پایان نامه درمورد دیپلماسی، افکار، بین‌المللی، مذاکرات، تأثیرگذاری، دولت‌ها، اقتصادی، (آشنا

دربرگیرنده‌ی تلاش‌هایی است که فراتر از روابط ملی، حکومت‌ها به منظور ایجاد تفاهم، مذاکره، اصلاح و اثرگذاری بر مخاطبان خارجی انجام می‌دهند تا از این طریق مبنایی برای ایجاد اعتماد به سیاست‌ها و منافع ملی طرفین ایجاد شود (ایزدی و ماه پیشانیان 1390، 38-37).
البته نکته‌ی قابل توجه در تعریف مذکور آن است که محدود نمودن بازیگران دیپلماسی به دستگاه حکومتی سبب ایجاد محدودیت برای بازیگران غیرحکومتی این عرصه می‌گردد؛ زیرا فعالیت در زمینه دیپلماسی تنها منحصر به بازیگران حکومتی نیست. بی‌طرفانه‌ترین تعریف دیپلماسی، آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرآیندی دولتی از برقراری ارتباط با مردمان خارج در راستای ایجاد فهمی از ایده‌ها و آرمان‌ها، نهادها و فرهنگ و نیز اهداف سیاسی و خط‌مشی‌های ملت خود».
2-3- دیپلماسی عمومیمرکز مورو، دیپلماسی عمومی را تأثیرگذاری بر نگرش‌های عمومی برای شکل‌دهی و اجرای سیاست‌های خارجی و شامل ابعادی از روابط بین‌المللی می‌داند که فراتر از دیپلماسی سنتی عمل می‌کند و عواملی نظیر شکل‌دهی به افکار عمومی در سایر کشورها، تعامل میان منافع گروه‌های خصوصی یک کشور با منافع گروه‌های خصوصی در کشوری دیگر، برقراری ارتباط بین ارتباطات‌گران نظیر دیپلمات‌ها و فرستادگان به خارج و سرانجام، فرآیندهای ارتباطات میان فرهنگی از جمله عناصر این دیپلماسی هستند (آشنا 1383، 240). با بررسی دیدگاه‌های صاحب‌نظران آمریکایی در مورد دیپلماسی می‌توان گفت: دیپلماسی عمومی از منظر ابداع‌کنندگان آمریکایی آن، برنامه‌های طراحی شده توسط یک دولت به منظور اطلاع‌رسانی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی در یک کشور دیگر تعریف شده است. مقایسه‌ی مؤلفه‌های اساسی این نوع دیپلماسی با دیپلماسی رسمی و سنتی بیانگر تفاوت‌ها در سه محور اساسی است:
یک. دیپلماسی عمومی آشکار و علنی است در حالی که دیپلماسی رسمی و سنتی، پنهان و غیرعلنی است؛
دو. مخاطبان دیپلماسی عمومی، گروه‌های هدف خاص و یا عموم مردم جامجعه در دل یک ملت دیگرند، در حالی که در دیپلماسی رسمی، مخاطبان دولت‌ها هستند؛
سه. موضوعات دیپلماسی عمومی به رفتار و تمایلات عموم مردم در دیگر کشورها مربوط می‌شود در حالی که دیپلماسی سنتی با رفتار و سیاست‌های دولت‌ها سروکار دارد (اشتریان و جعفری هفتخوانی 1386، 117).
چالرز کیگلی دیپلماسی عمومی را معادلی مؤدبانه‌تر برای واژه تبلیغات و به معنای گسترش نظام‌مند اطلاعات به منظور تأثیرگذاری بر افکار عمومی تعریف می‌کند. دلانی دیپلماسی عمومی را از دیدگاه روابط عمومی بین‌المللی روش تأثیرگذاری مستقیم یا غیرمستقیم دولت، افراد و گروه‌های خصوصی بر نگرش‌ها و افکار عمومی مؤثر بر تصمیم‌سازی در سیاست خارجی کشور دیگر تعریف کرده است (آشنا 1383، 241-240).
مایکل مک‌کللن، مشاور دیپلماسی عمومی در وزارت خارجه آمریکا، بر این باور است که «دیپلماسی عمومی برای اولین بار در سال 1997 پس از ادغام آژانس اطلاعات ایالات متحده در وزارت خارجه آمریکا به منظور ارائه تعریفی جدید از دیپلماسی سنتی و در بستر آن پدید آمده است». گرچه پژوهش‌ها نشان می‌دهند این عبارت را برای نخستین بار ادموند گولیون، رئیس دانشکده‌ی حقوق و دیپلماسی فلچر دانشگاه تافتز، 23 سال پیشتر، یعنی در سال 1965، همزمان با افتتاح مرکز ادوارد مورو برای دیپلماسی عمومی به کار برده است (آشنا و جعفری هفتخوانی 1386، 182). اما این سابقه‌ی رسمی از تعریف دیپلماسی نوین نیز نشانگر آغاز به کارگیری آن نیست؛ زیرا گروهی از کارشناسان بر این باورند که حتی پیش از زمانی که انورسادات، والری ژیسکار دستن، هلموت اشمیت، رائول آلفونسین، مارگارت تاچر و بسیاری از رهبران ملی دیگر، در قالب برنامه‌های تبادل آموزشی دولت آمریکا از آن کشور بازدید کنند، دیپلماسی عمومی در آمریکا برپا بود. حتی زمانی که فضانوردان آمریکایی روی کره‌ی ماه پیاده شدند، این مجرای دیپلماسی عمومی بود که از طریق صدای آمریکا- سرویس رادیویی آژانس اطلاعات ایالات متحده- سخنان نیل آرمسترانگ را به میلیون‌ها نفر روی زمین رساند (آشنا و جعفری هفتخوانی 1386، 183-182).
2-4- دیپلماسی نوین و ویژگی‌های آندر عصر حاضر دولت‌ها معمولاً ترجیح می‌دهند که دیپلماسی را به جای دیپلمات‌ها، توسط سیاستمداران اعمال نمایند. پیشرفت‌های محیرالعقولی که در اطلاع‌رسانی‌ها و رفت و آمدها به وجود آمده، باعث گردیده است که مسافرت‌های رؤسای کشورها و وزرای امور خارجه به کشورهای دیگر افزایش یابد. از این‌رو غالب مذاکرات دیپلماتیک توسط آنها به عمل می‌آید و در اثر چنین روشی زمان تصمیم‌گیری به صورت قابل توجهی به حداقل رسیده و از طرفی بین سران و سیاست‌گزاران عالی زمینه‌های ایجاد روابط خصوصی و غیررسمی فراهم گردیده است. با این حال روش مدیریت دیپلماسی توسط سیاستمداران هرچند افزایش یافته است، باز نقش دیپلمات‌های واقعی در فراهم ساختن روابط دیپلماتیک و یا عادی‌سازی روابط سیاسی مابین دول، تأمین تماس‌ها و ملاقات‌ها و تعدیل کنش‌ها و اختلافات به هیچ وجه نمی‌تواند انکار شود. تبلیغات و افکار عمومی دو عامل مؤثر در امر دیپلماسی به شمار می‌روند.
امروزه هدف غایی اکثر کنفرانس‌ها و مذاکرات بین‌المللی غالباً جنبه‌ی تبلیغاتی داشته، بیشتر از تعقیب زمینه‌های توافق و تفاهم به دنبال تأثیرگذاری در افکار عمومی بین‌المللی می‌باشند. در این کنفرانس‌ها و کنگره‌های چندجانبه که اغلب تحت تأثیر افکار عمومی بین‌المللی تشکیل می‌گردند، طرفین قبل از هر چیزی مبادرت به تبلیغ نظریات خود نموده، شدیداً و بی‌رحمانه همدیگر را متهم می‌کنند و از این‌رو مذاکرات در عرض مدت کمی تبدیل به یک جنگ تبلیغاتی می‌گردد (مجتهدی 1385، 117-116).
در حال حاضر رابطه‌ی تنگاتنگی بین دیپلماسی و مطبوعات و سایر رسانه‌های جمعی به وجود آمده است. امروزه اخبار رسانه‌ها نسبت به اطلاعات تحصیلی نمایندگان سیاسی مقیم در کشورها دارای تنوع بیشتری است و می‌تواند منشأ اثر زیادی هم باشد. تردیدی نیست که اطلاعات ارسالی مخبرین رسانه‌ها که در شهرها و پایتخت‌ها اقامه دارند، به لحاظ چند بعدی بودن آنها، در تکوین و جهت‌گیری سیاست دولت‌ها بیشتر از گزارش ارسالی دیپلمات‌ها می‌توانند تأثیرگذار باشند (مجتهدی 1385، 117).
روش «دیپلماسی باز» یا «دیپلماسی علنی» امکانات متنوع و نسبتاً گسترده‌ای را به رسانه‌های جمعی فراهم نموده است که قبلاً چنین نبوده؛ یعنی خبرنگاران می‌توانند در جلسات مربوط به مذاکرات کنفرانس‌های بین‌المللی حاضر شده، برداشت‌ها و تفسیرهای خود را از آنها انجام دهند. پس در تکوین و شکل‌گیری افکار عمومی تأثیر رسانه‌ها در عصر حاضر غیرقابل انکار و امر محرزی است (عزتی 1386، 47).
رسانه‌ها قادر هستند توجه افکار عمومی را به آثار مختلف دیپلماتیک معطوف نمایند. بنابراین وجود این ارتباط مستقیم مابین دیپلماسی و افکار عمومی را به نحو چشمگیری همین رسانه‌های گروهی تأمین می‌نمایند و از این‌روست که غالباً مشاهده می‌شود که دیپلمات‌ها، رسانه‌های گروهی مختلفی را تحت کنترل خود درآورده، از آن طریق موفق به متأثر ساختن افکار عمومی می‌شوند. در عین حال گزارش‌های ارسالی دیپلمات‌ها به لحاظ صرفاً تخصصی بودن اهمیت حرفه‌ای خود را از دست نداده‌اند (عزتی 1386، 47).
در عصر دیپلماسی نوین، عناصر اقتصاد و تجارت نیز اهمیت و اعتبار زیادی را در روابط بین‌المللی کسب کرده‌اند. به عبارت دیگر سیاست خارجی تنها با تأمین صلح و امنیت بین‌المللی کارش تمام نمی‌شود زیرا ملازمه شدیدی با تأمین رفاه دارند و ظاهراً نیز وجود چنین ارتباطی بین آنها مشهود است. بنابراین صلح جهانی مستلزم تحقق اهداف اقتصادی، اجتماعی و تجاری می‌باشد که فراهم نمودن رفاه عمومی از طریق همکاری‌های اقتصادی و اجتماعی نیز یکی از اهداف سازمان ملل متحد را تشکیل می‌دهد. البته برخی عوامل مؤثر موجود در جهان، شکاف بین کشورهای دارا و ندار را بیشتر نموده است که خود از خطرات جدی تهدید کننده صلح جهانی به شمار می‌رود. پس دولت‌ها در دیپلماسی‌های خود به مسائل اقتصادی و اجتماعی و حتی چاره‌اندیشی در آنها اولویت خاصی قائلند. نتیجه‌ی تحولات مزبور نیز این شده که دیپلمات امروزی علاوه بر انجام وظایف متعدد خود، مجبور به بررسی مسائل رو به تزاید اقتصادی و اجتماعی اطراف خود نیز است. جالب توجه این که تا آغاز جنگ جهانی دوم، دیپلمات‌ها غالباً بررسی مسائل تجاری و اقتصادی را در جزو وظایف خود نمی‌انگاشتند لکن امروزه یکی از وظایف آنها- که از اولویت اجرایی نیز برخوردار می‌باشد- تهیه‌ی گزارش‌های اقتصادی و کمک به روند مذاکرات مربوط به سیاست‌های بازرگانی است

متن کامل در سایت homatez.com