پایان نامه درباره ، استرس، معلولیت، کودکان، مادران، والدین، معلول، هیجانی

)حداقل با یکی از انواع معلولیت زندگی می کنند(لوکاس –کاراسکو وهمکاران،2011). تاثیری که معلولیت بر وضعیت اجتماعی –روانی فرد بر جای می گذارد غیر قابل انکار است؛ چرا که معلولیت جدا از محدودیت ها یا مشکلاتی که از نظر کنشی در فرد معلول ایجاد می کند ، ممکن است تاثیرات سوءروان شناختی بر شخصیت فرد معلول داشته است(گالاکسی و همکاران2011).نتایج پژوهش های متعدد مطرح می کنند که افراد معلول با مشکلات و آسیب های متنوع و متعددی در روابط بین فردی ، محیط های تحصیلی –شغلی و حوزه های هیجانی –رفتاری روبرو می شوند( تکی نارسلن و سوتیو گلا2007) . دانش آموزان معلول، رضایت کمتری از زندگی عادی خود و فعالیت های مربوط به مدرسه دارند، احساس مثبت کمتری درباره ی زندگی و تعاملات اجتماعی دارند و نسبت به همتایان سالم، احساس تعلق کمتری نشان می دهند ( واتسون وکیث 2002 ) .
در بین افراد با ناتوانی های گوناگون، معلولین با ناتوانی های جسمی –حرکتی از محدودیت های خاصی رنج می برند معلولیت جسمی بخشی از طیف وسیع معلولیت ها هستند و به دسته ای از ناتوانایی ها اطلاق می شوند که باعث می شود فرد نتواند به مدت حداقل 6 ماه از اندام خود و یا بخشی از آن به طور موثر استفاده نماید(برون ،ترنر،2010). برای تعداد زیادی از آنها توانایی انجام کار های مربوط به زندگی روزانه یک معجزه به حساب می آید مثلا یادگیری راه رفتن ، ممکن است به برگزاری جشنی منجر شود . این معلولیت ممکن است بر سهولت حرکت فرد ، قدرت هماهنگی و تعادل ،ظرفیت برقراری ارتباط ،یادگیری و سازگاری او تاثیر بگذارد(هالان و کافمن،ترجمه جوادیان ،1372) .
معلولیت فرد علاوه بر او بر سایر اعضای خانواده ی او هم تاثیر می گذارد چراکه معلولیت یک پدیده ی سیستمی خانوادگی است.بنابراین حضور یک عضو معلول به طور اجتناب ناپذیری کل واحد خانواده را تغییر داده و تمامی اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد،سطوح بسیاری نیز تحت تاثیر این پدیده قرار می گیرند از جمله : سطوح روابط خانوادگی ،سطوح مالی ،اجتماعی ،تفریحی،عملکرد خانواده ،نیاز های فرد مراقب و خواهران و برادران (گی یارد و همکاران ، 2012) .با وجود اینکه تمامی اعضای خانواده تحت تاثیر معلولیت قرار می گیرنداما معلولیت فرزند بدون شک چالش های خاصی برای مادران بوجود می آورد؛ نقش مراقبت دهی برای مادران امری بنیادی پنداشته می شود و از قدیم مسئولیت اولیه برای رفع نیاز های دیگران از جمله مردان ،بچه ها و افراد پیر بر عهده آنها بوده است . در نتیجه احتمال می رود که فشار اولیه ی مادران که کودک معلول را علاوه بر سایر مسئولیت های داخل و بیرون خانه بر دوش بکشند بیشتر باشد ،که همین امر آنان را آسیب پذیرتر می سازد (پیلوسا ،2006) و موجب استرس آنان می شود (هانگ،وو،چاینگ،وو و و ین 2010 )در واقع استرس والدگری در نتیجه ناهمخوانی ادراک شده بین مسئولیت های والدگری و منابع فردی حاصل می شود و چنین استرسی می تواند در چندین حیطه زندگی که مربوط به والدگری است ،تجربه شود(اسکس،کلین ،چو و کالین ،2002) .لذا این مادران که از همان زمان تولد کودک معلول ، خود را مقصر می دانند و احساس می کنند که معلولیت فرزند آنان به خاطر کم کاری و عدم صلاحیت آنان از همان زمان بارداریشان بوده با استرس والد گری فراوانی روبه رو هستند و از آنجا که آنان بیشترین زمان خود را با این کودکان سپری می کنند این استرس والد گری طولانی مدت آنها می تواند برای وضعیت سلامتی جسمی و روانی آنان مخرب باشد (پیلوسا،2006).
یکی از عوامل مهمی که می تواند در کنترل استرس موثر واقع شود . بالا بودن هوش هیجانی افراد است به عبارت دیگر فرد اگر از هوش هيجاني بالايي بهره‌مند باشد، مي‌تواند با چالش‌هاي زندگي فردي و اجتماعي خود، بهتر سازگار شود و هيجان‌هاي خود را به گونه‌اي مؤثر مديريت كند و در نتيجه، زمينه افزايش سلامت جسم و روان خود را فراهم آورد(علم الهدایی ،1385).هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تأثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند بهترين عاطفه را متناسب با موقعيت، در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه هوش هيجاني بالايي دارد مي‌داند كه چگونه تأثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح كند(فاطمی ،1385). از دیدگاه بار آن هیجانی و عاطفی باهوش بودن یعنی به طور موثر خود را درک و ابراز کردن ،دیگران را به خوبی درک کردن و و با آنها ارتباط برقرار کردن و به طور موفق از عهده ی مسئولیت های روزانه ، چالش ها و فشار ها برآمدن است ، این هوش در درجه ی نخست بنیانش در توانمندی های درون فردی فرد است طوری که از خودش آگاه بوده ، از نقاط قوت و ضعفش را می داند و احساسات و افکارش را بدون تخریب دیگران ابراز می کند .در سطح میان فردی ،به طور هیجانی و عاطفی باهوش بودن یعنی دارای توانمندی آگاهی از عواطف و نیازهای دیگران ، ایجاد و نگهداری همکاری ها با دیگران ، و روابط رضایت مندانه ی دو طرفه داشتن با دیگران می باشد.نهایتا میتوان باهوش بودن هیجانی و عاطفی را اینگونه معنی کرد که فرد به طور موثرگونه ای تغییرات شخصی ، اجتماعی و محیطی را با استفاده از روش های مقابله ای منعطف و واقعیت مدار ، حل مسائل و تصمیم گیری ، مدیریت کند .برای این منظور فرد نیازمند مدیریت عواطف است تا آنها به نفع فرد عمل کنند نه برخلافش و او نیاز دارد که به اندازه کافی خوشبین ،مثبت و خود شکوفا باشد(دیتر – دیکارد ،2008). تحقیقات هم چنین نشان می دهند که بین سلامت عمومی و هوش هیجانی و مولفه های آن همبستگی مثبتی وجود دارد (کاکاوند،1381 ؛شریفی در آمدی ،1386). بنابراین در راستای احساس نیاز به مداخلات مناسب برای بهبود وضعیت روانی مادران این کودکان و کاهش استرس والد گری آنان ، در این مطالعه اثر آموزش مولفه های هوش هیجانی را برافزایش هوش هیجانی وکاهش استرس والدگری مادران دارای کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی مورد آزمایش قرارمی گیرد تا با کمک این آموزش در جهت رفع مشکلات روانی مادران این کودکان قدمی برداشته شود.
1-2بیان مسأله:در زندگی افراد رویداد های متفاوتی اتفاق می افتد که تاثیرات فراوانی بر فرد و ابعاد زندگی او می گذارد. اینکه افراد چگونه با این تغییرات زندگی خود برخورد کرده و با آنها سازگار می شوند از اهمیت مهمی برخور دار است . یکی از رویداد های مهم زندگی فرد پذیرش نقش والدگری است که تغییر بزرگی در زندگی فرد ایجاد کرده و استرس فراوانی بر او می گذارد . این استرس والدگری که در مقابل مسئولیت ها و انتظارات این نقش ایجاد می شود ،از دیگر استرس های زندگی فرد متفاوت و خاص است (دیتر –دیکارد ،2008).
استرس والدگری در والدین با کودکان دارای معلولیت نسبت به سایر والدین بیشتر است در واقع کودکان معلول به دلیل مشکلات خاص خود انتظاراتی را بوجود می آورند که فرآهم آوری آنها منجر به استرس فراوان درآنها می شود(عبادی ،پور اعتماد،طهماسیان وچیمه 2012؛میچال و هاسرکرام 2008؛پارکس ،کاراول ،مارسلی فرانکو،و کول ور 2011 ؛پوسادا و همکاران 2013؛سویر و همکاران 2011؛امبیکل و آتواتر ،2012).
در بین والدین کودکان معلول هم ،والدین با کودکان ناتوانی جسمی –حرکتی ، جزء گروهی هستند که از فشار روانی بسیاری رنج می برند و استرس آنها زیاد است . فرزندان این مادران افرادی هستند که نمی توانند از اندام یا بخشی از اندام خود به طور موثر استفاده کنند و به صورت مداوم متکی به والدین خود هستند لذا والدین این کودکان بخصوص مادران آنها از محدودیت های خاصی رنج برده و همین محدودیت ها و فشار های کاری روزانه منجر به استرس در آنها می شود )برون ،ترنر، 2010). در رابطه با این استرس والدگری، والدین می توانند طیفی از استراتژی های شناختی ،عاطفی و رفتاری را برای کاهش واکنش های استرس خود استفاده کنند. فراوانی و تنوع طیف مکانیسم های سازگاری به اندازه ی فراوانی و طیف رفتارهای مشکل ساز کودکان است . والدین در موقعیت یکسان به روش های متفاوتی مکانیسم سازگاری نشان می دهند و برخی از دیگری بهتر عمل می کنند.این موضوع در توجیه این مطلب که چرا برخی از والدین که سالها با بیماری مزمن کودک خود روبه رو هستند واکنش های استرس ملایمتری نشان می دهند در حالی که دیگران به طور عمیقتری تحت تاثیر قرار می گیرند، می تواند مطرح شود.برخی از مکانیسم های سازگاری به روش پیشگیرانه عمل می کنند که در آن در جهت کاهش واکنش استرس کار می شود بدین صورت که از طرفی فراوانی و شدت حادثه سببی کم شده و از طرفی دیگر منابع عاطفی ،شناختی ، رفتاری فرد افزایش پیدا می کند که در زمان اتفاق حادثه ی استرس زا استفاده می شوند.یک مثال از این میتواند آمادگی و طرح داشتن برای والد شدن باشد. بزرگسالانی که گزارش دادند که آنها برای

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin