پایان نامه درباره هسته‌ای، سلاح، لیبی، اسلام، هویت، تونس، مبارک، عربی

(امیرزاده 1390، 37).
پس از یمن نوبت به مهم‌ترین کشور عربی رسید. مصر نیز وضعیتی مشابه تونس داشت؛ حکومت 30 ساله حسنی مبارک طی 18 روز متلاشی شد. اعتراضات مردم علیه مبارک روز 25 ژانویه 2011 آغاز شد. سه روز بعد در جمعه، خشم اوج خود رسید. روز جمعه 4 فوریه 2011 که مردم آن را روز عزیمت (یوم الرحیل) مبارک، نام‌گذاری کرده بودند، میدان التحریر به آتشفشان ملت علیه مبارک تبدیل شد. مبارک در آخرین تلاش خود با باقیمانده نیروهای امنیتی و چماق‌داران در قالب «لباس شخصی» با اسب و شتر به کسانی که در میدان تحریر تحصن کرده بودند، حمله کرد. او در جمعه 11 فوریه 2011 (22 بهمن 1389) در مقابل اراده‌ی مردم تسلیم شد و از قدرت کنار رفت و محاکمه شد (امیرزاده 1390، 37).
در بهبوحه بیداری اسلامی، با توجه به شرایط خاص بحرین و وجود اکثریت جمعیت شیعی و انباشت مطالبات مردم از حاکمان این کشور، بحرینی‌های معترض نیز به خیابان‌ها ریختند. وضعیت در این کشور بسیار متفاوت بود، زیرا عربستان به نیابت از آمریکا، بحرین را عملاً اشغال کرد و به سرکوب معترضان پرداخت. اگرچه آل خلیفه، حکومت خود را تاکنون با زور سرنیزه حفظ کرده است اما با توجه به میزان نارضایتی مردم این کشور، دیگر قادر نخواهد بود به حکومت ادامه دهد.
همزمان با بحرین، لیبی نیز دچار ناآرامی شد. البته در این کشور همه‌ی اتفاقات به گونه‌ی دیگر رقم خورد. مبارک با کشتن بیش از حدود 800 تن قدرت را رها کرد. اما معمر قذافی کشتار گسترده لیب‌ها را آغاز کرد و میلی به کناره‌گیری نشان نداد. قذافی برای سرکوبی مردم لیبی با استفاده از سلاح سبک و سنگین، مثل توپ، تانک، جنگنده‌های اف16 و… کشور را در مدتی اندک به ویرانه‌ای تبدیل کرد. نیروی نظامی ناتو ظاهراً برای حفظ جان مردم لیبی و در حقیقت برای حفظ منافع خود از دسترسی به ذخایر انرژی لیبی، علیه قذافی وارد میدان شدند. شایان ذکر است که لیبی یک از ذخایر غنی نفت جهان را دارد. این کشور که فقط 6 میلیون و 300 هزار نفر جمعیت دارد، 41 میلیارد بشکه نفت دارد و بر این اساس در آفریقا رده نخست و رده نهم جهان را به خود اختصاص داده است. به علاوه نفت لیبی از نظر هزینه پایین استخراج، در جهان کم‌نظیر است. تا قبل از تحولات اخیر، این کشور روزانه یک میلیون و 800 هزار بشکه نفت صادر می‌کرد (احمدی 1391، 44).
قیام مردم لیبی به آزادی شهر به شهر این کشور منجر شد و قذافی پس از فرار از طرابلس به «سرت» زادگاه خود رفت و در آنجا به دست انقلابیون افتاد و کشته شد. علاوه بر این، کشورها تقریباً در تمامی کشورهای عربی از شمال آفریقا گرفته تا کرانه‌های جنوبی خلیج فارس، قیام عربی همچنان ادامه دارد. این قیام‌ها را می‌توان از جنبه‌های مختلف تحلیل کرد. آنچه در این مقاله بر آن تأکید می‌شود، پیامد این قیام بر ژئوپولیتیک قدرت در منطقه خاورمیانه با محوریت بحران خاورمیانه است.
بسیاری از تحقیقات صورت گرفته نشان می‌دهد خاورمیانه در طی 6 دهه‌ی گذشته عمیقاً در گیر و دار اقتدارگرایی و همچنین معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده است. در عین حال الگوهای چپ و راست که برای مدت‌های مدیدی مدعی حل این معضلات و بحران‌ها بودند به واسطه ناتوانی درونی و ایجاد دامنه‌های جدیدی از مشکلات، اعتبار خود را از دست داده‌اند. ماهیت این جنبش‌ها را می‌توان با بررسی آنچه در تحولات طرد می‌شود و آنچه به عنوان خواسته از سوی فعالان و حاضران مطرح می‌شود دریافت. آن چه در خیزش‌های اخیر طرد و نفی می‌شوند به زبان ساده، عبارتند از سکولاریسم، اقتدارگرایی، ملی‌گرایی، غرب‌گرایی، ایده سازش با غرب و اسرائیل و وضعیت اسف‌بار اقتصادی و اجتماعی. در مقابل نیز آن چه خواسته می‌شود عبارتند از خواست اجرای اسلام، تحقق آزادی، تحقق استقلال ملی و بازیابی کرامت جمعی، ایستادگی در مقابل سلطه‌طلبی و نهایتاً شکل دادن به الگویی کارآمد از مدیریت اقتصادی و اجتماعی (امیرزاده 1390، 37).
عده‌ای در تفسیرهای خود ماهیت جنبش را دموکراسی‌خواهانه می‌دانند، حال آنکه توجه نمی‌شود که دموکراسی‌خواهی جزئی از کلیتی است که اسلام و هویت انکار شده 6 دهه‌ی گذشته خاورمیانه مبنای آن است. با این بیان، اسلام و تحرک بر مدار آن را به مانند کلیت و ظرفی در نظر گرفت که جنبش در متن آن شکل گرفته و نارضایتی‌های شکل‌گرفته از اقتدارگرایی، ناکارآمدی اقتصادی و اجتماعی و نهایتاً عقب‌نشینی دائمی در برابر غرب و اسرائیل را در متن خود قرار داده و به صورت یک مجموعه منسجم به جهان ارائه می‌دهد. در چنین صورتی جنبش مدعی شکل دادن به نظمی سیاسی است که هویت آن بر اساس اسلام است و در بستر آن می‌توان به حل معضلات تاریخی ملت‌های عرب پرداخت. گروه‌هایی که دموکراسی ‌طلبی را به عنوان عنصر هویت‌بخش این جنبش‌ها می‌دانند، برداشتی از اسلام در نظر دارند که نمی‌تواند آزادی‌خواهی را در متن خود قرار دهد. حال آن‌که واقعیت موجود در کشورهای دست‌خوش دگرگونی حاکی از آن است که نمادهای جنبش اسلامی هستند و آزادی‌خواهی در متن آن مطرح می‌شود. دلایل کلان زیر را می‌توان به عنوان ادله‌ای بر اسلامی بودن هویت این جنبش‌ها دانست:
1- حضور توده‌ی مردم به عنوان دارندکان و حاملان هویت اسلامی (شاخص مردمی بودن)
2- حضور اسلام و شعارهای اسلامی به عنوان نماد اعتراض و خواست تغییر (شاخص نمادین)
3- حضور و نقش‌آفرینی نیروهای اسلام‌‎گرا به عنوان نیرومند‌ترین و اصلی‌ترین نیروی حاضر در صحنه (شاخص گروه‌های نقش‌آفرین)
4- حضور و غلبه خواسته‌های اسلامی از یک سو و شعارهای ضد غربی و ضد صهیونیستی از سوی دیگر (شاخص خواسته‌ها و تقاضاها)
به این معنا اسلام انقلابی هسته‌ی مرکزی خیزش و عنصر پایه‌ای هویت‌بخش تحولات است که سایر خواسته در سایه‌ی آن مطرح می‌شوند.
مخالفت مردم کشورهای منطقه‌ی عربی با دولتمردان و ساختارهای حکومتی کشورشان باعث تراکمات مختلف شد. این تراکمات را در سه لایه می‌توان تعریف کرد و آنها را در اعتراضات و قیام‌های مردمی امروز مشاهده نمود: تراکم اول که سبب این حرکت و جرقه‌ی انقلاب به طور مثال، در تونس شد یک مسئله معیشتی ساده بود، اما پشت این حرکت صنفی و معیشتی مظلومیت ناشی از خودسوزی «محمد بو عزیزی» در تونس یود. وی وقتی اقدام به خودسوزی کرد، همه چیز خود را لگدمال‌شده می‌دید، چون فاصله‌ی رفاهی یک طبقه‌ی اقلیت که در حاشیه‌ی بن علی بودندو بقیه‌ی ملت که اکثریت محروم بودند، بسیار زیاد شده بود. این لایه اول بود که مردم همراهی کردند. انقلاب تونس جرقه‌ی انقلاب مصر شد. زمینه‌ی دو انقلاب هم‌زاد تونس و مصر، اول مطالبات صنفی بود، بعد به مرور زمان که دایره‌ی انقلاب گسترش پیدا کرد، لایه‌ی عظیم‌تر و عمیق‌تری از مطالبات معنادار مطرح شد که همان بحث آزادی‌ها، کرامت انسانی، دمکراسی، آزادی بیان و اندیشه بود. لایه‌ی سوم که هسته‌ی مرکزی انقلاب‌ها و قیام‌ها در تونس، مصر، و حتی در یمن و بحرین و لیبی و سایر کشورها واقع شد، لایه‌ی عقیدتی و اخلاقی به عنوان ارزشمندترین لایه‌های یک جامعه بود. در واقع، این لایه شکل‌دهنده‌ی هویت فردی یک مسلمان و فرهنگ اجتماعی و تاریخی جامعه‌ی اسلامی و عربی است.
3-4- برنامه‌های هسته‌ای ایرانجمهوری اسلامی ایران در برنامه هسته‌ای خود اهدافی را دنبال می‌کند که تأمین آنها ضرورتاً از طریق دستیابی به سلاح هسته‌ای تأمین نمی‌شود و چه بسا تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نیل به اهداف را دشوارتر و حوزه‌های آسیب‌پذیری کشور را افزایش می‌دهد. از این‌رو آنچه می‌تواند ضمن تحصیل منافع و اهداف تعیین شده جایگزین گزینه دستیابی به سلاح هسته‌ای شود، تلاش برای کسب توانایی قانونمند هسته‌ای است. هرچند در این میان دستیابی به توانایی کامل سلاح هسته‌ای نیز مطرح است، اما در ادامه توضیح داده خواهد شد که آنچه تأمین اهداف را با هزینه‌ای کمتر میسر می‌سازد توانایی قانونمند است و نه توانایی کامل.
با توجه به تعاریف ارائه شده در خصوص توانایی کامل و توانایی قانونمند هسته‌ای در بخش چهارچوب مفهومی، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که کدامیک از توانایی‌های مذکور می‌تواند اهداف زیر در برنامه هسته‌ای ایران را با کمترین هزینه و بیشترین فایده محقق سازد؟ در ادامه ظرفیت‌های این دو گزینه در تأمین اهداف بررسی می‌شود:
بازدارندگی: ایجاد بازدارندگی به منظور افزایش سطح امنیت کشور و کاهش تهدیدها، با وجود محیط ناامن پیرامونی و وجود کشورهای دارای سلاح هسته‌ای از جمله هند، پاکستان و اسرائیل از اهمیت بالایی برخوردار است. توانایی کامل سلاح هسته‌ای قادر است تا درجه‌ی قابل ملاحظه‌ای از بازدارندگی را ایجاد کند. البته باید توجه داشت که توانایی کامل هسته‌ای به معنای برخورداری

متن کامل در سایت homatez.com