— (295)

دانشگاه علامه طباطبایی
دانشکده حقوق و علوم سیاسی
پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد
رشته مطالعات منطقه ای، گرایش خاورمیانه و شمال آفریقا
عنوان:
مقایسه عملکرد شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال بحران کویت 1990 و بحران عراق 2003
استاد راهنما:
دکتر مجید عباسی
استاد مشاور:
دکتر اصغر جعفری ولدانی
استاد داور:
دکتر علیرضا کوهکن
نگارش:
سعیده نقاش
1728470994410یک
4000020000یک
زمستان 1393
تقدیم به
وجود مقدس پدر عزیزم و مهربان مادرم، آنان که ناتوان شدند تا من به توانایی برسم مو سپید کردند تا من روسفید شوم و قامتشان خمیده شد تا من سربلند بمانم…
19094456927215دو
4000020000دو

تقدیر و تشکر بی منتها از:
استاد محترم جناب اقای دکتر عباسی که به حق مرا طی مراحل مختلف این تحقیق، صبورانه و مشفقانه راهنمایی کرده و از محضر علمیشان مستفیض گردانیده اند.
استاد بزرگوار مشاور جناب اقای دکتر جعفری ولدانی که با قبول زحمت مشاوره مرا در انجام این تحقیق یاری داده اند.
و استاد محترم جناب اقای دکتر کوهکن که زحمت داوری این پژوهش را بر عهده داشتند.
20618455556250سه
4000020000سه

چکیده:
آن چه امروزه صلح و امنیت بین المللی را تهدید می کند، وقوع بحران های مختلف داخلی و بین المللی می باشد. وجود نهادها و سازمان های بین المللی به منظور حل و فصل این بحران ها، ضروری است، که بارزترین و مهمترین آنها سازمان ملل متحد به طور اعم و شورای امنیت به طور اخص می باشد. اما آنچه که در قالب سازمان ملل منحد قابل بررسی است تفاوت موضع گیری ها و اقدامات شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال بحران های داخلی و بین المللی مختلف می باشد و علی رغم نقش شورای امنیت به عنوان حافظ صلح و امنیت بین المللی ، و کاستی های فراوانی را از جمله برخورد دوگانه، متناقض و سیاسی در رابطه با حل بحران های مختلف در سراسر جهان ، نادیده گرفتن حاکمیت دولت و مداخله در امور داخلی آن ها را شاهد بوده ایم. نقطه تمرکز این پژوهش، بررسی مقایسه ای دو بحران کویت (1990) و بحران عراق (2003) با تمرکز بر عملکرد شورای امنیت سازمان ملل متحد می باشد. در ارتباط با بحران کویت، اقدامات شورای امنیت همزمان با اولین ساعات آغاز تهاجم عراق به این کشور شروع شد و بسیار چشمگیر بود، اما در برخورد با بحران عراق (2003) می توان گفت شورای امنیت نقش حداقلی را در روند بحران داشت و از مدیریت بحران ناتوان بود. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سوال است که عملکرد شورای امنیت به عنوان متولی اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی در بحران کویت (1990) در مقایسه با بحران عراق(2003) چگونه بوده است؟ فرض پژوهش نیز این است که شورای امنیت با توجه به شرایط نظام بین الملل، تحولات درونی اتحاد شوروی، همسانی منافع اعضا و هم پیوندی کویت با بلوک غرب در حمله عراق به این کشور در سال 1990 ،عملکردی حداکثری داشته ولیکن با توجه به شرایط حاکم بر نظام بین المللی پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، تفاوت منافع اعضا و عدم توجه ایالات متحده به نقش شورا در حفظ صلح و امنیت بین المللی از عملکردی ضغیف و حداقلی در بحران سال 2003 عراق برخوردار بوده است.
واژگان کلیدی: سازمان ملل متحد ، شورای امنیت، بحران، بحران کویت، بحران عراق ، نظام بین الملل ، صلح و امنیت بین المللی.
فهرست مطالب
TOC \o “1-3″ \h \z \u فصل اول: کلیات و طرح تحقیق PAGEREF _Toc410162470 \h 11. 1 بیان مسئله: PAGEREF _Toc410162471 \h 2center1163955چهار
400000چهار
2. 1 سؤال اصلی PAGEREF _Toc410162472 \h 33. 1 فرضیه اصلی: PAGEREF _Toc410162473 \h 31. 3. 1 شاخص‌های فرضیه اصلی PAGEREF _Toc410162474 \h 34. 1 متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc410162475 \h 35. 1 مفاهیم کلیدی PAGEREF _Toc410162476 \h 36. 1 تعریف عملیاتی مفاهیم PAGEREF _Toc410162477 \h 38. 1 زمینه‌های پیدایش بحران: PAGEREF _Toc410162478 \h 61. 8. 1 خصوصیات بحران: PAGEREF _Toc410162479 \h 69. 1 ویژگیهای نظام بین‌الملل PAGEREF _Toc410162480 \h 810. 1 سطوح نظام بین‌الملل PAGEREF _Toc410162481 \h 811. 1 انواع نظامهای بین‌المللی PAGEREF _Toc410162482 \h 912. 1 نظام بین‌الملل پس از جنگ سرد PAGEREF _Toc410162483 \h 1013. 1 پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc410162484 \h 1314. 1 اهداف اصلی تحقیق: PAGEREF _Toc410162485 \h 1815. 1 روش تحقیق و ابزار جمع‌آوری داده‌ها PAGEREF _Toc410162486 \h 1816. 1 سازمان‌دهی تحقیق PAGEREF _Toc410162487 \h 18فصل دوم: چارچوب مفهومی و نظری PAGEREF _Toc410162489 \h 191. 2 چارچوب مفهومی و نظری: PAGEREF _Toc410162490 \h 202. 2 گفتار اول: چارچوب مفهومی PAGEREF _Toc410162491 \h 203. 2 خصوصیات (ویژگی‌های) بحران: PAGEREF _Toc410162493 \h 234. 2 مفهوم جنگ: PAGEREF _Toc410162494 \h 24177482510172704000005. 2 جنگ از منظر حقوق بین‌الملل: PAGEREF _Toc410162495 \h 256. 2 ریشه‌ها و علل جنگ: PAGEREF _Toc410162496 \h 267 .2‌ گفتار دوم: چارچوب تئوریک: نهادگرایی نئولیبرال PAGEREF _Toc410162497 \h 278. 2 کارکردگرایی: PAGEREF _Toc410162498 \h 279. 2 نوکارکردگرایی: PAGEREF _Toc410162499 \h 2910. 2 فدرالیسم: PAGEREF _Toc410162500 \h 3211. 2 لیبرالیسم و انواع آن: PAGEREF _Toc410162501 \h 3312. 2 انواع لیبرالیسم: PAGEREF _Toc410162502 \h 3513. 2 نهادگرایی لیبرال و نئولیبرال: PAGEREF _Toc410162503 \h 3714. 1 انواع و دامنه رژیم‌ها: PAGEREF _Toc410162505 \h 38فصل سوم: شورای امنیت سازمان ملل متحد و نقش آن در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی PAGEREF _Toc410162507 \h 441. 3 مفهوم صلح و امنیت بین‌المللی در منشور ملل متحد: PAGEREF _Toc410162508 \h 452. 3 شورای امنیت سازمان ملل متحد، مداخله بشردوستانه و اصل عدم‌مداخله PAGEREF _Toc410162510 \h 513. 3 تعدیل اصل عدم‌مداخله در امور داخلی کشورها: PAGEREF _Toc410162511 \h 534. 3 تعریف دفاع مشروع: PAGEREF _Toc410162513 \h 565. 3 انواع دفاع مشروع: PAGEREF _Toc410162514 \h 566. 3 شرایط دفاع مشروع: PAGEREF _Toc410162515 \h 567 . 3 وظایف و اختیارات شورای امنیت سازمان ملل متحد درزمینه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی: PAGEREF _Toc410162516 \h 578 . 3 حدود صلاحیت‌ها و محدودیت‌های شورای امنیت در زمینه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی: PAGEREF _Toc410162517 \h 599. 3 مفهوم حفظ صلح و عملیات حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162518 \h 5910. 3 هدف از حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162519 \h 6011. 3 ماهیت عملیات حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162520 \h 6012. 3 سازمان ملل متحد و عملیات حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162522 \h 6213. 3 توسعه مفهوم حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162523 \h 6313. 3 پیش‌فرض‌های اساسی عملیات حفظ صلح: PAGEREF _Toc410162525 \h 64فصل چهارم: شورای امنیت و حمله عراق به کویت PAGEREF _Toc410162528 \h 671. 4 وقایع‌نگاری بحران کویت PAGEREF _Toc410162529 \h 682. 4 ریشه‌های خصومت عراق باکویت PAGEREF _Toc410162530 \h 703. 4 بهانه‌های عراق برای حمله به کویت – علل و روند آغاز این بحران PAGEREF _Toc410162531 \h 714. 4 رابطه آمریکا باکویت و عراق PAGEREF _Toc410162532 \h 735. 4 روابط عراق و آمریکا، با تأکید بر نقش آمریکا در جنگ عراق برعلیه ایران: PAGEREF _Toc410162533 \h 766. 4 نقش آمریکا در سوق دادن عراق به سلاح‌های غیرمتعارف (شیمیایی): PAGEREF _Toc410162534 \h 777. 4 چرایی ورود شورای امنیت به بحران کویت PAGEREF _Toc410162535 \h 808. 4 عملکرد شورای امنیت در قبال بحران کویت PAGEREF _Toc410162536 \h 839. 4 چند نکته درباره‌ی قطعنامه 678: PAGEREF _Toc410162537 \h 8710. 4 ویژگی‌های قطعنامه‌های شورای امنیت در بحران کویت PAGEREF _Toc410162538 \h 8811. 4 قطعنامه‌ها، بیانیه‌ها و اعلامیه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد بحران کویت PAGEREF _Toc410162539 \h 8912. 4 اعلامیه‌های سازمان ملل متحد در مورد بحران کویت PAGEREF _Toc410162540 \h 9113. 4 بیانیه‌های صادرشده در مورد بحران کویت PAGEREF _Toc410162541 \h 92فصل پنجم: عملکرد شورای امنیت در حمله آمریکا و اشغال عراق در سال 2003 PAGEREF _Toc410162544 \h 941. 5 برنامه‌ریزی، چگونگی و روند حمله آمریکا به عراق PAGEREF _Toc410162545 \h 952. 5 انگیزه‌های صدام از دستیابی به سلاح‌های کشتارجمعی PAGEREF _Toc410162546 \h 983. 5 دلایل حمله آمریکا به عراق (2003) PAGEREF _Toc410162547 \h 994. 5 نقش دکترین بوش در حمله به عراق PAGEREF _Toc410162548 \h 1014. 5 تغییر رژیم دولت‌های معارض به‌جای جنگ با اسلحه: PAGEREF _Toc410162549 \h 1055. 5 اقدامات نظامی طرفین نبرد قبل از آغاز تهاجم: PAGEREF _Toc410162550 \h 1076. 5 عملکرد شورای امنیت در بحران عراق (تلاش‌های سازمان ملل متحد برای وادار کردن عراق به خلع سلاح) PAGEREF _Toc410162553 \h 1097. 5 تشکیل آنسکام PAGEREF _Toc410162554 \h 1108. 5 تشکیل کمیسیون‌های آموریم: PAGEREF _Toc410162555 \h 1119. 5 قطعنامه 1284 و تشکیل آنموویک: PAGEREF _Toc410162556 \h 11110. 5 عراق و تحریم‌های فرسایشی شورای امنیت PAGEREF _Toc410162557 \h 11111. 5 مهم‌ترین تحریم‌هایی که توسط شورای امنیت برعلیه عراق اعمال شد PAGEREF _Toc410162558 \h 11212. 5 کشمکش‌های بین عراق و بازرسان سازمان ملل متحد PAGEREF _Toc410162559 \h 11513. 5 خلع سلاح عراق از طریق سرنگونی رژیم صدام PAGEREF _Toc410162560 \h 11514. 5 قطعنامه 1441 مقدمه‌ساز حمله به عراق PAGEREF _Toc410162561 \h 11715. 5 اظهارات هانس بلیکس رئیس گروه بازرسان شورای امنیت و گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی PAGEREF _Toc410162562 \h 11816. 5 گزارش بازرسان در 14 فوریه: PAGEREF _Toc410162563 \h 12017. 5 مهم‌ترین قطعنامه‌های شورای امنیت در بحران عراق: PAGEREF _Toc410162564 \h 124فصل ششم: بررسی مقایسه‌ای عملکرد شورای امنیت در دو بحران کویت و عراق PAGEREF _Toc410162566 \h 1281. 6 مقایسه شرایط نظام بین‌الملل در بحران کویت و بحران عراق PAGEREF _Toc410162567 \h 1292. 6 عملکرد فرآیندی شورای امنیت در بحران کویت (1990) و عراق (2003) PAGEREF _Toc410162568 \h 1313. 6 ارسال نیروی نظامی مطابق فصل هفتم منشور ملل متحد در بحران کویت وعدم این اقدام در بحران عراق PAGEREF _Toc410162570 \h 1344. 6 اتحاد و انسجام شورای امنیت در بحران کویت و اختلاف شورا در زمان بحران عراق PAGEREF _Toc410162571 \h 1355. 6 ورود شورای امنیت به بحران کویت و عدم ورود به بحران عراق PAGEREF _Toc410162572 \h 1366. 6 اتحاد شوروی و بحران کویت: PAGEREF _Toc410162573 \h 1377. 6 بریتانیا و بحران کویت: PAGEREF _Toc410162574 \h 1378. 6 فرانسه و بحران کویت: PAGEREF _Toc410162575 \h 1389. 6 فرانسه و بحران عراق PAGEREF _Toc410162576 \h 13910. 6 آلمان و بحران عراق PAGEREF _Toc410162577 \h 14011. 6 دخالت دولت‌های عربی در بحران کویت و همراهی با شورای امنیت و عدم دخالت در بحران عراق PAGEREF _Toc410162578 \h 143نتیجه گیری PAGEREF _Toc410162579 \h 147کتاب‌نامه PAGEREF _Toc410162580 \h 150
center465455نه
400000نه

فصل اولکلیات
و طرح تحقیق1. 1 بیان مسئله:بدون تردید افزایش ارتباط میان ملت‌ها و دولت‌ها در ابعاد گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی بحران‌های متعددی را موجب می‌شود که زندگی جوامع بشری را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد، در راستای افزایش کمی و کیفی بحران‌ها از یک‌سو و نیاز جوامع بشری در فضای امن از سوی دیگر، نیاز به حل این بحران‌ها ضروری گشته است. در واکنش به این بحران‌ها، وجود نهادها و سازمان‌های بین‌المللی برای حل‌وفصل بحران‌های بین‌المللی ضروری است که بارزترین و مهم‌ترین آن‌ها سازمان ملل متحد به‌طور اعم و شورای امنیت به‌طور اخص می‌باشد. اما آنچه در قالب سازمان ملل متحد قابل‌بررسی است تفاوت موضع‌گیری‌ها و اقدامات شورای امنیت در قبال بحران‌های داخلی و بین‌المللی مختلف می‌باشد و علی‌رغم نقش شورای امنیت به‌عنوان حافظ صلح و امنیت بین‌المللی، و کاستی‌های فراوانی ازجمله برخورد دوگانه، متناقض و سیاسی در رابطه با حل بحران‌های مختلف در سراسر جهان، نادیده گرفتن حاکمیت دولت و مداخله در امور داخلی آن‌ها را شاهد بوده‌ایم. در این پژوهش نقطه تمرکز بر مقایسه اقدامات شورای امنیت در برخورد با دو بحران کویت (1990) و عراق (2003) می‌باشد.
در ارتباط با بحران کویت، اقدامات شورای امنیت همزمان با اولین ساعات آغاز تهاجم عراق به این کشور شروع شد و بسیار چشمگیر بود. این شورا با تشکیل جلسات فوق‌العاده و فوری قطعنامه‌های شدیداللحنی را علیه عراق تصویب کرد و از آغاز بحران در دوم اوت 1990 تا مارس 1992 زمان اعلام آمادگی عراق جهت همکاری با گروه‌های بازرسی سازمان ملل قطعنامه‌ها و بیانیه‌های بسیاری صادر کرد که تا آن زمان در برخورد با یک بحران بی‌سابقه بود؛ اما در برخورد با بحران عراق (2003) می‌توان گفت شورای امنیت نقش حداقلی را در روند بحران داشت و از مدیریت بحران ناتوان بود. جنگ آمریکا علیه عراق منشور سازمان ملل متحد را نقض کرد. آمریکا و هم‌پیمانان آن کشور بدون کسب مجوز شورای امنیت، عملیات نظامی گسترده‌ای را علیه عراق انجام دادند، که این عملیات برخلاف مصوبات منشور ملل متحد بوده است. اقدام آمریکا برعلیه عراق در مارس 2003، ناتوانی شورای امنیت در مدیریت بحران‌هایی که یکی از اعضای دائم این شورا در آن حضور دارند را نشان داد. نگارنده در این پژوهش تلاش دارد تا به چرایی این امر و نیز بررسی مقایسه‌ای دو بحران 1990 و 2003 با تمرکز بر عملکرد شورای امنیت بپردازد.
2. 1 سؤال اصلیعملکرد شورای امنیت به‌عنوان متولی اصلی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی در بحران کویت (1990) در مقایسه با بحران عراق (2003) چگونه بوده است؟
3. 1 فرضیه اصلی:شورای امنیت با توجه به شرایط نظام بین‌الملل، تحولات درونی اتحاد شوروی، همسانی منافع اعضا و هم پیوندی کویت با بلوک غرب در حمله عراق به این کشور در سال 1990 عملکردی حداکثری داشته ولیکن با توجه به شرایط حاکم بر نظام بین‌المللی پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، تفاوت منافع اعضا و عدم توجه ایالات‌متحده به نقش شورا در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی از عملکردی ضعیف و حداقلی در بحران سال 2003 عراق برخوردار بوده است.
1. 3. 1 شاخص‌های فرضیه اصلیالف. شرایط نظام بین‌الملل
ب. همسانی یا تفاوت منافع اعضا
ج. هم پیوندی کویت با بلوک غرب
د. تقابل عراق با نظام بین‌الملل
4. 1 متغیرهای تحقیقمتغیر مستقل: شورای امنیت سازمان ملل متحد
متغیر وابسته: بحران کویت 1990 و بحران عراق 2003
5. 1 مفاهیم کلیدیسازمان ملل متحد، شورای امنیت، بحران، بحران کویت، بحران عراق، نظام بین‌الملل، صلح و امنیت بین‌المللی.
6. 1 تعریف عملیاتی مفاهیمسازمان ملل متحد: سازمانی بین‌المللی است که در سال 1945 و پس از کنفرانس سانفرانسیسکو باهدف جلوگیری از جنگ و حل‌وفصل مخاصمات و اختلافات از طریق صلح‌آمیز تشکیل‌شده است. این سازمان توسط 51 کشور تأسیس و تاکنون دارای 193 عضو می‌باشد و مهم‌ترین سازمان بین‌المللی جهان است.
چهار هدف اصلی سازمان ملل شامل: 1- حفظ صلح و امنیت بین‌المللی 2- توسعه روابط دوستانه بین‌الملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق و خودمختاری ملل 3- همکاری بین‌المللی برای حل مسائل بین‌المللی که دارای جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا بشردوستی است و پیشبرد و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان و یا مذهب. 4- به وجود آوردن مرکزی برای هماهنگ نمودن اقداماتی که ملل مختلف جهت حصول این هدف‌های مشترک معمول می‌دارند.
تشکیلات سازمان ملل به ترتیبی که در اساسنامه ذکرشده عبارت‌اند از شش ارگان اصلی شامل: الف) مجمع عمومی ب) شورای امنیت ج) دبیرخانه د) شورای اقتصادی و اجتماعی ه) شورای قیمومیت و) دادگاه
7. 1 دادگستری بین‌المللی
مهم‌ترین اصولی که سازمان ملل بر آن متکی است: 1- سازمان بر مبنای اصل تساوی حاکمیت کلیه اعضا تشکیل‌شده است. 2- کلیه اعضا اختلافات بین‌المللی خود را با استفاده از وسائل مسالمت‌آمیز به طریقی که صلح و امنیت بین‌المللی به خطر نیفتد تصفیه خواهند کرد. 3- کلیه اعضا در روابط بین‌المللی خود از تهدید به‌زور یا استعمال آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری و یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری خواهند کرد.
شورای امنیت: بالاترین رکن اجرایی سازمان ملل متحد و مسئول اصلی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی می‌باشد. شورای امنیت ارگانی است به‌مراتب کوچک‌تر از مجمع عمومی که به‌منزله سلسله اعصاب سازمان ملل می‌باشد اما برخلاف مجمع عمومی در آن مساوات واقعی بین دول نیست. پنج عضو دائمی دارای قدرت فوق‌العاده‌ای می‌باشند. بنابراین موقعیت دول بزرگ در شورای امنیت که دارای امتیازاتی هستند، می‌تواند درصورتی‌که بین آنان اتفاق‌نظر نباشد، اساس سازمان را درهم ریزد. امتیاز دول بزرگ در شورای امنیت در دائمی بودن و داشتن حق وتو است. بنابراین برتری اعضای دائم بر دیگران محرز و مسلم است. شورای امنیت پانزده عضو دارد، پنج عضو دائم و ده عضو غیر دائم که برای مدت دو سال از طرف مجمع عمومی انتخاب می‌شوند. اعضای دائم پنج دولت هستند که در جنگ دوم جهانی متفق بودند (آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه و چین). بر اساس قطعنامه مورخ دسامبر 1965 مجمع عمومی تقسیم‌بندی زیر برای انتخاب اعضای غیر دائم شورای امنیت مراعات می‌شود:1- دو عضو از میان کشورهای آمریکای لاتین 2- پنج عضو از میان کشورهای آسیایی و آفریقایی 3- یک عضو از میان کشورهای اروپای شرقی 4- دو عضو از میان کشورهای اروپای غربی و سایرین مثل کانادا، استرالیا و زلاندنو.
بحران: بحران یک واژه جهانی برای توصیف ازهم‌گسیختگی و بی‌نظمی در دنیا می‌باشد و نقطه تمرکز بحران اغلب یک موضوع واحد است.(مثلاً یک اختلاف مرزی).
بحران را می‌توان در دو سطح تحلیل، تعریف و موردبررسی قرارداد.
یک بحران بین‌المللی (در سطح کلان) مبتنی بر داده‌های رفتاری درباره تعاملات تعارض‌آمیز میان دولت‌هاست. وجه شاخص بحران‌های بین‌المللی که باعث تغییر و تحول در اوضاع‌واحوال می‌شود، این است که تعاملات مضرب بین دو یا چند کشور متخاصم تشدید می‌شود و در زمان صلح احتمال درگیری‌های نظامی وجود دارد و در زمان جنگ احتمال تحولات ناگوار در توازن نظامی وجود دارد. این تعاملات تعارض‌آمیز معمولاً فراتر از سطح معمول قرار دارند و ساختار موجود نظام بین‌المللی و یا زیر نظام را به چالش می‌کشد. پایان بحران‌های بین‌المللی مصادف با کاهش برخوردهای تعارض‌آمیز است.
در مقابل یک بحران سیاست خارجی (در سطح خرد) مبتنی بر داده‌های ادراکی است. درواقع جرقه یک بحران سیاست خارجی، حالت ادراکی دارد. می‌توان گفت این امر اوضاع و احوالی است با سه شرط لازم و کافی که ناشی از یک عامل خصومت‌آمیز، یک واقعه اختلاف انگیز یا تحولی در محیط درونی یا بیرونی یک دولت است که عبارت‌اند از تهدید علیه ارزش‌های اساسی، زمان محدود جهت پاسخ به تهدید علیه ارزش‌ها، احتمال زیاد درگیری در مخاصمات نظامی.
درواقع یک بحران سیاست خارجی با یک اقدام، یا حادثه و تحول در اوضاع‌واحوال که موجد شروط لازم برای وقوع بحران است آغاز می‌شود. بحران سیاست خارجی حاصل احساس تصمیم‌گیرندگان در سطح عالی مبتنی بر وجود فشارهایی است که منشأ خارجی دارند. برای مثال می‌توان به بحران کوبا اشاره کرد. بحران موشکی کوبا به‌عنوان یک بحران سیاست خارجی برای آمریکا در 16 اکتبر 1962 آغاز گردید و ایالات‌متحده این حادثه را یک تهدید بزرگ علیه منافع حیاتی خود تصور نمود و به‌این‌ترتیب یک بحران بین المللی بر سر موشک‌های کوبا به وجود آمد.
8. 1 زمینه‌های پیدایش بحران:پیدایش بحران‌ها زمینه‌های زیادی دارد و طی نیم‌قرن اخیر بحران‌ها از چشم اندازهای مختلفی موردبررسی قرارگرفته‌اند که عبارت‌اند از: جغرافیایی، قطب‌بندی، سطح نظام، جنگ، تعارض، تفاوت در قدرت و مداخله قدرت‌ها.
1. 8. 1 خصوصیات بحران:عامل زمان در بحران: مهم‌ترین خصوصیتی که برای بحران ذکرشده است، کوتاه بودن زمان تصمیم‌گیری است.
غافلگیری و ظهور ناگهانی یک وضع: خصوصیت دیگر ذکرشده برای بحران، غافلگیری است. غافلگیری به‌طور عادی تنها هنگامی وجود دارد که خشونت به‌طور غیرمنتظره‌ای رخ دهد. مانند تهاجم عراق به کویت در اکتبر 1990. غافلگیری از طریق تحلیل محتوا قابل‌اندازه‌گیری نیست. به همین دلیل غافلگیری، ویژگی ضروری برای یک بحران نیست.
عامل تهدید: منظور از عامل تهدید، به خطر افتادن هدف‌های مهم، تهدید نسبت به ارزش‌های پایه‌ای و تهدید زیاد است. شدت تهدید بستگی به ارزش چیزی دارد که مورد تهدید قرار می‌گیرد.
ضرورت اتخاذ تصمیم برای پاسخ دادن: برای کنترل تعادل و استواری یک نظام که به‌شدت در مخاطره قرار می‌گیرد، نیاز شدید به تصمیم‌گیری احساس می‌شود.
احتمال وقوع جنگ یا خشونت: این خصوصیت از دو بعد حائز اهمیت است: الف) از بعد بحران تصمیم‌گیری ب) از بعد بحران نظام. احتمال وقوع جنگ به‌روشنی متضمن تصور وجود تهدید نسبت به ارزش‌هاست، اما عکس آن وجود ندارد.
دگرگونی در محیط داخلی و خارجی: ازآنجاکه نظام‌ها بهطور اعم و نظام‌های بین‌المللی بهطور اخص، کنش‌های متقابل درونی و بیرونی دارند و هر کنش متقابلی، متضمن تغییر از یک حالت به حالت دیگر است، همچنین ازآنجایی‌که نظام و محیط اطراف آن بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، بنابراین عملکرد هر نظام، با دگرگونی درونی و بیرونی عجین است.
تصور تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌گذاران: درک و تصور تصمیم‌گیرندگان از اوضاع‌واحوال، جز جدایی‌ناپذیر فرآیند تصمیم‌گیری است.
عنصر عدم اطمینان: از واژه ((احتمال)) در مورد خصوصیت احتمال بروز جنگ، عنصر ((عدم اطمینان)) را می‌توان استنباط کرد. چراکه عنصر عدم اطمینان در هیچ‌یک از تعریف‌های متخصصان، به‌عنوان یکی از خصوصیات بحران در نظر گرفته نشده است.
منظور از مقابله درواقع مقابله با وضعی است که طی آن فرآیند تغییر در نظام به صورتی درمی‌آید که استواری و تعادل آن به‌شدت و با نتیجه‌ای نامطمئن به خطر می‌افتد.
بحران کویت: پایان جنگ ایران و عراق، آغاز تنش میان عراق و کویت بود. عراق در زمان حکومت صدام و حزب بعث، در دوم اوت 1990 به کویت حمله و این کشور را اشغال و بسیاری از چاه‌های نفت این کشور را به آتش کشید. عراق با این حمله موجب بروز بحرانی بین‌المللی گردید، چراکه علاوه بر کشورهای خاورمیانه و خلیج‌فارس، کشورهای اروپایی و آمریکا نیز درگیر این جنگ (بحران) بحران بودند.
از این جنگ به‌عنوان جنگ اول خلیج‌فارس و یا در بعضی منابع جنگ دوم خلیج‌فارس نیز یاد می‌شود. این نبرد بزرگ‌ترین نبرد قرن بیستم پس از جنگ جهانی دوم ازلحاظ تعداد تجهیزات و متحدان است. ایالات‌متحده آمریکا در سال 1991 با ائتلافی از نیروهای سازمان ملل متحد در قالب سیستم امنیت دسته‌جمعی به کویت و سپس عراق یورش برده و نیروهای عراقی را از این کشور بیرون راند. از عملیات حمله آمریکا به عراق به‌عنوان طوفان صحرا یاد می‌شود.
بحران عراق: بحران یا جنگ عراق (که بانام‌های اشغال عراق و عملیات آزادسازی عراق نیز شناخته می‌شود) با حمله یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات‌متحده آمریکا (به رهبری جرج بوش پسر) و بریتانیا (به رهبری تونی بلر) در 20 مارس 2003 به عراق آغاز شد. کشورهای اصلی حمله‌کننده به عراق شامل ارتش‌های ایالات‌متحده، بریتانیا و لهستان بودند. البته 29 کشور دیگر ازجمله ژاپن، کره جنوبی، اسپانیا و… با فرستادن بخشی از نیروهای نظامی و لجستیکی خود به عراق، در اشغال عراق نقش داشتند. بهانه‌های اصلی ایالات‌متحده آمریکا برای آغاز این جنگ که توسط جرج بوش مطرح شد، ارتباط صدام حسین با القاعده و نابود کردن سلاح‌های کشتارجمعی عراق بود.
این جنگ درنهایت در 19 اوت 2010 به‌طور رسمی خاتمه یافت و 50 هزار نیروی آمریکایی که عمدتاً برای آموزش نیروهای عراقی در این کشور باقی ماندند، در دسامبر 2011 از عراق خارج شدند.
نتایج این جنگ: 1- تصرف عراق 2- سرنگونی حزب بعث عراق و اعدام صدام حسین 3- بحران انسانی و نقض حقوق بشر، کشتار غیرنظامیان، پناهندگان و شیوع انواع بیماری‌ها به‌ویژه بیشترین سرطان خون در جهان 4– شورش در عراق و آغاز جنگ داخلی و ویرانی‌های فراوان.
نظام بین‌الملل: مفهوم نظام بینالملل International Sys–، دارای دو معنای کلی در رشتهی روابط بینالملل یعنی عینی و انتزاعی است. نظام بینالملل در معنای عینی آن عبارت است از: مجموعهای از دولتها یا بازیگران بینالمللی که بهطور منظم در اندرکنش با یکدیگر قرار دارند و درنتیجه تا حدی نسبت به یکدیگر دارای وابستگی متقابل میباشند (یعنی که شرایط و فعالیتهای هر بازیگر بر دیگران تأثیر میگذارد و از آن‌ها تأثیر میپذیرد)؛ بنابراین ویژگی مهم اندرکنش این بازیگران این است که آن‌ها نسبت به یکدیگر توجه دارند و به هم پاسخ میدهند (به‌عبارت‌دیگر تصمیمگیری این بازیگران نیز دارای وابستگی متقابل است). بدین ترتیب، نظام عبارت است از مجموعهای عینی از بازیگران که پیوند درونی با یکدیگر دارند. این نظام تا زمانی که این بازیگران وجود دارند، وجود دارد و تنها زمانی تغییر میکند که تعداد بازیگران تغییر نماید یا هویت آن‌ها دگرگون شود.
اما مفهوم نظام بینالملل در معنای انتزاعی آن عبارت است از مناسبات و فرایندهایی که میان مجموعهای از بازیگران درهم‌تنیده ایجادشده است. این مفهوم بهویژه اشاره دارد به الگوهایی که از دل این مناسبات و فرایندها قابل‌تشخیص است. این الگوها شامل الگوی قدرت (قدرت واحد، دو قدرت، چند قدرت) الگوی سیاستها (انقلابی یا معتدل)، سطح و الگوی منازعه، سطح و الگوی دستهبندی (میزان قطبی شدن) و سطح همکاری یا میزان توسعهی رژیمهای بینالمللی میباشد.
9. 1 ویژگیهای نظام بینالمللمهمترین ویژگی نظام بینالمللی این است که عنصر و عامل اصلی تشکیلدهنده و به وجود آورندهی آن کشور است. با توجه به اینکه تصمیمگیرندگان و برگزیدگان سیاسی در پویش سیاستگذاری نقش تعیینکنندهای دارند.
خصوصیت دوم آن این است که گاهی محور و هستهی اصلی نظام مزبور فقط دو یا چند کشور خاص است که روابط و اعمال متقابل سایر کشورها را تحت نفوذ و تأثیر خود قرار میدهد و مرکز ثقل نظام و سیاست بینالمللی به شمار میآید.
خصوصیت سوم نظام بینالمللی ثبات یا عدم ثبات و یا به تعبیر دیگر تغییرپذیری و تحول آن است. نظام بینالمللی وقتی ثابت است که عاملین و اجزاء متشکله نظام معلوم و مشخص بوده و رفتار و اعمال متقابل آن‌ها قابل پیشبینی باشد. وقتی‌که بعضی از شرکتکنندگان (کشورها) در نظام اهمیت خود را ازدست‌داده و اعمال و کنش و واکنش آن‌ها غیرقابل‌پیش‌بینی باشد، نظام بینالمللی غیرثابت است. این وضع معمولاً وقتی روی میدهد که نظام بینالمللی جدیدی در حال تکوین باشد.
10. 1 سطوح نظام بینالمللسطح نظام جهانی: شامل کلیهی دولتها و بازیگران بینالمللی شده و دربرگیرندهی جامعترین مجموعه از مناسبات در سطح بینالمللی است. مهم‌ترین بازیگران زیرمجموعه‌ی جهانی، قدرتهای بزرگ هستند.
سطح نظام مسلط: که فعالیتهای قدرتهای بزرگ و مناسبات آن‌ها با یکدیگر و همچنین با متحدین آن‌ها این سطح را به وجود میآورند.
سطح نظامهای منطقهای: که بر اساس عرصههای موضوعی یا جغرافیا شکل میگیرد که هر نظام منطقهای دارای چند جنبهی اساسی است:
الف: نظام مداخلهگر: که شامل الگوی فعالیتها و مناسبات قدرت‌های بزرگ در یک منطقه میشود. به‌عبارت‌دیگر این نظام  همان نظام مسلط ولی در چارچوب یک منطقهی خاص است.
ب: نظام مرکزی: یا الگوی فعالیتها و مناسبات دولتهای عمده در منطقه (مثل دولتهای عمدهی عرب در خاورمیانه) است.
ج: نظام مرکز-پیرامون: شامل فعالیتها و مناسبات کشورهای عمدهی مرکز با کشورهای عمدهی پیرامونشان در همان منطقه (مانند اعراب و اسرائیل) میباشد.
11. 1 انواع نظامهای بینالمللیکاپلان از سه سنخ نظام بینالمللی را که معادل تاریخی دارند نام میبرد که عبارت‌اند از:
نظام دوقطبی سازشناپذیر،
نظام دوقطبی سازشپذیر،
نظام چندقطبی انعطافپذیر،
نظام‌های بین‌المللی پیش از قرن بیستم بیشتر منطقه‌ای بود و هر منطقه نظام خاص خود را داشت. در قرن بیستم نظام‌های بین‌المللی جهانی شد و با ورود آمریکا و ژاپن از اروپا فراتر رفت. بااین‌وجود ویژگی چندقطبی بودن آن حفظ شد. پس از جنگ جهانی دوم، نظام بین‌المللی دوقطبی بود و این وضعیت ابتدا متصلب سپس با نقش یافتن جنبش غیر متعهد‌ها و چین منعطف گردید. فروپاشی شوروی که پایان نظام دوقطبی را به دنبال داشت، ساختار نظام بین‌الملل را با تحولات گسترده‌ای روبروساخت. آمریکا توانست با استفاده از فرصت ایجادشده براثر فروپاشی بلوک شرق، همچنین رشد فراینده اقتصادی خود، رهبری درزمینه دانش و تکنولوژی، بهره‌مندی از  نیروی نظامی‌، توانایی تشکیل اتحادها، برخورداری از فرهنگ جهان‌شمول و داشتن روش‌های بین‌المللی لیبرال به ابرقدرت قرن بیشتم تبدیل شود؛ تا جائی که ناظران بر این نکته اتفاق‌نظر دارند که قرن بیستم قرن آمریکایی بوده و آمریکا توانسته درزمینه فن‌آوری، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و دیپلماتیک جایگاه اول را کسب کند.
بااین‌حال، اگرچه ایالات‌متحده پس از فروپاشی نظام دوقطبی به‌عنوان تنها ابرقدرت به‌جای مانده کوشیده تا از طریق حفظ برتری در زمینه‌های یادشده و همچنین سلطه برنهادهای مهم بین‌المللی مانند سازمان ملل، گروه 8، صندوق بین‌الملل پول، بانک جهانی و ناتو به این برتری ادامه دهد، اما تحولات دهه 90 شرایط کاملاً مطلوب را در جهت هژمونی مطلق آمریکا فراهم نیاورد و مسائل داخلی و بین‌المللی آمریکا را مجبور به تعدیل خواسته‌های خود و نقش متصور این کشور در سیستم بین‌المللی نمود.
12. 1 نظام بین‌الملل پس از جنگ سردبه‌طورکلی می‌توان دیدگاه‌های پیرامون نظام بین‌المللی پس از جنگ سرد تا بیش از جنگ آمریکا علیه عراق را در سه دسته قرارداد:
نظام بین‌المللی در حال گذار: مدعیان در حال گذار بودن نظام بین‌المللی، از آشفتگی نظام سرمایه‌داری، چرخش قدرت از غرب به شرق و تحولات اساسی در ماهیت روابط بین‌الملل سخن می‌گویند.
نظام بین‌المللی چندقطبی: از نگاه طرفداران چندقطبی بودن نظام بین‌الملل، سلاح‌های هسته‌ای به لحاظ نظامی، وضعیتی ایجاد کرده‌اند که در عمل امکان جنگ و غلبه میان قدرت‌های بزرگ جهان منتفی شده است و درنتیجه، موضوعات اساسی جهان بیشتر در چهارچوب نهادهای بین‌المللی و در عرصه سیاسی و اقتصادی میان چند قدرت بزرگ حل‌وفصل می‌شود. مدعیان دیدگاه چندقطبی بودن نظام بین‌الملل، بر محدودیت‌های قدرت آمریکا تأکید کرده و معتقدند یک ابرقدرت به‌تنهایی و به‌صورت تک‌قطبی نمی‌تواند نظم آینده‌ جهان را تعیین کند، بلکه شماری قدرت‌های بزرگ پدید خواهد آمد، شماری از قدرت‌های پیشرو وجود داشته‌اند (مانند چین، هند و ژاپن) و  شماری نیز در جوامع اقتصادی موجود نظیر اروپا و جنوب آسیا مراحل رشد و ترقی را می‌پیمایند، که نقش تعیین‌کننده‌ای در ترسیم نظم بین‌المللی آینده خواهند داشت.
نظام بین‌المللی تک‌قطبی (هژمونی): مدعیان این وضعیت، به قدرت نظامی گسترده آمریکا، برتری آن در عرصه اقتصاد بین‌المللی، نقش ویژه آن در نهادهای بین‌المللی، وضعیت پیروزی این کشور در جنگ سرد، رهبری نظام لیبراسم و به‌طورکلی، فاصله قدرت آن با سایر قدرت‌ها اشاره می‌کنند. از این نگاه، این برتری به آمریکا این توان را می‌دهد که در کانون  منظومه سیاست جهانی قرارگرفته و از طریق ایجاد هژمونی واحد، به ایده‌ام القرای جهان لیبرال- دموکراسی تحقق بخشد.
به‌رغم دیدگاه‌های متفاوت، واقعیت‌های یک دهه و نیم گذشته نشان می‌دهد که درمجموع نظام بین‌الملل پس از جنگ سرد میان نظام چندقطبی و هژمونی آمریکا در نوسان بوده است.
صلح و امنیت بین‌المللی: صلح و امنیت بین‌المللی اصطلاحی است که امروزه در ادبیات روابط بین‌الملل به کار می‌رود و منظور از آن آرامش و ثبات در نظام جهانی است، به‌گونه‌ای که هیچ‌یک از قدرت‌ها و واحدهای سیاسی پا از محدوده خود فراتر نگذاشته و به قلمرو یکدیگر تجاوز نکنند بلکه آن را محترم بشمارند و همه دولت‌ها در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی بکوشند و از هیچ طریقی آن را مورد تهدید قرار ندهند.
با توجه به شرایط حاکم بر روابط بین‌الملل دو نکته را در مورد مفهوم صلح و امنیت جهانی باید مدنظر قرارداد.
اول اینکه صلح و امنیت بین‌المللی به معنای واقعی‌اش الزاماً با حفظ وضع موجود تأمین نمی‌شود چراکه امکان دارد قوانین و ساختارهای حقوقی نظام حاکم بر روابط بین‌الملل ماهیت ظالمانه و تبعیض‌آمیز داشته باشد. درحالی‌که صلح از مفاهیمی است که با عدالت و مساوات عجین است، لذا پایداری آن بدون عدالت ممکن نیست.
دوم آنکه درگذشته صلح و امنیت از مفاهیمی بود که صرفاً در حوزه نظامی و احیاناً سیاسی کاربرد داشت اما امروزه بخصوص اصطلاح امنیت در ابعاد وسیع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، تکنولوژیکی و جز آن معنی دارد. اگرچه برخوردهای نظامی و اصطکاک‌های سیاسی همچنان مهم‌ترین تهدیدکننده صلح و امنیت محسوب می‌شوند اما در هم تنیدگی و تداخل قلمروهای مزبور به‌عنوان یکی از پیامدهای پدیده «جهانی‌شدن» موجب شده است که بحران و ناامنی دریکی از حوزه‌ها به دیگر قلمروها تسری یابد بنابراین بحران اقتصادی و فرهنگی می‌تواند به بحران سیاسی و احیاناً نظامی منجر شود.
صلح و امنیت بین‌المللی در منشور ملل متحد: باوجودآنکه از بدو تأسیس سازمان ملل متحد تاکنون جهان شاهد جنگ‌ها و منازعات بسیاری بوده، اما همان‌طور که می‌دانیم مقدمه منشور سازمان ملل، هدف ملل متحد را ((حفاظت از نسل‌های آینده از بلای جنگ)) اعلام می‌کند.
باید در نظر داشت که با توجه به ساختار کلی سازمان و شورای امنیت به‌عنوان رکن اصلی حفظ صلح آن، منظور از عبارت فوق، حذف جنگ به‌طورکلی و در هر سطح و شکلی نبوده است، بلکه منظور فقط حذف جنگ بین قدرت‌های بزرگ است.
اعضای دائم شورای امنیت که حافظان اصلی صلح و امنیت بین‌المللی‌اند، ظاهراً به گمان خود تاکنون وظیفه خویش را انجام داده‌اند، زیرا ازنظر آن‌ها، تأمین صلح و امنیت بین‌المللی با تأمین منافع آن‌ها مترادف است و چنان‌که می‌بینیم پس از تأسیس سازمان، آمریکا به‌عنوان یکی از اعضای اصلی شورای امنیت جنگ خونینی را در ویتنام به راه می‌اندازد. منشور ملل متحد طبق ماده 24، شورای امنیت را مفسر اصلی مفهوم صلح و امنیت بین‌المللی و مرجع تشخیص ((تهدید علیه صلح، عمل تجاوز و نقض صلح)) و حافظ و مجری آن می‌داند، اما در سال‌های اخیر شورای امنیت درزمینه حفظ صلح و امنیت، برخوردهای متفاوتی داشته است به‌طوری‌که در مواردی عملکرد شورا باعث تضعیف قدرت اخلاقی سازمان شده است و اعتماد ملل مختلف را نسبت به سازمان کاهش داده است. در منشور سازمان در قسمت اول ماده (1) 1، رسالت خود را حفظ وضع موجود می‌داند و از طرفی دیگر دربندهای 2 و 3 ماده 1 و ماده 55 منشور و برخی مواد دیگر، توسعه روابط دوستانه در بین ملت‌های مختلف جهان و همکاری‌های بین‌المللی در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… را برای حرکت به‌سوی جهانی مطلوب مدنظر قرار داده است.
اگر صلح به‌طور مضیق صرفاً به‌عنوان فقدان تهدید یا توسل به‌زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولت تعریف شود، یا به‌عبارت‌دیگر به معنی عدم وجود تهدیدی برای حفظ وضع موجود یا عدم نقض آن (صلح منفی) تلقی شود، واژه امنیت شامل بخش‌هایی خواهد بود که معمولاً از آن به‌عنوان مفهوم صلح مثبت یاد می‌شود. طبق منشور، استفاده از زور فقط در دو صورت امکان‌پذیر است: یکی در اجرای نظام امنیت دسته‌جمعی در مواردی که صلح مورد تهدید قرارگرفته، نقض شده و یا اقدام تجاوزکارانه‌ای صورت گرفته است، و دیگری در دفاع از خود. بنابراین متوسل شدن دولت‌ها به‌زور به‌طور انفرادی فقط در دفاع از خود امکان‌پذیر است. پیش‌شرط تحقق نظام، منع کلی توسل به‌زور است جز در موارد استثنایی. در سال 1974 مجمع عمومی سازمان ملل متحد از تجاوز تریفی را ارائه داد که می‌تواند راهنمای شورای امنیت در احراز تجاوز باشد و این تلاش‌ها در راستای تأمین مفهوم سلبی صلح و اقدام فوری و به‌موقع برای مقابله با هرگونه اقدام تجاوزکارانه از طرف یک ملت علیه ملت دیگر صورت گرفت. در سال‌های اولیه پس از تأسیس سازمان، شورای امنیت طبق منشور انجام‌وظیفه می‌کرد، اما باگذشت زمان و تشدید تعارضات بین دو بلوک قدرت، از آغاز دهه 50، مجمع عمومی نقش مهمی را درزمینه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی عهده‌دار شد. اما مجدداً از آغاز دهه 1960، دولت‌های عضو به شورای امنیت به‌عنوان رکنی که مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین‌المللی بدان تفویض شده، متوسل گردیدند. و دبیر کل سازمان ملل در دهه 1980، خواستار احیای نظام امنیت جمعی پیش‌بینی‌شده در فصل هفتم منشور گردید.
باگذشت سال‌ها این امر محرز شد که حفظ صلح منفی بدون تأمین حداقل عدالت امکان‌پذیر نیست، بنابراین سازمان وسیله‌ای شد برای اجرای عدالت و مجمع عمومی بر ارتباط میان خلع سلاح و توسعه و استعمارزدایی ازیک‌طرف و تقویت صلح و امنیت بین‌المللی از طرف دیگر تأکید داشته است. بنابراین هدف اصلی سازمان ملل متحد ازیک‌طرف حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و جلوگیری از وقوع جنگ است، از سوی دیگر تحکیم صلح یا محو کردن زمینه‌های وقوع جنگ، مستلزم مبارزه با آپارتاید، سلطه استعماری، ترویج احترام به حقوق بشر، حمایت از حق تعیین سرنوشت که خود منجر به شناسایی طرق مشروع اعمال زور و به‌کارگیری خشونت برای تحقق آن اهداف گردیده است.
در مسیر عملکرد سازمان ملل متحد برای تأمین صلح و امنیت بین‌المللی و نیز در مواردی که تأمین منافع قدرت‌های بزرگ، صلح را در معرض تهدید قرار داده یا نقض کرده است و حضور پنج قدرت بزرگ دنیا در ساختار شورای امنیت که هیچ اقدامی درزمینه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی بدون توافق آن‌ها امکان‌پذیر نیست و در اکثر موارد عاملی برای بی‌عملی شورای امنیت بوده است.
مطابق با ماده 39 منشور سازمان ملل متحد، شناسایی وجود هرگونه تهدید و نقض صلح و عمل تجاوز بر عهده شورای امنیت خواهد بود که جهت حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین‌المللی بر طبق مواد 41 و 42 در فصل هفتم منشور اقدام می‌نماید. بنابراین شورا، پیش از اعلام نظر نهایی خود باید همانند مرجعی قضایی مسائل مربوط به قضیه مطروحه را با دقت مورد رسیدگی قرار دهد و صحت‌وسقم آن را تائید کند. تحقیقی که شورا در این‌گونه حوادث به عمل می‌آورد باید بر اساس ماده 34 منشور صورت گیرد و شورا تشخیص وجود تهدید علیه صلح و امنیت و وقوع تجاوز را حق خود می‌داند، بدین معنی که در صورت وقوع تجاوز اگر شورای امنیت اقدامی نسبت به شناسایی آن نکند، کسی حق اعتراض به شورا را ندارد، به‌نحوی‌که شورای امنیت حتی قطعنامه‌ها و توصیه‌های مجمع عمومی را نیز ملاک عمل قرار نمی‌دهد و خود راسا تدابیر مقتضی را اتخاذ می‌کند.
در سال‌های گذشته عملکرد شورای امنیت مؤید این مطلب است که در بعضی موارد باوجود شرایط عینی، شورا بنا بر ملاحظات سیاسی از شناسایی تهدید نسبت به صلح یا یک عمل تجاوزکارانه امتناع کرده است. و رویه شورای امنیت از این امر حکایت دارد که مسئله تحقیق راجع به موضوع صلح و حواشی آن امری است سیاسی و آن حفظ نقطه تعادلی است که منشور ملل متحد به آن متکی است و نقطه تعادل چیزی جز توافق اعضای دائم شورای امنیت نیست.
13. 1 پیشینه تحقیقدر این زمینه کتاب‌ها و مقالات متعددی انتشاریافته است که هرکدام از منظر خاصی به این مسئله پرداخته‌اند. از مهم‌ترین کتاب‌ها در این زمینه می‌توان به کتاب نقش و جایگاه شورای امنیت در نظم نوین جهانی دکتر سید داود آقایی که در سال 1375 توسط انتشارات پیک فرهنگ چاپ‌شده اشاره کرد. این کتاب در شش فصل تدوین‌شده است که در فصل دوم آن به نقش و جایگاه شورای امنیت سازمان ملل متحد در نظم نوین جهانی اشاره می‌کند و در فصل سوم به عملکرد شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال بحران کویت می‌پردازد. نویسنده این کتاب معتقد است که شورای امنیت در اولین ساعات آغاز تهاجم با تشکیل جلسه و صدور قطعنامه‌ای شدیداللحن از خود واکنش نشان داده است. کتاب دیگر جنگ امریکا و عراق (هزینه‌ها، پیامدها و گزینه‌های موجود) نوشته کارل کیسین و دیگران است که توسط موسسه ابرار معاصر تهران در سال 1381 ترجمه‌شده است. در این کتاب به‌دقت و با ژرف‌اندیشی، پیامدها و نتایج این عملیات مورد ارزیابی قرارگرفته است. نویسندگان این کتاب همانند بسیاری از سیاستمداران جهان، نگرانی خود را از حمله نظامی به عراق پنهان ننموده‌اند و معتقدند که عملیات نظامی علیه عراق پیامدهای ناخوشایند در کوتاه‌مدت و بلندمدت برای امریکا داشته است.
کتاب دیگر در این رابطه، هم‌پیمانان امریکا، انگلستان، اروپا و جنگ در عراق، نوشته ویلیام شو کراس ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی است که در سال 1385 توسط نشر پیکان منتشرشده است. در این کتاب نویسنده با دلایل و مدارک انکارناپذیر جنایات و ریاکاری‌های صدام را افشا می‌کند و اقدام هم‌پیمانان در حمله به عراق و سرنگونی صدام را درست‌ترین کاری که می‌شد کرد می‌داند.
مطلب دیگر مقاله، «ابعاد جهانی و منطقه‌ای تجاوز عراق به کویت»، نوشته کوروش احمدی است که در سال 1369 در مجله اطلاعات سیاسی-اقتصادی منتشرشده است. این مقاله بیان می‌دارد حمله عراق به کویت و اشغال این کشور نقطه عطفی مهم در تاریخ خاورمیانه و نخستین بحران بزرگ بین‌المللی و دوران بعد از پایان جنگ سرد بشمار رفته است که از یک‌سو اقتصاد جهانی به نحو قابل ملاحظه‌ای تحت تأثیر قرارگرفته و از سوی دیگر تلاطمی که در آن زمان در جهان عرب به‌صورت سربسته جریان داشته مجال بروز یافته است. مقاله دیگر با عنوان «شورای امنیت سازمان ملل متحد و عراق» نوشته پوریوی چیتالکار و دیوید مالن در سال 2013 به چاپ رسیده است. در این مقاله به تشریح قطعنامه‌های شورای امنیت در طول سه دهه، اقدامات و بن‌بست‌ها در عراق، بررسی دقیق دوره زمانی رویارویی دیپلماتیک در سال 2003-2002 و اقدام نظامی یک‌جانبه عراق و حذف صدام حسین از قدرت توسط آمریکا، انگلیس و هم‌پیمانان اندک آنان، بدون کسب مجوز و حکم از شورای امنیت می‌پردازد.
مقاله دیگری با عنوان «دلایل و روند تهاجم نظامی آمریکا به عراق» نوشته جواد اطاعت و شهاب جهانیان در سال 1387 در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی به چاپ رسیده است. در این مقاله اشاره‌شده است که آمریکا پس از 11 سپتامبر 2001 با طرح نظم جهانی نو، بر آن شد تا خلأ پدید آمده پس از فروپاشی شوروی را پوشش دهد. از این زمان به بعد امنیت جهانی به‌گونه‌ای دیگر تعریف شد و کشورهایی که به گمان آمریکا با مبانی امنیتی تازه ناسازگار بودند، باید به چالش فراخوانده می‌شدند. افغانستان و عراق نمونه‌هایی از این کشورها بودند. همچنین در این مقاله ذکرشده که انگیزه اصلی آمریکا در حمله به عراق در سال 2003 نگرانی‌های آمریکا و اسرائیل ازجمله درزمینه تروریسم و جنگ‌افزارهای ویژه کشتارجمعی بوده است.
مقاله دیگری با عنوان «نظام امنیت دسته‌جمعی و سازمان ملل متحد مورد عراق» نوشته خسرو زال پور در سال 1383 در فصلنامه رواق اندیشه به چاپ رسیده است. این مقاله بیان می‌دارد که سازمان ملل متحد تحت تأثیر ساختار نظام بین‌الملل قرار دارد و حمله نظامی آمریکا به عراق در سال 2003 نقطه عطفی در فرآیند تکاملی تضعیف سیستم امنیت دسته‌جمعی به شمار می‌رود. از منظر این مقاله، این حمله بیانگر ابزاری شدن نقش و جایگاه سازمان ملل متحد برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی در ساختار در حال شکل‌گیری نظام نوین بین‌الملل، پس از تحولات یازدهم سپتامبر و تائید ژئوپلیتیک تازه آمریکا می‌باشد. همچنین به بررسی جایگاه شورای امنیت سازمان ملل متحد به‌عنوان عالی‌ترین مرجع امنیت دسته‌جمعی در جهان، پس از حمله نظامی آمریکا به عراق می‌پردازد.
مقاله دیگری با عنوان «شورای امنیت و جنگ خلیج‌فارس در سال 91-1990» نوشته جیمز ویلکینسون و کریستوفر اسولیوان و ترجمه بدری دهقانی در سال 1385 در فصلنامه مطالعات خاورمیانه به چاپ رسیده است. این مقاله به بررسی چگونگی تصمیم‌گیری در شورای امنیت برای مقابله با تهاجم عراق به کویت در سال 1990 و مقایسه آن با بحران 2003 می‌پردازد. و معتقد است این مقایسه به‌خوبی نشانگر تغییر تدریجی رویکرد ایالات‌متحده به مسائل جهانی و نوع نگاه آن به شورای امنیت ملل متحد است. از منظر این مقاله آمریکا فی ذاته نیازمند شورای امنیت نیست و فقط برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود از شورای امنیت کمک می‌گیرد. نگارنده مقاله معتقد است که در ساختار شورای امنیت باید تغییر و اصلاحات رخ دهد و پیشنهاد می‌کند کرسی‌های چرخشی در شورا ایجاد شود.
مقاله دیگری با عنوان «حمله آمریکا به عراق: پیروزی یا شکست در مبارزه با تروریسم» نوشته محمدعلی بصیری و فاطمه شایان در سال 1385 در فصلنامه مطالعات خاورمیانه، به چاپ رسیده است. این مقاله بیان می‌دارد که عراق دومین کشوری بوده است که در راستای راهبرد مبارزه با تروریسم موردحمله قرار گرفت. اگرچه آمریکا در ابتدا پیروزی‌های سریعی داشت و موفق به سرنگونی رژیم بعثی عراق شد، استمرار اقدامات تروریستی در مناطق گوناگون جهان نشان می‌دهد که این موفقیت، ظاهری بوده است. از منظر نگارنده این مقاله، حوادث تروریستی پس از حمله آمریکا به عراق نشان‌دهنده این است که اقدامات نظامی آمریکا (به‌ویژه در عراق و افغانستان) و حمایت همه‌جانبه از اسرائیل، به‌جای کاهش، موجب افزایش و تقویت تروریسم شده است.
مقاله دیگری با عنوان «تأملی بر مواضع شورای امنیت در برابر تجاوز عراق به ایران و کویت» نوشته سید قاسم زمانی است که در سال 1376 در فصلنامه سیاست دفاعی، به چاپ رسیده است. این مقاله بیان می‌دارد که سکوت شورای امنیت در حمله عراق به ایران موجب تشویق عراق در تجاوز به کویت شد. تجاوزی که به لحاظ مخدوش کردن منافع اعضای دائم شورای امنیت باعث شد شورا سریعاً در چارچوب فصل هفتم منشور، نقض صلح را احراز کند و به دولت‌های دیگر مجوز دهد که به یاری کویت بشتابند. از منظر نگارنده این مقاله، جنگ ایران و عراق مطلقاً با بحران کویت قابل‌مقایسه نیست. چراکه شورای امنیت در عرض ده هفته، تصمیماتی گرفت که در هشت سال جنگ ایران و عراق چنین تصمیماتی را اتخاذ نکرده بود. همچنین شورا در تجاوز عراق به ایران حتی از اختیارات قانونی خود استفاده نکرد، اما در حمله عراق به کویت از محدوده اختیارات خویش نیز پای را فراتر نهاد.
مقاله‌ای با عنوان The United States,the United Nations,and the Gulf Warتوسط پیر سالینگر، در سال 1995 در ژورنال خاورمیانه به چاپ رسیده است. این مقاله ابتدا به بررسی حوادث قبل از جنگ سال 1991 خلیج‌فارس می‌پردازد. در ادامه نگارنده به این مطلب می‌پردازد که ایالات‌متحده آمریکا در سال 1990 هیچ‌گونه تلاشی برای جلوگیری از تهاجم عراق به کویت انجام نداد و حتی پس از تهاجم عراق به کویت، حاضر به مذاکره مستقیم با این کشور نشد. در ادامه نگارنده ادعا می‌کند که سازمان ملل متحد برخلاف آمریکا، از تهدید عراق نسبت به کویت قبل از اوت 1990 آگاه نبوده است.
مقاله دیگری با عنوان“The United Nations Security Council-Its Role in the Iraq Crisis” توسط مارجیو ری ان براون در سال 2003 در Foreign Affairs به چاپ رسیده است. این مقاله در ابتدا به بررسی سخنرانی جرج بوش در 12 سپتامبر 2002 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد می‌پردازد و اینکه محور سخنرانی وی حول محور عراق بوده است. همچنین این مقاله به بررسی قطعنامه 1441 که در سال 2002 به تصویب رسید می‌پردازد و تأکید می‌کند این قطعنامه تحت تأثیر سخنرانی بوش به تصویب رسیده است. مهم‌ترین نکته‌ای که در این قطعنامه وجود دارد و مورد تأکید مقاله نیز می‌باشد، این است که شورای امنیت به‌عنوان ارگان اصلی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی مجاز به استفاده از زور می‌باشد. در ادامه نگارنده معتقد است که شورای امنیت سازمان ملل در سال 1991-1990 به دلیل آنکه امنیت اعضای شورا به خطر افتاده بود، مجموعه‌ای از پاسخ‌های بزرگ بین‌المللی را علیه عراق (به دلیل حمله به کویت در اوت 1991) صادر کرد. به این صورت که اجازه استفاده از نیرو (زور) را برای عقب‌نشینی عراق از کویت صادر کرد. بعدازاین حمله شورای امنیت 12 قطعنامه را علیه عراق صادر کرد و بر اساس آن، تعهدات گسترده‌ای را به عراق تحمیل کرد.
مقاله دیگری با عنوان “United Nations and Gulf Crisis” نوشته کولوانت کاور، در سال 1992 در ژورنال امور بین‌الملل به چاپ رسیده است. این مقاله بیان می‌دارد که پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام دوقطبی، شاهد گسترش سازمان‌های منطقه‌ای و به‌ویژه جنبش غیرمتعهدها بوده‌ایم. ولیکن این سازمان‌ها نیز مانند سازمان ملل متحد در مقابله با بحران‌ها ناتوان بوده‌اند. اما سازمان ملل متحد هنوز هم امیدوار است تا بتواند با بحران‌ها مقابله کند و از وقوع جنگ جلوگیری کند. از منظر نگارنده حل‌وفصل اختلافات توسط سازمان ملل متحد تنها محدود به زمانی بوده است که ابرقدرت‌ها در کنار یکدیگر بوده‌اند و اتفاق‌نظر داشته‌اند، نه در مقابل هم. مثلاً در زمان بحران خلیج‌فارس هر دو ابرقدرت بر سر عقب‌نشینی عراق از کویت اجماع داشتند و در کنار یکدیگر بوده‌اند. در ادامه، این مقاله به نقش سازمان ملل متحد، به‌عنوان یک سازمان پیشگیری‌کننده از جنگ و تأمین‌کننده صلح در جهان، به‌ویژه در بحران خلیج‌فارس می‌پردازد. همچنین علل آغاز جنگ خلیج‌فارس را نیز بیان می‌کند. نگارنده مقاله معتقد است هدف در سازمان ملل حفظ منافع ملی یک یا چند قدرت بزرگ است و تصمیمات این سازمان تحت سلطه این قدرت‌ها اتخاذ می‌شود. این مقاله در ادامه به این نکته می‌پردازد که بحران خلیج‌فارس اولین آزمایش برای تعیین اثربخشی سازمان ملل بعد از جنگ سردمی باشد و طیف وسیعی از دیدگاه‌ها درباره اثربخشی سازمان ملل متحد وجود دارد که مقاله به آن‌ها می‌پردازد.
منبع دیگر، کتابی است با عنوان “The Iraqi Invasion of Kuwait: Religion,Identity,and otherness in Analysis of War and Conflict”، نوشته حمدی حسن که در سال 1991 در مجله مطالعات بین‌المللی منتشرشده است. این کتاب با یک سؤال ساده آغاز می‌شود که چرا عراق در اوت 1990 به کویت حمله کرد؟ او معتقد است که پاسخ به این سؤال منوط به دو امر است: 1- درک و تجزیه تحلیل واقعیت‌های فوری: یعنی مکانیزم ها و روش‌هایی که در آن تصمیم به جنگ گرفته می‌شود چیست؟ 2- شرایط و چارچوب تاریخی، اجتماعی و سیاسی. نگارنده معتقد است علاوه بر سیاست‌های قدرت‌های بین‌المللی و بحران سیاسی داخلی که نقش مهمی در تهاجم عراق به کویت داشته است، هویت عرب گرایی نیز عامل مهمی در وقوع این جنگ بوده است. نویسنده دلایل اصلی حمله عراق به کویت را بر اساس دو دیدگاه واقع‌گرا و نهادی موردبررسی قرار می‌دهد. دلایلی همچون:1- تعادل نامتقارن قدرت عراق با کویت 2- مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ طولانی با ایران 3- تبدیل‌شدن به هژمون سیاسی در جهان عرب.
14. 1 اهداف اصلی تحقیق: شناخت و ارزیابی نقش شورای امنیت در نظم جهانی و مدیریت بحران‌های بین‌المللی
ارزیابی عملکرد شورای امنیت در دو بحران کویت (1990) و عراق (2003)
مقایسه عملکرد شورای امنیت در دو بحران کویت (1990) و عراق (2003)
15. 1 روش تحقیق و ابزار جمع‌آوری داده‌هانگارنده در این پژوهش از روش توصیفی و تحلیلی برای ارزیابی عملکرد شورای امنیت در دو بحران بزرگ بین‌المللی استفاده خواهد کرد. روش جمعآوری دادهها و اطلاعات خام موردنیاز به روش کتابخانهای و با رجوع به کتب، مقالات، مجلات، روزنامه و نیز منابع اینترنتی خواهد بود.
16. 1 سازمان‌دهی تحقیقدر فصل اول، طرح تحقیق و کلیات پژوهش قرار دارد.
فصل دوم، چارچوب نظری و مفهومی تحقیق مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در فصل سوم، شورای امنیت و نقش آن در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی مطالعه خواهد شد.
در فصل چهارم، عملکرد شورای امنیت در بحران کویت (1990)، علل آغاز این بحران، چرایی ورود شورای امنیت و قطعنامه‌های مختلفی که در این رابطه صادر شد و رابطه آمریکا با کویت و عراق، مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهد گرفت.
فصل پنجم، عملکرد شورای امنیت در بحران عراق (2003) و چرایی عدم موفقیت آن مطالعه خواهد شد.
در فصل ششم، به بررسی مقایسه‌ای عملکرد شورای امنیت در دو بحران کویت و عراق خواهیم پرداخت و در پایان نتیجه‌گیری و آزمون فرضیه اصلی قرار دارد.
فصل دومچارچوب مفهومی و نظری1. 2 چارچوب مفهومی و نظری:سازمان‌های بین‌المللی و به‌ویژه سازمان ملل متحد امروزه از اهمیت بالایی در روابط بین‌الملل برخوردارند و نقش مهمی در حل‌وفصل اختلافات بین‌المللی دارند. در این میان مطالعه و بررسی این سازمان‌ها از دیدگاه تئوریک نیز بسیار پراهمیت است. در این فصل نگارنده تلاش کرده است تا ابتدا چارچوب مفهومی شامل مفهوم بحران و خصوصیات آن و نیز مفهوم جنگ و ریشه‌های آن را موردبررسی قرار دهد.
این دو مفهوم اصلی‌ترین مفاهیمی هستند که با توجه به موضوع این پژوهش باید موردمطالعه و واکاوی قرار بگیرند. این امر در گفتار نخست این فصل انجام‌شده است. در گفتار دوم نیز چارچوب نظری قرار دارد که در ابتدا نظریه‌های کارکردگرایی، نو کارکردگرایی و فدرالیسم موردمطالعه قرارگرفته و در ادامه نظریه لیبرالیسم با تمرکز بر نظریه نهادگرایی لیبرال و نئولیبرال به‌عنوان چارچوب نظری این پژوهش موردمطالعه قرارگرفته است.
2. 2 گفتار اول: چارچوب مفهومیمفهوم بحران:بحران یک واژه جهانی برای توصیف ازهم‌گسیختگی و بی‌نظمی در دنیا می‌باشد و نقطه تمرکز بحران اغلب یک موضوع واحد است.(مثلاً یک اختلاف مرزی).
بحران را می‌توان در دو سطح تحلیل، تعریف و موردبررسی قرارداد.
یک بحران بین‌المللی (در سطح کلان) مبتنی بر داده‌های رفتاری درباره تعاملات تعارض‌آمیز میان دولت‌هاست. وجه شاخص بحران‌های بین‌المللی که باعث تغییر و تحول در اوضاع‌واحوال می‌شود، این است که تعاملات مضرب بین دو یا چند کشور متخاصم تشدید می‌شود و در زمان صلح احتمال درگیری‌های نظامی و در زمان جنگ احتمال تحولات ناگوار در توازن نظامی وجود دارد. این تعاملات تعارض‌آمیز معمولاً فراتر از سطح معمول قرار دارند و ساختار موجود نظام بین‌المللی و یا زیر نظام را به چالش می‌کشند.
پایان بحران‌های بین‌المللی مصادف با کاهش برخوردهای تعارض‌آمیز است (برچر و ویلکنفلد،1382: 35).
در مقابل یک بحران سیاست خارجی (در سطح خرد) مبتنی بر داده‌های ادراکی است. درواقع جرقه یک بحران سیاست خارجی، حالت ادراکی دارد. می‌توان گفت این امر اوضاع و احوالی است با سه شرط لازم و کافی که ناشی از یک عامل خصومت‌آمیز، یک واقعه اختلاف انگیز یا تحولی در محیط درونی یا بیرونی یک دولت است که عبارت‌اند از تهدید علیه ارزش‌های اساسی، زمان محدود، جهت پاسخ به تهدید علیه ارزش‌ها، احتمال زیاد درگیری در مخاصمات نظامی.
درواقع یک بحران سیاست خارجی با یک اقدام، یا حادثه و تحول در اوضاع‌واحوال که موجد شروط لازم برای وقوع بحران است آغاز می‌شود. بحران سیاست خارجی حاصل احساس تصمیم‌گیرندگان در سطح عالی مبتنی بر وجود فشارهایی است که منشأ خارجی دارند. برای مثال می‌توان به بحران کوبا اشاره کرد. بحران موشکی کوبا به‌عنوان یک بحران سیاست خارجی برای آمریکا در 16 اکتبر 1962 آغاز گردید و ایالات‌متحده این حادثه را یک تهدید بزرگ علیه منافع حیاتی خود تصور نمود و به‌این‌ترتیب یک بحران بین‌المللی بر سر موشک‌های کوبا به وجود آمد (برچر،1382: 25).
پیدایش بحران‌ها زمینه‌های زیادی دارد و طی نیم‌قرن اخیر بحران‌ها از چشم اندازهای مختلفی موردبررسی قرارگرفته‌اند که عبارت‌اند از: جغرافیایی، قطب‌بندی، سطح نظام، جنگ، تعارض، تفاوت در قدرت و مداخله قدرت‌ها (برچر و ویلکنفلد،1382: 38).
بحران به لحاظ مفهومی خود یک مفهوم بحران‌زا و بحران زی است، هرچند زندگی بشر از ابتدا با روایتی مستمر و بلاانقطاع از بحران و بازی بحران‌ها عجین بوده اما ارائه تعریفی مشخص و قابل اجماع از مفهوم بحران غیرممکن می‌نماید.
برخی نویسندگان بر اساس مشرب فوکویی روایت گفتمانی از بحران ارائه داده‌اند یعنی از منظر آنان، بحران اصطلاحی عامیانه است که در پی یافتن معنایی علمی می‌باشد. برخی دانش‌پژوهان این اصطلاح را به همان معانی فشار، اضطراب، فاجعه، بلا، خشونت یا خشونت احتمالی به کار می‌برند. برخی دیگر با عنایت به حوزه پزشکی این عبارت را به‌عنوان یک نقطه عطف میان یک تحول مساعد و نامساعد در حال ارگانسیم می‌دانند. در تجزیه‌وتحلیل تصمیم‌گیری بحران نوعی وضعیت یا گونه‌ای رخداد است. در گفتمان سیاسی اواخر قرن 18، بحران معانی شناخته‌شده‌ای از قبیل «وقت برای تصمیم» و «تحول سیاسی» به خود است، گرفت. یک قرن بعد بحران با نگرانی. محنت ناشی از ملت‌سازی، گسترش امپراطوری پیوند پیدا کرد.
تاریخ‌نگاران از این لغت به معنای لحظات بحران یعنی هنگامی‌که نهادی ملی و منش ملی به‌طورجدی تهدید می‌شوند استفاده کردند. در قرن بیستم و با پیروزی علوم اثبات‌گرا، مفاهیم انضمامی‌تری از بحران ارائه شد. بحران وضعیتی پویاست یعنی هنگامی است که اختلال شدیدی در تعادل وجود دارد که شتاب وحشتناکی را در فرآیند تاریخی به وجود می‌آورد و بین عناصر جامعه هماهنگی وجود ندارد.از منظر شخصیتی بیولوژیکی، بحران را می‌توان معادل تهدید از دست رفتن کنترل بر خود و بر دیگری فرض کرد که با «او خود» درآمیخته و خودش را در «او» گم‌کرده است. در این حالت بحران لحظه‌ای است که فرد احساس کند با از دست دادن قدرت، هویتش توسط دیگری تهدید می‌شود. لحظه بحران، نقطه عطفی است بین خطر انزوا و ترس از وانهاده شدن و خطر از دست دادن خود و ترس از غوطه‌ور شدن در هویت دیگر؛ اما شاید رساترین تعریف از بحران، در زبان چینی ارائه‌شده است. در این زبان واژه بحران معادل فرصت خطرناک، یعنی ترکیبی از «تهدید» و «فرصت» تعریف‌شده است. بر این اساس بحران به‌مثابه «لحظه تصمیم در شرایط فقدان تصمیم (و یا شرایط عدم امکان تصمیم‌گیری)» تعریف می‌شود. این تعریف به ما کمک می‌کند که از منظر مدیریتی (تصمیم سازی) به بحران نگریسته و به‌دوراز مناقشات مفهومی و گونه شناختی، هر بحران را به‌عنوان یک عرصه تصمیم و تدبیر (ترکیبی از تهدیدات و فرصت‌ها) موردمطالعه قرار دهیم (تاجیک،1384: 66-45).
3. 2 خصوصیات (ویژگی‌های) بحران:عامل زمان در بحران: مهم‌ترین خصوصیتی که برای بحران ذکرشده است، کوتاه بودن زمان تصمیمگیری است.
غافلگیری و ظهور ناگهانی یک وضع: خصوصیت دیگر ذکرشده برای بحران، غافلگیری است. غافلگیری به‌طور عادی تنها هنگامی وجود دارد که خشونت به‌طور غیرمنتظره‌ای رخ دهد؛ مانند تهاجم عراق به کویت در اکتبر 1990. غافلگیری از طریق تحلیل محتوا قابل‌اندازه‌گیری نیست. به همین دلیل غافلگیری، ویژگی ضروری برای یک بحران نیست.
عامل تهدید: منظور از عامل تهدید، به خطر افتادن هدف‌های مهم، تهدید نسبت به ارزش‌های پایه‌ای و تهدید زیاد است. شدت تهدید بستگی به ارزش چیزی دارد که مورد تهدید قرار می‌گیرد.
ضرورت اتخاذ تصمیم برای پاسخ دادن: برای کنترل تعادل و استواری یک نظام که به‌شدت در مخاطره قرار می‌گیرد، نیاز شدید به تصمیم‌گیری احساس می‌شود.
احتمال وقوع جنگ یا خشونت: این خصوصیت از دو بعد حائز اهمیت است: الف) از بعد بحران تصمیم‌گیری ب) از بعد بحران نظام. احتمال وقوع جنگ به‌روشنی متضمن تصور وجود تهدید نسبت به ارزش‌ها، اما عکس آن وجود ندارد.
دگرگونی در محیط داخلی و خارجی: ازآنجاکه نظام‌ها به‌طور اعم، و نظام‌های بین‌المللی به‌طور اخص، کنش‌های متقابل درونی و بیرونی دارند و هر کنش متقابلی، متضمن تغییر از یک حالت به حالت دیگر است، همچنین ازآنجایی‌که نظام و محیط اطراف آن بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، بنابراین عملکرد هر نظام، با دگرگونی درونی و بیرونی عجین است.
تصور تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌گذاران: درک و تصور تصمیم‌گیرندگان از اوضاع‌واحوال، جز جدایی‌ناپذیر فرآیند تصمیم‌گیری است.
عنصر عدم اطمینان: از واژه ((احتمال)) در مورد خصوصیت احتمال بروز جنگ، عنصر ((عدم اطمینان)) را می‌توان استنباط کرد. چراکه عنصر عدم اطمینان در هیچ‌یک از تعریف‌های متخصصان، به‌عنوان یکی از خصوصیات بحران در نظر گرفته نشده است.
مقابله: منظور از مقابله درواقع مقابله با وضعی است که طی آن فرآیند تغییر در نظام به صورتی درمی‌آید که استواری و تعادل آن به‌شدت و با نتیجه‌ای نامطمئن به خطر می‌افتد (مستقیمی،1373: 203-182).
4. 2 مفهوم جنگ:از جنگ تعریف واحدی نشده است، ازاین‌رو هر نویسنده و هر اندیشهای، جنگ را به‌گونه‌ای تعریف می‌کند که با تعریف دیگر ناسازگار است؛ اما مهم‌ترین تعاریفی که از جنگ ارائه‌شده است شامل:
برخی جنگ را یک پدیده آسیب‌شناسی اجتماعی و عامل تغییر شکل سیاسی می‌دانند که می‌توان آن را ازلحاظ تاریخی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، جامعه‌شناسی و… موردمطالعه و بررسی قرارداد (ضیایی بیگدلی،1365: 48).
دسته‌ای دیگر از نویسندگان جنگ را نوعی منازعه خشونت‌آمیز بین گروهی می‌دانند که با توجه به قلمرویی که در آن به وقوع می‌پیوندد و ماهیت گروه‌های درگیر، ماهیتی ملی و بین‌المللی دارد (دهقانی فیروزآبادی،1382: 78).
کلاوزویتس در تعریف جنگ می‌گوید: جنگ اعمال زور برای وادار کردن دشمن به تن دادن به خواسته ماست که از برخی اهداف سیاسی ریشه می‌گیرد. همچنین در تعریف دیگری جنگ را به‌کارگیری حد اعلای خشونت درراه خدمت به دولت یا کشور می‌داند (گوردان،1373: 59).
به نظر می‌رسد تعریفی که کوئینی از جنگ ارائه می‌دهد، کامل‌تر از تعاریف دیگر باشد. از منظر کوئینی جنگ عبارت است از: هنر سازمان دادن و به کار گرفتن نیروهای مسلح برای انجام مقصود است (نخجوان،1317: 19).
به‌طورکلی سه دیدگاه متفاوت به پدیده جنگ وجود دارد که هریک به توجیه جنگ و ضرورت آن می‌پردازند:
دیدگاه مذهبی: در این دیدگاه جنگ پدیده‌ای مذموم است اما تحت شرایطی، برای حفظ دین، تکلیف الهی و مقدس می‌شود.
دیدگاه اخلاقی: این دیدگاه جنگ را یک رذیلت اخلاقی می‌داند و توسل به جنگ جایز نیست، مگر اینکه توجیه اخلاقی داشته باشد.
دیدگاه عقلانی: این دیدگاه معتقد است که جنگ حسن و قبح عقلی دارد. یعنی انسان به‌حکم عقل به این نتیجه می‌رسد که باید از جنگ پرهیز کند.
ساده‌ترین و جامع‌ترین تعریف از جنگ را آن روزن و جونز ارائه داده‌اند.
((جنگ عبارت است از مخاصمه سازمان‌یافته‌ای که با استفاده از اسلحه‌ی بین گروه‌های اجتماعی و ملل متفق به وقوع می‌پیوندد.))
اما در علوم اجتماعی، سه تعریف متمایز از جنگ وجود دارد:
یک وضع اجتماعی که در آن برخوردهای عمده و کمابیش مستمری بین دولت‌ها، یا حکومت‌ها و ملت‌های مختلف روی می‌دهد.
بر طبق قوانین داخلی کشورها، جنگ را می‌توان حالت خصمانه نظامی موجود بین دولت‌ها و یا احزاب سیاسی مختلف با یکدیگر دانست.
جنگ در قانون بین‌المللی، یعنی پیکار مسلحانه بین دو یا چند دولت ملی که هر یک از آنان ادعای برتری بر دیگران را دارد (ولی،1370: 304-303).
5. 2 جنگ از منظر حقوق بین‌الملل:جنگ به‌عنوان ابزار سیاست ملی در حقوق بین‌الملل، مجموعه عملیات و اقدامات قهرآمیز مسلحانه‌ای است که در چارچوب مناسبات کشورها اعم از دو یا چند کشور روی می‌دهد و موجب اجرای قواعد خاصی در کل مناسبات آن‌ها با یکدیگر و همچنین با کشورهای ثالث می‌شود. (ضیایی بیگدلی،1365: 48)
از دیدگاه حقوق بین‌الملل جنگ چهارعنصر اساسی دارد:
تشکیلات: یعنی وجود کشورهایی که در رابطه خصمانه‌ای با یکدیگر قرار دارند. در اینجا جنگ به معنای ادامه روابط، نه به‌صورت دیپلماتیک، بلکه به شکل درگیری نیروهای مسلح کشورها می‌باشد.
جهت و هدف مشخص: در این وضعیت، کشور جنگ‌طلب هدفی معین و نهایی دارد و برای نیل به آن می‌کوشد. کشور آغازکننده جنگ مدعی است آغاز جنگ در جهت تأمین منافع و مصالح ملی بوده است. به همین جهت، تحمیل نظرهای سیاسی به کشور دیگر و واداشتن آن کشور به پذیرش آن است.
عنصر مادی: منظور از عنصر مادی اعمال قدرت نظامی است. جنگ همواره با عملیات مسلحانه‌ای همراه است که به دست نیروهای مسلح کشورهای متخاصم و با فرماندهی، اقتدار و مسئولیت آن‌ها صورت می‌گیرد.
عنصر معنوی: یعنی اراده قطعی یکی از طرفین متخاصم. چراکه جنگ بدون قصد و نیت، مفهومی ندارد؛ یعنی جنگ قانونا، زمانی آغاز می‌شود که اخطار صریح قبلی به‌صورت اعلامیه جنگ بدون قید و شرط یا اولتیماتوم (اتمام‌حجت) که اعلامیه جنگ مشروط تلقی می‌شود، صورت گرفته باشد (ازغندی،1384: 28-27).
6. 2 ریشه‌ها و علل جنگ:عدم توازن قدرت
ناسیونالیسم
داروینیسم اجتماعی بین‌المللی
نقص در ارتباطات
مسابقات تسلیحاتی
وحدت ملی از طریق تضاد خارجی
تهاجم غریزی
تحریک اقتصادی و علمی
واحدهای عظیم نظامی-صنعتی
محرومیت نسبی
کنترل جمعیت
حل مشکل (Barnet,1971:112 ).
جامع‌ترین تقسیمی که از انواع جنگ صورت گرفته، جنگ را بر مبنای نوع ابزار، به جنگ‌های هسته‌ای و غیرهسته‌ای تقسیم می‌کند.
جنگ هسته‌ای خود به دودسته تقسیم می‌شود:1- جنگ عمومی 2- جنگ محدود
جنگ غیرهسته‌ای نیز چهار گونه دارد:1-جنگ محدود 2- جنگ چریکی 3- جنگ روانی 4- جنگ شیمیایی و میکروبی (شیرودی،1384: 11-4).
هرچند به لحاظ مفهومی بحران، پیوند عمیقی با منازعه و جنگ دارد، اما بحران‌ها عموماً با کنش‌ها، رویدادها یا دگرگونیهای محیطی شناخته میشوند که پیش از وقوع جنگ به وقوع میپیوندند؛ اما این به این معنا نیست که بحران‌ها صرفاً قبل از جنگ‌ها اتفاق می‌افتند، بلکه ممکن است یک تهاجم که نشانه وقوع جنگ است، آغازکننده یک بحران باشد. بحران‌ها ممکن است به جنگ کشیده شوند (مانند بحران مرزی هند و چین در سال 1963-1959) ولی تمام بحران‌ها به‌سوی جنگ پیش نمی‌روند، بلکه برخی از بحران‌ها در داخل و برخی در خارج از منازعات ممتد با جنگ همراه‌اند. به‌طورکلی یکی از روش‌های متعدد مدیریت بحران‌ها، جنگ است (برچر،1382: 30-28).
7 .2‌ گفتار دوم: چارچوب تئوریک: نهادگرایی نئولیبرالسازمانها و نهادهای بین‌المللی نقش اساسی را در ارتقا و تسهیل همکاریهای بین‌المللی ایفا می‌کنند. چراکه در چارچوب این نهادها و سازمان‌های بین‌المللی است که امکان اجرای استراتژی‌های مختلف و همچنین حل بحران‌ها و جنگ‌ها و ایجاد صلح و امنیت بین‌المللی فراهم می‌شود. (دهقانی،1382: 104).
وقتی در جهان اختلاف یا بحرانی رخ می‌دهد و صلح و امنیت بین‌المللی به مخاطره می‌افتد، اتفاق‌نظر اعضای دائم شورای امنیت در استقرار آرامش تأثیر عمده‌ای دارد. اقدامات شورا در این زمینه اساس نظام منشور ملل متحد را تشکیل می‌دهد و حتی مقررات دیگر مثل خلع سلاح تحت‌الشعاع آن قرار دارد (فلسفی،1369: 35).
در دوره جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت، شورای امنیت به خاطر استفاده مکرر از حق وتو در مواجهه با بحران‌های بین‌المللی ناتوان بود؛ و همین امر موجب افزایش فعالیت‌های مجمع عمومی شد (کرمی،1375: 12-11).
برای تبیین عملکرد شورای امنیت در این پژوهش، تلاش به‌عمل‌آمده که از چارچوب نظری نهادگرایی نئولیبرال استفاده شود؛ اما پیش از اشاره به این نظریه تلاش می‌شود تا نظریههای مرتبط با سازمان‌های بین‌المللی مانند کارکردگرایی، نو کارکردگرایی، فدرالیسم و انواع لیبرالیسم نیز موردمطالعه قرار بگیرند و سپس در انتها به علل انتخاب نظریه نهادگرایی نئولیبرال به‌عنوان چارچوب



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com

NameEmailWebsite

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *