مقاله درمورد ، عدمتقارن، اطلاعاتی، مدیران، حسابداری، سهامداران، اطلاعاتی، افشا

ایجاد میشود. عدمتقارن اطلاعاتی، وضعیتی است که مدیران در مقایسه با سرمایهگذاران، دارای اطلاعات افشا نشده بیشتری در مورد عملیات و جوانب مختلف شرکت در آینده میباشند. همین امر سبب میشود که مدیران انگیزه و فرصت مدیریت سود را داشته باشند(ابراهیمیکردلر و حسنی آذرداریانی، 1385، ص 488-500).
1-2 بیان مسئله
اطلاعات در بازار سرمایه، پایه اولیهی معاملات، تلقی میگردد به طوری که قیمت اوراق بهادار، رابطهایی مستقیم با اطلاعات در اختیار سرمایهگذاران، دارند. در دههی 1970 میلادی، سه دانشمند به نامهای مایکل اسپنس، جورج آکرلروف و جوزف استیلیتز در زمینهی اقتصاد اطلاعات نظریهای را پایهگذاری کردند که به نظریهی عدمتقارن اطلاعاتی موسوم شد. عدمتقارن اطلاعاتی به وضعیتی اطلاق میشود که در آن، یکی از دو طرف مبادله، اطلاعات بیشتری را نسبت به طرف مقابل در اختیار داشته باشد. این امر به علل مختلف از جمله وجود معاملات و اطلاعات محرمانه، به وقوع میپیوندد. اسکات در کتاب ایتالیک حسابداری مالی خود، عدمتقارن اطلاعاتی مزیت اطلاعاتی برخی از طرفهای معامله نسبت به دیگران در یک داد و ستد بازرگانی تعریف میکند. مقاله آکرلوف(1970) به عنوان “بازار سرمایه” تحقیقی با اهمیت در ادبیات اقتصاد اطلاعات محسوب میشود و توجه صاحبنظران حوزههای مختلف اقتصادی را به مسألهی عدمتقارن اطلاعاتی و تبعات آن جلب نموده است. ریشه و پایهی نظریهی مذکور بر این اصل استوار است که در یک معامله، چنانچه یکی از دو طرف از شرایط واقعی کالاهای مورد نظر آگاهی نداشته باشد، طرف دوم میتواند سود بیشتری حاصل نماید. در چنین شرایطی، گونهای از نبود اطمینان و عدم قطعیت بر فضای معامله حاکم خواهد بود که در نهایت، به تضعیف جریان بازار و به عبارت دیگر، شکست بازار میانجامد(آکرلوف، 1970، ص 488-500).
مداخله هدفمند در فرآیند گزارشگری مالی خارجی که به قصد کسب منافع شخصی صورت میگیرد را “مدیریت سود” گویند. مدیریت سود زمانی واقع میشود که مدیر ارقام متفاوتی از سودهای واقعی را به سهامداران گزارش نماید. در واقع مدیریت سود، اقدامی آگاهانه و عامدانه جهت کاهش نوسانهای سود گزارش شده در طول دورههای متوالی در حول سطحی از سود، که سطح عادی (نرمال) سود شرکت نامیده میشود، تعریف شده است. به طور کلی مدیریت سود از دو طریق انجام میشود:1) دستکاری در اقلام تعهدی اختیاری و یا 2)دستکاری در فعالیتهای واقعی(ملانظری و کریمیفرد، 1386، ص 85).
جونز (1991) تفاوت سود و وجوه نقد حاصل از عملیات را به عنوان اقلام تعهدی تعریف میکند و آن را به دو قسمت اقلام تعهدی اختیاری و اقلام تعهدی غیراختیاری تقسیم میکند که در برخی از پژوهشهای مرتبط با اقلام تعهدی(مانند دچو، 1994. نوروش و همکاران، 1385. مدرس و عباسزاده، 1387 و کانگ و همکاران، 2006) از این تقسیمبندی استفاده شده است. در این تحقیق بر اقلام تعهدی اختیاری به عنوان منشاء اولیهی مدیریت سود تمرکز شده است. زیرا تغییر در روشهای حسابداری و یا زمانبندی تصمیمات مالی و یا سرمایهگذاری، روشهای مفیدی برای جلوگیری از دعاوی حقوقی نبوده و باعث میشوند که به شدت مشهود بوده و احتمالا خیلی سریع توسط سرمایهگذاران شناسایی میشوند(گارسیالارا و همکاران، 2008، ص 16).
دستکاری فعالیتهای واقعی شرکت زمانی روی میدهد که مدیران فعالیتهایی انجام میدهند که آنها را از بهترین عملکرد منحرف کند تا بتواند سودهای بالاتری گزارش کند(ولیزادهلاریجانی، 1385، ص 2). رویچودهری(2006)به منظور شناسایی در فعالیتهای واقعی، الگوهای فروش غیرعادی، هزینههای اختیاری و هزینههای تولید را برای شرکتها مورد بررسی قرار داد. در این تحقیق مشابه تحقیقات انجام شده اخیر، جریانهای نقدی غیرعادی، تولید غیرعادی و هزینههای اختیاری غیرعادی به عنوان معیارهای مدیریت سود مبتنی بر فعالیتهای واقعی در نظر گرفته میشود.
مدلهای تحلیلی متعددی روشن ساختهاند که میزان مدیریت سود فرصت طلبانه به تناسب سطح عدمتقارن اطلاعاتی افزایش مییابد. برای مثال دی و همکاران به صورت تحلیلی نشان دادند که وجود عدمتقارن اطلاعاتی بین مدیریت و سهامداران یک شرط اساسی برای مدیریت سود است. دی فرض کرد که بین گروههای سهامداران همپوشانی وجود دارد. سهامداران فروشنده به مدیریت اجازه میدهند که به منظور القای یک تصویر مناسب به گروه خریداران، از یک سیاست مشخص مدیریت سود پیروی نماید. در این مدل، مدیر از یک مزیت اطلاعاتی نسبت به سهامداران برخوردار است. در نتیجه عدمتقارن اطلاعاتی یک شرط ضروری برای مدیریت سود در این وضعیت است. همچنین ریچاردسون(1998) شواهدی تجری را مطابق با این استدلالها فراهم ساخته است. او دریافت که میزان عدمتقارن اطلاعاتی که از طریق دامنه خرید و فروش و پراکندگی پیشبینیهای تحلیلگران اندازهگیری شده، با درجه مدیریت سود رابطه مثبت دارد، یعنی با افزایش میزان عدمتقارن اطلاعات، مدیریت سود هم افزایش و با کاهش عدمتقارن ، مدیران کمتر یه مدیریت سود میپردازند. و یا ایمهوف و توماس(1997) شواهدی را فراهم کردند که نشان میدهد ارزیابی تحلیلگران از کیفیت افشا با سطح محافظهکارانه بودن برآوردها و روشهای حسابداری و میزان افشای جزئیات اساسی ارقام گزارش شده ارتباط مثبت دارد. کاربرد یافتههای آنها این است که شرکتهای دارای برآوردها و روشهای محافظهکارانه (شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت مینمایند)، اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند. بر اساس این تحقیق، اگر شرکتهایی که در گزارشگری محافظهکارترند، کمتر به مدیریت سود مبادرت نمایند، میتوان نتیجه گرفت که بین افشای شرکتی و مدیریت سود رابطه منفی وجود دارد. به عبارت دیگر، شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت میورزند، اطلاعات بیشتری را افشا میکنند و شرکتهایی که اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند، کمتر به مدیریت سود اقدام میکنند و یا دمسکی وفریمور(1999) در تحقیق خود به این نتجه رسیدند که که مدیران موقعی به هموارسازی سود میپردازند که:
الف) مدیران در شرایطی تضعیف شده و در معرض لغزشهای اخلاقی قرار گرفتهاند و
ب) عدمتقارن اطلاعاتی بین سهامداران و مدیران وجود داشته باشد(حسینی،1390، ص 7-8).
بنابراین در این تحقیق بر اساس تحقیقات انجام شده، شواهدی در ارتباط با چهار موضوع مهم در بورس اوراق تهران ارائه خواهد شد که توسط سایر تحقیقها با چنین جزئیاتی مورد بررسی قرار نگرفته است. ابتدا تاثیر عدمتقارن اطلاعات بر روی دستکاری اقلام تعهدی اختیاری، دوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری فروش، سوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری تولید و چهارم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری هزینههای اختیاری که توسط مدیران انجام میشود، مورد بررسی قرار میگیرد و در نهایت میزان این نوع دستکاریها را در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی مقایسه کردهایم.
1-3 ضرورت و اهمیت تحقیق
فرایند اندازهگیری سود و نتیجهی آن نقش مهمی در ادارهی شرکت دارد و معمولاً کاربران صورتهای مالی اهمیت زیادی برای آن قائل هستند. به همین دلیل است که سود حسابداری و اجزای مربوط به آن از جمله اطلاعاتی محسوب میشود که در هنگام تصمیمگیری توسط افراد در نظر گرفته میشود. مدیران از طریق انتخاب سیاستهای خاص حسابداری، تغییر در برآوردهای حسابداری و مدیریت اقلام تعهدی، سودهای گزارشی را تعدیل میکنند. یکی از اهداف اساسی وضع استانداردهای حسابداری این است که استفادهکنندگان بتوانند با اتکای بر صورتهای مالی تصمیمات نسبتا مربوط و صحیحی اتخاذ کنند، پس نیاز حرفه حسابداری به آن شیوه از گزارشگری میباشد که منافع تمام استفادهکنندگان به صورت مطللوب رعایت شود. از سوی دیگر همانطور که از تعریف مدیریت سود برمیآید، انگیزه مدیریت در دستکاری سود به منظور نیل به اهداف خویش صورت میگیرد(بر مبنای تئوری نمایندگی)، که نه تنها الزاما با اهداف صاحبان سهام همسو نمیباشد، بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است(تضاد منافع)،(ظریففرد، 1378، ص 2).
حسابرسان وظیفه دارند که بر مطلوبیت صورتهای مالی در چارچوب استانداردهای حسابداری صحه بگذارند، در حالی که استانداردهای حسابداری در بعضی از موارد دست مدیران را برای انتخاب روش حسابداری باز میگذارد. در واقع مشکل از آنجایی ناشی میشود که مدیریت سود در بعضی از مواقع باعث گمراه کننده شدن صورتهای مالی میشود، در حالی که صورتهای مالی از نظر قرار گرفتن در چارچوب استانداردهای حسابداری مشکلی نداشته و حسابرسان از این نظر نمیتوانند بر صورتهای مالی اشکالی بگیرند. توجه به این موضوع که سود یکی از مهمترین عوامل در تصمیمگیریهاست، آگاهی استفادهکنندگان از قابل اتکا بودن سود میتوانند آنها را از

متن کامل در سایت homatez.com