— (402)

2223770-679450
پایان نامه کارشناسی ارشد
رشته: فقه و مبانی حقوق
عنوان پایان نامه
نقش جنسیتی زنان در حقوق کیفری
استاد راهنما
جناب آقای دکتر عابدین مومنی
استاد مشاور
حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی چیت سازیان
دانشجو
مریم عباسی نیا
سال دفاع
2/6/92

2299970-717550
پایان نامه کارشناسی ارشد
رشته : فقه و مبانی حقوق
عنوان پایان نامه
نقش جنسیتی زنان در حقوق کیفری
استاد راهنما
جناب آقای دکتر عابدین مومنی
استاد مشاور
حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی چیت سازیان
دانشجو
مریم عباسی نیا
سال دفاع
2/6/92

«تمامی‌ حقوق این اثر متعلق به دانشگاه قرآن وحدیث است.»

تقدیم به:
حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی|وفرزندان پاک ومطهرش.

سپاس‌گزاری:
قال الامام الرضا×: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل».
ادای سپاس می‌نمایم از اساتیدی که قدم به قدم راهنمایم بودند.
از همسرم که صبورانه یاریم داد.
از تمام دوستانی که در این راه مرا همراهی نمودند.

چکیده
اسلام نسبت به حقوق زن و مرد دیدگاه متساوی و متعادلی دارد. اما شرایط و ویژگی‌های فیزیکی مختلف این دو جنس متعاقبا حقوق و وظایف خاصی را برای آنها به دنبال دارد؛ لذا اینجاست که ضرورت حمایت از زنان (به دلیل نقش مهم مادری) مورد توجه اسلام قرار گرفته و نگاه جانبدارانه‌ی خود را در زمینه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی مطرح نموده. حال با توجه به اینکه زنان رسالت متفاوتی با مردان دارند لازم است بررسی شود در صورت ارتکاب جرم مجازات متفاوتی خواهند داشت یا خیر؟ دیدگاه فقهای اسلام در رویکرد به جرایم زنان نیز رویکرد حمایتی است با این رویکرد در موارد مختلف نسبت به مجازات زنان کیفرهای متفاوتی منظور کردند که جمع آنها تفاوت در تخفیف جرایم: زنای اکراهی، قیادت و ارتداد است که در فصل پایانی رساله مفصل به بیان این جرایم و مجازاتشان پرداخته شده است.
کلیدواژه: حق، حمایت، جرم، کیفر، مجازات.

فهرست
عنوان صفحه
TOC \o “5-5” \h \z \t “Heading 1;1;Heading 4;4;عنوان اصلی;2;عنوان فرعی;3;تیتر;1” فصل اول: کلیات و مفاهیم PAGEREF _Toc359315778 \h 151.1کلیات PAGEREF _Toc359315780 \h 201.1.1بیان مسئله تحقیق PAGEREF _Toc359315781 \h 201.1.2سؤالات تحقیق PAGEREF _Toc359315782 \h 201.1.3فرضیات تحقیق PAGEREF _Toc359315783 \h 201.1.4ضرورت و اهداف PAGEREF _Toc359315784 \h 211.1.5پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc359315785 \h 211.1.6چارچوب نظری تحقیق PAGEREF _Toc359315786 \h 221.2مفاهیم PAGEREF _Toc359315787 \h 221.2.1حق PAGEREF _Toc359315788 \h 221.2.2مجازات PAGEREF _Toc359315789 \h 231.2.3جرم PAGEREF _Toc359315790 \h 241.2.4حمایت PAGEREF _Toc359315791 \h 241.2.5برابری PAGEREF _Toc359315792 \h 251.2.6تخفیف PAGEREF _Toc359315793 \h 251.2.7حقوق کیفری اسلام PAGEREF _Toc359315794 \h 25فصل دوم: تساوی حقوق زن ومرد PAGEREF _Toc359315796 \h 262.1دیدگاه‌های مختلف در خصوص برابری وتساوی زن ومرد PAGEREF _Toc359315798 \h 272.1.1زن ودیدگاه‌ها PAGEREF _Toc359315799 \h 272.1.1.1دیدگاه اول:تفریطی‌ها PAGEREF _Toc359315800 \h 282.1.1.2دیدگاه دوم:دیدگاه افراط‌گونه PAGEREF _Toc359315801 \h 322.1.1.3دیدگاه اعتدالیون(دیدگاه اسلام در تساوی) PAGEREF _Toc359315802 \h 362.1.2مواردی که زن ومرد با هم مساویند PAGEREF _Toc359315803 \h 412.1.3تفاوت عین عدالت است PAGEREF _Toc359315804 \h 442.2حقوق اختصاصی زن و مرد PAGEREF _Toc359315805 \h 472.2.1حقوق اختصاصی مردها PAGEREF _Toc359315806 \h 482.2.1.1قوامیت PAGEREF _Toc359315807 \h 482.2.1.2سیری در قوانین مدنی ایران PAGEREF _Toc359315808 \h 502.2.1.3حق تمکین PAGEREF _Toc359315809 \h 512.2.1.4حق انتخاب محل سکونت PAGEREF _Toc359315810 \h 542.2.1.5حق طلاق PAGEREF _Toc359315811 \h 542.2.1.6ادله انحصارطلاق به مرد PAGEREF _Toc359315812 \h 552.2.1.7تعدد زوجات PAGEREF _Toc359315813 \h 572.2.1.8حقوق اختصاصی زن PAGEREF _Toc359315814 \h 602.2.1.9اجرت رضاع PAGEREF _Toc359315815 \h 602.2.1.10حق دریافت اجرت جهت کارهای خانه PAGEREF _Toc359315816 \h 612.2.1.11حق حضانت PAGEREF _Toc359315817 \h 632.2.1.12حق جنسی زن PAGEREF _Toc359315818 \h 642.2.1.13حقوق اقتصادی PAGEREF _Toc359315819 \h 652.2.1.14نفقه PAGEREF _Toc359315820 \h 652.2.1.15مهریه PAGEREF _Toc359315821 \h 672.2.1.16حق حبس PAGEREF _Toc359315822 \h 692.2.1.17حق مضاجعه PAGEREF _Toc359315823 \h 702.2.2نتیجه حقوق خاص زن PAGEREF _Toc359315824 \h 702.3حقوق ادعا شده‌ی اختصاصی مردها PAGEREF _Toc359315825 \h 712.3.1قضاوت PAGEREF _Toc359315826 \h 712.3.1.1دلایل نقلی PAGEREF _Toc359315827 \h 722.3.1.1.1قرآن……………. PAGEREF _Toc359315828 \h 722.3.1.1.2روایات………… PAGEREF _Toc359315829 \h 732.3.1.1.3اجماع……….. PAGEREF _Toc359315830 \h 742.3.1.2دلایل عقلی PAGEREF _Toc359315831 \h 742.3.1.2.1ناقص بودن و عدم اهلیت برای قضاوت PAGEREF _Toc359315832 \h 752.3.1.2.2نقد نظریه نقصان و عدم اهلیت PAGEREF _Toc359315833 \h 752.3.1.3لزوم مستور بودن و عدم اختلاط با مردان PAGEREF _Toc359315834 \h 762.3.1.4اصل عدم جواز قضاوت زن‌یا اصل مأذون بودن او PAGEREF _Toc359315835 \h 762.3.1.4.1ارزیابی اصل عدم PAGEREF _Toc359315836 \h 772.3.2نتیجه PAGEREF _Toc359315837 \h 782.3.3مرجعیت PAGEREF _Toc359315838 \h 782.3.3.1مذاق شارع PAGEREF _Toc359315839 \h 792.3.3.2روایات PAGEREF _Toc359315840 \h 792.3.3.3اولویت قطعیه PAGEREF _Toc359315841 \h 802.3.3.3.1بررسی و نقد ادله مذکور PAGEREF _Toc359315842 \h 802.4حاکمیت PAGEREF _Toc359315843 \h 822.4.1.1بررسی ادله PAGEREF _Toc359315844 \h 822.5نتیجه فصل PAGEREF _Toc359315845 \h 84فصل سوم: رویکرد حمایتی اسلام از بانوان PAGEREF _Toc359315847 \h 863.1حمایت‌های اجتماعی PAGEREF _Toc359315849 \h 873.1.1ادای شهادت زن ومرد PAGEREF _Toc359315850 \h 893.1.1.1در امور جزائی PAGEREF _Toc359315851 \h 893.1.1.2امور مدنی PAGEREF _Toc359315852 \h 903.1.2برخی حکمت‌ها راجع به تفاوت زن ومرد در پذیرش شهادت PAGEREF _Toc359315853 \h 923.1.3جایگاه شهادت PAGEREF _Toc359315854 \h 973.1.4نتیجه PAGEREF _Toc359315855 \h 993.1.5واجب نبودن نماز جمعه بر زن PAGEREF _Toc359315856 \h 1013.1.5.1علت عدم الزام برخی تکالیف بر زن PAGEREF _Toc359315857 \h 1023.1.5.2امام جماعت بودن زن PAGEREF _Toc359315858 \h 1033.1.5.3قضای نماز پدر و مادر PAGEREF _Toc359315859 \h 1043.1.6جهاد PAGEREF _Toc359315860 \h 1043.1.6.1سایر قوانین جهاد و رعایت جانب زنان PAGEREF _Toc359315861 \h 1063.1.7قضاوت PAGEREF _Toc359315862 \h 1063.1.8نتیجه حمایت‌های اجتماعی PAGEREF _Toc359315863 \h 1093.2حمایت‌های اقتصادی PAGEREF _Toc359315864 \h 1103.2.1مالکیت و استقلال مالی زن در اسلام PAGEREF _Toc359315865 \h 1103.2.1.1ارث PAGEREF _Toc359315866 \h 1153.2.1.2نفقه PAGEREF _Toc359315867 \h 1173.2.1.2.1حوزه‌های اختصاصی مسئولیت هر‌یک از زوجین در محدوده خانواده PAGEREF _Toc359315868 \h 1193.2.1.2.2بررسی فلسفه حکم نفقه PAGEREF _Toc359315869 \h 1223.2.1.3مهریه در اسلام PAGEREF _Toc359315870 \h 1223.3حمایت‌های اخلاقی PAGEREF _Toc359315871 \h 1293.3.1حمایت اخلاقی اسلام از زن در نقش مادر PAGEREF _Toc359315872 \h 1333.3.1.1آیات PAGEREF _Toc359315873 \h 1333.3.1.2روایات PAGEREF _Toc359315874 \h 1353.3.2حمایت اخلاقی اسلام از زن در نقش فرزندی PAGEREF _Toc359315875 \h 1383.3.2.1آیات PAGEREF _Toc359315876 \h 1383.3.2.2روایات PAGEREF _Toc359315877 \h 1403.3.3حمایت اخلاقی اسلام اززن در نقش همسری PAGEREF _Toc359315878 \h 1443.3.3.1آیات PAGEREF _Toc359315879 \h 1443.3.3.2روایات PAGEREF _Toc359315880 \h 1443.3.4حمایت‌های قانون از زنان PAGEREF _Toc359315881 \h 1473.3.4.1حمایت‌های جزایی PAGEREF _Toc359315882 \h 1483.4نتیجه PAGEREF _Toc359315883 \h 148فصل چهارم: موارد تخفیف مجازات زن PAGEREF _Toc359315885 \h 1504.1موارد تخفیف مجازات زن در بخش زنا PAGEREF _Toc359315887 \h 1514.1.1زنای بکر و بکره PAGEREF _Toc359315888 \h 1534.1.1.1نقل روایات PAGEREF _Toc359315889 \h 1544.1.1.2علت تبعید نشدن زن PAGEREF _Toc359315890 \h 1564.1.1.2.1بیان نظرات فقها PAGEREF _Toc359315891 \h 1564.1.1.3حد زن زناکار بکره در قانون مجازات PAGEREF _Toc359315892 \h 1584.1.2زنای مجنون و صغیر PAGEREF _Toc359315893 \h 1584.1.3زنای اکراهی PAGEREF _Toc359315894 \h 1654.1.3.1تحقق اکراه در مرد PAGEREF _Toc359315895 \h 1654.1.3.1.1نظرات مخالفین: PAGEREF _Toc359315896 \h 1654.1.3.1.2نظرات موافقین PAGEREF _Toc359315897 \h 1664.1.3.1.3بررسی روایات PAGEREF _Toc359315898 \h 1674.2قیادت PAGEREF _Toc359315899 \h 1684.2.1تعریف قیادت PAGEREF _Toc359315900 \h 1694.2.2مجازات قیادت PAGEREF _Toc359315901 \h 1694.2.2.1بیان نظرات فقها PAGEREF _Toc359315902 \h 1704.2.2.2حد قوادی زن از دیدگاه فقها PAGEREF _Toc359315903 \h 1714.2.2.3دلایل عدم مجازات PAGEREF _Toc359315904 \h 1724.2.2.4فلسفه قیادت PAGEREF _Toc359315905 \h 1734.2.2.5نتیجه قیادت PAGEREF _Toc359315906 \h 1744.3محاربه PAGEREF _Toc359315907 \h 1744.3.1مجازات محارب PAGEREF _Toc359315908 \h 1754.3.1.1مستندات حکم PAGEREF _Toc359315909 \h 1764.3.1.1.1تخییری‌یا تفضیلی بودن مجازات PAGEREF _Toc359315910 \h 1764.3.1.2جرم زن محارب از نظر فقها PAGEREF _Toc359315911 \h 1764.3.1.2.1نظرات فقها‌ی اهل سنت PAGEREF _Toc359315912 \h 1784.4ارتداد PAGEREF _Toc359315913 \h 1794.4.1اقسام مرتد PAGEREF _Toc359315914 \h 1804.4.2مجازات ارتداد PAGEREF _Toc359315915 \h 1814.4.2.1مجازات‌های مرتده PAGEREF _Toc359315916 \h 1834.4.2.1.1حکم ارتداد زن از دیدگاه فقهای امامیه PAGEREF _Toc359315917 \h 1834.4.3تفاوت‌های زن و مرد در مجازات ارتداد PAGEREF _Toc359315918 \h 1844.4.3.1.1اهل سنت و ادله آن‌ها PAGEREF _Toc359315919 \h 1854.4.4نتیجه PAGEREF _Toc359315920 \h 1884.5ارفاقات در نحوه‌ی مجازات زنان PAGEREF _Toc359315921 \h 1894.5.1تازیانه PAGEREF _Toc359315922 \h 1894.5.2نظرات فقها PAGEREF _Toc359315923 \h 1894.5.2.1نظرات فقهای امامیه PAGEREF _Toc359315924 \h 1904.5.2.2نظرات اهل سنت PAGEREF _Toc359315925 \h 1914.6موارد پراکنده PAGEREF _Toc359315926 \h 1914.6.1حد زن باردار PAGEREF _Toc359315927 \h 1924.6.2مریض و مستحاضه PAGEREF _Toc359315928 \h 1944.6.2.1نتیجه PAGEREF _Toc359315929 \h 196نتیجه نهایی PAGEREF _Toc359315930 \h 197منابع…………………………………………………………………………………………………………………………………………………200

فصل اولکلیات و مفاهیم
مقدمه
از آغاز پیدایش انسان جرم و لغزش و در پی آن کیفر و مجازات پدید آمد. قوانین ومقررات کیفری هر جامعه وسیله‌ای است برای حفظ و حمایت از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، و نیز معیاری است برای شناخت ارزش‌های حاکم و طرز تلقی اکثریت مردم نسبت به ماهیت و شرایط اعمال مجرمانه‌ای که ارتکاب آنها ممنوع و مرتکب مستحق مجازات است. خداوند متعال به اقتضای حکمت خویش و از سر رحمت و مهربانی، نظام آفرینش را بگونه‌ای قرار داده که بازتاب بد اعمال ناشایست انسان‌ها در جامعه آشکار شود و جامعه آن را لمس کند تا شاید از ازتکاب جرم وگناه دست بردارند، مثلا دزدی، امنیت اقتصادی را برهم می‌زند و بی‌بندوباری جنسی به کیان خانواده و سلامت و بقای نسل آدمی‌ زیان می‌رساند.در شریعت اسلامی‌نظام کیفری وشناسایی جرائم مبنای اخلاقی دارند اسلام در جهت رشد وتعالی شخصیت فردی ازطریق ممنوع کردن کارهای ضد اخلاقی و شناسایی آن به عنوان جرم وتعیین کیفر برای آن موانع بازدارنده‌ای از ارتکاب آن پیش‌بینی کرده است زیرا اسلام برای بازداشتن افراد از کارهایی که به انحطاط روحی خود فرد وضررهای دامنه‌دار اجتماعی می‌انجامد صرفا به پند و موعظه اکتفا نکرده است. در اسلام با اعلام اینکه هر فعل حرامی‌جرم است راه انجام هرعملی که به سقوط شخصیت فرد بیانجامد را بسته است. اجرای کیفرهای اسلامی ‌بازتاب و انعکاس انتقام‌جویی فرد‌یا جماعتی نیست که قانون را به نفع خود وضع کرده باشند بلکه برای تامین مصالح عمومی‌ و اعتلای کلمه حق است بر این اساس خداوند برای اداره صحیح نظام بشری، احکامی ‌را فرض نموده است که با اجرای آن، اصل حیات، عرض و مال، آزادی فردی اجتماعی، و امنیت، از آسیب اخلال‌ران و اضرار آنان که موجب فساد در زمین است مصون داشته شده و در قبال تهمت‌ها و افتراها تضمین می‌گردد که این امر در حکومت اسلامی ‌زیر‌بنای مهم اجتماعی صلح و امنیت محسوب می‌شود. اسلام برای تهذیب نفوس، پاسداری ازمصالح امت و بسط عدالت، امنیت اجتماعی، حفظ نظام و ارزش‌های جامعه شیوه‌هایی را به کار گرفته است که در آخرین مرحله نوبت به اجرای مقررات جزایی و اقامه حدود و تعزیرات می‌رسد. بنابراین هدف اسلام از کیفر گنهکار و جنایتکار زجر و تعذیب مرتکبان و تشفِّی خاطر اولیای دم ومانند این امور نیست بلکه غرض تأدیب و تهذیب اخلاق مجرم، بوجود آوردن جامعه سالم و حفظ و حمایت مردم از شرور مفاسد اجتماعی و نگاهداری آنها از سقوط در پرتگاه‌های رذایل اخلاقی است. این موضوع را از مسئله توبه که‌یک امر مشترک بین زن ومرد می‌باشد می‌توان فهمید،‌ یعنی اگر هدف صرف تعذیب گنهکار بود موضوع مهمی ‌مانند توبه که باعث سقوط مجازات می‌شود در قوانین کیفری اسلام وجود نداشت پس توبه با رویکرد اینکه مجازات هدف نیست و هدف بازسازی است وضع شده است.
می‌توان نتیجه گرفت که حدود و قوانین کیفری اسلام برای تضمین نظم و امنیت و پاسداری ازحقوق خدا و بشر و پیشگیری از مفاسد و ظلم و تعدی وضع گردیدند و برای رسیدن به این غرائض لازم است در اجرای آنها عدالت رعایت گردد. مقصود از عدالت در این مقام، تساوی همگان در برابر قانون است شأن و منزلت و جنسیت افراد در اجرای قوانین کیفری اسلام دخالتی ندارد. همانطور که در فصول آینده بیان می‌گردد قوانین و احکام تشریع منطبق با تکوین است و این هماهنگی را باید درجمیع تکالیف و وظایف محوله به عهده زن ومرد و نیز در تفاوت میزان مجازات آنها در جرائم،‌یکسان پیگیری کرد ازآنجائیکه زن‌یا مرد بودن در نظام ارزشگذاری اسلامی‌ ملاک برتری نیست و هر دو در انسانیت مشترک، وهر دو موظف به پیمودن مسیر تکامل و رشد می‌باشند و ملاک ارزش نیز تقوا است. لذا زن و مرد را در اکثر تکالیف مشترک و در میزان مسئولیت وپاسخگویی به تعدی ازموازین مساوی میابیم. در بسیاری ازعناوین مجرمانه که در قرآن و روایات آمده تفاوتی بین زن ومرد وجود ندارد مانند آیه 39سوره مائده (دست زن و مرد دزد را به کیفر اعمالشان ببرید این عقوبتی است که خدا برای آنها مقرر دانسته و خدا مقتدر و داناست) هر دو بطور مساوی مشمول وعده عذاب قرار گرفته‌اند، بدون اینکه کمترین تفاوتی باشد.اصل و اساس اسلام برپایه‌ی مساوات است اما زن ومرد از لحاظ آفرینش تفاوت‌ها‌ی کلی باهم دارند. تفاوت‌های جنسی و روحی زن و مرد در موارد خاص پایه و مبنای حقوق اختصاصی و وظایف خاص زن ومرد را تشکیل می‌دهد مسلم است که با اختلاف در طبیعت نباید انتظار داشت که در تمامی‌حقوق و احکام و نیز مجازات برابر باشند. در بحث مسئولیت کیفری، قاعده کلی بر این پایه استوار است که جنسیت زن تأثیری در مسئولیت کیفری او نداشته و حتی سبب تخفیف این نوع مسئولیت نمی‌شود بنابراین زنان همانند مردان در قبال اعمالی که دارای خصیصه‌ی کیفری است مسئول و قابل مجازات شناخته می‌شوند گرچه زن ومرد در بیشتر خطابات و احکام و حتی مجازات‌ها مشترک هستند اما در قوانین کیفری اسلام مواردی مشاهده می‌شود که احکام جزایی زن ومرد متفاوت می‌باشد و فقه جزایی در این موارد ارفاقی به زن قائل شده است، و موارد ارفاق نیز منحصر به مواردی است که ساخت جسمی‌و بافت روحی زن در تحمّل تکلیف با مرد متفاوت است، اکنون وقتی به بررسی قوانین کشورهای مختلف که تحت تأثیرلزوم تشابه رفتار با زن ومرد در همه موارد می‌باشند نظری گذرا بیفکنیم درمیابیم که خصوصیات جنسی زن به عنوان عاملی برای ارفاق و تخفیف در مسئولیت کیفری زن و میزان مجازات او در مقایسه با مرد شناسایی نشده و تنها در نحوه‌ی اجرای مجازات‌ها است که فرقهایی بین زن و مرد قائل شده‌اند اما این مبنایی نیست که مورد قبول قوانین کیفری و حقوقی اسلام قرار گرفته باشد در دیدگاه اسلامی‌ کل هستی به روی کمال روان است و همه اجزاء عالم دریک ارتباط مناسب در جهت هدف کلی کمال قراردارند قوانین و دستورات اسلامی‌ و از جمله جزائیات اسلامی ‌نیز در همین راستا و در خدمت همین هدف قرار دارند لذا برای شناخت جهت صدور این قواعد و مقررات باید جهت تکوین را شناخت. تفاوت‌های موجود در مجازات زن و مرد در بعضی از جرائم را باید در مجموعه دیدگاه اسلام به هستی موجودات، انسان و زن و مرد و تفاوت‌های ضروری آنان برای خلق نظام احسن مورد بررسی قرار داد. آنچه از مطابقت قوانین شرع با ویژگی‌ها واستعدادهای تکوینی زن بیان شد امری است عمومی‌و فراگیر که در تمام شئون دارای مصداق و قابل پیگیری است، از جمله در مسائل حقوقی و جزائی که زنان دارای احکامی ‌متفاوت با مردان می‌باشند. و آنچه در رساله حاضر در‌صدد آنیم بررسی مواردی از حدود اسلامی‌است، که زن دارای مجازاتی متفاوت با مرد است. تفاوت در مجازات در بعضی موارد در نحوه‌ی اجرای مجازات، و گاهی در نوع مجازات می‌باشد و جهت‌گیری این تفاوت نیز در مسیر ارفاق به زن و نفی مجازات‌هایی از اوست که برای مرد در ارتکاب همان جرم مقرر شده است.‌یعنی تخفیف به زن در مقایسه با کیفری است که در همان جرم برای مرد تعیین می‌شود ومنظور بررسی عوامل مخففه‌ای که مجازات را از میزان اولیه به مقدار کمتری کاهش می‌دهد مراد نبوده است. هم چنین مواردی مانند مرض. لازم به توضیح است که مرض موردی است که باعث تعویق مجازات تا زمان بهبودی می‌باشد، و از مسائل مشترک در تخفیف است، فرقی نمی‌کند مریض زن باشد ‌یا مرد، که شامل بحث نمی‌شود. در عنوان رساله عبارت (حقوق کیفری) وجود دارد، کیفرهای اسلامی ‌در چهار بخش اعمال می‌شود:
الف) حد: که مجازات معینی است که حد اعلی و ادنی ندارد و به خاطر مصالح عمومی‌ و دفع فساد و سلامت جامعه وضع شده‌اند و اکثر آنها قابل اسقاط نمی‌باشند چون غالبأ حق الله است.
ب) قصاص: که از موارد حق‌الناس و در جرائم منجر به قتل و‌یا جرح اعضاء قابل اجرا است. این کیفر نیز حد اعلی و ادنی ندارد و ار طرف صاحب حق قابل اسقاط است.
ج) دیه: مجازات مالی است که در صورت‌تراضی می‌تواند در مواردی که حکم به قصاص می‌شود جایگزین قصاص گردد و در مواردی نیز خودت ابتدا منشاء کیفر مجرم می‌باشد، دیه نیز از حق‌الناس و قابل اسقاط می‌باشد.
د) تعزیر:تعزیر مجازات جرائمی‌است که در شرع مقدس برای آن میزان معینی از مجازات مقرر نشده است و تعیین آن به صلاحدید حاکم می‌باشد.
در تعقیب هدف رساله که ذکر و بررسی مواردی می‌باشد که در آن زن در جرم مشابه با مرد به میزان کمتری از مجازات محکوم شود در قصاص و دیات چنین موردی وجود ندارد و لذا به طور طبیعی از محدوده بررسی به کنار می‌رود. در تعزیرات نیز چون از قبل برای هر جرم میزان معینی از مجازات پیش‌ بینی نشده نمی‌توان به بررسی و تحقیق پرداخت و این قاضی است که با توجه به شرائط جرم و مجرم کیفر مناسب را معین می‌کند بنابراین چنین بررسی‌هایی تنها در محدوده حدود که دارای مجازات‌های از پیش تعیین شده است قابل انجام وپیگیری است.
دراینکه اسباب حد چند امراست، نظرات مختلف است اما اکثر فقهای بزرگ اغلب در کتاب‌های خود هنگامی‌که از حدود نام برده‌اند جرم‌های زنا، لواط، مساحقه، قیادت، قذف، شرب، سرقت، محاربه را به طور صریح تحت عنوان حد ذکر کرده‌اند وپاره‌ای جرم‌های دیگر از قبیل ارتداد را تحت عناوین دیگری از قبیل (کیفرهای گوناگون)‌یا( خاتمه در کیفرهای دیگر) مورد بحث قرار داده‌اند به هر حال ارتداد چه جزء حدود باشد چه نباشد در ماهیت قضیه تفاوتی پدید نمی‌آورد زیرا ارتداد درهر‌یک از اقسام آن درمرد‌یا زن کیفر مشخص و معینی دارد که فقهای شیعه به آن قائلند و از این لحاظ با حدود تفاوتی ندارند.

کلیاتبیان مسئله تحقیقدر بحث مسئولیت کیفری قاعده کلی بر این پایه استوار است که جنسیت زن تأثیری در مسئولیت کیفری او نداشته و حتی سبب تخفیف این نوع مسئولیت نمی‌شود بنابراین زنان همانند مردان در قبال اعمالی که دارای خصیصه کیفری است مسئول و قابل مجازات شناخته می‌شوند اما در قوانین کیفری اسلام مواردی مشاهده می‌شود که احکام جزایی زن و مرد متفاوت می‌باشد که این احکام مربوط به باب حدود می‌باشد در این تحقیق به بیان این احکام و موارد آن پرداخته می‌شود.
سؤالات تحقیق1ـ در نظام حقوقی اسلام به جنبه جنسیتی در حقوق تا چه‌اندازه توجه شده است؟
2ـ آیا تفاوت‌های حقوقی زن ومرد در نظام حقوقی اسلام ریشه جنسیتی دارد؟
3ـ مبنای تفاوت حقوقی زن ومرد در نظام حقوق اسلام چیست؟
4ـ چه آثاری بر تفاوت‌های حقوقی زن ومرد در حقوق جزایی مترتب می‌گردد؟
فرضیات تحقیق
1ـ در قانون مجازات اسلامی ‌که به تبعیت از فقه شیعه امامیه می‌باشد تفاوت‌هایی در اعمال مقررات کیفری بین
زن و مرد وجود دارد که موارد معدودی می‌باشند همچنانکه در اعمال مقررات مدنی نیز برخی تفاوت‌ها بین زن و مرد به چشم می‌خورد.
2ـ اصل و اساس اسلام بر پایه مساوات می‌باشد اما زن و مرد از لحاظ آفرینش تفاوت‌های کلی با هم دارند. تفاوت جنسی و روحی زن ومرد در موارد خاص پایه و مبنای حقوق اختصاصی وظایف خاص زن و مرد راتشکیل می‌دهد مسلم است که با اختلاف در طبیعت نباید انتظار داشت در تمامی‌حقوق و احکام و نیز مجازات (در پارهای موارد) برابر باشند.
3ـ در بعضی از احکام کیفری اسلام تفاوت‌هایی‌ در مجازات بین زن ومرد مشاهده می‌شود در حدود کیفر زن ملایم‌تر از مرد لحاظ شده غالباً جانب نظر به اینکه زن نقش مادر و همسری دارد تکلیف اجتماعی او سبک‌تر قرار داده شده، می‌توان گفت مبنی تفاوت بیشتر به جنبه حمایتی اسلام از زنان بر می‌گردد.
4ـ آثار واضحی بر تفاوت حقوق جزایی بین زن ومرد مترتب می‌گردد که همان بحث مورد نظر و تخفیف در کیفر بعضی مجازات‌ها می‌باشد در کیفر مجازات در بعضی موارد در نحوه اجرایی مجازات و گاهی در نوع مجازات برای زن بنابر زن بودن ارفاق‌یا تخفیف در احکام جزایی مشاهده می‌شود.
ضرورت و اهداف
هدف از این تحقیق بیان مصادیق و مبانی تفاوت حقوق زن ومرددر باب حدود است (مجازات) و تلاش می‌شود ضمن بررسی در حقوق کیفری با فقه نیز مورد مطابقت قرار گیرد.
پیشینه تحقیقدر کتب قانون مجازات اسلامی‌مسئله جرائم و کیفر آنها بیان شده کتبی که صرفاً به بحث درباره تخفیف مجازات در مسئله جنیت بپردازد مشاهده نکردم در بعضی از پایان‌نامه‌ها وکتاب‌ها در بخش‌هایی به این موضوع اشاره شده که مورد استفاده قرار گرفت از جمله کتاب‌های حقوق جزای اختصاصی اسلام (عابدین مومنی)، شخصیت وحقوق زن (مهدی مهریزی).
پایان‌نامه‌ها: پایان‌نامه‌ها‌ی مرتبط بررسی فقهی حقوقی وجوه اختلاف احکام مردوزن در حقوق کیفری، بررسی موارد برخورداری زناز تخفیف در جزای اسلامی.
چارچوب نظری تحقیقپایان‌نامه پیش رو از چهار فصل تشکیل شده که در فصل اول به بیان کلیات و تبیین مفاهیم و واژه‌های کلیدی و محوری پایان نامه پرداخته‌ایم در فصل دوم به طور مبسوط به بیان حقوق خاص هر‌یک از زن و مرد و اشتراکات و تفاوت‌های خقوقی آن‌ها پرداخته‌ایم. فصل سوم انواع حمایت‌های اسلام از زنان بیان شده و در فصل آخر به موارد برخورداری زنان از تخفیف در مجازات پرداخته شده‌، روش تحقیق در این پژوهش کتابخانه‌ای و تحلیلی است.
مفاهیمدر آغاز کار، به مفهوم‌شناسی واژگان کلیدی، که تا فصل آخر با آن‌ها سر و کار داریم خواهیم پرداخت. مفاهیم اصلی به کار رفته در این رساله عبارتند‌از:
حقتعریف لغوی: در لغت به معنای، ثابت و ضد باطل است. همچنین در لغت، به معنای صواب، حقیقت، سزاوار، اسلام، واجب، مرگ و غیره آمده است.
تعریف اصطلاحی: در فقه، اصطلاحاً نوعی سلطنت است بر چیزی متعلق به عین، مانند حق تحجیر،‌یا متعلق به غیر‌عین، چون حق خیار،‌یا سلطنت متعلق به شخص، مانند حق قصاص. پس حق، مرتبه‌ی ضعیفی از ملکیت است، بلکه نوعی از ملکیت است. بنابراین حق، عبارت است از هر امر ثابت، اعم از واقعی و نسبی. پس خدا را حق گوئیم، زیرا ثابت و و‌اقعی است. وقرآن را حق گوئیم، به اعتبار ثبوت آن از طرف خدا. و کاری که واقع و ثابت می‌شود، حق می‌گوئیم، زیرا عقل مایه‌ی ثبات و بقاء چیز‌هاست. در میان فقهای شیعه، شاید نخستین تعریف اصطلاحی حق از محقق شیخ انصاری& باشد. وی می‌گوید: حق، عبارت است از نحوه ای از سلطه و توانایی، که در پرتو آن صاحب حق می‌تواند مصلحتی را برای خود بدست آورد. آیت الله محمد کاظم‌یزدی& در حاشیه‌ی خود بر مکاسب شیخ انصاری& می‌گوید: حق، مرتبه‌ی ضعیفی از ملکیت،‌یا نوعی از ملکیت است. و در جائی دیگر می‌فرمایند: حق، نوعی از سلطنت است،‌یعنی قدرت بر تصرف‌یا اعمال‌یا به دست آوردن چیزی است که قانون آن را به شخص‌یا اشخاص معینی، اعطاء کرده است. مانند حق قصاص، آیت‌الله خمینی می‌فرمایند: حق،‌یک ماهیت اعتباری است، که در پاره ای از موارد عقلائی، و در برخی از موارد، شرعی است. مانند اعتباری بودن ملکیت، و حق، از احکام وضعی است. و بی گمان دارای‌یک ماهیت است، در همه‌ی افراد و مصادیق گوناگون آن. و می‌توان آن را مشترک معنوی دانست، میان مصادیقی که دارا است. بین حق و حکم فرق وجود دارد. جمع حق، حقوق است. حقوق در شرع مقدس اسلام، تقسیم می‌شود به: الف) حقوق الهی‌یا حق الله. ب) حقوق مردم‌یا حق الناس. ج ) حقوق مشترک بین حق الله و حق الناس.
مجازاتتعریف لغوی: پاداش نیکی‌یا بدی را دادن، سزای بدی را دادن.
تعریف اصطلاحی: واکنش سرکوب‌گرانه‌ای است که دولت در برابر ارتکاب جرم از خود نشان می‌دهد پیداست که ما در مقام به دست دادن تعریفی کامل از مجازات، که خود مناقشه‌برانگیز است، نیستیم. روشن ساختن معنای مجازات در این جا، از آن رو با اهمیت است که در ادبیات دینی افزودن بر مجازات به معنای پیش گفته مفاهیمی‌ دیگر نیز وجود دارد. در متون اسلامی، آثار گوناگونی که بر گناه و نافرمانی خداوند مترتب می‌شود کیفر و عقاب و مجازات نامیده شده است که در پژوهش حاضر این مفهوم از عذاب و کیفر موضوع بحث نیست.اصطلاحی که در حقوق جزای اسلام برای مجازات وضع گردیده و استعمال می‌شود عبارت است از حد که جمع آن حدود است و آن کیفر‌هایی است که شارع مقدس و کتاب و سنت در مقابل برخی از گناهان کماً بلکه احیاناً کیفاً تعیین نموده است. گناهانی که کیفر آن از طرف شارع مقدس تعیین شده است و عبارتند‌از: زنا، سحق، قیادت، قذف، نوشیدن مسکر، دزدی، محاربه، ارتداد و چند گناه دیگر.
جرمتعریف لغوی: در لغت به معنای قطع کردن است.‌یا به قول راغب اصفهانی، اصل جرم عبارت است از کندن و قطع درخت از میوه، و آنگاه برای هر کسب و کار زشت و مکروه، به طور استعاره به کار می‌رود. و به معنی وادار کردن به کاری ناپسند، نیز هست.
تعریف اصطلاحی: اصطلاحاً جرم در فقه عبارت است از انجام دادن فعل،‌یا بر زبان راندن سخنی که اسلام آن را حرام شمرده است،. و بر فعل آن کیفری مقرر داشته است.‌یا‌ترک فعل‌یا قول، که قانون اسلام آن را واجب شمرده است، و بر‌ترک آن، کیفری مقرر داشته است. برخی از فقهاء جرم را مترادف جنایت می‌دانند. اما جرائم را می‌توان به اعتبار مجازات معین شده در شرع اسلام، به چهار قسمت تقسیم کرد: الف) جرایمی‌که مجازات آن‌ها حد است. ب) جرایمی‌که مجازات آن‌ها قصاص است. ج) جرایمی‌که مجازات آن‌ها دیه است. د) جرائمی‌که مجازات آن‌ها تعزیر است.
حمایتتعریف لغوی: حمایت، نگهداری کردن و دفاع کردن از کسی، پشتیبانی کردن.
برابریتعریف لغوی:‌یکسانی و تعادل، مساوات، هم‌تایی و هم‌سنگی.
واژه برابری خود به تنهایی تعریف خاصی به لحاظ اصطلاحی ندارد بلکه در کنار واژگان دیگری معنا می‌یابد مانند برابری نژادی، برابری تباری که معنای مورد نظر در این رساله برابری حقوقی وبرابری جنسی می‌باشد.
تعریف اصطلاحی: برابری جنسی: زن ومرد هم در احراز همه مقامات با حقوق اجتماعی برابرو هم به عنوان فرد شهروند برابرند.
برابری حقوقی: همه شهروندان را از تبعیض‌های جامعه‌ی مبتنی بر رتبه در روزگار کهن می‌رهاند و در همان حال برخورداری‌یکسان همه‌ی آنان را از برخی حقوق اساسی و تضمین شده در قانون در بردارد و در بردارنده‌ی برابری در همه‌ی حقوق اساسی مندرج در قانون اساسی است.
تخفیف آ‌نچه در‌باره‌ی تخفیف در فرهنگ لغت می‌توان دید:سبک کردن ،کاستن، مختصر ساختن می‌باشد به این معنا می‌توان در معنای تسامح و تساهل نیز آن را مشاهده نمود. ونیز در جایی دیگر می‌توان تخفیف را به معنای آ‌رامش وتسکین مشاهده نموداز این رو مقصود از تخفیف در این نوشته احکامی‌است که در مقایسه با مرد نسبت به زن سبک‌تر وآسان‌تر گرفته شده است که می‌توان در این معنا مترادف با امتیاز نیز دانست.
حقوق کیفری اسلاممجموعه احکامی‌است که به طورعمده در ابواب حدود، قصاص، و دیات به تفضیل بیان شده است که مقصود در رساله حاضر بخشی از حدود می‌باشد.
فصل دومتساوی حقوق زن ومرد

دیدگاه‌های مختلف در خصوص برابری وتساوی زن ومردزن ودیدگاه‌هااصولاً تعدد و تصور نظریات ودیدگاه‌هانسبت به تمام مقولات هستی بیانگر اختیار وتسلط عملی انسان در شناخت ومعرفت طریق و روش حیات درجهان است واساساً شناخت هر مقوله نیزمتوقف بر شناخت اجزا دیگر جهان مجموعه است وشاید بتوان ادعا کرد که زن در طول تاریخ علاوه بر داشتن بیشترین سهم را در شناخت اجزاء جهان بسیاری از نظرات متشتت ومختلف را نیز به خود اختصاص داده است ابتدا قبل از بیان نظریات ودیدگاه‌ها نسبت به زن برای بیان چگونگی صحت وسقم آن نیاز به فهم ودرک منشاء پیدایش اینگونه نظریات خواهیم داشت.
علاوه بر این حقوق زن ومرد در اسلام همواره مورد بحث جوامع مختلف ونهادهای بین‌المللی بوده وافکار عمومی‌جهانیان همیشه متوجه این بوده که آیا در اسلام حقوق زن ومرد عادلانه می‌باشد‌یا اینکه حقوق زن کمتر از مرد بوده واسلام چنان اهمیتی به حقوق زن نمی‌دهد ودر اجرای قوانین اسلامی‌حقوق زن پایمال می‌گردد.
از طرف دیگر همه‌ی مردم اسلام را دین مساوات و برابری می‌دانند و چطور ممکن است دینی که به مساوات وبرابری معروف است و برای برپایی عدالت آمده بین زن و مرد تبعیض قائل شود و برای آنان حقوقی غیر‌عادلانه و احکامی‌ تبعیض‌آمیز معرفی کند و از این جهت مورد انتقاد و حمله جوامع مختلف غیراسلامی‌ خصوصاً غربی‌ها قرار گیرد و وسیله‌ای برای کسانی‌که از عدالت چیزی جز لفظ آن نشنیده‌اند در مقابل اسلام این دین کامل و مکتب عدالت سرطغیان واعتراض بلند کرده و خود را منادی برابری وعدالت واسلام را دینی تبعیض‌آمیز معرفی کنند.
بهتراست قبل از هر چیز دیدگاه‌های مختلف راجع به تساوی و برابری را تفکیک کرده وموضوع بحث را تنقیح نماییم.
دیدگاه اول:تفریطی‌هادیدگاهی وجود دارد که زن را نه بعنوان انسان ـ باخصایص کاملش ـ بلکه بعنوان «زن» وبعنوان موجودی با کارکردهای خاص جنسیتی می‌نگرد وطبعاً در این دیدگاه، زن به لحاظ محدودیت‌های فیزیولوژیکی که دارد، بعنوان«جنس دوم» تلقی می‌شود.
تاریخ بشریت شاهد صدها رای متفاوت ومتناقض در باب شخصیت انسانی زن، جایگاه و حقوق وی بوده است، این آرا که به ادیان ودانشمندان بشری منسوب است تنها نظریه‌های ذهنی ودور از زندگی نبوده بلکه پایه ومبنای رفتار مردان نسبت به زنان‌یا برگرفته از رفتار آنان بوده است.
در اینجا نخست اشاره‌ای گذرا به دیدگاه برخی از‌اندیشمندان وملل می‌کنیم.
چون بنای بحث‌های ما درباره مسائلی که مطرح می‌سازیم براجمال است مختصراً بحث می‌شود.
در این میان مکاتب باستان و دانشمندان قدیم کم نیستند مکاتب وکسانی که زن را در مرتبه انسانی همتای مرد نمی‌دانند.
اساساً از دیدگاه تاریخ زن محکوم به نقض قوه عاقله است و عملکرد تاریخ نیز در مواجه با فعلیت بخشیدن به این حکم طبیعی آفرینش عبارت بود از اینکه (زن در گذشته از جنبه‌های مختلف، جنس پست‌تر از مرد بود و برای اثبات این مدعی دلائل عدیده‌ای مطرح می‌ساختند می‌گفتند اینکه زن از مرد ضعیف‌تر است‌یک قانون طبیعی ومسلم هستی است وبنابراین همین اصل زن بالاجبار تحت انقیاد مرد قرار می‌گرفت و با ازدیاد خشونت، عینیت بیشتری به این قانون طبیعی می‌بخشیدند، مرد به هیچ عنوان حاضر نبود مقام زن را بالا برده ویا خود را به‌اندازه زن تنزل دهد.
در‌یونان باستان برخی بر این اعتقاد بودندکه زنان پلیدتر وخوارتر از حیوانند، وحتی زن را از سلاله شیطان می‌دانستند.
سقراط فیلسوف بزرگ‌یونان وجود زن رامنشا انحطاط بشریت می‌دانست.
ارسطو براین باور بود که زن چیزی نیست مگر مرد ناکام، خطای طبیعت وحاصل نقصی در آفرینش.
به عقیده ارسطو، طبیعت آنجا که از آفریدن مرد ناتوان است زن را می‌آفریند.زنان وبندگان بنا برطبیعت، محکوم به اسارتند وهرگز سزاوار در کارهای عمومی ‌نیستند.
در اسطوره‌های چینی چنین آمده است: وقتی خداوند خواست زن را بیآفریند، دریافت که مواد آفرینش در خلقت مرد به اتمام رسیده است در برابر این شکل، چنین اقدام کرد که ضایعات پراکنده به هنگام افرینش مرد، زن را بیافریند.
همیشه در ادبیات آنان زن نازلتر از مرد معرفی گردیده وهیچگونه حقی را نداشته است حتی نسبت به فرزندش، ومرد در قبال زنش تعهد داده و مسولیتی نداشت وهرمواقع می‌توانست از او سلب حیثیت می‌کرد واو را می‌فروخت واز این مسائل عجیب‌تر این بود که برای کفش دختران چینی در آن کشور قالب‌های فلزی مخصوصی ساخته بودند و اجازه نمی‌دادند که پای دختر از حد معینی بیشتر رشد نماید و به همین دلیل پای زنان چینی رشد طبیعی نداشت.
در آئین هند و نیز زنان دارای سرنوشت مشابه سرنوشت چینی‌ها بودند. از سنت‌های زشتی که میان هندوان نسبت به زن وجود داشت مسئله ساتی بود،‌یعنی سنتی که به موجب آن زنی که شوهرش مرده وجسدش را سوزانیده‌اند بایستی پهلوی شوهرش سوخته شود. بانو پروفسورآند(ANDR)درکتاب وضع زن دردها براتا می‌نویسد: هیچ مخلوقی گناه‌کارتر از زن نیست،آتش‌افروز است، زن لبه تیغ است در حقیقت زن همه این چیزها را دارد ـ مردان نباید آنها را دوست داشته باشندوحتی طبق دستور کتاب مانو(MANO)در این آئین، زن نباید هیچ‌وقت در جستجوی استقلال باشد و هیچ‌وقت نباید کاری را بدلخواه خودش انجام دهدو بتصریح جمله‌های 147و140مانو تاکید شده که هیچ‌وقت زن استقلال ندارد وحتی بعد از مرگ اربابش، باید تابع پسران ارباب باشد وبالاتر می‌گفتند که زن روح گناهکاری است که متولد می‌شودو نوعی تناسخ را باور داشتند.
در روم قبل از میلاد دختران و زنان کنیز و بدبخت بودند و مانند اشیا وحیوانات خرید وفروش می‌شدند و از مقام حقوق اجتماعی خود محروم بودند نه ارث می‌بردند و نه می‌توانستند مالک چیزی باشند.
در اروپای غربی و قرون وسطی زن را بازیچه مرد و او را رفیق مار وشیطان می‌دانستند وعقیده داشتند که زن برای بقای نسل انسان به شکل آدمی‌ در آمده.
مسیحیت کلیسایی نیز متأثر از آئین ‌یهود ودیدگاه‌های رومی‌ و‌یونانی، زن را عامل گناه انسان اولیه می‌دانست. به اعتقاد مسیحیان گناه اولیه آدم سبب شد که این گناه درگوهر همه انسان‌ها سرشته شود، بنابراین همه انسان‌ها بجز عیسی مسیح×ومریم÷با گناه متولد می‌شوند و بدین‌ترتیب نقش زن(حوا) در گناه تمام انسان‌های روی زمین مشخص می‌شود و از این‌رو خداوند درد و رنج بارداری و زایمان و نیزانقیاد زن در برابرشوهر را بعنوان مجازات بر حوا قرار داد. مذموم بودن ازدواج در میان روحانیان مسیحی ومیل به تجرد نیز از پلید بودن ارتباط با زنان ناشی می‌شود. توماس آکویناس پرآوازه‌ترین دانشمند مسیحی در قرون وسطی نیز بر این باور بود که زن با نخستین مقصود طبیعت‌ یعنی کمال‌جویی منطبق نیست، بلکه با دومین مقصود طبیعت‌یعنی بدشکلی وفرتوتی انطباق دارد.
آگونتین قدیس می‌گوید: زن حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم بلکه کینه‌توز است و زیانکار و…منبع همه مجادلات و نزاع‌ها و بی‌عدالتی‌ها و حق‌کشی‌ها.
کلیسای کاتولیک اعتقاد داشت به استثنای حضرت مریم روح زنان حالتی بین انسان وحیوان دارد‌ هانری هشتم پادشاه انگلستان هم در حکمی ‌اعلام کردکه زنان و دزدان ازخواندن کتاب مقدس محروم هستندحتی‌اندیشمندان قرن 17و18بعد ازنهضت‌های علمی ‌و خلقی اجتماعی و طرح مسائل حقوق بشر امداد آزادی‌خواهانه خود را مخصوص مردان می‌دانستند نه زنان چنانچه نگاه این نویسندگان به ران جنس مونث در درجه دوم بود. ژانژاک روسو درکتاب «امیل» از تفاوت‌های دو جنس دفاع می‌کند و براین عقیده پای می‌فشارد که زنان بطور طبیعی وابسته به مردان‌اند. در نگاه روسو زنان فاقد ویژگی‌های شهروندی‌اند‌یعنی خصوصیاتی مانند عقل، نیرو، خرد، خودمختاری، طبیعتاً مردانه‌اند.
همچنین مونتسکیو نویسنده شهیر فرانسوی در کتاب «روح القوانین» زنان را موجوداتی با روح‌های کوچک و دارای ضعف دماغی متکبر و خودخواه معرفی می‌کند.
قابل انکار نیست که چنین افکار انحرافی وجاهلانه نسبت به زن در مشرق زمین ومیان مسلمانان نیز وجود داشته است.استاد مطهری درباره سبقت غربی‌ها چنین می‌گوید:
«ناقص‌الخلقه بودن زن پیش از آنکه در میان مردم مشرق زمین مطرح باشد، درغرب مطرح بوده است. غربیان در طعن به زن و ناقص خواندن وی بیداد کرده‌اند.گاهی از زبان مذهب وکلیسا گفته‌اند «زن آخرین موجود وحشی است که مرد اورا اهلی کرده است»،«زن برزخ میان حیوان وانسان است»و…».
فقیهان نیز گفته‌های بسیار در این باب دارند. درشمار ابلهان وکودکان قرار دادن زنان غالب دانستن فسق برآنان، آنان را ناقص درعقل و کمالات معنوی دانستن و…از این قبیل است.در میان مسلمانان نیز عقیده‌های متفاوتی درباره زنان رایج است.امام غزالی در«نصیحه‌الملوک» گفته است:چون حوا در بهشت نافرمانی کرد واز ان درخت گندم خورد، حق تعالی زنان راهشت ده چیز عقوبت فرمود کرد: بدان که جملگی خوی زنان برده‌گونه است وخوی هریک به صفت چیزی از حیوانات ماننده است‌یکی چون خوک، دوم چون بوزینه سه دیگر چون سگ، چهارم چون مار، پنجم چون اشتر، ششم چون کژدم، هفتم چون موش، هشتم چون کبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفندو…وزنی که خوی گوسفند دارد مبارک بود همچون گوسفند که‌اندر همه چیزهای وی منفعت‌ی ابی، زن نیک همچنین با منفعت بود.
در بررسی تاریخ بشر، زندگی وموقعیت زنان در همه ادوار و نزد تمامی‌ملل، ازاقوام، جوامع وفرهنگ‌های مختلف و نیز در ادیان تحریف شده، این واقعیت تلخ و انکار‌ناپذیر پیش رو قرار می‌گیردکه همواره سعی در به حاشیه راندن زنان، وحقیروپست جلوه دادن آنان بوده وبا انکار نقش محوری زنان در خانواده وجامعه، و ارزیابی نادرست از قابلیت‌ها، توانایی‌ها و استعدادهای آنها و نیز با تقسیم کاری ناعادلانه وساختاری، عملاً زنان به سمت و سویی سوق داده شده‌اند که بنا به اعتراف «مرات تالاوی»، رئیس کمیته رفع تبعیض علیه زنان، زنان با اینکه نیمی‌ از بشریت هستند اما هنوز بهره‌مند از حقوق اساسی بشر مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقین بین‌المللی و…نمی‌باشند. زنان شاهد نقض روزمره‌ی حقوق خود می‌باشند.
باوجود اینکه همه انسان‌ها ـ اعم از زن ومرد ـ به‌یک‌اندازه ومیزان از شایستگی بهره‌مندی از حقوق انسانی‌یکسان برخوردار می‌باشند اما متاسفانه گاهی تنزل مغرضانه‌ی مقام آنان به موجوداتی با بهره‌مندی‌های نازل‌تر از حقوق‌یک انسان کامل، موجب شده است که همواره از نظر قوانین و نیز در عمل، زنان و دختران از لحاظ انسانی بطور کامل وحقیقی در نظرگرفته نشوند واین امر به نوبه خود، سهم بسزایی در رونق و رواج انواع مختلف تبعیضات، خشونت‌ها، اجحاف‌ها و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی زنان و دختران سراسر جهان داشته است.بطورکلی،‌اندیشه پست‌نگری، سنت‌ها وعرف‌های جوامع، الگوهای رفتاری، تعصبات وپیشداوری‌ها نیز منافع اقتصادی، سیاسی واجتماعی از دیرباز موجب شده‌اندکه زنان از دایره تعریف‌ها وتفسیرهای رایج در زمینه برخورداری ازحقوق اساسی انسان‌ها بیرون نهاده شوند.
این واقعیت است که مظالم بیشماری بر طبقه زن در دنیا اعمال گردیده واین شرمندگی مرد در قبال ظلم‌ها وستم‌هایی که به زن نموده در دل تاریخ ثبت است وحتی صرف نظر از بینش غلطی که درباره زن وجود داشت او را از رده انسان‌ها نیز به دور ساخته بودند واز این موجودی که خالق کائنات او را مایه آرامش مرد قرار داده بود بصورت کالائی در جهت مطامع ومنافع ستمگران تاریخ استفاده شده و همواره در زیر ضربات روحی و جسمی‌که بر روان وپیکره آنان وارد می‌گشت خرد شده بودند و هر نوع حق استقلال از آنان سلب شده وگاه متاسفانه بعد از مرگ شوهرانشان آنان را به آتش می‌کشیدند و اصولا قائل به پلیدی روح زن بودند و حتی به وضوح در متن تورات تحریف شده فعلی که مورد تایید اهل کتاب (یهودی، نصاری)است که میبینیم عامل اصلی انحراف آدم زنش معرفی شده.تمام این بینش‌ها درطول تاریخ نشان از‌یک حقیقت است و آن عبارت است‌یک نوع تضاد و تعارض میان دیدگاه‌ها و نگرش‌ها نسبت به وجود زن ومیان‌یک میل وغریزه طبیعی که این تضاد و تعارض در نهایت باعث بروز افسار گسیختگی اخلاقی وانحطاط روحی زن دراعصار آینده شده است، که ممکن است از نتایج همان اعمال ودیدگاه‌ها در گذشته زن در جهان امروز دیده می‌شود چه بسا واکنش ان همه فشارها و بی‌اعتنایی‌ها در قرون اولیه وسطی، سبب افراطی‌گریها شده است وخصوصیات فطری و طبیعی زن را تحت‌الشعاع قرار داده است که در ادامه وبحث بعدی به این موضوع پرداخته می‌شود.
دیدگاه دوم:دیدگاه افراط‌گونهزن در جهان‌بینی و فلسفه غرب، چه در افکار مذهبی وچه در افکارغیر‌مذهبی همواره مظلوم‌تر و محروم‌تر از
مردان بوده است. غربیان که امروزه فریادشان در دفاع از حقوق زنان گوش فلک را کر کرده است، در طعنه به زن و ناقص خواندن او گوی سبقت را از دیگران ربودند و آنان گاهی از زبان مذهب و کلیسا گفته‌اند:
«زن باید از این که زن است شرمسار باشد»
و گاهی گفته‌اند:
«زن همانند موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه »
و‌یا:
«زن، آخرین موجود وحشی است که که مرد او را اهلی کرده است»
و هزاران سخن ازاین قبیل. تحقیر‌ها و ظلم و ستم‌های فراوانی که نسبت به زنان در جامعه غرب صورت می‌گرفت، زن غربی را بر آن داشت که برای احقاق حقوق خود به پا خیزد تا وضع موجود را به نفع خود تغییر دهد. اما این جنبش زن مدارانه که به «فمنیسم» معروف شد، به دلیل خاستگاه انفعالی و واکنشی آن، این بار زنان را به شکلی دیگر به اسارت کشید و به آنان ستم نمود.استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه می‌نویسد: نهضتی که در اروپا برای احقاق حقوق پایمال شده زن صورت گرفت، به دلیل آن که دیر به این فکر افتاده بودند، با دستپاچگی و عجله زیادی انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگوید و راهنما قرار گیرد. از این رو‌تر و خشک با‌یکدیگر سوخت. این نهضت‌یک سلسله بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها را از زن گرفت و حقوق زیادی به او داد و درهای بسته را باز کرد؛ اما در عوض، بدبختی‌های دیگری را برای خود زن و برای جامعه بشریت به وجود آورد.
قبل از نیمه‌ی دوم قرن بیستم، واژه برابری چندان آشنا نبود و زنان بخصوص در غرب همواره به عنوان جنس دوم و هویتی پایین‌تر از مردان قرار داشتند، که شاید حداقل امتیازات و مزایای شهروندی به آنان می‌رسید. در این فضا برای زنان زحمتکش و فرمان‌برداری که با‌اندکی برخورداری، بالاترین خدمات را ارائه می‌دادند، شعار برابری‌یک ایده‌آل و بلکه‌یک آرزوی دور از دسترس بود. چشمان منتظر و‌اندیشه‌های مشتاق بدون تأمل بر تمام پیامد‌های این شعار، حریصانه آن را پذیرفت و در صدر خواسته‌ها مطالبات خود قرار داد، تا آنجا که امروزه با این شعار حتی تمام قوانین حمایتی از زنان باز ستانده شده و آنان را شتابان به همه عرصه‌ها کشانیده است. با سپری شدن قرون وسطی و شروع دوران صنعت در جوامع غربی که به دنبال خود حضور وسیع زنان را در مرکز تولیدی و صنعتی ایجاب نمود در کلیه صحنه‌های اجتماعی، سیاسی، حضور زنان شدت گرفت و زن دوشادوش مرد در اجتماع حضور پیدا کرد این حضور گسترده منشاء تحولات حقوقی ـ سیاسی شد که به نهضت آزادی زنان و اعطای حقوق مرد و زن، زنان همان حقوقی را تحصیل کردند که قبلاً مردان از آن برخوردار بودند و همان تکالیف و مسئولیت‌هایی را بر دوش گرفتند که بر مرد تحصیل می‌شد. عنوان تساوی حقوق عامل گشت تا تفاوت‌های موجودی در خلقت این دو مورد بی‌اعتنایی و غفلت قرار گیرد.
در این دیدگاه برابری نه فقط به معنای ‌یکسانی در استیفای حقوق، که قطعاً به معنای ‌یکسانی در تسهیم مسئولیت‌هاست. برابری‌یعنی نادیده گرفتن تمام تفاوت‌هایی که دارای منشأ زیست‌شناختی و روان‌شناختی بین زنان و مردان است. توجه به نقش سترگ زنان در امر خانواده و زادآوری، صحه نهادن بر آسیب‌پذیرتر بودن زنان در خشونت‌ها، جنگ‌های مسلحانه، مشاغل طاقت‌فرسا، شرایط ویژه فقر، همه و همه تلویحاً‌یا تصریحاً اشاره به وجود تفاوت‌های ساختاری در جسم و روان زنان با مردان دارد که جامعه جهانی را به سمت تمهید قواعد خاص و حمایت‌گر بیشتر دعوت می‌کند. ولی چنانچه ملاحظه می‌شود این اعتراف در زیر بار سنگین مفهوم برابری رنگ می‌بازد و راهکار صحیح خود را باز نمی‌یابند.
به طور کلی فمنیسم‌خواهان برخورداری از فرصت‌های برابر بودند با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمامی‌حوزه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلابی اساسی در تمامی ‌زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند از نظر آن‌ها فرهنگ‌ها با تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی جنس مونث را در محدودیت تاریخی قرار می‌دهند باید برای آرمان برابر مقابله با ستم‌های جنسی در تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه مبارزه کرد آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق بر آزادی مطلق زنان پای می‌فشرند. آن‌ها بر آزادی حقوق برابر تأکید می‌کنند. برابری حقوق مساوی زنان، آن‌ها مخالف نقش‌های کلیشه‌ای در خانواده و جامعه‌اند نقش مادری و همسری را نفی می‌کنند این گرایش ارزشی برای خانه و خانواده قائل نیست مگر مبنا زن باشد. آرمان فمنیست‌ها تحقق جامعه فاقد جنسیت است بسیاری از اعضای متعلق به این گرایش پا را فراتر گذاشته و صفات ارزشمند را صفات زنانه می‌دانند سرزمین بدون مردان را در نظر داشته و مطرح می‌کنند مخالف ازدواج و طرف‌دار روابط آزاد بین زن و مرد هستند.
روزالینو دلمار که‌یکی از نظریه‌پردازان غربی فمنیسم است می‌گوید:
«می‌توان گفت فمنیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت خود گرفتار تبعیض هستند نیازهای مشخص دارند که نادیده گرفته شده است و ارضاء نشده باقی می‌ماند و لازمه‌ی ارضای این نیازها تغییر اساس در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.»
گروهی از فمنیست‌ها معتقدند عوامل بیولوژیک هیچ‌گونه تأثیری بر شکل‌گیری تفاوت‌های جنسی ندارند و تمام این تفاوت از عوامل اجتماعی و فرهنگی ناشی می‌شوند تعدادی از طرفداران این دیدگاه حتی تفاوت زن ومرد در امیال جنسی را به عوامل محیطی مستند دانسته‌اند که البته این ادعا هنوز موافقان زیادی حتی در بین خود فمنیست‌ها به دست نیاورده است.
برخی از دانشمندان غربی تفاوت‌های روحی و رفتاری مرد و زن را محصول نظام‌های اجتماعی می‌دانند و نقش مثبت وسازنده آن در پیشرو اهداف زندگی را نادیده می‌گیرند برخی از فمنیست‌ها که منکر تفاوت زن و مرد هستند اصولاً جنس مرد را دشمن اصلی زن می‌دانند و بر مبارزه با جنس مذکر اصرار می‌ورزند، برخی از نوشته جات این گروه فرض را بر جنگ وستیز تاریخی میان دو جنس گذاشته و به جای دست گذاشتن بر ریشه انحراف جوامع که همانا جهل و خودپسندی دو جنس است میان زن و مرد صف‌بندی سیاسی‌ترسیم می‌کند.
افراط و تفریط در طول تاریخ بزرگترین قربانگاه حقیقت بوده است روزگاری انسان را مساوی با مرد می‌پنداشتند و زن را هیچ می‌شمردند و این بینش قطعاً ضد‌دینی و ضد علمی‌است، منشاء ظلم‌های بی‌شمار در حقوق زنان گردید. وامروز فمنیسم‌ها با توجیهات افراط‌آمیز غیر‌علمی ‌بر (برتر‌انگاری زنان) پای می‌فشارد. بی‌تردید این وضعیت را باید تحقیر مدرن زن نامید. در پرتو چنین باورهایی شخصیت انسانی زن را به شکل مدونی مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرد با نام دفاع از جنسیت و طبیعت زن انکار می‌شود چنانکه در گذشته موجود مونث مطرود و تحمیلی بود. زن‌گرایان افراطی برای شخصیت‌دهی به زن راه چاره را در تغییر جنسیت دیده‌اند. تغییر جنسیت، سقط جنین، تقلید رفتار جنس مذکر، طبیعی انگاشتن همجنس بازی راه‌های رهایی از بحران دامنگیر زنان شناخته شده‌اند.
به نظر می‌رسد که تفریط و افراط تبعیضات فاحش و ناروا بین زن و مرد، آن چنان بازتابی را به جای گذاشته که در مبارزه با آن، امروزه راه افراط پیموده می‌شود؛ بدین معنا که برای محو تمام اشکال تبعیض، اصل«جنسیت» رو به فراموشی می‌گذارد؛ در حالی که جنسیت در جای خود، برای هر‌یک از زن و مرد آثار ارزشی و حقوقی متمایزی را می‌طلبد که نباید آن را در لابلای تساوی طلبانه‌ی انسانی(اعم از زن و مرد) از بین برد.
تجربه تساوی و تشابه کامل در حقوق و وظایف بین زنان و مردان در برخی کشورهای توسعه‌ی افته تجربه نا موفقی است که نتایج خود را تا حدودی نشان داده است و نکته قابل توجه اینکه همان‌طورکه تشابه کامل بین زن و مرد باطل است بی‌عدالتی و عدم رعایت تناسب بین توانایی‌ها و وظایف نیز باطل و دور از خرد است.
دیدگاه اعتدالیون(دیدگاه اسلام در تساوی)ظاهراً تساوی و برابری را که غرب در حقوق زن و مرد مطرح می‌کند همان تشابه و‌یکجور بودن است. بنابراین درغرب تساوی و برابری حقوق و وظایف آن‌ها مراد بوده بگونه‌ای که زن بتواند جانشین مرد ومرد نیزجانشین زن گردد لذا می‌بینیم همیشه اعتراض غربی‌ها بلند است و می‌گویند دین اسلام مساوات بین آن دو را رعایت نکرده است.
آنچه مسلم است این است که از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی برخوردارند. اما آنچه در برخی قوانین و مقررات این نظام حقوقی وجود دارد دال براین است که تساوی حقوق در نظام حقوقی اسلام به معنی تشابه حقوق و وظایف آنان نیست؛ بلکه زن به جهت زن بودن و ساختمان وجودی مخصوص به خودش حقوق و وظایفی دارد و مرد هم به دلیل این که مرد است حقوق و وظایف ویژه‌ای دارد؛ چرا که طبیعت و خلقت، آن‌ها را‌یکنواخت و متشابه نخواسته است. زن اگر خواهان حقوقی مساوی و برابر با مرد است راهش تشابه حقوقی با مرد نیست؛ بلکه باید با توجه به وضعیت طبیعی و احتیاجات جسمی ‌و روحی خود، حقوقی متناسب با خود را داشته باشد و مرد هم متناسب با وضعیت روحی و جسمی‌اش حقوقی را دارا شود.
اسلام تشابه بین زن مرد را قبول ندارد و اگر بحث مساوات و برابری بین زن ومرد را مطرح می‌کند. منظور حقوق عادلانه و بجا و مصلحت آن‌ها مدنظر است زیرا تشابه احکام و حقوق و وظایف آن دو کمال بی‌عدالتی بوده و‌یا وضعیت خلقت آن‌ها سازگار نمی‌باشد زیرا وضعیت جسمی‌و روحی روانی متفاوتی دارند و این، احکام متفاوتی را که متناسب با هر‌یک از آن دو باشد طلب می‌کند زیرا طلب کردن احکام و حقوق و وظایف متشابه از افراد متفاوت غیر‌عاقلانه است و باعث می‌شود که کارهای مردان بر زنان مشکل بوده و انجام آن بوسیله زنان اگر ممکن باشد ناقص و نا تمام گردد کما اینکه کار‌های مهمی ‌را که زنان انجام می‌دهند بر مردان دشوار و‌یا بعضاً محال و تکلیف بمالایطاق خواهد بود مثلاً کجای جهان دیده‌اید مردی بجای‌یک زن فرزند بیاورد و بچه شیر دهد.
اگر معنای برابری تشابه حقوقی باشد برابری نه فقط به معنای‌یکسانی در استیفای حقوق، که قطعاً به معنای‌یکسانی در تسهیم مسئولیت‌هاست. برابری‌یعنی نادیده گرفتن تمام تفاوت‌هایی که دارای منشأ زیست‌شناختی و روان‌شناختی بین زنان ومردان است. این معنا،‌یعنی وجود تفاوت‌های اساسی در خلقت مردانه و زنانه، امری است که از نظر سند پکن نیز مورد تأیید کامل است. توجه به نقش سترگ زنان در امر خانواده و زادآوری، صحه نهادن بر آسیب‌پذیر‌تر بودن زنان در خشونت‌ها، جنگ‌های مسلحانه، مشاغل طاقت‌فرسا، شرایط ویژه فقر، همه و همه تلویحاً‌یا تصریحاً اشاره به وجود تفاوت‌های ساختاری در جسم و روان زنان با مردان دارد که جامعه جهانی را به سمت تمهید قواعد خاص و حمایتگر بیشتر دعوت می‌کند. ولی چنانچه ملاحظه می‌شود این اعترافات در زیر بار سنگین مفهوم برابری رنگ می‌بازند و راهکار صحیح خود را باز نمی‌یابند.
لذا بهتر است ببینیم کدام مکتب، حقوقی، عادلانه برای آن دو در نظر گرفته و مصالح و مفاسد آن دو را بیشتر مد نظر قرار داده و به مصلحت وضعیت جسمی‌و روحی آن دو، قوانین و مقرراتی برایشان وضع کرده و وظایفی مشخص کرده و تکلیف غیر‌عاقلانه و بمالایطاق به آن‌ها ننموده است.
در سند پکن و از نظر فمنیسم هر نوع تفاوت بین زن ومرد در حقوق و تکالیف، تبعیض محسوب شده است؛ هر چند آن تفاوت‌های ثمره‌ی تفاوت‌های تکوینی زن و مرد باشد. این تفسیر و نگرش به‌یکسانی و تشابه حقوق زن و مرد می‌انجامد. لازمه‌ی این دیدگاه آن است که به هر نوع عدم تشابه بین زن ومرد به دید تبعیض نگریسته شود، در حالی که عدم تشابه حقوق و تکالیف زن و مرد در برخی از موارد تفاوت است نه تبعیض، و آنچه که مذموم و ناپسند به شمار می‌آید، تبعیض می‌باشد که ظلم و بی‌عدالتی است.چنانکه وجود برخی از تفاوت‌ها و توجه به آن‌ها در وضع حقوق و تکالیف، عین عدالت است نه ظلم به زنان. مقتضای عدالت این نیست که حقوق زن ومرد به طور کامل‌یکسان و مشابه باشد، بلکه این ظلم به زن ومرد و نادیده گرفتن توانایی‌ها، تفاوت‌ها و ویژگی‌های تکوینی آنان است. نباید هر نوع تفاوتی را تبعیض دانست و تساوی و برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف را به معنای تشابه و‌یکسانی کامل زن و مرد در حقوق و تکالیف معنا کرد، بلکه تساوی به این معناست که هر‌یک از زن ومرد از حقوق و تکالیف مناسب با ویژگی‌های تکوینی‌شان برخوردار شوند و چیزی بر آنان تحمیل نگردد. کارکردهای متفاوت زن و مرد و نقش تکمیلی آن دو برای‌یکدیگر و ایجاد توازن و تعادل در نظام هستی، تفاوت‌های زن ومرد در برخی از حقوق و تکالیف را ضروری می‌سازد و این عین عدالت است نه ظلم و تبعیض تا سعی در زدودن و از بین بردن آن شود.استاد شهید مطهری، پیرامون حقوق زن و تساوی آن‌ها با حقوق مردان چنین می‌آورد:
تساوی غیر‌از تشابه است، تساوی برابری است و تشابه‌یک نواختی. ممکن است پدری ثروت خود را بطور متساوی میان فرزندان خود تقسیم کند اما بطور متشابه تقسیم نکند. مثلا ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعداد‌ی ابی کرده است، در‌یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی‌ مستغل داری، هنگامی‌که می‌خواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرزندان تقسیم کند با در نظر گرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان می‌دهد از لحاظ ارزش مساوی با‌یکدیگر باشد و‌ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد، به هر کدام از فرزندان خود همان سرمایه را می‌دهد که قبلاً در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب‌یافته است.کمیت غیر‌از کیفیت است، برابری غیر‌از‌یکنواختی است. آنچه مسلم است این است که اسلام حقوق‌یک‌جور و‌یک نواختی برای زن و مرد قائل نشده است. ولی اسلام هرگز امتیاز و‌ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست، اسلام اصل مساوات انسان‌ها را درباره‌ی زن ومرد نیز رعایت کرده است. اسلام با تساوی حقوق زن ومرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آن‌ها مخالف است. آنچه مسلم است اینست که اسلام در هم جا برای زن ومرد حقوق مشابهی وضع نکرده است، همچنانکه در همه موارد برای آن‌ها تکلیف و مجازات‌های مشابهی نیز وضع نکرده است.
در دنیای غرب اکنون سعی می‌شود که میان زن و مرد از لحاظ قوانین مقررات و حقوق و وظایف، وضع واحد و متشابهی به وجود آورند و تفاوت‌های غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. بنابراین، آنچه اکنون در میان طرفداران سیستم غربی از طرف دیگر، مطرح است، مسئله وحدت و تشابه نقش اجتماعی زن و مرد است نه تساوی حقوق آن‌ها. و کلمه تساوی حقوق،‌یک عنوان تزویرآمیز است که برای تساوی نقش جامعه گذاشته شده است.
عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودی که طبیعت زن و مرد را در وضع نا مشابهی قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطری بهتر تطبیق می‌کند و هم سعادت خانوادگی را بهتر تأمین می‌نماید، و هم اجتماع را بهتر به جلو می‌برد.
لازمه عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد، عدم تشابه آن‌ها در پاره‌ای از حقوق است و آنچه در قوانین وجود دارد در حقیقت تفاوت است و نه تبعیض و بی‌عدالتی، بی‌عدالتی، آن است که در شرایط مساوی و استحقاق‌های همان بین افراد فرق گذاشته شود، ولی تفاوت، آن است که در شرایط نامساوی فرق گذاشته شود. تساوی شخصیت زن و مرد، با تشابه کامل حقوق آنان ملازمه ندارد و عدالت همواره مقتضی تشابه نیست. روح قرآن و اسلام، دعوت به عدالت است. و عدالت از اهداف و مبانی احکام اسلام محسوب می‌شود.
بنابراین توجه کردن به تفاوت‌های جسمی‌و روحی زن خود عدالت و برابری است و نمی‌شود از این دو انتظاری واحد داشت زیرا درعلم روانشناسی ثابت شده که بین آن دو تفاوت‌های زیادی وجود دارد. مثلاً زن را نمی‌توان راهی جنگ و میدان‌های خشونت و خون کرد و‌یا از او کار سنگین و دشوار طلب نمود و‌یا ظرافت و شکنندگی او را به فراموشی سپرد و همانطور که پیامبر| فرموده است:
«رویدک! رفقاً بالقواریر» آرام و آهسته باش که زن مانند شیشه ظریفی است.
‌یا فرمایش علی×:
«المرئه ریحانه و لیست بقهرمانه» زن گل خوشبویی است و غلبه کننده و قهرمان نیست.
را نشنیده گرفت زیرا که ظرافت روحی نیز‌یکی از حقوق بشری زن است و عدم رعایت آن ستم به زن و در رنج و تباهی افکندن اوست که در پی آن مستقیماً جامعه نیز متضرر می‌شود. بنابراین اختلاف صورت اجزاء و تفاوت وظایف در‌یک دستگاه دلیل بر تبعیض میان آن‌ها نیست بلکه تبعیض و ظلم هنگامی‌است که هر جزء در محل مناسب خود قرار نگیرد و وظیفه‌ای مناسب با توان خود نداشته باشد و تنها مکتب اسلام است که تساوی کامل و تناسب حقوقی بین زن ومرد را رعایت کرده و با اجرای عدالت بهترین وضعیت را برای آن دو به ارمغان آورده است.
همان‌ که نشناختن تفاوت‌های طبیعی عالم خلقت و عدم درک صحیح و دقیق فلسفه‌ی وجودی این تفاوت‌ا، و نیز زشتی‌ها و زیبائی‌ها، سبب می‌شود، انسان با بدبینی، جهان هستی را سراسر بی‌عدالتی و غرق در تبعیض بداند؛ بدیهی است که این عدم شناخت وقتی با بی‌توجهی به مستندات فقهی احکام درباره‌ی دو جنس زن و مرد تقویت شد. قطعاً دین را در معرض اتهام بی‌عدالتی و تبعیض قرار می‌دهد که نوعی ظلم و ستم مشهود و دیرینه را بر نیمی ‌از پیکره خلقت آدمی ‌روا داشته و با استناد آن به دین خدا، مهر سکوت را بر لب‌ها می‌زند تا کسی جسارت اعتراض پیدا نکند. این در حالی است که از مطالعه دقیق منابع دینی، به ویژه قرآن کریم به دست آید که اسلام هرگز نظریه‌ی تحقیر و اهانت به زن را نمی‌پذیرد، بلکه همواره نگرشی توأم با احترام ویژه به وی ابراز داشته است.
آنچه امروزه از سوی طرفداران حقوق بشر و برخی روشنفکران پی‌گرفته می‌شود، تشابه و تماثل مرد و زن در همه‌ی حقوق و تکالیف است. اما تا زمانی که زن، زن است و مرد، مرد است و مرد، اشتراکات و اختلافات تکوینی متعدد آن‌ها پذیرفته شده است، سخن گفتن از تشابه کامل حقوق، مبنای صحیح عقلی، فلسفی و دینی ندارد. برای رسیدن به سعادت جامعه و افراد، همان طور که نمی‌توان اصل انسانیت و اشتراکات زن و مرد را نادیده گرفت، اختلافات فراوان بدنی و روانی آن دو رت نیز نباید فراموش کرد. از نگاه اسلام زن و مرد آنجا که در ویژگی‌هایشان برابرند، هیچ تفاوت حقوقی و اجتماعی ندارند و آنجا که ویژگی‌های مختلفی دارند، قهراً احکام متفاوتی هم شامل هر کدام از آن‌ها می‌شود. به عبارت دیگر تفاوت‌های قانونی به انسانیت زن ومرد بر نمی‌گردد بلکه به جنسیت آن‌ها مربوط می‌شود.
مواردی که زن ومرد با هم مساویند
اسلام، اولین مکتبی است که زن را به عنوان مسئله مهم زندگی و متمم حیات انسانی در مسائل اجتماعی و اخلاقی و قانونی خود جا داده است. درست در همان موقعی که دنیا در آتش جهل و ستم می‌سوخت، و جوامع مختلف بشری گرفتار انحراف‌های گوناگون بوده‌اند. گروهی از افراد زن را معبود خویش و جمعی از او را حیوانی می‌پنداشتند و هر گونه تعدی را بر او روا داشتند؛ پیامبر گرامی‌اسلام| برای خاتمه بخشودن به انحراف‌ها، کجی‌ها، و کجروی‌ها، پندارهای غلط، تجاوز از جانب خداوند متعال مبعوث، و خط بطلان بر روی غلط‌های بشری کشید و همه‌ی راه‌های فضیلت و رستگاری را به او نشان داد خداوند، حضرت محمد|را در روزگاری مبعوث نمود که جهان بشریت دستخوش تیرگی‌ها و سقوط بود، و در دریای حیرت و سرگردانی دست و پا می‌زد؛ درچنین زمانی بود که ظهور اسلام بسان باران نیروبخش بهار، زمین را عبوس بشریت را خرم و شاداب ساخت، و‌یوغ‌ها و زنجیر‌ها را از گردن‌ها و دست و پا برداشت و تجاوزات و خرافات را چون دزدان صبح شده رسوا گردانیدند و عقل‌ها و استعداد‌ها و تفکرات زندانی شده، با شکوهی خاص از زندان آزاد کرد و طومار جاهلیت را درید و این حقیقت را بهدنیای بشری اعلام داشت که زن و مرد، از نظر دارا بودن روح کامل انسانی و روح باقی برای حشر و نشر در قیامت، مساوی هستند.
دین اسلام در‌یک دید کلی، به برابری موقعیت زن مرد عنایت دارد؛ از جمله آنکه منشأ واحدی برای خلقت و اصل انسانیت آن‌ها قائل است و برای اعمال نیک هر دو جنس، بی هیچ تمایزی، حیات پاکیزه و بهشت مرزوق وعده می‌دهد، همچنانکه در بیان اوصاف برجسته‌ی همانند برای زنان و مردان، هر دو گروه را مستحق آمرزش و پاداش بزرگ می‌داند و مردان وزنان مومن را در امر به معروف و نهی از منکر و اقامه‌ی نماز و ادای زکات،‌یار و‌یاور‌یکدیگر قلمداد می‌کند و بالاخره اینکه، دربیان هویت افراد انسانی، زنان و مردان آفریدگان همانندی هستند که با‌یکدیگر مجموعه‌ی تیره‌ها و قبایل را تشکیل می‌دهند و هیچ‌یک (از زن و مرد) را جز به تقوا بر دیگری برتری نیست.
و به همان نیت که مردان را جزئی از پیکر جامعه‌ی انسانی محسوب می‌شوند زنان نیز چنین هستند. خداوند درقرآن کریم می‌فرماید:
{یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدهٍ و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً و اتقوالله الذی تساءلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیباً .
ای مردم از پروردگارتان بپرهیزید؛ همان کسی که همه شما را از‌یک انسان آفرید، و همسر او را از جنس او خلق کرد، و ازآن دو مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که هنگامی‌که چیزی از‌یکدیگر می‌خواهید، نام او را می‌برید و از قطع رابطه با خویشاوندان خود پرهیز کنید، زیرا خداوند مراقب شماست}.
آیت الله جوادی آملی در فصل نخست کتاب« زن در آئینه جلال و جمال» بر متفاوت نبودن شخصیت زن و مر چنین استدلال می‌کند که بر اساس آموزه‌های دینی، اصالت با روح آدمی‌است نه بدن، تمام حقایق انسان روح اواست، اگر چه بدن نیز ضرورت دارد. حال آن که جنسیت امری بدنی است و روح که حقیقت انسان را می‌سازد جنسیت ندارد، روح موجودی مجرد است که مذکر و مونث ندارد و دردین نیز سخن از تزکیه روح است و قرآن نیز برای تعلیم و تزکیه جان آدمی‌نازل شده است. اگر جسم نقشی در انسانیت انسان به عنوان تمام ذات‌یا جزء ذات می‌داشت، ممکن بود از حیث ارزش میان زن ومرد تفکیک قائل شد؛ اما قرآن کریم حقیقت هر انسان را روح دانسته و بدن را ابزار می‌داند. اگر به عناصر ایمان، معرفت، تقوا و عمل صالح به عنوان ضابطه باور داریم، به تصریح قرآن کریم هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد. خداوند انسان را خلیفه خود، مسجود ملائکه وامانتدار الهی می‌شناسد و قرآن را برای هدایت او فرو فرستاده، هرگز تفاوتی بین زن ومرد در این جهات قائل نشده است.
بنابراین در آنچه که مربوط به سرشت، آفرینش، ارزش‌های معنوی اخلاقی و انسانی و اصولاً مسائل مهم اساسی در حیات آدمی‌است زن ومرد بیک چشم نگریسته میشوند و اسلام برای هر دو شخصیت مساوی قائل است. آنچه را که خدا برای زن قائل است برای مردان نیز قائل می‌باشد.
قاعده ایی در فقه داریم به نام قاعده اشتراک‌یعنی احکام بین زن مرد مشترک است مخاطب تمام احکام و قوانینی که در اسلام تشریح می‌شود طبیعت مکلف است لذا جنسیت مورد نظر نمی‌باشد و و قتی که در قرآن مجید می‌فرماید:{یا ایها الذین آمنوا. .. } منظور هم مرد است و هم زن، بنابراین، مخاطب تمامی‌احکام اسلام ذات انسآن‌هاست. مگر اینکه دلیل خاصی از طرف قانونگذار بیاید که این حکم اختصاص به جنس مرد‌یا زن دارد اساساً در سیستم حقوقی اسلام نظام تشریع تابع نظام تکوین است، قانونگذار بر اساس ویژگی‌هایی که به طور اختصاصی در مرد‌یا زن وجود دارد حکمی‌را به زن‌یا به مرد اختصاص می‌دهد پس باید گفت این ویژگی در تکوین است که نظام تشریع به دنبال آن می‌آید، بنابراین با عنایت به قاعده اشتراک اگر کسی ادعا کند که این حکم اختصاص به مردان‌یا به زنان دارد، باید دلیل بیاورد قانونگذاران در جوامع عقلایی هیچگاه به جنسیت توجهی ندارند قوانینی که در مجلس تصویب می‌شود نظر به جنسیت ندارد و بر اساس قاعده اشتراک هر حکمی‌مشترک بین زن ومرد می‌باشد مگر دلیل قطعی بیاید آن را اختصاص دهد.
دیدگاه اسلام درباره زن را می‌توان دیدگاهی



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com
NameEmailWebsite

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *