مقاله درمورد ، قصاص، دیه، مجازات، جنایات، جنایت، لغت، دیه

و برای قصاص و دیه هم قابل اعمال است زیرا موجب و نوع و میزان و کیفیت آنها هم مشخص است.
با توجه به تعاریف فوق مشاهده می شود که تفاوت قابل توجهی بین این دو تعریف وجود ندارد. البته در رابطه با کلمه «موجب» که در تعریف جدید اضافه شده محمد مصدق چنین می نویسد: ( موجب حد که همان جرم ارتکابی است در این تعریف اضافه شده و تعریف جامع تر شده است. ) همچنین اضافه شدن کلمه «اجرای» بعد از کلمه کیفیت در تعریف جدید باعث بهتر شدن تعریف شده است.
دکتر زراعت در رابطه با کلمه شرع می فرمایند: «منظور از «شرع»‌]در تعریف حد[ صرف آیات و روایات شرعی نیست زیرا بسیاری از احکام حدود مستند به اجماع یا نظر مشهور فقهاست. معین بودن نوع و میزان و کیفیت حد در شرع به معنای آن نیست که شارع هیچ حکمی از احکام حدود را مسکوت نگذاشته است بلکه بسیاری از احکام حدود در فقه و قانون مسکوت مانده است که برای پیدا کردن آن ها باید به قواعد عمومی مجازات ها مراجعه کرد.»
به نظر می رسد که تعریف قانون جدید نسبت به قانون قبلی جامع تر است هر چند باز به طور کامل جامع و مانع نیست و می تواند در رابطه با قصاص و دیات نیز قابل اعمال باشد.
گفتار سوم: مفهوم قصاص در لغت و اصطلاح در این گفتار مفهوم قصاص در لغت و اصطلاح مورد بررسی قرار می گیرد.
بند اول: تعریف قصاص در لغت:قصاص بر وزن کتاب از برای آن معانی متعدد آمده است. قصاص بضم قاف منتهای روئیدن گاه موی سر از جلو و عقب و خود موی پیشانی.
قصاص بفتح قاف اسم درختی است که زنبور عسل آن را دوست دارد.
قصاص بکسر قاف مصدر است.
قصاص در لغت به معنای مجازات، عقاب، سزا، جبران، تلافی و رفتار با فاعل، مثل آن چه او مرتکب شده یا معامله به مثل، آمده است.
قصاص نام کوهی است از بنی اسد.
تعریف فقهی قصاص: قصاص به کسر قاف مصدر است و معنای آن کشنده را باز کشتن و جراحت کردن عوض جراحت و چیزی را به بدل چیزی گرفتن است.
نتیجه اینکه منظور از قصاص این است که مجنی علیه (کسی که جنایت روی او انجام شده) و یا باز ماندگان او به ترتیبی که شارع مقدس تعیین کرده است همان تجاوزی را که او به عمل آورده است نسبت به او اعمال نمایند.
بند دوم- مفهوم اصطلاحی قصاص: در مفهوم اصطلاحی قصاص دو نکته وجود دارد که توجه به آنها لازم می نماید،
اول آنکه باید عین جنایت وارده به بزه دیده (مجنی علیه) بر جانی وارد شود و نه بیشتر بنابراین اگر در یک جامعه ای مردم به دنبال یک جنایت یا ضرب و جرح به خونریزی و کشتار دسته جمعی دست می زده اند و از جانی یا قبیله او انتقام می گرفته اند این عمل را نمی توان قصاص نامید. دوم اینکه اگر استیفاء اثر جنایت یا ضرب و جرح به پرداخت دیه یا عفو منجر شود و یا اصولاً در یک جامعه یا مکتب، پی جویی جنایت از اخذ دیه یا عفو جائز باشد. این نوع دنبال نبودن اثر جنایت را اصطلاحاً قصاص نمی گویند هر چند از نظر لغوی ممکن است بتوان آن را قصاص دانست. صاحب جواهر می گوید: مراد از قصاص در اینجا (کتاب القصاص) پیگیری و دنبال نمودن اثر جنابت است به گونه ای قصاص کننده عین عمل جانی را نسبت به او انجام دهد.
مفهوم قصاص: قصاص، مجازاتی است که بدون در نظر گرفتن خصوصیات و تفاوت های فردی، قبیله ای و گروهی اجرا می شود و تفاوت های قاتل و مقتول نیز در مسائلی مانند علم ،فضیلت، فقیر، غنی، صحت، مرض، قوت و ضعف و کبیر و صغیر مانع اجرای قصاص نیست.
ماده 14 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 در تعریف قصاص مقرر می داشت: « قصاص کیفری است که جانی به آن محکوم می شود و باید با جنایت او برابر باشد.»
ماده 16 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 نیز قصاص را چنین تعریف کرده است:
«قصاص مجازات اصلی جنایات عمدی بر نفس، اعضاء و منافع است که به شرح مندرج در کتاب سوم این قانون اعمال می شود.»
در رابطه با تفاوت این دو تعریف می توان به نکات چندی اشاره کرد از جمله:
الف– در ماده 16 بر خلاف قانون سابق مشخص شده است که قصاص، مجازات چه جرمی است.
قصاص تنها مخصوص جنایات عمدی است و در جنایات غیر عمدی پذیرفته نیست.
ب– مطابق ماده 16 قانون جدید ، مجازات اصلی کلیه جنایات عمدی، قصاص است و اگر در مورد خاصی برای جنایات عمدی، مجازاتی غیر از قصاص پیش بینی شده باشد، مجازات اصلی نیست، بلکه مجازات جانشین است مانند بعضی از جنایات عمدی که به علت عدم امکان مماثله، قصاص به دیه تبدیل می شود.
بر خلاف ماده 14 قانون سابق که قید عمدی برای جنایات ذکر نشده بود و ممکن بود تصور شود که قصاص می تواند مجازات اصلی جنایات غیر عمدی نیز باشد. با توجه به این که منظور از جانی شخصی است که مرتکب قتل یا ضرب و جرح دیگری می شود.
و این جنایات می توانند عمدی یا غیر عمدی باشند. و از آنجایی که در قانون سابق قصاص را کیفری دانسته بود که جانی به آن محکوم می شود پس در نتیجه این ابهام را بوجود می آورد که آیا قصاص برای جنایات غیر عمدی نیز می باشد یا نه؟
ج– در ماده 16 قانون جدید برابری قصاص با جرم ارتکابی که جزء شرایط اجرای قصاص است از تعریف حذف شده و به مبحث شرایط اجرای قصاص انتقال یافته است.
در حالی که در قانون سابق در ضمن تعریف آورده شده بود.
بنابراین با توجه به تفاوت های مذکور به نظر می رسد که تعریف قانون جدید جامع تر و مانع تر می باشد.
آنچه در تعریف یاد شده در قانون مجازات اسلامی آمده از جهاتی، مورد اشکال قرار گرفته است؛ از جمله این که محکومیت از لوازم قصاص است. همچنین قید برابری «مماثلث» خود قصاص نیست؛ بلکه از شرایط آن است و شرایط شیء نباید در تعریف آن آورده شود؛ زیرا شرایط هر چیز از خود آن متأخر می باشد.
گفتار چهارم: مفهوم دیه در لغت و اصطلاح در این گفتار مفهوم قصاص در لغت و اصطلاح مورد بررسی قرار می گیرد.
بند اول: تعریف دیه در لغت:دیه بر عکس آنچه که در فارسی گفته می شود (خونبها) خونبها نیست، بهای خون نیست، خون انسان بالاتر از این است، که قیمتش اینها باشد، قرآن مجید می گوید:
«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً». خون انسان برابر با خون همه انسانهاست، و خون همه انسانها با پول و امثال ذلک قابل مبادله نیست، اینکه می گویند که خونبها، در فارسی تعبیر مسامحی است، عرب نمی گوید خونبها، می گوید دیه و دیه به معنای بهای خون نیست.
در زبان عربی، واژه «عقل» با لغت دیه مترادف است و در همان معنا به کار می رود. عقل به معنای بستن (منع) و پا بند زدن به شتر است و به همین جهت، پرداخت کنندگان دیه قتل خطایی را عاقله می گویند. وجه نام گذاری دیه به عقل آن است که در میان عرب ها وقتی کسی مرتکب قتل می شد، اهل و عشیره او شترانی فراهم می کردند و آنها را به سرای اولیای مقتول می بردند و آن جا می بستند.
بسیاری از فقهای معاصر عقیده دارند، اصل لزوم پرداخت دیه از ناحیه خداوند متعال است اما تعیین مقدار آن وظیفه حاکم اسلامی است که با توجه به شرایط زمان و مکان تعیین می نماید و آنچه در روایات نبوی یا احادیث ائمه در مورد تفاوت دیه زن و مرد وارد شده، بر اساس مقتضیات آن زمان بوده است، و جنبه دائمی ندارد، چنانکه اگر پیامبر گرامی اسلام در زمان ما زندگی می کرد، چه بسا به تساوی دیه زن و مرد حکم می نمود. و می گویند: اصل لزوم پرداخت دیه حکم شرعی الهی است، که در آیه 92 سوره نساء به آن تشریح شده است، اما تعیین مقدار آن به حاکم به حق اسلامی واگذار شده است ، تا با رعایت تمام مصالح، مقدار آن را معین نماید. پیامبر اکرم در زمان خود به عنوان حاکم اسلامی نه به عنوان رسول خدا مبلغ و جنس آن را مشخص فرموده است.
بدین ترتیب تمام حاکمانی که بعد از آن بزرگوار بر اساس مبانی صحیح دینی به حکومت می رسند و بر مردم ولایت پیدا می کنند وظیفه دارند متناسب با شرایط عمر خود مبلغ و جنس دیه را تعیین نمایند و عنداللزوم به اجرا در آورند. بدین ترتیب پس از بررسی کارشناسان دیه و تصویب حاکم اسلامی آنچه معین می گردد، حکم اسلامی نامیده می شود، و تعلل در اجرای آن روا نیست، کما اینکه در مورد زکات نیز برخی چنین اظهار نظر نموده و گفته اند: اصل لزوم پرداخت زکات از طرف خداست لکن تعیین مقدار و متعلق آن به عهده حاکم است، لذا علی (ع) در دوران حکومت خود به اسب ها نیز زکات قرار داد و ظاهر این است که به نحو وجوب بوده است.
بند دوم- تعریف اصطلاحی دیه:امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله در تعریف دیه می فرمایند: دیه عبارت است از آن مالی که جانی، به خاطر جنایتی که به انسان آزاد مرتکب شده واجب است بپردازد. چه آن که آن جنایت قتل باشد و چه نقص عضو و جراحت، چه آنکه بر آن جنایت دیه ای معین شده باشد و چه نشده باشد که معمولاً مبلغی که به وسیله شارع معین نشده را ارش جنایت یا حکومت می نامند و آن مبلغی که دیه می خوانند که شارع معین فرمود.
در اصطلاح فقه اسلامی دیه عبارت است از: مالی که تأدیه اش بر شخص آزاد

متن کامل در سایت homatez.com