پایان نامه درمورد منافع، هویت، اجتماعی، کنشگران، ساختارهای، قوام، ساختارها، بازیگران

اجتماعی ساخته‌شده و محصول ساختارهای اجتماعی بین الاذهانی هستند. (متقی، 1389: 153)
سازه انگاران بر رابطه کارگزار و ساختار تأکید دارند. آن‌ها از یک‌سو در برابر برداشت‌های فردگرایانه و اراده‌گرایان قرار می‌گیرند که صرفاً بر نیات و کنش کارگزار تأکید می‌کنند و ساختارها را چیزی جز مجموعه‌ای از واحدها یا کنشگران نمی‌دانند و به نقش ساختارها در شکل دادن و قوام بخشیدن به کارگزاران توجه ندارند و از سوی دیگر در مقابل نگرش‌های ساختارگرایانه قرار می‌گیرند که با تمرکز بر نقش ساختارها در تعیّن بخشیدن به هویت و رفتار کنشگران، جایی را برای نقش آگاهی، فاعلیت و عاملیت اجتماعی نمی‌گذارند. از دید ونت هویت‌ها «حلقه اصلی» در قوام متقابل بدون آغاز و پایان‌ناپذیر کارگزار ساختار هستند و اونف چنین نقشی را در قواعد جست‌وجو می‌کند. (مشیرزاده، 1383: 178) به نظر او افراد و جوامع یکدیگر را می‌سازند و یا به یکدیگر شکل می‌دهند. ساختارهای هنجاری در تعین و تعریف هویت و منافع کشورها نقش سازنده و تکوینی دارند، ولی از سوی دیگر رویه‌ها و کردارهای کشورها نیز نقش تعین کننده در حفظ استمرار و تغییر این ساختارها دارند. یعنی این ساختارهای نهادینه و ساختارهای هنجاری به هویت کشورها معنا می‌بخشد و الگوی مناسب اقدام را تعریف می‌کنند؛ امّا درعین‌حال، این تعامل مستمر و مکرر کشورهاست که ساختارهای اجتماعی را ایجاد و حفظ می‌کند (دهقانی فیروزآبادی، 1386: 118. به نقل از: سام‌خانیایی، 1391: 28).
برای سازه انگاران ساختار و کارگزار متقابلاً به یکدیگر قوام می‌بخشند. ساختارهای اجتماعی نتیجه پیامدهای کنش انسانی‌اند؛ و درعین‌حال، همان کنش‌ها یک بستر ساختاری تقلیل ناپذیر را مفروض می‌گیرد یا این بستر به‌عنوان یک میانجی برای آن‌ها عمل می‌کند (Wendt, 1985: 360). خود ساختارها به‌عنوان پدیده‌های نسبتاً پایدار با تعامل نسبتاً پایدار است که خلق می‌شوند و بر اساس آن‌ها کنشگران هویت‌ها و منافع خود را تعریف می‌کنند. ساختار جدا از فرآیند یعنی جدا از رویه کنشگران وجود ندارد.
مشکل نظریه ساختارگرایی در نگاه هستی شناختی تقلیل‌گرایان (نو واقع‌گرایان) و ساختارگرایان (نظام جهانی) می‌بیند. او بر آن است که ساختارگرایی نو واقع‌گرایان در بعد هستی شناختی درواقع ساختارگرایانه نیست، بلکه ساختار نظام بین‌الملل را با تعریف آن بر مبنای واحدهای تشکیل‌دهنده آن با دولت‌ها (کارگزاران) تقلیل می‌دهد و بنابراین تقدم هستی شناختی با دولت‌هاست. در مقابل در نگاه ساختارگرایانه نظام جهانی که در نظریه امانوئل والرشتاین دیده می‌شود، دولت‌ها هستند که نسبت به ساختار وجه ثانویه می‌یابند، زیرا در این ساختار است که به آن‌ها به‌عنوان واحد قوام می‌گیرد که تقدم هستی شناختی را به یکی از این دو نمی‌دهد، بلکه بر قوام متقابل کارگزار و ساختار تأکید دارد. (Wendt, 1987)
اونف بر قوام متقابل بدون آغاز و پایان‌ناپذیر کارگزار ساختار تأکید دارد. افراد و جوامع (ساختار و کارگزار) یکدیگر را بر می‌سازند یا به یکدیگر شکل می‌دهند:
«افراد جوامع را از طریق اعمالشان بر می‌سازند و جوامع به افراد آنگاه‌که آن‌ها خود و یکدیگر را از طریق همان اعمال می‌فهمند، قوام می‌بخشند. برخی از این اعمال کوشش‌های عمدی برای ساختن و بازساخته جامعه هستند؛ اکثراً چنین نیستند. اغلب اعمال پاسخ‌هایی هستند به فهم افراد از گزینه‌های که جامعه در اختیار آن‌ها می‌گذارد، گزینه‌هایی که اعمال دیگران آن‌ها را تولید می‌کنند، اعمالی که در پاسخ به گزینه‌هایی بوده که آن‌ها نیز به نوبه خود در دسترس خویش می‌دیدند»Onouf, 1998: 141-142). به نقل از: مشیرزاده، 1383: 124-123)
2- هویت و نقش آن در شکل دادن به منافعسازه‌انگاران به برساخته بودن هویت تأکید دارند و اهمیت هویت را در خلق و شکل‌گیری منافع و کنش‌ها مطرح می‌کنند. (Price and Reus-Smit, 1998: 261) کنشگران از این منظر به شکل اجتماعی قوام می‌یابند و هویت‌ها و به دنبال آن منافع آن‌ها محصول ساختارهای اجتماعی بین الاذهانی می‌باشد. (Reus-Smith, 2001: 214) هویت به معنای فهم ثابت و مبتنی بر نقش خاص و انتظارات از دیگران است؛ بنابراین امری رابطه‌ای است. (Smith, 1995: 244) این به معنای آن است که اولاً، هویت و سرشت تعاملات و روابط میان آن‌ها ثابت و لایتغیر نیست؛ ثانیاً، معنا و اهمیت عوامل فکری مستقل از زمان مکان نیست؛ (Rigge, 1998: 33) به‌بیان‌دیگر می‌توان گفت که هستی‌شناسی سازه‌انگارانه تحولی یا گشتاری است و نه موقعیتی..(Dessler,1989) که توجه به نقش ساختارهای فکری و غیرمادی که جنبه بینا ذهنی دارند، سازه‌انگاری را در برابر واقع‌گرایی قرار می‌دهد.(Wendt, 1998: 33) از این منظر هر هویتی تعریف اجتماعی کنشگر است و ریشه در نظریه‌هایی دارد که کنشگران به صورت جمعی درباره خود و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی قوام می‌بخشند. (Wendt, 1998) پس این نظام‌های معنایی است که تعریف می‌کنند کنشگران محیط مادی خود را چگونه باید تفسیر کنند.(Price and reus-Smith, 1998:266) معنای جمعی به ساختارها شکل می‌دهند، ساختارها به کنش‌ها سازمان می‌بخشند، با مشارکت در این معانی جمعی هویت شکل می‌گیرد، و چون هویت امری نسبی و رابطه‌ای است، اهمیت یک هویت خاص و تعهد به آن امری ثابت نخواهد بود. Wendt, 1992: 131). به نقل از: مشیرزاده، 1383: 176(
هویت، در نظریه سازه‌انگاری به‌عنوان یک متغییر میانجی میان هنجارها و قواعد (ساختارهای معنایی بینا ذهنی چه در سطح داخلی چه در سطح بین‌المللی) از یک‌سو و منافع و کنش کنشگران از سوی دیگر عمل می‌کند. ازنظر سازه‌انگاری هویت کنشگران یعنی کیستی و چیستی آنان را هنجارها، ارزش‌ها و ایده‌های نهادینه در محیط آنان شکل می‌دهد؛ و متعاقب شکل‌گیری این هویت است که کنشگران می‌توانند شکل‌گیری منافعشان را تعریف کنند. ازاین‌جهت هویت‌ها پایه و اساس منافع هستند و کشورها بر اساس هویتی که برای خود تعریف می‌کنند، منافع خود را تعریف می‌کنند (رسولی ثانی‌آبادی، 1391: 182-183)
ازاین‌جهت ونت نقشی خاص را برای هویت در نظر می‌گیرد و بر این باور است که هویت‌ها به دلیل شکل بخشیدن به منافع بازیگران بسیار مهم‌اند. او تأکید می‌ورزد که دولت‌هایی توان تأمین منافع ملی را دارند که هویت داشته باشند؛ زیرا دولت‌ها یا کنشگران سیاسی بر مبنای هویت خود در پی منافع هستند. (حق‌شناس، 1390: 109)
سازه انگاران اعتقاد دارند، منافع ناشی از روابط اجتماعی است و نمی‌توان به شکل ماقبل تعاملی/ ماقبل اجتماعی از منافع سخن گفت. هویت‌ها تجسم شرایط فردیتی هستند که کارگزاران از طریق آن‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. ازآنجاکه این شرایط باعث می‌شود خود را ملزم به عمل در وضعیت‌های خاص ببینند، به نحوی منافع آن‌ها را تعریف می‌کنند .(Wendt, 1994: 386)
به‌بیان‌دیگر آنچه مردم می‌خواهند وابسته به این است که با «که» تعامل دارند، تا چه حد وابسته هستند، در فرآیند تعامل چه می‌آموزند، و چگونه به اولویت‌ها و دعاوی خود نسبت به دیگران مشروعیت می‌بخشند. کنشگران بین‌المللی در درون ساختارهای معنایی عمل می‌کنند که تجسم هنجارهای خاصی هستند و کنشگرانی که در آن‌ها عمل می‌نمایند از طریق فرآیند جامعه‌پذیری می‌آموزند که باید چه اولویت‌هایی داشته باشند .(Lepgold and Nincic, 2001,150-151)
درحالی‌که سازه انگاران استدلال می‌کنند که ساختارهای غیرمادی هویت بازیگران را مقید و تعریف منافع و به‌تبع آن، برکنش بازیگران تأثیر می‌گذارد، خردگرایان (اعم از نئورئالیستها و نئولیبرالها) اعتقاد دارند که منافع کشورها به صورت برون‌زاد و پیش از تعامل اجتماعی تعریف می‌شوند. خردگرایان، معتقدند دولت‌ها و بازیگران در تکوین منافع و علایق خود، تنها بر اساس مکانیزم سود و زیان و اختیار، عقلایی عمل می‌کنند و همواره منافع از پیش تعریف‌شده‌ای دارند (پرایس و رئوس اسمیت، 1386: 458-455). این بدان معناست که آن‌ها با مجموعه‌ای از ارجحیت‌ها، که از قبل مشخص و معین شده، در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. نئورئالیست‌ها و نئولیبرال‌ها علاقه‌ای به این ندارند که بفهمند که کشورها چگونه این ارجحیت‌ها و منافع را پیگیری می‌کنند. بنابراین، جامعه اعم از_ داخلی و بین‌المللی- یک قلمرو راهبردی در نظر گرفته می‌شود که در آن بازیگران از پیش ساخته‌شده اهداف خود را پی‌می‌گیرند؛ مکانی که به صورت محسوس سرنوشت یا منافع بازیگران را تغییر نمی‌دهد.
سازه‌انگاران، استدلال می‌کنند که درک و شناخت اینکه بازیگران چگونه منافع خود را پرورش می‌دهند، برای تبیین طیف وسیعی از پدیده‌های سیاست بین‌الملل که نئورئالیست‌ها و نئولیبرال‌ها از آن غفلت می‌کنند، حیاتی است. سازه‌انگاران برای توضیح چگونگی شکل‌گیری منافع، بر class=’link’>4

  • 5
  • متن کامل در سایت homatez.com