پایان نامه درمورد پرخاشگری، غریزه، کودک، پر‌خاشگري، خشم، اجتماعی، پرخاشگر، خصومت

می¬تواند درباره رفتار پرخاشگرانه¬ای که کودک در روز یا هفته قبل از خود ظاهر ساخته است با کودک صحبت کند. در بازی درمانی، صرف نظر از علت ارجاع کودک، درمانگر این امکان را دارد تا در همان لحظه¬ای که کودک به بازی مشغول است، مشکل او را حس کند و آن را به درستی دریابد. این فرآیند را روندی می¬داند که کودک طی آن، احساسات خود را به قالب بازی در می¬آورد، به گونه¬ای که آنها را به سطح می¬آورد، به خارج از وجود خود منتقل می سازد و با آنها رو در رو می شود ( اکسلاین، 1999).

2-7- پرخاشگری
یکي از آسيب‌هاي اجتماعي، پرخاشگري است که در جامعه رو به افزايش است. به همين جهت، پرخاشگري يک مسئله اجتماعي و يکي از موضوعات اساسي بهداشت رواني به‌شمار مي‌آيد. آمارها حاکي از شيوع و گسترش روزافزون پرخاشگري در جوامع انساني حکايت دارد. ازاين‌رو، جرايم پرخاشگرانه از‌جمله قتل، تجاوز جنسي، ايراد ضرب و جرح و ايذاء ديگران، سرقت‌هاي توأم با پرخاشگري مانند سرقت مسلحانه، زورگيري و کيف‌قاپي از شايع‌ترين موارد پرخاشگري است که مورد توجه محققان قرار گرفتند. روان‌شناسان به کمک تحقيقات خود، سعي کرده‌اند پرخاشگري را بفهمند، علت‌هاي آن را بيابند و راه‌هاي کاهش اثر آن را معلوم کنند. هرچند بارها اصطلاح پرخاشگري را شنيده‌‌‌‌ايم، اما هنگام تعريف دقيق و تحليل آن، اصطلاحي مبهم و کلي به نظر مي‌رسد (درتاج و همکاران، 1388). اگر‌چه ساختار خشم مشترکاتي با پرخاشگري و خصومت دارد، اما اين اصطلاحات با هم مترادف نيستند. دلو‌کيو و اليوري عنوان مي‌کنند که خصومت به نگرش پرخاشگرانه اطلاق مي‌شود که فرد را به سوي رفتار پر‌خاشگرانه هدايت مي‌کند. در‌حالي‌که پر‌خاشگري به رفتار قابل مشاهده و به قصد آسيب رساندن اطلاق مي‌شود. خشم يک حالت هيجاني يا احساس دروني ناشي از بر‌انگيختگي فيزيو‌لوژيکي است (نويدي، 1387).
بنا‌براين، براي جدا کردن اين سه مفهوم، مي‌توان خشم را به‌عنوان يک هيجان، خصومت را به‌عنوان يک نگرش، پر‌خاشگري را به‌عنوان رفتار در نظر گرفت. خشم به‌عنوان يک حالت هيجاني توصيف مي‌شود که شالوده خصومت و پر‌خاشگري را تشکيل مي‌دهد. از واژه «پر‌خاشگري» در پژو‌هش‌هاي گو‌ناگون، به معاني متفاوت استفاده شده است. پژو‌هشگران معاني متفاوت به آن نسبت داده‌اند. بنا‌براين، تعريفي از پر‌خاشگري وجود ندارد که همگان روي آن توافق‌نظر داشته باشند؛ زيرا تعاريف پر‌خاشگري مبتني بر ديد‌گاه‌هايي است که اين مؤلفان دارند ولي در يکي از تعريف‌هايي که بين روان‌شناسان متداول‌تر است، گفته مي‌شود که پر‌خاشگري عبارت از: هر‌گونه آسيب رساندن عمدي به ديگران، خود يا اشياست (فرانزوي، 2002؛ نقل از فیروز بخت، 1381).
الگو در روان‌شناسي داراي کاربرد‌هاي متعددي است که تماماً بيانگر شکل ساده‌شده‌اي از يک فرمول يا فرايند روان‌شناختي است. نظام نظري ساده‌‌شده‌اي که روابط بين دو يا چند متغير را به‌صورت تابع و شرط، مورد توجه قرار داده و با انتزاعاتي که صورت مي‌دهد، در مجموع شرايطي را براي درک بهتري از واقعيت فراهم مي‌آورد (فرانکفورد و ديگران، 2002؛ نقل از لاریجانی، 1381).

2-8- میزان وسن شیوع پرخاشگری
پرخاشگری در حقیقت یکی از نمودهای رشد اجتماعی است؛ در پایان یک سالگی، حدود 46 درصد رفتارهای اولیه همسالان را رفتارهای پرخاشگرانه و متعارض تشکیل می‌دهد. پرخاشگری یکی از ملاک‌های رشد اجتماعی است که در کودک به اشکال مختلف از قبیل خراب کردن، برداشتن اسباب بازی کودکان دیگر، جیغ و فریاد زدن، گریه کردن، زد و خورد کردن و ناسازگاری و اختلاف ظاهر می‌شود. سال‌های اولیه کودکی و سنین قبل از مدرسه، مملو از پرخاشجویی بوده و در آن بیش از سال‌های قبل و بعد رفتارهای خصمانه مشاهده می‌شود. در این ایام بیش¬تر پرخاشگری‌ها از نوع وسیله‌ای است، در حالی که، پس از طی دوره پیش دبستانی به نوع خصمانه مبدل می‌شود و با رفتارهای ناپسندی هم چون یاوه گویی و تمسخر همراه می‌گردد. زمانی که کودکان دریابند کودک دیگری قصد آسیب رساندن به آن‌ها را دارد، احتمالا برای تلافی به جای مضروب ساختن و خراب نمودن اسباب بازی‌های وی، خود او را مستقیماً مورد حمله قرار می‌دهند. به موازات رشد سنی کودک، نحوه بروز حالت پرخاشگری از حالت علنی و آشکار به صورت رمزی درمی آید. او سعی می‌کند با درونی ساختن خشم خویش، از برخوردهای آسیب رساننده جسمانی و لحظه‌ای کاسته و به تدریج با واکنش‌های غیر مستقیم، فرد مقابل را مورد شکنجه روانی قرار دهد. در سال‌های اولیه کودکی ظهور خشم سریع بوده و به زودی از بین می‌رود، اما در سنین بالاتر، کودک فرا می‌گیرد که رنجش و غم خویش را در درون، محبوس ساخته و آن را در مدت مدیدی با انجام اعمال منفی گرایانه به ظهور برساند(ابوالمعالی، 1389).

2-9- نظریه¬های پرخاشگری
2-9-1- نظریه فروید
از نظر فروید، واضع مکتب روانکاوی، پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است. یعنی در حالی که غریزه زندگی ما را در جهت ارضای نیاز ها و حفظ بقا هدایت می¬کند، غریزه مرگ بصورت پرخاشگری، می¬کوشد به نابود کردن و تخریب بپردازد. بنابراین از نظر فروید پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد. هنگامی که این غریزه متوجه درون شود، بصورت تنبیه خود، ظاهر می¬گردد. هنگامی که این غریزه متوجه بیرون گردد، به صورت خصومت، تخریب و قتل تجلی می¬کند. فروید معتقد بود که این نیروی پرخاشگرانه باید به گونه¬ای تخلیه شود و گرنه انباشته شده و سبب بیماری می¬گردد(شیخاوندی، 1384).

2-9-2- نظریه لورنز
به عقیده لورنز، پرخاشگری که موجب آسیب رساندن به دیگران می¬گردد، از غریزه جنگیدن بر می¬خیزد که مشترک بین انسان و سایر ارگانیسم¬هاست. انرژی مربوط به این غریزه به طور خود به خود، با عیاری کم یا بیش ثابت در ارگانیسم تولید می¬شود. احتمال پرخاشگری در نتیجه بالا رفتن میزان انرژی انبار شده و وجود و شدت محرک¬های آزاد کننده پرخاشگری غیرقابل اجتناب است و گاهی حملات خود به خودی آن روی می¬دهد. طرفداران فروید، خشونت در عصر ماشینی حاضر را بازتاب خصومت فطری انسانها می¬دانند. به همان صورتی که در کردارشناسان چون لورنز غریزه دارند، فروید نیز از غریزه بودن خشونت و ویرانگری در انسان خبر می¬دهد. افرادی که دیدگاه فرویدی افراطی اختیار کرده¬اند، معمولاً میل جنسی را بعنوان یک غریزه قبول دارند، اما پرخاشگری را ناشی از ناکامی می¬دانند که در اثر سرکوب علاقه ما به میل جنسی خود انگیخته ایجاد می¬شود. علی رغم اعتقاد فروید به کنترل تکانه¬های جنسی و پرخاشگرانه در انسان، وی بهترین حالت امیدواری به وضعیت مناسب برای فرد و جامعه را کنترل¬های پخته¬تر و واقع بینانه می¬دانست(بدارو همکاران، 1991؛ نقل از گنجی، 1380).

2-9-3- نظریه یادگیری اجتماعی
عده¬ای از نظریه پردازان بر این باورند که اگر چه رفتارهای پرخاشگرانه در حیوانات پست¬تر، می¬توان با شیوه غریزی توضیح داده شود اما رفتارهای پرخاشگرانه انسان به وسیله غریزه هدایت نمی¬شود. در عوض نظریه¬های اجتماعی فرض می¬کنند که پرخاشگری از مردم یاد گرفته شده است. دو شیوه پیشنهادی این دیدگاه عبارت است از یادگیری وسیله¬ای و یادگیری مشاهده¬ای. اگر رفتار پرخاشگرانه با یک جایزه مرتبط باشد، شخص به احتمال بیشتری در موقعیت¬های دیگر عمل پرخاشگرانه خواهد پرداخت. اگر چه بیشتر پاسخ¬های پرخاشگرانه می¬تواند از طریق مستقیم یاد گرفته شود اما بیشتر محققان معتقدند که یادگیری یا الگوهای اجتماعی شیوه رایج¬تر آموختن رفتارهای پرخاشگرانه است. به ویژه رفتارهای جدید را از طریق مشاهده عمل دیگران فرا می-گیریم. آلبرت بندورا و همکارانش علاقمند به این بودند، که مشاهده یک رفتار پرخاشگرانه فرد بزرگسال بر بازی بچه¬ها چگونه می¬تواند تأثیر بگذارد. آنها دریافتند که رفتار بزرگسال یک عامل مؤثر بر پرخاشگری است. بچه¬هایی که الگوی بزرگسال پرخاشگر را مشاهده کرده بودن، به نسبت بچه¬هایی که الگوی غیر پرخاشگر را مشاهده نموده بودند پرخاشگری بیشتری را از خود نمایان ساختند(وکیلی، 1386)

2-9-4- نظریه شناختی
کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر از لحاظ شناخت اجتماعی با همدیگر تفاوت دارند. بچه¬های پرخاشگر تمایل به تفسیر دنیا از دید پرخاشگرانه دارند. آنها احتمالاً نسبت به بچه¬های غیر پرخاشگر، انگیزه رفتار خصمانه بیشتری در زمینه¬ای که نیت و انگیزه اشخاص دیگر ناآشکار است، دارند. بچه¬های پرخاشگر، در مقایسه با همسالان غیر پرخاشگر، احتمال بیشتر وجود دارد که اهدافشان در برخوردهای اجتماعی، خصمانه و نامناسب با موقعیت باشد. در نتیجه در برخوردها، احتمال دارد که منفی بافی و اهداف خصمانه نسبت به همسالان داشته

متن کامل در سایت homatez.com

About: 92