— (593)

کلیه‌ی حقوق مالکیت معنوی این پایان‌نامه برای دانشگاه ادیان و مذاهب محفوظ است.

(غیرانتقاعی)
دانشکده ادیان
پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته فلسفه هنر
نسبت قبح اخلاقی با ارزش زیباشناختی فیلم
از منظر اخلاق‌گرایی میانه‌رو
استاد راهنما:
دکتر عبدالحسن پیروز
استاد مشاور:
دکتر مهدی اخوان
نگارش:
جواد امین خندقی
تیر 1393
چکیدهیکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در زمینه‌ی نسبت اخلاق و فیلم این است که آیا می‌توان فیلمی را به واسطه‌ی داشتن قبح اخلاقی، فاقد ارزش زیباشناختی یا دارای نقص زیباشناختی دانست؟ در پاسخ به این پرسش از افلاطون تا کنون، دیدگاه‌های مختلفی همچون «اخلاق‌گرایی افراطی»، «اخلاق‌گرایی میانه‌رو»، «زیباگرایی»، «خودآیینی‌گرایی میانه‌رو»، «نااخلاق‌گرایی افراطی» و «نااخلاق‌گرایی میانه‌رو» وجود دارد. در این میان، «اخلاق‌گرایی میانه‌رو» به عنوان یکی از رویکردهای معاصر، مدعی است که تبیین شایسته‌تری ارایه می‌دهد. در این نوشتار، پس از ایضاح برخی از مفاهیم به عنوان پیش‌فرض همچون قبح اخلاقی و ارزش زیباشناختی فیلم، دیدگاه‌های میانه‌رو در سه نوعش بیان می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که مهم‌ترین نقاط افتراق دیدگاه‌های افراطی و میانه‌روی اخلاق‌گرا در گستره‌ی پوشش ارزیابی اخلاقی، استفاده از اصول «تا آن‌جا که» و «از تمام جهات» و قایل بودن به کثرت ارزش‌ها است. دیدگاه‌های میانه‌روی اخلاق‌گرا در چند امر با هم اختلاف دارند. از منظر گستره‌ی پوشش ارزیابی اخلاقی در گونه‌های هنری و مصادیق آن‌ها، کرول آثاری را می‌پذیرد که جنبه‌ی اخلاقی آن‌ها در جذب یا مانع جذب شدن به اثر از سوی مخاطب دخیل باشند. گات آثاری را می‌پذیرد که بیان‌گر دیدگاهی اخلاقی و پاسخ‌های توصیه شده‌ی مرتبط با حوزه‌ی اخلاق باشند. کی‌یران فقط ارزیابی اخلاقی در برخی از آثار روایی را می‌پذیرد که جنبه‌ی اخلاقی آن‌ها با باورپذیری اثر در ارتباط باشد. تفاوت دوم استفاده از قید «گاهی» (کرول و کی‌یران) یا «همواره» (گات) برای ارتباط جنبه‌ی اخلاقی و زیباشناختی است. بر اساس دیدگاه‌های میانه‌رو می‌توان به الگویی برای تحلیل اخلاقی ـ زیباشناختی رسید که دیگر ارزش‌های زیباشناختی اثر را نیز لحاظ می‌کند. در بخش پایانی این الگو در دو فیلم «گریز» و «پرتقال کوکی» بررسی می‌شود و نشان می‌دهد که این فیلم‌ها تا آن‌جا که دارای جنبه‌های اخلاقاً معیوب هستند، دارای نقص زیباشناختی نیز به شمار می‌روند.
واژگان کلیدی: ارزش زیباشناختی، اخلاق‌گرایی میانه‌رو، خودآیینی‌گرایی، قبح اخلاقی، نااخلاق‌گرایی.
فهرست مطالب
TOC \o “1-7” \h \z \u چکیده PAGEREF _Toc398299684 \h ‌أفصل اول: کلیات PAGEREF _Toc398299685 \h 11ـ مقدمه PAGEREF _Toc398299686 \h 21ـ1ـ طرح مسأله PAGEREF _Toc398299687 \h 21ـ2ـ پرسش پژوهش PAGEREF _Toc398299688 \h 41ـ3ـ فرضیات PAGEREF _Toc398299689 \h 51ـ4ـ اهداف و روش پژوهش PAGEREF _Toc398299690 \h 51ـ5ـ پیشینه‌ی پژوهش PAGEREF _Toc398299691 \h 61ـ5ـ1ـ پیشینه‌ی داخلی PAGEREF _Toc398299692 \h 61ـ5ـ2ـ پیشینه‌ی خارجی PAGEREF _Toc398299693 \h 81ـ6ـ ساختار پژوهش PAGEREF _Toc398299694 \h 102ـ ارزش و ارزش‌شناسی PAGEREF _Toc398299695 \h 112ـ1ـ چیستی ارزش PAGEREF _Toc398299696 \h 112ـ2ـ ارزش‌شناسی PAGEREF _Toc398299697 \h 122ـ3ـ قبح اخلاقی فیلم PAGEREF _Toc398299698 \h 182ـ3ـ1ـ تعریف‌گرایی PAGEREF _Toc398299699 \h 192ـ3ـ1ـ1ـ طبیعت‌گرایی اخلاقی PAGEREF _Toc398299700 \h 202ـ3ـ1ـ2ـ نظریه‌های مابعدالطبیعی PAGEREF _Toc398299701 \h 212ـ3ـ2ـ ناتعریف‌گرایی، شهودگرایی PAGEREF _Toc398299702 \h 222ـ3ـ3ـ ناشناخت‌گرایی، توصیف‌ناگرایی PAGEREF _Toc398299703 \h 232ـ3ـ4ـ تعریف قبح اخلاقی فیلم PAGEREF _Toc398299704 \h 242ـ4ـ ارزش زیباشناختی فیلم PAGEREF _Toc398299705 \h 31فصل دوم: نسبت هنر با اخلاق PAGEREF _Toc398299706 \h 341ـ ملاک تقسیم‌بندی دیدگاه‌ها PAGEREF _Toc398299707 \h 351ـ1ـ ارتباط زیباشناختی PAGEREF _Toc398299708 \h 351ـ2ـ نسبت ارزشی PAGEREF _Toc398299709 \h 381ـ3ـ تحلیل و بررسی PAGEREF _Toc398299710 \h 401ـ4ـ قرارداد اصطلاحات PAGEREF _Toc398299711 \h 422ـ خودآیینی‌گرایی PAGEREF _Toc398299712 \h 432ـ1ـ زیباگرایی PAGEREF _Toc398299713 \h 432ـ2ـ خودآیینی‌گرایی میانه‌رو PAGEREF _Toc398299714 \h 452ـ3ـ تحلیل و بررسی PAGEREF _Toc398299715 \h 463ـ نااخلاق‌گرایی PAGEREF _Toc398299716 \h 493ـ1ـ نااخلاق‌گرایی افراطی PAGEREF _Toc398299717 \h 493ـ2ـ نااخلاق‌گرایی میانه‌رو PAGEREF _Toc398299718 \h 503ـ3ـ تحلیل و بررسی PAGEREF _Toc398299719 \h 514ـ اخلاق‌گرایی PAGEREF _Toc398299720 \h 514ـ1ـ اخلاق‌گرایی افراطی PAGEREF _Toc398299721 \h 514ـ1ـ1ـ افلاطون‌گرایی PAGEREF _Toc398299722 \h 524ـ1ـ2ـ آرمان‌شهرباوری PAGEREF _Toc398299723 \h 534ـ1ـ3ـ اخلاق‌گرایی متغیر جامع PAGEREF _Toc398299724 \h 554ـ1ـ4ـ تحلیل و بررسی PAGEREF _Toc398299725 \h 584ـ2ـ دیدگاه‌های میانه‌رو PAGEREF _Toc398299726 \h 604ـ2ـ1ـ وجه تمایز دیدگاه‌های افراطی و میانه‌رو PAGEREF _Toc398299727 \h 614ـ2ـ2ـ اخلاق‌گرایی میانه‌رو PAGEREF _Toc398299728 \h 634ـ2ـ3ـ اصالت اخلاق PAGEREF _Toc398299729 \h 754ـ2ـ4ـ میانه‌روترین اخلاق PAGEREF _Toc398299730 \h 88فصل سوم: نسبت قبح اخلاقی با ارزش زیباشناختی فیلم PAGEREF _Toc398299731 \h 971ـ تحلیل فیلم بر اساس دیدگاه میانه‌رو PAGEREF _Toc398299732 \h 981ـ1ـ ملاک انتخاب فیلم PAGEREF _Toc398299733 \h 991ـ2ـ مدل تحلیل فیلم PAGEREF _Toc398299734 \h 1032ـ تطبیق مبانی نظری بر موردهای مطالعاتی PAGEREF _Toc398299735 \h 1122ـ1ـ گریز PAGEREF _Toc398299736 \h 1132ـ1ـ1ـ تبیین جنبه‌های اخلاقی فیلم PAGEREF _Toc398299737 \h 1142ـ1ـ1ـ1ـ خشونت PAGEREF _Toc398299738 \h 1152ـ1ـ1ـ2ـ چگونگی رابطه‌ی زناشویی PAGEREF _Toc398299739 \h 1192ـ1ـ1ـ3ـ اروتیسم PAGEREF _Toc398299740 \h 1222ـ1ـ1ـ4ـ تبهکاری PAGEREF _Toc398299741 \h 1242ـ1ـ2ـ تحلیل بر اساس دیدگاه‌های میانه‌رو PAGEREF _Toc398299742 \h 1262ـ2ـ پرتقال کوکی PAGEREF _Toc398299743 \h 1292ـ2ـ1ـ تبیین جنبه‌های اخلاقی فیلم PAGEREF _Toc398299744 \h 1302ـ2ـ1ـ1ـ خشونت PAGEREF _Toc398299745 \h 1302ـ2ـ1ـ2ـ اروتیسم PAGEREF _Toc398299746 \h 1362ـ2ـ1ـ3ـ آزادی اراده PAGEREF _Toc398299747 \h 1372ـ2ـ1ـ4ـ رفتار حکومت PAGEREF _Toc398299748 \h 1402ـ2ـ1ـ5ـ رفتار کلیسا PAGEREF _Toc398299749 \h 1412ـ2ـ1ـ6ـ تبهکاری PAGEREF _Toc398299750 \h 1422ـ2ـ2ـ تحلیل بر اساس دیدگاه‌های میانه‌رو PAGEREF _Toc398299751 \h 1433ـ نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc398299752 \h 1474ـ آینده‌ی بحث PAGEREF _Toc398299753 \h 148پی‌نوشت‌ها PAGEREF _Toc398299754 \h 149منابع و مآخذ PAGEREF _Toc398299755 \h 150منابع برای مطالعه‌ی بیشتر PAGEREF _Toc398299756 \h 157
فصل اول: کلیات

1ـ مقدمه1ـ1ـ طرح مسألهنسبت «اخلاق» با «زیباشناسی» * در میان فیلسوفان، همچون دیگر اندیشمندان علوم انسانی، همواره با تفاوت دیدگاه همراه بوده است و جریان‌های مختلفی در باب این مسأله شکل گرفته است. در برخی از هنرها همچون فیلم، مسأله‌ی نسبت اخلاق با هنر در حادترین درجه‌ی خود مطرح می‌شود. در جامعه‌ی مدرن تأثیرات محتمل فیلم بر جامعه، از تأثیرات محتمل هنرهای دیگر بیشتر است. دلیل این امر را باید در تعداد مخاطب سینما در مقایسه با مخاطبان دیگر هنرها جست‌وجو کرد و باید به این امر نیز عنایت داشت که فیلم دو حس بینایی و شنوایی را همزمان مشغول می‌کند و همین امر سبب درگیر شدن بیشتر با فیلم نسبت به دیگر آثار هنری می‌شود. تجربه‌ی صد ساله‌ی سینما نیز این امر را به خوبی نشان می‌دهد که مخاطبان به چه اندازه از سینما تأثیر می‌پذیرند و فیلم‌ها چه نقشی در شکل‌گیری گرایش و کنش آن‌ها موثر است.
ضرورت پژوهش در این زمینه را زمانی می‌توان به خوبی درک کرد که نگاهی به نزاع‌ها و بحث‌های مطرح شده نسبت به مضامین غیراخلاقی حاکم بر برخی از فیلم‌ها همچون «آخرین تانگو در پاریس» (1972)، «کشتار با اره برقی در تگزاس» (1974) و «قاتلان بالفطره» (1994) داشت و یا جریان نزاع‌های مرتبط با فیلم‌های سینمایی در ایران که نمونه‌ای از آن را می‌توان نسبت به اکران پنج فیلم «من مادر هستم»، «زندگی خصوصی»، «من همسرش هستم»، «پل چوبی» و «برف روی کاج‌ها» (1390) در سال 1391 دنبال کرد.
از منظر فلسفی در وهله‌ی نخست ممکن است اخلاق و زیباشناسی دو حوزه‌ی کاملاً جدا تصور شوند، اما ارتباط زیباشناسی و اخلاق زمانی بهتر آشکار می‌شود که ملاحظه می‌کنیم ارزیابی اخلاقی و هنری از مفاهیم مشترکی همچون «خوب» و «بد» و «ارزشمند» و «بی‌ارزش» سود می‌جویند و هر دو در شاخه‌ای به نام «نظریه‌ی ارزش» یا «ارزش‌شناسی» جای می‌گیرند. از سوی دیگر همین امر می‌تواند وجه تمایز هم باشد، زیرا جایگاه ارزیابی و قضاوت در این دو با یکدیگر متفاوت است و قضاوت در اخلاق امری تردیدناپذیر و در هنر در خور تردید و حتی ناممکن شمرده شده است. اما در هر حال از دوران یونان باستان تاکنون، نوعی جریان فلسفی قایل بدان بوده است که میان کیفیت اخلاقی آثار هنری و ارزش زیباشناختی آن‌ها پیوندی نزدیک و متقابل برقرار است. در این میان، گروهی به نوعی از نسبت میان هنر و اخلاق قائل‌اند که تمام ارزش‌های هنری را نادیده می‌گیرند. این دیدگاه خریدار چندانی نداشته است، اما نوع پیچیده‌تر آن که کیفیت اخلاقی را فقط یکی از ملاک‌های قضاوت آثار هنری قلمداد می‌کند، بسیار تأثیرگذار بوده است. چنان‌که می‌توان گفت تفکر انتقادی و زیباشناختی از دوران رنسانس تا عصر روشنگری و در دنباله تا عصر ویکتوریا عمدتاً تبلور این اندیشه بوده است. در این میان دیدگاه دیگری در ارتباط میان اخلاق و هنر وجود دارد که «اخلاق‌گرایی میانه‌رو» یا «اخلاق‌گرایی معتدل» خوانده می‌شود و مدعی است که دیدگاهی فاقد اشکالات پیشینیان در این حوزه را بیان می‌دارد. در کنار این دو جریان اخلاق‌گرا، جریان‌های «خودآیینی‌گرایی» یا «زیباگرایی» و «نااخلاق‌گرایی» نیز وجود دارند. در این پژوهش با اشاره‌ای به جریان‌های دیگر، پرسش پژوهش از منظر اخلاق‌گرایی میانه‌رو تحلیل خواهد شد.
1ـ2ـ پرسش پژوهشدر زمینه‌ی نسبت اخلاق با سینما با چند گونه پرسش روبرو می‌شویم که برخی از مهم‌ترین آن‌ها از این قرارند: آیا نمایش آثار هنری که به دلیل جانبداری از خشونت، تبعیض نژادی و نظایر آن اخلاقاً مورد بحث است، باعث فساد اخلاقی مخاطب می‌شود؟ آیا قبح اخلاقی در آثار هنری می‌تواند توجیه‌گر سانسور آن‌ها باشد؟ آیا در قبال حفظ آثار هنری از برخی جهات، مثلاً رنگی‌کردن فیلم‌های سیاه و سفید، تعهد اخلاقی داریم؟ آیا میان احکام زیباشناختی و اخلاقی مشابهت‌های ساختاری وجود دارد؟ پاسخ برخی از این پرسش‌ها را باید در بررسی تجربه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی یا فلسفه‌ی سیاسی و طرح نظریه در باب آزادی بیان دنبال کرد، اما آن‌چه در این پژوهش در پی بررسی آن هستیم شامل هیچ‌کدام از این پرسش‌ها نمی‌شود.
پرسش اصلی در این پژوهش این است که آیا قبح اخلاقی یک فیلم را می‌توان با ضعف زیباشناختی و هنری آن یکسان دانست و بر این اساس، فیلم دارای قبح اخلاقی را فیلمی ضعیف از منظر زیباشناختی توصیف کرد؟ به سخنی دیگر، آیا میان قبح اخلاقی فیلم و ارزش زیباشناختی آن نسبت فلسفی برقرار است؟ برای نمونه، آیا فیلم «تولد یک ملت» (1915) ساخته‌ی گریفیث را می‌توان از منظر زیباشناختی دارای ضعف و نقص دانست، صرفاً به این دلیل که سیاه‌پوستان را با تصویری منفی نشان می‌دهد و نژادپرستی را ترویج می‌دهد؟ اگر جواب مثبت باشد، آیا این قبح اخلاقی، ضعف زیباشناختی است؟ یا صرفاً می‌توان یک اثر را مورد ارزیابی اخلاقی قرار داد، بدون این‌که قبح را همان ضعف زیباشناختی دانست؟ جریان‌ها و رویکردهای مختلف فلسفی پاسخ‌های متفاوتی در این باره ارایه کرده‌اند. در این نوشتار، این پرسش از منظر «اخلاق‌گرایی میانه‌رو» به عنوان یکی از جریان‌های معاصر فلسفی، بررسی می‌شود.
1ـ3ـ فرضیات1ـ در دیدگاه میانه‌رو تحلیل اخلاقی فقط در مورد برخی از فیلم‌ها مصداق دارد.
2ـ ملاک ارتباط ویژگی یا کیفیت اخلاقی فیلم با جنبه‌ی زیباشناختی آن این است که در تجربه‌ی هنری و زیباشناختی آن و جذب و دریافت محتوای فیلم نفیاً یا اثباتاً موثر باشد.
3ـ تجربه‌ی اخلاقی و تجربه‌ی زیباشناختی فیلم دو امر جدا نیستند و ملاحظات اخلاقی الزاماً ما را از پرداختن به وجه زیباشناختی اثر هنری بازنمی‌دارند و حسن یا قبح اخلاقی بازتاب‌یافته در پاسخ‌هایی که فیلم از مخاطب طلب می‌کند، در حکم همان حسن یا قبح زیباشناختی اثر به شمار می‌روند.
1ـ4ـ اهداف و روش پژوهشاین پژوهش از منظر نوع کار، بنیادی (نظری) است، زیرا در زمره‌ی پژوهش‌های نظری‌ای قرار می‌گیرد که هدف آن‌ها کشف اصول نظریات علمی و گسترش علم است. در مقابل آن پژوهش‌های کاربردی قرار می‌گیرد که هدف آن‌ها بهبود روش‌های تولید است. با در نظر گرفتن این نوع پژوهش، این نوشتار در پی گسترش شناخت دیدگاه «اخلاق‌گرایان میانه‌رو» در باب نسبت فیلم و اخلاق است. بر همین اساس می‌توان اهداف این پژوهش را بررسی کلیت نسبت هنر با اخلاق از منظر اخلاق‌گرایی میانه‌رو و تبیین آن به عنوان یکی از الگوهای ممکن فلسفی برای تحلیل فیلم از منظر اخلاقی دانست.
البته این پژوهش در راستای ایجاد زمینه برای بحث‌های بیشتر در حوزه‌ی فیلم و اخلاق همچون سانسور، چگونگی تأثیر فیلم و تأثر مخاطب، ارزش‌گذاری اخلاقی آثار، تعیین ملاک اخلاقی مربوط به تولید و اکران فیلم‌ها نیز قرار گیرد که در واقع آینده‌ی این پژوهش به شمار می‌روند. همچنین حاصل این پژوهش می‌تواند توسط سازمان‌هایی همچون صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه هنری و آموزش و پرورش استفاده شود.
شیوه‌ی این پژوهش متن‌محور و مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای با رویکرد واقع‌گرا و تحلیلی از نوع کیفی است. در این پژوهش ابتدا در مرحله‌ی داده‌پژوهی، فیش‌های پژوهشی تهیه می‌شود. در مرحله‌ی بعد داده‌های به دست آمده پردازش می‌شود و محتوای فیش‌های به دست آمده تحلیل می‌گردد. نتیجه‌ی این مرحله از پژوهش بازسازی داده‌ها در جهت فرضیه‌ها و اهداف اختصاصی پژوهش است. پس از آن، متن اولیه با کمک اساتید راهنما و مشاور مورد آسیب‌شناسی پژوهشی قرار می‌گیرد و در صورت نیاز مطالعات تکمیلی صورت می‌پذیرد تا در پی آن، حفره‌های پژوهشی ترمیم گردد. حاصل این مراحل نوشتار نهایی پژوهش است.
1ـ5ـ پیشینه‌ی پژوهشدر زمینه‌ی هنر و اخلاق تا به حال آثار مختلفی انتشار یافته است، اما از آن‌جایی که در این پژوهش دیدگاه جریان «اخلاق‌گرایی میانه‌رو» اهمیت دارد، می‌توان پیشینه‌ی پژوهش را در دو گروه بررسی کرد.
1ـ5ـ1ـ پیشینه‌ی داخلیدر میان پژوهش‌ها و مقالات فارسی تألیفی، تنها یک اثر مرتبط با این موضوع وجود دارد:
اشاره‌ای به جریان اخلاق‌گرایی میانه‌رو که البته بحث با تبیین نظر سنت‌گرایی در هنر با تأکید بر آرای کوماراسوامی دنبال می‌شود که ارتباطی با جریان اخلاق‌گرایی میانه‌رو ندارد:
زائری، مریم، «هنر و اخلاق»، اطلاعات حکمت و معرفت، سال سوم، شماره‌ی 34، دی 1387، صص39ـ41.
گروه دوم از منابع فارسی مربوط به مقالات ترجمه شده از انگلیسی است:
1ـ مقاله‌ای از کرول در تقسیم‌بندی دیدگاه‌های اخلاق‌گرا و اشاره به جریان اخلاق‌گرایی میانه‌رو:
کرول، نوئل، «زیبایی‌شناسی و اخلاق»، زیباشناخت، ترجمه‌ی مشیت علایی، شماره‌ی 8، نیم‌سالانه‌ی 1382، صص231ـ238.
در این ترجمه بخشی از مقاله نیامده است، از این‌رو در این نوشتار، از نسخه‌ی انگلیسی آن استفاده می‌شود:
Carroll, Noël, “Morality and aesthetics”, Encyclopedia of Aesthetics, Michael Kelly (ed.), New York, Oxford University Press, 1998, Vol.3, pp.278-282.
2ـ دو مقاله‌ی دیگر از کرول، که به پاسخ به اشکال‌های ضد اخلاق‌گرایی می‌پردازند. کرول در لابه‌لای پاسخ‌ها دیدگاه خود با عنوان «اخلاق‌گرایی میانه‌رو» را معرفی می‌کند و برای آن استدلال‌هایی بیان می‌دارد:
کرول، نوئل، «هنر و قلمرو اخلاق»، ترجمه‌ی محسن کرمی، هنر و قلمرو اخلاق، تهران، ققنوس، چاپ اول، 1392، صص11ـ67.
کرول، نوئل، «هنر و نقد اخلاقی: گزارش مختصری از سمت‌وسوی تحقیقات اخیر»، ترجمه‌ی محسن کرمی، هنر و قلمرو اخلاق، تهران، ققنوس، چاپ اول، 1392، صص69ـ147.
3ـ دو مقاله از کی‌یران که هر دو به جریان اخلاق‌گرایی میانه‌رو اشاره دارند و بیشتر در جهت نقد آن و تبیین دیدگاه نااخلاق‌گرایی میانه‌رو هستند:
کی‌یران، متیو، «دانش ممنوعه: چالش اخلاق‌گریزی»، ویرایش خوزه لوییس برمودس و سباستین گاردنر، ترجمه‌ی مشیت علایی، هنر و اخلاق، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول، 1387، صص69ـ92.
کی‌یران، متیو، «هنر و اخلاق»، ویرایش جرولد لوینسون، ترجمه‌ی فریبرز مجیدی، مسائل کلی زیبایی‌شناسی: قسمت اول، تهران، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول، 1387، صص235ـ277.
4ـ مقاله‌ی گات که در آن دیدگاه خود با عنوان «اصالت اخلاق» را در کنار دیگر دیدگاه‌های موجود در زمینه‌ی نسبت هنر با اخلاق مطرح می‌کند و استدلال‌های آن‌ها را به صورت مختصر ارزیابی می‌کند:
گات، بریس، «هنر و اخلاق»، ویرایش بریس گات و دومینیک مک‌آیور لویس، ترجمه‌ی بابک محقق و مسعود قاسمیان، دانشنامه‌ی زیبایی‌شناسی، تهران، موسسه‌ی تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری «متن»، چاپ چهارم، 1389، صص251ـ259.
این مقاله در ویرایش جدید دانشنامه‌ی زیباشناسی راتلج، تغییر اساسی کرده است و در واقع با مقایسه‌ی این دو نسخه از مقاله می‌توان آن‌ها را در برخی بخش‌ها دو مقاله‌ی جداگانه فرض کرد. از آن‌جایی که یکی از استدلال‌ها برای اخلاق‌گرایی در نسخه‌ی اول هست، اما در نسخه‌ی دوم حذف می‌شود، به جز همین مورد (استدلال حذف شده) در بقیه‌ی موارد از نسخه‌ی جدیدتر استفاده شده است:
Gaut, Berys, “Art and ethics”, The Routledge Companion to Aesthetics, 2nd Edition, Berys Gaut and Dominic McIver Lopes (eds.), London, Routledge, 2005, pp.431-443.
1ـ5ـ2ـ پیشینه‌ی خارجیپیشینه‌ی خارجی مربوط به موضوع این پژوهش نیز نمونه‌های قابل توجهی دارد:
1ـ نخستین مقاله‌ی کرول در تبیین و صورت‌بندی دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو و پاسخ به اشکالات خودآیینی‌گرایی میانه‌رو:
Carroll, Noël, “Moderate moralism”, British Journal of Aesthetics, Vol.36 (3), 1996, pp.223-238.
این مقاله بار دیگر با اصلاحاتی اندک در مجموعه مقالات کرول به چاپ رسید. در این پژوهش از نسخه‌ی اخیر و اصلاح شده استفاده شده است:
Carroll, Noël, “Moderate moralism”, Beyond Aesthetics: Philosophical Essays, Cambridge, Cambridge University Press, 2001, pp.293-306.
2ـ مقاله‌ای دیگر از کرول در تبیین و صورت‌بندی دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو و پاسخ به اشکالات خودآیینی‌گرایی میانه‌رو:
Carroll, Noël, “Moderate moralism versus moderate autonomism”, British Journal of Aesthetics, Vol.38 (4), 1998, pp.419-424.
3ـ مقاله‌ای از کرول که به دیدگاه او اشاره دارد، اما منبع اصلی برای تبیین دیدگاه میانه‌رو نیست:
Carroll, Noël, “Art, narrative, and moral understanding”, Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection, Jerrold Levinson (ed.), Cambridge, Cambridge University Press, 2001, pp.126-160.
4ـ مقاله‌ای از کرول در پاسخ به انتقادهایی که به دیدگاه او شده است:
Carroll, Noël, “Ethics and aesthetics: Replies to Dickie, Stecker, and Livingston”, British Journal of Aesthetics, Vol.46 (1), 2006, pp.82-95.
5ـ نخستین مقاله‌ی گات در تببین دیدگاهش با عنوان اصالت اخلاق:
Gaut, Berys, “The ethical criticism of art”, Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection, Jerrold Levinson (ed.), Cambridge, Cambridge University Press, 2001, pp.182-203.
6ـ کتابی از گات که به بررسی جوانب مختلفی از دیدگاه اصالت اخلاق می‌پردازد و در ضمن مباحث خود، دیگر جریان‌ها و استدلال‌های آن‌ها را بررسی می‌کند. این اثر کامل‌ترین نوشتار در تبیین دیدگاه گات است:
Gaut, Berys, Art, Emotion and Ethics, Oxford, Oxford University Press, 2007.
7ـ مقاله‌ای از گات در تبیین دیدگاه اصالت اخلاق او نسبت به لطیفه:
Gaut, Berys, “Just joking: The ethics and aesthetics of humor”, Philosophy and Literature, Vol.22 (1), 1998, pp.51-68.
8ـ دو مقاله از کی‌یران در نقد دیدگاه کرول و گات و تبیین دیدگاه کی‌یران در اخلاق‌گرایی با عنوان میانه‌روترین اخلاق‌گرایی. مقاله‌ی دوم مهم‌ترین منبع برای دیدگاه اخلاق‌گرایی کی‌یران است و تفصیل بیشتری دارد:
Kieran, Matthew, “Art, imagination and the cultivation of morals”, Journal of Aesthetics and Art Criticism, No.54, 1996, pp.337-351.
Kieran, Matthew, “In defence of the ethical evaluation of narrative art”, British Journal of Aesthetics, Vol.41 (1), 2001, pp.26-38.
9ـ تبیین دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو، به ویژه دیدگاه کرول و دفاع از آن:
Connolly, Oliver, “Ethicism and moderate moralism”, British Journal of Aesthetics, Vol.40 (3), 2000, pp.302-316.
Neilson, Jenn, “Can Moral Flaws Count as Aesthetic Virtues?”, The Journal of Value Inquiry, No.46, 2012, pp.65-81.
Todd, Cain, “Aesthetic, ethical, and cognitive value”, South African Journal of Philosophy, Vol.26 (2), 2007, pp.216-227.
10ـ انتقاد به دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو:
Dadlez, E. M. and Bicknell, Jeanette, “Not moderately moral: why Hume is not a “moderate moralist”, Philosophy and Literature, Vol.37 (2), 2013, pp.330-342.
Stecker, Robert, “Carroll’s bones”, British Journal of Aesthetics, Vol.46 (3), 2006, pp.282-286.
11ـ انتقاد به دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو و دفاع از دیدگاه خودآیینی‌گرایی میانه‌رو:
Anderson, James C. and Dean, Jeffrey T., “Moderate autonomism”, British Journal of Aesthetics, No.38, 1998, pp.150-166.
Beardsley, Monroe C., Aesthetics: Problems in the Philosophy of Criticism, 2th edition, Indianapolis, Hackett Pub Co Inc, 1981.
12ـ انتقاد به دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو و دفاع از دیدگاه نااخلاق‌گرایی میانه‌رو:
Eaton, A. W., “Robust immoralism”, The Journal of Aesthetics and Art Criticism, Vol.70 (3), Summer 2012, pp.281-292.
Jacobson, Daniel, “In praise of immoral art”, Philosophical Topics, Vol.25 (1), 1997, pp.155-199.
Kieran, Matthew, “Art, morality and ethics: On the (im)moral character of art works and inter-relations to artistic value”, Philosophy Compass, Vol.1 (2), 2006, pp.129–143.
Kieran, Matthew, “Pornographic art”, Philosophy and Literature, Vol.25 (1), 2001, pp.31-45.
13ـ انتقاد به دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو و دفاع از نااخلاق‌گرایی میانه‌رو در طنز:
Nannicelli, Ted, “Moderate comic immoralism and the genetic approach to the ethical criticism of art”, The Journal of Aesthetics and Art Criticism, Vol.72 (2), Spring 2014, pp.169-179.
1ـ6ـ ساختار پژوهشبا توجه به پرسش اصلی پژوهش، در این نوشتار، ابتدا در همین فصل، مفاهیم ارزش‌شناسی، قبح اخلاقی فیلم و ارزش زیباشناختی فیلم تبیین می‌شود. این مفاهیم به عنوان متغیرهای اصلی در پرسش پژوهش استفاده می‌شوند. در فصل بعدی ابتدا مهم‌ترین دیدگاه‌ها در زمینه‌ی نسبت هنر و اخلاق بیان شده و از دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو دفاع می‌شود. پس از آن، در فصل آخر نسبت قبح اخلاقی و ارزش زیباشناختی فیلم از منظر اخلاق‌گرایی میانه‌رو تبیین می‌شود و بر این اساس پاسخ پرسش اصلی پژوهش تحلیل می‌گردد. در همین فصل معیار به دست آمده از دیدگاه میانه‌رو در قالب بررسی موردی با دو فیلم تطبیق داده می‌شود و در نهایت نیز نتیجه‌گیری پژوهش و آینده‌ی بحث ارایه می‌شود.
2ـ ارزش و ارزش‌شناسیدر این بخش مفاهیمی تعریف می‌شود که در واقع بخشی از پیش‌فرض‌های این پژوهش به شمار می‌روند، از همین رو در این بخش نظریه‌ای اثبات یا رد نمی‌شود و تنها یکی از رویکردهای موجود را به عنوان یکی از متغیرهای اصلی پرسش پژوهش اتخاذ خواهد شد. به همین دلیل این بخش در قالب فصل کلیات آمد تا پیش از ورود به بحث اصلی به مقدار نیاز به آن پرداخته شود. در این بخش بر اساس پرسش پژوهش معانی ارزش، ارزش‌شناسی، قبح اخلاقی فیلم و ارزش زیباشناختی آن مطرح می‌شود.
2ـ1ـ چیستی ارزشواژه‌ی «ارزش» از واژه‌ی لاتین «Valere» به معنای «قوی و مستحکم بودن» و «بها داشتن» است. اصطلاحات «ارزش» و «ارزش‌یابی»، هم‌ریشه‌ها و ترکیبات آن‌ها، در فرهنگ کنونی ما در شاخه‌های مختلف اقتصاد، فلسفه، علوم اجتماعی و علوم انسانی در حد گسترده استفاده می‌شوند. معانی این واژه‌ها ابتدا محدود و مشخص بود. ارزش به معنای بهای یک شی و ارزش‌یابی به معنای برآورد بهای آن استفاده می‌شد. تا این‌که این اصطلاحات به واژه‌های فنی تبدیل شد که در رشته‌ای از علوم اقتصادی به نام «نظریه‌ی ارزش» نقش محوری داشت. سپس در آلمان به ویژه توسط هرمان لوتز، آلبریچ ریتچل و نیچه به معنایی گسترده‌تر به کار رفت.
به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت در باره‌ی معنای ارزش، در بین اندیشمندان علوم انسانی اتفاق نظری وجود ندارد و با مراجعه به خصوصیات مشترک به تعبیری از ارزش دست می‌یابیم که مبتنی بر سه گزاره‌ی زیر است: 1ـ ارزش، بدون واسطه قابل رؤیت نیست. 2ـ ارزش با ملاحظات اخلاقی ارتباط دارد. 3ـ ارزش تعبیری از خواستنی‌ها و مطلوب‌ها است. معنای ضمنی گزاره‌ی نخست این است که باید ببینیم چگونه می‌شود ادعاهای تجربی در باره‌ی ارزش‌ها داشت. به این معنا که باید ارتباط بین ارزش، نگرش و رفتار را آزمایش کنیم. گزاره‌ی دوم ما را ملزم به قبول طبیعت ملاحظات اخلاقی می‌کند و اشاره‌ای به نقش اجتماعی ارزش است. گزاره‌ی سوم از ما می‌خواهد به عنوان ابزاری راهگشا به ارزش بنگریم.
2ـ2ـ ارزش‌شناسیبا آن‌که جزییات پدید آمدن اهمیت ارزش‌گذاری را نمی‌دانیم، اما اهمیت آن امری مسلم در تفکر فلسفی است. از لحاظ تاریخی، نخستین پژوهش در زمینه‌ی «ارزش‌شناسی» در یونان باستان انجام شده است. واژه‌ی «ارزش‌شناسی» از دو واژه‌ی یونانی «اکسیوس» (چیز ارزشمند، مطلوب و شایسته) و «لوگوس» (عقل، خرد و استدلال کردن) ترکیب شده است. از این‌رو ارزش‌شناسی ناظر بر بحث استدلالی و عقلانی در باره‌ی ارزش‌ها است. اما تا اوایل قرن نوزده هیچ‌گاه به عنوان یک بحث نظام‌مند مطرح نشد.
دو خاستگاه مهم ارزش‌شناسی «نظریه‌ی ایده‌ها» مربوط به افلاطون و دیگری «لذت‌گرایی» اپیکور است. اصطلاح «ارزش‌شناسی» را نخستین بار پاول لاپی در کتاب «منطق میل» در این معنا مطرح کرد. امروزه آن‌چه از واژه‌ی ارزش‌شناسی مراد می‌شود، همان نظریه‌ی ارزش‌ها است. یعنی همان مطالعه‌ی ارزش‌ها که در واقع شاخه‌ای از فلسفه‌ی عملی است و ماهیت ارزش‌ها را بررسی می‌کند.
ارزش‌شناسی مطالعه‌ی ارزش به طور کلی است و نه ارزش‌های اخلاقی به طور خاص. به طور مشخص می‌توان سه گروه از فلاسفه را ارزش‌شناس نامید: مکاتب اصیل پدیدارشناسی اتریشی و آلمانی، نظریه‌پردازان امریکایی که جایگاه «ارزش» را تا حد منافع انسان کاهش دادند و مکتب انگلیسی تحت تأثیر پدیدارشناسی اتریشی و آلمانی.
برخی از مهم‌ترین پرسش‌های این شاخه عبارتند از: ارزش چیست؟ ارزش‌گذاری چیست؟ آیا ارزش‌ها وجود دارند؟ آیا ارزش با بار معنایی خاصش در خارج هم وجود دارد یا تنها یک امر ذهنی است؟ به سخنی دیگر آیا وجود ارزش‌ها اختراع ذهن است یا اکتشاف آن؟ ما در صدور احکام ارزشی چه می‌کنیم؟ آیا ذهن انسان در صدور یک حکم ارزشی دست‌خوش نوعی بازتاب غیرارادی در برابر یک محرک خاص می‌شود یا این‌که این بازتاب ارادی است؟ ارزش امر مطلق است یا نسبی؟
همه‌ی آن‌چه در گذشته در رشته‌هایی همچون اخلاق، معرفت‌شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، زیباشناسی و فلسفه‌ی دین به صورت پراکنده مطرح می‌شد، در قرن نوزده در قالب ارزش‌شناسی جمع‌آوری شد و به عنوان یک موضوع مستقل مورد بررسی قرار گرفت. همچنین این باور به وجود آمد که نظام‌مند کردن این پرسش‌ها ذیل عنوان ارزش و ارزشیابی باعث ایجاد روش بهتر برای بحث از آن‌ها و نیز یافتن راه‌حل منتظم‌تر می‌شود. این برداشت در دهه‌ی 1980 در نوشته‌های آلکسیون مینونگ و کریستان فون اهرنفلز دو پیرو اتریشی برنتانو صورتبندی شد. تصور کلی یک نظریه‌ی ارزش به دست ایشان و افرادی دیگر همچون ماکس شلر و نیکلای هارتمان (دو پیرو قرن بیستمی هوسرل) در قاره‌ی اروپا (به جز انگلستان) و امریکای لاتین رواج یافت. این برداشت در انگلستان در آثار برنارد بوزانکت، ویلیام آر. سورلی، جان ام. مکینز، جان لایرد و جان ان. فیندلی تا حدودی جایگاه یافت. این تصور در امریکای پیش و پس از جنگ با استقبال چشمگیری روبرو شد. هوگو مونستربرگ و دبلیو. ام. یوربان آن را معرفی کردند و رالف بارتون پری، جان دیویی، دی. اچ. پارکر، دی. دبلیو. پرال، ای. دبیلو. هال و دیگران آن را اقتباس کردند و سرانجام اس. سی. پیپر و پل دبلیو تیلور روایت نویی از آن ارایه کردند.
نظریات فلسفی مربوط به نظریه‌ی ارزش یا ارزش‌شناسی به هر صورتی که استعمال شوند، بر دو نوع هستند. نظریات هنجاری احکام ارزشی صادر کرده و به ارزش‌یابی می‌پردازند. مفاد این نظریات این است که چه چیزی خوب یا دارای ارزش است و چه چیزی بد است. نظریات فراهنجاری به تحلیل ارزش، ارزش‌یابی و خوب می‌پردازند. این نظریات تعریف و تعیین می‌کنند که خوبی و ارزش چیست و این‌که چیزی خوب یا دارای ارزش است، به چه معنا است.
یک نظریه‌ی هنجاری در باره‌ی ارزش، در تلقی وسیع خود، حداقل باید نشان دهد که چه چیزی خوب، بد، بهتر و بهترین است و نشان دهد که چه چیزی درست، الزام‌آور، فضیلت‌مندانه و زیبا است. برخی از این نظریات پاسخ داده‌اند که غایت یا امر خوب، لذت یا التذاذ است و معیار ارزش ذاتی، خوشایندی یا لذت‌بخشی است. نظریات لذت‌گرایانه در باره‌ی ارزش را می‌توان در دیدگاه افرادی چون اپیکور، هیوم، بنتام، میل، سیجویک، اهرنفلز، مینونگ (در آغاز) و شارپ یافت. همچنین نظریات شبه لذت‌گرایانه وجود دارد که طبق آن‌ها غایت یا امر خوب، نه لذت، بلکه چیزی شبیه به آن همچون سعادت، رضایت‌مندی یا به تعبیر لوئیس، خرسندی است. نمونه‌هایی از این نظریات را در آثار دیویی، لوئیس، پارکر، پی. بی. رایس و براند بلانشارد دیده می‌شود. نظریات ضد لذت‌گرایانه بر دو گونه‌اند. برخی بر این باورند که در تحلیل نهایی فقط یک شی خوب یا خوب‌ساز وجود دارد و این امر را که آن شی لذت یا احساسی از نوع دیگر است، انکار می‌کنند. این امر خوب یا خوب‌ساز ممکن است خوشبختی (ارسطو)، ارتباط با خدا (آگوستین و آکویناس)، معرفت (اسپینوزا)، خودشکوفایی (اف. اچ. برادلی) و قدرت (نیچه) باشد. دیگرانی همچون افلاطون، مور، راس، لایرد، شلر، هارتمان و پری نگاهی کثرت‌گرایانه‌تر دارند و بر این باورند که چندین شی خوب یا خوب ساز وجود دارد. این افراد دو یا چند مورد از اموری همچون لذت، معرفت، تجارب زیباشناختی، زیبایی، حقیقت، فضیلت، سازواری، عشق، دوستی، عدالت، آزادی و ابراز ذات را به عنوان امور خوب یا خوب‌ساز بیان کرده‌اند. البته لذت‌گرایان و دیگر اندیشمندان وحدت‌گرا نیز ممکن است چنین اموری را ذاتاً خوب بدانند، اما فقط به این دلیل که آن‌ها به واسطه‌ی خودشکوفایی خوشایند هستند.
نظریات فراهنجاری در خصوص طبیعت ارزش و ارزش‌ها با پرسش‌هایی از این دست روبرو هستند: خوبی یا ارزش چیست؟ معنا یا کاربرد «خوب» چیست؟ وقتی یک حکم ارزشی صادر می‌کنیم، چه چیزی را بیان کرده یا انجام می‌دهیم؟ ارزش و ارزشیابی اخلاقی چیست؟ آیا ارزش و ارزشیابی اخلاقی با ارزش و ارزشیابی غیراخلاقی تمایز دارد؟ در پاسخ به چنین پرسش‌هایی برخی بر این باور بوده‌اند که اصطلاحاتی همچون «خوب» و «ارزش» برای خصایص وضع شده‌اند. در احکام ارزشی ما این خصایص را به موضوعات یا انواعی از موضوعات (اعم از فعالیت‌ها و تجربه‌ها) نسبت می‌دهیم، هر چند که ممکن است موضعی موافق یا مخالف نیز نسبت به آن‌ها اتخاذ کنیم. از این‌رو احکام ارزشی توصیفی یا واقع‌گو به شمار می‌روند. به این معنا که به طور صادق یا کاذب خصایص را به موضوعات نسبت می‌دهند. به همین جهت ایشان را در نظریه‌ی ارزش شناخت‌گرا یا توصیف‌گرا می‌خوانند.
طبیعت‌گرایان می‌افزایند که خصوصیت مورد نظر طبیعی یا تجربی است که تعریف‌پذیر می‌باشد. ارسطو، اهرنفلز و پری گفته‌اند که ارزش متعلق میل یا علاقه است. پارکر آن را رضایت‌مندی تمایل می‌داند و لوئیس، رایس و همچنین مینونگ متقدم، آن را کیفیت ملتذ بودن یا لذت‌بخش بودن به نحوی از انحا، تعریف کرده‌اند. سانتایانا در برخی موارد به یکی از این دیدگاه‌ها اعتقاد داشته و در موارد دیگر هم ارزش را همچون خصیصه‌ی طبیعی تعریف‌ناپذیر تلقی کرده است که به آن‌چه ما بدان تمایل داریم یا از آن لذت می‌بریم، نسبت داده می‌شود. دیگر شناخت‌گرایان گفته‌اند که ارزش یا خوبی یک خصیصه‌ی مابعدالطبیعی است که نه می‌تواند از طریق تجربه‌ی عادی یا در ظرف آن مشاهده شود و نه می‌تواند موضوع علم تجربی قرار گیرد. از جمله‌ی تعاریف مابعدالطبیعی می‌توان به حقیقتاً واقعی بودن (نوافلاطونیان)، به لحاظ وجودشناختی کامل بودن (ایده‌آلیست‌های هگلی مشرب) یا مورد خواست و اراده‌ی خدا واقع شدن (عالمان الهیات) اشاره کرد. دیگرانی گفته‌اند که خوبی یا ارزش ذاتی یک کیفیت یا خصیصه‌ی ناطبیعی یا غیرتجربی و متفاوت از همه‌ی کیفیات یا خصایص توصیفی و واقع‌گو است. فلاسفه‌ای همچون افلاطون، سیجویک، مور، راس، لایرد، شلر، هارتمان و شاید مینونگ متأخر در این گروه قرار می‌گیرند که شهودگرا یا ناطبیعت‌گرا خوانده می‌شوند. این افراد بر این عقیده‌اند که ارزش تعلق به اشیا دارد و مستقل از این‌که ما به آن‌ها تمایل داشته باشیم، از آن‌ها لذت ببریم یا برای آن‌ها ارزش قایل شویم و حتی مستقل از موضع خدا نسبت به آن‌ها وجود دارند.
در دهه‌ی اخیر بسیاری از نویسندگان، از جمله فلاسفه‌ی تحلیلی و اگزیستانسیالیست‌ها، این دیدگاه را اتخاذ کرده‌اند که اصطلاحات ارزشی برای خصایص، طبیعی یا ناطبیعی، وضع نشده و احکام ارزشی گزاره‌هایی نیستند که خصیصه‌ای را به موضوعی نسبت دهند، بلکه معنا یا کارکردی از نوع دیگر دارند. این افراد را ناشناخت‌گرایان و ضد توصیف‌گرایان نامیده شده‌اند. برخی از آن‌ها استدلال کرده‌اند که احکام ارزشی به کلی یا در درجه‌ی اول تجسم یا بیان نگرش، عاطفه یا تمایل است و یا ابزارهایی برای برانگیختن واکنش‌های مشابه در دیگران است. افرادی همچون آیر، راسل و استیونسن در این گروه جای می‌گیرند. برخی دیگر از ناشناخت‌گرایان، بر این باورند این تبیین کافی نیست و باید احکام ارزشی را تجویز، توصیه، فعل درجه‌بندی یا صرف ارزشیابی و نه هیچ چیز دیگر تلقی کرد. هیر، تیلور، تولمین، ناول ـ اسمیت، سیلار و اُرمسون در این دسته قرار می‌گیرند.
2ـ3ـ قبح اخلاقی فیلمابتدا باید این مطلب ذکر شود که برای بررسی تعریف قبح اخلاقی فیلم، نباید این امر را در زمینه‌ی قدرت علّی فیلم در سوق دادن مخاطب به قبح اخلاقی دنبال کرد و به آن مرتبط دانست، زیرا این امر یعنی تأثیر فیلم و تأثر مخاطب را باید در ارتباط با تجربه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی تبیین کرد و از همین رو این مسأله از حوزه‌ی پرسش اصلی و رویکرد این پژوهش خارج است. بر این اساس باید در جای دیگری به دنبال تعریف قبح اخلاقی فیلم بود، تا در پی آن تکلیف یکی از متغیرهای پرسش پژوهش مشخص گردد. این امر را باید در «فرااخلاق» جست‌وجو کرد.
فرااخلاق در کنار «اخلاق توصیفی» و «اخلاق دستوری» یا «اخلاق هنجاری» یکی از شاخه‌های سه‌گانه‌ی فلسفه‌ی اخلاق است که گاهی به آن «اخلاق نظری»، «اخلاق فلسفی»، «منطق اخلاق» و گاهی نیز «فلسفه‌ی اخلاق» (به معنای خاص) اطلاق می‌شود. در واقع فرااخلاق ماهیت و روش احکام اخلاقی را بررسی می‌کند و پرسش‌هایی از قبیل این‌که مراد از «خوب» و «بد» چیست؟ یا چه باید باشد؟ معیارهای صحیح خوب یا بد دانستن چیزها کدامند؟ چه تفاوتی میان احکام راجع به خوب و بد (احکام ارزشی) و احکام ناظر به واقعیت خنثا از ارزش وجود دارد و به چه نحو احکام دسته‌ی اول به احکام دسته‌ی دوم وابسته‌اند؟ در آن می‌گنجد.
در باب معنای حسن و قبح اخلاقی و همچنین تعریف‌پذیری یا تعریف‌ناپذیری این مفاهیم، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است. به طور کلی می‌توان این دیدگاه‌ها را در قالب سه دسته‌ی «تعریف‌گرایی»، «ناتعریف‌گرایی» یا «شهودگرایی» و «ناشناخت‌گرایی» یا «توصیف‌ناگرایی» قرار داد که هر کدام طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌ها را در خود جای می‌دهد. در ادامه به صورت اجمالی این دیدگاه‌ها بیان می‌شود و در پایان معنای قبح فیلم تببین می‌گردد.
2ـ3ـ1ـ تعریف‌گراییبر طبق دیدگاه‌های تعریف‌گرایانه، می‌توان اصطلاحات اخلاقی را بر اساس اصطلاحات غیراخلاقی تعریف کرد و می‌توان جملات اخلاقی را به جملات غیراخلاقی از نوع ناظر به واقع برگرداند. در این دیدگاه، اصطلاحات اخلاقی علامت و نشانه‌ی خصایص اشیا هستند، مانند مطلوب بودن یا رهنمون بودن به سعادت و همچنین این‌که احکام اخلاقی صرفاً گزاره‌هایی هستند که این خصایص را به اشیا نسبت می‌دهند. از این رو در تعریف‌گرایی، می‌توان «باید» ر ا بر اساس «است» و «ارزش» را بر اساس «واقعیت» تعریف کرد، زیرا اگر چنین تعاریفی قابل قبول باشند، می‌توان بر مبنای آن‌ها، از «است» به «باید» یا از «واقعیت» به «ارزش» منطقاً گذر کرد. برای نمونه، اگر «ما باید فلان کار را انجام دهیم» معنایش این باشد که «ما از سوی جامعه ملزم به انجام آن کار هستیم»؛ آن‌گاه از «جامعه ما را ملزم می‌کند که به وعده‌ها وفا کنیم»، نتیجه می‌شود که «باید به وعده‌ها وفا کنیم».
دیدگاه‌های تعریف‌گرایانه به دو دسته‌ی کلی «طبیعت‌گرایی اخلاقی» و «نظریه‌های مابعدالطبیعی» تقسیم می‌شود:
2ـ3ـ1ـ1ـ طبیعت‌گرایی اخلاقیدر میان تعریف‌گرایان کسانی که همچون پری می‌گویند احکام اخلاقی بیان‌های تغییر شکل یافته در باره‌ی واقعیت تجربی‌اند، طبیعت‌گرایان اخلاقی خوانده می‌شوند. بر اساس دیدگاه طبیعت‌گرایانه، دقیقاً همان‌طور که می‌توان جملات عادی و علمی ناظر به واقع را با تحقیق تجربی توجیه کرد، احکام اخلاقی را نیز می‌توان توجیه کرد. طبیعت‌گرایی بر آن است که اصطلاحات اخلاقی همچون قبح، بر وفق اصطلاحات غیراخلاقی قابل تعریف است و احکام اخلاقی اقسامی از احکام تجربی‌اند. در واقع اصطلاحات اخلاقی برای خصایص طبیعی محض وضع شده‌اند. می‌توان گفت که همان‌طور که افلاطون منشأ اخلاق دینی و ایده‌آلیستی بود، ارسطو سنت طبیعت‌گرایانه را به وجود آورده است. در سراسر تاریخ بعدی تمدن غربی، دیدگاه‌های اخلاقی‌ای که به یک مبدأ فوق طبیعی همچون خدا یا عقل محض، برای معیارهای ارزش‌یابی نظر داشته‌اند، وام‌دار افلاطون‌اند، در حالی که فلاسفه‌ی طبیعت‌گرا که معیارهای ارزش را در نیازها، گرایش‌ها و قابلیت‌های بنیادی انسان یافته‌اند، از جانب ارسطو هدایت یافته‌اند.
در بحث رابطه‌ی منطقی میان واقعیات و ارزش‌ها، نظریات طبیعت‌گرایانه با تعریف «خوب» و مفاهیم وابسته بر طبق معیارهای قابل مشاهده همچون ایفای گرایش‌های طبیعی (ارسطو)، ارضای تمایل (هابز و اسپینوزا)، ایجاد لذت برای بیشترین افراد (فایده‌گرایی)، باعث پیشرفت تاریخی شدن (اسپنسر و مارکس) یا مؤثر بودن وسیله‌ها در غایات (دیویی) ارزش‌ها را به واقعیت‌ها مرتبط ساخته‌اند.
دیدگاه‌های طبیعت‌گرایانه دست‌کم به سه دسته تقسیم می‌شوند:
1ـ نظریه‌های زیست‌شناختی که مفاهیم اخلاقی را با کمک مفاهیم زیستی تعریف می‌کنند.
2ـ نظریه‌های جامعه‌شناختی که از مفاهیم اجتماعی در تعریف مفاهیم اخلاقی بهره می‌جویند.
3ـ نظریه‌های روان‌شناختی که برای تبیین و تحلیل مفاهیم اخلاقی دست به دامان مفاهیم روان‌شناختی می‌شوند.
2ـ3ـ1ـ2ـ نظریه‌های مابعدالطبیعیدر میان تعریف‌گرایان کسانی که احکام اخلاقی را بیان‌های تغییر شکل یافته در باره‌ی واقعیت‌های مابعدالطبیعی یا کلامی می‌دانند اخلاق‌گرایان مابعدالطبیعی نامیده می‌شوند. ایشان بر این باورند که برای توجیه احکام و مفاهیم اخلاقی می‌توان از همان روشی که در توجیه قضایای مابعدالطبیعی به کار می‌رود، استفاده کرد.
نظریه‌های مابعدالطبیعی در تحلیل و تعریف مفاهیم اخلاقی از مفاهیم فلسفی، کلامی یا الهیاتی بهره می‌گیرند. برای نمونه، در نظریه‌ی مشهور «امر الهی» که یکی از دیدگاه‌های مابعدالطبیعی اخلاقی به شمار می‌رود، مفاد مفاهیم اخلاقی امر و نهی الهی است. در این معنا «باید» به معنای «متعلق امر خدا» است و بر این اساس، معنای گزاره‌ی «باید به عدالت رفتار کرد» این است که «عدالت‌ورزی متعلق امر خدا است».
2ـ3ـ2ـ ناتعریف‌گرایی، شهودگراییبا وجود اختلافاتی که شهودگرایان دارند، در این امر اتفاق نظر دارند که اخلاق خودآیین است، زیرا حداقل می‌باید یک اصطلاح اخلاقی اولیه که ابزاری برای یک کیفیت، نسبت یا مفهوم ناطبیعی است، وجود داشته باشد. این اصطلاح اخلاقی اولیه، تعریف‌ناپذیر است و واقعیتی که این اصطلاح برای آن وضع شده است، واقعیتی عینی است که باید بی‌واسطه شناخته شود. چنین واقعیتی به واسطه‌ی برهان اثبات نشده و نیز وجودش از طریق مشاهده‌ی تجربی تأیید یا رد نمی‌شود. شناخت بنیادین از خوب یا بد به این طریق حاصل می‌شود که یا بی‌واسطه از آن آگاهیم یا نیستیم. مور «خوب» را اصطلاح اخلاقی اولیه‌ی خود تلقی کرده است و دیگران «درست»، «باید» یا «مناسب» را چنین اصطلاحی دانسته‌اند. حتی برخی دیگر دو اصطلاح اولیه «درست» و «خوب» را پذیرفته‌اند. در هر صورت باید یک اصطلاح از این دست وجود داشته باشد که وضع شده و باید آن را به صورت شهودی درک کرد. گونه‌های مختلفی از شهودگرایی وجود دارد. بر طبق یک گونه از آن ما خوبی ذاتی افعال را شهود می‌کنیم و بر طبق گونه‌ای دیگر، چیزی که ما شهود می‌کنیم خصیصه‌ی الزام‌آور یک فعل است. برخی از شهودگرایان بر این باورند که ما از درستی، خوب یا الزام افعال یا مواقف خاص بی‌واسطه آگاهیم. برخی دیگر تأکید دارند که ما فقط از بداهت مبادی کلی و کاملاً انتزاعی رفتار، بی‌واسطه آگاهیم. اما همه‌ی آن‌ها در این امر اتفاق نظر دارند که چنین حقایقی ضروری و هم‌ترکیبی‌اند و وقتی می‌گوییم حقیقت آن‌ها را شهود می‌کنیم، معنایش این است که نوعی آگاهی معرفت‌بخش، غیرحسی و بی‌واسطه از حقیقت ضروری مدعیات اخلاقی معین داریم. نظرات ناطبیعت‌گرایانه بر این امر تأکید می‌ورزند که معنای اصطلاحات اخلاقی از واقعیت‌های مشاهده پذیر که احکام اخلاقی بر آن‌ها مبتنی است، فراتر می‌رود و این مؤلفه‌ی اضافی معنا را خارج از طبیعت قرار می‌دهند. این مؤلفه را افلاطون در صور انتزاعی، مسیحیت در اراده‌ی خدا، شهودگرایان در تشخیص بی‌واسطه‌ی کیفیت درستی و نظریه‌پردازان حس اخلاقی در احساس تصویب جای داده‌اند.
2ـ3ـ3ـ ناشناخت‌گرایی، توصیف‌ناگراییعنوان ناشناخت‌گرایی از جهتی برای این گروه نامناسب است، زیرا تنها شمار معدودی از آن‌ها بر این باورند که هیچ شناختی از خوب و بد وجود ندارد. ناشناخت‌گرایان انکار می‌کنند که گفته‌های اخلاقی تنها و گاهی حتی در اصل، گفته‌هایی باشند که خصیصه‌ای را به چیزی نسبت دهند و گاهی نیز انکار می‌کنند که گفته‌های اخلاقی تنها یا در اصل برای خصایص از هر نوع وضع شده‌اند. از منظر ایشان، احکام اخلاقی، اظهارات یا گزاره‌هایی نیستند که اوصافی را به افعال، اشخاص یا اشیا نسبت دهند یا از آن‌ها سلب کنند و آن‌ها دارای منطق، معنا یا استعمال کاملاً متمایزی هستند.
ناشناخت‌گرایان اختلافات بسیاری در میان خود دارند. برخی، گفته‌های اخلاقی را الگو گرفته از اوامر می‌دانند. برخی دیگر آن‌ها را الگو گرفته از انتخاب اصول، تصمیمات یا اعلام نیت تلقی می‌کنند. برخی دیگر نیز بر این باورند چیزی که یک گفته را به عنوان گفته‌ای اخلاقی یا هنجاری متمایز می‌کند، این است که آن گفته بیان‌گر مواقف گوینده است و مستعد آن است تا مواقف مشابهی را در شنونده برانگیخته یا فراخوانی کند. در این دیدگاه، مدعیات اخلاقی بنیادین نه موضوع شناخت بلکه موضوع بیان نگرش، انتخاب اصل یا اعلان نیت است و عنوان ناشناخت‌گرا نیز از همین جهت به آن‌ها داده شده است. مفاد زبان اخلاقی تنها توصیف واقعیات امور نیست، بلکه توصیه‌ی انجام کاری است یا ارزشیابی چیزی است که هست، بوده است یا ممکن است باشد.
2ـ3ـ4ـ تعریف قبح اخلاقی فیلمنظریات فرااخلاقی در باب معنای قبح اخلاقی که در قالب دسته‌بندی پیشین نیز جای می‌گیرند، گستره‌ی زیادی دارند و با توجه به هر دیدگاه می‌توان قبح اخلاقی فیلم را به صورتی تعریف کرد، اما آیا با در نظر گرفتن پرسش اصلی این پژوهش، اتخاذ یک رویکرد در معنای قبح اخلاقی و انتخاب یک دیدگاه ضروری است؟ از آن‌جایی که در این نوشتار به دنبال بررسی نسبت قبح اخلاقی با ارزش زیباشناختی فیلم هستیم، بحث اصلی باید در زمینه‌ی بررسی این نسبت از منظر اخلاق‌گرایان میانه‌رو باشد و در اثبات وجود نسبت میان قبح اخلاقی و ارزش زیباشناختی یا رد وجود این نسبت، نیازی به اتخاذ مبنا در معنای قبح اخلاقی فیلم نداریم، زیرا اثبات وجود نسبت میان این دو ارزش و چگونگی آن از منظر اخلاق‌گرایی میانه‌رو برای پاسخ به پرسش اصلی کفایت می‌کند. از این رو در این نوشتار، همان‌طوری که گات اشاره می‌کند، به سراغ یک تعریف کلی می‌رویم که می‌تواند هر یک از نظریات در باب تعریف قبح اخلاقی را در خود جای دهد؛ بدین معنا که ابتدا یک رویکرد و نظریه در فلسفه‌ی اخلاق اتخاذ می‌شود و به عنوان پیش‌فرض در این معادله قرار می‌گیرد. بر همین اساس می‌توان در تعریف قبح اخلاقی فیلم این‌گونه بیان کرد که اثر هنری و از جمله یک فیلم سینمایی، تنها در صورتی از نظر اخلاقی قبح دارد که تبیین‌کننده‌ی نگرش‌هایی باشد که از منظر اخلاقی ناموجه و نادرست باشد. طبق این تعریف می‌توان حاصل هر یک از نظریات در باب تعریف قبح اخلاقی را به جای «از منظر اخلاقی ناموجه و نادرست باشد» قرار داد و هر فیلمی که تبیین‌کننده‌ی نگرش لحاظ شده بود را دارای قبح اخلاقی دانست و اگر فیلمی چنین امری در خود نداشت، فاقد قبح اخلاقی معرفی کرد؛ پس در این‌جا صرفاً می‌توان به همان ملاک کلی اکتفا کرد و پژوهش را پیش برد. البته این امر بدین معنا نیست که اگر صرفاً یک اثر به شکلی قبح اخلاقی را مطرح کند، دارای قبح اخلاقی به شمار آید. برای نمونه، با فرض این‌که نژادپرستی از منظر اخلاقی قبیح باشد، هر اثری که به شکلی نژادپرستی را مطرح کند، از منظر اخلاقی دارای قبح اخلاقی به شمار نمی‌آید. صرف تصویرگری یک قبح اخلاقی یا به چالش کشیدن یک باور اخلاقی، نمی‌توان فیلم را از منظر اخلاقی معیوب دانست، زیرا ممکن است اثر با تصویرگری یک باور نادرست اخلاقی یا قبح اخلاقی در پی نقد آن باشد و همچنین چالش کشیدن باور اخلاقی فی نفسه عملی قبیح از منظر اخلاقی نیست، وگرنه فیلسوفان اخلاق از این منظر باید مورد مذمت باشند. بلکه زمانی می‌توان فیلم را دارای قبح اخلاقی دانست که:
1ـ اثر بیان‌گر این باشد که امری غیراخلاقی، اخلاقی و پذیرفته شده است. برای نمونه، یک فیلم نژادپرستی را امری اخلاقی یا پذیرفته شده از منظر اخلاقی نشان دهد و از مخاطب بطلبد یا به او توصیه کند که او نیز نژادپرستی را اخلاقی و پذیرفته شده تلقی کند.
2ـ بیان‌گر این باشد که امری اخلاقی، غیراخلاقی است. برای نمونه، فیلمی بیان‌گر این امر باشد که راست‌گویی، امری غیراخلاقی و از منظر اخلاقی ناپسند و ناشایسته است و از مخاطب بطلبد یا به او توصیه کند که او نیز راست‌گویی را امری غیراخلاقی تلقی کند. چگونگی این طلبیدن یا توصیه پاسخ غیراخلاقی در بخش‌های بعدی در خلال دیدگاه میانه‌رو به تفصیل مطرح خواهد شد.
تا به این‌جا بیان شد که برای بررسی نسبت ارزش اخلاقی و ارزش زیباشناختی فیلم ضرورتی ندارد که اتخاذ رویکرد در معنای قبح اخلاقی صورت پذیرد، اما در ادامه‌ی این پژوهش با مسأله‌ای روبرو می‌شویم که اتخاذ رویکرد را ضروری می‌نماید. از آن‌جایی که در فصل سوم، دو فیلم به عنوان موردهای مطالعاتی برای تطبیق مبانی نظری استفاده می‌شوند، نیاز است که تعریفی از قبح اخلاقی داشته باشیم تا بتوان در تطبیق بر موردهای مطالعاتی به کار برد. از این‌رو بدون آن‌که وارد بحث‌های مربوط به اثبات یا رد دیدگاه‌های فرااخلاقی شویم، در این بخش رویکردی بیان می‌شود که به عنوان پیش‌فرض در این پژوهش بیان می‌شود و در تعیین معنای یکی از متغیرهای پرسش پژوهش (یعنی قبح اخلاقی فیلم) به کار خواهد رفت.
دیدگاه مختار که به نظر می‌رسد نسبت به دیدگاه‌های دیگر فرااخلاقی همخوانی بیشتری با اندیشه‌ی فلسفی اسلام نیز دارد، نوعی از «واقع‌گرایی اخلاقی» است که برخی از خصوصیات دیدگاه‌های واقع‌گرایانه را دارد و در جایی با «دیدگاه‌های مابعدالطبیعی» اشتراک می‌یابد. از منظر جنبه‌ی وجودشناسی، در این دیدگاه واقعیت‌های اخلاقی به نحوی از انحا در جهان خارج، ما به ازایی دارند. این مؤلفه در برخی از دیدگاه‌های «واقع‌گرایانه‌ی اخلاقی» نیز دیده می‌شود. توضیح چگونگی این ما به ازای خارجی در ادامه بیان می‌شود. از منظر دلالت‌شناسی، در این دیدگاه مفاهیم اخلاقی قابل تعریف و قابل تمایز با مفاهیم غیراخلاقی است و از منظر شناخت‌شناسی، ما می‌توانیم صدق گزاره‌های اخلاقی را به دست آوریم و شناخت گزاره‌های اخلاقی ممکن است. از این رو در این دیدگاه، گزاره‌های اخلاقی صدق و کذب‌پذیرند، اما این صدق ویژگی ذاتی آن‌ها نیست و تنها برخی از گزاره‌ها واقعاً صادق‌اند. این دو مؤلفه‌ی اخیر یعنی قابلیت صدق و کذب و صادق بودن برخی از گزاره‌ها نیز در برخی از دیدگاه‌های «واقع‌گرایانه‌ی اخلاقی» نیز دیده می‌شود. روشن است که بر اساس این مؤلفه‌ها، دیدگاه مختار در زمره‌ی دیدگاه‌های «شناخت‌گرایانه» قرار می‌گیرد و به همین جهت از دیدگاه‌های «ناشناخت‌گرایانه» جدا می‌شود و تمایز می‌یابد. در دیدگاه مختار، گزاره‌ها و واقعیت‌های اخلاقی برخلاف «طبیعت‌گرایی اخلاقی»، قابل تحویل به گزاره‌های غیراخلاقی نیست و از این رو این دیدگاه در زمره‌ی «ناتحویل‌گرایی» نیز قرار می‌گیرد.
در این دیدگاه، «خوب» و «بد» نه صرفاً نشانه‌ی عواطف و احساسات گوینده هستند و نه قرارداد و اعتبار محض و در این امر تفاوتی نمی‌کند که اعتبارکننده‌ی آن‌ها را عقل فردی یا جمعی بدانیم و یا امر و نهی الهی. در واقع در این دیدگاه، مفاهیم اخلاقی، مفاهیمی حقیقی و خارجی‌اند، البته نه به صورت مفاهیم ماهوی که دارای ما به ازای عینی و مستقل باشند، بلکه از قبیل مفاهیم فلسفی.
در دیدگاه مختار، مفاهیم و واقعیت‌های اخلاقی «مفاهیم فلسفی» یا «معقولات ثانیه‌ی فلسفی» هستند که «عروض ذهنی» و «اتصاف خارجی» دارند. عروض در ذهن، به ذهنی بودن محمول و خارجی نبودن آن ناظر است و خارجی بودن اتصاف، به «رابط» ناظر است که در قضیه، پس از ذکر موضوع و محمول، با کلمه‌ی «است» بیان می‌شود. برای نمونه، در قضیه‌ی «انسان ممکن است»، با توجه به این‌که موضوعِ قضیه در خارج است، عروض امکان به این معنا است که وجود محمولیِ محمول در ذهن است و در خارج نیست و اتصاف به این معنا است که وجود رابط بین موضوع و محمول در خارج موجود است. در واقع در عروض و اتصاف، یک واقعیت بیشتر مطرح نیست. انسان به وجود اسمی در خارج موجود است و امکان نیز به وجود اسمی در ذهن موجود است، در عین حال، بین این دو ربطی حاصل می‌شود که این ربط در خارج است و نه در ذهن و کلمه‌ی «است» بر این ربط دلالت می‌کند. این وجود خارجی وجود جوهر یا عرض انضمامی یا وجود ربطی نیست و چنان با موضوعش آمیخته و در محدوده‌ی آن است که بین وجود این معقولات و وجود موضوعشان وجودی رابط در کار نیست و این وجود، موجود است به وجود موضوع و نه این‌که وجودی مستقل از موضوع باشد و چیزی جز جود موضوع نیست.
انتزاع این گونه مفاهیم نیازمند به کند و کاو ذهنی و مقایسه‌ی اشیا با یکدیگر است، مانند مفهوم علت و معلول که بعد از مقایسه‌ی دو چیزی که وجود یکی از آن‌ها متوقف بر وجود دیگری است و با توجه به این رابطه انتزاع می‌شود. برای نمونه، هنگامی که آتش را با حرارت ناشی از آن مقایسه می‌کنیم و توقف حرارت را بر آتش مورد توجه قرار می‌دهیم، عقل مفهوم علت را از آتش و مفهوم معلول را از حرارت انتزاع می‌کند و اگر چنین ملاحظاتی نباشد، هرگز این‌گونه مفاهیم به دست نمی‌آیند. ویژگی مهم مفاهیم فلسفی این است که هنگامی که بر موجودات حمل می‌گردند، از انحا وجود آن‌ها و نه از حدود ماهوی آن‌ها، حکایت می‌کنند. همچنین در ازای آن‌ها مفاهیم و تصورات جزیی وجود ندارد.
در این دیدگاه برای انتزاع مفهوم خوبی، باید تناسب و تلایمی میان دو چیز نیز وجود داشته باشد. این تناسب و تلایم باید میان دو حقیقت عینی و خارجی باشد و نه وابسته‌ی به ذوق و سلیقه‌ی افراد، هر چند ممکن است یکی از طرفین خود انسان باشد، اما نه به آن دلیل که دارای سلیقه‌ی خاصی است، بلکه از آن جهت که کمالی برای او در خارج متحقق می‌شود. یک طرف، کار اختیاری انسان است و طرف دیگر کمال واقعی و عینی او. هر کاری که منتهی به آن کمال مطلوب شود و در خدمت رسیدن به آن قرار گیرد، خوب و هر کاری که انسان را از آن دور سازد، بد است. از این‌رو حسن و قبح صفت اضافی‌اند و افعال از جهت نسبتی که با کمال نوع یا سعادت فرد و مانند آن دارند به این اوصاف متصف می‌شوند. بنابر این خوبی یا بدی کار اختیاری انسان پس از تأمل عقلانی با سنجش و مقایسه‌ی میان آن فعل و کمال مطلوب به دست می‌آید و تابع میل و سلیقه‌ی و قرارداد ما نیز نیست. هر فعل اختیاری در سنجش با کمال مطلوب انسان، یکی از این سه حالت را دارد:
1ـ میان آن‌ها رابطه‌ی مثبت برقرار باشد، یعنی انجام آن کارها ما را در وصول به کمال نهایی مدد رساند که در این صورت آن‌ها را «خوب» می‌نامیم.
2ـ میان آن‌ها رابطه‌ی منفی باشد، یعنی انجام آن اعمال ما را از دست‌یابی به کمال مطلوب باز دارد که چنین کارهای متصف به صفت «بد» می‌شوند.
3ـ میان آن‌ها و کمال مطلوب هیچ رابطه‌ی مثبت یا منفی نباشد که در این صورت چنین کارهایی، اگر وجود خارجی داشته باشند، نه خوبند و نه بد و ارزش خنثی دارند.
بر این اساس می‌توان گفت ملاک خوبی برخی از افعال، تناسب و تلایم میان آن‌ها و هدف مطلوب انسانی است و معیار بدی کارها، تباین و ناسازگاری آن‌ها با کمال مطلوب او است. خوبی و بدی از رابطه‌ی علی و معلولی که میان کارهای اختیاری و کمال مطلوب او برقرار است، انتزاع می‌شوند و به درستی می‌توان افعال آدمی را به آن‌ها متصف کرد. کمال در این دیدگاه خواستن رضای خدا و تنها خدا را خواستن و رسیدن به قرب الهی است و این بالاترین هدفی است که برای سیر تکاملی انسان وضع می‌شود و ارزش رفتارهای اخلاقی، از آن‌جا ناشی می‌شود که یا مستقیماً موجب قرب الهی می‌شوند یا زمینه‌ی تقرب به خدا را فراهم می‌آورند. از این‌رو کشف تلایم یا عدم تلایم یک فعل با کمال اهمیت زیادی در این دیدگاه دارد. در برخی امور، عقل به تنهایی توانایی کشف رابطه‌ی میان افعال اختیاری و نتایج و پیامدهای آن‌ها را دارد و در مواردی هم به ویژه در مصادیق و جزییات عقل به تنهایی قادر به کشف رابطه نیست و شرع مقدس و وحی نیاز است عقل را در کشف روابط چنین کارهایی با کمال مطلوب یاری رساند و این لطف خدا به بندگانش است.
مؤلفه‌های نخستین این دیدگاه، آن را در زمره‌ی دیدگاه‌های شناخت‌گرا و تعریف‌گرا قرار می‌دهد و مؤلفه‌های پسین آن که خوبی را تلایم با کمال غایی و شناخت مصادیق را از طریق دین می‌داند، این دیدگاه را در زمره‌ی دیدگاه‌های مابعدالطبیعی اخلاقی قرار می‌دهد. حال بر اساس دیدگاه مختار، می‌توان معنای قبح اخلاقی فیلم را تبیین کرد.
پیش‌تر هم ذکر شد که پرداختن به این مفهوم و اتخاذ رویکرد برای مسأله‌ی اصلی پژوهش یعنی بررسی نسبت ارزش اخلاقی و ارزش زیباشناختی فیلم، ضرورتی ندارد، اما از آن‌جایی که در فصل سوم در بررسی‌های موردی به رویکرد نیاز خواهیم داشت، این دیدگاه به عنوان پیش فرض پژوهش انتخاب و تبیین شد.
طبق این دیدگاه، فیلمی دارای قبح اخلاقی است که امری غیرملایم با کمال غایی یعنی مصادیقی که در شرع اسلام که از منظر اخلاقی مذموم‌اند، داشته باشد. به گونه‌ای که این امر غیرملایم با کمال غایی را امری اخلاقی معرفی کند یا امری ملایم با کمال غایی را امری غیراخلاقی معرفی می‌کند و در هر دو حالت پاسخی از مخاطب بطلبد یا به او توصیه کند که برخلاف این کمال غایی باشد. جست‌وجوی قبح اخلاقی در عناصر داستانی و تکنیک‌های بصری فیلم صورت می‌پذیرد، یعنی همان دو بخشی که تفکیک‌ناپذیرند. در واقع این جست‌وجو در عناصری است که با شیوه‌ی بیانی داستان فیلم به طور مستقیم در ارتباطند که می‌توان آن‌ها را چنین برشمرد: قصه (توصیفی از وقایع در برش‌های زمان خاص خود)، شخصیت‌سازی‌ها، تضاد، تم‌ها، صحنه‌پردازی‌ها، نمادها و مانند آن. برای نمونه فیلم‌های «تولد یک ملت» (1915) و «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید» (1967) هر دو نژادپرستی را در داستان خود به شکل‌های متفاوت مطرح می‌کنند، اما نمی‌توان هر دو را از منظر اخلاقی در یک قالب گنجاند. «تولد یک ملت» نژادپرستی را تبلیغ و ترویج می‌دهد و از مخاطب پاسخی همین‌گونه می‌طلبد، اما فیلم «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید» با طرح نژادپرستی، آن را محکوم کرده و به نقد می‌کشاند. از این‌رو، بر اساس دیدگاه مختار در معنای قبح اخلاقی، تنها اثر نخست دارای قبح اخلاقی است.
پس از بررسی و تأیید وجود قبح اخلاقی در فیلم، می‌توان به مرحله‌ی بعدی بحث رجوع کرد. به سخنی دیگر هر فیلم از منظر این دیدگاه فرااخلاقی بررسی می‌شود و اگر دارای قبح اخلاقی باشد، گزاره‌ی «فیلم الف دارای قبح اخلاقی است» به عنوان یکی از مقدمات استدلال قرار می‌گیرد و بر اساس کبرای استدلال (که در فصل دوم پرداخته می‌شود) می‌توان نتیجه گرفت که «فیلم الف به دلیل داشتن قبح اخلاقی، از منظر زیباشناختی ضعف دارد».
2ـ4ـ ارزش زیباشناختی فیلمدر میان منتقدان هنر، هیچ اختلافی در این اصل محوری نقد وجود ندارد که داوری باید مبتنی بر نظامی از معیارها باشد که قضایای آن به نوبه‌ی خود مدلل باشند و اختلاف تنها بر سر تعیین معیارها است. می‌توان گفت تمام نظریه‌های اصلی در باب نظریه‌ی فیلم، به طور ضمنی توضیحی در باب ارزش زیباشناختی آن نیز دارند، همان‌طوری که تمام نظریه‌های اصلی در باب تعریف هنر نیز به طور ضمنی توضیحی در باب ارزش هنر دارند.
تعاریف ارایه شده در زمینه‌ی ارزش زیباشناختی اثر هنری، در قالب دو گروه عمده قرار می‌گیرند. گروه نخست تعاریفی هستند که ارزش زیباشناختی را در ویژگی‌های اثر هنری می‌دانند و در مجموع از آن‌ها به عنوان «ویژگی‌های زیباشناختی» یاد می‌کنند. افرادی همچون گلدمن، سیبلی، زماک و زنگویل از این دیدگاه حمایت می‌کنند. در یک تعریف کلی، ویژگی‌های زیباشناختی عبارتند از خصوصیات ادراکی یا مشاهده‌پذیر؛ خصوصیاتی که مستقیماً در معرض تجربه قرار می‌گیرند و خصوصیات مرتبط با ارزش زیباشناختی اشیایی که از آن خصوصیات برخوردارند. گروه دوم تعاریفی هستند که ارزش زیباشناختی را در تجربه‌ی اثر هنری یا چیزهای دیگری می‌یابند که در اثر ارتباط نزدیک با آثار هنری پدید می‌آیند. افرادی همچون بیردزلی، باد، دیکی و لوینسون نیز از این دیدگاه حمایت می‌کنند. بیردزلی در باره‌ی ارزش زیباشناختی اثر هنری بر این باور است که آثار هنری از آن جهت که می‌توانند تجربه‌های ارزشمند خلق کنند، از حیث ابزاری دارای ارزشند و این ارزش جنبه‌ی بیرونی دارد. آن‌چه در بخش‌های بعدی نسبت به ارزش زیباشناختی فیلم در دیدگاه‌های میانه‌روی کرول و کی‌یران بیان می‌شود، در واقع بر اساس پیش فرض گرفتن تعریف ارزش زیباشناختی بر اساس تجربه‌ی زیباشناختی شکل گرفته است. بر همین اسا، کی‌یران این امر را توضیح می‌دهد که مهم شمردن ارزش هنر به این معنا است که آن تجربه‌ی تخیلی حاصل شده را به شایستگی درک کنیم، تجربه‌ای که ممکن است زیبا، تکان دهنده، نشاط آور، لذت‌بخش، خردمندانه، عمیق و مانند آن باشد. ماهیت ویژه‌ی اثر است که ذهن فعال ما را هدایت می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. بنابر این جنبه‌ای در تجربه‌ی اثر ویژه نهفته است که اگر از نظر هنری با ارزش باشد، نمی‌توان آن را با اثر دیگری جایگزین کرد.
فصل دوم: نسبت هنر با اخلاق
1ـ ملاک تقسیم‌بندی دیدگاه‌هاپس از آن‌که در فصل پیشین برخی از مقدمات و پیش‌فرض‌ها تبیین شد، در این فصل ابتدا به دو شیوه‌ی تقسیم‌بندی دیدگاه‌ها در زمینه‌ی نسبت ارزش اخلاقی و ارزش زیباشناختی اشاره می‌شود و پس از آن به سراغ مهم‌ترین دیدگاه‌ها در این زمینه می‌روم. با مرور بر منابع موجود می‌توان به دو تقسیم‌بندی در این زمینه دست یافت.
1ـ1ـ ارتباط زیباشناختیدر این تقسیم‌بندی با توجه به نوع ارتباط میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی، دیدگاه‌ها تقسیم می‌شوند. از این منظر، گروه نخست قایل به عدم ارتباط حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی هستند که خود دارای دو زیرگروه است. زیرگروه نخست نقد اخلاقی را هم جایز نمی‌دانند. این زیرگروه با نام‌های «خودآیینی‌گرایی افراطی»، «خودآیینی‌گرایی نامحدود» و «زیباگرایی» خوانده می‌شوند. زیرگروه دوم ارتباط میان ارزش اخلاقی و ارزش زیباشناختی را نفی می‌کنند، اما نقد اخلاقی را جایز می‌دانند که با نام‌های «خودآیینی‌گرایی میانه‌رو» و «زیباگرایی پیچیده» خوانده می‌شوند. گروه دوم قایل به ارتباط میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی هستند. این گروه نیز دارای دو زیرگروه است. زیرگروه نخست ارتباط میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی را در تمام موارد جاری می‌داند و دارای دو شاخه است. شاخه‌ی نخست حسن (قبح) اخلاقی را در تمام موارد ارزش (نقص) زیباشناختی می‌شمارند که با نام‌های «اخلاق‌گرایی»، «اخلاق‌گرایی افراطی»، «اخلاق‌گرایی نامحدود» خوانده می‌شوند. این شاخه به سه زیرشاخه‌ی «افلاطون‌گرایی»، «آرمان‌شهرباوری» و «اخلاق‌گرایی متغیر جامع» تقسیم می‌شود که شرح آن‌ها در بخش‌های بعدی می‌آید. شاخه‌ی دوم از زیرگروه نخست گروه دوم، قبح اخلاقی را در تمام موارد ارزش زیباشناختی می‌شمارند که «نااخلاق‌گرایی» و «نااخلاق‌گرایی نامحدود» نام دارند. اما زیرگروه دوم گروه دوم، دیدگاهی است که ارتباط میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی را فقط در برخی موارد جاری می‌داند. این زیرگروه نیز دو شاخه دارد. شاخه‌ی نخست حسن (قبح) اخلاقی را در برخی موارد ارزش (نقص) زیباشناختی می‌شمارند که با نام‌های «اصالت اخلاق»، «اخلاق‌گرایی میانه‌رو»، «میانه‌روترین اخلاق‌گرایی» خوانده می‌شوند. شاخه‌ی دوم قبح اخلاقی را در برخی موارد ارزش زیباشناختی می‌شمارند که «نااخلاق‌گرایی میانه‌رو» نام دارند.
این نام‌گذاری‌ها بر اساس منابعی است که از آن‌ها در این پژوهش استفاده شده است و از همین جهت در نام‌گذاری در برخی موارد با یکدیگر تداخل دارند. البته این دیدگاه‌ها به طور کامل در بخش‌های بعدی تبیین خواهد شد و به این ترتیب تفاوت‌های آن‌ها با یکدیگر مشخص می‌شود. نمودار شماره‌ی یک به طور مختصر وضعیت دیدگاه‌ها را بر اساس تقسیم‌بندی نخست مشخص می‌کند.
-215900411480نمودار 1: تقسیم‌بندی بر اساس ارتباط زیباشناختی
1ـ2ـ نسبت ارزشی
این تقسیم‌بندی با آن‌که تا حدودی شباهت به تقسیم‌بندی پیشین دارد، اما از دقت بیشتری برخوردار است. این تقسیم‌بندی که توسط گات مطرح شده است، بر اساس چند مفهوم کلیدی در زمینه‌ی نسبت میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی شکل گرفته است که این مفاهیم اقسامی از «نسبت ـ ارزش» به شمار می‌آیند. در این تقسیم‌بندی یا نسبت برقرار است یا نسبت وجود ندارد. اگر نسبت برقرار باشد، بر اساس این تقسیم‌بندی نسبت میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی از دو منظر لحاظ می‌شود. از جهت منظر نخست، نسبت میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی یا ثابت (یکنواخت) است و یا پیچیده (چندنواخت) است. در دیدگاهی که نسبت ثابت است، همواره میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی نسبت برقرار است و همواره حسن (قبح) اخلاقی، ارزش (نقص) زیباشناختی زیباشناختی یا همواره قبح اخلاقی، ارزش زیباشناختی به شمار می‌رود. اما در دیدگاهی که نسبت، پیچیده است، تنها گاهی و در برخی موارد میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی نسبت برقرار است و فقط گاهی و در برخی موارد حسن (قبح) اخلاقی، ارزش (نقص) زیباشناختی زیباشناختی یا گاهی و در برخی موارد قبح اخلاقی، ارزش زیباشناختی به شمار می‌رود.
این تقسیم‌بندی در همین‌جا ختم نمی‌شود، بلکه جهتی دیگر را نیز در نظر می‌گیرد. از جهت منظر دوم، نسبت میان حسن (قبح) اخلاقی با ارزش (نقص) زیباشناختی یا مثبت (متناسب) است و یا منفی (معکوس) است. در دیدگاهی که نسبت مثبت است، حسن اخلاقی به عنوان ارزش زیباشناختی و قبح اخلاقی به عنوان نقص زیباشناختی تلقی می‌شود. همچنین در دیدگاهی که نسبت منفی است، قبح اخلاقی به عنوان ارزش زیباشناختی تلقی می‌شود.
حال بر اساس این تقسیم‌بندی می‌توان جایگاه هر دیدگاه را در اقسام زیر مشخص کرد:
1ـ نسبت نیست: خودآیینی‌گرایی افراطی و خودآیینی‌گرایی میانه‌رو.
2ـ نسبت ثابت و مثبت: اخلاق‌گرایی افراطی (شامل: افلاطون‌گرایی، آرمان‌شهرباوری و اخلاق‌گرایی متغیر جامع) و اصالت اخلاق (دیدگاه میانه‌رو گات).
3ـ نسبت ثابت و منفی: نااخلاق‌گرایی افراطی.
4ـ نسبت پیچیده و مثبت: اخلاق‌گرایی میانه‌رو (دیدگاه کرول).
5ـ نسبت پیچیده و منفی: نااخلاق‌گرایی میانه‌رو.
این اقسام پنج‌گانه بر اساس مبانی گات است، اما خود او بر اساس وجود/عدم نسبت و مؤلفه‌های ثابت/پیچیده و مثبت/منفی، تمام دیدگاه‌ها را به سه گروه اصلی اخلاق‌گرایی، بافت‌محوری و خودآیینی‌گرایی تقسیم می‌کند. او توضیح می‌دهد که (3) از اقسام پنج‌گانه مدافعی ندارد و حذف می‌شود. (2) با تمام اقسامش ذیل اخلاق‌گرایی قرار می‌گیرد و (1) نیز با دو قسمش ذیل خودآیینی‌گرایی قرار می‌گیرد. اما (4) و (5) هر دو ذیل بافت‌محوری قرار می‌گیرند. البته این در حالی است که خود او در جایی دیگر بافت‌محوری را تنها معادل نااخلاق‌گرایی میانه‌رو تعریف می‌کند. اما تعریف جدیدی که او از بافت‌محوری ارایه می‌دهد، شامل هر دوی اخلاق‌گرایی میانه‌رو (با تأکید بر دیدگاه کرول) و نااخلاق‌گرایی میانه‌رو (با تأکید بر دیدگاه کی‌یران) می‌شود. بافت‌محوری در این معنا بیان می‌کند که یک اثر هنری گاهی از منظر زیباشناختی معیوب است تا آن‌جا که دیدگاه اخلاقیِ معیوبِ مرتبط با ارزش زیباشناختی داشته باشد و گاهی از منظر زیباشناختی ارزشمند است تا آن‌جا که دیدگاه اخلاقیِ معیوبِ مرتبط با ارزش زیباشناختی داشته باشد. یک اثر هنری گاهی از منظر زیباشناختی ارزشمند است تا آن‌جا که دیدگاه اخلاقی شایسته‌ی مرتبط با ارزش زیباشناختی داشته باشد و گاهی از منظر زیباشناختی نقص دارد تا آن‌جا که دیدگاه اخلاقی شایسته‌ی مرتبط با ارزش زیباشناختی داشته باشد.
در این دیدگاه چگونگی نسبت به بافت اثر بستگی دارد و بافت است که تعیین می‌کند این نسبت چگونه برقرار است. از آن‌جایی که در این دیدگاه ممکن است گاهی قبح اخلاقی، نقص زیباشناختی به شمار آید، با دیدگاه اخلاق‌گرایی میانه‌رو کرول همخوانی دارد و از آن‌جایی که در این دیدگاه ممکن است گاهی قبح اخلاقی، ارزش زیباشناختی باشد، با دیدگاه نااخلاق‌گرایی میانه‌رو همخوانی دارد. بافت‌محوری خود نه اخلاق‌گرایی است و نه نااخلاق‌گرایی، اما هر دو را در خود جای می‌دهد. تقسیم‌بندی دوم به صورت خلاصه در نمودار شماره‌ی دو آمده است.

نمودار 2: تقسیم‌بندی بر اساس نسبت ارزشی
-561344750
1ـ3ـ تحلیل و بررسیتفاوت اصلی دو تقسیم‌بندی در این امر است که اخلاق‌گرایی یا اصالت اخلاق گات که نوعی از اخلاق‌گرایی میانه‌رو به شمار می‌رود، در تقسیم بندی نخست در جایی قرار می‌گیرد که در این جایگاه دیدگاه‌هایی وجود دارند که قایل به ارتباط حسن (قبح) با ارزش (نقص) زیباشناختی فقط در برخی موارد هستند. اما اصالت اخلاق گات در تقسیم‌بندی دوم ذیل نسبت ثابت و مثبت قرار می‌گیرد که بیان‌گر نسبت همیشگی میان حسن (قبح) با ارزش (نقص) زیباشناختی است. این امر با آن‌که یک نوع تناقض به نظر می‌رسد، اما در واقع تناقض نیست، زیرا دیدگاه گات هم نسبت اخلاقی را در برخی موارد جاری می‌داند و هم این نسبت را همیشگی می‌داند. توضیح این‌که طبق دیدگاه گات، همان‌طور



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com
NameEmailWebsite

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *