— (592)

دانشکده مذاهب
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تصوف و عرفان اسلامی
مستندات قرآنی و روایی انسان ‌شناسی
علامه حسن زاده آملی
استاد راهنما: جناب حجه الاسلام و المسلمین دکتر رضا الهی منش
استاد مشاور: جناب حجهالاسلام و المسلمین علی فضلی
نگارش: رحمان بوالحسنی
179260549085500282130596443800028213059644380002419350948055000تابستان 1393
-52705681672600

252095173291500
40449568364100011620515748000

تقدیم به:
سرآمد زوج های جهان
حبیبه الله فاطمه الزهراء (سلام الله علیها ) وحضرت وصی مولی الموحدین علی (علیه السلام)

تقدیر و تشکر:
ابوالفضائل نجم الدین علامه‌حسن‌حسن زاده آملی (دام ظله)

چکیدهاین تحقیق در حوزه انسان شناسی به مستدات قرآنی و روایی انسان‌شناسی از دیدگاه علامه حسن‌زاده پرداخته که در کلیّات به تبیین موضوع, هدف, ضرورت انسان شناسی و… به سبب زیر بنایی بودن آن نسبت به علوم دیگر پرداخته و در فصل اول به انواع انسان شناسی فلسفی، دینی، علمی وعرفانی و بر برتری انسان شناسی دینی به خاطر اتقان, جامعیت و توجه به تمام ابعاد انسانی بر دیگر مکاتب تاکید کرده و مستندات قرآنی و روایی که در آثار علامه بر اهمیت انسان شناسی است ذکر شده، در فصل دوم به بررسی حقیقت انسان و مراتب آن از مرتبه جسمانی و تجرد خیالی، عقلی و فوق عقلانی آن پرداخته است و در فصل چهارم از تطابق حقیقت انسان با عالم به عنوان کون جامع بحث شده و در فصل پنجم به حقیقت معاد که شانی از شئون انسان است پرداخته شده و در نهایت در فصل ششم وارد بحث انسان کامل که ثمره وجود و مظهر اتم اسماء الهی است شده است.
واژگان کلیدی: انسان، انسان شناسی، انسان کامل، روایی، حسن حسن زاده، قرآنی, مستندات، نفس.
TOC \o “1-4” \h \z \u
کلیّات1.تعریف و تبیین موضوع PAGEREF _Toc401920605 \h 22.دلایل خاص انتخاب موضوع PAGEREF _Toc401920606 \h 33.پرسشهای تحقیق PAGEREF _Toc401920607 \h 44.فرضیه PAGEREF _Toc401920608 \h 45.پیش‌فرض‌های ضروری تحقیق PAGEREF _Toc401920609 \h 66.پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc401920610 \h 67.اهداف اصلی تحقیق PAGEREF _Toc401920611 \h 78.اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc401920612 \h 79.فایده تحقیق PAGEREF _Toc401920613 \h 8فصل اول: ماهیت انسان شناسی1.انسان‌شناسی PAGEREF _Toc401920617 \h 102.رویکرد‌‌های انسان شناسی بر اساس روش PAGEREF _Toc401920618 \h 102-1. انسانشناسی تجربی یا علمی PAGEREF _Toc401920619 \h 112-2. انسانشناسی شهودی یا عرفانی PAGEREF _Toc401920620 \h 112-3. انسانشناسی فلسفی PAGEREF _Toc401920621 \h 122-4. انسانشناسی دینی PAGEREF _Toc401920622 \h 133.برتری انسان شناسی دینی PAGEREF _Toc401920623 \h 143-1. جامعیت PAGEREF _Toc401920624 \h 143-2. توجه به مبدأ و معاد PAGEREF _Toc401920625 \h 153-3. اتقان PAGEREF _Toc401920626 \h 153-4. بینش ساختاری PAGEREF _Toc401920627 \h 154.انسان شناسی از دیدگاه علامه حسن زاده PAGEREF _Toc401920628 \h 164-1. شناخت انسان طریق معرفت خدا PAGEREF _Toc401920629 \h 184-2. برتری شناخت انسان بر دیگر علوم PAGEREF _Toc401920630 \h 194-3. مستندات قرآنی و روایی بر ضرورت شناخت انسان PAGEREF _Toc401920631 \h 205.نتیجه PAGEREF _Toc401920632 \h 25فصل دوم: ماهیت انساندرآمد PAGEREF _Toc401920635 \h 271.انسان موجودی طبیعی و فرا طبیعی PAGEREF _Toc401920636 \h 281-1.تعریف نفس انسانی(بعد فرا طبیعی) PAGEREF _Toc401920637 \h 292.مراتب وجودی انسان PAGEREF _Toc401920638 \h 302-1. روایتی بر ذو مراتب بودن حقیقت فرا طبیعی انسان PAGEREF _Toc401920640 \h 312-2. مستندات قرآنی و روایی بر تجرد برزخی و عقلی نفس PAGEREF _Toc401920641 \h 352-2-1. آیات قرآنى PAGEREF _Toc401920642 \h 362-2-2. روایات PAGEREF _Toc401920643 \h 392-3. مستندات روایی بر فوق تجرد بودن نفس. PAGEREF _Toc401920644 \h 453.مراتب وجودی انسان از منظری دیگر PAGEREF _Toc401920645 \h 513-1. ارواح انسانی و علت تعدد آن PAGEREF _Toc401920646 \h 513-2.مراتب دیگرانسان و سر آن PAGEREF _Toc401920647 \h 573-2-1. مراتب نفس در عرفان PAGEREF _Toc401920648 \h 583-2-2. مراتب نفس در فلسفه PAGEREF _Toc401920649 \h 584. رابطه نفس و بدن PAGEREF _Toc401920650 \h 594-1. بدن اخروی PAGEREF _Toc401920651 \h 615.مراتب کلی ادراکی انسان PAGEREF _Toc401920652 \h 646.تعریف حقیقی انسان PAGEREF _Toc401920653 \h 657.نتیجه: PAGEREF _Toc401920654 \h 66فصل سوم: انسان و جهاندرآمد PAGEREF _Toc401920658 \h 681.مراتب هستی و جهان PAGEREF _Toc401920659 \h 681-1. حضرات خمس در عرفان PAGEREF _Toc401920660 \h 681-1-1. حضرت اول PAGEREF _Toc401920661 \h 69هـ) عدم اطلاق حضرت بر غیب مطلق از دیدگاه قیصری PAGEREF _Toc401920662 \h 711-1-2. حضرت دوم (مرتبه ارواح) PAGEREF _Toc401920663 \h 711-1-3. حضرت سوم (مرتبه مثال) PAGEREF _Toc401920664 \h 721-1-4. حضرت چهارم (مرتبه عالم اجسام) PAGEREF _Toc401920665 \h 721-1-5. حضرت پنجم (مرتبه انسان کامل) PAGEREF _Toc401920666 \h 721-2. مراتب چهار گانه عالم به بیان فلاسفه PAGEREF _Toc401920667 \h 731-2-1. عالم ناسوت PAGEREF _Toc401920668 \h 731-2-2. عالم ملکوت PAGEREF _Toc401920669 \h 731-2-3. عالم جبروت PAGEREF _Toc401920670 \h 741-2-4. عالم لاهوت PAGEREF _Toc401920671 \h 742.مطابقت مراتب انسان با هستی(تطابق کونین) PAGEREF _Toc401920672 \h 742-1. انسان یک هویت ممتده از فرش تا عرش PAGEREF _Toc401920673 \h 762-2.مقارنه هستی و نفس آدمی PAGEREF _Toc401920674 \h 773-1.رابطه ادراک آدمی با مراتب عالم PAGEREF _Toc401920675 \h 783-2. ارتباط انسان در مرتبه کامل ادراکی با هستی PAGEREF _Toc401920676 \h 784.نتیجه PAGEREF _Toc401920677 \h 79فصل چهارم: انسان و معاددرآمد PAGEREF _Toc401920681 \h 811.ماهیت مرگ PAGEREF _Toc401920682 \h 811-1. تفاوت فوت با وفات PAGEREF _Toc401920683 \h 821-2. ماهیت مرگ در روایات PAGEREF _Toc401920684 \h 822.قبر و برزخ در مرتبه مثالی نفس PAGEREF _Toc401920685 \h 842-1. قبر حقیقی و مجازی و اینکه قبر حقیقی همان برزخ است PAGEREF _Toc401920686 \h 852-2. مدت مکث انسان در قبر و تکامل او در برزخ PAGEREF _Toc401920687 \h 873.تجسم اعمال و صورت انسان در برزخ PAGEREF _Toc401920688 \h 883-1.ملکات نفس موادّ صور برزخى‏اند PAGEREF _Toc401920689 \h 913-2.تجسم اعمال انسان به صور ملکوتیه‏ PAGEREF _Toc401920690 \h 934.ارتباط انسان بعد از مرگ با عالم PAGEREF _Toc401920691 \h 985.تکامل‏ برزخى‏ PAGEREF _Toc401920693 \h 995-1.چه کسانی در برزخ تکامل دارند PAGEREF _Toc401920694 \h 1026.تناسخ PAGEREF _Toc401920695 \h 1036-1.تناسخ باطل و تناسخ صحیح PAGEREF _Toc401920696 \h 1057. معاد جسمانی و روحانی PAGEREF _Toc401920697 \h 1087-1.جسم در اصطلاح آیات و روایات PAGEREF _Toc401920698 \h 1098.قیامت و بعث PAGEREF _Toc401920699 \h 1119.نتیجه PAGEREF _Toc401920700 \h 111فصل پنجم: انسان کامل1.انسان کامل PAGEREF _Toc401920703 \h 1131-1.تاریخچه اصطلاح انسان کامل PAGEREF _Toc401920704 \h 1131-2.ماهیت و حقیقت انسان کامل PAGEREF _Toc401920705 \h 1142.اسماء الله PAGEREF _Toc401920706 \h 1142-1.اسم تکوینی و اسم لفظی PAGEREF _Toc401920707 \h 1142-2.فضل اسماء بر یکدیگر و اتصاف انسان کامل به اسم اعظم PAGEREF _Toc401920708 \h 1152-3.قدرت نفس ناطقه به مظهر اسماء شدن PAGEREF _Toc401920709 \h 1162-4.تعلیم اسماء به انسان کامل و استمرار خلافت الهی او PAGEREF _Toc401920710 \h 1172-5.خلافت الهیه انسان ومصداق اتم آن در عصر حاضر PAGEREF _Toc401920711 \h 1183.ولایت تکوینى و تشریعى‏ PAGEREF _Toc401920712 \h 1193-1.برتری ولایت بر رسالت و نبوت PAGEREF _Toc401920713 \h 1213-2.علت استمرار ولایت و انقطاع نبوت ورسالت انسان کامل PAGEREF _Toc401920714 \h 1213-3. برگشت ولایت تکوینی و تشریعی به یک ولایت PAGEREF _Toc401920715 \h 1233-4. علت نصب ولی PAGEREF _Toc401920716 \h 1243-5. ولایت محبوبی و محبی PAGEREF _Toc401920717 \h 1244.اوصاف و مقامات انسان کامل PAGEREF _Toc401920718 \h 1254-1.ولی الله PAGEREF _Toc401920719 \h 1254-2.خلیفه الله PAGEREF _Toc401920720 \h 1254-2-1.خلافت مرتبه‏ایست جامع جمیع مراتب عالم‏ PAGEREF _Toc401920721 \h 1264-3.قطب زمان PAGEREF _Toc401920722 \h 1274-4.مصلح بریه الله PAGEREF _Toc401920723 \h 1284-5.معدن کلمه الله PAGEREF _Toc401920724 \h 1294-6.حجه الله PAGEREF _Toc401920725 \h 1294-6-1.فیوضات انسان کامل در زمان غیبت ظاهری PAGEREF _Toc401920726 \h 1304-6-2.امکان دوام طولانی بدن عنصری انسان کامل در وساطت فیض PAGEREF _Toc401920727 \h 1314-7.عقل مستفاد PAGEREF _Toc401920728 \h 1314-7-1.انسان کامل ثمره شجره وجود. PAGEREF _Toc401920729 \h 1324-7-2.حرکت وجودیه و ایجادیه حرکت حبّى PAGEREF _Toc401920730 \h 1334-8.انسان کامل مؤید به روح القدس PAGEREF _Toc401920731 \h 1334-8-1.قوت حدس‏ و بی نیازی انسان کامل از فکر PAGEREF _Toc401920732 \h 1344-8-2.مراتب انسانها از غبى تا غنى‏ PAGEREF _Toc401920733 \h 1354-8-3.انسان کامل صاحب نفس مکتفى PAGEREF _Toc401920734 \h 1384-9.انسان کامل محلّ مشیه اللّه است‏ PAGEREF _Toc401920735 \h 1384-10.انسان کامل صاحب مرتبه قلبیه PAGEREF _Toc401920736 \h 1394-10-1.تعریف قلب و وجه تسمیه آن‏ PAGEREF _Toc401920737 \h 1405.نتیجه PAGEREF _Toc401920738 \h 1416.کلام آخر در تعریف حقیقی انسان PAGEREF _Toc401920739 \h 142فهرست مهم‌ترین منابع و مأخذ PAGEREF _Toc401920740 \h 144
centercenter00کلیّات1.تعریف و تبیین موضوعاز میان سه موضوع محوری و اساسی در اندیشه بشری یعنی خدا، انسان و جهان، ، که در طول تاریخ و در همه جوامع بشری پرسش‌های مهمی درباره آنها طرح شده و همه تلاش فکری انسان به دنبال پاسخ‌های درست و مناسب به آنهاست. شناخت انسان به عنوان آن سوی سکه معرفت خداوندی اهمیت ویژه‌ای داشته و دارد. و می توان گفت که انسان شناسی یکی از مهم ترین و کهن‌ترین دانش ها به شمار می آید، چراکه انسان همیشه دنبال یافتن منشاء پیدایش خود بوده و به همین منظور افسانه ها و داستان های فراوانی نیز ساخته و پرداخته است. شناخت حقیقت انسان، نحوه تکون و آغاز حیات او، سرنوشت و سرانجام و جایگاه او در نظام هستی از جمله مسائلی است که هم در مشرق زمین و هم در مغرب زمین هم در شرایع توحیدی مثل اسلام مسیحیت و یهودیت و هم ادیان غیر توحیدی مثل هندوئیسم و بودیسم (با نگرش های مختلف) و هم در مکاتب فلسفی و عرفانی مورد توجه بوده است. لذا امروزه این موضوع چنان گسترده است که به طور کلی هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان، بُعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد، می‌توان «انسان‌شناسی» نامید.
انسان‌شناسی، گونه‌های مختلفی دارد که به لحاظ روش یا نوع نگرش، از یکدیگر متمایز می‌شوند. این مقوله را می‌توان بر اساس «روش»، به انسان‌شناسی تجربی، فلسفی، عرفانی، و دینی تقسیم کرد:
الف) انسان شناسی تجربی یا علمی؛ نوعی از انسان شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان می پردازد،
ب) انسان شناسی شهودی یا عرفانی؛ در انسان شناسی عرفانی بر مبنای علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دست یابی انسان به کمال پرداخته می‌شود.
ج) انسان شناسی فلسفی؛ انسان شناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، دنبال شناخت ماهیت انسان به صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسان های گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود می داند و روش آن، تعقل و بهره مندی از عقل است. در انسان شناسی فلسفی مسائلی از قبیل اینکه آیا انسان علاوه بر بدن، ساحت دیگری چون نفس دارد؟ درصورت تعدد ساحت های وجودی وی، کدام یک از آنها حقیقت انسان را تشکیل می دهد؟ ج) تعریف نفس و ادله وجود و تجرد آن چیست؟ د) رابطه نفس و بدن چگونه است؟ ه) کدام یک از نفس و بدن در آفرینش مقدم هستند؟ و….
د) انسان شناسی دینی؛ در این نوع از انسان شناسی ابعاد، ویژگی ها، حقایق و ارزش های گوناگون انسانی از طریق مراجعه به متون مقدس دینی- کتاب و سنت- و با استخدام دیگر روشهای مورد نیاز به دست می‌آید.
شکی نیست که دانش بشری چه تجربی و فلسفی و یا حتی عرفانی آن خالی از اوهامات و مغالطات نیست، لذا هر مسئله ای که با وحی الهی و متون دینی تطبیق داشته و راه او را روشن تر کند برای او اطمینان بخشتر خواهد بود و در میان اندیشمندان ما نیزجمع بین تمام روش ها عرضه دست آورد‌های علمی بر نصوص دینی و الهی بسیار اهمیت داشته است. از این رو برآن شدیم تا این مسئله را از دیدگاه علامه حسن زاده آملی که سالیانی متمادی مسائل را با این مبنا که قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند مورد بررسی قرار دهیم.
2.دلایل خاص انتخاب موضوع
از آنجا که تصویر جایگاه انسان بویژه انسان کامل در هستی از منظر اهل عرفان و نیز مراتب وجودی و ادراکی آدمی و ده‌ها مسئله مهم دیگر که در کتابهای عرفانی مطرح شده است، همیشه با این نقد روبرو بوده است که اینها از معارف قرآنی و روایی فاصله دارند. از اینرو بیان مستندات قرآنی و روایی مباحث انسان‌شناسی می‌تواند، این ابهام را از بین ببرد.و چنانچه گفته شد، علامه حسن زاده آملی خود سالیانی درحوزه قرآن، فلسفه، عرفان و سایر علوم اهتمام داشته و جمع بین قرآن، عرفان و برهان کرده‌اند از اینرو بیان و جمع بندی مستندات قرآنی و روایی مباحث انسان شناسی در آثار ایشان، می‌تواند به عنوان بخشی از پاسخ در رسیدن به آن هدف بلند به حساب آید.
و حقیر نیز با بضاعت بسیار کم در پرتو عنایت حضرت ولی عصر (عج) سعی نمودم از لابه‌لای کتب و رسائل حکیم الهی علامه حسن زاده آملی و سایر تالیفاتی که در رابطه با این موضوع نگاشته شده است مطالبی به مقدار استعداد عرضه کنم تا چه قبول افتد و چگونه در نظر آید.
همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
3.پرسشهای تحقیقالف) پرسش اصلی تحقیق1. مستندات قرآنی و روایی علامه حسن زاده در مبحث انسان شناسی چیست؟
ب) پرسش‌های فرعی تحقیق1. انسان شناسی چیست و از منظر علامه حسن زاده چگونه ترسیم شده است؟
2. ماهیت ومراتب وجودی و ادراکی انسان از منظر علامه حسن زاده با توجه به مستندات قرآنی و روایی چگونه ترسیم شده است ؟
3. انسان در هستی از نگاه علامه حسن زاده با توجه به مستندات قرآنی و روایی چه جایگاهی دارد؟
4. حالات انسان در معاد از نگاه علامه حسن زاده آملی با توجه به مستندات قرآنی و روایی چگونه ترسیم شده است؟
5. مستندات قرآنی و روایی حقیقت و شئون انسان کامل از نگاه علامه حسن زاده چیست؟
4.فرضیهالف)فرضیه اصلی تحقیقبا توجه به اینکه تحقیق توصیفی است در خصوص فرضیه می توان گفت با مطالعه و پژوهش در آثار و تالیفات علامه چنین به نظر می رسد که ایشان در اکثر مسائل علوم انسانی خصوصا انسان شناسی مسائل شهودی و برهانی را به آیات قرآن و روایات عرضه و مستند کرده‌اند
ب)فرضیه ‌های فرعی تحقیقبه نظر می‌رسد هدف اصلی علامه در استناد به آیات قرآن و روایات بیشتر این بوده است که از یک سو برتاثیر سخن خود بیافزاید و خواننده را در پذیرفتن آراء فلسفی و عرفانی تشویق کند و از سوی دیگر در مقابل مخالفان فلسفه و عرفان آیات و احادیث را وقایه‌ی افکار فلسفی و عرفانی خود قرار دهد و کلام الهی را موید سخن خویش سازد. همچنین نکته مهم دیگر در ارتباط با این سؤال بیان این مطلب است که استفاده از آیات و روایات در آثار و منش و علمی علامه عمدتاً در جهت تبیین سازگاری میان عقل و وحی وشهود بکار رفته است. بر همین اساس ایشان روشی را پایه ریزی نموده است که جامع استدلال، شهود و نیز نصوص الهی (قرآن و روایات) است .
با توجه به تحقیقات انجام گرفته انعکاس کلام الهی و احادیث اهل البیت در آثار علامه حسن زاده آملی بیانگر توجه خاص ایشان به قرآن و روایات است.
علامه از کلام الهی برای تائید آراء فلسفی و عرفانی خود استفاده می کند و با دلایل عقلی و منطقی و با استناد به ظاهر لفظ این کار را انجام می دهند و از هر گونه برداشتی که مورد توجه دلالت لفظی آیات قرآنی و روایات نباشد، پرهیز می‌کنند .
علامه مانند حکماء و متفکران اسلامی و چه بسا با اهتمام بیشتری در پی تلفیق میان دین و فلسفه و عرفان و تطبیق تعالیم دینی با مبانی فلسفی و عرفانی است. ایشان می‌خواهد معقول و منقول را به هم نزدیک سازد و قرآن و برهان را پشتوانه و معرفت معقول و مشهود خود قرار دهد. و به همین جهت گاهی بیان هر مطلب و اقامه هر دلیل را با یک یا چند آیه همراه می سازد.
علامه سعی نموده است تا مدعای فلسفی خود را پس از اینکه با براهین عقلی مستدل ساخته، با آیات قرآنی توجیه و تائید کند و بدین ترتیب سازگاری بین عقل، شهود و شرع را تبیین نماید.
می توان ادعا کرد علامه آیات و احادیث تاویل شده را به مثابه‌ی زمینه های تائیدکننده و مؤثر در جهت گیری اعتقادی خود مخصوصاً در مباحث مربوط به انسان شناسی و معرفت نفس و فرجام نفوس انسانی و کیفیت سیروسلوک روح آدمی تلقی نموده است.
بنابر این می توان گفت با مطالعه و پژوهش در آثار و تالیفات علامه چنین به نظر می رسد که ایشان در انسان شناسی از جمله مسائلی چون اثبات نفس و مراتب تجرد آن (تجرد خیالی، عقلی، فوق عقلی) و تطابق انسان با عالم و همچنین مسائل مربوط به حالات انسان در معاد و مظهر اتم بودن انسان کامل مر اسماء الهی را به آیات قرآن و روایات مستند کرده‌اند.
5.پیش‌فرض‌های ضروری تحقیقاز جمله پیش فرض های این تحقیق:
1ـ پذیرش روایات و منابع روائی است که علامه حسن زاده برای تاییدات مباحث انسان شناسی به آنها استناد نموده است.
2ـ درستی تحلیلهای برهانی عجین شده با مباحث ذوقی که ایشان در خصوص اثبات مطالب آورده‌اند در این رساله مفروض گرفته شده است.
لذا مادر اینجا به دنبال اثبات مباحث رجالی و درایه ای احادیث و تحلیل مباحث ذوقی و برهانی نیستیم که این مسائل خود مجالی دیگر می‌طلبد.
6.پیشینه تحقیقدر خصوص این موضوع یعنی مستندات قرآنی و روایی انسان شناسی علامه حسن زاده آملی با جستجوهایی که صورت گرفته تحقیقی جامع که مستندات روایی و قرآنی را آورده باشد، تا کنون صورت نگرفته است البته دو کتاب «انسان در قرآن» و « انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه» از آثار علامه حسن زاده تا حدودی به این مستندات پرداخته است اما جامع همه مستندات. اما در موضوع انسان شناسی باید گفت که اکثر کتابهای علامه حسن زاده آملی در خصوص مبحث انسان شناسی است خصوصا کتابهایی چون عیون مسائل نفس و شرح آن، دروس معرفت نفس، اتحاد عاقل به معقول، و … و تفاوت این تحقیق با کتابها و تحقیق های یاد شده انسجام و پیوستگی مطالب حول آیات و روایات در باب انسان‌شناسی می‌باشد.
7.اهداف اصلی تحقیقعلامه حسن زاده آملی از جمله عالمانی است که اهتمام فوق العاده‌ای به بحث انسان‌شناسی دارند و اثری از ایشان یافت نمی شود مگر اینکه به این موضوع پرداخته است و ایشان جهت تائید دست آوردهای فلسفی و عرفانی از منابع اصیل اسلامی از جمله قرآن و روایات در تحقیقات و تالیفات و نظرات خود استفاده کرده است. هدف اصلی آن جناب از تمسک به آیات و روایات این بوده که نشان دهند عقل، نقل و شهود هدف یگانه ای دارند و با یکدیگر سازگارند و آنچه در حکمت و عرفان ازطریق تعقل و سلوک باطنی صحیح در می‌یابیم مورد تائید قرآن و حدیث است. لذا هدف تحقیق ارائه یک منظومه معرفتی انسان شناسی دینی که از طرفی مبرهن به قواعد منطقی و شهودات عرفانی است می‌باشد .
8.اهمیت تحقیقعلامه حسن زاده آملی یکی از شخصیتهای برجسته در حوزه علوم عقلی، نقلی و شهودی است که که در دو بعد علمی و عملی از شخصیتهای نادر دوران می‌باشند و در بیان مسائل علمی از جمله افرادی است که با تاکید بر جدایی ناپذیری عرفان، قرآن و برهان از یکدیگر در تالیفان و بیانات خود سعی بر جمع این سه روش کرده اند تا عملا نیز این مطلب را به اثبات برسانند. و یکی از مسائل مهم و اساسی بعد از مسئله توحید و زیر بنای تمام علوم مخصوصا در حوزه علوم اسلامی، مسئله انسان شناسی است. و از آن جا که قرآن و سنت در زمره پایه ها و شالوده های شکل گیری شناخت انسان در آثار ایشان به حساب می آید. و از طرفی تا آنجا که سراغ داریم در این زمینه کمتر کسی تحقیق جامعی انجام داده وبه این بعد از ابعاد و مبانی علامه به طور تخصصی پرداخته یا تحقیق نموده است. بنابراین لازم دانستم موضوع رساله را به این عنوان اختصاص دهم.
9.فایده تحقیقبدیهی است که نتایج این تحقیق می تواند مورد استفاده ی تمام مراکز یا موسسات علمی و پژوهشی که تحقیق و پژوهش درباره انسان شناسی و همچنین علوم اسلامی و یا احوال وآثار بزرگان را در زمره‌ی فعالیت های خود به شمار می آورند قرار گیرد و همچنین این موضوع می‌تواند مسیر سیر و سلوک شخصی افرادی را که دوست دار طی طریق عرفان هستند را روشن کند.7112046291500فصل اولماهیت انسان شناسی1.انسان‌شناسیاز میان سه موضوع محوری و اساسی در اندیشه بشری یعنی خدا، انسان و جهان، که در طول تاریخ و در همه جوامعْ بشری پرسش‌های مهمی درباره آنها طرح شده و همه تلاش فکری انسان به دنبال پاسخ‌های درست و مناسب به آنهاست. شناخت انسان به عنوان آن سوی سکه معرفت خداوندی اهمیت ویژه‌ای داشته و دارد. و می توان گفت که انسان شناسی یکی از مهم ترین دانش ها به شمار می‌آید، مباحث پیرامون انسان‌شناسی در میان تمام انسانها و دانشمندان از شرق گرفته تا غرب با هر دین و تباری رواج داشته است. شناخت حقیقت انسان، نحوه تکون و آغاز حیات او، سرنوشت و سرانجام و جایگاه او در نظام هستی از جمله مسائلی است که هم در مشرق زمین و هم در مغرب زمین هم در شرایع توحیدی مثل اسلام مسیحیت و یهودیت و هم ادیان غیر توحیدی مثل هندوئیسم و بودیسم (با نگرش های مختلف) مورد توجه بوده است.
به طور کلی انسان شناسی، عهده دار تحلیل و بررسی واقعیتی به نام انسان است. و انسان موجودی بسیار پیچیده و دارای ابعاد وجودی متنوع می باشد، هر شاخه از معرفت که به گونه ای به شناخت بعد و جنبه‌ای از انسان بپردازد، در واقع به شناخت انسان پرداخته است و شایسته عنوان انسان شناسی است.
لذا آنچه که امروزه در میان جوامع علمی به عنوان انسان شناسی رواج دارد یک اصطلاح عامی است که هر پژوهش و تحقیقی را حول انسان با هر روش و رویکردی در بر می گیرد
و می توان در تعریف انسان شناسی گفت: هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان، بُعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد، می‌توان «انسان‌شناسی» نامید.
2.رویکرد‌‌های انسان شناسی بر اساس روش
انسان شناسی را نیز می توان بر اساس «روش»، به انسان‌شناسی تجربی، عرفانی، فلسفی و دینی تقسیم کرد.
2-1. انسانشناسی تجربی یا علمییکی از انواع انسان شناسی بر اساس روشهای موجود در آن انسان شناسی تجربی یا علمی است؛ انسان شناسی تجربی نوعی از انسان شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان میپردازد. یعنی از همان روش موجود در علوم طبیعی که روش آزمایش و تجربه است، برای شناخت انسان هم استفاده میشود، چرا که در این نوع انسان شناسی، انسان بعنوان یک موجود طبیعی، همانند بقیه موجودات طبیعی تلقی میشود که تکامل یافتهتر از بقیه حیوانات است. مثلا در علم طب که به بررسی جسم انسان می پردازد، از طریق آزمایشهای مختلف روی خود انسان یا حیوانات آزمایشگاهی مثل موش به شناخت و درمان بیماریهای جسمانی انسان پرداخته میشود. انسان شناسی تجربی  یا علمی شامل همه رشتههای علوم انسانی می شود و نباید این نوع انسان شناسی را با انسان شناسی به مفهوم «Anthropology» خلط کرد.چرا که آنتروپولوژی هم یکی از شاخههای علوم انسانی است که تحت انسان شناسی تجربی قرار میگیرند. در آنتروپولوژی به مسائلی ازقبیل منشاء پیدایش انسان، توزیع جمعیت و پراکندگی آن، رده بندی انسانها، پیوندنژادها، خصیصههای فیزیکی و محیطی و روابط اجتماعی و موضوع فرهنگ، با روش تجربی پرداخته میشود.
 البته انسان شناسی تجربی از قرن 19 شکوفا شد چرا که در قرن نوزدهم علوم تجربی به گونهای شکوفایی یافت که باعث ایجاد غرور علمی در میان دانشمندان تجربی شد و گمان کردند که در سایه علم تجربی میتوانند تمام معماهای هستی را حل کنند. تا آنجا که راسل مدعی شد؛ اگر از چیزی نتوان آگاهی تجربی داشت، نمیتوان از آن هیچ گونه آگاهیی داشت.
2-2. انسانشناسی شهودی یا عرفانیدر انسانشناسی عرفانی بر مبنای علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دستیابی انسان به کمال پرداخته میشود، که خود شامل دو بخش است:
الف) عرفان نظری؛ این شاخه از عرفان به تفسیر هستی میپردازد و در آن از خدا، جهان و انسان بحث میشود. عرفان نظری مانند فلسفه الهی است که آن هم در مقام توضیح و  تفسیر هستی است‌ با این تفاوت که فلسفه در استدلالهای خود فقط به اصول عقلی تکیه میکند ولی عرفان، مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را پایه استدلالهای خود قرار میدهد و بعد آنها را به زبان عقلی توضیح میدهد. از نظر عارف کمال انسان به این است که با سیر و سلوک به اصلی که از آن جدا شده است بازگردد و دوری و فاصله را با ذات حق تعالی از بین ببرد و از خود فانی شود و به جایی برسد که جز خدا را نبیند .
ب) عرفان عملی؛ این بخش از عرفان روابط و وظایف انسان را با خود، جهان و با خدا بیان میکند و عمده نظرش روابط انسان با خداست. این شاخه از عرفان علم سیر و سلوک نامیده میشود و در آن توضیح داده میشود که سالک برای اینکه به قله رفیع انسانیت یعنی توحید برسد، از کجا باید شروع کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند. البته همه این منازل و مراحل باید با اشراف و تحت مراقبت یک انسان کامل و راه پیموده که از راه و رسم منازل عرفانی آگاهی دارد، طی شود تا بتواند خود را به شناخت خدا نزدیک کند. ابزار کار عارف دل و مجاهدت و تصفیه و تهذیب و حرکتش در باطن است.
2-3. انسانشناسی فلسفیانسانشناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، انسان کلی را مورد نظر قرار میدهد، چراکه ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است و فیلسوف دنبال امور جزیی و شخصی نیست، لذا فلسفه در بخش انسانشناسی هم به دنبال شناخت ماهیت انسان به صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسانهای گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود میداند و روش آن، تعقل و بهرهمندی از عقل است. فلاسفهای چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ابنسینا، فارابی و ملاصدرا از منادیان این دانش شمرده میشوند.( البته این بدان معنا نیست که این دانشمندان فقط به انسان شناسی فلسفی پرداخته اند بلکه بسیاری از آنان در این امر متاثر از حقایق عمیق در متون وحیانی بوده اند.) در انسانشناسی فلسفی مسائلی از این قبیل مطرح میشود:
الف) آیا انسان علاوه بر بدن، ساحت دیگری چون نفس دارد؟ ب) درصورت تعدد ساحتهای وجودی وی، کدام یک از آنها حقیقت انسان را تشکیل میدهد؟
ج) تعریف نفس و ادله وجود و تجرد آن چیست؟
د) رابطه نفس و بدن چگونه است؟
ه) کدام یک از نفس و بدن در آفرینش مقدم هستند؟ و….
2-4. انسانشناسی دینیاین نوع از انسانشناسی بر مبنای متون مقدس دینی (کتاب و سنت) به دست میآید. به بیان دیگر در انسانشناسی دینی به جای مبنا قرار دادن روشهای تجربی، عقلی یا شهودی برای شناخت انسان از روش نقلی استفاده میشود. البته این به معنای اینکه مسائل دینی برهانی نیست نمی باشد چرا که همانطور که جناب علامه حسن زاده فرمودند:
« گفتار سفراى إلهى همه براساس محکم برهان است چه این که عقل رسول باطن است، و رسول عقل ظاهر «العقل و الشرع متطابقان فکلّما حکم به العقل فقد حکم به الشرع، و بالعکس ان کلّ ما حکم فیه الشرع بحکم لو اطّلع العقل على الوجه الذی دعى الشارع إلى تعیین الحکم الخاص فی ذلک الشی‏ء لحکم العقل به موافقا له».
3.برتری انسان شناسی دینی قبل از ورود به این بحث این نکته ضروریست که انسان شناسی در متون فلسفی و عرفانی و حتی دینی ما بیشتر از طریق عنوان «معرفت نفس» شناخته شده است .
پارهای از اشکالات در انسانشناسیهای تجربی و فلسفی و عرفانی باعث شده که بهترین راه برای شناخت انسان، روش دینی و وحیانی باشد، چراکه حقیقت انسان، همانند کتابی است که نیازمند شرح است و شارح این کتاب هم کسی جز مصنف آن یعنی پروردگار آفریننده آن نمیتواند باشد و خداوند سبحان هم حقیقت انسان را به وسیله انبیاء و اولیاء و فرشتگان خود شرح کرده است و با بیان این که آدمی از کجا آمده، به کجا میرود و در چه راهی باید گام بردارد، او را با خویشتن، با آفریدگار، با گذشته، حال و آیندهاش آشنا کرده است.
البته باید توجه داشت که در ادیانی مانند مسحیت و یهودیت تحریف صورت گرفته است و لذا براساس متون مقدس آن ادیان نمیتوان به شناخت انسان دست یافت. ولی این مشکل در مورد اسلام که متن مقدس آن یعنی قرآن، مصون از هرگونه تحریف بوده و بیانات مفسران واقعی آن یعنی اهل بیت (علیه السلام) هم، موجود است، وجود ندارد. لذا میتوان با مراجعه به این ثقل اکبر و تفسیر آن به وسیله ثقل اصغر (ائمه (علیهم السلام)) به انسانشناسی دینی واقعی دست یافت.
چند ویژگی عمده را می توان برای این نوع انسان شناسی بیان کرد:
3-1. جامعیت: انسان شناسی دینی ابعاد مختلف وجود انسان را مورد توجه قرارداده و از ابعاد جسمانی و زیستی، تاریخی و فرهنگی، دنیوی و اخروی، فعلی و آرمانی و مادی و معنوی سخن به میان آورده است؛ بر این اساس وقتی از بعدی خاص سخن می‌گوید، با توجه به مجموعه ابعاد وجودی انسان آن را مطرح می‌کند، چرا که گوینده سخن از معرفتی کامل و جامع نسبت به انسان برخوردار است. البته باید توجه داشت که دغدغه اصلی دین، هدایت انسان به سوی کمال و سعادت حقیقی اوست؛ لذا هر معرفتی از انسان که در این جهت مؤثر باشد، مورد توجه و عنایت کامل دین است و حتی گاهی از بقیه روش‌های شناخت انسان مانند شناخت تجربی یا فلسفی نیز برای تأمین این منظور استفاده می کند. در واقع در این نوع از انسان شناسی بیان ابعاد مختلف انسان با توجه به هدفی که مورد نظر تعالیم دینی است، صورت می‌گیرد و در هر بعد، موضوع به اندازه تأثیری که در رساندن انسان به سعادت و کمال دارد، مطرح می‌شود.
3-2. توجه به مبدأ و معاد: برخلاف انسان شناسی های غیردینی که در آنها، انسان یا به کلی از مبدأ و معاد بریده است و یا در قالبی کلی از آنها سخن به میان می‌آید که نمی‌تواند برای چگونه زیستن انسان راه گشا باشد، در انسان شناسی دینی مبدأ و معاد به عنوان دو مسأله مهم برای انسان مورد توجه قرار می‌گیرد و پیرامون رابطه زندگی انسان با مبدأ و معاد به تفصیل بحث می شود.
3-3. اتقان: انسان شناسی دینی به دلیل بهره مندی از معارف وحیانی خطاناپذیر، از استحکام و اطمینان بالایی برخوردار است.
3-4. بینش ساختاری: از دیگر امتیازهای انسان‌شناسی دینی آن است که از توجه به رابطه ساحت‌های مختلف وجود انسان با یکدیگر غافل نیست و انسان را در یک ساختار کلی که ارتباط ساحت‌های مختلف آن با یکدیگر به خوبی ترسیم می‌شود، در نظر می‌گیرد و مطرح می‌سازد. در این بینش، گذشته، حال و آینده انسان، ساحت‌های جسم و جان، مادّی و معنوی، بینش، گرایش و کنش وی و ارتباط آنها و تأثیر و تأثر هر یک بر دیگری، مورد توجه اکید قرار می‌گیرد؛ ولی در انسان‌شناسی تجربی، فلسفی و عرفانی، یا از ارتباط این ساحت‌ها با یکدیگر غفلت می‌شود، یا بدین گستردگی مورد توجه قرار نمی‌گیرد و فقط از ارتباط برخی ساحت‌ها با یکدیگر گفت‌وگو می‌شود.
شکی نیست که دانش بشری چه تجربی فلسفی و یا حتی عرفانی آن خالی از اوهامات و مغالطات نیست لذا هر مسئله ای که با وحی الهی و متون دینی تطبیق داشته و راه او را روشن تر کند برای او اطمینان بخشتر خواهد بود لذا در میان اندیشمندان ما جمع بین تمام روش ها خصوصا تطابق دیگر روشها با نصوص دینی و الهی بسیار اهمیت داشته از این روو بران شدیم تا این مسئله رااز دیدگاه علامه حسن زاده آملی که سالیانی متمادی مسائل را با این مبنا که قرآن ، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند مورد بررسی قرار دهیم.
البته نکته قابل تامل در اینجا این نکته است که در میان علمای مسلمان ما به خاطر اینکه این روشها را معاضد یکدیگر می‌دانند نه مقابل هم لذا تفکیکی که در اینجا انجام شده شاید خیلی نمود ظاهری نداشته باشد بلکه جمع این روشها در میان آنان متداولتر است.
4.انسان شناسی از دیدگاه علامه حسن زادههمانطور که گفته شد انسان شناسی که ما به دنبال آن هستیم در اصطلاح فلسفی و عرفانی آن تعبیر به معرفت نفس می شود. کسانی که با آثار علامه در ارتباط هستند می دانند که کمتر اثری از ایشان وجود دارد که در آنها به این مسائل نپرداخته باشند و البته این تاکید ایشان به خاطر اعتقادی است که ایشان در این زمینه دارند. ایشان در زمینه انسان شناسی بر این هستند که :
«معرفت نفس ناطقه انسانی قطب قاطبه معارف ذوقیه، و محور جمیع مسائل علوم عقلیه و نقلیه و اساس همه خیرات و سعادات است. و به بیان مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مَعْرِفَهُ النَّفْسِ‏ أَنْفَعُ‏ الْمَعَارِف‏ معرفت نفس همان روانشناسی و خودشناسی است که أقرب طرق به ماورای طبیعت و صراط مستقیم خداشناسی است. انسان بزرگترین جدول بحر وجود و جامع‌ترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است. این جدول اگر درست تصفیه و لایروبی شود مجرای آب حیات و مجلای ذات و صفات می‌گردد. این دفتر شایستگی لوح محفوظ شدن کلمات نوریه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق ظلّیه آن‌ها را دارا است.
دفتر حق است دل به حق بنگارش‏نیست روا پر نقوش باطله باشد»
ایشان در اهمیت معرفت نفس بر این عقیده هستند که:
«سرمایه همه سعادتها و أهم واجبات معرفت نفس یعنى خودشناسى است، و آنکه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و براى همیشه بى‏بهره ماند. هیچ معرفتى چون معرفت نفس بکار انسان نمى‏آید انسان کارى مهم‏تر از خودسازى ندارد و آن مبتنى بر خودشناسى است.»
در ادامه با اشاره به کلام سقراط می فرمایند:
«سقراط خودشناسى و اخلاق را از همه مهمتر مى‏شمرد.گویند وقتى از کنار معبد دلف، عبور مى‏کرد دید بالاى آن نوشته است: «خود را بشناس» همین کلام را اساس فلسفه خود قرار داد. سقراط در مقابل دانشمندان طبیعى گفت:
«بیهوده در شناختن موجودات خشک و بى‏روح رنج مبر بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است».
چون گفتار او شبیه به گفتار انبیاء بود بزرگ شد و آوازه‏اش جهان را بگرفت چه قیمت انسان را بالا برده بود. اما آن دانشمندان گمنام شدند.
سقراط گفت آنچه براى ما مفید است آنست که بدانیم خود ما چه هستیم و براى چه آفریده شده‏ایم و سعادت ما در چیست‏ و کارى بکنیم که براى خود و دیگران فائده داشته باشیم، لذا گفته‏اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد.»
ایشان اهمیت انسان شناسی را با اشاره به کلام برخی از حکماء این گونه تبیین می کنند:
یعقوب بن اسحاق کندى معروف به فیلسوف عرب در رساله حدود و رسوم اشیاء شش تعریف از قدماء در حد فلسفه نقل کرده است قول پنجم این است: الفلسفه معرفه الانسان نفسه.
در معرفت نفس همه معارف منطوى است و این معرفتى است که به خلافت الهیه منتهى مى گردد و از فرد مزین به این تعبیر به انسان کامل مى گردد، فارابى در تحصیل سعادت از آن تعبیر به فیلسوف کامل‏
على الاطلاق کرده است و فیلسوف کامل را امام دانسته است.
و على بن ربن طبرى که از قدماى اطباء است در اول مقاله دوم نوع دوم فردوس الحکمه در طب گوید: قال ارسطاطالیس الفیلسوف: ان العلم بالنفس الناطقه اکبر من سائر العلوم لان من عرفها فقد عرف ذاته ومن عرف ذاته قوى على معرفه الله. و خود پس از نقل کلام ارسطو گوید: وقد صدق الفیلسوف فان من جهل نفسه وحواسه کان لغیر ذلک‏ اجهل.‏
4-1. شناخت انسان طریق معرفت خدایکی از مهمترین دلایل تاکید علامه حسن زاده بر شناخت انسان این است که ایشان معرفت انسان را راهی برای شناخت خداوند می داند. لذا می فرمایند که شناخت انسان: .. مفتاح خزائن ملکوت و مرقات معرفت رب است و این بدان سبب است که نفس مثالی می باشد برای مفطر خود، ذاتا و صفتا و فعلا. و راهی برای نیل به معرفت ربّ نیست جز از طریق معرفت آفاق و انفس، و خدای تعالی فرموده است:
«سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ».
«به زودى نشانه‏هاى خود را در آفاق و در نفوسشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟»
و فی الحدیث عنه( صلّى اللّه علیه و آله و سلم):
«ما خلق اللّه شیئا أشبه به من آدم. و عنه- علیه السلام- ایضا: «إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق آدم على صوره الرّحمن. و فی روایه اخرى: «إنّ اللّه خلق آدم و أولاده على صوره الرّحمن». و أخرى: «إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق آدم على صورته»
و در حدیث است از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
«خداوند چیزی را شبیه تر از آدم به خود خلق نکرده است.» و نیز از او علیه السلام است که فرمود: « همانا خداوند عز‌ و جلّ آدم را بر صورت رحمن خلق کرده است.» نیز: «خداوند آدم را بر صورت خود خلق کرده است.»
هم چنین از حضرت وصیّ، امیر مؤمنان، امام علی و نیز از امام صادق علیهما السلام نقل است:
« الصوره الإنسانیه هی‏ أکبر حجج اللّه على خلقه، و هی الکتاب الّذی کتبه بیده، و هی الهیکل الّذی بناه بحکمته، و هی مجموع صور العالمین، و هی المختصر من اللوح المحفوظ، و هی الشاهده على کلّ غائب، و هی الحجّه على کلّ جاحد، و هی الطریق المستقیم إلى کلّ خیر، و هی الجسر (الصراط- خ ل) الممدود بین الجنّه و النّار.»
4-2. برتری شناخت انسان بر دیگر علوم
علامه در برتری انسان شناسی نسبت به علوم دیگر می فرمایند:
«یکى از مباحث بسیار مهم، معرفت نفس است. و براى یک مرد مستبصر محقق أهمیت بسزا دارد که بفهمد خود کیست. و معرفه النفس در حکمت چون تشریح در طب است، جز این که تشریح در آگاهى به کالبد است و آن در شناسایى انسان.
باید به‏ علماى‏ طبیعى‏ که در رشته هاى گوناگون چون خاک شناسى و گیاه شناسى و جانور شناسى و ستاره شناسى و امثال آنها بحث و فحص مى کنند، گفت: بیایید اول خودمان را بشناسیم سپس جز خود را. و بقول سقراط حکیم بیهوده در شناختن موجودات خشک و بى روح رنج مبر بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است. این نکته منقول از سقراط را شأنى عظیم است.»
4-3. مستندات قرآنی و روایی بر ضرورت شناخت انسان
همانطوری که اشاره شد در متون دینی ما بر مبحث انسان شناسی بسیار تاکید شده که علامه حسن زاده آملی با بیان برخی از آیات و روایات در این زمینه محققین را به این مسئله توجه میدهند که در ذیل به آنها اشاره می شود.
الف)
« سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ»‏
علامه با اشاره به این آیه می فرمایند:
«خداوند متعال در قرآن کریم ارائه آیات خود را که طرق شناسایی است در دو چیز قرار داده است: یکی آفاق و یکی انفس»
ایشان در ذیل این آیه می‌فرمایند که: معرفت نفس همین معرفت آیات است. و سیر آفاقى نهایت آن معرفت فکرى است که «اولئک ینادون‏ من مکان بعید»، و سیر انفسى غایت آن معرفت شهودى است که لم أعبد ربّا لم أره. انسان کارى مهمتر از خودسازى ندارد، و آن مبتنى بر خودشناسى است.
علامه با اشاره به روایات ذیل بر این امر توجه می دهند که شناخت نفس راهی است برا شناخت رب.
1ـ علم الهدى سید مرتضى در غرر و درر از رسول الله صلى الله علیه و آله روایت کرده است که آن جناب فرمود: اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه.
2 ـ و همچنین در مجلس نوزدهم روایت کرده است که:
«ان‏ بعض‏ ازواج‏ النبى‏ صلى‏ الله‏ علیه‏ و آله‏، سألته‏ متى‏ یعرف‏ الانسان‏ ربه‏؟ فقال: اذا عرف‏ نفسه‏»
3ـ شیخ رئیس ابو على سینا در آغاز رساله موسوم به حجج عشر گوید:
«و رویت عن امام الائمه امیرالمؤمنین على بن ابى طالب، علیه السلام انه قال: من عرف نفسه فقد عرف ربه»
وسمعت رأس الحکماء ارسطاطالیس یقول على وفاق قول امیر المؤمنین علیه السلام: ان من عجز عن معرفه نفسه فاخلق به ان یعجز عن معرفه ربه، وکیف یرى المرأ موثقا به فى معرفه شى ء من الاشیاء بعد ما جهل نفسه؟ الخ‏
که این روایت هم از رسول الله صلى الله علیه و آله روایت شده و هم از امیرالمؤمنین على علیه السلام.
4ـ «الخبر المروى عن رسول الله صلى الله علیه و آله: اطلبوا العلم ولو بالصین، فسره الامام الصادق علیه السلام بقوله: هو علم معرفه النفس وفیها معرفه الرب».
ایشان در نهایت برای تاکید و اهمیت شناخت انسان می فرمایند :
«آیات و روایات در حث و ترغیب به معرفت نفس بسیار آمده است، و همچنین در نکوهش از اعراض و ترک معرفت نفس کردن ویله و رها نمودنش و به آن آشنایى پیدا نکردن وارد شده است. و همچنین در هر دو قسم مذکور از اعاظم حکما و اکابر عارفان و سالکان از قدیم و حدیث کلماتى قصار و عالى المضامین به عربى و فارسى و به زبانهاى دیگر به نظم و نثر منقول است. بلکه رساله هایى جداگانه در معرفت نفس و درجات و مقامات آن نوشته اند و معرفت نفس را مرقاه معرفت رب دانسته اند.»
علامه در آثارشان با بیان روایاتی در شناخت انسان سعی دارند تا اهل علم و تحقیق را بر این امر تشویق و ترغیب کنند وبا این بیان که در غرر ودرر آمدى بسیارى از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفت نفس آمده است برخی از احادیث را نقل می کنند که ما در ذیل آوریم:
«الْکَیِّسُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ أَخْلَصَ أَعْمَالَهُ»
«زیرک کسى است که بشناسد نفس خود را و خالص گرداند عملهاى خود را.»
«الْمَعْرِفَهُ بِالنَّفْسِ أَنْفَعُ الْمَعْرِفَتَیْنِ»
«شناسائى بنفس خود سودمندترین دو معرفت است‏.»
«َفْضَلُ الْمَعْرِفَهِ مَعْرِفَهُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ»
«افزونترین شناخت، شناختن آدمیست نفس خود را.»
«أَفْضَلُ الْحِکْمَهِ مَعْرِفَهُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِنْدَ قَدْرِهِ»
«افزونترین حکمت یعنى علم درست و کردار راست شناختن آدمیست نفس خود را، و ایستادن او نزد قدر خود.»
«غَایَهُ الْمَعْرِفَهِ أَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَهُ»
«غایت معرفت اینست که بشناسد مرد نفس خود را.»
«کَفَى بِالْمَرْءِ مَعْرِفَهً أَنْ یَعْرِفَ نَفْسَهُ»
«بس است در مرد یا آدمى بحسب شناسائى این که بشناسد نفس خود را.»
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ تَجَرَّدَ»
«هر که بشناسد نفس خود را برهنه گردد، یعنى هر که بشناسد چنانکه باید مرتبه نفس خود را و قابلیت او را از براى کمالات و مراتب عالیه برهنه گردد از همه علایق و عوایق دنیوى، و مشغول گردد بتکمیل نفس خود و رسانیدن آن بمراتب بلند و مقامات ارجمند که قابلیّت آنها دارد.»
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ جَاهَدَهَا»
«هر که بشناسد نفس خود را جهاد کند با آن‏.»
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ»
«هر که بشناسد نفس خود را بشناسد پروردگار خود را»
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَى إِلَى غَایَهِ کُلِّ مَعْرِفَهٍ وَ عِلْمٍ»
«هر که بشناسد نفس خود را پس بتحقیق که برسد بنهایت هر معرفتى و علمى‏.»
«مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ جَلَ‏ أَمْرُهُ‏»
«هر که بشناسد نفس خود را بزرگ شود أمر او، یعنى شأن و مرتبه او. »
«مَعْرِفَهُ النَّفْسِ أَنْفَعُ الْمَعَارِفِ»
«معرفت نفس خود سودمندترین معرفتهاست‏.»
«نَالَ الْفَوْزَ الْأَکْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَهِ النَّفْسِ»
«رسیده است بفیروزى بزرگتر کسى که فیروزى یافته بشناخت نفس‏.»
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَهُوَ لِغَیْرِهِ أَعْرَفُ»
«هر که بشناسد نفس خود را پس او از براى غیر او شناسنده‏ترست‏.»
«لَا تَعْصِ نَفْسَکَ إِذَا هِیَ أَرْشَدَتْکَ»
«نافرمانى مکن نفس خود را هر گاه آن ارشاد کند ترا. »
«أَعْظَمُ الْجَهْلِ جَهْلُ الْإِنْسَانِ أَمْرَ نَفْسِهِ»
«بزرگترین جهل و نادانى جهل آدمى است بکار خود.»
«عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یَطْلُبُهَا»
«تعجب دارم از کسى که طلب میکند گم شده خود را و حال آنکه بتحقیق گم کرده نفس خود را پس طلب نمى‏کند آن را.»
«عَجِبْتُ لِمَنْ یَجْهَلُ نَفْسَهُ کَیْفَ یَعْرِفُ رَبَّهُ»
«عجب دارم از کسى که نداند نفس خود را چگونه مى‏شناسد پروردگار خود را.»
«کَیْفَ یَعْرِفُ غَیْرَهُ مَنْ یجعل [یَجْهَلُ‏] نَفْسَهُ»
«چگونه مى‏شناسد غیر خود را کسى که نمى‏داند نفس خود را.»
«کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَنْ یَجْهَلَ نَفْسَهُ»
«بس است در مرد یا آدمى بحسب نادانى این که نداند نفس خود را.»
«مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ أَهْمَلَهَا»
«هر که نداند نفس خود را وا مى‏گذارد آنرا.»
«مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ کَانَ بِغَیْرِ نَفْسِهِ أَجْهَلُ»
«هر که نادان باشد بنفس خود بوده باشد بغیر نفس خود نادانتر.»
«مَنْ لَمْ یَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبِیلِ النَّجَاهِ وَ خَبَطَ فِی الضَّلَالِ وَ الْجَهَالاتِ»
«هر که نشناسد نفس خود را دور گردد از راه رستگارى، و بیندازد خود را در گمراهى و نادانیها»
«لَا تَجْهَلْ نَفْسَکَ فَإِنَّ الْجَاهِلَ مَعْرِفَهَ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»
«مباش نادان نفس خود را پس بدرستى که نادان شناخت نفس خود را نادانست بهر چیز.»
5.نتیجهبا توجه به آن چه گذشت می توان گفت در میان انواع انسان شناسی از قبیل تجربی, فلسفی عرفانی و دینی, انسان شناسی دینی به خاطر جامعیت آن که تمام ابعاد انسان را در برگرفته، می‌تواند حقیقت کامل تری را از انسان برای ما روشن کند و اینکه روش دینی در مقابل روشهای دیگر نیست چرا که روش دینی خود عین برهان است و دیگر روشها را به استخدام خود در آورده است و اینکه آیات و روایات زیادی بر مسئله انسان شناسی تاکید دارند و آن را راه شناخت خداوند می‌دانند.
5207033020000فصل دومماهیت انساندرآمددر میان مخلوقات، انسان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ چنان که خداوند پس از آفرینش آن خود را احسن الخالقین و بهترین آفرینندگان خطاب نمود. دلیل این خطاب ویژه چیست؟ حقیقت انسان که مورد این خطاب ویژه قرار گرفته چیست؟ تعریف آن کدام است، چه خصوصیات و ویژگی‌هایی دارد، طبیت جسمانی است یا مجرد و فرا طبیعی باقی است یا فناپذیر؟
سوال از حقیقت وجودی انسان از سوالات بنیادینی است که همه ما در طول زندگی بارها و بارها از خود پرسیده‌ایم. سوالاتی از قبیل اینکه حقیقت من چیست؟ آیا همین بدن طبیعی که به مرور زمان از بین می‌رود هستید یا آیا در درون آدمی حقیقتی بالاتر از پدیده‌های طبیعی وجود دارد؟ آیا ورای این دست و پا و غیر از سر و گردن و چشم و گوش و سایر اعضای مادی چیز دیگری با من یا در من وجود دارد، یا اصل و حقیقت من همین مجموعه‌ی اعضای مادی من است؟ و…
عدّه‌ای انسان را همین اعضای مادی و طبیعی که دارای قوانین مخصوص خود است می دانند و در وجود آدمی به واقعیت دیگری اعتقاد نداشته، همه‌ی فعالیت‌ها و بازتاب‌های انسان را ناشی از اعضای مادی و طبیعی وجود او میدانند. ولی اکثر قریب به اتفاق فلاسفه و اندیشمندان الهی معتقدند حقیقت انسانی ورای جسم و اعضای مادی اوست. از نگاه آن‌ها آثار و فعالیت‌های غیر مادی انسان از همین حقیقت غیر مادی سرچشمه می‌گیرد. همین حقیقت غیر مادی است که اصل و اساس انسان را شکل می‌دهد.
اهمیت این مسئله به دلیل آثار و لوازم الهیاتی که دارد همیشه مورد نظر فلاسفه و متکلمین بوده و هست. امور مهمی چون جاودانگی نفس، معاد و حشر و نشر موجودات (که از ارکان دین است) سعادت و شقاوت برزخی، آخرت و …. بر آن استوار می‌گردد. همگی تحت تأثیر دیدگاهی هستند که ما درباره حقیقت انسانی برمی گزینیم.
1.انسان موجودی طبیعی و فرا طبیعیدر اندیشه علامه حسن زاده آملی، انسان حقیقتی است که از پایینترین مرتبه وجود یعنی جسمانیت شروع به رشد می کند و با حرکت جوهری به عالیترین مراتب وجود که مرتبه فوق عقلانی است راه پیدا می کند ، ایشان در این مورد می فرمایند:
آن که در حدوث نفس مطالعه دقیق داشته باشد، مبدأ تکون او را قوه جسمانى می‌یابد، قوه اى که از کثرت و شدت قابلیت می‌توان گفت ماده برتر است، به طوری که همان نفس طبیعى را در ابتدای امر، حظى از ملکوت و تجرید است.
نطفه همانند دانه اى است که بالقوه شجره طوبى و سدره المنتهى مى شود، یعنى این قوه جسمانى بالقوه مفارق عقلى است که به حرکت در جوهر و تبدل ذات و استکمال وجودیش در تحت تدبیر ملکوت مفارق روحانى ابدى می‌گردد که:
«وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»
لذا انسان فقط همین بعد جسمانى نیست، و یا فقط روح تنها نیست بلکه انسان حقیقت واحدى است که بدنش مرتبه نازله اوست و یک هویت و شخصیت است و در حقیقت همانى است که به من و أنا و مانند آنها بدان اشارت و تعبیر مى‌کنند. همانطور که آیات ذیل بر آن اشاره دارند.
«وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ‏»
«همان کسى که آنچه را آفرید نیکو ساخت ، و آفرینش انسان‏را از گِل آغاز کرد،»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏»
«سپس نسل او را از چکیده‏اى از آب بى‏مقدار قرار داد.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ‏ طینٍ‏ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فی‏ قَرارٍ مَکینٍ‏ *ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَ‏ أَنْشَأْناهُ‏ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ»
« یقیناً ما انسان را از چکیده‏اى از گِل‏آفریدیم ، سپس آن را نطفه‏اى در قرارگاهى استوار [ چون رحم مادر ] قرار دادیم . آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم ، پس آن علقه را به‏صورت پاره‏گوشتى درآوردیم ، و آن پاره‏گوشت را استخوان‏هایى ساختیم‏و بر استخوان‏ها گوشت پوشاندیم ، سپس او را با آفرینشى دیگر پدیدآوردیم ؛ همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان‏است.»
بنا بر این همین خلق شده از سلاله طین و ماء مهین و حما مسنون متدرجا به جائى رسید که «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»، یعنى همان موجود زمینى و جسمانی آسمانى و مجرد از جسم می‌گردد، و همان مادى سابق انسان شده می شود.
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که: انسان یک هویت و شخصیتی است که از دوجنبه طبیعی و فرا طبیعی شکل گرفته، که بدنش مرتبه نازله اوست.
1-1.تعریف نفس انسانی(بعد فرا طبیعی)بعد از روشن شدن این مطلب که انسان علاوه برحقیقتت طبیعی اش، دارا بعد فرا طبیعی به نام نفس نیز می باشد. باید دید این حقیقت چیست. علامه در باب حقیقت انسان یعنی همان نفس انسانی با بررسی نظریات مختلف که آنان را صد قول می دانند نفس را اینگونه تبیین می کنند که :
« و الحق أن النفس جوهر مجرد عن الماده الجسمانیه و عوارضها على مراتب التجرد، و لها تعلق بالبدن، تعلق التدبیر و التصرّف الإستکمالی، و البدن مرتبتها النازله. و الآراء الأخرى إما باطله، أو مأوله الى الحق.»
ترجمه:« نفس، جوهری است مجرد از ماده جسمانیه و عوارضش و آن را تعلقی است به بدن ؛ تعلق تدبیر و تصرف استکمالی، و بدن مرتبه نازله آن است . جز این هرچه گفته شده، یا باطل است و یا بایستی به رای حق تاویل گردد.»
2.مراتب وجودی انسان
اگر چه انسان دارای دو بعد طبیعی و فرا طبیعی یا همان جسم ونفس می باشد اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که این یک رتبه بندی کلی برای انسان است. چرا که نفس انسان دارای مراتب و شئونات گوناگون است لذا علامه با بیان اینکه حقیقت انسان حقیقتی واحد است می فرمایند : انسان دارای مراتب و شئون گوناگونی است که در سیر تکاملی خود از ماده منی و نطفه شروع و به مقام فوق عقلانی دست پیدا می کند. و این مراتب را به طور کلی به چهار مرتبه و به بیان دیگر به سه نفس تعبییر می کنند.
مرحله اول عدم تجرد که از ماده منی شروع شده تا رشد نباتی که تعبیر به نفس نباتی می شود
مرحل دوم تجرد برزخی که از نفس در این مرحله تعبیر به نفس حیوانی می شود
و مرحله سوم که تجرد عقلی و بعد آن تجرد فوق عقلی که از نفس در این مراحل تعبیر به نفس ناطقه انسانی و الهی می‌شود. لذا در عبارتی این سیر را اینگونه تبیین می کنند:
« اولین صورتى که به ماده منى‏ تعلق‏ مى‏گیرد صورت طبیعیه است که مقوّم او و حافظ مزاج اوست. این صورت طبیعیه مانند صورت معدنیه است که عامل حفظ جسم معدنى است؛ سپس رو به تکامل مى‏نهد و همچون نباتى رشد نباتى مى‏نماید که لاجرم داراى نفس نباتى خواهد بود؛ و بتدریج حیوانى که مبدأ حس و حرکت است بدو تعلق مى‏گیرد و پس از آن به نفس ناطقه انسانى که مبدأ افعال انسانى است از آن حیث که انسان است، چون تعقل و تفکر، مى‏رسد. لذا فرموده‏اند که در انسان نفوس نباتى و حیوانى و انسانى است. و هر شخص انسان داراى این سه نفس است»
لذا حکماء در مراتب حقیقت انسانی، یک‏بار در تجرّد خیالى آن که به تجرّد برزخى‏ و تجرد مثالى نیز تعبیر مى‏کنند، بحث مى‏شود؛ و یک‏بار در تجرد تام عقلى آن؛ و یک‏بار در مقام فوق تجرد عقلى آن. تجرد برزخى‏ در مقام مثال مقید است. و تجرد عقلانى در مقام ادراک معانى مطلقه و حقایق مرسله است. و فوق مقام تجرّد او این است که فوق مقوله است و او را حدّ یقف نیست. یعنى علاوه بر این که مجرد از ماده است، مجرّد از ماهیت نیز هست. ماهیت حکایت از ضیق حدّ و حصر وجودى چیزى مى‏کند، و نفس عارى از آنست لذا او را مقام معلوم نیست تا در آن مقام توقف کند.
این مراحل را می توان به طور کلی به چهار قسم با عناوین مختلف این گونه تقسیم بندی کرد.
1.نفس نباتی/انسان طبیعی/ مقام طبع انسان.
2.تجرد مثالی / انسان مثالی/مقام خیال.
3.تجرد عقلی / انسان عقلی/ مقام قلب.
4.فوق تجرد عقلی و مقام لایقفی /انسان الهی/ مقام روح و سرو…
اینها تعابیری است که در مکاتب مختلف فلسفی و عرفانی از مراتب انسانی حکایت می کنند.
علامه برای اثبات تجرد نفس با تمام مراتبش به بیش از هفتاد دلیل عقلی تمسک می کند که ما در اینجا با توجه به اهداف این مقاله به ذکر ادله نقلی آن می پردازیم.
2-1. روایتی بر ذو مراتب بودن حقیقت فرا طبیعی انسان
علامه در بسیاری از مباحث خود از آیات و روایات بسیار استفاده می کنند و البته این بدان معنا نیست که نقل در کنار برهان می آید بلکه خود نقل را عین برهان می دانند و می فرمایند:
« گفتار سفراى إلهى همه براساس محکم برهان است چه این که عقل رسول باطن است، و رسول، عقل ظاهر «العقل و الشرع متطابقان فکلّما حکم به العقل فقد حکم به الشرع، و بالعکس ان کلّ ما حکم فیه الشرع بحکم لو اطّلع العقل على الوجه الذی دعى الشارع إلى تعیین الحکم الخاص فی ذلک الشی‏ء لحکم العقل به موافقا له».
ایشان با اشاره به اینکه ادلّه نقلى از آیات قرآنى و اخبار مأثور از وسائط فیض الهى در این موضوع بسیار است برخی از آنها را متذکر می‌شوند.
روایتی که در ذیل می آید اشاره ایست به مراتب نفس انسانی که علامه حسن زاده آن را در کتاب هزار و یک نکته دلیلی بر تجرد و ذو مراتب بودن نفس ذکر می کنند.
متن روایت:
« و روی ان اعرابیا سأل امیرالمؤمنین علیه السلام عن النفس فقال عن ای نفس تسأل فقال یا مولای هل النفس انفس عدیده؟ فقال علیه السلام: نعم نفس نامیه نباتیه و نفس حسیه حیوانیه و نفس ناطقه قدسیه و نفس الهیه ملکوتیه قال یا مولای ما النباتیه قال قوه اصلها الطبایع الاربع، بدء ایجادها عند مسقط النطفه مقرها الکبد مادتها من لطایف الاغذیه، فعلها النمو و الزیاده و سبب فراقها اختلاف المتولدات فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود ممازجه لا عود مجاوره فقال یا مولای و ما النفس الحیوانیه قال قوه فلکیه و حراره غریزیه اصلها الافلاک بدء ایجادها عند الولاده الجسمانیه فعلها الحیوه و الحرکه و الظلم و الغشم و الغلبه و اکتساب الاموال و الشهوات الدنیویه مقرها القلب سبب فراقها اختلاف المتولدات فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود ممازجه لا عود مجاوره فتنعدم صورتها و یبطل فعلها و وجودها و یضمحل ترکیبها فقال یا مولای و ما النفس الناطقه القدسیه قال قوه لاهوتیه بدأ ایجادها عند الولاده الدنیویه مقرها العلوم الحقیقیه الدینیه موادها التأییدات العقلیه فعلها المعارف الربانیه سبب فراقها تحلل الالات الجسمانیه فاذا فارقت عادت الی ما منه بدئت عود مجاوره لا عود ممازجه فقال یا مولای و ما النفس اللاهوتیه الملکوتیه فقال قوه لاهوتیه جوهره بسیطه حیه بالذات اصلها العقل منه بدئت و عنه وعت و الیه دلت فاشارت عودتها الیه اذا کملت و شابهت و منها بدئت الموجودات و الیها تعود بالکمال فهی ذات الله تعالی العلیا و شجره طوبی و سدره المنتهی و جنه المأوی من عرفها لم‌یشق و من جهلها ضل و غوی فقال السایل یا مولای و ما العقل قال العقل جوهر درّاک محیط بالاشیاء من جمیع جهاتها عارف بالشی‌ء قبل کونه فهو عله الموجودات و نهایه المطالب»
تبیین روایت: روایت کرده‏اند که مردى اعرابى از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از توصیف نفس پرسش کرد.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود از کدام نفس میپرسى عرض کرد اى مولاى من آیا نفس متعدد است؟
فرمود: آرى نفس نامبه نباتیه و نفس حسیه حیوانیه و نفس ناطقه قدسیه و نفس الهیه ملکوتیه کلیه است.
عرض کرد اى مولاى من نفس نباتیه کدام است؟
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: نفس نباتیه عبارت از قوه‏اى است که اصلش طبایع چهارگانه یعنى سودا و بلغم و دم و صفراست و ابتداى وجودش در حال سقوط نطفه است در رحم و مقر آن جگر است و ماده آن از لطائف اغذیه است و کار او نمو و فزونى است و سبب فراق آن از بدن اختلاف متولدات است یعنى چیرگى از اخلاط اربعه بر دیگرى و چون از بدن مفارقت گرفت بآنمقام که از آنجا هدایت گرفته بود باز شود و این عود بر سبیل ممازجه است نه از مجاورت.
اعرابى عرض کرد ایمولاى من نفس حیوانیه چیست؟
فرمود : نفس حیوانیه عبارتست از قوتى فلکى و حرارتى غریزى و طبیعى اصلش افلاک است و ابتداى پدیداریش هنگام ولادت جسمانیه است کار او حیات و حرکت و ظلم و غشم و غلبه و اکتساب اموال و شهوات دنیویه است و مقرش دل است و سبب افتراقش از این قالب عنصرى همان اختلاف متولدات اخلاط است و چون از بدن مفارقت جست بدانجا که از آن بدایت گرفته بود باز گردد و عودش بطریق ممازجه است نه از روى مجاورت پس صورتش معدوم و فعلش و وجودش باطل وترکیبش مضمحل میگردد.
عرض کرد ای مولاى من نفس ناطقه قدسیه کدام است؟
امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود: نفس ناطقه قدسیه عبارت است از قوتى لاهوتى بدو ایجادش هنگام ولادت دنیویه است و مقر آن علوم حقیقیه دینیه است و مواد آن تأئیدات عقلیه است و فعل و کار آن معارف ربانیه و سبب افتراقش تحلل آلات جسمانیه است و چون از این بدن جدائى گرفت بمرکز لاهوتى خود که از آنجا بیامده بود معاودت جوید و عود او بطریق مجاورت باشد نه بطریق ممازجت و امیر المؤمنین علیه السلام عود آن دو نفس نامیه نباتیه و حسیه حیوانیه را بطریق ممازجت فرمود نه بطریق مجاورت و در نفس ناطقه قدسیه بعکس آن فرمود زیرا که در مقام لاهوت مجال ممازجت نیست.
اعرابى عرض کرد ایمولاى من نفس الاهیه ملکوتیه کلیه کدام است؟‏
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: نفس لاهوتیه ملکوتیه کلیه عبارت است از قوه لاهوتیه و جوهره بسیطه که بذات خویش زنده است اصلش عقل است از عقل پدیدار آمده و از عقل فراگیرد و بعقل دلالت کند و اشارات نماید و عود این نفس بعقل خواهد بود.
اما وقتیکه درجه کمال یابد و بعقل مشابهت یابد و از عقل تمامت موجودات بدایت گرفت و بدو اعادت جوید بحسب کمال پس نفس باین صفت ذات الله العلیا و شجره طوبى و سدره منتهى و جنت ماوى است هر کس او را بشناسد دوچار بدبختى و شقا نخواهد شد و هر کس نشناسد هر چه سعى و کوشش جز ضلالت و غوایت نیابد.»
تنیجه اینکه با توجه به روایت فوق حقیقت انسانی دارای مراتبه است چهارگانه زیل می‌باشد.
نفس نامبه نباتیه.
نفس حسیه حیوانیه.
نفس ناطقه قدسیه.
نفس الهیه ملکوتیه کلیه.
که در حقیقت همان مراتب چهارگانه ایست که در بین حکماء و عرفاء متداول است به اینکه:
نفس نامیه نباتیه همان مرتبه طبع انسان است که از انسان در این مقام تعبیر به انسان طبیعی می‌شود.
نفس حسیه حیوانیه همان مرتبه خیالی انسان است که از انسان در این مقام تعبیر به انسان مثالی می شود، که بیانگر تجرد خیالی انسان می‌باشد.
نفس ناطقه قدسیه همان مرتبه قلبی انسان است که از انسان در این مقام تعبیر به انسان عقلی می‌شود. که بیانگر تجرد عقلی انسان می‌باشد.
نفس الهیه ملکوتیه کلیه،همان مرتبه لا یقفی انسان است که از انسان در این مقام تعبیر به انسان الهی می‌شود که بیانگر تجرد فوق عقلانی انسان می‌باشد.
2-2. مستندات قرآنی و روایی بر تجرد برزخی و عقلی نفسدر اینکه حقیقت انسان غیر از جسم اوست آیات و روایات فراوانی دلالت دارند که ما در اینجا با توجه به هدف مقاله برخی از آنها را ذکر می‌کنیم.اما قبل از آن باید گفت روایات ذیل برخی علاوه بر اینکه دلالت بر غیریت نفس و بدن می کنند برخی نیز دلالت بر تجرد برزخی و عقلی نیز به خصوص دارند.
2-2-1. آیات قرآنىالف)
«وَ یَسْئَلُونَکَ‏ عَنِ‏ الرُّوحِ‏ قُلِ‏ الرُّوحُ‏ مِنْ‏ أَمْرِ رَبِّی‏ وَ ما أُوتِیتُمْ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ إِلَّا قَلِیلًا»
«و در باره روح از تو مى‏پرسند، بگو: «روح» از [سنخ‏] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است.»
در تفسیر این آیه روایت ذیل بیان می کند که روح از سنخ حقیقت لطیف و شریفی غیر حقایق ملکی است.
«قال سبط ابن الجوزى فی التذکره فی روایه طویله أنّ ملک الروم کتب إلى أمیر المؤمنین على علیه السّلام: علمت أنک من أهل بیت النبوّه و معدن الرساله و أنت موصوف بالشجاعه و العلم، و أؤثر أن تکشف لی عن مذهبکم فی الروح التی ذکرها اللّه فی کتابکم فی قوله: و یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربّى؟ فکتب إلیه أمیر المؤمنین علیه السّلام: أمّا بعد فالروح نکته لطیفه و لمعه شریفه من صنعه بارئها و قدره منشئها، أخرجها من خزائن ملکه و أسکنها فی ملکه، فهی عنده لک سبب و له عندک ودیعه، فإذا أخذت مالک عنده أخذ ماله عندک، و السلام».
آیه دلالت دارد بر اینکه روح غیر از جسم می‌باشد. و اینکه از او زمانی جدا می‌شود.
ب)
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com

NameEmailWebsite

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *