مقاله درباره قرآن، وَ، السلام، رواياتي، باطن، روايات، اللَّهُ، آيات

وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ »
«انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً »
بر همين اساس است که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»
ما پيامبران مأمور شديم مردمان را بر جايگاه خود بنشانيم و با آنان به اندازه درک عقلي شان سخن بگوييم.
و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
«وَ لَيْسَ كُلُّ الْعِلْمِ يَسْتَطِيعُ صَاحِبُ الْعِلْمِ أَنْ يُفَسِّرَهُ لِكُلِّ النَّاسِ لِأَنَّ مِنْهُمُ الْقَوِيَّ وَ الضَّعِيفَ وَ لِأَنَّ مِنْهُ مَا يُطَاقُ حَمْلُهُ وَ مِنْهُ مَا لَا يُطَاقُ حَمْلُه» .
صاحبان دانش نمى توانند همه دانش را براى مردم تفسير كنند، زيرا برخى مردمان توانا و برخى ناتوانند؛ همان گونه كه بخش هايى از دانش را مى توان دريافت و بخشى ديگر را نمى توان يافت.
اساسا از منظر عرفان اسلامي انسان داراي نيرويي است که مي‌تواند با غيب جهان و جهان غيب ارتباط برقرار کند. صفاي روح و قوه فراست او، موجب مي‌شود تا پاي بر فرق آفرينش نهد و خروش گردون را با گوش جان بشنود.
پنبه وسواس بيرون کن زگوش تا به گوشت آيد از گردون خروش
تا جايي که حضرت حق، چشم و گوش او مي‌شود و فعل او فعل حضرت حق مي‌شود.
مطلق، آن آواز، خود از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود
گفت او را من زبان و چشم تو من حواس من رضا و خشم تو
او که بي‌يسمع و بي‌يبصر تويي سرّ تويي چه جاي صاحب سرّ تويي
چون شوي من کان لله ازدِلَه من ترا باشم که کان الله له

و چون خداوند چشم و گوش و دل انسان است و قرآن کلام خداوند، از خم وجود بشري انسان راهي است به درياي احديت سرمدي که در قرآن متجلي است و سرچشمه همه فيوضات و مخزن انديشه‌هاي متعالي است و لذا انسان در عرفان اسلامي هم گوينده است و هم شنونده، هم فرستنده و هم گيرنده، در جلوه‌اي رازگوي است و در چهره‌اي رازي‌نوش، قرآن را در دل او نگاشته‌اند و لذا کتاب مبين تواند باشد که در لوح محفوظ است.
بر همين اساس است که گفته‌اند: «اقْرَأْ وَ ارْق: بخوان و پرواز کن»؛ چراکه قرآن که بهين کتاب توحيد است جز شرح جمال آن دل‌آرا نيست و به قول مولوي:
دل چو سطر لاب شد آيت هفت آسمان شرح دل احمدي هفت مجلد رسيد
البته بديهي است که رسيدن به مراتب عالي تا مرتبه قاب قوسين او ادني مخصوص رسول خاتم صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياي معصوم اوست ولي رسيدن به مراتب پايين تر آن در دسترس اولياء و هر سالکي است که منازل سلوک وطريقت را طي کرده باشد.چه؛ از نظر بسياري عالمان شيعه رسيدن به مراحل عالي کشف وشهود به هيچ رو براي اولياي الاهي غير ممکن نيست.
ملاصدرا از آن دسته از عالماني است که رسيدن به معاني باطني را براي هر فرد پاک‌طينت و متدبري ممکن مي‌شمرد. وي در تفسير آيه «قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُم…» دستيابي به حقيقت در امثال چنين آياتي را نيازمند علومي فراتر از علوم معاملات دانسته و علوم عربي و تفسير الفاظ را پاسخگوي آن نمي‌داند. و در ادامه براي عالمان راسخ در علم بهره‌اي از معارف قرآن، بر حسب درجات را در نظر گرفته و استيفا آن از دسترس طمع بشريت خارج دانسته است. از نظر وي، مراد از راسخان در علم، تنها ائمه عليهم السلام نيستند؛ زيرا که قرآن همواره، بر دل‌هاي تلاوت‌کنندگان نازل مي‌شود و به حسب حالات مختلف قلب، ظهور قرآن و نزول آن نيز متفاوت است. البته ايشان، معرفت حروف مقطعه را اولين علامت رهايي از حجاب اهل دنيا مي‌داند و نيز فهم غرائب قرآن را جز براي کسي که در مدرسه آل ياسين تعليم ديده باشد ميسر نمي‌داند.
ملا محسن فيض کاشاني، در مورد امکان راهيابي غيرمعصوم اما شاگرد و تابع او، به شگفتي هاي قرآن مي‌نويسد:
«درست آن است که گفته شود هر کس خالصانه براي خدا و رسولش صلي الله عليه و آله و سلم و اهل‌بيت او عليهم السلام فرمان‌برداري کند و علم خود را از آنان بگيرد و از آثارشان تبعيت کند… براي اوست که از قرآن بعضي غرائب آن را استفاده کند و بعضي از عجائب و شگفتي‌هاي آن را استنباط کند….
مطابق نظر سيد حيدر آملي، از عرفاي نامدار شيعه، گرچه وحي الهي منقطع گشته اما خداوند باب الهام را به جهت رحمت بر امت، براي آنها گشوده است و مراتبي را براي آنها مرتب ساخته و هر کس را که بخواهد، بدون حساب روزي مي‌بخشد. از نظر وي، «به طور کلي راسخان در علم که تأويل خاص آنان است عبارتند از: انبيا و پيامبران، ائمه عليهم السلام و در مرتبه پس از آنها علماء که در حقيقت، از وارثان آنها محسوب مي‌شوند و ارباب توحيد خوانده مي‌شوند و جزء راسخين در علم به‌شمار مي‌آيند، ‌و هيچ‌کس ديگري در زمره اين گروه در نخواهد آمد؛ چراکه قرار گرفتن تحت پوشش استواران در علم، مشروط به طهارت ذاتي است و اين شرط جز براي اهل توحيد محقق نخواهد شد.»
هرچندسخن از ادله گوناگون اثبات وجود باطن و ساحات معنايي مختلف براي قرآن از اهداف اين پژوهش نيست، اما بعد از اشاره به نکاتي در اين زمينه از منظر قرآن کريم، اشاره هرچند مختصر به برخي از روايات در جهت اثبات مراتب فهم استعداد و ظرفيت آدميان شاهد تواند بود، چرا که (چنان که گذشت) ميان مراتب قرآن ومراتب فهم ودرک انسان ها تناظر وجود دارد.اصولا اين واقعيت که قرآن داراي بطن بلکه بطون تا هفت ،هفتاد ،هفت صد ويا بيشتر است مبتني بر پيش فرض مراتب استعداد فرزندان آدم است. از آنجا که تعداد روايات، بسيار زياد است،‌تنها به دسته‌بندي و طبقه‌بندي برخي روايات وذکر چند نمونه اکتفا مي شود.
در يک طبقه‌بندي، چهارده دسته روايات بيانگر ساحات باطني قرآن است، جهت اختصار به برخي اشاره مي‌شود‌:
1. رواياتي که وجود ظاهر و باطن را براي قرآن مسلّم مي‌داند. و نيز رواياتي که فهم آن را مخصوص اولياء مي داند.
… عن اميرالمؤمنين عليه السلام (في حديث له مع معاويه) … «إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَقُولُ لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ».
در روايت ديگري آمده است: «انّ‌ للقرآن ظهراً و بطناً، و لبطنه بطنا الي سبعة ابطن».
و نيز «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غيرالْأَوْصِيَاء».
چنان‌که پيداست در اين روايت، ‌وجود ظاهر و باطن براي قرآن مسلّم و مفروغ عنه به‌شمار آمده و ترديدي نيست که منظور از ظاهر، ‌معارفي است که از ظاهر آيات فهميده مي‌شود و منظور از باطن، معارف باطني آيات است.
2. رواياتي که ضمن خبر از وجود باطن براي هر آيه قرآن يا مسلّم دانستن آن، ويژگي‌هايي را نيز براي ظاهر و باطن بيان کرده‌ است
3. رواياتي که افزون بر خبر از وجود ظاهر و باطن براي قرآن، مقصود از ظاهر و باطن قرآن يا مصداقي از آن را نيز بيان کرده است
4. رواياتي که مي‌گويد: تأويل هر حرفي از قرآن بر وجوهي است. و يا رواياتي که مي‌فرمايد هر اسم از اسماي قرآن داراي وجوه بي‌شماري است که اوصيا آن را مي‌فهمند:
5. رواياتي که خبر مي‌دهد خداوند کلامش را سه قسمت کرده است: قسمتي از آن را جز خدا و ملائکه و راسخان در علم نمي‌دانند و حتي کساني که از صفاي ذهن و لطافت حس و تميز و ادراک نيز برخوردار باشند ياراي فهم آن را ندارند.
6. رواياتي که از کشف معاني قرآن در آخرالزمان خبر مي‌دهد. به اين بيان که هرچند برخورداري قرآن از مراتب و ژرفاي معنايي آن به استناد روايات پيش‌گفته شامل تمام آيات است. اما از برخي روايات استفاده مي‌شود که شماري از آيات قرآن در مقايسه با ساير آيات از مراتب معنايي عميق‌تري برخور است. به‌عنوان مثال: «سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ». از اين دسته اخير از روايات استفاده مي شود که به هر دليل ظرفيت واستعداد انسان ها در دوررهايي از سير حيات بشر با دوره ديگر متفاوت است.
7. از امام علي عليه السلام روايت شده که فرمود:

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin