پایان نامه درمورد مهاجرت، اقتصادی، مبدأ، دستمزدها، دستمزد، مهاجر، می‌کند.، نظریه‌ی

از سطح حداقل مورد نیاز سرمایه انسانی ماهر تنزل نماید و با ایجاد خلاء نیروی انسانی ماهر در کشور، باعث کاهش تولید در کشور مادر شده و در نهایت، برنامه‌های توسعه را به مخاطره می‌افکند. طرفداران این الگو معتقدند که مهاجرت نیروی انسانی ماهر به نفع پیشرفته‌ترین و ثروتمندترین کشورها و به زیان کشورهای جهان سوم است(عربیان 1390، 9).
ج: دیدگاه های اقتصادی:
از این دیدگاه، باید به دوران اقتصاد کلاسیک که نقطه‌ی عطفی در تحلیل اقتصادی پدیده‌های اجتماعی است، بازگشت. این دوران به نام «آدام اسمیت» اقتصاددان قرن هجدهم، آراسته شده است. هم او و پیروانش معتقد بودند که «باید مهاجرت را به هر شکل آن، چون تابع قانون عرضه و تقاضا و می‌تواند به رشد اقتصادی هر دو قطب فرستنده و گیرنده منجر شود، به مثابه مکانیزمی برای بازتوزیع نیروی کار دانست». بر اساس نظریه اقتصاددانان کلاسیک، جریان جابجایی نخبگان و افراد ماهر، تحت تأثیر چند عامل قرار دارد:
– با توجه به جهانی و بین‌المللی شدن علم و دانش، چنین جریانی در قالب مبادلات جهانی و بین‌المللی شکل می‌گیرد و شرایط مناسب انگیزه‌های اقتصادی را برای فرد مصمم به مهاجرت ایجاد می‌کند.
– خواسته و امیال افراد ماهر مدام در حال افزایش و گسترش است. بنابراین، خلاءها و نارسایی‌های محلی مهم‌ترین محرکی است که عمل می‌کند. از سوی دیگر، در بعد تقاضا نیز نیروی جذب کننده در پی دستیابی به ماهرترین افراد است و از این‌رو، سیاست‌های مشوق در بسیاری از کشورهای قدرتمند به صورت فعال وجود دارد. بدین ترتیب، رویکرد عرضه و تقاضا، فرد مهاجر را به مثابه کسی که در پی یافتن فرصت بهتری برای زندگی خود است، مورد توجه قرار می‌دهد و از سوی دیگر، به مراکز و قطب‌های علمی و صنعتی که به دنبال نیروی فکری برتر است، نگاه می‌کند (سیدمیرزایی 1383، 86-85).
اقتصاددانان کلاسیک جدید نیز آرا و نظریات دانشمندان کلاسیک را با دگرگونی‌هایی بر اساس دیدگاه‌های خود ایجاد و دنبال کردند که متفکرانی چون «ساستاد» و «تودارو» از آن جمله‌اند. این صاحب نظران، در دیدگاه اقتصادی کلان، دو عنصر عرضه نیروی کار و دستمزدها را در رابطه با هم قرار دادند. این دو، نظریه جدیدی را تحت عنوان «نئوکلاسیک‌ها» مطرح کردند. مفادی از این نظریه این است که هرگاه نیروی کار فراتر و بیشتر از سرمایه باشد، اثر معکوس آن در دستمزدها انعکاس یافته، آنها را کاهش می‌دهد و برعکس. بدین ترتیب، انگیزه مهاجرت شکل خواهد گرفت و بدین ترتیب با کاهش نیروی کار و افزایش دستمزد در مبدأ و افزایش نیروی کار و کاهش دستمزد در مقصد تعادلی را از نظر اقتصادی ایجاد می‌کند و در طول زمان موجب کاهش فاصله دستمزد در دو نقطه مبدأ و مقصد می‌شود.(سیدمیرزایی 1383، 86).
از نظر اقتصاددانان کلاسیک، خروج از مرز و بوم خود اعم از داخلی و بین‌المللی، مکانیزمی برای توزیع نیروی کار است. این مورد باعث رشد اقتصادی دو منطقه مبدأ و مقصد محسوب می‌شود و می‌توان آن را وسیله‌ای برای بهبود وضع کار و اشتغال به شمار آورد. تئوری مهاجرتی «نئوکلاسیک‌ها» نیز، بیشتر بر تفاوت دستمزدها و احتمال کاریابی معطوف است و به بسیاری از عوامل که در کشش یا رانش مهاجر مؤثرند توجه ندارد. بر پایه این نظریه هر جا عرضه نیروی کار بیش از سرمایه باشد، دستمزدها سیر صعودی می‌یابد. این وضع، مهاجرت نیروی کار را از منطقه نخست به منطقه دوم برمی‌انگیزد و تعادلی بین دستمزدها و نیروی کار ایجاد می‌کند. نظریه «اقتصاد جدید» هم مقیاس‌های خود را در نظر دارد و مهاجرت را نوعی تأمین امنیت اقتصادی در مقایسه با سرزمین مهاجرفرست تلقی می‌کند.(فلاحی و منوریان 1387، 111-110).
از دید نظریه‌ی نئوکلاسیک اقتصادی، تفاوت در دستمزد و نابرابری میان کشورها در عرضه و تقاضای نیروی کار، دلیل اصلی مهاجرت و فرار مغزهاست. بنابراین در صورتی که این شکاف میان کشورهای غنی و فقیر کاهش یابد، مهاجرت نیز کاهش می‌یابد. نخبه به عنوان بازیگری خردمند، به محاسبه‌ی سود و زیان مهاجرت برای دستیابی به دستمزد بالاتر می‌پردازد. در صورتی که سود مهاجرت بر هزینه‌هایی که دارد- مانند سختی‌هایی که مهاجر باید متحمل شود مانند یادگیری زبان جدید و دیگر هزینه‌های روحی و روانی- فزونی داشته باشد، مهاجرت صورت می‌گیرد. بر اساس نظریه‌ی نئوکلاسیک اقتصادی، هرچه هزینه‌های مهاجرت کمتر باشد، احتمال مهاجرت افزایش می‌یابد. این نظریه مهاجرت را پاسخی فردی به عوامل دافعه در کشور محل اقامت و عوامل جاذبه در کشور مقصد می‌داند. اشکال این نظریه این است که موضوع پیچیده‌ای چون مهاجرت را به یک تصمیم شخصی بر اساس محاسبه و سود و زیان تقلیل می‌دهد. مشکل دیگر این نظریه این است که قدرت پیش‌بینی ندارد و نمی‌تواند دقیقاً بگوید در چه شرایطی مهاجرت اتفاق می‌افتد.(حاجی یوسفی و بهمرد 1385، 37).
از نظر اقتصاد جدید مهاجرت، مهاجرت رفتار یا اقدامی است که فرد نه تنها برای ارتقای سطح درآمد خود و خانواده، بلکه برای مقابله با دیگر مخاطرات اجتماعی مانند فقدان امنیت، کاهش منزلت اجتماعی و تأمین نیازهای فرهنگی انجام می‌دهد. از سوی دیگر، ممکن است انتقال بخشی از درآمد مهاجر به نقطه مبدأ، در قالب ارز خارجی، در تراز مالی بین‌المللی نیز مؤثر باشد. مهاجرت نخبگان که تحت تأثیر جاذبه شدید جوامع صنعتی و فراصنعتی قرار دارد، ناشی از نیاز فزاینده‌ی ساختار اقتصاد پویا و دینامیک این کشورها به نیروی فکری برتر است. «این، از آن‌روست که در درجه توسعه و انباشت سرمایه در کشورهای مختلف نظمی نامتعادل و ناموزون دارد.». جوهر این امر آن است که جامعه‌شناسانی چون «والرشتاین» به آن پرداخته‌اند. اساس نظر وی و پیروانش این است که «گرچه امرورزه این پدیده اهمیت زیادی دارد، اما ساختار بازار جهانی، با قدمت تاریخی خود که ریشه‌های آن را در قرن شانزدهم میلادی می‌توان یافت، در پی گسترش روابط اقتصادی سرمایه‌داری به جهان پیرامونی‌اش بوده است. در نتیجه، در جهان پیرامونی گونه‌های جمعیتی آماده به جابجایی شکل می‌گیرد و در نهایت منجر به توسعه سرمایه‌داری و استمرار فرآیند آن می‌شود.(سیدمیرزایی 1383، 87).
د: نظریه‌ی اورت لی
اورت لی در مقاله‌ای با عنوان «یک نظریه‌ی مهاجرت» آن را یک تغییر دائم یا نیمه‌دائم در محل سکونت می‌داند که عوامل دخیل در آن عبارتند از: الف) عوامل مرتبط با ناحیه‌ی مبدأ، ب) عوامل مرتبط با ناحیه‌ی مقصد، ج) موانع مداخله‌گر، د) عوامل شخصی. برای هر فرد مهاجر، هر یک از نواحی مبدأ و مقصد دارای عوامل مثبت و منفی هستند و همچنین مجموعه‌ای از موانع مداخله‌گر باید از سر راه برداشته شوند تا حرکت کامل شود. عوامل مثبت و منفی در مبدأ و مقصد در واقع همان عوامل جاذبه و دافعه می‌باشند. موانع مداخله‌گر یا بازدارنده نیز بر تصمیم به مهاجرت تأثیر می‌گذارند که یکی از این عوامل، فاصله است. فاصله مفهومی است که می‌تواند هم فیزیکی و هم فرهنگی- اجتماعی تلقی گردد. در فاصله‌ی فیزیکی، صحبت از زمان و هزینه‌ی لازم برای مسافرت است، اما فاصله‌ی اجتماعی- فرهنگی در رابطه با باورها، گرایشات، زبان، مذهب و عواملی از این قبیل است که مبدأ و مقصد را از یکدیگر متمایز می‌سازد. مفهوم عوامل شخصی دو معنای متفاوت دارد: اول آن که عوامل شخصی همان ویژگی‌های یک شخص یا گروه مانند سن، اندازه‌ی خانواده یا مرحله و دوره‌ی زندگی خانوادگی می‌باشد. اما معنای دیگر آن، به حساسیت‌ها، آگاهی و اطلاع از دیگر شرایط اشاره دارد. در مورد عوامل شخصی، لی می‌گوید برخی عوامل فردی وجود دارند که در شروع مهاجرت تأثیر داشته و آن را آسان می‌کنند یا به عقب می‌اندازند. برخی از این عوامل در تمامی دوران زندگی فرد کم و بیش ثابت هستند؛ حال آن که عوامل دیگر مربوط به دوران خاصی می‌باشند و این عوامل از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر تغییر می‌کنند.(حاجی یوسفی و بهمرد 1385، 39-38).
عامل دیگری که از دید لی منجر به افزایش در حجم مهاجرت گردیده است، فزونی اختلافات میان مردم و آشکار شدن این اختلاف‌ها می‌باشد. در یک اجتماع بدوی یا کشاورزی، تخصصی شدن محدود بوده و اختلافات میان افراد به دلسردی آنان منجر می‌شود. بنابراین در اجتماع پیشرفته و در موارد متعددی، تعدد و تحقق بیشتر این تخصص‌ها، نیاز به پرورش استعدادها و تربیت خاص را ایجاب می‌کند. افزایش تکنولوژی نقش مهمی در کاستن موانع بازدارنده ایفا می‌کند، ارتباط آسان‌تر می‌شود و حمل و نقل ارزان‌تر و در دسترس‌تر می‌شود. تکنولوژی پیشرفته حتی اگر هیچ‌گونه تغییری در تعادل میان عوامل مبدأ و مقصد به وجود نیاورد، به تنهایی می‌تواند بر حجم مهاجرت بیافزاید. از طرفی، شکل‌گیری مهاجرت خود نیز سبب افزایش مهاجرت می‌گردد. شخصی

متن کامل در سایت homatez.com