مقاله درباره جرايم، کانونهاي، بزهکاري، شهري، ارتکاب، جرمخيز، شکلگيري، بزهکاران

فرانسوي مينويسد: “جرم پديده طبيعي اجتماعي است و از فرهنگ و تمدن هر اجتماع ناشي ميگردد و هر عملي که وجدان عمومي را جريحه دار کند، جرم محسوب ميشود.” (حشمتي، 1382،12)
2-3-3-تعريف جرم از ديدگاه جرم شناسان
جرم شناسان ناسازگاري افراد را در اجتماع، عمل ضد اجتماعي و جرم مينامند. برخي ديگر عقيده دارند که تعدي و تجاوز به شرايط زندگي، عمل ضداجتماعي است. گينبرگ (جرم شناس سوئدي) ناسازگاري فرد را در اجتماع عمل ضداجتماعي ذکر کرده و ليت فري (جرم شناس ايتاليايي) هر عملي را که به حقوق افراد ضرر و زيان وارد آورد ضداجتماعي و جرم ناميده است. (حشمتي،1382،13)
2-4- انواع جرم و جرايم شهري
انواع جرم براساس تعريف نيروي انتظامي در 24 موضوع اصلي طبقهبندي شده است که اين موضوعات هر کدام به عناوين و مصاديق جزئتري تقسيم شدهاند. بنابراين موضوعات اصلي جرايم در ايران بنابر دفتر تعاريف مصوب مربوط به هر يک از عناوين جرايم و وقايع که در مرکز فرماندهي و کنترل ناجا موجود ميباشد بدين شرح است:
1- مفاسد اجتماعي 13- امور خاص اتباع خارجي
2- سرقت 14- جرايم مالي و اقتصادي
3- نزاع 15- جرايم و تخلفات راهور
4- شرارت 16- فقدان و پيدايش
5- جعل 17- تخلفات و جرايم صنفي
6- قاچاق 18- اختلافات و جرايم ملکي
7- جرايم مواد مخدر 19- اختلافات خانوادگي
8- قتل 20- جرايم زيست محيطي
9- مرگ مشکوک 21- تعدي مأمورين دولتي
10- تهديد و اکراه 22- جرايم رايانهاي
11- حوادث و سوانح 23- ساير جرايم عمومي
12- جرايم ضدامنيتي 24- مشاهدات فردي
با توجه به تعريف نيروي انتظامي از انواع جرايم، نوع جرايم مد نظر در اين پژوهش در دسته مفاسد اجتماعي، سرقت و جرايم مواد مخدرقابل بررسي است . اين جرايم شامل کيفقاپي، موبايل قاپي، جيببري، مزاحمت نواميس، خريد و فروش مواد مخدر و تخريب موبلمان شهري و فضاهاي عمومي ميباشد.
در مصوبات نيروي انتظامي و طبقهبنديهاي انجام شده، دستهبندي خاصي در ارتباط با جرايم شهري موجود نميباشد و براساس اسناد و مدارک نيروي انتظامي جرايم شهري، جرايمي هستند که در سطح شهرها امکان وقوع دارند و در روستاها اتفاق نميافتند. اما براساس بررسيهاي انجام شده در مرکز مطالعات برنامهريزي شهري سازمان شهرداريهاي کشور جرايم شهري تعريف خاص خود را دارند و معمولاً شامل جرايمي ميشوند که در فضاهاي عمومي شهر و يا مکانهايي که احتمال سرايت جرم از فضاهاي عمومي به فضاهاي خصوصي وجود دارد، صورت ميپذيرند.
ويژگيهاي ديگر جرايم شهري اين است که افراد غريبه نسبت به هم به اين کار مبادرت ميورزند، چرا که وقتي افراد نسبت به هم شناخت حاصل کرده باشند ديگر نميتوانند در فضاهاي عمومي به ارتکاب جرم بپردازند و اين کار را فقط در فضاهاي خصوصي و يا فضاهاي خاصي انجام ميدهند.
2-5- کانونهاي جرمخيز در مناطق شهری
نظريهپردازان در شناسايي عوامل محيطي بروز جرايم دريافتهاند مکان، انسان و زمان سه عنصر اصلي مؤثر در شکلگيري رفتار مجرمانه است. بنابراين تفاوت در شرايط مکاني، زماني و رفتاري سبب توزيع جغرافيايي متفاوت بزهکاري ميشود. بررسيها نشان ميدهد بزهکاران در انتخاب محل و زمان انجام رفتارهاي مجرمانه خود منطقي و سنجيده عمل ميکنند و تنها مکانهايي را بر ميگزينند که امکان ارتکاب جرم در آن سهلتر باشد و سريعتر بتوانند از محل فرار نمايند. به بيان ديگر تمامي جرايم داراي ظرف مکاني و زماني خاصي است که آنها را از يکديگر متمايز ميسازد. بنابراين مکان جرم از عمدهترين عناصر ارتکاب جرايم ميباشد تا حدي که در مطالعات جرم شناسي به چهار عاملي کليدي “قانون، بزهکار، بزهديده و مکان جرم يعني محدوده زماني و مکاني که وقايع مجرمانه در آن اتفاق ميافتد” بسيار تأکيد ميشود.بدين ترتيب در محدوده شهرها کانونهايي شکل ميگيرد که داراي فرصتها و اهداف مجرمانه بيشتر و به تبع آن جرايم بسيار بالاتري است. بنابراين شناسايي اين محدودهها و بررسي مشخصات کالبدي، خصوصيات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ساکنين، نوع کاربري اراضي و کارکردهاي اصلي اين مکانها و سعي در ايجاد تغييرات بنيادي در عوامل بوجود آورنده و تسهيل کننده فرصتهاي جرم و طراحي فضاهاي کالبدي مقاوم در برابر بزهکاري بيش از پيش اهميت يافته است تا بدين وسيله امکان کنترل، پيشگيري و کاهش نرخ ناهنجاريهاي شهري فراهم آيد.)کلانتري،1386،76)
2-5-1- واژهشناسي و تعريف کانونهاي جرمخيز
اصطلاح کانونهاي جرمخيز که معناي لغوي آن به انگليسي نقاط داغ است از علم زمينشناسي اقتباس شده است و به محلهايي اطلاق ميشود که محل خروج ماگما و مواد مذاب آتشفشاني است. اين واژه اولين بار توسط شرمن و برگر در سال 1989 و براي تحليل مکاني بزهکاري مورد استفاده قرار گرفت(27،1989،Sherman & Buerger). کانون جرمخيز يک مکان يا محدوده جغرافيايي است که ميزان بزهکاري در آن بسيار بالاست. حدود اين مکان ميتواند بخشي از يک شهر، يک محله، چند خيابان مجاور هم و حتي ممکن است يک خانه يا يک مجتمع مسکوني باشد. برخي نيز در تعريف کانونهاي جرمخيز آن را معادل مکانهاي کوچک با تعداد جرم زياد حداقل در يک دوره زماني يک ساله دانستهاند (1998،Taylor).
ساير تعاريف کانونهاي جرم خيز بدين شرح ميباشند:
يک ناحيه جغرافيايي که در آن وقوع بزه از حد متوسط بالاتر است. يا ناحيهاي که وقوع بزهکاري در آن نسبت به توزيع جرم در کل ناحيه متراکمتر است (2003،Home office).
نواحي کوچکي که در آن امکان ارتکاب جرم سهل بوده يا برخي اشکال متمرکز و مجتمع در توزيع بزهکاري يا تکرار جرم در مکان يا محدودههايي که بزهکاري از نظر زمان و مکان در آن تجمع يابند (1999،Harries).
2-5-2-اهميت و علل شکلگيري کانونهاي جرمخيز
از آنجا که الگوهاي فضايي توزيع بزهکاري تحت تأثير نوع کاربري اراضي و ويژگيهاي کالبدي يا جمعيتي ميباشد و اين عوامل در شکلگيري کانونهاي جرمخيز تأثير بسزايي دارند لذا از دلايل اهميت شناسايي کانونها اين است که به کمک آن ميتوان نسبت به تغيير اين شرايط و ويژگيها، احياء و طراحي مجدد فضاها اقدام نمود و از طرفي برخي موانع و شرايط بازدارنده براي ارتکاب بزهکاري را ايجاد کرد و بدين وسيله ضمن افزايش سطح امنيت اجتماعي در استفاده از امکانات و منابع صرفهجويي شده و جامعه نيز آسانتر راه سلامت را پيش خواهد گرفت.(کلانتري،1386،87)
نظريهپردازان مختلف عوامل متعددي را در شکلگيري کانونهاي جرمخيز مؤثر ميدانند که در اين بخش به سه دسته کلي از اين عوامل اشاره خواهد شد:
گرينبرگ و رو در سال 1984 سه عامل اصلي را در پيرايش کانونهاي جرم خيز مؤثر دانستهاند.
الف) وجود اهداف مجرمانه: تمرکز اهداف مجرمانه در برخي مکانها بزهکاران را ترغيب به ارتکاب جرم در اين محدودهها ميکند. اين اهداف ميتواند مردم يا اشيايي باشد که معمولاً قرباني جرم ميگردند.
ب) وجود بزهکاراني که داراي انگيزه، توان و مهارت کافي براي انجام عمل مجرمانه هستند.
ج) نبود مراقبت و کنترل مناسب جهت مقابله با اقدامات مجرمانه از سوي مردم و مسئولين (50،1984،Greenberg & Rohe).
ويزبرد و اک چهار مفهوم اساسي در شکلگيري کانونهاي جرم خيز مؤثر دانستهاند.
الف) تسهيلات و امکانات مناسب بزهکاران، چون وجود مشروب فروشي، قمارخانه و برخي مجتمعهاي آپارتماني در يک محدوده جغرافيايي که باعث ترغيب و تشويق بزهکاران به انجام رفتار مجرمانه در اين محدودهها ميشود.
ب) ويژگيهاي مکاني، وجود مشخصاتي چون دسترسي راحت، نبود گشت و نگهبان، عدم مديريت اصولي و در کنار آن وجود برخي امکانات مجرمين را ترغيب به جنايت در برخي مکانهاي خاص مينمايد.
ج) اهداف مجرمانه، وجود اموال يا اشيايي که مطلوب بزهکاران است.
د) بزهکار، وجود تعداد بيشتر بزهکاران و داشتن توانايي و انگيزه کافي جهت انجام عمل مجرمانه از ديگر عوامل مؤثر شکلگيري کانونهاي جرمخيز ميباشد(1995،Eck &weisburd).
و در آخر اسکار نيومن عوامل اصلي افزايش جرم در محلههاي مسکوني را چنين بر ميشمارد:
الف) بيگانگي، مردم همسايگانشان را نميشناسند.
ب) عدم وجود نظارت، مکانهاي وقوع جرم، ارتکاب جرم را به راحتي بدون آنکه مجرم ديده شود ممکن ميکند.
ج) دسترس بودن راه فرار، امکان ناپديد شدن مجرمان از صحنه جرم را به سرعت ممکن ميکند.
2-5- 3- طراحي ايمن
بررسي تعاريف ارائه شده براي طراحي شهري و جنبههاي گوناگون اين رشته ـ حرفه نشان ميدهد بطور کلي رسالت اين رشته ـ حرفه «ارتقاء کيفيت محيط زندگي» است. واژه کيفيت و محيط زندگي تمامي مفاهيم از قبيل بعد اجتماعي، اقتصادي، زيست محيطي، کالبدي و… را با خود همراه دارد. محصول طراحي شهري «محيط قابل زندگي» است براي تمامي اقشار و سطوح جامعه. يک طراحي شهري خوب در هر مقياسي از يک کلانشهر تا يک محله بايستي معيارها و هنجارهايي را در محيط رعايت کند و بدنبال ايجاد آنها باشد. در سراسر تاريخ، طراحان همواره حفاظت و امنيت را به عنوان بخشي از کار خود در نظر گرفتهاند. اين امر شامل محافظت

متن کامل در سایت homatez.com