پایان نامه درباره روان‎شناسی، مقابله‎ای، کمال‎گرایی، پژوهش،، (اندلر، پرسش‎نامه، نمره‎ای، مثبت‎گرا

است (اسلدو اوئنز، 1998).
کمال‎گرایی منفی: به آن دسته از شناخت‎ها و رفتارها اطلاق می‎شود که هدفشان کسب موفقیت‎ها و پیشرفت‎های سطح بالا به‎منظور اجتناب یا فرار از پیامدهای منفی است(اسلد و اوئنز، 1998).
سبک‎های مقابله‎ای: لازاروس و فولکمن (1984) مقابله را به صورت تلاش‎های شناختی و رفتاری برای جلوگیری، مدیریت و کاهش استرس تعریف می‎کنند (پنلی و توماکا، 2002).
سبک‏های مقابله‏ای به شیوه‎های گوناگون تقسیم می‎شوند. اندلر و پارکر (1990) سبک‎های مقابله‎ای را به سه دسته تقسیم کرده‎اند:
سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار: مقابله متمرکز بر مسأله عبارت است از اقدامات هدف‎دار و مسأله‎مدار در جهت حل مسأله، سازمان‎بندی مجدد ذهنی از مسایل و کوشش در تغییر موقعیت با تأکید بر مسأله، برنامه‎ریزی و حل مسأله (اندلر و پاركر، 1990).
سبک مقابله‎‎ای هیجان‎مدار: مقابله هیجان‎مدار، شیوه‎هایی را توصیف می‎کند که بر اساس آن، فرد بر خود متمرکز شده و تمام تلاش او متوجه احساسات ناخوشایند خویش می‎باشد. از جمله عکس‎العمل‎های مقابله هیجان‎مدار می‎توان به گریه کردن، تنش زیاد و عصبانی شدن اشاره کرد (اندلر و پارکر، 1990).
سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار: رفتارهای مقابله‎ای اجتنابی با فعالیت‎ها و تغییرات شناختی که به ‎منظور اجتناب از موقعیت استرس‎زا انجام می‎شود، توصیف می‎گردد و ممکن است به‎شکل روی آوردن و درگیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن به اجتماع و افراد دیگر ظاهر شود (اندلر و پارکر، 1990).
شادکامی: شادکامی‎، پدیده‎ای تجربی است و میزان آن، به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت او از کیفیت کل زندگیش اطلاق می ‎شود (وینهوون، 1994).
در واقع، شادکامی حالت روان‎شناختی مثبتی است که مشخصه اصلی آن رضایت کافی از زندگی، عاطفه مثبت زیاد و عاطفه منفی کم می‎باشد (کار،2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند).
تعاریف عملیاتی:
کمال‎گرایی: در این پژوهش از پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری–شورت و همکاران، 1995) استفاده شده است که دارای نمره جداگانه برای کمال‎گرایی مثبت و کمال‎گرایی منفی می‎باشد.
کمال‎گرایی مثبت: کمال‎گرایی مثبت در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد در خرده مقیاس کمال‎گرایی مثبت در پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری – شورت وهمکاران، 1995) کسب می‎کند.
کمال‎گرایی منفی: کمال‎گرایی منفی دراین پژوهش، نمره‎ای است که فرد در خرده ‎مقیاس کمال‎گرایی منفی در پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری–شورت وهمکاران، 1995) کسب می‎کند.
سبک‎های مقابله‎ای: در این پژوهش، برای سنجش سبک‎های مقابله‎ای از پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) استفاده شده است. این پرسش‎نامه، دارای نمره جداگانه برای سبک‎های مقابله‎ای مسأله‎مدار، هیجان‎مدار و اجتناب‎مدار است.
سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از از زیر مقیاس مسأله‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
سبک مقابله‎ای هیجان‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای هیجان‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از زیر مقیاس هیجان‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از زیر مقیاس اجتناب‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
میزان شادکامی: میزان شادکامی‎در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از پرسشنامه شادکامی‎ آکسفورد که توسط آرگایل و همکاران (1989) ساخته شده است، کسب می‎کند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
مقدمه
این فصل به چهار قسمت تقسیم می‎شود. در بخش اول به شادکامی و موضوعات مربوط به آن پرداخته می‎شود. در بخش دوم، سازه کمال‎گرایی مورد بررسی قرار می‎گیرد. در بخش سوم، استرس و سبک‎های مقابله‎ای تشریح می‎گردند و بخش چهارم شامل مروری بر پژوهش‎های پیشین می‎باشد.
بخش اول
2-1 شادکامی
تحقیقات جدید، بیانگر این است که افزایش پایدار شادی امکان‎پذیر است و یک جنبش جدید، یعنی روان‎شناسی مثبت‎گرا به افراد نشان می‎دهد چگونه زندگی خود را در بالاترین سطح از شادی ممکن سپری کنند ( سلیگمن؛ ترجمه تبریزی و کریمی و نیلوفری، 1388).
بنابراین داشتن نگاهی بسیار گذرا به مفهوم روان‎شناسی مثبت، لازمه ورود به بحث شادکامی می‎باشد.
2-1-1 روان‎شناسی مثبت
ظهور روان‎شناسی مثبت به سلیگمن (1990) رئیس انجمن روان‎شناسی آمریکا، بر می‎گردد. او به پیروی از سایر نظریه‎پردازان این حیطه معتقد است که بینش اولیه شکل‎گیری این موضوع در وی به صورت شهودی در اثر گفتگو با دخترش نیکی، در مزرعه‎اش شکل گرفته است (قاسمی و قریشیان، 1388).
اما نتل (2005) معتقد است که علاقه و توجه به این موضوع که اساساً چه چیزی برای زندگی بشر و عملکرد مطلوب وی خوب می‎باشد، از دیرباز وجود داشته‎ است، چه تحت نام «روان‎شناسی انسان‎گرا » و چه تحت نام «روان‎شناسی مثبت‎گرا». او در این‎باره به شکل‎‎گیری روان‎شناسی مدرن توسط جیمز در سال 1902 اشاره می‎کند که علاقمند به نقش تجارب عالیه در به وجود آوردن عملکرد مطلوب انسان بود (نجفی، 1388).
با این وجود، روان‎شناسان مثبت‎گرا معتقدند که روان‎شناسی مثبت می‏تواند بیشتر از نظریه اولیه، تحقیقات و کاربردهای روان‎شناسی انسان‎گرایانه، در شناخت انسان مؤثر باشد. زیرا تحقیقات روان‎شناسی مثبت به دنبال یافتن حمایت‎های تجربی جدیدی برای ایده‎های انسان‎گرایانه است تا این‎که ، صرفاً پروراندن خود نظریه انسان‎گرایانه باشد ( قاسمی و قریشیان، 1388).
به نظر یورگنسن و نفستا (2004) تمایز عمده بین روان‎شناسی جاری (معمول) و روان‎شناسی مثبت‎گرا در این است که روان‎شناسی معمول، الویت را به رفتار بد و انواع مختلف ناکارآمدی‎ها می‎دهد، حال آن‎که روان‎شناسی مثبت‎گرا بر تجربه‎ها ومنش مثبت یا فضیلت ها معطوف می‏شود (براتی‎سده، 1388).
در حقیقت، در پنجاه سال گذشته، بیشتر تلاش‎های روان‎شناسان بر درمان کمبودها و رفع ناتوانی‎ها متمرکز بوده است، اما روان‎شناسی مثبت به‎جای بحث درباره اختلال‎ها و آسیب‎شناسی روانی به ویژگی‎های انسان سالم، عوامل مؤثر بر سلامت روانی و راهبردهای استفاده از حداکثر قابلیت‎های ذاتی و محیطی، برای برخورداری از حالت روانی سالم و زندگی سازنده‎ می‎پردازد (کار، 2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند، 1385).
همچنین سلیگمن (2005) روان‎شناسی مثبت را شامل سه حوزه اصلی می‎داند:
هیجانات مثبت که شامل مطالعه درباره بهزیستی، رضایت و خرسندی از گذشته، سالم و شاداب بودن در حال حاضر، امید و خوش‎بینی برای آینده است.
خصیصه‎های مثبت افراد که مطالعه توانمندی‎ها و فضیلت‎ها مانند استعداد، عشق، کار و شجاعت، رحم و شفقت، خلاقیت، کمال، خودشناسی، خودکنترلی و حکمت (فرزانگی) را شامل می‎شود.
فهم و درک سازمان‎ها ونهادهای مثبت که مستلزم بررسی توانمندی‎ها و ویژگی‎هایی است که برای پرورش و گسترش جامعه بهتر لازم است. مانند عدالت، مسئولیت پذیری، نزاکت و ادب اجتماعی، وجدان کاری؛ یعنی ایجاد سازمان‎های مدنی که افراد را به سمت شهروندهای ایده‎آل هدایت می‏کند (قاسمی و قریشیان، 1388).
به اعتقاد نتل (2005) مهم‎ترین کمکی که روان‎شناسی مثبت‎گرا داشته است، فراهم آوردن یک زبان واحد و یک صدای مشترک برای تمام پژوهشگرانی است که در حوزه سلامت انسان فعالیت دارند. به این صورت که روان‎شناسی مثبت، فهم به دست آمده از حیطه‎های مختلف تحقیق، شامل بهزیستی ذهنی (داینر، 1984)، خوش‎بینی، (شی‎یر و کارور، 1985، کارور و بریدگز، 1994، سلیمگن 1990)، امیدواری (اشنایدر، 2002)، خودکارآمدی (بندورا، 1997) و عزت‎نفس(روزنبرگ ، 1965) را یکپارچه و منسجم می‎کند (نجفی، 1388).
علاوه بر آن، این جنبش با استفاده از این مداخلاتی، روان‎شناسی را به سمت دو رسالت طرد شده خود ‌می‎کشاند:
1-شناسایی هر چه بیشتر توانمندی‎های مثبت بالقوه درهر انسان
2-ایجاد انسان‎های پربار، نیرومند و مولد (قاسمی و قریشیان، 1388).
این مداخله‎ها هم شامل ابداع راهبردهایی برای رفع علائم و مشکلاتی نظیر افسردگی و نگرانی می‎شود و هم شیوه‎هایی را برای پایداری و ابقا و یا افزایش خشنودی از زندگی و شادکامی تعریف و پیشنهاد می‎کند (براتی‎سده، 1388).
با توجه به مطالب ذکر شده، مشخص می‎شود یکی ازمهم‎ترین مفاهیمی‎که در روان‎شناسی مثبت مطرح است و از محورهای اصلی این پژوهش نیز محسوب می‎گردد، مفهوم شادکامی‎است که در ادامه به آن

متن کامل در سایت homatez.com