پایان نامه درباره شادکامی، هیجان‎های، آن‎ها، شادکامی،، داینر، خوشبختی، به‎عنوان، هدونیک

کلی درباره شادکامی
2-1-8-2-1 دیدگاه هدونیک (لذتی)
تاریخچه طولانی دیدگاه هدونیک به قرن چهارم قبل از میلاد می‎رسد. برخی از فیلسوفان یونانی هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می‎دانستند. از نظر آن‎ها شادکامی‎کل لحظات لذت‎بخش زندگی افراد است. این نظریه از طریق افراد دیگر از جمله هابز، دی‎سد و بنتهام تأیید شده است. هابز، معتقد بود که شادکامی، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است. دی‎سد، بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت، هدف نهایی زندگی است و بنتهام نیز اعتقاد داشت که برای ساختن یک جامعه خوب، کوشش افراد برای حداکثر رساندن لذت و علایق فردی مردم می‎باشد (ریان و دی‎سی، 2001).
در این زمینه داینر و لوکاس (1999) اذعان دارند که در روان‎شناسی لذت‎گرایی جدید، اکثر پژوهشگران از مفهوم خوشبختی ذهنی به‎عنوان متغیر اصلی استفاده می‎کنند. این مفهوم شامل سه جز، یعنی خشنودی از زندگی، وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفی می‎باشد که غالباً تحت عنوان شادکامی‎نامیده می‎شود. بنابراین، هدف اصلی پژوهش و مداخله، به حداکثر رساندن شادکامی‎است و بحث بر سر این می‎باشد که مردم چگونه سودمندی را محاسبه می‎کنند، شدت پاداش‎ها را به حداکثر و درون داده‎های مربوط به عوامل لذت‎بخش را به سطح بهینه می‎رسانند (ریان و دی سی، 2001).
از دیدگاه سلیگمن و رویزمن (2003) معضل اساسی در دیدگاه لذت‎گرایی، این است که در این دیدگاه مرکز ثقل توجه برانباشته کردن لذت‎های فرد بر روی هم است و سعی براین است که افراد کسب لذت کنند، بدون توجه به این که این لذتها چگونه به دست می‎آیند (رئیسی، 1388).
2-1-8-2-2 دیدگاه ایدایمونیک (دیدگاه ارزشی، معنوی)
در توضیح دیدگاه ایدایمونیک باید توجه شود که به‎رغم رواج دیدگاه هدونیک، تعدادی از فلاسفه، صاحب نظران و علمای دینی، چه در غرب و چه در شرق، این موضوع را زیر سؤال برده‎اند که شادکامی‎به خودی خود به‎عنوان ملاک اصلی خوشبختی باشد. برای مثال ارسطو، شادکامی‎را یک آرمان پست می‎داند که انسان‎ها را بنده‎وار تعقیب کنندگان امیال می‎سازد. از نظر وی شادکامی واقعی یا تجلی فضیلت، با انجام دادن اعمال ارزشمند حاصل می‎گردد. همچنین از نظر فرام (1989) برای درک شادکامی واقعی باید بین امیال و نیازهایی که به صورت ذهنی احساس می‎شوند و خشنودی از آن‎ها که منجر به لذت‎های زودگذر می‎شود و آن دسته از نیازهایی که در ماهیت انسان، ریشه داشته و تحقق آن‎ها نمو انسان و فراهم ساختن ایدایمونیا یعنی خوشبختی و شادکامی واقعی را به همراه دارد، تمایز قائل شد (ریان ودسی، 2001)
واترمن (1993) معتقد است که مفهوم معنوی از شادکامی‎خوشبختی است. او شادکامی مردم را بر اساس خود واقعی آن‎ها تببن می‎کند. طبق نظر وی این نوع شادکامی موقعی به دست می‎آید که فعالیت‎های زندگی افراد، بیشترین همگرایی یا جور بودن را با ارزش‎های عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزش‎ها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی، احساس نشاط و اطمینان به وجود می‎آید. او از این حالت، به‎عنوان جلوه فردی یاد کرده و همبستگی بالایی بین آن‎ها و اندازه‎های خوشبختی و شادکامی ‎به دست می‎آورد (رئیسی، 1388).
رویکرد سعادت‎گرا، شادمانی و زندگی خوب را بر اساس دستیابی به توان بالقوه کامل فرد تعریف می‎کند (کار،2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند، 1385). بنابراین، در این رویکرد نمی‎توان شادکامی ذهنی را با بهزیستی یکسان دانست (ریان و دی‎سی، 2001).
به طور کلی می‎توان گفت که پارادیم‎های هدونیک و ایدایمونیک به ظاهر، متضاد می‎باشند و هرکدام با تعریف متفاوتی از شادکامی، انواع متفاوتی ازتحقیق را در مورد علل، یپامدها و پویایی های این موضوع باعث شده‎اند، اما از آن‎جا که شادکامی‎پدیده چندبعدی است، جنبه‎هایی از هر دو پارادایم را دربر دارد. در این رابطه کامپیتون وهمکاران (1996) دریافتند که دیدگاه‎های هدونیک و ایدایمونیک با یکدیگر، همپوشی و در عین حال تمایز دارند و درک ما را از شادکامی‎از طریق روش‎های متفاوت اندازه‎گیری، افزایش خواهند داد (یزدانی، 1382).
2-1-8-3 دیدگاه شناختی
موضوع تعیین‎کننده‎های شادکامی و چگونگی ادراک و شناخت آن‎ها، از مدت‎ها قبل مورد بحث بوده‌است. این دیدگاه‎ها، در مورد سودمندی تفکرات و شناخت‎هایی تأکید دارند که باعث هدایت هیجان‎ها و خلقیات فرد می‎گردد. به نظر لیمبومرسکی و راس (1996) در نظریه شناختی، اعتقاد بر آن است که افراد شادکام، رویدادهای بیشتری را که از نظر فرهنگی مطلوب است تجربه می‏کنند و نیز رویدادهای خنثی را به صورت مثبت و رویدادهای مثبت را مثبت تر در نظر می‎گیرند. در واقع مردم قادرند از طریق کنترل افکارشان شادکامی‎خود را افزایش دهند ( داینر وهمکاران، 2003).
علاوه بر آن، این نوع تفکر به بالاترین خوشبختی ذهن و خوش‎بینی نسبت به اینده منجر می‎شود (کارور، شی‎یر و وینتراب، 1989).
یکی از نظریه‎های شناختی شادکامی، نظریه «اسناد» می‎باشد که در مورد افسردگی به خوبی شناخته شده است. در این نظریه اعتقاد بر این است که افراد افسرده، وقایع منفی را، در علل پابرجا و کلی می‎دانند که پیوسته برای آن‎ها اتفاق می‎افتد ( داینر و ساه، 1997).
بنابراین برطبق نظریه داینر (1986) موفقیت و شکست به خودی خود باعث به وجود آمدن احساس شادی وغمگینی در فرد نمی‎شود، بلکه این هیجانات به علت اسنادی است که افراد، متعاقب موفقیت یا شکست به کار می‎برند. همچنین او با یک نمودار، به‎عنوان تحلیل اسنادی هیجان، نشان داده است که چگونه اسناد متفاوت، هیجان‎های متفاوت شادکامی‎یا اندوهگینی ایجاد می‎کنند. در حیطه موضوع بهزیستی ذهنی و شادکامی، افراد می‎توانند هیجانات خود را از طریق افکارشان شدید وضعیف یا مثبت و منفی کرده و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه کنند (لارسن و همکاران،1987؛ به نقل از داینر و همکاران، 2003).
-1720857620هیجان‎های شخص
اسناد علّی
هیجان کلی مثبت یامنفی
نتیجه رفتار
ارزشیابی نتیجه
00هیجان‎های شخص
اسناد علّی
هیجان کلی مثبت یامنفی
نتیجه رفتار
ارزشیابی نتیجه

-178435161925شادمانی و مباهات
قابل کنترل، درونی
هیجان مثبت
موفقیت
ارزشیابی مثبت
00شادمانی و مباهات
قابل کنترل، درونی
هیجان مثبت
موفقیت
ارزشیابی مثبت

-178435179705اندوهگین و خشمگین
غیر قابل کنترل، درونی
هیجان منفی
شکست
ارزشیابی منفی
00اندوهگین و خشمگین
غیر قابل کنترل، درونی
هیجان منفی
شکست
ارزشیابی منفی

شکل (2-3). تحلیل اسنادی هیجان (واینر، 1986). اقتباس از رئیسی (1386).
2-1-8-4 دیدگاه قلمروی زندگی
این دیدگاه که توسط کمبل و همکاران (1981) مطرح شده است، شادکامی‎کلی را به‎عنوان پیامدهای رضایت از حوزه‎های مختلف زندگی در نظر می‎گیرد؛ مثل شرایط زندگی زناشویی، زندگی خانوادگی، سلامتی و کار. رضایت در هر حوزه به نوبه خود تا اندازه‎ای پیامدهای خارجی مطابق با اهداف یا نیازهای فرد را منعکس می‎کند. برای مثال، در حوزه زندگی خانوادگی، اهداف یک نفر ممکن است یک ازدواج شاد با دو بچه و روابط خانوادگی گرم باشد. رضایت در زندگی خانوادگی تا حدودی منعکس کننده شرایط خارجی مطابق با این اهداف می‎باشد. اهداف ذهنی، شرایط خارجی، یا هر دو ممکن است تغییر کند و به تبع آن قضاوت در مورد رضایت از زندگی میسر تغییر کند. گاهی توافق در مورد حوزه‎های مهم زندگی در شادکامی، ‎به طور مفهومی وجود ندارد. با وجود این، تمام مطالعات حوزه زندگی توافق کرده‎اند شرایط اقتصادی، خانوادگی، سلامتی و کار، مهم‎ترین حوزه‎های تعیین کننده شادکامی هستند (ریچارد، 2006).
2-1-8-5 نظریه گسترش دهنده وسازنده
فردریکسون و لوسودا (2005) در زمینه این نظریه اشاره می‎کنند که نظریه مذکور در زمینه هیجان‎های مثبت است و نخستین بار توسط فردریکسون عرضه شده است. این نظریه می‎گوید که هیجان‎های مثبت به شکلی تکامل یافته‎اند، تا سازگاری روان‎شناختی افراد را افزایش دهند و به بقا و تولید مثل پیشینیان آدمی کمک کنند. نظریه ساخت و گسترش هیجان‎های مثبت معتقد است که بر خلاف هیجان‎های منفی که خزانه رفتاری افراد را به سمت اعمال خاصی محدود و معطوف می ساختند، تا اجداد ما بتوانند به رفتارهای محافظت از زندگی مبادرت ورزند (رفتارهایی مثل فرار یا جنگ) هیجان‎های مثبت، اعمال رفتارهای ما را گسترش داده و به جلو می‎برند (رفتارهایی مثل بازی، اکتشاف) و انعطاف‎پذیری رفتاری و تولید مثل را تسهیل می‎کنند ( براتی‎سده، 1388).
در واقع، بسیاری از هیجان‎های منفی مانند اضطراب، خشم، سپرده‎های تفکر، عمل لحظه‎ای افراد را محدود می‎سازند به طوری‎که آن‎ها آماده می‎شوند تا به شیوه‎های خاص حفاظت از خود عمل کنند. در مقابل هیجان‎های مثبت سپرده‎های تفکر، عمل لحظه‎ای را گسترش می‎دهند و نیتجه این

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin