مقاله درباره هویت، ساختارهای، اجتماعی، بینالملل، هویتها، معانی، بازیگران، هنجارها

نمیتوانند به منافعی اشارت داشته باشند که با عملکردها و ساختارهایی که هویت را تشکیل میدهند، در ناسازواری به سر برند. هر هویت خاصی که یک کشور برای خود تعریف میکند، یک نقش ملی معینی را ایجاب میکند که خود منافع خاصی را در بر دارد و منافع دیگری را نیز مستثنی میسازد. نقشهایی که کشورها اتخاد میکنند و منافع و کنشهایی که آنها ایجاب میکنند خود به وسیله هنجارهای بینالمللی و داخلی تبیین میشوند.
از دیگر اصول سازهانگاری، قوامبخشی و تأمین متقابل ساختار و کارگزار (هویت) است. یعنی هر یک از این دو به گونهای معلول دیگری است و مشترکاً تعیین شده و تکوین مییابند. بنابراین، ساختارهای هنجاری در تعیین و تعریف هویت و منافع کشورها نقش سازنده و تکوینی دارند ولی از سوی دیگر، رویهها و کردار کشورها نیز نقش تعیین کننده در حفظ، استمرار و تغییر این ساختارها دارند.
هنجارهای نهادینه و ساختارهای هنجاری به هویت کشورها معنا میبخشند و الگوهای مناسب اقدام را تعریف میکنند. اما در عین حال این تعامل مستمر و کلی کشورهاست که ساختارهای اجتماعی را ایجاد و حفظ میکند به طور کلی میتوان محورهای تفکری مکتب سازهانگاری را به شرح زیر بیان کرد.
بازیگران و ساختارها در روابط بینالملل پیوند متقابلی با یکدیگر دارند.
آنارشی به یک جامعه خیالی در روابط بینالمللی تعبیر میشود.
اهمیت ساختارهای هنجاری – ایدهای و فکری همانند ساختارهای مادی
نقش هویتهای اجتماعی در شکلگیری منافع و رفتار بازیگران
ساخته شدن متقابل کارگزار و ساختار (فلاحی، 1383: 182 )
محور عمده مورد توجه سازهانگاران تأکید بر نقش و جایگاه ساختارهای معنایی، ایدهها، هنجارها و ارزشهای بیناذهنی مشترک در تحلیل سیاست بینالملل است. در حالیکه رئالیستها بر ساختارهای مادی و نحوه توزیع قدرت در نظام بینالملل و مارکسیستها بر ساختارهای مادی اقتصادی جهانی سرمایهداری، به عنوان عوامل تعیین کننده رفتار دولتها و کنشهای آنها در عرصه سیاست خارجی تأکید میکنند. در سازهانگاری اصل بر ساختارهای معنایی و انگارهای است که دارای تأثیرات تکوینی میباشند. از این دیدگاه، آنچه که ساختارهای اجتماعی بشری را شکل میدهد. ایدهها و باورهای مشترک است و نه نیروهای مادی از طریق این باورهای مشترک است که هویت و منافع بازیگران به وجود میآید. ساختارهای هنجاری انگارهای و نظامهای معنایی تعیین میکنند که بازیگران چگونه محیط مادی خود را تفسیر مینمایند. از این منظر، واقعیتهای بینالملل توسط آن ساختارهای معرفتی که به دنیای مادی معنا میدهند، شناخته میشوند و بازیگران نسبت به موضوعها و بازیگران دیگر، بر اساس معنا و مفهومی که آن موضوعها بر ایشان دارند عمل میکنند و از این رو رفتار با دوست و دشمن متفاوت است. پس معنای مشترک برخاسته از تعامل، در واقع خالق ساختارهایی هستند که رفتارهای بازیگران را سامان میبخشند. (کرمی، 1383: 162)
مسئله مهم دیگر در هستیشناسی سازهانگاری هویت کنش گران است. هویت در سادهترین تعریف آن عبارت است از چیستی هر چیز یا به بیانی فلسفی هر آنچه که چیزی را به آن چه که هست تبدیل میکند. (مشیرزاده و مسعودی، 1388: 254)
در تعریفی دیگر هویت به معنای فهمهای نسبتاً ثابت و مبتنی بر نقش خاص از خود و انتظارات از دیگران است(هادیان: 1382: 921)
سازهانگاران با به کارگیری مقوله هویت در مطالعات روابط بینالملل معتقدند هویتها به طور همزمان به گزینشهای عقلانی قوام میبخشند و این الگوهای هنجاری سیاست بینالمللاند که به آنها شکل میدهند، هویتها را نمیتوان جدا از بستر اجتماعی آنها، تعریف کرد. آنها ذاتاً اموری رابطهایاند و باید به عنوان مجموعهای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با در نظر گرفتن چشمانداز دیگران به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت میدهد.(مشیرزاده، 1386: 332)
ونت از صاحبنظران سازهانگاری در توضیح چگونگی شکلگیری هویتها در تعاملات و بسترهای اجتماعی، معتقد است هویتهای مبتنی بر نقش معانی هستند که کنشگران هنگامی که خود را به عنوان ابژه – یعنی از چشمانداز دیگری میبینند به خود نسبت میدهند. بنابراین هنگامی که خویشتن در تلاش برای پیشبینی و رفتار دیگری، چشمانداز دیگری را در بر میگیرد، خود به شکلی خاص قوام میبخشد یا در جایگاهی خاص قرار میدهد. در این محدوده اینکه خویشتن در این تعامل کیست، مستقل از اینکه خویشتن، فکر میکند به نظر دیگری، خویشتن کیست، نمیباشد.
در این حالت این خودفهمیها به یک اعتبار در درون ذهن خویشتن هستند، اما تنها به این دلیل که دیگری آنها را تأیید میکند، معنادار میشوند. یعنی به دلیل روابط اجتماعی ونت برای توضیح بیشتر مثالی ذکر میکند. هر کس میتواند هر وقت که خواست، هویت خود را به عنوان رئیس جمهور در نظر بگیرد اما او نمیتواند رئیس جمهور باشد و انگارههایش در مورد خودش بیمعنا خواهد بود. مگر اینکه دیگران در این انگارهها با او سهیم باشند.(ونت، 1384: 489)
بر این اساس، هویت دولت نیز دو معنای متمایز دارد، یکی هویت جمعی که شامل خصوصیات درونی انسانی، مادی و ایدئولوژیک میباشد و دیگری هویت اجتماعی که عبارت است از معنایی که کنش گر در نگاه به دیگران به خود میدهد. (مادیان، 1382: 923) به عبارت دیگر برداشت و تصور کشورها به عنوان موجودیت اجتماعی از خود صرفاً از طریق تعامل با سایر کشورها و مشارکت در هنجارها و معانی بنیاذهنی شکل نمیگیرد. بلکه هنجارها و ساختارهای اجتماعی داخلی نیز در تکوین هویت کشورها تعیین کننده هستند. در فرایند هویتسازی، علاوه بر متغیرهای هنجاری بینالمللی نظیر حقوق بینالملل، نهادهای بینالمللی، سازمانها، قواعد و معاهدات بینالمللی و منابع داخلی و غیرسیستمیک مانند فرهنگ سیاسی، قانون اساسی، ایدئولوژی، جهانبینی، زبان، ویژگیهای انسانی – جمعیتی و جغرافیایی کشورها نیز نقش سازنده و قوامبخش دارند. بنابراین هویت ملی، معلول برآیند هنجارها و ساختار معانی بیناذهنی در سطح بینالمللی و هنجارها و نظام معانی مشترک کل جامعه داخلی است. (دهقانی فیروزآبادی، 1386: 115)
هویت در جریان اصلی نظریهپردازی در روابط بینالملل مورد بیتوجهی قرار گرفته است. با وجودی که برخی از بحثهای واقعگرایان کلاسیک، نوواقعگرایان و همچنین لیبرالها و نولیبرالها حاکی از آن است که عوامل معنایی هم نقشی در توضیح روابط بینالملل دارند. اما این عوامل نقش تعیین کننده اصلی در این نظریهها پیدا نمیکنند. (مشیرزاده و مسعودی: 1388 ، 253) اما سازهانگاران در مقابل هویت دولتها را اموری رابطهای تلقی میکنند که به وسیله تعامل بازیگران با یکدیگر به وسیله مشارکت در معانی جمعی و از درون یک دنیای اجتماعی پدید میآید و تغییر میکند. از این رو هویت دولتها نه ثابتند و نه شبیه به یکدیگر، بلکه تمام هویتها مشروطه وابسته به تعامل و جای گرفته در درون یک متن نهادی هستند. (Barnet: 1999:10) همچنین سازهانگاران در مورد رابطه هویت و منافع بر این باورند که هویتها و منافع دولتها در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند و به تعبیری همزایا بوده و متقابلاً یکدیگر را بر میسازند(چرئوف، 1388: 148)
در نگاه ونت هویتها اساس و مبنای منافع هستند و هر هویت خاصی منافع خاصی را ایجاب میکند مثلاً داشتن هویت انقلابی منافع خاصی را در بر میدارد که متفاوت از منافع هویت لیبرال دموکراسی برای دولت دیگر است. سازهانگاری به پیروی از جامعهشناسی رابطه بین منافع و هویت را به وسیله مفهوم «نقش» تحلیل و تبیین میکند. نقش ملی، «تعریفی است که سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان از انواع متداول تصمیمات، تعهدات، قواعد و اقدامات مناسب برای کشورها و وظایف و کارکردهایی که باید در شرایط مختلف موضوعی و جغرافیایی ایفا کند به عمل میآورند و توسط سایر کشورها نیز به رسمیت شناخته میشود.» (دهقانی فیروزآبادی، 1387: 246)
به نظر هالستی بین نقش ملی با سمتگیریهای یک کشور در سیاست خارجی خود رابطهای نزدیک وجود دارد این نقشها گرایشها، بیمها و ایستارهای اصلی در مورد جهان خارج و همینطور متغیرهای سیستمی، جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی را منعکس میسازند. (هالستی، 1373: 198)
هر هویت خاصی که یک کشور انتخاب میکند یک نقش معینی را ایجاب میکند که خود منافع خاصی را در بر دارد و منافع دیگری را نیز مستثنی میسازد. خود نقشها، منافع و کنشهایی که این نقشها ایجاب میکنند، به وسیله هنجارها و ساختارهای بیناذهنی معنا که در سطح نظام بینالملل و جامعه داخلی حاکمند تعیین میشوند. (دهقانی فیروزآبادی، 1386: 117)
فرایندی که از طریق آن هویتها و منافع شکل میگیرند، جامعهپذیری نامیده میشود. جامعهپذیری تا حدی عبارت است از فرایند یادگیری انطباق رفتار با انتظارات اجتماعی که یک فرایند شناختی است و نه صرفاً یک فرایند رفتاری. (went: 1993: 399)
الف – 1: دیدگاه رهیافت سازه انگاری به سیاست خارجیرویکرد

متن کامل در سایت homatez.com