پایان نامه درباره فراشناخت، باورهای، “، فراشناختی، درمانگر، بیمار، سندرم، افکار

پیش می گیرد . درمانگر از بیمار سوال کرد که چه مقدار از وقتش را صرف فکر کردن به احساس خود و چرایی این احساس می کند . بیمار جواب داد ، ساعت های متمادی صرف اندیشیدن به احساس های خود و چرایی آن ها می کند. او دائم و به صورت زنجیروار از خودش سوال می کرد: “چرا من این احساس را دارم ؟ آیا شرایط تغییر می کند؟ این حوادث چه معنایی دارند ؟ چرا کاری از دستم بر نمی آید؟ چرا دیگران خوشحال تر و خوشبخت تر از من هستند ؟ این اوضاع لعنتی کی تمام می شود ؟ ” از بیمار سوال شد که آیا چنین شیوه تفکری مزایایی دارد و او در پاسخ اشاره کرد که باید به اتفاقات بد و ناگوار فکر کند (اندیشناکی) تا بتواند آن حوادث را تغییر دهد و با غم اندیشی می تواند انگیزه ی بیشتری پیدا کند . درمانگر از او سوال کرد ، چگونه غمگینی را تجربه می کند و بیمار در پاسخ اشاره کرد که با معطوف کردن توجه به افکار و احساسات خود ، گوش دادن به موسیقی های غم انگیز و کاهش فعالیت ها ، وقت بیشتری پیدا می کند تا غم اندیشی بپردازد . در شکل 1-5 ، این فراشناخت واره ها و سندرم شناختی – توجهی ، در قالب مدل A-M-C ارائه شده است .
با مقایسه ی شکل های 1-4 و 1-5 تفاوت نکات کلیدی درمان شناختی – رفتاری با فراشناخت درمانی بیشتر به چشم می خورد . هدف درمان شناختی – رفتاری چالش با باورهای ناامیدانه ی خود (هیچ امیدی به تغییر نیست) است . در حالی که در فرمول بندی فراشناختی ، آبشخور غمگینی و ناامیدی مکرر و پایدار در فراشناخت واره ها و سندرم شناختی – توجهی نهفته است . بنابراین هدف فراشناخت درمانی ، کنار گذاری سندرم شناختی – توجهی و چالش با باورهای فراشناختی است که از چنین سبک پاسخی حمایت می کنند . توجه به این نکته نیز لازم است که در تحلیل A-M-C پیشایند (A) یک برانگیزاننده درونی ، یعنی ، یک فکر در نظر گرفته می شود و نه یک موقعیت بیرونی .
این مثال ماهیت فراشناخت درمانی را به صورت کاملاً آشکار نشان می دهد . فراشناخت درمانی را می توان درمانی تلقی کرد که بیماران را در شناسایی الگوهای فکری و مقابله ای ناکارآمد که باعث آشفتگی های هیجانی مزمن می شوند ، توانمند می سازد . همچنین فراشناخت درمانی به بیماران کمک می کند تا الگوها را تغییر دهند و به اصلاح فراباورهای درباره ی افکار و احساسات شان بپردازند . در فراشناخت درمانی برخلاف درمان شناختی – رفتاری تمرکز اولیه ی بر ارزیابی واقعیت باورهای منفی متداول (درباره ی خویشتن و جهان) نیست . فراشناخت درمانگر برای درمان بیمار افسرده ای که در بالا ذکر شد ، به دنبال واقعیت آزمایی باورهای بیمار (هیچ امیدی نیست) از طریق نقد و بررسی شواهد تایید کننده و رد کننده نیست ، بلکه به او کمک می کند از طریق چالش با باورهای فراشناختی و حذف سندرم شناختی – توجهی ، در واکنش به افکار تنهایی اش به شیوه ی جدیدی پاسخ بدهد . فکر یا باور فرد درباره ی این که هیچ امیدی به تغییر پیش روی خود نمی بیند به این دلیل پایدار و تغییر ناپذیر است که سندرم شناختی – توجهی ، به تقویت آن دامن می زند .(ولز،2009)
2-2-4-2- ملاحظه ای در باب درمان های فرایند مدار در برابر درمان های محتوا مدار
درمان های شناختی – رفتاری موجود را می توان درمان هایی تلقی کرد که سخت محتوا محورند . این درمانگران عمدتاً به محتوا افکار و باورهای افراد می پردازند . فراشناخت درمانگران در درجه ی اول به فرایندها علاقمند هستند و معمولاً تمرکز آنها بر محتوا ، در حوزه ی فراشناختی است و نه محتوای حوزه های اجتماعی ، جسمی و محیطی که در درمان های شناختی – رفتاری مورد تاکید می باشند . به عنوان مثال ، یک درمانگر شناختی – رفتاری کلاسیک برای درمان افسردگی ، ابتدا سعی می کند از طریق سوال های سقراطی به بررسی شواهد تایید کننده و رد کننده افکار و باورهای منفی فرد درباره ی خویشتن ، جهان و آینده بپردازد . معمولاً آن ها از این سوال استفاده می کنند : ” در این فکر شما چه تحریف شناختی نهفته است؟ و ” چه شواهدی ، مخالف فکر شما وجود دارد و آن را تایید نمی کند؟ ” اما یک فراشناخت درمانگر به دنبال کاهش دامنه ی نفوذ اندیشناکی ، اصلاح باورهای منفی درباره ی کنترل ناپذیری اندیشناکی و چالش با باورهای فراشناختی مثبت که مستلزم درگیر شدن در این فرایندها در واکنش به خلق غمگین است . مداخله ی فراشناختی می طلبد که چنین سوال هایی از بیمار پرسیده شود : ” آیا می توانید در پاسخ به فکرتان ، اندیشناکی را متوقف کنید؟” و ” اندیشسدن افراطی به افکار چه معنایی به دنبال دارد ؟”
وقتی به ” محتوای شناخت” اشاره می کنیم ، منظورتان سیستم پردازش اطلاعات دانشی است . همان اطلاعاتی که در حافظه ذخیره شده اند یا در حال حاضر در هشیاری جریان دارند . باورها را می توان بخشی از این کتابخانه ی اطلاعات با دانش تلقی کرد.
وقتی به “فرایندها” اشاره می کنیم ، منظومان اعمالی است که افراد از آن ها برای کسب دانش و یادگیری دانش جدید استفاده می کنند . با استفاده از استعاره ی کتابخانه ، فرایندها را می توان به جستجوی کتاب ، تعیین موقعیت آن در کتابخانه ، مطالعه ی کتاب و استفاده از اطلاعات آن برای تغییر اعمال ، افکار با دانش تشبیه کرد . فرآیندها ، باعث ارتباط دانش (باورها) با پیامدهای هیجانی و رفتاری می شوند . این فرایندها تعیین می کنند که تجارب چه اثری بر دانش بگذارند.
ما در درمان فراشناختی مستقیماً کاری به دانشی مانند این باور که ” من آدم بی ارزشی هستم” نداریم و تنها به فرایندهایی می پردازیم که چگونگی استفاده از دانش را تعیین می کنند . برای برداشتن این گام مهم می توانیم به طور منطقی فرض کنیم که فکر می کنیم و به آن ایمان داریم ، از فعالیت فرایندها حاصل می شوند . در واقع ، این افکار ، محتوا نیست ، بلکه نتیجه ی فرآیند استفاده از محتوا است . حالت هایی که بیماران “بد و ناخوشایند” تلقی می کنند ( برای مثال ، احساس بی ارزشی” یا ” احساس به وقوع پیوستن قریب الوقوع حمله قلبی”) به این دلیل پدیدار می شوند که آنها دائماً خودشان را درگیر این فرایندها می کنند و به ایجاد و تداوم چنین اطلاعات معیوبی دامن می زنند .
فراشناخت درمانی بر این نکته تاکید می کند که برای کمک به بیمار جهت قضاوت گری صحیح ، باید فرایندهای شناختی ( سبک های تفکر ، الگوهای توجهی) و راهبردهای خاص او برای استفاده از اطلاعات درونی را تغییر داد.

2-2 -4-3-پیاده سازی عملی مدل A-M-C
درمانگر پس از غربال گری تشخیصی ، در مرحله ی سنجش با استفاده از مدل A-M-C به عنوان اساس کار ، درباره ی ماهیت سندرم شناختی – توجهی ، باورهای فراشناختی و علایم به برداشتی اولیه دست پیدا می کند . درمانگر معمولاً این فرایند را با کاوش درباره ی هیجان ها و علایم مزبوط (C) در یک چارچوب زمانی جدید و مناسب ، شروع می کند . چارچوب زمانی مناسب برای این کتوش حداقل دو هفته ی گذشته است . می توان از سوال های زیر برای کاوش هیجان ها استفاده کرد :
2-2-4-4- پیامدهای هیجانی (C)
1. در طی دو هفته ی گذشته خلق و اضطراب شما چطور بود ؟
2. متوجه چه علایم جسمی در خودتان شدید؟
3. متوجه چه تغییراتی در رفتارتان شدید؟
4. آیا افکاری به ذهن تان خطور کرد که به خودتان آسیب بزنید؟ (اگر این خطر وجود دارد ، سنجش خطر و اقدامات پیشگیرانه در اولویت قرار دارند.)
وقتی که ویژگی های پاسخ های هیجانی و رفتاری کاملاً مشخص شدند . برآورد نرخ های پایه ی این رفتارها و علایم هیجانی اولویت پیدا می کند . مخصوصاً درمانگر باید به کاوش درباره ی فروانی و مدت زمان این عوامل بپردازد . فرایند پرسشگری درباره ی عوامل برانگیزاننده علایم باید به گونه ای پیش بروند که وقایع فعال ساز (A) را نیز در بر گیرد . رویکرد فراشناختی توجه ویژه ای به وقایع فعال ساز درونی دارد :
2-2-4-5- وقایع فعال ساز درونی (A)
1. چه موقعیت هایی حال شما را بدتر کرد ؟
2. در آن لحظه چه افکاری به ذهن تان خطور کرد یا چه احساسی را تجربه می کردید ؟
3. به آخرین باری که هیجان افسردگی یا اضطراب را تجربه کردید را تجسم کنید . چه چیزی باعث شد شما این احساس را تجربه کنید ؟ اولین فکر یا احساسی که تجربه کردید را به خاطر دارید ؟
4. آیا در طول این مدت ، گاهی اتفاق افتاد که بیشتر درگیر اندیشیدن به مشکل تان شوید ؟ آخرین بار چه فکری شما را وادار به این کار کرد ؟
درمانگر در فرایند جستجوی واقعه درونی ، به دنبال فکر منفی است که نشانه ی خاصی ندارد و یا توسط احساس ها ، موقعیت ها یا هیجان ها فعال می شود . نکته ی مهم این است که درمانگر باید به دنبال برانگیزاننده ای باشد که قبل از شروع تفکر تکراری ، مقابله با توجه به تهدید ، پدیدار گشته است . وقتی که درمانگر به واقعه ی درونی (مثل اولین فکر در زنجیره ی نگرانی) پی برد ، آنگاه با طرح سوال های خاصی به ماهیت سندرم شناختی – توجهی و فراشناخت واره های مرتبط پی می برد .
2-2-4-6- سندرم

متن کامل در سایت homatez.com