مقاله درباره سازگاری، اجتماعی، سازگاري، شخصیت، روان، رضایت، ترجمه، تعامل

برابر موانع و مشکلات گوناگون، مستلزم تلاش و فعالیت بسیار است که همیشه هم مثمر ثمر واقع نمی شود و چه بسا ناکامی را بدنبال می آورد.
روانشناسان همچنین سازگاری فرد را در برابر محیط مورد توجه قرار داده اند و خصوصیاتی از شخصیت را بهنجار می دانند که موجب سازگاری فرد با محیط خود می گردد؛ یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی کند و جایگاهی در جامعه برای خود به دست آورد، ولی بسیاری از روان شناسان دیگر معتقدند که اگر اصطلاح سازگاری در معنای همنوایی با اعمال و اندیشه های دیگران اعمال شود، دیگر نمی توان توصیفی از شخصیت سالم به عمل آورد، آنها بیشتر بر ویژگی های مثبتی مانند فردیت، آفرینندگی و شکوفایی استعدادهای بالقوه تاکید دارند. همچنین از سازگاری تعریفی دیگر ارائه شده که عبارت است از ثبات عاطفی و جسارت در روابط اجتماعی و نیز علاقه به تحصیل که در فرد می باشد و به صورت عاطفی، اجتماعی و آموزشی دیده می‌شود. در هر حال، سازگاری، یعنی تطبیق یا وفق دادن شخص نسبت به محیط. راجرز در تعریف سازگاری می‌گوید: «منظور از سازگاری انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط میان خود و محیط است به نحوی که حداکثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی امکان پذیر می سازد». به این ترتیب، سازگاری، یعنی شناخت این حقیقت که فرد باید هدف های خود را با توجه به چارچوب های اجتماعی – فرهنگی تعقیب کند (آهنی، 1389).
آلبرت الیس معتقد است رفتارهای هر فرد بستگی به نظام باور وی و تعبیر و تفسیر موقعیت ها دارد نه وضعیت عینی آن موقعیت. بنابراین بسیاری از رفتارهای ناسازگارانه و نادرست نتیجه باورهای غلط و تفسیر نادرست از اوضاع و احوال هستند اما بر اساس نظر مازلو زمانی که انسان نتواند نیازهای اساسی خود را برآورده کند و در راه تحقق اهداف خود مانع ببیند، رفتار ناسازگارانه خواهد داشت (به نقل از حجاری، 1390).
موسوی (1390) سازگاری و در رأس آن سازگاری اجتماعی را، یک مفهوم نسبی می‌داند که تحت تأثیر فرهنگ‌ها و اعتقادات از جامعه ای با جامعه دیگر فرق می کند. به عنوان مثال، شاید رفتاری خاص در کشوری مسلمان سازگار تلقی شود ولی در کشوری دیگر و برحسب اعتقادات آنان ناسازگارانه باشد. از طرفی رفتار آدمی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله خانواده، مدرسه، گروه همسالان و سایر عوامل اجتماعی قرار دارد و شخصیت انسان در صورتی به کمال می رسد که بین او و محیط پیرامونش تعادل نسبی صورت پذیرد. فشارهای اجتماعی بوضوح تاثیر فراوان بر رفتار فرد دارد. از طرف دیگر، انسان موجودی انعطاف‎‏‏‎‌‌پذیر است، او نه تنها با محیط سازگار می شود، بلکه محیط را نیز مطابق خواسته های خود دگرگون می کند.
موسوی (1390) می نویسد جریان سازگاری اجتماعی فرد اینگونه است که هرکسی احتیاجات روانی دارد که باید برطرف نماید تا به تعادل روانی دست یابد. روانشناسان، سازگاری خود را در برابر محیط، مورد توجه قرار داده اند و خصوصیاتی از شخصیت را بهنجار تلقی کرده اند که به خود کمک می‌کند تا خود را با جهان پیرامون خود سازگار کند. طبق نظریه های اجتماعی، آدمیان و موقعیت ها به صورت دو مولفه بر هم تأثیر می گذارند.
پارسونز(2010) به نقل از موسوی (1390) مدعی است که کنش اجتماعی دارای دو جنبه است: یکی آنچه فرد خود علاقمند به انجام آن است و دیگری آنچه دیگران از او توقع دارند. پارسونز(2010) معتقد است که افراد برای اینکه به توافق برسند، باید مطابق با انتظارات دیگران عمل کنند. در این صورت نه تنها، رضایت فردی مورد نظر بدست می آید، بلکه رضایت یکدیگر را نیز فراهم کرده اند.
تایلور به نقل از برادران (1390) یک سازگاری مطلوب و ایده آل را نتیجه عوامل زیر می داند:
عملکرد مطلوب در همه ابعاد
رشد و نمو طبیعی
واکنش مناسب به فشارهای روحی جسمی و روانی
توانایی تحمل در برابر موقعیت های قابل تغییر
بنابر نظر تایلور سازگاری را طیف وسیعی از پاسخ های غیر موثر و پاسخ های کاملاً موثر در برخورد با مشکلات زندگی روزمره می داند. بر این اساس در نقطه شروع طیف، ناسازگاری و در وسط سازگاری و در انتها نیز حداکثر سازگاری قرار دارد که می توان از آن به عنوان «شایستگی» نام برد. ناسازگاری موقعیت ناخوشایندی است که در آن فرد از مهارت ها و توانایی های مناسب برخوردار نبوده در رفتارهای خود بی‌کفایت به نظر می رسد و باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای خود و دیگران می شود. سازگاری موقعیت رضایت بخشی است که فرد از مهارت های مناسب و کافی به هنگام رویارویی با موانع موجود برخوردار بوده و در آمادگی کامل بسر می برد و «شایستگی» موقعیت ایده آل و عالی است که در آن فرد تمام مهارت ها و توانایی های خود را به طور خلاق و مبتکرانه به کار می برد تا با مقتضیات و موانع زندگی به خوبی کنار آید. این امر باعث بهبود در کیفیت زندگی و ساختار محیطی فرد شده و او را در دستیابی به اهداف مورد نظر خود کمک می کند و در نهایت به رضایت خاطر از زندگی و زنده ماندن می انجامد.
افراد روان رنجور و روان پریش نسبت به ارزش ها و هنجارها و مقررات اجتماعی بی تفاوت بوده و کمتر آنها را رعایت می کنند. اعمال و شیوه های رفتاری اینگونه افراد، نظام اجتماعی را متزلزل و گاهی نیز مختل می‌کند و موجب می شود که رعایت ارزش های اخلاقی و هنجارهای جامعه نزد سایر افراد زیر سوال رفته و آن را به پایین ترین سطح عمل تنزل دهد. اینگونه افراد به پیامدهای عمل خود نمی اندیشند و در کارهای خود بی‌پروا و بی ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربیات سیار ضعیف بوده و در قضاوت های خود یک سویه می‌باشند. این شخصیت ها عمدتاً از محیط اجتماع، خانه و مدرسه فرار کرده، پای بند قواعد، مقررات و هنجارهای اجتماعی نیستند و به دنبال هر چیزی می روند که جلب توجه می کند (بیژنی، 1388).
2-2 تعريف سازگاري
در لغتنامه دهخدا(1337)، سازگاری ؛ «موافقت در کار، حسن سلوک و در مقابل ناسازگاری، بدسلوکی، بدرفتاری و سازگاری نکردن معنی شده است». مک دونالد می‌گوید: «وقتی می‌گوییم فردی سازگار است که پاسخ‌هایی که او را به تعامل با محیطش قادر می‌کند آموخته باشد و به طریقی قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار کند تا نیازهایی در او ارضا شود. یک فرد در یک موقعیت اجتماعی خاص می‌تواند خود را به طریق زیادی با آن موقعیت تطبیق و سازگاری دهد».
روان شناسان، سازگاري فرد را در برابر محيط مورد توجه قرار داده اند و ويژگي هايي از شخصيت را بهنجار تلقي كرده اند كه به فرد كمك مي كند تا خود را با جهان پيرامون خويش سازگار سازد؛ يعني با ديگران در صلح و صفا زندگي كند و جايگاهي براي خود به دست آورد (اتكينسون و همکاران، 2009؛ ترجمه ي گنجی، 1393). در اين ميان سازگاري، انعكاسي از تعامل فرد با ديگران ، رضايت از نقش هاي خود و نحوه‌ي عملكرد در نقش هاست كه به احتمال زياد تحت تأثير شخصيت قبلي، فرهنگ و انتظارات خانواده قرار دارد (علی پور، 1381).
گاه واژه هاي اجتماعي شدن ، جامعه پذيري و رفتار جامعه پسند را مترادف با سازگاري مي دانند(مك كوبي و مارتين، 1983). اجتماعی شدن فرآیندی است که فرد از طریق آن قالب ها، ارزش ها و رفتارهاي مورد نظر فرهنگ و جامعه خود را مي آموزد (ماسن ، 2013؛ ترجمه ي یاسایی، 1391). به گفته ی جری آرنت (1995) سه هدف عمده ي اجتماعي شدن عبارتند از: الف) كنترل تكانه ها كه شامل گسترش وجدان است، ب) آمادگي نقش و عملكرد در برگيرنده نقش هاي شغلي، نقش هاي جنسي و نقش هايي كه در مراسمي نظير ازدواج و پدر و مادر شدن است، ج) پرورش منابع معناداري است كه چه چيزي با اهميت است، چه چيز داراي ارزش است و زندگي براي چه چيزي است .
در واقع، جامعه پذيري عبارت است از گرايش به ترجيح دادن به اين كه بيشتر با ساير افراد باشيم تا تنها. جامعه‌پذيري شامل تمايل به جلب توجه ديگران، تمايل به سهيم شدن در انجام فعاليت ها به همراه آنان و تمايل به پاسخ‌دهي كه جزيي از تعامل اجتماعي است، نيز مي شود. جامعه پذير بودن عبارت است از ارج نهادن به فرايند تعامل با ساير افراد (كارور و شي ير،2005؛ ترجمه ي رضواني، 1387).
رفتار جامعه پسند اصطلاحي است كه روان شناسان به اعمال اخلاقي كه از لحاظ فرهنگي تجويز مي شود مانند مشاركت با ديگران، كمك به ديگران، همكاري با ديگران و ابراز همدردي اطلاق مي كنند. چنين رفتاري غالباً باعث مي شود كه فرد بتواند خود را كنترل كند، زيرا مستلزم آن است كه او به خاطر منافع ديگران از منافع شخصي چشم پوشي كند (ماسن،2013؛ ترجمه ي ياسايي ، 1391).
از آن جايي كه سازگاري مفهوم عام و گسترده اي مي باشد، تعريفي كه مورد اتفاق نظر اكثريت محققان باشد وجود ندارد. اما از عمده ترين تعاريف سازگاري مي توان به تعاريف زير اشاره كرد:
شافر و شوبن (1999) به نقل از خداياری فرد و همكاران(1389) معتقدند كه سازگاري تمايل ارگانيزم براي تغيير فعاليت خود در

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin