— (482)

1088390191833500
2356485-64262000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد تهران مرکزی
دانشکده علوم سیاسی
پایان‌نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A)
در رشته مطالعات منطقه‌ای
عنوان:
تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا
استاد راهنما:
دکتر زهره بالازاده
استاد مشاور:
دکتر رویا منتظمی
پژوهشگر:
مهرنوش اسدی امیرآبادی
بهار 1394
تقدیم به :
پدر و مادر عزیزم
تشکر و قدردانی :
از تمام اساتید بزرگواری که در طول تحصیلات مقطع کارشناسی ارشد از دانش‌شان بهره بردم، سپاس‌گذاری می‌‌کنم. همچنین سپاس‌گذاری ویژه دارم از خانم دکتر زهره بالازاده، استاد راهنما و خانم دکتر رویا منتظمی، استاد مشاور این پژوهش که در مسیر راهنمایی و مشاوره در نگارش پایان‌نامه زحمات بسیاری کشیدند.
بسمه‌تعالی
تعهدنامه اصالت پایان‌نامه کارشناسی ارشد
اینجانب مهرنوش اسدی امیرآبادی دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته به شماره دانشجویی 920054420 در رشته مطالعات منطقه‌ای که در تاریخ 25/3/1394 از پایان‌نامه خود تحت عنوان: «تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا» دفاع نمودم.
بدین‌وسیله متعهد می‌شوم:
1. این پایان‌نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان‌نامه، کتاب، مقاله و …) استفاده نموده‌ام، مطابق ضوابط و رویه‌های موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده‌ام.
2. این پایان‌نامه قبلا برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی هم‌سطح، پایین‌تر یا بالاتر در سایر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3. چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هر گونه بهره‌برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از این پایان‌نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4. چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را بپذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدارک تحصیلی‌ام هیچ‌گونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی
تاریخ و امضا
2695575-28321000

در تاریخ 25/3/1394
دانشجوی کارشناسی ارشد خانم مهرنوش اسدی امیرآبادی از پایان‌نامه خود دفاع نموده و با نمره به حروف و با درجه مورد تصویب قرار گرفت.
بسمه تعالی
دانشکده علوم سیاسی
(این چکیده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهیه شده است)
نام واحد دانشگاهی: تهران مرکزی کد واحد: 101 کد شناسایی پایان نامه: 10120825932001
عنوان پایان نامه: تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا
نام و نام خانوادگی دانشجو: مهرنوش اسدی امیرآبادی
شماره دانشجویی: 920054420
رشته تحصیلی: مطالعات منطقه‌ای تاریخ شروع پایان‌نامه: 26/8/93
تاریخ اتمام پایان‌نامه: 4/3/94
استاد راهنما: دکتر زهره بالازاده
استاد مشاور: دکتر رویا منتظمی
آدرس و شماره تلفن: تهران.اشرفی اصفهانی.بلوار کمالی. خیابان نسیم. نبش طالقانی.پلاک 1.واحد7.
چکیده پایان نامه (شامل خلاصه، اهداف، روش های اجرا و نتایج به دست آمده):
در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن به ویژه با افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و شوروی، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. امروزه اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، اما جنبش‌های ملی‌گرایی قومی نیز در حال رشد هستند که یکپارچگی کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله اسپانیا را تضعیف کرده است. در عین حال، رشد ملی‌گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ویژه پس از بحران اقتصادی سبب واگرایی و تضعیف یکپارچگی اتحادیه اروپا شده است.
17763722743200020256501866900017830802540000نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش‌نامه دانشگاه مناسب است تاریخ و امضاء: مناسب نیست
فهرست مطالب TOC \o “1-3” \h \z \u
مقدمه PAGEREF _Toc422229128 \h 1فصل اول کلیات پژوهش PAGEREF _Toc422229130 \h 41-1. طرح مساله PAGEREF _Toc422229131 \h 51-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن PAGEREF _Toc422229132 \h 61-3. سئوال و فرضیه تحقیق PAGEREF _Toc422229134 \h 61-3-1. سئوال اصلی PAGEREF _Toc422229135 \h 61-3-2. سئوال‌های فرعی PAGEREF _Toc422229136 \h 61-3-3. فرضیه اصلی PAGEREF _Toc422229137 \h 61-3-4. فرضیه جانشین PAGEREF _Toc422229137 \h 61-4. متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc422229138 \h 71-5. تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی PAGEREF _Toc422229139 \h 71-5-1. تنوع فرهنگی PAGEREF _Toc422229140 \h 71-5-2. هویت‌طلبی PAGEREF _Toc422229141 \h 71-5-3. اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229142 \h 81-5-4. حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229143 \h 81-5-5. جدایی‌طلبی PAGEREF _Toc422229144 \h 91-5-6. یوروسپتیسیسم PAGEREF _Toc422229145 \h 91-5-7. قومیت PAGEREF _Toc422229146 \h 91-6. ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن PAGEREF _Toc422229147 \h 101-7. روش تحقیق PAGEREF _Toc422229148 \h 121-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات PAGEREF _Toc422229149 \h 121-9. روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc422229150 \h 121-10. چارچوب نظری تحقیق PAGEREF _Toc422229151 \h 121-11. قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc422229152 \h 121-12. محدودیت‌های تحقیق PAGEREF _Toc422229153 \h 131-13. سازمان‌دهی تحقیق PAGEREF _Toc422229154 \h 13فصل دوم چارچوب نظری PAGEREF _Toc422229156 \h 152-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229157 \h 162-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم PAGEREF _Toc422229158 \h 202-1-2. مفهوم واژه مردم PAGEREF _Toc422229159 \h 222-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229160 \h 232-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229161 \h 242-2. مفهوم جدایی‌طلبی در حقوق بین‌الملل PAGEREF _Toc422229162 \h 252-2-1. تبیین نظری جدایی‌طلبی یکجانبه PAGEREF _Toc422229163 \h 272-2-2. بنیان‌های اخلاقی حق جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی PAGEREF _Toc422229164 \h 282-3. رویکرد نظری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی PAGEREF _Toc422229165 \h 282-3-1. رویکرد دیرینه‌گرا PAGEREF _Toc422229166 \h 312-3-2. رویکرد ابزارگرا PAGEREF _Toc422229167 \h 322-3-3. رویکرد سازه‌انگارانه PAGEREF _Toc422229168 \h 34فصل سوم پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا PAGEREF _Toc422229170 \h 403-1. روند شکل‌گیری و هویت‌شناسی اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229171 \h 413-1-1. نمایی از ساختار اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229172 \h 423-2. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229173 \h 453-2-1. روندشناسی جدایی‌طلبی در سراسر جهان PAGEREF _Toc422229174 \h 453-2-2. تنوع نژادی، قومی، مذهبی و زبانی اروپا PAGEREF _Toc422229175 \h 473-2-2-1. ترکیب متنوع نژادی اروپا PAGEREF _Toc422229176 \h 483-2-2-2. ترکیب متنوع قومی اروپا PAGEREF _Toc422229177 \h 493-2-2-3. ترکیب متنوع زبانی اروپا PAGEREF _Toc422229178 \h 513-2-2-4. ترکیب متنوع مذهبی اروپا PAGEREF _Toc422229179 \h 523-4. جدایی‌‌طلبی؛ اروپا به سوی دولت‌-ملت‌های همگون PAGEREF _Toc422229180 \h 583-5. رویکرد اتحادیه اروپا در قبال کشورهای نوظهور PAGEREF _Toc422229181 \h 593-6. از خودگردانی تا جدایی؛ چالش اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229182 \h 613-7. رویکرد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی به هویت اروپایی PAGEREF _Toc422229183 \h 683-8. تنوع فرهنگی و مطالبات اقلیت‌ها از دولت‌های اروپایی PAGEREF _Toc422229184 \h 71فصل چهارم هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در داخل اسپانیا PAGEREF _Toc422229186 \h 744-1. نمایه‌ تاریخی اسپانیا PAGEREF _Toc422229187 \h 754-2. دین و فرهنگ در اسپانیا PAGEREF _Toc422229188 \h 834-3. ماهیت‌شناسی هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا PAGEREF _Toc422229189 \h 864-4. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کاتالان‌ها و باسک‌ها PAGEREF _Toc422229190 \h 944-5. رویکرد قانون اساسی اسپانیا به فرهنگ، قومیت، زبان، مذهب و خودمختاری PAGEREF _Toc422229191 \h 964-5-1. همه‌پرسی کاتالونیا از منظر قانون اساسی اسپانیا PAGEREF _Toc422229192 \h 1054-6. الهام‌بخشی همه‌پرسی اسقلال اسکاتلند 2014 برای کاتالونیا PAGEREF _Toc422229193 \h 1074-7. تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اسپانیا PAGEREF _Toc422229194 \h 108فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229196 \h 1105-1. ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229197 \h 1115-1-1. تعریف ملی‌گرایی PAGEREF _Toc422229198 \h 1115-1-2. تقسیم‌بندی تاریخی روند‌ ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229199 \h 1115-1-3. گونه‌شناسی ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229200 \h 1135-1-3-1. ملی‌گرایی کشوری یا دولتی PAGEREF _Toc422229201 \h 1135-1-3-2. فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229202 \h 1145-1-3-3. ملی‌گرایی هویت‌طلب و جدایی‌‌طلب PAGEREF _Toc422229203 \h 1145-1-3-4. نوملی‌گرایی (ملی‌گرایی احزاب) PAGEREF _Toc422229204 \h 1155-2. تشدید ملی‌گرایی؛ واگرایی در اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229205 \h 1175-3. شک‌گرایی به اتحادیه اروپا؛ واگرایی در اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229206 \h 1195-4. دولت‌های ملی و مساله اقلیت‌های ملی در اروپا PAGEREF _Toc422229207 \h 1225-5. سیاست چندفرهنگی‌گرایی اتحادیه اروپا در قبال اقلیت‌های ملی و قومی PAGEREF _Toc422229208 \h 125نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc422229209 \h 131ضمائم PAGEREF _Toc422229210 \h 139منابع و مآخذ PAGEREF _Toc422229219 \h 174

فهرست جدول‌ها TOC \h \z \c “جدول”
جدول 1 درگیری دو کشور با یک جنبش واحد PAGEREF _Toc417810789 \h 57جدول 2 جنبش‌های جدایی‌طلب و هویت‌طلب درون یک کشور PAGEREF _Toc417810790 \h 57
فهرست نقشه‌ها TOC \h \z \c “نقشه” نقشه 1 پراکندی جغرافیایی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا PAGEREF _Toc417811168 \h 56
مقدمههویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. کشورهای نوظهور ناشی از جدایی‌طلبی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند. در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن و به ویژه به دلیل افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته که در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است.
قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه‌ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، گرایش به جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه‌ای روزافزون شدت گرفت. در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده‌ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی‌ترین اصول حاکم بر نظام بین‌الملل شد؛ به گونه‌ای که آشکارا با مد نظر قرار دادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به جلوه‌های آن پدیدار شد. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
اصل «حق تعیین سرنوشت» بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین‌المللی تبدیل شد. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل‌گیری موجودیت‌های بین‌المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چندملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود، توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم شد و عامل فوق‌العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد «اصل تعیین سرنوشت» به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز گرایش‌های هویت‌طلبی دارند و قاعده «حق تعیین سرنوشت» مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و برگزاری همه‌پرسی نمادین در کاتالونیا در اسپانیا بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.
پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. در حال حاضر، اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، اما جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند. رشد ملی‌گرایی در اروپا در دو دهه گذشته فرضیه‌های بسیاری را در مورد آینده این جریان و قدرت ایجاد تحول آن در بطن اتحادیه اروپا برانگیخته است. برخلاف تصور برخی که انترناسیونالیسم را پایانی بر ملی‌گرایی می‌دانستند، پویایی خاص این جریان در عصر حاضر، مانع از محدودیت آن به مطالعات تاریخی صرف می‌گردد. این جریان، به رغم اشکال متفاوت و تحولات بسیاری که در بطن خود با آن مواجه است، همچنان نقشی اساسی در تبیین هویت افراد ایفا می‌کند. ضمن اینکه بحران در منطقه یورو و مشکلات ناشی از آن، طی دهه اخیر موجب رشد و شدت انواع جدیدی از ملی‌گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد. در حال حاضر، در اروپا چهار نوع ملی‌گرایی، یعنی ملی‌گرایی دولتی یا کشوری، فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا، ملی‌گرایی جدایی‌طلب و نوملی‌گرایی یا ملی‌گرایی احزاب را می‌توان گونه‌شناسی کرد.

فصل اولکلیات پژوهش
1-1. طرح مسالههویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. افزایش 54 عضو ملل متحد در سال 1945 به 149 عضو در سال 1984 اساسا به دلیل سیاست استعمارزدایی بوده و افزایش آن از 151 عضو در سال 1990 به 192 عضو تا به امروز، به طور کلی به دلیل جدایی رخ داده است. ظهور کشورهای جدید ناشی از جدایی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند.
در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن شدت گرفته و در قرن‌های‌ بیستم و بیست و یکم به ویژه افزایش موج جهانی شدن شاهد شدت‌گیری آن بوده‌ایم که در گوشه و کنار دنیا مقابله با این پدیده در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است. لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. به منظور ارائه تصویری واضح‌تر از گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌‌طلبی در اروپا کافی است، نگاهی اجمالی به مهم‌ترین آنها بیاندازیم: بریتانیا (اسکاتلند، ایرلند شمالی، ولز)، اسپانیا (کاتالونیا، باسک)، ایتالیا (شمال و جنوب ایتالیا و ونتو در ونیز)، لهستان (سیلسیای علیا)، سوئیس (ژورا)، رومانی (ترانسیلوانیا، ژکلی‌لند)، مونته‌نگرو (ساندژاک)، لتونی (ساماگیتیا)، سوئد (ساکانیا)، بلژیک (فلاندر شمالی، والونیای جنوبی، اتریش (کارینتیا)، فرانسه (بریتانی)، هلند و آلمان (فریسیا)، جمهوری چک (موراویا)، اسلواکی (منطقه مجارستان خودمختار اسلواکی)، قبرس (بخش ترک‌نشین شمال قبرس)، دانمارک (جزایر فاروئه، شلزویگ شمالی)، بوسنی و هرزگوین (جمهوری صربسکا)، چهار کشور نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه (ساپمی)، پرتغال و آلبانی. این تصویر کلی نشان می‌دهد که هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تا چه حد جدی است و اتحادیه اروپا از آن نگرانی دارد. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. این پژوهش در پی پاسخ به این سئوال است که جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آندر سال‌های اخیر گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا و به ویژه اتحادیه اروپا فعال شده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و تلاش کاتالونیا در اسپانیا برای برگزاری چنین همه‌پرسی بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.1-3. سئوال و فرضیه تحقیق1-3-1. سئوال اصلیجریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-3-2. سئوال‌های فرعیگسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در چه مناطقی از اروپا فعال شده‌اند؟
ریشه‌های این هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه عواملی هستند؟
جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اسپانیا دارند؟
1-3-3. فرضیه اصلی
جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی یکپارچگی اتحادیه اروپا را تضعیف خواهند کرد.
1-3-4. فرضیه جانشین
به نظر می‌رسد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تاثیر چندانی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا نخواهند گذاشت.
1-4. متغیرهای تحقیقمتغیر مستقل: جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی
متغیر وابسته: یکپارچگی اتحادیه اروپا
1-5. تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی1-5-1. تنوع فرهنگی: غالبا به مفهوم گوناگونی فرهنگ و در معیاری وسیع تفاوت فرهنگ جوامع مختلف انسانی در مناطق مختلف زمین است. هنگامی که صحبت از تنوع فرهنگی می‌شود، لزوما تفاوت فرهنگی میان کشورها مد نظر نیست (گولد و کولب، 1384: 271) وقتی کشورها را بر مبنای تفاوت‌های فرهنگی از یکدیگر جدا می‌کنیم، نباید از تنوع فرهنگی بیشماری که درون بسیاری از این کشورها وجود دارد غافل شویم. برای مثال تفاوت میان فردگرایی (دیدگاه فردمحور به زندگی) و جمع‌گرایی (دیدگاه جمع‌محور به زندگی) را در نظر بگیرید. بنابراین، بایستی در نظر داشته باشیم هنگام بررسی فرهنگ یک کشور، ما با یک فرهنگ ثابت و یکپارچه رو به رو نیستیم (آیزنک، 1387: 59). تقریبا هیچ کشوری به صورت کامل از لحاظ فرهنگی یک شکل نیست و بیش از دو سوم از 200 کشور جهان حداقل یک گروه اقلیت قومی یا مذهبی دارند که ترکیب ده درصدی جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهد.
1-5-2. هویت‌طلبی: واژه هویت به دو معنای ظاهرا متناقض به کار می‌رود: نخست، همسانی و یک‌نواختی مطلق؛ دوم، تمایز که دربرگیرندۀ ثبات یا تداوم طی زمان است. معنای اول دربرگیرندۀ همسانی بین خودی‌ها و معنای دوم، تمایز میان خودی‌ها و غیرخودی‌هاست (گل‌محمدی، 1381: 20). هویت در تماس با دیگران ساخته می‌شود؛ یعنی وقتی غیرخودی مطرح باشد، خودی‌ها به همسانی‌ها و شباهت‌ها پی می‌برند. بنابراین، هویت داشتن در درجۀ اول به معنای خاص بودن، متمایز بودن، ثابت و پایدار ماندن و به جمع تعلق داشتن است. عوامل بسیاری از جمله هنجارهای فرهنگی، ارزش‌های اجتماعی و نهادهای سیاسی در شکل‌گیری هویت تاثیرگذارند. برجسته شدن یکی از طرفین ارتباط موجب می‌شود حاملان هویت‌های فرودست تلاش کنند مختصات رابطه ارتباطی را بازتعریف کنند. در چنین شرایطی کنش هویت‌طلبی همچون واکنش مقاومتی شکل می‌گیرد. در این معنا هویت طلبان کسانی هستند که در راستای حفظ، گسترش و ارتقای جایگاه اجتماعی-سیاسی ممیزه‌های هویتی- فرهنگی خویش تلاش می‌کنند (علوی، 1392).
1-5-3. اتحادیه اروپا: یک اتحادیه اقتصادی- سیاسی متشکل از ۲۸ کشور اروپایی ‌است. منشا اتحادیه اروپا به جامعه اقتصادی اروپا که در سال ۱۹۵۷ با توافقنامه رم بین ۶ کشور اروپایی شکل گرفت و صرفا یک اتحادیه اقتصادی بود، باز می‌گردد. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ‌تر شد. در سال ۱۹۹۳، توافق ماستریخت چارچوب قانونی کنونی اتحادیه را پایه‌گذاری کرد. اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۹ واحد پول مشترکی به نام یورو را معرفی کرد که تاکنون در ۱۹ کشور جایگزین پول‌های ملی شده ‌است. 21 کشور از اعضای اتحادیه اروپا عضو ناتو هستند. اتحادیه در حال حاضر بازار واحد مشترکی دارد که موارد زیر را در بر می‌گیرد: اتحادیه گمرکی، واحد پول یورو که تحت اداره بانک مرکزی اروپاست، سیاست مشترک کشاورزی، سیاست مشترک تجارت و سیاست مشترک شیلات. سیاست مشترک خارجی و امنیت نیز به عنوان دومین ستون از سه ستون اتحادیه اروپا شکل گرفت. پیمان شنگن کنترل روادید را لغو کرد، ایست‌های گمرکی نیز در بسیاری از مرزهای داخلی برداشته شد و امکان رفت‌وآمد شهروندان اتحادیه اروپا برای زندگی، مسافرت، کار و سرمایه‌گذاری بیشتر شد.
1-5-4. حق تعیین سرنوشت: این حق گاه با حق خودمختاری و حق خودگردانی مترادف آمده است. به موجب حق مزبور، ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تامین می کنند. این حق شامل دو تجلی درونی و برونی است. تجلی درونی این حق با حق خودمختاری شناخته می شود و تجلی برونی این حق با حق بر جدائی. به نظر می رسد جدائی نتیجه حق خودمختاری سیاسی در داخل کشور است. خودمختاری برای ملیتها و اقلیتها در نظر گرفته می شود و جدائی برای ملت‌ها و خلق‌ها.
1-5-5. جدایی‌طلبی: طرفداران جدایی‌طلبی خواستار جداسازی یک بخش از یک کشور و تشکیل دولت مستقل و مختص به خود هستند و برخی از جریان‌های جدایی‌طلبی به منظور تحقق اهداف خود متوسل به اقدامات مسلحانه و خشونت می‌شوند.
1-5-6. یوروسپتیسیسم: این پدیده به معنای شک‌گرایی به موفقیت در روند وحدت اروپاست و پدیده جدیدی نبوده، بلکه به قدمت اندیشه وحدت اروپاست و برای توصیف وجوه انتقاد از همگرایی اروپایی و اتحادیه اروپا به کار می‌رود. احزاب اروپایی هر کدام چارچوب خاص خود را در تعیین مصادیق سیاست‌ها و گرایش‌های نقد همگرایی دارند. در واقع، سنت‌های ملی و تجارت هر کشور در روند همگرایی اروپایی در تعریف و تعیین مصادیق آن در کشورها موثر بوده است.
1-5-7. قومیت: قومیت شامل آگاهی کلی از ریشه‌ها و سنت‌های مشترک است. قومیت کیفیت تعلق به گروه قومی است. گروه‌های قومی، نژاد نیستند، زیرا می‌توان قومیت را بسیار دقیق‌تر از نژاد تعریف کرد و قومیت از لحاظ منطقی مستقل است. عضویت در یک گروه قومی ضرورتا فرد را به سرزمین خاصی پیوند نمی‌زند. اصطلاح ناسیونالیسم قومی را واکر کونور رایج کرد. در بیشتر آثار قوم‌شناسان جدید مفهوم قومیت با ملیت برابر فرض می‌شود (کریمی، 1389: 118).
1-6. ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آنایوب کریمی در مقاله‌ای با عنوان «جدایی‌طلبی در اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی» در کتاب «همگرایی اروپایی: روندهای نوظهور» می‌نویسد: «امروزه در حالی که ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند… پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد».
ربکا فریدمن و مارکوس تیل در کتاب «هویت اروپایی و فرهنگ: روایت‌های تعلق فراملی» ضمن بررسی جنبه‌های فرهنگی شکل‌گیری هویت فراملی و پرداختن به چرایی وجود هم‌زمان تلاش برای یافتن تعلق و هویت مشترک در اروپا و مقاومت در برابر آن می‌نویسند: «در بسیاری از مناطق اروپا، ملی‌گرایی و پوپولیسم رو به افزایش است و احساس وحدت و حس تعلق به اروپا رو به کاهش است» (Friedman & Thiel: 2012: 46-89).
آندراس سوبیش در مقاله خود با عنوان «احساس جناح راست و همگرایی اروپایی» می‌نویسد که نمی‌توان به روند همگرایی به طور مستمر معتقد بود. از نظر وی، جناح دست راستی در کشورهای اروپایی به محض اینکه سمبل‌های ملی‌گرایانه کشور تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد، حمایت خود را از روند همگرایی کنار می‌نهند. البته وی بررسی میدانی خود را فقط در چهار کشور دانمارک، فرانسه، بلژیک و ایتالیا انجام داده است (Sobisch, Andreas, 1995).
سوفیا واسیلوپولو در مقاله‌ای با عنوان «همگرایی اروپایی و راست افراطی: سه الگوی مخالف» معتقد است که راست افراطی سه رویکرد را در قبال همگرایی اروپایی اختیار کرده است: رد کردن، پذیرش مشروط و سازش که رویکرد نخست از شدت بیشتری برخوردار است (Vasilopoulou, 2011: 223-224).
میرچا بری و همکاران در مقاله‌ای با عنوان «هویت فرهنگی، تنوع و یکپارچه‌سازی اروپا؛ مطالعه مقدماتی» می‌نویسند: «هویت فرهنگی اروپایی دو تصویر همگونی و تنوع فرهنگی را هم‌زمان نشان می‌دهد. این چشم‌انداز دوگانه به روند یکپارچه‌سازی و هم‌آمیزی بعدی پیچیده می‌دهد که سبب می‌شود ما علاوه بر ساختار و هویت واحد اروپایی، ساختارها و هویت‌های محلی، منطقه‌ای یا ملی را نیز در نظر بگیریم. کینه‌ورزی تاریخی، احساس بازگشت به هویت تاریخی، ملی و فرهنگی عباراتی هستند که برای بازتعریف فضای هویتی اروپایی و ملی ضروری هستند که بر شکل‌بندی‌های نوین ژئوپلیتیک، تاریخی و فرهنگی تاثیرگذار هستند. تصویر فرهنگ اروپایی با مفاهیمی مانند مردم، تاریخ و سرزمین همراه است. تنوع فرهنگی، تکثرگرایی و چندفرهنگ‌گرایی عناصر خاص حوزه اروپا هستند. روند یکپارچه‌سازی اروپا پیچیده است. این روند به دنبال مشابه‌سازی فرهنگی نیست و به تنوع فرهنگی به عنوان ابزار گفت و گوی میان‌فرهنگی میان مردمان اروپا می‌نگرد. هر جامعه اروپایی باید بر اساس سنت‌ها و آیین‌های خود راه‌حل‌هایی برای آمیختگی در هویت و فرهنگ مشترک اروپایی بیابد» (Brie & others, 2012: 7-20).
‌سید یاسر ضیایی در مقاله‌ای با عنوان «جدای‌طلبی در حقوق بین‌الملل» می‌نویسد: «جدایی‌طلبی می‌تواند در چند مدل اتفاق بیفتد. در مدل اول جدایی‌طلبان ممکن است با ترک سرزمین اصلی به شکلی تقلیل یافته درآیند (مانند کوزوو). در مدل دوم، ممکن است جدایی از طریق توافق میان جمعیت یا حداقل سران دو دولت صورت پذیرد،… مانند مورد چکسلواکی و مدل سوم زمانی است که بحرانی میان دو همسایه قدرتمند وجود دارد و از ‌این رو کشوری را تقسیم بندی می‌کنند مانند تقسیم لهستان میان آلمان نازی و اتحادیه شوروی سابق در جنگ جهانی دوم» (ضیایی، 1388).
نوآوری تحقیق حاضر در این است که در منابع فارسی مقاله یا کتابی به طور خاص و بسیط به موضوع نپرداخته و در منابع لاتین نیز به رغم انجام برخی کارهای ارزشمند با این زاویه دید و به طور منسجم به موضوع پرداخته نشده است.
1-7. روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش کیفی است. تحقیق کیفی هر نوع تحقیقی است که با شیوه‌هایی غیر از روش‌های آماری یا کمی کردن انجام می‌گیرد.
1-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
در این تحقیق روش توصیفی- تحلیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد. به دلیل اینکه مطابق دیدگاه دکتر محمود سریع‌القلم در کتاب «روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل» پژوهشگر نمی‌تواند بدون تحلیل و ارائه دیدگاههای سایر پژوهشگران و تحلیل‌گران به استنباط و استنتاج برسد.
1-9. روش گردآوری اطلاعاتدر این پایان‌نامه با روش کتابخانه‌ای، اسنادی و اینترنتی از طریق مطالعه کتب و فصلنامه‌های معتبر انگلیسی و فارسی و استفاده از پایگاه‌های اینترنتی، محتوای شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی انگلیسی و فارسی و مصاحبه با اساتید صاحب‌نظر در این حوزه تلاش می‌شود ضمن به کارگیری چارچوب نظری مرتبط، به تحلیل موضوع پرداخته شود.
1-10. چارچوب نظری تحقیقدر این پایان‌نامه نظریه سازه‌انگاری و مفاهیم حق تعیین سرنوشت و ملی‌گرایی به عنوان چارچوب نظری به منظور تبیین و تحلیل مساله انتخاب شده است.
1-11. قلمرو تحقیقاین تحقیق قصد دارد ضمن روندشناسی تاریخی همگرایی و واگرایی در اتحادیه اروپا به بررسی جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی و تاثیر آنها بر یکپارچگی در اروپا و اتحادیه اروپا می‌پردازند و در عین حال به تاثیر مخالفت‌ها با اتحادیه اروپا و نیز تاثیر هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی این اتحادیه پرداخته می‌شود.
1-12. محدودیت‌های تحقیقرکن اصلی هر پژوهش، دسترسی به آمار و اطلاعات مناسب است. در این راستا، دستیابی به کتب، مجلات، آمار و بانک‌های اطلاعاتی در کشورمان آسان نیست. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که پیش روی تحقیق حاضر قرار داشت، کمبود منابع فارسی و به روز در مورد مسائل اتحادیه اروپا بود. در ضمن عمده منابع انگلیسی مرتبط با تحقیق نیز توسط کتابخانه‌های تخصصی از جمله کتابخانه ملی و کتابخانه وزارت خارجه خریداری نشده بود. در عین حال، تنها بخش‌هایی از کتاب‌های مرتبط در گوگل‌بوک قرار داده شده که تمام این مسائل از مشکلات و محدودیت‌های این تحقیق به شمار می‌روند.
1-13. سازمان‌دهی تحقیقاین پایان‌نامه مشتمل بر یک پیش‌گفتار، پنج فصل و یک نتیجه‌گیری است.
در فصل اول به بیان کلیات تحقیق، مشتمل بر طرح مساله، اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن، سئوال و فرضیه تحقیق، متغیرهای تحقیق، تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی، ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن، روش تحقیق، روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، روش گردآوری اطلاعات، چارچوب نظری تحقیق، قلمرو تحقیق، محدودیت و سازمان‌دهی تحقیق پرداخته می‌شود. به طور کلی، این فصل چشم‌انداز روشنی از چیستی موضوع تحقیق و چگونگی انجام کار و دیگر زوایای این فعالیت تحقیقاتی ارائه می‌‌کند.
در فصل دوم به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به مفاهیم حق تعیین‌ سرنوشت، سازه‌انگاری، جدایی‌طلبی و رویکرد نظریه سازه‌انگاری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی پرداخته می‌شود.
در فصل سوم ضمن تشریح پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا، فهرستی از جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در سراسر اروپا پرداخته می‌شود.
در فصل چهارم به بررسی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا پرداخته می‌شود.
در فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا بررسی می‌شود.
قسمت پایانی تحت عنوان نتیجه‌گیری، در واقع برآیند فصل‌های پیشین و پاسخ به سئوال اصلی تحقیق یعنی «تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا» است که در آن ضمن ارائه جمع‌بندی کلی از آغاز تا انتهای تحقیق نتیجه‌گیری نهایی که همان فرضیه تحقیق است، تبیین و تحلیل می‌شود.

فصل دومچارچوب نظری
به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به بررسی نظریاتی در ارتباط با حق تعیین سرنوشت، جدایی‌طلبی و رویکرد سازه‌انگاری به هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی می‌پردازیم:
2-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت
با حدود چهار قرن رویه عملی درخصوص اصل تعیین سرنوشت باید گفت که این ایده به هیچ وجه ایده جدیدی محسوب نمی‌شود. در واقع، تاریخ اصل تعیین سرنوشت مردم به نحوی که منجر به ایجاد دولت-ملت شود به صلح وستفالی در 1648 باز می‌گردد. با این حال، در مورد مبدا و منشاء آن اتفاق نظر وجود ندارد (خرازیان، 1386: 96). مفهوم تعیین سرنوشت که امروزه به عنوان یک اصل جهانی شناخته شده، از بدو طرح آن، ابعاد مختلف سیاسی، اخلاقی و حقوقی داشته و از جنبه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده است. درست از همان زمان که استعمار و استعمارگرایی در سراسر تاریخ ثبت شده، تعیین سرنوشت سیاسی بر پایه حقوق فردی نیز مستند است و از سوی دیگر از جانب مردم به صورت جمعی با اعتراض به این روند به طرز وسیعی پاس داشته شده است. بین‌النهرین (عراق) و دولت‌شهرهای یونان نمونه‌های قدیمی از این روند هستند. به دلیل گسترش امپراتوری‌ها و ظهور امپریالیسم و توسعه مفهوم حاکمیت سیاسی بعد از معاهده وستفالی از طرفی و نیز تعبیر ضرورت تعیین سرنوشت در طی انقلاب صنعتی و بعد از آن، گروه‌های زیادی از مردمان با تاریخ، جغرافیا، زبان، آداب و رسوم مشترک گرد هم آمدند و شناسایی شدند. جهان شاهد ظهور چندین امپراتوری سنتی و اقلیمی چون عثمانی، روسی، اتریشی و چینی بوده است.
دانشمندان سیاسی اغلب رقابت در اروپا را در طی عصر مدرن به عنوان تعادلی از چالش در قدرت تعریف کردند که با امپراتوری‌های استعماری از جمله اسپانیا و پرتغال و بعدها بریتانیا، فرانسه، هلند و آلمان نمود یافت. ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی یکپارچه نه تنها بین قدرت‌های رقیب، بلکه گروه‌هایی که به نحوی در درون دولت‌های بزرگ‌تر احساس می‌کردند که زیردست هستند و یا از حقوق مدنی و سیاسی به ویژه حق رای محروم هستند، به وجود آمد. تعیین سرنوشت در این وضعیت به عنوان واکنشی علیه امپریالیسم دیده می‌شد. چنین گروه‌هایی اغلب به دنبال استقلال و حاکمیت بر سرزمین بودند، اما گاهی اوقات، درک متفاوتی از خودمختاری دنبال شده یا به دست آمده است. با وجود این، به طرز ملموس‌تر می‌توان به جنبش‌های استقلال‌طلبانه یا نهضت‌های انقلابی در برابر ستم‌های تاریخی که انسان به صورت فردی و جمعی به واسطه سلطه دیگران متحمل شدند، اشاره کرد که به واسطه سرشت آزاده بودن انسانها در نهایت در اواخر قرن 18 فریاد آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی انسان در جنگهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسه بازتاب یافت. در واقع، وقوع این دو واقعه تاریخی زمینه‌ساز ظهور اصل ملیت ها در قرن هجدهم شد. طبق این اصل «مرزهای یک کشور باید منطبق با یک ملت باشد». اگر در یک کشور چندین ملت تجمع کرده باشند، این انطباق عملی نخواهد گردید. به عکس اگر یک ملت به چندین قسمت و جذب کشورهای مختلف شده باشد،آن ملت حق دارد در یک کشور به وحدت رسد (ضیایی، 1390: 237). همان طور که ذکر شد تعیین سرنوشت «خلق‌ها» به عنوان یک رویه علی‌الاصول در انقلاب‌های امریکا و فرانسه در قرن هجدهم مطرح شد که به طور طبیعی با توسعه گروه های سیاسی، قومی، زبانی همراه بود، هرچند در ادبیات جاری ریشه های تاریخی این اصل را تا واپسین سال نخستین جنگ جهانی اول و بیانیه 14 ماده ای ویلسون می‌دانند. 11 فوریه 1918 توماس وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا در خطابه خود در کنگره چند بار این اصل را در بیانیه چهارده ماده‌ای خود تکرار کرد. باور ویلسون از این اصل این بود که هرکسی حق دارد نوع حکومت خود را در چارچوب سرزمینی که در آن قراردارد، رها از سلطه بیگانگان انتخاب کند. البته در آن زمان برداشت کلی از این اصل، توجیه تجزیه امپراتوری‌های شکست خورده در جنگ جهانی اول بود، این اصل سپس در اسناد دیگری چون منشور آتلانتیک و بیانیه یالتا خصوصا در بخش مربوط به اروپا مورد تأئید قرار گرفت (کلییار، 1368: 173).
بلشویک‌ها نیز به ویژه لنین در همان زمان این ایده را با مفهومی متفاوت مطرح کردند و البته نباید از انقلاب 1917 روسیه غافل شد که در واقع این واقعه، عصر طلایی حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود است. در دوم نوامبر 1917، شورای کمیسرهای خلق «بیانیه حقوق خلق‌های روسیه» را صادر کرد و در آن برابری و حاکمیت خلق‌ها، حق خلق‌ها به تعیین سرنوشت خود از جمله حق جدا شدن و تشکیل دولت مستقل، لغو امتیازات و محدودیت های دارای ویژگی ملی و مذهبی و سرانجام گسترش آزادی اقلیت های ملی و گروه‌های قومی را اعلام کرد (صالحی، 2013). در واقع، مفهوم تعیین سرنوشت در این دوره از دامنه محدودی برخوردار بود. جنبه حقوقی این مفهوم توسط سه نفر از کمیته حقوقدانان جامعه ملل در ارتباط با جزایر آلاند مورد بررسی قرار گرفت و کمیته به این نتیجه رسید که این اصل یک قاعده الزام‌آور حقوق بین‌الملل به حساب نمی‌آید و همچنین نظر مخالف خود را درباره هر گونه حق جدایی‌طلبی مورد تاکید قرار دادند (League of Nations—Official Journal, 1920). جزایر فنلاندی آلند مجموعه جزایر سوئدی زبان بودند که مردم آن خواستار پیوستن به سوئد شده و طی همه‌پرسی به اتفاق به چنین روندی رای مثبت داده بودند. . جامعه ملل در پی شکایت فنلاند دو کمیسیون حقوقی و تحقیق برای حل این موضوع تشکیل داد که هر دو به نفع فنلاند گزارش دادند. کمیسیون تحقیق با تاکید بر نظم عمومی در جامعه جهانی و غیر قابل انتقال و خدشه‌ناپذیر بودن حق حاکمیت، جدایی آلند از فنلاند را ممکن ندانست و با اشاره به نبود شرایط «حاد» (اعم از جنگ یا کشتار) جدایی آلند از فنلاند را غیرقابل پذیرش دانست. حقوق بین‌الملل موضوعه، حق گرو‌ه‌های ملی برای جدا شدن از دولت موجود را به صرف تمایل آنها به رسمیت نمی‌شناسد. وجود یا عدم وجود حق بخشی از مردم یک کشور که از طریق همه‌پرسی و یا دیگر وسایل بتوانند آینده سیاسی خود را تعیین کنند، تنها در اختیار دولت های متبوع آنهاست (عزیزی، 1385: 354-353). اختلاف فنلاند و سوئد در شرایط عادی مسئله‌ای است که حقوق بین‌الملل آن را در صلاحیت داخلی یکی از آن دولت‌ها قرار می دهد. هر راه حل دیگری غیر از این، به نقض حاکمیت دولت می انجامد و خطر بروز مشکل و بی ثباتی را به دنبال خواهدداشت که منافع جامعه بین المللی را به خطر خواهد انداخت (Casses, 1999: 28-29).
هنگامی که به متونی که در مورد تعیین سرنوشت رجوع می‌شود، بیشتر کارشناسان از مبهم بودن این مفهوم سخن به میان می‌آورند و یکی از عوامل چالش‌برانگیز این است که مشخص نیست واژه «self» در اصطلاح تعیین سرنوشت به چه افرادی برمی‌گردد. در کنفرانس ورسای اگرچه در ابتدا توافق وجود نداشت که دقیقا به چه کسانی اشاره دارد،تعیین سرنوشت را به اصل «ملی‌گرایی» یا نگرش قوم‌نگاری مرتبط دانستند. در واقع، در دوره پس از جنگ جهانی اول به تدریج مفهوم آزادی و ملی‌گرایی در حقوق بین‌الملل به صورت مفهوم حق تعیین سرنوشت ظاهر شد. با کمی تعمق، ریشه اصلی این چالش و اهمیت مشخص شدن این مساله به تقابل همیشگی این اصل با اصل تمامیت ارضی و تمام حاکمیت‌ها از جدایی‌طلبی و نقض حاکمیت دولت‌هاست. به علاوه، در میثاق جامعه ملل نامی از حق تعیین سرنوشت برده نشده، اما برخی سرزمین‌ها تحت نظام ماندا یا سرپرستی قرار داده شد. در واقع این نظام خود به دو اصل اشاره داشت: اصل عدم الحاق و اصل رفاه و توسعه مردمی که هنوز خود قادر به اداره خود نیستند که به مسئولیت مقدس نامگذاری شده بود (Matz, 2005: 73-74).
در مورد پیشوند «self» در مفهوم «Self-determination» باید گفت با اذعان به اینکه حق تعیین سرنوشت با شواهد و دلالت‌های موجود به حق جمعی اشاره دارد، زیرا در اساس دارای ماهیت جمعی است. با تعمق به رخدادها و رویدادها و تحولات متاثر از آن درخصوص حق تعیین سرنوشت،می توان به لحاظ وجه نهادینگی حقوقی (به طور ضمنی)، از بعد از جنگ جهانی اول و قرارداد ورسای به این نتیجه رسید که در این بستر زمانی، تعیین سرنوشت را می‌توان در محدوده مشروعیت دادن به تجزیه امپراتوری‌های شکست‌خورده در جنگ جهانی اول و اعطای استقلال تدریجی به برخی از مناطق تحت قیمومیت در چارچوب سیستم ماندا تعریف کرد (صمدی، 1391: 15-11).
2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم
در خصوص مفهوم جدایی‌طلبی با دو قاعده مهم مواجه هستیم که در ظاهر با یکدیگر تعارض دارند: اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها و حق تعیین سرنوشت مردم. در این شکی نیست که اصل احترام به تمامیت ارضی سابقه زمانی نسبت به حق تعیین سرنوشت دارد. اصل احترام به تمامیت ارضی خود مبتنی بر اصل ابتدایی تر و بنیادی تر به نام اصل برابری حاکمیت‌هاست. تحول این اصول را باید از زمان آغاز حقوق بین الملل جدید پی بگیریم. معاهده صلح وستفالی که به جنگ‌های سی‌ساله پایان داد، متضمن دو اصل مهم بود: حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی کشورها.
همواره ادعا شده است جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت یک نظریه مجرد و بی زمان نیست، بلکه در بستر تاریخی معین به وجود آمده است.به زعم ما این ایده اگرچه جدید نیست، با این حال درباره مبدا و منشا آن اتفاق نظری وجود ندارد. به نظر بسیاری از کارشناسان، عملا و در واقع تاریخ اصل تعیین سرنوشت به صلح وستفالی در سال 1648 برمی گردد. یعنی از نظر تاریخی، شکل گیری مفهوم حق حاکمیت با آغاز عصر دولت ملت و دولت مدرن ارتباط نزدیکی دارد (مطلبی، 1393: 30-55).
به عنوان نقطه شروعی مناسب‌تر می‌توان گفت ایده فلسفی تعیین سرنوشت در خلال قرن هجدهم ظهور یافت که به آزادی و تقدم اراده فردی مربوط بود و برای هر نوع از گروههایی که می توان گفت دارای اراده‌ای جمعی هستند به کار گرفته شد؛ اندیشه ای که از تفکر باستانی یونانیان درباره «Polis» یا جامعه سیاسی، نشات گرفته است به روشنی آثار و اندیشه های ژان ژاک روسو بیان شده است. روسو اساس اندیشه های مدرن درباره دموکراسی و مشروعیت حکومت اکثریت را بنا نهاد. بعدها، متفکران دموکراسی به ویژه جان استوارت میل، با تاکیدی که بر دولت انتخابی به عنوان مطلوب‌ترین شکل نظام سیاسی داشتند، این دیدگاه را چنین تکمیل کردند: «وقتی این اندیشه پذیرفته شود که دولت نماینده مردم باشد و ابزاری برای تحقق جمعی اصل حاکمیت فردی، در این صورت دولت انتخابی کوتاه‌ترین راه برای تحقق اندیشه حاکمیت ملت ها خواهد بود». این مفهوم که در اعلامیه استقلال امریکا 1776 (رضایت ملت) و در اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه (1789) (حق الهی مردم) مستتر بود (ایوانز و نونام، 1381: 754). از لحاظ عملی نقش مهمی در وحدت آلمان، ایتالیا، استقلال بلژیک و یونان نیز ایفا کرده است .انقلاب در فرانسه با تحول در کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی همگام بود: شورش علیه حاکمیت انگلیس در شمال (1776-1783) و قیام علیه سلطه اسپانیا در جنوب (1820-1828) که در اینجا، مبنای شورش سیاسی بود.
اما جنگ جهانی اول واقعه‌ای بود که در آن اصل حاکمیت ملی که تا آن زمان به اروپا و گروه‌های سفیدپوست آمریکا محدود می‌شد، به عنوان یک اصل جهانی اعلام شد که شکل انقلابی آن را انقلاب بلشویکی روسیه (1917) و شکل لیبرال آن را وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا (1918) بیان می‌کردند. قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه ای روزافزون به استقلال کامل منجر گردید.در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی ترین اصول حاکم بر نظام بین المللی گردید به گونه ای که آشکارا با مدنظر قراردادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به منصه ظهور رسید. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
بنابراین، این اصل بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین المللی تبدیل شد: احترام به تمایلات و آرمانهای مردم و ملت‌ها. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل گیری موجودیت های بین المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چند ملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود؛ توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم گردید و عامل فوق العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد اصل تعیین سرنوشت به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
2-1-2. مفهوم واژه مردم
مفهوم حقوقی مردم پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم در چهار مرحله توسعه یافته است. پیش از پایان جنگ سرد مفهوم مردم به ساکنان یک کشور اطلاق می‌شد و چون این تفکر برای کمک به استقلال مردم تحت استعمار بود، مفهوم مردم به ساکنان کشورهای مستعمره نیز اطلاق می‌شد. بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی و نیز رویه دولت‌ها و البته کمیته داوری بادینتر برای یوگسلاوی سابق نشان داد که مفهوم مردم به ساکنان یک ایالت در مقابل ساکنان فدراسیون (یعنی کشور در کلیت آن) نیز تعلق می‌گیرد (Radan, 2000: 15). اما این تعریف از مردم هنوز نمی‌توانست اقلیتی را که همگونی لازم را دارند، اما در قالب یک ایالت نیستند، تحت پوشش قرار دهد. دیوان عالی کانادا در سال 1998 به شناسایی اقلیت فرانسوی زبان در کانادا به عنوان مردمی که مستحق حق تعیین سرنوشت هستند دست زد و بیان داشت که چنین اقلیتی با دستیابی به شرایطی امکان جدایی دارند. پس از آن نیز مجمع عمومی ملل متحد اعلامیه مردم بومی را در سال 2007 تصویب نمود که طبق آن چنین گروههایی حق تعیین سرنوشت در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، زبانی، مذهبی، مشارکت سیاسی و مدیریت منابع را در حدود قلمروی داخلی دارند. پس از اعلام استقلال کوزوو در 2008 و شناسایی سریع آن از سوی بیش از شصت کشور پس از آن اعلام جدایی اوستیای جنوبی و آبخازیا و شناسایی آنها از سوی روسیه و نیکاراگوئه،ونزوئلا و نائورو نشان داد که رویه ای برای چنین رویکردی در حال شکل گیری است (McNamara, 2008).
2-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت
حق تعیین سرنوشت در ماده یک میثاق مدنی-سیاسی به صراحت آمده و تاکید شده تمام ملت‌ها حق تعیین سرنوشت خود را دارند. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از عهدنامه‌های سازمان ملل متحد بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر است. این میثاق سال 1966 ایجاد شد و 23 مارس 1976 لازم‌الاجرا شد. بر اساس ماده اول این میثاق تمام ملت‌ها حق خودمختاری دارند. به واسطه این حق، آنها وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و توسعه فرهنگی خود را آزادانه تعیین می‌کنند. سال 1960 اعلامیه اعطای استقلال به سرزمین‌های مستعمره صادره و دولت های استعمارگر به آن رأی ممتنع دادند. آغاز روند عرفی شدن و سپس آمره شدن این قاعده در سال 1960 بود. سال 1966 میثاق حقوق اقتصادی-اجتماعی وفرهنگی و نیز میثاق حقوق سیاسی-مدنی موسوم به میثاقین تدوین شد. در ماده یک میثاق سیاسی-مدنی استقلال و حق تعیین سرنوشت بیان گردید.هندی ها به این مسئله اعتراض کردند. کمیته ی حقوق بشر در تفسیری این حق را متعلق به همه ی مردم اعلام کرد. کمیته‌های هفت‌گانه حقوق بشر کار صدور تفاسیر کلی را برعهده دارند. مانند تفسیر حق حیات. در پاسخ به این سوال مجمع عمومی سازمان ملل از دیوان بین المللی دادگستری در قضیه کوزووو عده‌ای به واژه مردم تکیه کرده‌اند. یعنی واژه «People» را مردم تعریف کرده‌اند . در تعریف دو رهیافت وجود دارد: نخست، رهیافت سرزمینی: تمام گروه‌های ساکن در یک واحد سیاسی اعم از مستعمره یا دولت مستقل کنونی را شامل می‌شود؛ و رهیافت شخصی: در یک واحد سیاسی می‌توانند چند مردم «People» موجود باشند. دبیرخانه سازمان ملل معتقد است «People» به معنای مردم گسترده‌تر از «Nation» به معنای ملت و آن نیز از State به معنای دولت گسترده‌تر است. در واقع، دبیرخانه رویکرد شخصی را اتخاذ کرد، اما رویه دیگر ارکان سازمان اتخاذ معیار سرزمینی است. در قطعنامه سال 1970 اعلامیه روابط دوستانه مجمع عمومی بیان می کند نباید از حق تعیین سرنوشت به عنوان جدایی‌طلبی استفاده نمود.
حق تعیین سرنوشت به حوزه داخلی و خارجی تقسیم می‌شود. کمیته رفع تبعیض نژادی در تفسیر عام یا کلی شماره 23، حق تعیین سرنوشت را به داخلی و خارجی تقسیم می‌کند. در حق تعیین سرنوشت داخلی حق مشارکت مردم در امور داخلی کشور بیان می شود. در حق تعیین سرنوشت حق تشکیل کشور مستقل و جدا بیان می‌شود. حق داخلی را همه مردم دارند که یک حق بشری است . اما حق خارجی فقط متعلق به مستعمرات و سرزمین های تحت اشغال خارجی بوده و به قطعنامه های 1960 و 1970 مجمع عمومی استناد می کند .
2-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت
شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل موضوعه از ابهام بیشتری رنج می برد.از یک سو قطع نامه های 1514 و 2625 صریحا حق تعیین سرنوشت خارجی یا جدایی را ممنوع دانسته است. از سوی دیگر همین قطعنامه‌ها و دیگر اسناد بین‌المللی، احترام به تمامیت ارضی را مشروط به شروطی کرده‌اند. مفهوم مخالف قطعنامه‌های مجمع عمومی بیانگر این است که احترام به تمامیت ارضی یک کشور به رعایت دو موضوع مشروط است: نمایندگی تمام مردم ساکن در سرزمین توسط دولت و عدم تبعیض میان گروه های مردمی. مجمع عمومی به زبان بی زبانی می‌گوید اگر دولتی به اقلیت‌های خواهان مشارکت سیاسی، میدانی برای فعالیت نداد و یا به طور تبعیض آمیز رفتارنمود،اقلیت های متضرر دیگر متعهد به احترام به تمامیت ارضی دولت مرکزی نیستند. اسناد دیگری چون گزارش کنفرانس منطقه ای امریکا در رابطه با مورد جدایی طلبی و حقوق بین الملل؛شروط دیگری را نیز لحاظ کرده است که عبارتند از حقوق بشر و حکومت پلورالیزم (تکثرگرا) (Amrica’s Regional Conference on secssion and international Law, 2005: 221). معمولا در تمام جدایی ها با دو اعتراض مواجه هستیم: یکی از سوی اکثریت جامعه که دولت مرکزی ادعای نمایندگی آنرا دارد و دیگری از سوی اقلیت ساکن در سرزمین موضوع جدایی. این اقلیت نگران آن هستند که حقوقشان در کشور جدید رعایت نشود (Pavkovic, 2003). بسیاری از اندیشمندان حقوق بین‌الملل طبق همین اصول کلی حقوقی وجود سه شرط را برای اعمال حق تعیین سرنوشت به صورت خارجی (جدایی) لازم می‌شمارند:
نخست، جدایی طلبان در مفهوم حقوقی «مردم» باشند؛ دوم، کشوری که از آن جدا می شوند به طور جدی حقوق آنها را نقض کند و هیچ وسیله جبرانی در حقوق داخلی یا بین‌المللی موجود نباشد (زمانی، 1384)؛ و شرط پایانی برای جدایی، شناسایی این موجودیت به عنوان یک کشور از سوی کشورهای ثالث است. ماده یک کنوانسیون مونته ویدئو مصوب 1933شرایط تشکیل یک کشور را از جمله اهلیت برقراری ارتباط با جامعه بین المللی می داند که این امر جز از طریق شناسایی محقق نمی شود.آنچه قابل تامل است ارتباط شناسایی یک موجودیت جدایی طلب به عنوان یک کشور مستقل و اصل احترام به تمامیت ارضی است.
2-2. مفهوم جدایی‌طلبی در حقوق بین‌الملل
جدایی‌طلبی به عنوان یکی از روش‌های تشکیل کشور است. پیش از هر چیز باید به تفاوت تشکیل کشور،تغییر کشور و تغییر حکومت توجه داشته باشیم .تشکیل کشور متضمن دو امر است: ایجاد مرزهای سرزمینی جدید یا تغییر در مرزهای سرزمین پیشین و ظهور شخصیت حقوقی جدید منظور از تغییر کشور، صرفا تغییر در مرزهای سرزمینی آن است (Borgen, 2007: 521-538) که نیازی به شناسایی مجدد کشورها ندارد و تغییر حکومت نیز یا ناشی از انقلاب است یا کودتا یا اصلاح قانون اساسی که جز دیگر، موضوعی است که مربوط به امور داخلی کشورها می‌شود.
شکل‌های تشکیل کشوری نوین عبارتند از «فروپاشی» که طبق آن یک کشور به دو یا چند کشور جدید تقسیم می‌شود و اثری از حاکمیت پیشین باقی نمی‌ماند مانند فروپاشی شوروی و یوگسلاوی. اتحاد که طبق آن دو کشور با هم متحد می‌شوند و حاکمیتی جدید را به نمایش می‌گذارند مانند وحدت آلمان دموکراتیک با آلمان سوسیالیست و در نهایت «تجزیه» که خود بر دو نوع است: «واگذاری یا قدر‌ت‌سپاری» که طبق آن بخشی از سرزمین با رضایت یا شناسایی دولت مرکزی مستقل اعلام می‌شود مانند موارد بنگلادش و اریتره؛ و جدایی که طبق آن بخشی از سرزمین بدون رضایت دولت مرکزی مستقل اعلام می شود مانند موارد کوزووو،اوستیای جنوبی و آبخازیا. شکل‌های تغییر کشور که متضمن تغییر در مرزهای سرزمینی کشور است عبارتند از: «انضمام» که طبق آن بخشی از سرزمین یک کشور به سرزمین کشور دیگر اضافه می شود مانند انضمام آلاسکا به امریکا؛ «ادغام» که براساس آن دو کشور به یکدیگر ملحق می‌شوند، اما حاکمیت یکی از آن دو حفظ می‌شود مانند ادغام سوریه با مصر با حاکمیت جمهوری متحد عربی (مصر)، «افزایش» که به علت نوسانات جغرافیایی مانند تغییر مسیر رودخانه به وجود می آید، تصرف سرزمین بلاصاحب یا اشغال که با تسلط کشوری بر سرزمینی که از قبل در آن حاکمیتی موجود نیست ملحق می شود؛ «تصرف بلا معارض» که با توافق ضمنی یا صریح حاکمیت قبلی بر یک سرزمین صورت می گیرد، «تسخیر و استیلا» که به افزایش سرزمین به کمک توسل به زور مسلحانه گفته می‌شود و افزایش از طریق «تصمیم حقوقی» که توسط مرجع بین‌المللی قضایی یا داوری صورت می‌پذیرد. بنابراین، «استقلال» نباید یکی از شکل‌های تشکیل یا تغییر کشور تلقی شود، بلکه استقلال به معنای تغییر حکومت نژادپرست، استعمارگر و اشغالگر است.
2-2-1. تبیین نظری جدایی‌طلبی یکجانبه
جدایی‌طلبی در شکل نوین در قرون اخیر مثال های متفاوتی داشته است. بعضی از این جدایی‌ها به هدف خود یعنی تشکیل حکومتی مستقل رسیدند و برخی تنها درحد یک اعلامیه استقلال یکجانبه که توسط هیچ کشوری شناسایی نشدند یا تنها از سوی معدودی از کشورها شناسایی شدند باقی ماندند. جدایی چک و اسلواکی از یکدیگر، بنگلادش از هند، جدایی کرواسی، اسلوانی، مقدونیه، بوسنی و هرزگوین و مونته نگرو از صربستان و جدایی اریتره از اتیوپی نمونه جدایی‌های موفق هستند و اعلام استقلال داغستان، چچن، کاتانگا، ترک‌های قبرس شمالی، تبت، صحرای غربی، اوستیای جنوبی و آبخازیا از نمونه جدایی‌های ناموفق هستند. هر کدام از این جدایی‌طلبی‌ها از قدرت به انجام رساندن یا عقیم ماندنشان ریشه در امری دارد. عوامل تجزیه را می توان حول سه محور عوامل سیاسی، نظامی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی مورد بحث قرار داد.
دو نظریه کلی برای حق جدایی طلبی یکجانبه مشروع وجود دارد: نظریه «حق جبران محض» و نظریه «حق ابتدایی». نظریه حق جبران محض با «حق بر انقلاب» قرابت دارد و به معنای حقی است که یک گروه به دنبال نقض بعضی از حقوق‌شان پیدا می‌کنند. این نظر از نتایج ارتقای اصل «هیچ صدمه ای بدون جبران نمی‌ماند» در حقوق بین‌الملل است. در واقع، این نظریه متضمن این نکته است که بعضی جدایی‌طلبی‌ها نه به طور ابتدایی بلکه به دنبال نقض حقوق اساسی گروه‌های درون سرزمین کشور حاکم صورت می‌گیرد (Raic, 2009). نظریه حق ابتدایی، جدایی طلبی را حقی برای گروهها می داند بدون آنکه نیاز به اثبات ناحقی دولت مرکزی به آن گروه باشد که خود بر دو نوع است: نظریه ملی‌گرایی و نظریه همه‌پرسی. نظریه ملی‌گرایی ناظر به ملت‌هایی است که ویژگی‌های همگون دارند؛ به نحوی که آنها را از دیگران متمایز می‌کند. نظریه همه‌پرسی به مردمی که اکثریت آنها در یک کشور خواستار استقلال خود از دولت مرکزی باشند؛ بدون توجه به اینکه آنها ویژگی‌های مشترکی دارند یا خیر، حق جدایی می‌دهد (Pavkovic, 2003). به مفهوم «تعهدات سیاسی» برمی‌گردد که توسط برخی اندیشمندان مطرح شده است (Tomz, 1994). دو نوع منبع برای تعهدات سیاسی بیان شده است: رضایت واقعی و بازی منصفانه.
2-2-2. بنیان‌های اخلاقی حق جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی
مقصود از جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی فرایندی است که در ضمن آن گروهی از شهروندان از حوزه اقتدار سیاسی و قضایی دولت مرکزی خارج می شوند و خود حوزه اقتدار سیاسی و قضایی مستقلی را تشکیل می‌دهند. اثبات حق جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی به این معناست که:
نخست، تحت شرایط معینی گروه یا گروه‌هایی از شهروندان (به عنوان نمونه، اقلیت‌های قومی، فرهنگی، نژادی، دینی و غیره) به لحاظ اخلاقی مجازند که از دولت مرکزی جدا شوند و حوزه اقتدار سیاسی و قضایی مستقلی را تشکیل دهند. دوم، دیگران اخلاقا موظفند که در راه این جدایی مانع و اختلالی به وجود نیاورند.
2-3. رویکرد نظری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی
در جهان امروز بخش مهمی از ستیزه‌ها در سطح جهان را ستیزه‌های قومی تشکیل می‌دهند. در درون شمار روزافزون از کشورها نوع روابط قومی منشا بروز مشکلات اجتماعی گوناگون و در اشکال حادتر درگیری‌های قومی بوده است. جامعه‌شناسان و متخصصان علوم سیاسی با توجه به اهمیت شکاف‌های قومی از گذشته و مهم‌تر شدن آن در شرایط کنونی جهان به این موضوع توجه جدی داشته و پژوهش‌های متعددی را به طور مداوم در این زمینه انجام داده‌اند. این پژوهش‌ها در تعامل با سنت‌های نظری رشته‌های مذکور زمینه‌ساز شکل‌گیری انواع نظریه‌ها و رویکردهای نظری به مسائل قومی بوده است.
در جهان امروز، با عمومیت یافتن دولت‌های ملی و تلاش‌های مستمر برای ایجاد یکپارچگی فرهنگی درون کشورها، احساسات قدرتمند قومی همچنان در اغلب کشورهای جهان دیده میشود و از منابع مهم بروز شکافهای اجتماعی در کشورهای دارای تکثر قومی محسوب میشود. نه مدرنیزاسیون توانسته تفاوتهای قومی و منطقه‌ای را در درون کشورها از میان برد و نه جهانی شدن به تضعیف هویتهای قومی انجامیده است. در مطالعاتی که درباره زمینه‌ها و عوامل شکل‌گیری و رشد هویت‌های قومی صورت می‌گیرد، سه دیدگاه بیش از همه به چشم می‌خورد: دیرینه‌گرایی، ابزارگرایی و سازه‌انگاری. هر سه دیدگاه به سهم خود از توانایی‌های تبیینی زیادی برخوردارند، اما دیدگاه سازه‌انگاری در جهان امروز کارایی ویژه دارد. بر اساس این دیدگاه، هویت‌های قومی در جریان فرایندی از تبادل معنا میان اعضای گروه قومی و غیریت‌سازی با برون‌گروه‌ها اهمیت می‌یابد و تشدید می‌شود و در مواقع دیگر چه بسا تحت‌الشعاع هویت‌های دیگر قرار گیرد و اهمیت آن برای اعضای گروه کاهش یابد (سیدامامی، 1387: 15-32).
در جهان کمتر کشوری را سراغ داریم که از یک قوم واحد تشکیل شده باشد. کشورهای ملی امروز یا از ابتدا از ترکیب چند گروه قومی ساخته شده‌اند یا در اثر مهاجرت اعضای گروه‌های قومی به آنها ترکیب چند قومی یافته‌اند. از میان حدود 200 کشور جهان شاید 12 کشور باشد که بتواند مدعی نوعی یکپارچگی یا خلوص قومی باشد (Hobsbawm, 1992).
در قرن نوزدهم و در تب و تاب برساختن کشورهای ملی تجربه وحدت زبانی و ایجاد هویت ملی یکپارچه، در شماری از کشورهای اروپایی روند برنامه‌ریزی شده‌ای از خلق و ساخته شدن ملت‌های یکپارچه طی شد و تحت شرایط آن روزگار و به کمک شناسه‌هایی چون زبان و تصوری از یک تبار مشترک ملت‌سازی‌های موفق یا نیمه‌موفقی تحت عنوان ملت فرانسه، ملت آلمان، یا ملت ایتالیا صورت گرفت. راهبرد اصلی در پروژه‌های ملت‌سازی در آن دوران جذب و همسان‌سازی همه گروههای زبانی یا قومی در یک هویت مشترک ملی بود که اساسا بر پایه زبان ملی مشترک شکل می‌گرفت. در این راهبرد تلاش اصلی صرف زدودن تمام تفاوت‌های قومی، محلی و گویشی از طریق ایجاد یک نظام آموزشی فراگیر و برنامه‌ریزی شده و گسترش مطبوعات در قالب یک زبان مشترک بود (شادسن، 1373). ملت‌هایی از این دست، به گفته بندیکت اندرسون به عنوان اجتماعاتی تصوری در اذهان شهروندان شکل گرفت و ساخته شد. پروژه ملت‌سازی از طریق همسان‌سازی در نهایت انحلال مرزهای قومی و از میان بردن هرگونه وجه ممیزه فرهنگی را که ممکن بود سبب شکاف سیاسی میان آحاد ملت شود در سر داشت. پروژه‌های همسان‌سازی در طیفی از کشورها با موفقیت تحقق یافتند و در شمار به مراتب بیشتری از کشورها تصوری از موفقیت را ایجاد کردند؛ بدون آن که مشکلات ناشی از تفاوت‌های فرهنگی منطقه‌ای به کلی از میان بروند.
وجود انواع رسانه‌های جهانی برای ارتباط‌گیری و انتقال پیام به ویژه شبکه‌های تلویزیونی ماهوارهای و اینترنت، امکانات جدیدی را برای معرفی و بازتعریف انواع نمادها و شناسه‌های قومی و تصور و تخیل اجتماعات قومی در درون و برون مرزهای ملی پدید آورده است. به علاوه، مبانی حقوقی گوناگون مشتق از قوانین بین‌المللی و از جمله از اعلامیه حقوق بشر حق همه گروه‌ها، از جمله گروه‌های قومی، بر حفظ زبان و فرهنگ را تصریح و موانع جدی در راه اقدامات اقتدارگرایانه همسان‌سازی ایجاد کرده‌اند. با این اوصاف، پروژه‌های ملت‌سازی از طریق همسان‌سازی زبانی و فرهنگی به شیوه قرن نوزدهم اروپا کارآیی و در مواردی حتی امکان تحقق خود را از دست داده‌اند و سیاستمداران و کارشناسان علوم اجتماعی راهبردهای جدیدتر و کارآمدتر بوده‌اند. در مباحث مربوط به شکل‌گیری هویت‌های ملی و قومی سه رویکرد اصلی را میتوان از یکدیگر بازشناخت: نخست، رویکرد دیرینه‌گرا؛ دوم، رویکرد ابزارگرا و سوم، رویکرد سازه‌انگارانه.
2-3-1. رویکرد دیرینه‌گرادر این رویکرد هویت قومی اساسا گونه‌ای همانندسازی با گروه است که به تعلق خاطر به خانواده شباهت دارد. حس تعلق قومی به طور طبیعی پس از متولد شدن فرد در یک گروه قومی پدید می‌آید. از این رو، هویت قومی هویتی دیرین تلقی میشود که به اعتبار تولد در یک قوم در فرد شکل می‌گیرد. نکته مهم در این برداشت از هویت قومی تاکید بر پیوندهایی که خونی یا خویشاوندی است. طبیعی و مادرزادی بودن هویت قومی در این رویکرد به قدری مورد تاکید است که هویت قومی شخص در اصل در زمان تولد تثبیت می‌شود و دگرگونی‌پذیر نیست. دیرینه‌گرایان حس تعلق به یک گروه قومی را ریشه‌دار در تاریخ می‌دانند، زیرا پیوندهای خانوادگی یا تبار اعضای گروه است که چنین حسی را در آنها پدیدار ساخته است. باور به انتسابی بودن هویت قومی مهم‌ترین عامل است که دیرینه‌گرایان را از سایر نظریه‌پردازان قومیت و ناسیونالیسم تفکیک می‌کند (Joirman, 2003: 20-21).
دیرینه‌گرایان در مورد منشاء احساس تعلق قدرتمندی که فرد نسبت به گروه قومی خود دارد دیدگاه‌های متفاوتی ابراز داشته‌اند. برخی بر ریشه‌های زیست‌شناختی، برخی بر تاریخ مشترک و برخی بر فرهنگ مشترک اعضای گروه تاکید می‌ورزند. فرد با اعضای گروه خویشاوند خود، با همسایگانش، با هم‌کیشانش پیوندی فی نفسه می‌یابد؛ نه به دلیل علاقه شخصی، ضرورت عملی، منافع مشترک یا تعهدات، بلکه دست کم تا حدود زیادی به شکرانه نوعی اهمیت بنیادینی که برای خود پیوند مذکور قائل است (سیدامامی، 1387: 19).
برخی دیرینه‌گرایان فرهنگی زبان را در میان همه صفات فرهنگی عاملی ویژه در ایجاد احساس تعلق قومی می‌یابند. زبان در احساس تعلق دیرینی که میان اعضای یک قوم وجود دارد، به طور ویژه ایفای نقش می‌کند. دیوید میلر یکی از ابعاد اصلی وجود یک قوم یا ملت را هویتی می‌داند که «تداوم تاریخی را تجسم میبخشد»، ولو این که برخی خاطرات گذشته در غبار زبان گم شده باشد (میلر، 1383: 30). در برداشت اسمیت از اجتماعات قومی و ملت‌ها نیز وجود خاطرات، اسطوره‌ها و تاریخ مشترک شرط وجود هویت‌های ملی یا قومی محسوب می‌شوند (Smith, 1986: 24-25). مهم‌ترین رکن تعریف ملت و نیز یک قوم در برداشت واکر کانر وجود اسطورهای از اجداد مشترک نزد آنان است که در طول تاریخ شکل گرفته است (کانر، 1379: 246)
به طور کلی، باور به تبار مشترک، زبان، فرهنگ، مذهب، و حتی شناسه‌های فیزیکی مربوط به نژاد به عنوان اصول تنظیم کننده گروه‌بندی فرد در کنار تجارب تاریخی و اجتماعی گروه در نظر گرفته می‌شوند. بنابراین، برای اعضای یک گروه قومی کاملا طبیعی است که بر پایه خصوصیات مادرزادی و از پیش موجود گروه خود احساس قوی تعلق به گروه قومی خویش در شکل ملی‌گرایی قومی داشته باشند (سیدامامی، 1387: 20).
2-3-2. رویکرد ابزارگرارویکرد ابزارگرا در میان طیفی متشکل از نظریه پردازان نخبه‌گرا در یک سو و نظریه‌پردازان انتخاب عاقلانه از سوی دیگر دیده می‌شود. قومیت از نظر این صاحب نظران ذخیرگاهی اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی محسوب می‌شود که در موقع مناسب می‌توان از آن برای بسیج احساسات گروهی عناصری را بیرون کشید و مورد استفاده قرار داد. طرح گسترده مسائل قومی و پررنگ شدن هویت‌های قومی معمولا در زمانی صورت می‌گیرد که نخبگان قومی برای پیشبرد برخی خواسته‌های سیاسی بخواهند از این منبع استفاده کنند. هویت قومی صفتی نیست که فرد از آغاز تولد کسب کرده



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com
NameEmailWebsite

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *