پایان نامه درمورد اسلامی، تحولات، خلیج‌فارس، سیاسی، شورای، بحرین، منطقه‌ای، بیداری

هوشیاری سیاسی، پوشش اسلامی، اتحاد دین دولت، اسلام مبارز، گرایش به حکومت الهی، ساختارشکنی، توجه به مردم، اشاعه دین، الگوی جهاد دینی، ستیز با استکبار عنوان داشت.
کشوهای شورا درواقع تحولات اخیر را در عین وجود علت‌های داخلی دارای دلایل منطقه‌ای ازجمله دخالتهای ایران میدانند این درواقع به علت وجود تشابه گفتمانی و سیاست‌های جمهوری اسلامی و تحولات بیداری اسلامی است که تأثیرات فراوانی بر این حرکت‌ها داشته است. این هراس و نگرانی از ایران نیز تا حدی منطقی به نظر می‌رسد چراکه ایران دارای یک نظام اسلامی با داعیه ایجاد حکومت جهانی اسلام ناب محمدی، گسترش عدالت، حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش مبارزه با استکبار و تغییر نظام بینالملل و مواردی از این دست هستند که در مغایرت کامل با سیاست‌های آن‌ها قرار می‌گیرد. شاهد این مدعا نیز دخالت ایران در بحرین و محکومیت سرکوب شیعیان بحرین است که کشورهای شورا ایران را به دخالت در امور داخلی بحرین متهم کردند بود.
هم‌چنین تقابل هنجار محافظه‌کاری سنی- وهابی آل سعود ازیک‌طرف و بین‌المللگرایی شیعی انقلابی جمهوری اسلامی، باعث نوعی تعارض و واگرایی بین دو روایت متعارض هویت دولتی شد. روایتی که کماکان باعث عدم شکل‌گیری یک هنجار مشترک برای همگرایی بین این کشورها شده است. که این تعارض را می‌توان در بحران و ناآرامی در بحرین مشاهده کرد که به علت تلقی ایران به‌عنوان تهدید شاهد لشکرکشی عربستان به بحرین هستیم (روحی دهبنه، 1391: 93-92)
درنتیجه به دلیل و خصومت‌های تاریخی همواره دولت‌های عربی خلیج‌فارس از این امر در هراس هستند که توازن قدرت کاملاً به نفع ایران تغییر یابد و ترتیبات منطقه‌ای بر اساس مدل ایرانی در منطقه شکل گیرد (کاویانی، 1388: 10) بیداری اسلامی به‌عنوان یک کاتالیزور در تشدید واگرایی روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس عمل کرده و این به علت تشابه گفتمانی جمهوری اسلامی و تحولات بیداری اسلامی است چراکه ایران و تحولات منطقه با تعریف هویت خود به‌عنوان یک قدرت اسلامی، ضد استکباری، مردمی، ساختارشکن در مقابل شورایی با هویت محافظه‌کار، مستبد، وابسته به غرب و… قرار می‌گیرد که به‌تبع آن منافع آن‌ها نیز در تضاد قرار می‌گیرید از این حیث شورا ایران را یک تهدید تلقی کرده و این موجب عدم شکل‌گیری یک هویت جمعی و به‌تبع منافع همسو و مشترک می‌شود. که این امر خود تشدید واگرایی و گسست رابطه میان این دو را سبب شده است.
فصل سومبیداری اسلامی و چگونگی تأثیرگذاری بر روابط ایران و شورایهمکاریخلیج فارس (2010- 2013)

مقدمهجهان عرب در سال اواخر 2010، با خیزش‌های مردمی و تحولاتی مهم روبرو بوده است. این تحولات که سطح گسترده‌ای از کشورهای عربی را در برگرفته، به ایجاد دوره‌ای از دگرگونی و بی‌ثباتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا انجامیده است. خیزش مردمی باعث تغییر برخی رژیم‌های سیاسی، کنار گذاشتن یا تضعیف برخی رهبران سیاسی و حداقل تلاش دولت‌های حاکم برای انجام برخی اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و توجه به مطالبات مردمی شده است. بااین‌حال، تحولات جدید سطح قابل‌توجهی از تنش‌ها، درگیری و مناقشه‌ها را درون کشورها و همچنین بین بازیگران منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای ذی‌نفع در جهان عرب، به وجود آورده است. 
با خیزش‌های مردمی، جهان عرب وارد مرحله جدیدی از بی‌نظمی و بی‌ثباتی شده است. در شرایط جدید، هریک از بازیگران سعی دارند در راستای منافع یا اهداف تاریخی خود، حداکثر استفاده را از شرایط موجود داشته باشند. این بازیگران از یک‌سو شامل گروه‌های مختلف سیاسی داخلی مانند اسلام‌گرایان، سلفی‌ها و گروه‌های سکولار و جنبش‌های جوانان است که تعارض رویکردها و منافع آن‌ها تنش‌ها و بی‌ثباتی‌های جدی را درون کشورها ایجاد کرده است و از سوی دیگر، شامل بازیگران و دولت‌های منطقه‌ای است که رقابت‌های آن‌ها به تشدید بحران‌ها در سطح منطقه انجامیده است. 
در کنار موضوع تغییر رژیم‌ها، چالش هویتی دولت و نوع نظام سیاسی مدنی؛ مرجعیت اسلام و یا شکل‌گیری نظام سیاسی سکولار؛ غلبه گرایش‌های عربی یا عدم غلبه آن؛ شکل نظام و چگونگی قانون اساسی؛ چگونگی بهره‌برداری از منابع اقتصادی و هدایت اقتصاد ملی و نحوه تعامل با اسرائیل و آمریکا از سوی دولت‌های جدید است که ثبات سیاسی و نظم امنیتی منطقه و همچنین جهت‌گیری‌های احتمالی آینده را در منطقه بسیار متأثر می‌سازد.
ازاین‌جهت شرایط و تحولات بیداری اسلامی و عربی اسباب دگرگونی عمیقی در صفحه شطرنج ژئوپلیتیک منطقه و ساختار سیاسی آن ایجاد کردهاند که روابط و مناسبات قدرت در این چهارچوب در نمودی جدید تعریف و رفتار سیاسی آنان را دگرگون ساخته است. تحولات اخیر منطقه با تشدید و تقویت قطب‌بندی در منطقه، سبب بارزتر شدن اختلافات در منطقه و محسوس شدن اتحادها و ائتلافهای بدیعی شده است. اتحادهای از نوع محور مقاومت در مقابل محور سازش را میتوان مهمترین این بلوکبندی قدرت عنوان داشت؛ که در رأس آن ایران در مقابل شورای همکاری خلیج‌فارس به رهبری عربستان قرار میگیرد.
تاریخچه روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارسوقوع انقلاب اسلامی در سال 1979، توازن نیروها را در منطقه به‌گونه‌ای شگفتانگیز تغییر داد، نگرانی این کشورها را از این انقلاب و سرایت آن به کشورهای همجوار افزایش داد و باعث شد تا بنبست میان اردوگاه رادیکال و میانهرو در کشورهای عرب خاورمیانه خاتمه یابد (احتشامی، 1378). ازاین‌رو با وقوع جنگ در سال 1981، وزاری امور خارجه شش کشور حاشیه خلیج‌فارس (امارات، بحرین، قطر، کویت، عمان و عربستان) در ریاض گرد هم آمدند. بر مبنای موازنه به تهدید به تشکیل شورای همکاری خلیج‌فارس مبادرت کردند: سازمانی که مهمترین هدف اساسی آن مقابله با انتشار امواج و نفوذ انقلاب اسلامی ایران بود (روحی دهبنه، 1391: 87).
در این دوران، ایران در ابتدا درصدد دوستی و عادی‌سازی روابط با اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس برآمدند. به‌طوری‌که سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان برای مذاکره با مقامات ایرانی، به تهران آمد؛ اما با وجود این، دیپلماسی تعاملی ایران تغییری در سیاست محافظهکارانه عرب مبتنی بر حمایت از عراق ایجاد نکرد (محمدی، 1377: 164). اگرچه روابط ایران و عربستان و کویت، بهرغم حمایت بر دریغ این دو کشور از عراق در طول جنگ این کشور با ایران، برقرار بود، اما این روابط همواره پرتنش بود و همچنین با پیروزی ایران در نبرد فاو، روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس به شدت تیره شد



قیمت: 10000 تومان

متن کامل در سایت homatez.com