پایان نامه درمورد شعر، اشیا، صورخیال، خیال، تصویرپردازی، شاعر، شعری، تصویر،

هم قرار دهد و یک حلقه‌ی فکری و عاطفی ایجاد نماید.» (طلا در مس، جلد 1، ص131) شاعران با تخیّل نا‌محدود خویش تمام هستی را در‌می‌نوردند تا زیباترین و شگفت‌ترین تصاویر را با خود به ارمغان بیاورند. «تخیّل و تصویرگری شاعرانه، توان خلق تصاویر ذهنی و حسّی و ارائه‌ی آن به کمک تصرفات بیانی گوناگون هم‌چون انواع مجاز و توصیفات ساده است. هنرمند در فرآیند تصویر‌گری، مواد خام پیرامون خود را که حاصل تجربه‌های حسّی وی است، در موقعیّت‌های متفاوتی از موقعیّت‌های واقعی آنان قرار می‌دهد و به آفرینش دنیای تازه‌ای دست می‌زند.» (فرهنگ اصطلاحات ادبی، ص121) جهان تازه‌ای که شاعران به مدد نیروی تخیّل خویش می‌سازند، جهانی است که اشیا و پدیده‌هایش، دیگر گونه‌اند. گاهی خود‌اند و گاهی دیگری. «شاعر، حکم کارخانه‌ای را دارد که در کارگاه ذهن خود، به اشیا شکل انسانی می‌بخشد. طوری که اشیا هم حالت عینی خود را داشته باشند هم حالت ذهنی ادراک و تخیّل انسان را؛ هم خود باشند و هم چیز دیگری که انسان است و در واقع همین خود بودن و دیگری بودن و عینی بودن و خود را در اشیا و اشیا را در خود دیدن، پایه‌های اصلی شعر هستند.» (طلا در مس، جلد1، ص44) پورنامداریان تعبیر تازه‌ای از حضور تصویر در شعر دارد. او معتقد است شعرِ با تصویر، شعری ماورایی و روحانی است: «صورخیال، تشبیه و استعاره و تمثیل و کنایه و صور پیچیده‌تر آن، رمز و اسطوره یکی از عناصر مهم شعر است که بعدی متافیزیکی در شعر ایجاد می‌کند که انسان را در فضای حضور امری مقدس و در آستانه‌ی راز قرار می‌دهد. چنین حضوری خود سبب پرورش وجدانی دینی و رهایی از ارزش‌های حقیر مادی و دنیوی می‌گردد که من فکر می‌کنم این یکی از اسباب بقا و نیز لزوم توجه به شعر در دنیایی است که روز به روز از نیاز‌های روحی و معنوی انسان بیشتر فاصله می‌گیرد.» (سفر در مه، ص62)
شاعران، ‌خیال‌انگیز‌ترینِ هنرمندان‌اند. «هنرمندان از آن رو که عاطفی‌اند، با تخیل رابطه‌ی عمیق‌تری دارند. آفرینش صورت خیالی، متعلق به عرصه‌ی هنر است. هنر یعنی اندیشیدن با صورت خیالی. شاعران بیش از هرکسی مستغرق در خیال‌اند و با خیال می‌اندیشند و به مدد آن جهان‌های تازه می‌سازند.» (بلاغت تصویر، ص54) هرچند جز شاعران، دیوانگان و عاشقان را نیز برخوردار از تخیلی وافر می‌دانند. (فرهنگ اصطلاحات ادبی، ص119)
تخیّل، رستنگاه تصویر است. تصویر در شعر « بر کل زبان مجازی اطلاق می‌شود؛ یعنی آن بخش از کاربرد‌های خلّاقانه و هنری زبان که از رهگذر تصرّفات خیال در زبان عادی به وجود می‌آید.» (بلاغت تصویر، ص41) به بیان کامل‌تر «اصطلاح تصویرپردازی را برای کلیه‌ی کاربرد‌های زبان مجازی به کار می‌برند. در این مفهوم، تصویر عبارت است از هرگونه کاربرد مجازی زبان که شامل همه‌ی صناعات و تمهیدات بلاغی از قبیل تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تمثیل، نماد، اغراق، مبالغه، تلمیح، اسطوره، اسناد مجازی، تشخیص، حسّامیزی، پارادوکس و… می‌شود» (همان، ص44) رضا براهنی می‌گوید: «تصویر، حلقه زدن دو چیز از دو دنیای متغایر است به وسیله‌ی کلمات در یک نقطه‌ی معین. این دو یا چند چیز ممکن است ظرفیت‌های عاطفی و یا فکری داشته باشند و نیز معمولاً به زمان‌ها و مکان‌های مختلف تعلق دارند که به وسیله‌ی تصویر به یک‌جا جمع می‌شوند. قدرت تصویرسازی مهمترین قسمت قدرت تخیل است.» (طلا در مس، جلد1، ص113) و نوری علاء همین باور را، شاعرانهتر بیان میکند: «هنگام که کلمات در هم میخزند و شیرهی بارهای عاطفی خویش را در هم میجوشانند، ما شاهد تولد تصاویر تازه هستیم.» (صور و اسباب در شعر امروز ایران، ص57)
فتوحی دو مفهوم را برای اصطلاح تصویرپردازی imagery)) در حوزه‌ی ادبیات تعریف می‌کند:
«1. نویسنده‌ای که زبان واقعی و قاموسی را به منظور انتقال یک تصویر بصری (یک عکس طبیعی از اشیا ) به ذهن خواننده به کار ببرد، به تصویرپردازی دست زده است. نویسندگان واقعگرا برای بازنمایی واقعیت از این نوع تصویرپردازی استفاده می‌کنند.
2. کاربرد صناعات بلاغی برای بیان تصور و اندیشه‌ی انتزاعی در زبانی زنده، خلاقانه و ابداعی نیز تصویرپردازی نامیده می‌شود. تصویرپردازی نوع دوم که از شگرد‌های تشبیه و تشخیص و کنایه و استعاره و دیگر صناعات معنوی بهره می‌گیرد، عنصر اساسی شعر و شالوده‌ی کار شاعری است.» (همان، ص46)
مورد دوم از موارد بالا همان است که در زبان شعری امروز به نام “صورخیال” می‌شناسیم. اصطلاح تازه‌ای که در مدتی کوتاه، در بیان اهالی ادب جایگیر شد. « نخستین بار شفیعی کدکنی، در صورخیال در شعر فارسی، برای ترجمه‌ی ایماژ، معادل معنایی صورخیال را برگزید؛ به علت دلالت خیال بر معانی‌ای چون: تصویر، شبح و سایه. امروزه دیگر همه‌ی اهل ادب، اصطلاح صورخیال را در برابر ایماژ و در معنای خلق جهان خیالی از راه به کارگیری تشبیه، استعاره، کنایه، تمثیل، نماد و دیگر شگرد‌های علم بیان به کار می‌برند.» (تصویر‌گری بی صورت خیال در شعر سعدی، ص25) ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نویسنده‌ی این مقاله در ادامه اذعان می‌کند ایماژ و صورخیال در عین ترادف، با هم تفاوت دارند. چرا که تصویر علاوه بر تشبیه و استعاره و … با توصیف و صفت نیز آفریده می‌شود. از این روی، اگر ایماژ را معادل صورخیال بدانیم، گویا کلی را معادل جزء خود قرار داده‌ایم؛ در نتیجه باید گفت شیوه‌های تصویرسازی در شعر گسترده‌تر از کاربرد صرف صورخیال است و بدون صورخیال هم می‌توان تصاویر شعری آفرید. (همان‌، ص26) به هر تقدیر، تصویر و صورخیال، هر آنچه که باشند علّتِ شعرِ زیبا هستند و در خدمت زیبا‌تر شدن شعر به کار گرفته می‌شوند؛ هرچند «یک اثر برجسته‌ی شعری، برجستگی و تمایزش، در همان جایی است که نمی‌توان آن را تفسیر و تعلیل کرد.» (موسیقی شعر، ص4) چرا که «شعر، رقص است و سخن گفتن درباره‌ی آن یعنی چگونگی توجه به گام‌ها» چرا که «شعر، رقص با کلمات است» (گونه‌های نوآوری در شعر معاصر ایران، ص106)
تصویر، زبان پدیده‌هاست. شاعرِ تصویرگر، روح خود را در اشیا و پدیده‌های پیرامون به جریان در می‌آورد و معنویتی را بر سرتاسر عالم ماده می‌افکند. این‌جاست که اشیا، روحی همچون روح آدمی می‌یابند، مثل انسان می‌اندیشند، مثل انسان احساس می‌کنند و مثل انسان به حرف در می‌آیند. شاعر در لایه‌های خیال، ناگهان اشیا را به گونه‌ی خود و خود را به هیئت اشیا می‌یابد. قلم بر‌می‌دارد و این بیخودی‌ها و کشف‌ها را در دامان واژه‌ها می‌ریزد. پس شعر «نوعی به رقص برخاستن است در میان واژه‌ها به وسیله‌ی کلمات» (طلا در مس، جلد1، ص54) و شاعر «عارفی است که می‌خواهد با اشیا پیوند یابد. شاعر عارفی است سر به سجده نهاده در معبد اشیا و انسان‌ها» (همان، ص43)
رویکرد شاعران به تصاویر شعری برای ایجاد فضاهای نو و راه‌های تازه و خلاف عادت، سبب هنجارگریزی تصویری می‌شود. در فرهنگنامه‌ی ادب فارسی، انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم مطابقت و هماهنگی با زبان متعارف، هنجارگریزی نامیده شده و صناعاتی از قبیل تشبیه، استعاره، نماد و تشخیص که به صورت سنّتی در چارچوب بدیع معنوی و بیان مطرح می‌شوند، در مقوله‌ی هنجارگریزی تصویری قرار داده شده است. (فرهنگنامه‌ی ادب فارسی، ص1445) یعنی هنگامی که شاعر منطق متعارف کلام را فاقد قابلیت لازم برای بیان احساسات و کشف و شهود‌های خود می‌بیند، زبان را با انحراف هنرمندانه از مسیر منطقی و عقلانی خود خارج کرده، وارد شاه‌راهی شاعرانه می‌کند. «بدون تردید یکی از عناصری که سبب تمایز زبان شعر در مفهوم وسیع کلمه می‌شود، صورخیال است. به طوری‌که نثر مرسل فارسی وقتی در جریان تقلید از شعر به نثر مصنوع و فنی تحول یافت، بیش از همه‌ی عناصر شعری به صورت‌های خیال به خصوص تشبیه و استعاره و کنایه روی آورد. صورت‌های خیال علاوه بر آن‌که زبان شعر را به سهم خود از زبان نثر متمایز می‌کند، مثل موسیقی شعر، ظرفیت زبان را برای برانگیختن عاطفه افزایش می‌دهد. انواع مجاز‌ها و تصویر‌های شاعرانه در مکتوم کردن معنی و هم در گسترش دادن معنی در ذهن، به شرط آن‌که به‌جا و متناسب به کار روند، نقش اساسی دارند. صورخیال سبب می‌شود که جهانی که شاعر در شعر عرضه می‌کند، با جهان واقعی که ما به آن عادت کرده‌ایم، تفاوت پیدا کند و همین تازگی و غرابت جهان شعر که بی‌تردید عنصر خیال در پدید آوردن آن نقش بسزایی دارد، سبب می‌شود که توجه ما به متن بیشتر جلب گردد.» (سفر در مه، ص61) شاید ساده‌ترین مثالی که برای آشنایی با مفهوم آشنایی‌زدایی می‌توان عنوان کرد، مثالی است که شفیعی کدکنی در کتاب رستاخیز کلمات خود طبق نظریات صورت‌گرایان روس مطرح می‌کند. او چنین می‌گوید که دو فعل “شکستن” و class=’link’>8 متن کامل در سایت homatez.com