مقاله با موضوع تبلیغ، ابلاغ، اسلامي، دینی، اندیشمندان، فرهنگ، تبليغ، تبلیغات

این تعاریف و توضیحات تفصیلی که در تشریح آنها ذکر شده است ناظر به معنایی نیست که فیالمثل اهل تدین در تبلیغ از آن مراد میکنند. دلیل این تفاوت را باید در تفاوت زیست فکری و فرهنگی اهالی مغربزمین با جهان اسلام دانست. زبان برخاسته از اندیشه و فرهنگ است. پس آنچه در ترجمههای فارسی این واژهها از زبان بیگانه وارد زبان فارسی میشود نباید و نمیتواند معنای مطمح نظر دین را تداعی کند چرا که ریشه اصلی و معنایی این واژهها، ریشه در فرهنگ مدرنیستی سه چهار قرن اخیر غرب دارد.
2-4 تبلیغ از نگاه اندیشمندان مسلمان
ارائة يک تعريف اصطلاحي مورد وفاق براي اين واژه امري بس دشوار است. در ابتدای بحث بهتر است مروری بر تعاریف ارئه شده از این واژه داشته باشیم. این واژه یک واژه عربی از مصدر «بلغ» به معنای «رسانیدن پیام یا خبر و یا مطلبی» و یا «رسانیدن عقاید دینی یا غیر آنها با وسایل ممکن به دیگران است». در این معنا تبلیغ و ابلاغ به یک معنا می باشند. چنانکه که بلاغ نیز در همین معنا استعمال میشود.(واسعی و دیانی، 1386: 17) فرهنگ معاصر عربی به فارسی، رسیدن(به چیزی)، بالغ شدن(بر چیزی)، سرزدن(به چیزی)، به گوش (کسی) رسیدن را نیز از معناهای بَلَغَ عنوان کرده است.(آذرنوش، 1383: 47) در المنجد ذیل واژه های بلغ و بلاغ آمده است: «رسیدن؛ خبری یا چیزی که باید رسیده شود، رسیدن به مقصود،کافی و به اندازه.»(منجد الطلاب، 1372: 35) تفتازانی در المختصر المعانی در تعریف مبالغه آن را نوعی صناعت ادبی توصیف کرده و می نویسد: مبالغه آن است که وصف یک چیز از نظر شدت و ضعف به حدی باشد که امری محال یا بعید بنماید. در صورتی که مدعا عقلا و عادتا ممکن باشد آن را تبلیغ گویند.(تفتازانی، 1411ق: 278) راغب اصفهانی ماده «بلغ» را به معنی رسیدن به آخرین حد و بالاترین مرحله تعریف میکند و اذعان میکند این ماده در همین نقطه با ماده «وصل»(صرف رسیدن) تفاوت پیدا میکند.(راغب اصفهانی،1404ق: 61-60) طریحی البلوغ و البلاغ را رسیدن به آخرین حد حقیقت دانسته و بلاغت را نیز از همین مقوله توصیف می کند و زمانی کلام را متصف به صفت بلاغت می دارند که شامل سه زیر باشد:
1. واژگان به درستی و در موضوع خود به کار گرفته شده باشد.
2. برابر معنایی که از آن اراده می شود باشد.
3. گوینده در نفسش صادق باشد.(طریحی، 1085: 244)
آنگونه در ظاهر امر در تعاریف فوق به نظر میرسد این است که جملگی این تعارف ذیل مکتب انتقال قرار میگیرند اما ذکر یک نکته ظریف در اینجا خالی از لطف نیست. همانگونه که در جملات انتهای بند فوق عنوان شد، بلغ از ماده ایصال بوده و با وصل که به معنای رسیدن صرف میباشد، تفاوت دارد. درست است که در مکتب انتقال، نفس انتقال اصالت دارد اما بر مبنای تعاریف فوق، این مبنا بیشتر به واژه «وصل» قرابت پیدا میکند تا به واژه ایصال. ایصال انتقال «حقیقت» در حد نهایت و بالای آن است حال آنکه وصل به معنای صرف انتقال است. نکته نهایی آنکه نمیتوان با این تفاسیر قضاوت قطعی داشت اما همین مقدار میتوان اذعان داشت که اگر تبلیغ و مصدر آن را به ایصال معنا کنیم، این واژه(ایصال) به معنای صرف انتقال نیست. پس شاید تعریف آن ذیل مکتب انتقال نیز عمل صحیحی نباشد. برای شکافتن دقیق این مسأله به دیدگاههای اندیشمندان متاخر اسلامی و دینی نقب میزنیم.
محمدی ریشهری، استاد حوزه و مدیر دانشکده علوم حدیث عقیده دارد تبلیغ از ریشه بلوغ و بلاغ به معنای رساندن کامل پیام، خبر، اندیشه و سخن به دیگری است.(محمدی ری شهری، 1387: 17) مشاهده میشود که وی نیز در تعریف تبلیغ و ابلاغ مسأله انتقال تمام و کمال و صرف انتقال را به دیگری لحاظ میکند. شهید مطهری در همین زمینه با عبارات روشنی مینویسد: «ابلاغ در مورد رساندن يك فكر و يا يك پيام است، يعنى در مورد رساندن چيزى به فكر و روح و ضمير و قلب كسى به كار مى‏رود و لهذا محتواى ابلاغ نمى‏تواند يك امر مادى و جسمانى باشد، حتماً يك امر معنوى و روحى است، يك فكر و يك احساس است و به عبارت ديگر معمولًا ابلاغ را در مورد پيامها و سلامها و امثال اينها به كار مى‏برند، مى‏گويند ابلاغ پيام كرد، ابلاغ سلام كرد. وقتى كه ابلاغ پيام مى‏كند يعنى فكرى را، پيغامى را به ديگران مى‏رساند، و هنگامى كه ابلاغ سلام مى‏كند، ابلاغ احساسات مى‏كند، ابلاغ عشق مى‏كند. در مورد چنين چيزهايى كلمه «تبليغ» و «ابلاغ» به كار مى‏رود، و قرآن كريم اين كلمه را در مورد رسالات كه عبارت است از پيامها به كار برده است.(مطهری، 1389ج17: 321)
عبارات فوق معنای واضحی دارند. شهید مطهری، دانش‌آموخته حوزه علمیه قم و استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران واژههای «تبلیغ» و «ابلاغ» را از جنس امور غیرمادی تعریف میکند. پس این واژه باید در بستری غیرمادی و ماورایی تعریف شود. پس تبلیغ با معنا و اندیشه سر و کار دارد. محسن قرائتی، خطیب و کارشناس مسائل دینی نیز در تعریف خود از تبلیغ بر همین نکته دست میگذارد و مینویسد: «مراد از تبلیغ آشنا نمودن مردم با احکام اسلامی و معارف الهی و بشارت دادن مومنان به بهشت و نعمتهای خداوند و انذار و هشدار به مخالفان است. در قرآن کریم برای تبلیغ، کلمه انذار، بلاغ، تبشیر، تخویف، هدایت، ارشاد، دعوت و امر به معروف و نهی از منکر نیز آمده است که هر یک به بعدی از ابعاد تبلیغ اشاره دارد.» (قرائتی، 1372: 27) بر طبق نظر ایشان نیز، تبلیغ صرفا یک امر مادی نیست. وی همچنین مخاطب تبلیغ را روح و ضمیر انسانی عنوان میکند و مینویسد: « هدف اسلام از تبلیغات زنده کردن مرده دلان است. قرآن می فرماید دعوت انبیاء برای زنده کردن و بیدار کردن عقلهای خفته است. هدف، نشر قانون خدا، مبارزه با ظلم و امر به معروف و نهی از منکر است.»(قرائتی، 1372: 13) نکته جالب آنکه اصالت بر محتوای تبلیغ در نگاه اندیشمندان دینی اهمیتی دوچندان دارد. به عبارت دیگر تبلیغ از نگاه اندیشمندان اسلامی بیش از انکه واجد شرط «انتقال» باشد، واجد شرط بیداری انسانی است. یعنی هر شیوه، عمل، سخن و نظایر آن که باعث بیداری انسانی و قرار گرفتن انسان در مسیر رشد و کمال انسانی باشد، تبلیغ نامیده میشود اعم از اینکه این اقدام از جنس انتقال باشد یا از جنس آیین و یا تبادل معنا. پس تبليغ اسلامي ع رساندن پيام الهي به شيوة روشنگرانه از طريق ايجاد ارتباط و تشويق به پذيرش محتواي مورد نظر با استفاده از ابزارهاي مشروع هر عصر برای بیداری انسانهاست. مهمترین ویژگی تبليغ اسلامي بر خلاف تبليغ غير اسلامي انگيزة الهي، معنوي و از روي عشق به هدايت انسانها و رشد و تکامل آنهاست. در تبليغ اسلامي، پيام رسان شرط امانت و صداقت را رعايت مي کند و بدون افزودن يا کاستن بر محتواي پيام آن را به پيام گيرندگان مي رساند و مهم تر از همه اينکه در تبليغ اسلامي از ابزار و وسايل نامشروع و ترفندها و حيله هاي شيطاني استفاده نمي شود و ابزار آن همانند هدفش، مشروع و مقدس است. چرا که شعار مبلغ اسلامي در به کارگيري وسايل تبليغي اين است که هدف وسيله را توجيه نمي کند.(حسینی، 1383) بهتر است به مرور خود بر دیدگاههای اندیشمندان اسلامی ادامه دهیم.
بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز مبتنی بر دیدگاهی که در سطور فقو تشریح شد، تبلیغ را شناساندن خوبیها و تشویق به انجام آن و ترسیم بدیها و نشان دادن راه گریز و منع از آن تعریف کرده است.(خمینی، 1378ج21: 340-339) این بیان به وضوح، محتوای غیرمادی تبلیغ و هدایت انسانی را محور اصالت تبلیغ معرفی میکند. همانگونه که در سطور پیشین عنوان شد، بدون توجه به این نکته که مکتب انتخاب شده برای ارتباط چه مکتبی باشد، نفس اینکه محتوایی به مخاطب انسانی تحویل داده شود که او را در مسیر رشد و کمال انسانی قرار دهد، به واژه تبلیغ اصالت میبخشد و این دقیقا نقطه افتراق با تعاریفی است که در ابتدای این فصل از فرهنگ غرب برای واژه تبلیغ ذکر شد. همانگونه که بشیر نیز اذعان دارد، تبلیغات اسلامی تنها رساندن پیام به هر شکلی به گوش مخاطبان نیست.(بشیر، 1387: 77)
بر این مبنا میتوان عنوان داشت که حتی اقدام عملی نیز میتواند یک امر تبلیغی به شمار رود بدون آنکه اطلاعاتی منتقل شود. چاوشیان در این زمینه مینویسد: «امام خمینی معتقد به تاثیر زیاد عمل خارجی هستند که مکمل تبلیغات باشد. در واقع، نقش عمل در تبلیغات آنقدر زیاد است که از دیدگاه ایشان، تبلیغی که فقط در آن حرف زده شود و هیچ عمل خارجی مکمل آن نباشد، محکوم به شکست است.»(چاوشیان، 1367: 107-106) حجتالاسلام رهبر هم مطنبق با دیدگاه فوق دگرگونی در رفتار مخاطب و محتوای پیام را از اصول مهم تبلیغ توصیف میکند.(رهبر، 1371: 81-80)
آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در عباراتی در تشریح تعریف تبلیغ و تفاوت آن به تعاریف متداول در غرب میگوید: «تبلیغ دینی با تبلیغات متداول در دنیا تفاوت زیادی دارد. تبلیغ در فرهنگ و سیاست و اقتصاد و جهانی، بزک کردن

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin