مقاله درباره ، سرمایهگذاری، Q، q، نامتقارن، بازارهای، ستانده، رقابت

عکس زمانی اتفاق میافتد که q کوچکتر از یک است. در این صورت شرکت باید موجودی سرمایه را از طریق عدم سرمایهگذاری و یا انجام ندادن سرمایهگذاری جایگزین کاهش دهد. (برانسون،1376) زمانی که q=1 است، بدین معناست که شرکت بین قبول پروژه سرمایه گذاری و عدم قبول تفاوتی قائل نمیشود.
برای دستیابی به مدل سرمایهگذاری بر اساس Q توبین فرض میشود، در هر زمانی شرکت نمونه در حال حداکثر سازی ارزش خود است که تابعی از سهم سرمایه دوره قبل است. شرکت نمیتواند سهم سرمایه در دسترس هر دوره را کنترل کند، اما میتواند الگوی انباشت سرمایه را با انتخاب مناسب نرخ سرمایهگذاری تحت تاثیر قرار دهد.
در این مدل، نرخ سرمایهگذاری بهینه t(I/K) به شرح زیر است:
(2-17) I/K=b+1/a[λt/pit-1] pit/pt+ε
pt: قیمت محصول شرکت
pit: قیمت کالای سرمایهگذاری
tλ: قیمت سایه سرمایه
tε: بیانگر خطای بهینه سازی است
معادله بالا نرخ سرمایهگذاری را با q نهایی تعدیل شده توسط قیمت نسبی کالاهای سرمایهگذاری مرتبط میکند. تحت این فرض که تابع تولید سرمایه و نیروی کار و تابع هزینه سرمایه و سرمایهگذاری خطی و یکنواخت و بازارهای ستانده رقابتی کامل هستند. بنابرین معادله بالا میتواند برای تخمین نرخ سرمایهگذاری با هدف بهینه سازی شرکت در شرایط رقابتی کامل استفاده شود. (آنجلو پولوس،2004) در این حالت، فرض میشود که q نهایی با Q متوسط ( Q متوسط، ارزش بازاری شرکت تقسیم بر هزینه جایگزینی سرمایه است) برابر است. (هایاشی،1982)
معادله بالا در حالت رقابت کامل است. در حالی که در شرایط رقابت انحصاری، معادله سرمایهگذاری به صورت زیر خواهد بود:
(2-18) I/K=b+1/ac(qt-1)pit/pt+ε چون c یک متغییر عددی کمتر از یک است، ضریب q نهایی در این حالت، نسبت به حالت رقابت کامل بالاتر خواهد بود، چون در این حالت سرمایهگذاری به ارزشیابی بازار از شرکت واکنشپذیر است. هرچند، معادله (2-30) نمیتواند برای تخمین معادله سرمایهگذاری تحت قدرت انحصاری بکار رود، بدلیل آنکه تساوی q نهایی و Q متوسط برچیده میشود. (آنجلو پو لوس،2004) در این حالت Q متوسط برابر با q نهایی بعلاوه منافع انحصاری است.
بهترین جنبه تحلیلی qاین است که اگر هزینه سرمایه و ماشینآلات سرمایه ای و استهلاک موجود باشد. میتوان ارزش بازاری سهام موسسه را پیدا کرده و سپس به طور مستقیم Q متوسط آن را محاسبه کرد. ارزش قابل مشاهده و بازاری شرکت انتظارات بازار در مورد بازدههای همه دورههای آینده را در درون خود دارد و نسبت به ریسک یا عدم اطمینان هم تعدیل شده است. (برانسون،1376)
مساله مهمی که تئوری Q در نظر گرفته است، تاکید بر بازارهای مالی است. این تاکید به این خاطر است که شرکت در انتخاب بین سرمایه گذاری در بخش حقیقی (داراییها) و سرمایه گذاری در بخش مالی (اوراق قرضه، …….)آزاد است. اگر Q شرکت در سطح تعادلی کمتر باشد، برایش به صرفه است که به جای خرید ماشینآلات و انجام سرمایه گذاری به خرید سهام سایر شرکت ها اقدام کند. این مساله به این معناست که بازار سهام تمایل دارد، ارزش همه شرکت ها را مساوی سازد.
مشکلی که برای تخمین مدل تجربیq در ادبیات موضوع ارائه شده است، این است که q نهایی برای اقتصاددانان قابل مشاهده نیست. در مقابل، Q متوسط را میتوان با استفاده از داده های بازار سهام بدست آورد. در حقیقت، مدل سرمایهگذاری مبتنی بر Q متوسط در عمل تخمین زده میشود.
اشکالاتی که بر مدل Qوارد میشود، این است که ارتباط تجربی Q متوسط با سرمایهگذاری بحث نشده است و فرض رقابت کامل در بازار محصول قابل تردید است. در بازار سهام با وجود اطلاعات نامتقارن، حتی انگیزه مدیران برای حداکثرسازی ارزش شرکت در ادبیات موضوع سرمایهگذاری مورد سوال است. همچنین دو اشکال فنی بر Qمتوسط وارد است، اول اینکه خطای اندازه گیریدر Q مشاهده شده، میتواند ناشی از اختلاف بین Q متوسط و نهایی (به دلیل نقص بازار یا به دلیل اطلاعات نامتقارن در بازار سرمایه ) باشد. مساله دوم درون زایی Q است. چون q نهایی، ارزش فعلی سودهای جاری و آینده یک واحد سرمایه نهایی است، تغییر ناگهانی مثبت در تابع هزینه تعدیل در زمان t بر سرمایهگذاری مستقیماً اثرگذار است. (آنجلو پولوس، 2004)
عدم موفقیت مدل نئوکلاسیک سرمایهگذاری در تشریح رفتار سرمایهگذاری در سطح شرکت به دلیل قرض عدم اختلاف بازارهای کالا و سرمایه است. در حالی که مطالعات تجربی اخیر به این نتیجه رسیدهاند که منابع داخلی احتمالا عامل تعیین کننده مهمی برای سرمایهگذاری شرکت ها در حضور نقایص اطلاعاتی در بازارهای سرمایه است. مدلهای تقاضای سرمایهگذاری نئوکلاسیک، نیازمند مفروضات قوی در مورد کارایی بازار سرمایه هستند و از سوی دیگر در مدلهای تقاضای سرمایهگذاری نئوکلاسیک وجود هدف حداکثر سازی ارزش سهام داران از سوی مدیران، به دلیل وجود ارتباط بین سرمایهگذاری و منابع داخلی مورد تردید است. (هوبارد و دیگران،1993)
با ترکیب رویکردهای موجودیگرا و جریانگرا در حضور هزینههای تعدیل، مدل های پویای سرمایهگذاری ارائه میشود. اولین تلاش برای مدل های پویایی سرمایهگذاری توسط ابل1980 صورت گرفت که به یک قانون بهینه برای سرمایه گذاری دست یافت، وی بیان کرد که سرمایهگذاری تا جایی افزایش مییابد که هزینه سرمایه برابر قیمت سایه سرمایه شود که به صورت نسبت ارزش نهایی سرمایه جایگزین شده به ارزش سرمایه جایگزین شده تعریف میشود.
به دلیل طولانی شدن مبحث مدل های سرمایهگذاری از پرداختن به مدلهای پویایی سرمایه گذاری خودداری میشود.
2-2-1-4- مدل سرمایهگذاری در حضور اطلاعات نامتقارن
محققان اساس وجود ارتباط بین سرمایهگذاری و جریان نقدی را اطلاعات نامتقارن میدانند، بنابراین در اینجا به بررسی مدل های اطلاعات نامتقارن پرداخته میشود. هر چند این مدل ها به معادله سرمایهگذاری دست پیدا نمیکنند، چشم اندازهای آینده شرکت از سرمایهگذاری را تعیین میکنند. در اینجا تنها به بیان مدل خطراخلاقیگرتلرو هوبارد (1998) اکتفا میشود.
اطلاعات نامتقارن زمانی ایجاد میشود که مدیران شرکت اطلاعات بیشتری درباره عملیات و چشم اندازهای آینده شرکت نسبت به سهامداران و اعتباردهندگان داشته باشند.
در مدل گرتلر و هوبارد بیان میشود که خطر اخلاقی ناشی از اطلاعات نامتقارن، بعد از اینکه قرض دهنده منابع خود را در اختیار قرض گیرنده قرار داد، رخ میدهد. بر اساس این مدل، قرض گیرنده میتواند این منابع را به بهترین شیوه مورد استفاده قرار دهد و بهترین منفعت نصیب قرض دهنده شود و هم میتواند به بدترین شیوه از آن استفاده شود که به نفع قرض دهنده نیست و امکان دارد حتی قرض دهنده نتواند منابع خود را بازپس بگیرد. مساله خطر اخلاقی از آنجا ناشی میشود که قرض دهنده در مورد شیوع استفاده از منابع توسط شرکت و احتمال باز پس گیری وجوه خود به اندازه افراد داخل سازمان آگاهی ندارد.
در این مدل، یک مدیر میتواند احتمال دریافت یک ستانده خوب y را بهبود بخشد، زمانی که به اندازه کافی از عامل مشابه سرمایه، c، در راستای سرمایهk استفاده میکند. نتیجه فعالیت و بهرهوری شرکت میتواند خوب یا بد باشد.
بنابراین تابع ستانده شرکت به صورت y=f(k) با احتمال πg و با y=af(k)،a∈(0،1) و یا با احتمال πbاست، در صورتی که شرکت بهترین شیوه استفاده از منابع را انتخاب نکند، مدیر سطح c وk را برای استفاده درتولید در اولین دوره تعیین میکند. سپس ستانده را در دوره دوم به فروش میرساند. تحت برخی محدودیت های پارامتری، در صورتی که هیچ گونه مساله اطلاعاتی وجود نداشته باشد، k چنان تعیین میشود که:
(2-19) (πg-πba)fr(k)-(1+v)r = 0
v:نسبت بهینه C مورد استفاده
r: نرخ بدون ریسک
اما در صورت وجود مساله اطلاعاتی،مخارج c برای قرض دهنده قابل مشاهده نیست و سطح سرمایه بهینهk از معادله بالا نمیتواند بدست آید و k به زیر مقدار اولیه کاهش مییابد. در این حالت،سطح سرمایهمقدار زیر را حداکثر میکند:
(2-20) (πg-πba)f(k)-πbpb-πgpg
pg، pbمیزان پرداخت به قرض دهنده است که بستگی به واقعیعت بخشیدن به یکی از حالات y =f(k) و y=af(k)دارد. pg، pbبه شیوهای تعیین میشود که فرد قرض دهنده بین قرض دادن به شرکت و سرمایهگذاری در دارایی های بدون ریسک بیتفاوت باشد.
مساله این است که به منظور اطمینان از استفاده کافیc،یک محدودیت انگیزشی باید در نظر گرفته شود که سود ناشی از فریب قرض دهنده را نسبت به آنچه که در سطح مناسب بدست میآید،نامناسب سازد. به دلیل این محدودیت و محدودیت تعیین کننده حداکثرمقدار بدهی (af(k)+v)≥pb سرمایه، یک تابع در حال افزایش ارزش خالصاست. مساله ساده اطلاعاتی بین

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin