پایان نامه درباره اختلال، ، اضطراب، وسواس، روانی، اختلالات، بدشکلی، اجتماعی

افسرده دارد.
2- فرد بیشتر طول روز و تقریبا همه روزه به تمام فعالیت‌ها (یا تقریبا تمام فعالیت‌ها) به شدت بی‌علاقه است.
3- به طور چشمگیر چاق می‌شود یا بدون گرفتن رژیم غذایی، به طور چشمگیر لاغر شده است (لاغر یا چاق شدن چشمگیر یا معنادار یعنی اینکه فرد در عرض یک ماه بیشتر از ۵ درصد وزن خود را از دست بدهد یا بیشتر از 5 درصد به وزنش اضافه شود).
4- بیخوابی یا فزون خوابی تقریبا در همه روزها.
5- پرتحرکی روانی- حرکتی یا کندی روانی- حرکتی تقریبا هر روز.
6- تقریبا همه روزه احساس می‌کند بی‌حال و بی‌رمق است ( از دست دادن انرژی).
7- تقریبا هر روز احساس عدم شایستگی می‌کند یا بی‌دلیل احساس گناه (عذاب وجدان) شدید می‌کند که می تواند جنبه هذیانی داشته باشد.
8- تقریبا همه روزه، کاهش توانایی فکر کردن یا تمرکز ذهنی و یا حالت بی تصمیمی دارد.
9- به طور دائم به مرگ فکر می‌کند (این فکر فقط به «ترس از مرگ» محدود نمی‌شود)، دائم به خودکشی فکر می‌کند بدون آنکه برنامه مشخصی برای آن داشته باشد یا وسوسه خودکشی می‌کند یا برنامه مشخصی برای خودکشی دارد.
ب- این نشانه‌ها باعث می‌شوند فرد به اختلال شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر جنبه‌های مهم زندگی دچار شود.
ج- علت این دوره را نمی‌توان به اثر فیزیولوژیک و مستقیم یک ماده یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
د- سایر اختلالات (اختلال اسکیزوئیدی _ عاطفی، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنی شکل، اختلال هذیانیو یا سایر اختلالات پسیکوتیک مشخص یا نامشخص) نمی‌توانند علت بهتری برای این دوره افسردگی اساسی باشند.
ه- هرگز یک دوره مانیک یا یک دوره هیپومانیک وجود نداشته است (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-2-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۳ و بالا‌تر، در پرسشنامه افسردگی بکII (بک و همکاران، 2000)، اختلال افسردگی اساسی تلقی می شود.
1-5-3- اختلال وسواس فکری – عملی
1-5-3-1- تعریف نظری

معیارهایDSM-V برای اختلال وسواس فکری- عملی شامل موارد زیر است:
۱-حضور افکار وسواسی، رفتارهای وسواسی یا هر دو.
2- افکار وسواسی یا رفتارهای وسواسی وقت گیر هستند یا در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر جنبه‌های مهم زندگی اختلال شدید به وجود می‌آورند.
۳- نشانه‌های وسواس فکری – عملی را نمی‌توان به تاثیر فیزیولوژیک و مستقیم یک ماده (مواد مخدر یا داروهای تجویزی) یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
۴- نشانه‌های یک اختلال روانی دیگر نمی‌توانند توضیح بهتری برای ناراحتی فرد باشند (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-3-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۵و بالا‌تر، در پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی (هاجسون و راچمن، 1977)، اختلال وسواس فکری – عملی تلقی می‌شود.
1-5-4- اختلال اضطراب اجتماعی
1-5-4-1- تعریف نظری
در DSM-V نام اصلی اختلال فوبی اجتماعی، اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته شده است، زیرا مشکلات به وجود آمده در اثر آن‌ها، در مقایسه با سایر فوبی‌ها، معمولا فراگیر‌تر هستند و در فعالیتهای عادی فرد نابسامانی بیشتری به وجود می‌آورند.
معیارهایDSM-V برای اختلال اضطراب اجتماعی شامل موارد زیر است:
۱- ترس یا اضطراب شدید نسبت به یک یا چند موقعیت اجتماعی که در آن، فرد در معرض توجه و دقت دیگران قرار می‌گیرد.
۲- فرد می‌ترسد، طوری عمل کند و یا نشانه‌های اضطراب از خود نشان دهد که باعث شود مردم برداشت منفی از او داشته باشند و یا باعث توهین به دیگران یا ناراحت شدن آن‌ها شود.
۳- موقعیت (یا موقعیت‌های) اجتماعی تقریبا” همیشه باعث ترس یا اضطراب فرد می‌شوند.
۴- فرد فعالانه تلاش می‌کند تا از موقعیت (یا موقعیت‌های) اجتماعی اجتناب کند یا مجبور می‌شود آن‌ها را با ترس و اضطراب بسیار زیاد تحمل کند.
۵- ترس یا اضطراب فرد با خطری که از طرف موقعیت اجتماعی او را تهدید می‌کند تناسب ندارد.
۶- ترس، اضطراب یا اجتناب ، پیوسته و مکرر است و معمولا ۶ ماه یا بیشتر طول می‌کشد.
۷- ترس، اضطراب یا اجتناب باعث می‌شود فرد به اختلال شدید و از لحاظ بالینی معنادار در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر جنبه‌های مهم زندگی دچار شود.
۸- ناراحتی فرد را نمی‌توان به آثار مستقیم یک ماده یا داروی تجویزی و یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
۹- یک اختلال روانی دیگر نمی‌تواند علت مناسبتری برای این ناراحتی باشد.
۱۰- اگر یک عارضه پزشکی دیگر وجود دارد (مثل: بیماری پارکینسون، چاقی و زشت شدن صورت یا بدن به خاطر سوختگی یا زخم) ترس، اضطراب یا اجتناب ربطی به این موضوع ندارد یا مفرط است (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-4-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۹ و بالا‌تر، در پرسشنامه فوبی اجتماعی(کانر و همکاران، 2000)، اختلال فوبی اجتماعی تلقی می شود.
1-5-5- اختلالات خوردن
1-5-5-1- تعریف نظری
اختلالات خوردن از طريق آشفتگيهاي شديد در رفتارهاي خوردن و آشفتگي در درك شكل و وزن بدن مشخص می‌شوند. این اختلالها مشتمل بر بی اشتهایی روانی ( (AN، پرخوری روانی BN)) و اختلالهای خوردن به شکلی تصریح نشده ( EDNOS ) می‌باشند. بی‌اشتهایی روانی اختلالی است که در آن ضوابط اصلی شامل: تمایل شدید به لاغری و ترس مرضی از چاق شدن، دل مشغولی نسبت به تغذیه، بروز پاره‌ای از اختلالات‌شناختی، مشکلات خلقی و شخصیتی و پیامد‌های مشخص پزشکی می‌باشد. اما پرخوری روانی بر اساس برانگیختگی ناگهانی، مقاومت ناپذیر و مهار نشدنی نسبت به خوردن تشخیص داده می‌شود و شامل دو نوع تخلیه‌ای (شخص مرتب اقدام به استفراغ عمدی یا استفاده از مسهل و مدر می‌کند) و نوع غیر تخلیه‌ای (بیماران رفتار‌های جبرانی نامتناسب برای پیشگیری از افزایش وزن، نظیر روزه گرفتن و ورزش کردن انجام می‌دهند، اما اقدام به دفع عمدی نمی‌کنند). بر اساس DSM-IV-TR اختلالهای خوردن تصريح نشده، شامل مواردي از اختلال‌های خوردن هستند كه از نظر باليني مهم هستند اما تمامي معيارهاي تشخيصي بي اشتهايي رواني يا پرخوری روانی را ندارند. اين اصطلاح زماني به كار برده می‌شود كه فرد فاقد يكي از معيارهاي تشخيصی يا فاقد معيارهاي لازم براي مدت نشانه ها يا فاقد تعداد كافي نشانه ها باشد. در DSM-V از مهم‌ترين تغييرات صورت گرفته در اين طبقه اضافه شدن اختلال پرخوري روانی به عنوان يك تشخيص قابل كدگذاري است و همچنین اختلالات خوردن به اختلالات خورد و خوراک تغییر نام یافته است. تغيير نام اين طبقه به منظور منعكس كردن انواع اختلالات تغذيه‌اي مانند هرزه خواری و اختلال نشخوار در اين طبقه انجام گرفته است كه در DSM-IV تحت عنوان اختلالاتي كه براي نخستين بار معمولاً در شيرخوارگي، كودكي يا نوجواني تشخيص داده مي‌شوند، مطرح شده‌اند.
1-5-5-2- تعریف عملیاتی

دراین پژوهش نمره ۲۰ و بالا‌تر، در پرسشنامه نگرش‌های خوردن (گارنر و گارفینکل، 1982)، اختلالات خوردن تلقی می‌شود.
2- مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1- توصیف و ماهیت اختلال بدشکلی بدن
2-1-1- تاریخچه
اصطلاح بدشکلی هراسی برای اولین بار در سال۱۸۸۶ برای تعیین دلمشغولیهای نابهنجاری که با زیبایی بدن مرتبطند. برای توصیف علائم اختلال بد شکلی بدن توسط مورسلی، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد و آن را یک پدیده وسواسی غیر هذیانی دانست (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). هنوز هم در بعضی مواقع به کار می‌رود. دیسمورفی یک واژه یونانی به معنای غیرعادی و ناهنجار است. (دیس یعنی نه، نا، بد و مورفی یعنی شکل یا قواره). به طور کلی، دیسمورفی یا دیسمورفیا یعنی زشت و بدقواره. هرودت، تاریخ نویس یونان باستان، از این کلمه برای اشاره به افسانه زشت‌ترین دختر اسپارتا استفاده کرد. این دختر احتمالا نقص عضو نیز داشت، زیرا والدینش به پرستارش اکیدا دستور داده بودند که او را به هیچکس نشان ندهد. پرستار هر روز دیسمورفیا را به معبد هلن می‌برد و دعا می‌کرد که هلن او را از زشتی نجات دهد. هلن بعد از مدت‌ها به این درخواست پاسخ مثبت داد و دیسمورفیا را به زیبا‌ترین دختر اسپارتا تبدیل کرد. توصیف مورسلی از بدشکلی هراسی شامل یک احساس فردی از عدم جذابیت یا داشتن نقص جسمی با وجود دارا بودن ظاهری طبیعی بود (سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). علاوه بر این او تشابهات اختلال بدشکلی بدن و اختلال وسواس فکری- عملی را توضیح داد و گرایشات وسواس فکری-عملی اختلال بدشکلی بدن را شناسایی کرد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳). همچنین در ابتدای قرن بیستم، بد شکلی هراسی به وسیله دو روانپزشک اروپایی، جنت (۱۹۰۳) و کرپلین (۱۹۰۹) توصیف شد. جنت وسواس‌های فکری را توصیف و شدت شرمندگی ناشی از اختلال بدشکلی بدن را نیز خاطر نشان کرد و معتقد بود که این اختلال تحت همین نشانه‌ها شناسایی می‌شود. امیل کرپلین معتقد بود که بدشکلی هراسی باید به عنوان یک روانجوری وسواسی بررسی شود (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). پی یر ژانه، آن را وسواس

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin