پایان نامه درمورد سندرم، ، فراشناختی، فکری، راهبرد، اختلال، اضطراب، فراشناختی

است از دانش شناختی متمایز نباشد اما تمایز این دو در نحوۀ استفاده از اطلاعات است. از این رو، تنها تفاوت بین آنها، انتخاب سنجیده و دقیق و نه کورکورانه راهبردهاست.
راهبردهای شناختی برای دست یابی به یک هدف خاص (مثلاً درک یک متن) استفاده می شوند اما راهبردهای فراشناختی برای اطمینان از تحقق هدف به کار می روند (برای مثال، به منظور ارزیابی میزان درک یک متن خوانده شده، فرد خود را مورد آزمون قرار می دهد). تجربیات فراشناختی معمولاً به دنبال فعالیت های شناختی می آیند.
به اعتقاد لوینگستون (1997)‌ تجارب فراشناختی یا قبل از فعالیت شناختی می آیند و یا بعد از آن، ‌و اغلب نیز وقتی روی می دهند که شناخت فرد با شکست مواجه شود. مثلاً وقتی یادگیرنده متوجه می شود که معنی مطالبی را که تازه خوانده، نفهمیده است از راهبرد فراشناختی سوال کردن از خود استفاده می کند.
2-2-1-7-1– ضرورت آموزش راهبردهای فراشناختی
هدف اساسی آموزش فراشناختی، خودکنترلی و خودآموزی است تا فراگیران یادگیرندگان مستقلی شوند که بتوانند فرآیندهای شناختی یادگیری شان را در جهت اهداف تعیین شده خود، هدایت، نظارت و اصلاح کنند(فلاول، 1988).
بسیاری از مشکلات یادگیری و انتقال یادگیری ناشی از فقدان مهارت ها و راهبرد های فراشناختی است. مهارت ها و راهبرد های یادشده به فرد امکان انتخاب، کنترل، نظارت، مدیریت و در نتیجه بهبود فرآیند های شناختی را می دهد. بنابراین لازم است فراگیران در زمینه مهارت هایی از قبیل نظم دهی، نظارت بر خود، برنامه ریزی و تعیین هدف، آموزش لازم را ببینند تا بر راهبردهای شناختی تصمیم یافته مسلط شوند و پایه یادگیری های جدید ایجاد شود. در غیر این صورت حل تکالیف جدید که قبلاً با آن مواجه نشده اند، برایشان مشکل است. آموزش چنین راهبردهایی یعنی آموزش فراشناختی از آموزش شناختی متمایز است(پالیسکار و براون ،1984).
آموزش شناختی مستلزم آموزش راهبردهای ویژه تکالیف است، در صورتی که آموزش فراشناختی بر آموزش فنون نظارت، ارزیابی و نحوه استفاده از راهبرد های شناختی تاکید دارد (لاپر ،1982).
برای شناخت این دو نوع آموزش به تفاوت آموزش فعال و انفعالی اشاره می شود. آموزش انفعالی به عنوان رویکردی در آموزش مهارت های شناختی مطرح می شود که روی محتوا انجام می گیرد. با این آموزش، فراگیران از اهمیت و کارآمدی راهبرد های مورد استفاده خود اطلاعی ندارند و بر کارکرد آنها نظارت نمی کنند. به عنوان مثال به فراگیر آموزش داده می شود که حاشیه نویسی و یا خط کشی زیر مطالب را انجام دهد، بدون اینکه این کار را به او بگویند(پالیسکار و براون،1984). یافته های پژوهشی مشخص می کنند که چنین روش هایی به نگهداری و تعمیم راهبرد های آموخته شده منجر نمی شود(چان ،1993).
آموزش فراشناختی، رویکرد فعالانه به آموزش است که طی آن به اهمیت و موقعیت کاربرد راهبرد ها و فرآیند های شناختی پرداخته می شود. فراگیر می داند که باید زیر نکات مهم را خط بکشد و این کار برای او چه نفعی خواهد داشت و با این کار بازده یادگیری او افزایش خواهد یافت. در این نوع آموزش هدایت و نظارت بر فعالیت ها و فرآیند های شناختی آموزش داده می شود(پالیسکار و براون،1984).
در هر حال فراشناخت نباید به عنوان هدف نهایی آموزش تلقی شود، بلکه باید به عنوان فرصتی برای مجهزکردن فراگیران به دانش و مهارت های لازم به منظور ادارۀ یادگیری خود آنها در نظر گرفته شود، به طوری که آنها را در تکالیف آینده ماهر و کنجکاو بار آورد(پاریس و وینوگراد ،1990).

2-2-1-7-2– مدل فراشناختی اختلال روانشناختی
نظریه فراشناختی نوعی مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی (S-Ref ؛ ولز و ماتیوز ، 1994 ؛ 1996 ؛ ولز ، 2000) است . دلیل چنین نام گذاری این است که مدل حاضر به تبیین عوامل شناختی و فراشناختی دخیل در کنترل نزولی یا تدوام اختلال هیجانی می پردازد . نمودار این مدل همراه با مولفه های فراسطحی اش در شکل 1-1 نشان داده شده است . در این مدل ، فرآیندهای شناختی در سه سطح متعادل مد نظر قرار گرفته اند : پردازش خودکار و انعکاسی ( پردازش سطح پایین) ، پردازش هشیار و پیوسته افکار و رفتارها ( که به عنوان سبک شناختی مشهور است) و مجموعه دانش یا باورهایی که ماهیتی فراشناختی داشته و در حافظه ی بلند مدت ذخیره می شوند.
در شکل 1-1 فراسیستم از بقیه سیستم شناختی معمول متمایز است ، اما نظیر هر سیستم دیگری عملکردهای آن در سطوح مختلف پردازش صورت می گیرد . فراسیستم ، یک مدل یا نمونه از پردازش شناختی متدوال و فعلی را در بطن خودش به وجود می آورد و آن را به سمت دستیابی به اهداف نقشه ی فعال شده رهنمون می سازد .
فراشناخت درمانی بر این اصل اساسی بنا شده است که اختلال روانشاختی بر اثر فعال سازی سبک فکری خاص و زهرآگینی به وجود می آید که به این سبک فکری ، سندرم شناختی – توجهی می گویند . اغلب مردم دوره هایی از هیجان و ارزیابی منفی ( مثل غمگینی ، اضطراب ، خشم ، بی ارزشی) را به طور موقتی و گذرا تجربه می کنند ، با این حال ، سندرم شناختی – توجهی باعث می شود ، افراد در دام آشفتگی های تکراری و دیرپا بیفتند.

شکل 2-2 مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی (S-REF)اختلال روانشاختی به همراه فراشناخت واره ها (ولز و مانیوز ، 1994)

سندرم شناختی – توجهی را یم توان سبک فکری تکراری تعریف کرد که به شکل نگران اندیشی یا اندیشناکی ، توجه معطوف به تهدید و رفتارهای مقابله ای ناکارآمد بروز می کنند . چنین شکل هایی از سبک فکری تکراری ، آتش بیار معرکه می شود (برای مثال سرکوبی افکار ، اجتناب ، سو مصرف مواد ) . این سندرم پیامدهایی دارد که منجر به تدوام هیجان های منفی و تقویت افکار منفی می شود . معمولاً سندرم شناختی – توجهی ، سبب ماندگاری احساس تهدید در افراد می شود .
یک نمونه از اثرات سندرم شناختی – توجهی را می توان در شکل گیری اختلال هراس دید. بروز خود به خود حملات هراس ، کاملاً متداول است و برای بسیاری از افراد در دوره هایی از زندگی شان پیش می آید . با این حال ، نگرانی درباره ی حمله بعدی ( به عنوان بخشی از سندرم شناختی – توجهی) باعث تدوام اضطراب می شود و بازبینی احساس های بدنی ( به عنوان بخشی از سندرم شناختی – توجهی) شرایط را برای راه اندازی حمله های بعدی افزایش می دهد. بنابراین ، افرادی که مستعد فعال سازی این الگوی شناختی – توجهی هستند ، به احتمال بیشتر تداوم برانگیختگی اضطراب گونه را نشان می دهند و حملات هراس مکرر دست از سر آنها بر نمی دارد . چنین الگوهایی این باور را در فرد تقویت می کند که پیامدهای اضطراب کنترل ناپذیر و خطرناک در پی دارد .

آبشخور سندرم شناختی – توجهی ، دانش و باورهاست ، اما این دانش و باورها ماهیتی فراشناختی دارد و ربطی به حوزه ی شناختی متداول ( باورهای افراد درباره ی خود و جهان) ندارد . دو نوع باور از اهمیت خاصی برخوردارند : (1) باورهای مثبت درباره ی نیاز به انجام جنبه هایی از سندرم شناختی – توجهی ( برای مثال “اگر درباره ی علایم بیماری خودم نگران باشم ، هیچ چیز مهمی را نادیده نخواهم گرفت”) و (2) باورهای منفی درباره ی کنترل ناپذیری ، خطرپذیری یا اهمیت افکار و احساسات ( برای مثال ، ” هیچ گونه کنترلی بر ذهن خودم ندارم” ، ” لضطراب مرا دیوانه می کند”) .
قبل از ارائه جزئیات بیشتر ، بهتر است به ارائه محتوای بنیادین رویکرد فراشناختی بپردازیم :
1. هیجان های اضطراب و غم ، نشانه های دورنی بنیادین هستند که بیانگر ناهمخوانی در فرایند خود تنظیمی و عوامل تهدید کننده بهزیستی فرد است .
2. چنین هیجان هایی معمولاً کوتاه مدت هستند ، به این دلیل که شخص دست به دامن راهبردهای مقابله ای برای کاهش تهدید یا کنترل شناخت می شود .
3. اختلال روانشاختی ناشی از تداوم پاسخ های هیجانی است .
4. پاسخ های هیجانی به دلیل سبک و راهبردهای فکری افراد تداوم می یابند .
5. این سبک های دردسرساز که در همه ی اختلال های هیجانی دیده می شود ، سندرم شناختی – توجهی (CAS) نامیده می شوند که از نگرانی ، اندیشناکی ، تهدیدیابی ، راهبردهای ناکارآمد کنترل فکر و اشکال دیگری از رفتار ( مثل اجتناب) تشکیل می شوند . این سبک های ناکارآمد ، مانع یادگیری سازگارانه می شوند .
6. سندرم شناختی – توجهی در اثر باورهای فراشناختی به وجود می آیند و حالت های احساسی و فکری را کنترل و تفسیر می کنند .
7. سندرم شناختی – توجهی از طریق چندین مکانیسم کاملاً مشخص باعث تداوم و تشدید تجارب هیجانی منفی می شود .
2-2-2– سندرم شناختی – توجهی (CAS)
الگوهای فکری افراد مبتلا به اختلال روانشاختی ، کیفیتی تکراری و غم اندیشانه دارند که بر موضوعات معطوف بر خویشتن متمرکز است و به سختی تحت کنترل در می آیند . این کیفیت ، شاخصه ی سندرم شناختی – توجهی است و با “توجه قفل شده بر خود ” مشخص می گردد .
سندرم شناختی –

متن کامل در سایت homatez.com