— (332)

2193712
معاونت پژوهش و فن آوری
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با یاری از خداوند سبحان و اعتقاد به این که عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهمیت جایگاه دانشگاه در اعتلای فرهنگ و تمدن بشری، ما دانشجویان و اعضاء هیئت علمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی متعهد می گردیم اصول زیر را در انجام فعالیت های پژوهشی مد نظر قرار داده و از آن تخطی نکنیم:
1- اصل برائت: التزام به برائت جویی از هرگونه رفتار غیرحرفه ای و اعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم و پژوهش را به شائبه های غیرعلمی میآلایند.
2- اصل رعایت انصاف و امانت: تعهد به اجتناب از هرگونه جانب داری غیر علمی و حفاظت از اموال، تجهیزات و منابع در اختیار.
3- اصل ترویج: تعهد به رواج دانش و اشاعه نتایج تحقیقات و انتقال آن به همکاران علمی و دانشجویان به غیر از مواردی که منع قانونی دارد.
4- اصل احترام: تعهد به رعایت حریم ها و حرمت ها در انجام تحقیقات و رعایت جانب نقد و خودداری از هرگونه حرمت شکنی.
5- اصل رعایت حقوق: التزام به رعایت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهیدگان (انسن،حیوان ونبات) و سایر صاحبان حق.
6- اصل رازداری: تعهد به صیانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و کشور و کلیه افراد و نهادهای مرتبط با تحقیق.
7- اصل حقیقت جویی: تلاش در راستای پی جویی حقیقت و وفاداری به آن و دوری از هرگونه پنهان سازی حقیقت.
8- اصل مالکیت مادی و معنوی: تعهد به رعایت کامل حقوق مادی و معنوی دانشگاه و کلیه همکاران پژوهش.
9- اصل منافع ملی: تعهد به رعایت مصالح ملی و در نظر داشتن پیشبرد و توسعه کشور در کلیه مراحل پژوهش.

معاونت پژوهش و فن آوری
به نام خدا
تعهد اصالت رساله یا پایان نامه تحصیلی
اینجانب راضیه زارعی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی بالینی که در تاریخ31/6/1393 از پایان نامه خود تحت عنوان ” مقایسه سبک های والدینی،کیفیت زندگی و ابعاد شخصیت سرشت ومنش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار” با کسب نمره دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد می شوم:
این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران(اعم از پایان نامه, کتاب, مقاله و …)استفاده نموده ام, مطابق ضوابط و رویه موجود, نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آنرا در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
این پایان نامه قبلاً برای هیچ مدرک تحصیلی( هم سطح, پایین تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه ها و موسسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت از تحصیل, قصد استفاده و هرگونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب, ثبت اختراع و … از پایان نامه داشته باشم, از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود, عواقب ناشی از آن را می پذیرم و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات فارس مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی: راضیه زارعی
تاریخ و امضاء

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم تحقیقات فارس

دانشکده علوم پایه
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد«M.A»
رشته: روانشناسی گرایش: بالینی
عنوان:
مقایسه سبک های والدینی،کیفیت زندگی و ابعاد شخصیت سرشت ومنش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار
استاد راهنما:
دکتر قاسم نظیری
استاد مشاور:
دکتر سعید غلامزاده
نگارش:
راضیه زارعی
سال تحصیلی94-1393

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات فارس

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد« M.A»
رشته: روانشناسی بالینی
عنوان:
مقایسه سبک های والدینی،کیفیت زندگی و ابعاد شخصیت سرشت ومنش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار
نگارش:
راضیه زارعی
سال تحصیلی94-1393
هیأت داوران: 1- دکتر قاسم نظیری
2- دکتر سعید غلامزاده
3- دکتر مجید برزگر

سپاسگزاری
با تقدیر و تشکر شایسته از اساتید فرهیخته
دکتر قاسم نظیری
دکتر سعید غلامزاده
دکتر مجید برزگر
که با نکته های دلاویز و گفته های بلند، صحیفه های سخن را علم پرور نموده اند و همواره راهنما و راه گشای نگارنده در اتمام و اکمال پایان نامه بوده اند.
تقدیم به :
همسفر زندگیم،همسرم
که بی شائبه مرا در تهیه این مجموعه یاری کرد.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده1
فصل اول کلیات پژوهش
مقدمه3
بیان مسئله4
اهمیت و ضرروت پژوهش8
هدف پژوهش9
هدف کلی9
فرضیه های پژوهش9
فرضیه های اصلی 9
فرضیه های فرعی9
تعریف نظری و عملیاتی تحقیق10
تعریف نظری شیوه های فرزند پروری10
تعریف نظری کیفیت زندگی10
تعریف نظری ابعاد شخصیت سرشت و منش10
تعریف نظری نوجویی10
تعریف نظری آسیب پرهیزی10
تعریف نظری پاداش وابستگی10
تعریف نظری پشتکار10
تعریف نظری خودراهبردی10
تعریف نظری همکاری11
تعریف نظری خود-فراروی11
تعریف نظری اختلال هویت جنسی11
تعریف عملیاتی سبک والدینی11
تعریف عملیاتی کیفیت زندگی11
تعریف عملیاتی ابعادشخصیت سرشت و منش12
تعریف عملیاتی نوجویی12
تعریف عملیاتی آسیب پرهیزی12
تعریف عملیاتی پاداش وابستگی12
تعریف عملیاتی پشتکار12
تعریف عملیاتی خود راهبردی12
تعریف عملیاتی همکاری12
تعریف عملیاتی خود-فراروی12
تعریف عملیاتی اختلال هویت جنسی12
فصل دوم مروری بر ادبیات و پیشینه پژوهش
مبانی نظری شیوه فرزند پروری15
مبانی نظری کیفیت زندگی26
مبانی نظری شخصیت42
مبانی نظری هویت و اختلال هویت جنسی ………………………………………………………………………………………..68
پیشینه پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………………..82
اختلال هویت جنسی و سبک های والدینی ……………………………………………………………………………………….82
اختلال هویت جنسی و کیفیت زندگی…………………………………………………………………………………………….. ..4 8
اختلال هویت جنسی و ویژگی های شخصیتی…………………………………………………………………………………….85
فصل سوم روش اجرای پژوهش
طرح کلی پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………90
جامعه آماری…………………………………………………………………………………………………………………………………..90
نمونه آماری و روش نمونه آمارگیری…………………………………………………………………………………………………90
ابزارهای اندازه گیری و نحوه اجرای آنها…………………………………………………………………………………………….91
اختلال هویت جنسی………………………………………………………………………………………………………………………..91
سبک های والدینی……………………………………………………………………………………………………………………………91
ابعاد شخصیت سرشت و منش…………………………………………………………………………………………………………..95
روش آماری تحلیل داده ها………………………………………………………………………………………………………………..97
ملاحظات اخلاقی پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………97
فصل چهارم یافته های پژوهش
مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………99
بخش آمار توصیفی……………………………………………………………………………………………………………………………100
یافته های استنباطی…………………………………………………………………………………………………………………………..104
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
خلاصه………………………………………………………………………………………………………………………………………….116
تبیین یافته های مربوط به فرضیه های پژوهش…………………………………………………………………………………..116
محدودیت های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………..124
پیشنهاد های پژوهشی………………………………………………………………………………………………………………………124
پیشنهادهای کاربردی……………………………………………………………………………………………………………………….125
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………………………..128
پیوست………………………………………………………………………………………………………………………………………….145
چکیده انگلیسی……………………………………………………………………………………………………………………………..153

فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول3- 1میزان پایایی پرسشنامه فرزند پروری یانگ93
جدول3-2 ابعاد هشت گانه کیفیت زندگی به همراه تعداد و شماره عبارات95
جدول3-3 نمره گذاری مقیاس کلونینجر96
جدول3-4 پایایی و روایی مقیاس کلونینجر 97
جدول4-1 توصیف شاخص های آماری سبک های والدینی در بین گروه نمونه مورد بررسی به تفکیک بیمار و سالم …………………………………………………………………………………………………………………………………………….101
جدول4-2 توصیف شاخصهای آماری مؤلفه های کیفیت زندگی در بین گروه نمونه مورد بررسی به تفکیک بیمار وسالم……………………………………………………………………………………………………………………………………101
جدول4- 3 توصیف شاخص های آماری سرشت و منش در بین گروه نمونه مورد بررسی به تفکیک بیمار و سالم………………………………………………………………………………………………………………………………………………102
جدول4-4 مقایسه سبک های والدینی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار…………………………….104
جدول4-5 مقایسه ابعاد سرشت و منش در بین افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار ………………….106
جدول4-6 مقایسه کیفیت زندگی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار ………………………….107
جدول4-7 مقایسه ابعاد سرشت و منش در بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی ………………108
جدول4-8- مقایسه سبک های فرزندپروری مادران و پدران در بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی …………………………………………………………………………………………………………………………………………109
جدول4-9 مقایسه کیفیت زندگی در بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی………………………113

فهرست اشکال
عنوان شماره صفحه
شکل2-1 الگوی چهارگانه فرزند پروری مک کوبی و مارتین……………………………………………………………..21
شکل2-2 عوامل مرتبط با کیفیت زندگی………………………………………………………………………………………….37
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه سبک های والدینی،کیفیت زندگی و ابعاد شخصیتی سرشت و منش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار می باشد.روش:.40 فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی و 40فرد بهنجار با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند.
ابزار:در این مطالعه از پرسشنامه شیوه های فرزند پروری یانگ ،پرسشنامه کیفیت زندگی و پرسشنامه شخصیت سرشت ومنش کلونینجر استفاده شد. تحلیل داده ها از طریق t-testبرای گروه های مستقل وt-test برای گروه های وابسته انجام گردید.
نتایج:یافته ها نشان داد که بین سبک های والدینی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و بهنجار تفاوت معنا داری وجود دارد.مولفه محرومیت هیجانی در بیماران بیشتر از گروه بهنجار ومولفه های آسیب پذیری و ایثاردر گروه بهنجار بالاتر از گروه بیمار در این پژوهش بود.همچنین در مقیاس کیفیت زندگی تنها در مولفه عملکرد اجتماعی میانگین گروه بهنجار بیشتر از گروه بیمار بود و در مقیاس ابعاد شخصیتی سرشت و منش افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و گروه بهنجار رابطه معناداری بدست نیامد.
کلمات کلیدی:سبک های والدینی،کیفیت زندگی،ابعادشخصیت سرشت ومنش،اختلال هویت جنسی
فصل اول
طرح تحقیق

مقدمه
یکی از مهمترین وجوه هویت انسانی، هویت جنسی است. این که انسان زن نامیده شود یا مرد، پس از هستی و حیات او مهمترین وجه شناسایی و ارزش گذاری هر فرد توسط خود و محیط پیرامون آن فرد است. پس این نقش ها به کودک آموخته شده و او را در جهت تقویت رفتارهای متناسب با جنسیت او تشویق می کند. اما این فرایند طبیعی که در اکثریت موارد با موفقیت طی می گردد، در پاره ای موارد مسیر متفاوتی را می گذراند، به طوری که کودک در مورد تعلق خود به یکی از دو جنس دچار تردید شده یا کاملاً خود را متعلق به جنس مخالف جنسیت بیولوژیک خود می داند که در این وضعیت وی دچار اختلال هویت جنسی می شود. چنین وضعیتی معمولاً با رشد کودک ادامه می یابد و در مواردی نیز به قوت ادامه یافته و به حداکثر شدت خود یعنی تقاضای فرد برای تغییر مشخصات آناتومیک خود به صورت جنسیتی که فرد خود را متعلق به آن می داند، برسد. به این دسته از افراد ترانسکسچوال گفته می شود (گیدنز، 1386).
معمولاً در مراجعان مبتلایان به اختلال هویت جنسی، متغیرهای متعددی را در فضای ارتباطات درون خانوادگی و شرایط اولیه رشد مشاهده می کنیم که آنان را از دیگران متمایز می سازد. این تمایز این فرض را قوت می بخشد که چارچوب رشد و ارتباطات اولیه کودک می تواند کیفیتی فراهم سازد که منجر به ایجاد اختلال هویت جنسی شود. به علاوه در این اختلال عوامل گوناگونی از لحاظ سبب شناسی دخالت دارد. از عوامل زیستی- روانی مانند: استرس قبل از تولد، اختلالات ژنتیکی، هورمونی مشکلات عصبی و مشکلات مربوط به سیستم عصبی مرکزی و همچنین برخی ویژگی های شخصیتی، می توان به عنوان مهمترین عوامل مؤثر در شکل گیری این اختلال نام برد. درصد فراوانی این اطلاعات در جمعیت عمومی در مردان ،یک هزارم و در زنان یک سه هزارم می باشد (رئیسی و ناصحی، 1383).
بیان مسئله
هویتجنسی به عنوان یک ویژگی روان شناختی،نمایانگر احساس فرد از مذکر بودن یا مونث بودن خود است و در حالت طبیعی با جنسیت آناتومیک فرد مطابقت دارد (کاپلان و سادوک،2003).
اختلال هویت جنسی به عنوان گروهی از اختلالات تعریف می شوند که ویژگی مشترک آنها ترجیح قوی و پایدار برای اتخاذ وضعیت و نقش جنس مخالف است. مبتلایان به اختلال هویت جنسی افرادی هستند با هویت جنسی پایداری که با جنسی که متولد شده اند متباین است و تمایل دارند که ظاهر بدنشان را مطابق با هویت جنسی شان تغییر دهند ( ویال و همکاران،به نقل ازبشارت وهمکاران، ۱۳۹۱).
برخی از آنها افرادی هستند که با جنس فیزیکی مذکر و هویت جنسی مونث ( MF-TS) و گروهی دیگر دارای جنس فیزیکی مونث و هویت جنسی مذکر FM-TS) )هستند. این اختلال بیشتر ، افرادی را که از لحاظ زیست شناختی مذکر هستند درگیر می کند (سان و بوسینیسکی، 2007).
اختلال هویت جنسی پریشانی بالینی یا تخریب در حیطه های مهم عملکرد اجتماعی، شغلی و دیگر زمینه ها ایجاد میکند و همچنین بر نظام شخصیتی و رفتاری و در نهایت بر سازگاری اجتماعی افراد تاثیر می گذارد.اولین مشکل در خانواده بوجود می آید که پدران و مادران این افراد حاضر به قبول چنین مسله ای نیستند.به علت دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی و جنبه های تعصبی و آبرو به خود اجازه نمیدهند که برای رفع این مشکل اقدامی انجام دهند ترس از زبانزد شدن در فامیل، اجتماع و محله زندگی باعث میشود در مقابل این خواسته ومیل فرزندانشان مقاومت به خرج دهند که در نتیجه منجر به جدال، کشمکش ضرب و شتم و راندن آنها از خانه و خانواده میشود.مطالعات انجام شده بر روی خانواده های بیماران اختلال هویت جنسی نشان میدهد که بسیاری از آنان پدر ومادری سختگیر خشک و طردکننده داشته اند.در ایران نیز هفتاد درصدوالدین این بیماران، برخوردی توام با عصبانیت و سرکوب داشته و یا از شنیدن تقاضای فرزندشان برای تغییر جنسیت متحیر و غمگین می شوند (جواهری و کوچکیان 1385).
به علاوه خانواده ها، مسایل هویتی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی را به سادگی درک نمی کنند و با آن کنار نمی آیند. محیط خانواده ها به جای آنکه در راستای تلاش برای فهم احساسات فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی باشد عمیقاً تحت تاثیر پیش داوری های اجتماعی است ( پارولا و همکاران، 2010).

این در حالی است که حمایت اجتماعی و خانوادگی و کیفیت زندگی می توانند متغیرهایی باشند که به عنوان ضربه گیر در برابر پریشانی هیجانی این افراد به کار روند (گامزگیل و همکاران، به نقل از بشارت وهمکاران،1391).
در واقع در مراجعان مبتلایان به اختلال هویت جنسی ، متغیرهای متعددی را در فضای ارتباطات درون خانوادگی و شرایط اولیه رشد مشاهده می کنیم که آنان را از دیگران متمایز می سازد. این تمایزات، این فرض را قوت می بخشد که چارچوب رشد و ارتباطات اولیه کودک می تواند کیفیتی فراهم سازد که منجر به ایجاد اختلال هویت جنسی شود. هرخانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نام دارد متاثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره میباشد (هاردی و همکاران ،نقل از حسینی نسب و همکاران،۱۳۸۳).
شیوه های فرزند پروری به عنوان مجموعه یا منظومه ای ازرفتارها ،که تعاملات والد-کودک را در طول دامنه گسترده ای از موقعیتها توصیف می کند و فرض شده است که یک جو تعاملی تاثیر گذار را بوجود می آورد.شیوه های فرزندپروری یک عامل تععین کننده و اثر گذار است که نقش مهمی درآسیب شناسی روان و رشد کودک بازی می کند (علیزاده و آندرایس، نقل از حسینی نسب و همکاران، 1383)
یانگ معتقد بود که برخی از طرحواره ها، به ویژه آنها که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی و روابط والدین کودک شکل می گیرند، ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش شناختی خفیف تر و بسیاری از اختلالات مزمن محورI قرار بگیرند (یانگ و همکاران، 1386).
تجارب بین شخصی اولیه بر عملکرد بین شخصی آینده و روشهای تنظیم مشکلات تاثیر می گذارد ( بشارت و همکاران،1391).
اختلال در پذیرش نقش جنسی یا اختلال هویت جنسی از جمله اختلالاتی است که افراد را دچار سردرگمی نموده و آنها را از پذیرش و ارائه مسئولیتها و حقوق و امتیازات اجتماعی محروم می دارد چرا که اغلب افراد از پذیرش مردان زن نما یا زنان مرد نما پرهیز می کنند. اختلال هویت جنسی مسیر زندگی فرد را دگرگون می کند.مشکلات فراوانی در تمامی ابعاد جسمی ،روانی ،اجتماعی،اقتصادی و خانوادگی ایجاد می کند. باعث افزایش احساس وابستگی، کاهش اعتماد به نفس ، کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش احساس آسیب پذیری در مبتلایان می شود. عملکردهای روزانه، فعالیتهای اجتماعی و آرامش فکری را دچار نابسامانی می کند و باعث می شود مبتلایان به دیگران وابسته و نیازمند حمایت آنان گردند. به علاوه نتوانند در فعالیتهای اجتماعی معمول شرکت کنند، تمامی این مشکلات به همراه درمانهای مختلف،
عوارض و هزینه های بالای درمان، کاهش کیفیت زندگی آنها را در پی دارد ( موحد وحسین زاده کاسمانی ،1389).
کیفیت زندگی یک ماهیت پویا و دینامیک است نه یک ماهیت ایستا به این معنی که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و تغییرات درونی و بیرونی در آن دخیل هستند.برخورداری از کیفیت زندگی ضعیف میتواند بر روی ارتباطات خانوادگی نیز اثر بگذارد. کیفیت زندگی ضعیف می تواند موجب بکارگیری مکانیسم های مقابله و سازگاری ناموثر در افراد شده و متعاقباً موجب افزایش تنش در آنان گردد. و افزایش تنش در ارتباط با عوامل جسمی و فیزیکی بوده و می تواند شدت بیماری را در افراد افزایش دهد (آقا مولایی ،1384،به نقل از موحد وحسین زاده کاسمانی،1389).
آشفتگی در هویت جنسی موجب سردرگمی و اغتشاش در نقش ورفتار جنسی مناسب فرد شده و به دنبال آن روابط اجتماعی و بین فردی نیز تحت تاثیر قرار گرفته که منجر به بروز رفتارهای انحرافی و اختلال در شخصیت می شود.نتایج مطالعات نشان میدهد که بین ویژگی های شخصیت و رفتارهای جنسی رابطه معناداری وجود دارد.این مطالعات همچنین بیان میکنند که رفتارهای جنسی خاص متاثر از ویژگی های شخصیتی به ویزه نوروزگرایی، منجر به ایجاد بدکارکردی های جنسی در افراد می شود. همچنین با توجه به بافت فرهنگی کشور ما، پذیرش اجتماعی رفتارهای افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی بسیار سخت و برای افراد مبتلا فرآیند استرس آوری است که این شرایط می تواند منجر به مشکلات شخصیتی و روان شناختی در این افراد شود (قاعدی و همکاران،1386 ).
کلونینجر تلاش کرده است با نگاه و تأکید بر پارامترهای زیست شناختی، یک چهارچوب نظری محکم در باب شخصیت پدید آورد که هم شخصیت بهنجار و هم نابهنجار را در بر می گیرد.
براساس این دیدگاه در الگوی هفت عاملی کلونینجر شخصیت متشکل از دو سازه بنیادی سرشت ومنش در نظر گرفته میشود. بعد سرشتی شامل نوجویی-اجتناب از آسیب-وابستگی به پاداش و پشتکار و بعد منشی شامل خود راهبری –همکاری و خودتعالی بخش هستند (سوراکیک و کلونینجر، 2000).
تاکنون بررسی این ابعاد درافراد مبتلا به اختلال هویت جنسی در ایران صورت نگرفته است با توجه به کاربرد این تست در تشخیص و درمان لزوم بررسی آن احساس می شود.
مطالعات نشان می دهد که نمره های زنان و مردان مبتلا به اختلال هویت جنسی در بعدسرشت، وابستگی به پاداش ودر بعد منش، همکاری، کمتر از مردان و زنان گروه کنترل بوده است (گامزگیل وهمکاران، 2013)
پژوهش حاضر بر آنست تا شیوه های فرزند پروری، کیفیت زندگی و ابعادشخصیتی سرشت و منش افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی را بررسی و آن را با افراد بهنجار مقایسه کند.

اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
شیوع اختلال هویت جنسی در مقایسه با بسیاری از اختلالات حول محور II و Iرقمی بسیار پایین محسوب میشود اما به عقیده جواهری(1385) علی رغم این که شمار افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی نسبت به بیماران و مبتلایان به اختلالات دیگر اندک است ولی از آن جا که این شرایط نظام شخصیتی و رفتاری و در نهایت سازگاری اجتماعی افراد را تحت تاثیر قرار میدهد میتواند به یک منبع بحران تبدیل شود.
افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی علاوه بر مشکلات و محدودیتهایی که اختلال جنسی برای آنها ایجاد می کند ( مانند مشکلات بدنی، ظاهری، جنسی و شغلی) با نگرانی هایی از قبیل درگیری های خانوادگی، درک نشدن توسط دیگران و طرد از سوی خانواده و اجتماع نیز مواجه هستند و در واقع یکی از مهمترین زمینه هایی که افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی در آن دچار مشکلات زیادی هستند سبکهای ارتباطی وشیوه های فرزند پروری والدین میباشد. و چون علائم این اختلال در فرآیند تحول خیلی زود پدیدار می شود به نظر می رسد که تامل در زمینه سبک ارتباطی والدین با فرزندان در پیدایش این اختلال می تواند حائز اهمیت باشد (بشارت و همکاران ،1391 ).
بنابراین برخی پژوهشگران در بررسی و ارزیابی مطالعات نشان می دهندکه بین اختلال هویت جنسیتی و غفلت هیجانی والدینی همچنین طرد والدینی رابطه وجود دارد (پارکر وبار،1982، به نقل از بشارت و همکاران،1391).
آشفتگی در هویت جنسی موجب سردرگمی و اغتشاش در نقش و رفتار جنسی مناسب فرد شده و به دنبال آن روابط اجتماعی و بین فردی نیز تحت تاثیر قرار میگیرد (کوپر و همکاران، 1988،به نقل از بشارت وهمکاران، 1391).
یکی ازعواملی که از سنین بسیار کم آسیب بذیری برای بسیاری از مسایل و مشکلات آینده را بیش بینی می کند ساختار شخصیت است ساختار کلی و ابعاد شخصیت در سنین کودکی استقرار می یابند و از ثبات بالایی در طول زمان برخوردارند (پورشهباز،۱۳۹۱).
این افراد علاوه بر وجود خود اختلال با مشکلات عدیده ای نیز روبرو هستند از جمله مشکلات شخصیتی و روان شناختی، که پیامد چنین مشکلاتی کاهش کیفیت زندگی این افراد خواهد بود. بررسی یافته ها نشان میدهد افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی که نیازهای اولیه خود را تامین کرده و بدنبال رفع نیازهای بالاتر هستند از اختلالشان کاسته شده و کیفیت زندگیشان به مراتب افزایش می یابد (موحد وحسین زاده کاسمانی ،1389).
در کشور ماآگاهی عمومی در مورد این اختلال بسیار محدود است و همین آگاهی اندک یا نادرست موجب برخوردهای نادرست، نامناسب وغیر منطقی می شود .برای کمک به این افراد ودر نهایت کمک به بهداشت روانی جامعه، بالا بردن سطح آگاهی عمومی مردم در مورد این اختلال، حمایت از این افراد در کسب حقوق شهروندی خود و بررسی سبب شناسی اختلال ضرورت دارد (خدایاری فرد و همکاران ،1382، به نقل از مومنی جاوید و شعاع کاظمی،1390ِ).
با شناسایی سبک های والدینی افراد مبتلابه اختلال هویت جنسی احیانا میتوان در مورد پیشگیری از بروز اختلال یا حداقل برخورد مناسب با افراد مبتلا ،به والدین آموزشهایی ارائه داد.همچنین با شناخت نقاط ضعف در ابعاد کیفیت زندگی این بیماران،درمانگران می توانند برای بهبود کیفیت زندگی آنان راهکارهایی بیندیشند.و نهایتا شناسایی ابعاد سرشت و منش افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی میتواند در فرایند مشاوره و روان درمانی این افراد کمک کننده باشد.
هدف پژوهش:
هدف کلی: هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای سبک والدینی، کیفیت زندگی و ابعاد شخصیتی سرشت و منش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار می باشد.
فرضیه های اصلی تحقیق:
الف) بین سبک های والدینی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد.
ب) بین ابعاد سرشت ومنش در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد بهنجار به طور معناداری تفاوت وجود دارد.
ج) بین کیفیت زندگی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی با افراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد.
فرضیه های فرعی تحقیق:
1-آیا بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی در ابعاد سرشت و منش تفاوت معناداری وجود دارد؟
2-آیا بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی در سبکهای فرزند پروری پدر و مادر تفاوت معناداری وجود دارد؟
3-آیا بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی در کیفیت زندگی تفاوت معناداری وجود دارد؟
تعاریف نظری و عملیاتی
تعریف نظری
شیوه های فرزند پروری
هر خانواده ای شیوه های خاصی در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش به کار می گیرد که این شیوه ها، شیوه های فرزند پروری نامیده میشود. در واقع میتوان شیوه های فرزند پروری را به صورت مجموعه یا منظومه ای از رفتارها که تعاملات والد- کودک را در طول دامنه ی گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند، تعریف کرد (هاردی و همکاران، 1993).
کیفیت زندگی
کیفیت زندگی از نظر لغوی به معنی چگونه زندگی کردن است با وجود این، مفهوم آن برای هر کس منحصر به فرد و با دیگران متفاوت می باشد. سازمان جهانی بهداشت تعریف جامعی از کیفیت زندگی ارائه داده است: درک فرد از وضعیت کنونی اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی که در آن زندگی می کند و ارتباط این دریافت ها با اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت های مورد نظر فرد (نیلفروشان، 1384). ابعاد شخصیت سرشت ومنش
تعریف نظری نوجویی
فعال سازی رفتار در پاسخ به محرک های جدید و نشانه های پاداش و رهایی از تنبیه است. تفاوت های فردی در چنین قابلیتی، نوجویی نامیده می شود.
تعریف نظری آسیب پرهیزی
بازداری رفتاری در پاسخ به محرک های تنبیه یا نبودن پاداش است که در هنگام بروز چنین علایمی در محیط فعال می گردد، سپس تفاوت های فردی را که با قابلیت وقفه یا بازداری رفتاری مرتبط می گردد، آسیب پرهیزی نامیده می شود.
تعریف نظری پاداش وابستگی
رفتاری که با پاداش تقویت می شود معمولاً تا مدتی پس از قطع پاداش ادامه می یابد که تفاوت های فردی در تداوم پاسخ پس از قطع پاداش، پاداش وابستگی نامیده می شود.
تعریف نظری پشتکار
سخت کوشی، تداوم در کار علیرغم فشارها، پیش قدم در انجام امور، عدم خستگی و رنجش در مقابله با انتقادات، انطباق پذیری با شرایط پیش بینی نشده و چالشگر در برابر سختی کار.
تعریف نظری خود راهبردی
بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان یک فرد مستقل که دارای زیر مجموعه های وحدت، احترام، عزت، تأثیربخشی، رهبری و امید است تعریف شده است.
تعریف نظری همکاری
بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعی، رحم، شفقت، وجدان مقابل به انجام امور خیریه مشتق می شود.
تعریف نظری خود- فراروی
بر پایه مفهوم از خویشتن به عنوان بخشی از جهان ما منابع پیرامون آن مطرح شده است که با پندارهای حضور رازگونه، ایمان مذهبی و متانت و صبوری غیر مشروط همراه است (کاویانی،1386).
اختلال هویت جنسی
ملال جنسی اشاره به پریشانی دارد که ممکن است همراه با ناهماهنگی یا عدم تناسب بین جنسیت تجربه شده یا ابراز شده فرد با جنسیت تعیین شده وی باشد.اگرچه همه افراد پریشانی را به عنوان نتیجه این ناهماهنگی تجربه نخواهند کرد و بسیاری، پریشانی را متحمل نمی شوند اگر مداخلات فیزیکی مورد نظر با استفاده از هورمون ها و یا عمل جراحی در دسترس باشد. این اصطلاح در حال حاضر توصیفی از اصطلاح اختلالات هویت جنسی در DSM-IV می باشد وبر ملال به عنوان مشکل بالینی تمرکز دارد تا هویت به خودی خود.(انجمن روانپزشکان آمریکا،2013).
تعاریف عملیاتی
سبک والدینی
نمره ای که بر اساس پرسشنامه سبک فرزند پروری یانگ بدست می آید و شیوه غالب تربیتی والدین را نشان میدهد.
کیفیت زندگی
میزان کیفیت زندگی، نمره است که آزمودنی ها از پرسشنامه 36-SF به دست می آورند. این پرسشنامه دارای 36 عبارت است که هشت حیطه مختلف سلامت را مورد ارزیابی قرار می دهد:
1. سلامت عمومی
2. عملکرد جسمانی
3. محدویت ایفای نقش به دلایل جسمانی
4. محدویت ایفای نقش به دلایل عاطفی
5. درد بدنی
6. عملکرد اجتماعی
7. خستگی بانشاط
8. سلامت روانی (منتظری و گشتاسبی، 1384).
ابعاد شخصیت سرشت ومنش
تعریف عملیاتی نوجویی
نمره ای که آزمودنی از پاسخ دادن به سؤالات خرده مقیاس نوجویی به تستTCIبه دست می آورد.
آسیب پرهیزی
نمره ای که آزمودنی از پاسخ دادن به سؤالات خرده مقیاس آسیب پرهیزی به تست TCI به دست می آورد.
پاداش وابستگی
نمره ای که آزمودنی از پاسخ به سؤالات خرده مقیاس پاداش وابستگی به تست TCI به دست می آورد.
پشتکار
نمره ای که آزمودنی از پاسخ به سؤالات خرده مقیاس پشتکار به تست TCI به دست می آورد.
تعریف عملیاتی خود راهبردی
نمره ای که آزمودنی از پاسخ به سؤالات خرده مقیاس خود راهبردی به تست TCI به دست می آورد.
همکاری
نمره ای که آزمودنی از پاسخ به سوالات خرده مقیاس همکاری به تست TCIبه دست می آورد.
خود- فراروی
نمره ای که آزمودنی از پاسخ به سؤالات خرده مقیاس خود-فراروی به تست TCI به دست می آورد (کاویانی،1386).
اختلال هویت جنسی
در تعریف عملیاتی اختلال هویت جنسی، میتوان اشاره کرد به آنچه که فرد بر اساس ملاک های تشخیصی DSMتوسط مصاحبه ای که روانشناسان و روانپزشکان انجام میدهند مشمول ملاکهای اختلال هویت جنسی میگردد.
ملاکهای تشخیصیDSM-IV-TR درمورد اختلال هویت جنسی عبارتند از:
همانندسازی قوی و مداوم با جنس مقابل
ناراحتی مداوم درمورد جنسیت خویش یا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسی خودی.
اختلال همراه با یک اختلال جسمی دو جنسیتی نیست.
اختلال سبب ناراحتی چشمگیر بالینی یا تخریب درکارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های کارکردی میشود ( کاپلان و سادوک ،2003).
ملاکهای تشخیصی DSM-Vمربوط به این اختلال شامل:
.Aناهماهنگی مشخص با جنسیت ابراز شده یا تجربه شده و جنسیت تعیین شده. طول مدت حداقل 6 ماه و با حداقل 2 مورد از خصوصیات زیر تظاهر می کند.
1. ناهماهنگی مشخص بین جنسیت ابراز شده و صفات اولیه و یا ثانویه جنسی (یا در بزرگسالان جوان، صفات ثانویه پیش بینی شده).
2. تمایل قوی به خلاص شدن از صفات اولیه یا ثانویه جنسی به دلیل ناهماهنگی مشخص با صفت ابراز شده فرد (یا در بزرگسالان جوان، تمایل به جلوگیری از پیشرفت صفات ثانویه جنس پیش بینی شده).
3. تمایل قوی برای داشتن صفات اولیه و ثانویه جنس مقابل.
4. تمایل قوی به این که تعلق به جنس مقابل دارد.
5. تمایل دارد با او همانند جنس مقابل رفتار کنند.
6. عقیده محکم به داشتن این که فرد احساسات ویژه و واکنش های جنس مقابل را دارد.
B.. باید شواهدی از پریشانی یا اختلال عمده بالینی در کارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم وجود داشته باشد (انجمن روانپزشکان آمریکا،2013).
فصل دوم:
مروری بر ادبیات و پیشینه پژوهش
مبانی نظری
شیوه های فرزند پروری
روانشناسان همواره علاقه مند بوده اند که چگونگی تأثیر روش های تربیتی والدین را بر رشد قابلیت های اجتماعی کودکان مطالعه و بررسی نمایند. یکی از مهمترین مباحثی که در این حوزه مطرح است، فرزند پروری نامیده می شود. فرزند پروری فعالیت پیچیده ای شامل روش ها و رفتارهای ویژه ای است که مجزا یا در تعامل با یکدیگر بر رشد کودک تأثیر می گذارند. در واقع پایه و اساس شیوه فرزند پروری مبین تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن کودکانشان است (بامریند، 1991).
همه والدین از این که کودکانشان چگونه باید باشند یا چه آگاهی داشته باشند، کدام ارزش های اخلاقی و معیارهای رفتاری را باید در فرایند رشد بیاموزند، آشکارا یا تلویحاً تصوری آرمانی دارند. والدین برای سوق دادن فرزندان خود به سوی این اهداف، راهبردهای بسیاری را می آزمایند، فرزندان را تنبیه یا تقویت می کنند، خودشان را سرمشق قرار می دهند.، اعتقادات و انتظارات خود را توضیح می دهند و یا سعی می کنند همسالان و دوستانی برای فرزند خود برگزینند که با این ارزش ها و اهداف همبستگی داشته باشد (ماسن و همکاران؛ ترجمه یاسایی، 1382).
بنابراین هر خانواده شیوه خاصی در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش به کار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نامیده می شود متأثر از عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و . . . است. شیوه های فرزندپروری به عنوان مجموعه یا منظومه ای از رفتارها که تعاملات والد- کودک را در طول دامنه ی گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند، تعریف شده است که این شیوه ها یک جو تعاملی تأثیرگذار را به وجود می آورد (دارلینگ و استنبرگ، 1993).
سبک های تربیتی متفاوت، پیامدهای مختلفی برای فرزندان دارد. روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان، متوجه شدند که شیوه های فرزند پروری، بر ساختارهای رشد ذهنی و عقلی کودک، پیشرفت تحصیلی و بسیاری از جنبه های روانشناختی از جمله: سازگاری اجتماعی، مشکلات رفتاری نوجوانی مانند پرخاشگری، روی آوردن به مواد مخدر و الکل، خود ارزشی مثبت و احساس خود اعتمادی و احساس موفقیت در کارها، تأثیر فراوانی دارند (بلانتین، 2001).
بامریند روش های فرزند پروری را بر اساس تفاوت های آن در کنترل فرزندان متمایز کرده است. تحقیقات معاصر در شیوه های فرزند پروری، از مطالعات بامریند روی کودکان و خانواده های آنان نشأت گرفته است. استنباط بامریند از شیوه های فرزند پروری بر روی یک رویکرد شیب شناسی بنا شده است. که بر روی ترکیب فرزند پروری متفاوت، متمرکز است. تفاوت در ترکیب عناصر فرزند پروری (مانند گرم بودن، درگیر بودن، درخواست های بالغانه، نظارت و سرپرستی) تغییراتی در چگونگی پاسخ های کودک به تأثیر والدین ایجاد می کند (دارلینگ و استنبرگ، 1993).
اگرچه ممکن است والدین در چگونگی کنترل و اجتماعی کردن فرزندان خود با یکدیگر متفاوت باشند، ولی به نظر می رسد که همه والدین در تعلیم و تربیت و نظارت بر فرزندان نقش اولیه را بر عهده دارند (مک کوبی و مارتین، 1983؛ به نقل از ماسن و همکاران؛ ترجمه یاسایی، 1382).
روش های متفاوتی برای فرزند پروری مطرح شده است که در این رابطه ابتدا به مدل شیفر و سپس به مدل مک کوبی و مارتین پرداخته می شود.
ابعاد فرزند پروری از دیدگاه شیفر (1965)
شیفر (1965) در مطالعات اولیه خود در مورد تحلیل عوامل رفتارهای والدین به دو بعد رسید: بعد گرمی روابط در مقابل سردی و بعد کنترل در مقابل آزادی.
بعد گرمی مربوط می شود به والدینی که اغلب به فرزندان خود لبخند می زنند، به آنها پاداش می دهند و آنها را تشویق می کنند و عاطفه زیادی از خود نشان می دهند. هرچند که ممکن است از آنها به دلیل رفتارهای ناشایست، انتقاد نمایند (شیفر و سلیگمن، 1951؛ به نقل از علی مدد، 1388).
بعد سردی مربوط می شود به والدینی که به میزان زیادی از فرزندان خود انتقاد می کنند. آنها به تنبیه و تحقیر فرزندانشان می پردازند و یا این که آنها را نادیده می گیرند. به ندرت اتفاق می افتد که به فرزندان خود القا کنند که آنها دوست داشتنی و با ارزش هستند (همان منبع).
کنترل در برابر آزادی
والدین سختگیر قواعد بسیاری را به کودکان خود تحمیل می کنند. مایلند از نزدیک کودکان خود را نظاره کنند و معیارهای قاطعی برای رفتار دارند که از فرزندان انتظار عملی کردن آنها را دارند. ولی لزوماً آنها را تنبیه نمی کنند. در حقیقت والدین سختگیر فرزندانی دارند که معمولاً خود را با قواعد سازگار می کنند و چندان نیازی به تنبیه ندارند. البته نوع قواعد و محدودیت هایی که والدین تحمیل می کنند بستگی به سن فرزندانشان دارند. در سال های پیش از مدرسه در مورد سر و صدا، پاکیزگی، بازی با اسباب بازی، اطاعت، رفتار پرخاشگرانه، نحوه لباس پوشیدن و . . . قواعدی تعیین می کنند. والدین سختگیر از فرزند خود توقع رفتار عاقلانه، عملکرد خوب در مدرسه، درست غذا خوردن و تمیزی را دارند (بامریند، 1973؛ ماتینز، 1975؛ به نقل از ماسن و همکاران؛ ترجمه یاسایی، 1382).
در وضعیت افراطی دیگر والدین سهل گیر هستند. این گونه والدین به طور کلی قواعد کمی دارند و از فرزندان خود توقع چندانی ندارند، آنان چندان توجهی به آموزش فرزند خود ندارند. چندان متوقع نیستند که فرزندانشان عاقلانه رفتار کنند، فرزندانشان را از آسیب رساندن به اسباب خانه یا سایر اشیاء منع نمی کنندو اهمیتی به پاکیزگی یا اطاعت نمی دهند (همان منبع).
شیفر (1965) با ترکیب ابعاد گرمی روابط در مقابل سردی (پذیرش/ طرد) و کنترل در مقابل آزادی (سهل گیر/ سخت گیر) والدین را به 4 دسته کلی تقسیم کرد:
1- والدین گرم و آزاد گذارنده
2- والدین گرم و کنترل کننده
3- والدین سرد و آزاد گذارنده
4- والدین سرد و کنترل کننده
والدین گرم و کنترل کننده
این گروه از والدین، به کودکان خود محبت ابراز کرده و به آنها آزادی می دهند. والدین تلاش می کنند که احساس امنیت خاطر فرزندان را حفظ کرده و پاسخ های مطلوب به آنها بدهند. کودکان این گروه، خصوصاً تمایل به تسلط بر محیط و گرایش به رفتارهای نوع دوستانه نسبت به همسالان داشته و دارای احساس استقلال و اعتماد به نفس هستند (بالانتین، 2001). والدین گرم و کنترل کننده هم به فرزندان محبت می کنند و هم محدودیت کننده هستند، اما محدودیت های اعمال شده از سوی این والدین، با منطق و استدلال برای فرزندان می باشد. آنان قوانین را برای فرزندان توضیح داده و نسبت به تغییر و تحولات احتیاجات آنان پاسخگو هستند (انونی مس ، 1995).
والدین گرم و آزاد گذارنده
این والدین نسبت به فرزندان خود به محبت های افراطی روی آورده و مدام آنها را مورد امر و نهی قرار می دهند که این امر مانع یادگیری های اکتشافی و کنجکاوی فرزندان آنها می گردد. این کودکان تلاش می کنند بر همسالان خود مسلط شوند و عموماً حالتی از خصومت توأم با پرخاشگری دارند. این والدین در مقابل فرزندان، پاسخگو، گرم، پذیرا و فرزند محورند ولی کنترل و نظارت چندانی بر کارها و رفتار فرزندان خود ندارند. از این رو تقاضا و تکالیف و برنامه ای برای فرزندان وضع نمی کنند (بالانتین، 2001).
والدین سرد و کنترل کننده
رفتارهای این گروه از والدین، با سخت گیری، نه تنبیه و محدودیت های شدیدی همراه است که این امر موجب احساس خصومت در بچه ها می شود. امیال سرکوب کننده کودکان، باعث گوشه گیری عدم اعتماد به نفس و احساس خجالت در آنها می گردد. این کودکان عموماً عصبی، افسرده و مضطرب هستند. این گروه از والدین معتقدند که می باید دائماً به اعمال قدرت بر فرزندان خود بپردازند، زیرا این احتمال وجود دارد که بچه ها به آسانی در معرض خطر قرار می گیرند و فاسد شوند. این والدین عموماً نسبت به فرزندان، سخت گیری کنترل بالا و قوانین زیادی اعمال می کنند و تمایل به تنبیه بدنی و انواع دیگر تنبیه دارند. (انونی مس، 1995).
این والدین اعتماد کمی نسبت به فرزندان خود دارند. خواسته ها و توقعات زیادی از فرزندان خود دارند و شیوه تعاملشان، بزرگسال محوری می باشد. آنان به خاطر ترس از عدم کنترل بچه ها، از ارتباط وسیع فرزندان، خودداری می کنند (بالانتین، 2001).
والدین سرد و آزاد گذارنده
فرزندان این گروه از والدین، به علت فقدان محبت و از طرف دیگر آزادی با قید و شرط، کودکانی خالی از احساس و عاطفه هستند که این ویژگی باعث رفتارهای پرخاشگرانه شدیدی از سوی کودکان می شود. پیامدهای این سبک تربیتی می تواند منجر به بزهکاری و رفتارهای جامعه ستیز گردد. این والدین نه نسبت به فرزندان پاسخگو هستند و نه تقاضایی از فرزندان دارند. آنان نه از فرزندان حمایت می کنند و نه خود ادراکی مثبت و نه خود تنظیمی آنان را تشویق می کنند و غالباً از خود نظارتی و خود رهبری رفتار کودکان، بی اطلاعند. در واقع این والدین، به عنوان والدین بی توجه معروفند (همان منبع).
الگوهای فرزند پروری مک کوبی و مارتین
مک کوبی و مارتین (1983، به نقل از سلیگمن، 1999) با ترکیب دو بعد فرزند پروری پذیرش/ پاسخگویی و مطالبه کنندگی/ کنترل کنندگی چهار الگوی فرزند پروری را آن گونه که در شکل شماره 1 نشان داده شده است ارائه کرده است که از پر کاربردترین الگوها در زمینه بررسی شیوه های فرزند پروری می باشد.
سبک های فرزند پروری مک کوبی و مارتین واجد دو مؤلفه اساسی است:
1- پاسخ دهی (صمیمیت و اطمینان بخشی) که به میزان تلاش والدین برای رشد ابراز وجود و استقلال در کودکان به حمایت و اطمینان بخشی به کودکان و توجه به نیازهای آنان اشاره دارد.
2- مطالبه کنندگی (کنترل رفتاری) که به تلاش والدین برای یکپارچگی خانواده و جذب فرزندان در خانواده از طریق داشتن تقاضاهای متناسب با توانایی های فرزندان، نظارت بر آنان و منع مقررات اشاره دارد (مک کوبی و مارتین، 1983).
2279650287020پذیرش و پاسخ دهی
00پذیرش و پاسخ دهی
شکل 2-1: الگوی چهارگانه فرزند پروری مک کوبی و مارتین، 1983، به نقل از سلیگمن، 1999)
29527576835753466199822142875120015بالا
0بالا
31432520066000529590074295پایین
0پایین
354012519113500
سلطه طلبانه:قوانین و دستورات زیاد،توضیحات کم وحساسیت اندک نسبت به نیازها و نظر کودک
مقتدرانه:تقاضا های معقول،تحمیل پیوست قوانین با حساسیت به پذیرش
طرد کننده:قوانین و دستورات اندک،والدین غیر مسول و غیر حساس نسبت به نیازهای کودک آسانگیر:قوانین و دستورات اندک آزادی فراوان به فرزندان
-21265192213مطالبه کنندگی
کنترل کنندگی
0مطالبه کنندگی
کنترل کنندگی

32385022669500
29371243205پایین
پایین

سلیگمن در ادامه به توضیح هر یک از شیوه های فرزند پروری مک کوبی و مارتین می پردازد.
فرزند پروری مقتدرانه
والدین مقتدر، انعطاف پذیر و مطالبه کننده هستند، آنها بر روی فرزندان کنترل دارند اما آنها تحسین پذیرند، پاسخ دهنده هستند. این والدین بیشترین کمک را به ایجاد و شکل گیری هویت مثبت نوجوانان می کنند و می دانند که حقوق والدین و کودکان دوجانبه است (بالانتین، 2001).
در این خانواده ها، نوجوانان آزادانه و با احساس راحتی بیشتری با والدین خود صحبت می کنند. والدین عجله ای برای تنبیه رفتار منفی ندارند و دلایل بهتری دارند که رفتار مثبت را پاداش دهند (بامریند، 1991).
والدین مقتدر، صمیمی و نسبت به نیازهای کودک حساس هستند. آنها رابطه والد- فرزندی لذت بخش و از لحاظ هیجانی خشنود کننده ای را برقرار می کنند که کودک را به سمت ارتباط نزدیک می کشاند. آنها روی رفتار تأکید دارند و برای انتظارات خود دلیل می آورند (برک، 2007، ترجمه سید محمدی، 1387).
تربیت مقتدرانه در طول دوره کودکی و نوجوانی با چند جنبه از شایستگی ارتباط دارد از آن جمله خلق خوش بینانه، خویشتنداری، استقامت در تکلیف، همکاری، پختگی، احساس و عملکرد تحصیلی مطلوب (بامریند، 1991).
فرزند پروری مستبدانه: این روش یک شیوه فرزند پروری محدود کننده است که ترکیبی از مطالبه کنندگی/ کنترل کنندگی بالا و پذیرش/ پاسخدهی پایین است (سلیگمن، 1999).
والدین مستبد سرد و طرد کننده هستند. آنها برای اعمال کنترل فریاد می کشند، دستور می دهند و عیب جو و تهدید کننده هستند. آنها برای فرزند خود تصمیم می گیرند و انتظار دارند کودک بدون چون و چرا اطاعت کند (شکوهی یکتا و پرند، 1387).
آنها توقعات زیادی نیز دارند که با توانایی های در حال رشد کودک متناسب نیستند.کودکانی که در معرض کنترل روانشناختی قرار میگیرند مشکلات سازگاری نشان میدهند که رفتارهای پرخاشگرانه، اضطراب و کناره گیری و سرپیچی را شامل می شوند (بامریند،1991 ).
فرزندپروری آسان گیرانه: این گونه والدین مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیستند.کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال میکنند و به آنها اجازه میدهند در هر سنی که باشند خودشان تصمیم گیری کنند.حتی اگر قادر به انجام این کار نباشند.فرزندان والدین آسانگیر، تکانشی، سرکش و نافرمان هستند.در مقایسه با کودکانی که والدین آنها کنترل بیشتری اعمال میکنندآنان نیز بیش از حد پر توقع و به بزرگترها وابسته هستند و در تکالیف استقامت کمتری نشان میدهند (دارلینگ و استنبرگ،1993).
فرزندپروری مسامحه کار: این روش فرزند پروری، فرزندپروری بی اعتنایی، پذیرش و روابط خوب کم را با کنترل کم و بی تفاوتی کلی نسبت به استقلال دادن ترکیب می کند.این والدین اغلب از لحاظ هیجانی جدا و افسرده هستند و به قدری غرق در استرس خانوادگی هستند که وقت وانرژی کمی برای فرزندان دارند.تربیت بی اعتنا در حالت افراطی، نوعی بدرفتاری با کودک است که غفلت نامیده میشود در صورتی که این نوع تربیت زود هنگام شروع شده باشد تقریبا جنبه های رشد از جمله دلبستگی، شناخت و مهارتهای هیجانی را مختل میکند. کودکان ونوجوانان این والدین، مشکلات متعددی از جمله تنظیم هیجانی ضعیف، مشکلات پیشرفت تحصیلی و رفتار ضد اجتماعی دارند (ماسن وهمکاران ،ترجمه یاسایی، 1382).
به گفته یانگ الگوها و سبک های فرزند پروری که والدین به کار می برند بستگی به این دارند که خودشان چگونه تربیت شده اند . این طرح واره ها در طی تجارب کودکی شکل گرفته که پاسخ فرد به رخدادهای محیطی را کنترل می کند (یانگ، 1998؛ به نقل از شهامت، 1389).
سبک های تربیتی یانگ شامل 9 الگوی تربیتی مختلف که مجموعه ای از رفتارها و نگرش های مختلف از سوی والدین است که بر اساس طرح واره های ناسازگار اولیه او به دست شیفلد، والر، موری، امانونلی و کارولین (2006) تهیه وتنظیم شده که عبارتند از:
1. سبک فرزند پروری محرومیت عاطفی: این الگویی است از والدین که بچه ها را از هیجان های طبیعی خود محروم می کنند و منعکس کننده والدینی است که از طرحواره محرومیت هیجانی بیشتر استفاده می کنند و در نتیجه در پرورش هیجان های طبیعی فرزندانشان، با شکست مواجه می شوند.
2. سبک فرزند پروری حمایت کننده است: این سبک نشان دهنده الگویی است که والدین، فرصت های رشد را از فرزندان خود دریغ می کنند. این والدین که بیش حمایت کننده هستند، میزان طرح واره های بی اعتمادی، وابستگی/ بی کفایتی، شکست و جلب توجه در سبک تربیتی آنها زیاد است در نتیجه اغلب به جای فرزندانشان تصمیم می گیرند و حق انتخاب را از آنها می گیرند، بیش از حد نگران هستند و در پرورش دادن استقلال فرزندانشان با شکست مواجه می شوند.
3. سبک فرزند پروری تحقیر کننده: این سبک نشان دهنده میزان بالای طرح واره های بازداری هیجانی، رها کردن، شکست و منفی گرایی است. این ها رفتارهایی است که والدین عادت دارند بچه ها را انتقاد کنند و به کمبودهای احساسی بچه ها توجهی نکنند. اکثر این والدین از بسیاری از نیازهای تربیتی فرزندان خود غافل هستند. این والدین احتمالاً علاقه ای به حوادث مدرسه ی کودک خود نداشته، با هم بازی های کودک ناآَشنا بوده و تنها هر از گاهی با آنها صحبت می کنند.
4. سبک فرزند پروری کمال گرایانه: الگویی از فرزند پروری است که در آن والدین، انتظارات سطح بالایی از بچه ها دارند که متناسب با توانایی ها و سطح رشدی آنها نیست. این والدین از طرح واره کمال گرایی به وفور استفاده می کنند و انتظار عالی بودن از بچه های خود دارند و معیارهای سرسختانه ای برای کودکان خود قرار می دهند.
5. سبک فرزند پروری بدبینی/ هراسناک: این سبک فرزند پروری گویای رفتارهای مضطرب و ترس در والدین است و منعکس کننده والدینی نگران و مضطرب، که دارای طرحواره ای بدبینانه و منفی به دیگران و زندگی دارند.
6. سبک فرزند پروری کنترل کننده: این سبک نشان دهنده آن دسته از والدینی است که طرحواره های بازداری هیجانی، اطاعت و وابستگی در فرزند پروری آنها غالب است. در نتیجه استقلال فرزندان را کنترل یا بازداری می کنند. والدینی کنترل کننده هستند که رشد خود پنداره در فرزندان را محدود می کنند. تمایل به خودکشی و خودآزاری در سنین بزرگسالی در این کودکان قابل مشاهده است. این کودکان معمولاً در روابط اجتماعی ناموفق اند. گوشه گیری، خجالت و عدم اعتماد به نفس در این کودکان به وفور یافت می شود.
7. سبک فرزند پروری بازدارنده عاطفی: الگویی از فرزند پروری است که طرحواره اصلی آنها بازداری هیجانی است. این سبک نشان دهنده توانایی ضعیف والدین در سهیم کردن فرزندان در احساساتشان است.
8. سبک فرزند پروری تنبیه کننده: این سبک الگویی از والدینی است که نسبت به اشتباهات فرزندان خود واکنش خشونت آمیزی دارند. دارای طرحواره های منفی گرایی، تنبیه، وابستگی/ بی کفایتی هستند. این والدین از رفتارهای تنبیهی زیاد استفاده می کنند.
9. سبک فرزند پروری شرطی/ خودشیفته: شامل آن دسته از رفتارهای والدینی است که دادن پاداش مثبت به بچه ها را مشروط به موفقیت آنها می دانند. میزان طرحواره استحقاق/ بزرگ منشی در سبک تربیتی آنها زیاد است. بدین معنی که این والدین ابراز محبت و توجه خود را مشروط به موفقیت های فرزندانشان می دانند.
چارچوب نظری
کیفیت زندگی
از سال 1948، زمانی که سازمان بهداشت جهانی، سلامتی را این گونه تعریف کرد که «سلامتی تنها فقدان بیماری و ناتوانی نیست، بلکه سلامتی عبارت است از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی» موضوع کیفیت زندگی در قسمت بالینی و تحقیقاتی، مراقبت بهداشتی اهمیت بسیاری پیدا کرده است و استفاده از ابزار کیفیت زندگی به عنوان تکنیکی برای تحقیقات بالینی از سال 1973 افزایش یافت (به نقل از تستا و سیمونسون، 1996).
با شروع قرن بیستم در اکثر کشورها به خصوص کشورهای صنعتی هم زمان با استفاده از اقدامات پیشگیری و درمان برای بیماری ها، تغییرات زیادی در مراقبت های بهداشتی به منظور بهبود وضعیت سلامت و بهداشت صورت گرفت که این تغییرات باعث افزایش متوسط طول عمر و ارتقای کیفیت زندگی مردم شد پس تمایل به بررسی کیفیت زندگی به عنوان یکی از فرایندهای درمانی در طول دهه های گذشته افزایش یافت (حسن پور دهکردی و همکاران ، 1386).
کیفیت زندگی یکی از بنیادی ترین مفاهیم مطرح در روانشناسی مثبت نگر (تغییر تمرکز از آسیب شناسی روانی به نقاط قوت انسان) است. تغییر عقیده از این که تنها پیشرفت های علمی، پزشکی و تکنولوژی می تواند منجر به بهود زندگی شود، به این باور که بهزیستی فردی، خانوادگی، اجتماعی و جامعه از ترکیب این پیشرفت ها به همراه ارزش ها و ادراکات فرد از بهزیستی و شرایط محیطی به وجود می آید، از منابع اولیه گرایش به کیفیت زندگی است (اسکالوک و همکاران، 2002).
دیدگاه صاحب نظران در ارتباط با کیفیت زندگی
کیفیت زندگی، حدود 40 سال پیش در آمریکا معرفی شد و علوم اجتماعی پرچمدار طرح و سنجش آن شدند. با گذشت زمان و خصوصاً در دهه گذشته، تلاش های زیادی برای ارزیابی کیفیت زندگی در علوم پزشکی بر روی افراد مختلف صورت گرفت. در سال 2001 در تعریفی که ویور ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران می باشد، کیفیت زندگی عبارت است از برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان رضایت از این وضعیت (کینگ و همکاران ، 2006).
کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و به عنوان احساس نشاط و رضایت از زندگی تلقی می شود. در واقع نشاط و بهزیستی نوعی ارزشیابی ذهنی از تجارب فردی در حیطه های مختلف زندگی است. حیطه ها شامل تأهل، خانواده، اشتغال، دوستان، تحصیلات، سلامت و . . . می باشند (گولیک، 1997).
کیفیت زندگی عبارت است از ساختار چند بعدی که با نشاط اجتماعی، روانی و جسمی مشخص می شود و لغات متعددی به جای آن استفاده می شود. مانند رضایت از زندگی، اعتماد به نفس، بهزیستی، سلامتی، شادی، تطابق مفاهیم و ارزش ها در زندگی و وضعیت عملکردی (کانام و آکرون، 1999).
تستا و سیمونسون (1996) کیفیت زندگی را چنین تعریف می نمایند: حیطه های اجتماعی، روانی و جسمی سلامت که متأثر از تجارب، باورها، ادراکات و انتظارات فرد می باشند.
کارلسون، برگلین و لارسون (2000) معتقدند که مفهوم کیفیت زندگی فاقد یک تعریف مشخص می باشد. یکی از تعاریف موجود این مفهوم را چند بعدی دانسته و شامل جنبه های مختلف زندگی فرد می داند. اگرچه توافق مشترکی روی تعریف کیفیت زندگی وجود ندارد ولی اغلب تعاریف در حول و حوش رضایت از زندگی متمرکز است. در واقع اغلب آنان، کیفیت زندگی را به صورت رضایت از زندگی در گذشته، حال و آینده تعریف می کنند.
کیفیت زندگی را مجموعه ای از رضایت که به زندگی فرد ارزش می دهد، چگونی احساس و یا عمل فرد در زندگی روزانه می داند ( آلدریچ 1986، به نقل از فریش، 2006).
کیفیت زندگی یک فرایند قضاوت آگاهانه است که به صورت ارزیابی کلی از میزان رضایت از زندگی فرد بر طبق معیارهای انتخابی وی می باشد (کانام و آکرون، 1999).
تستا و همکاران (1998) پیشنهاد کردند قضاوت در مورد این که به چه میزان افراد از زندگی رضایت دارند بر پایه مقایسه با استانداردهایی هست که هر فرد برای خودش طراحی کرده است. با وجودی که برخی از مردم سلامتی، استخدام شدن، تفریح، زندگی شخصی و شهرت را به عنوان ارزش قبول دارند ولی برخی افراد دیگر ارزش های دیگری برای خود دارند. بنابراین به طور کلی کیفیت زندگی عبارت است از اندازه گیری رضایت از کل زندگی تا این که رضایت تنها از برخی ابعاد زندگی باشد.
سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را به مفهوم درک و برداشت هر فرد از موقعیت خود در زندگی با توجه به شرایط فرهنگی و نظام ارزشی اجتماعی که در آن زندگی می کند معنا می نماید و این درک در ارتباط با اهداف اصلی، ادراکات و برداشت های فرد از حیات، مفهوم می یابد. این واقعیت دارای محدوده گسترده ای است که به طرق مختلف تحت تأثیر وضعیت جسمانی، روانی، باورهای فردی و ارتباطات اجتماعی فرد قرار دارد (شهاب جهانلو و همکاران، 1386).
کیفیت زندگی یک مفهوم وسیع و پیچیده است که با داشتن احساس خوشحالی و رضایت شناسایی می شود. شخصیت سالم آمیزه ای از تجربیات فردی در طول زندگی و عوامل وراثتی می باشد که این دو با هم تصور ذهنی فرد از خوب یا ضعیف بودن کیفیت زندگی را می سازند.احساس امنیت، تعارضات هیجانی، عقاید شخصی و اهداف و میزان تحمل ناکامی ها، همگی در تعیین نوع درک فرد از خود (احساس خوب بودن و یا احساس ناخوشی) تأثیر دارند و زمانی که فرد در زندگی احساس رضایت و خوشحالی کند، سالم تر است و کیفیت زندگی بهتری خواهد داشت (حیدری و همکاران، 1386).
واژه کیفیت زندگی و یا به طور اختصاصی تر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، اشاره به ابعاد جسمی، روانی واجتماعی سلامت دارد که توسط تجربیات، عقاید، انتظارات و درک بیمار تحت تأثیر قرار می گیرد. هر کدام از این حوزه ها از دو بعد می تواند اندازه گیری شود: ارزیابی عینی عملکرد و یا وضعیت سلامت و درک ذهنی از سلامت. اگرچه بعد عینی در تعریف درجه سلامتی بیمار مهم می باشد، اما درک ذهنی و انتظار از وضعیت سلامت و توانایی تطابق با محدودیت ها و ناتوانی ها می توان تأثیر زیادی بر درک فرد از سلامت و رضایت از زندگی داشته باشد، دو فرد با وضعیت سلامتی مشابه ممکن است کیفیت زندگی متفاوتی داشته باشند (تستا و سیمونسون، 1998).
در مفهوم ذهنی فرض می شود که کیفیت زندگی توسط فاکتورهای شخصی (مثل خوش بین بودن، بدبین بودن، انزوا، خود ارزشمندی و عصبانی بودن) تحت تأثیر قرار می گیرد و در مفهوم عینی تصور می شود که کیفیت زندگی توسط فاکتورهای وضعیتی و محیطی مثل خانواده، شغل، همسایه ها، جامعه و رضایت از زندگی تحت تأثیر واقع می شود. در مفهوم عینی، کیفیت زندگی افراد از طریق بررسی ابعاد مهم زندگیشان از قبیل حمایت اجتماعی، فعالیت های اوقات فراغت و استانداردهای کل زندگی به دست می آید. راضی بودن و یا ناراضی بودن از زندگی بر ذهنیت افراد در مورد احساس خوب بودن تأثیر می گذارند. بنابراین، هر چقدر رضایت فرد از زندگی استاندارد خویش بیشتر باشد، رضایت از زندگی نیز بیشتر خواهد بود (هانستد و آلبرتسن، 1991).
کیفیت زندگی با درک فرد از وضعیت زندگی ارتباط دارد. رضایت از زندگی که توسط فرد در حیطه های جسمی، اجتماعی، روانی و فعالیتی گزارش می شود معرف سطوح بالاتر کیفیت زندگی است (همان منبع).
کیفیت زندگی درک فرد از وضعیت خود در حیطه های ارزشی و فرهنگی است که در آن زندگی می کند و در واقع نوعی ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و نگرانی هاست. کیفیت زندگی شامل عملکرد فرد در نقش مورد نظر، میزان و درک کیفیت زندگی اجتماعی، تعاملات، نشاط روانی و جسمی، شادی، رضایت از زندگی و ارضاء نیازهاست (لوکارین، 1998).
کیفیت زندگی تصویر ذهنی متفاوت در افراد مختلف است، دید ما نسبت به کیفیت زندگی متأثر از یک سری ارزش های پایه ای است که دارای سلسله مراتب نیستند و هر فرد بر اساس تجارب و فرهنگی که در آن زندگی می کند، آن را اولویت بندی می نماید. این ارزش های پایه ای شامل احساس ایمنی، تعلق، مشارکت اجتماعی، فعالیت های مهم در زندگی و تمامیت جسمی است (پاور، 2003).
کیفیت زندگی درک منحصر به فرد است و به عبارت دیگر راه ویژه جهت بیان احساس فرد در مورد وضعیت سلامت و جنبه های دیگر زندگی فرد است. اغلب اندازه گیری های کیفیت زندگی در تحقیقات بالینی، هدف نادرستی را دنبال می کنند، در حالی که کیفیت زندگی ممکن است به طور مناسب فقط به وسیله تعیین عقاید بیمار و توسط ابزارهای استاندارد شده توسط کارشناسان تعیین شود (گیل، 1994).
فریش (2006) کیفیت زندگی را سه جزء مرتبط که شامل توانایی اجرایی فعالیت های روزانه و همچنین وضعیت عاطفی، هوشی و اجتماعی است، می داند.
تستا و سیمونسون (1998) کیفیت زندگی را ترکیبی از رضایت از زندگی، نشاط جسمی و ذهنی، ارتباطات مناسب با دیگران، توانایی انجام فعالیت ها، تکامل فردی، شکوفایی و خلاقیت می داند.
تعریف کانام و آکرون (1999) بر اساس 5 معیار می باشد: حس بهزیستی و رضایت از زندگی، وضعیت جسمی و عاطفی و عملکرد هوشی و رضایتی که از اجرای نقش های اجتماعی کسب می نماید (تستا و سیمونسون، 1998).
تستا و سیمونسون (1998) کیفیت زندگی را شامل 5 جزء سلامت ذهنی و عاطفی، درک کلی سلامت، نشاط در فعالیت های روزمره، عملکرد جنسی، علائم و نشانه های جسمی می داند. مشخص است که رسیدن به تعریفی مشترک روی کیفیت زندگی، به دلیل وجود دیدگاه های متفاوت مشکل می باشد، بنابراین کیفیت زندگی یک مفهوم پیچیده و چند عاملی است.
در ارزیابی کیفیت زندگی اصول زیر مهم می باشد:
– عوامل ذهنی و شرایط عینی زندگی و ارتباط بین آنها را مورد بررسی قرار داد.
– ارتباط ساختاری و در صورت امکان ارتباط علی عوامل وابسته به هم را جستجو کرد.
– کیفیت زندگی را به عنوان یک پدیده فرایند پویا مورد مطالعه قرار داد.
– به نقش محوری بیماران در ایجاد کیفیت زندگی تأکید داشت.
– ابزار سنجش کیفیت زندگی امکان بررسی را در فرهنگ های مختلف فراهم سازد.
– حیطه های حائز اهمیت که در حقیقت قبلی بدان توجه نشده است، جهت بررسی بیشتر در نظر گرفته شوند.
– تفاوت های فرهنگی و ارزشی را در تعیین کیفیت زندگی در نظر گرفت.
– در تعیین چشم اندازها ارتباط کیفیت زندگی را با عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیطی مورد توجه قرار داد.
– در ارزیابی کیفیت زندگی به محیط اجتماعی و بیوفیزیکی تأکید کرد.
– اطلاعات لازم را در اختیار ارگان های تصمیم گیرنده اجتماعی



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com
NameEmailWebsite

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *