مقاله درمورد ، حدیث، السلام، من‌، عرض‌، کرد:، فرمود:، حقیقت

«همانا خداوند کلامش را سه قسم کرده است: قسمی از آن را عالم و جاهل می‌شناسد (و می‌فهمند) و قسمی از آن را جز کسی که ذهنش با صفا و حسش لطیف و تشخیص‌اش صحیح است، از کسانی که خدا سینه‌شان را برای اسلام گشوده است، نمی‌فهمد و قسمتی [از آن] را جز خدا و فرشتگان و راسخان در علم نمی‌دانند.»
این روایت گرچه به صورت مرسل نقل شده است ولی دلالت آن بر ادعای ماآشکار است.
در روایتی از امام صادق و نیز از امام حسین و امام سجاد علیهم السلام نقل است که کتاب خداوند عزوجل (قرآن) بر چهار قسم معرفی می‌شود: عبارت، اشاره، نکات لطیف و دقیق و حقائق (قرآنی)، که” عبارت” آن برای عوام مردم است و” اشاره” آن برای خواص (دانشمندان) و” نکات لطیف” (و ظریف آن) برای اولیا الهی و” حقایق” آن مخصوص انبیاست.
دلالت این روایت بر اینکه همه معانی و معارف قرآن قابل درک همگان نیست ، آشکار است .
واقعیت این است که اگر اندیشه انسان را معدّلی از دریافت‌های فکری و قلبی او بدانیم، یعنی مجموعه‌ای از آگاهی‌ها که از راه استدلال و کشف و شهود بدان دست می‌یازد، باید اذعان کرد که انسان‌ها در هر بخشِ اندیشه و شهود دارای مراتب متفاوتی هستند. بخشی از این تفاوت‌های فکری مربوط به نظام تکوین است؛ چنان‌که در روایات به این امر تصریح شده که استعداد انسان‌ها در مرتبه آفرینش با یکدیگر متفاوت است؛ بدین جهت برخی از افراد، آموزه‌های علمی را تنها با یک بار شنیدن ‌فرا می‌گیرند، اما برخی دیگر ممکن است پس از دو بار یا بیش‌تر آن را بفهمند.
از این گذشته، پرورش استعداد‌های اندیشه‌ای در اختیار خود انسان‌هاست و میزان تلاش یا سستی آنان در کسب دانش در تفاوت مراتب اندیشه‌هایشان تأثیرگذار است.
دریافت‌های شهودی نیز به میزان صفای باطن و نزاهت دل سالک بستگی دارد؛ هرچه مراتب سیروسلوک بیش‌تر، و نزاهت دل افزون‌تر باشد، مقدار انعکاس معارف الهی در آن بیش‌تر است.
اگر به استناد روایت مشهور نبوی صلی الله علیه و آله و سلم اخلاص چهل روزه باعث سرازیر شدن چشمه‌های حکمت از دل بر زبان می‌شود مَنْ أَخْلَصَ الْعِبَادَهَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ اخلاص چهل ساله، دریاهای حکمت را جاری خواهد کرد. تفاوت سطح تفاسیر عرفانی نیز به اختلاف مراتب وجود، قرب و سلوک مفسران و عارفان برمی‌گردد.
عارفان به‌طور جدّ بر این نکته تأکید دارند که مراتب درک و فهم آدمی متفاوت است؛ ازاین‌رو نباید این فهم‌های متفاوت را متناقض دانست و به تخطئه بخشی از آن پرداخت. به‌نظر آنان اینکه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، امام علی علیه السلام و جناب سلمان و برخی دیگر از صحابه مستعد، به نوعی دیگر پرورش یافته‌اند و بین فهم و درک آنان تفاوت و تمایز بوده است، گواه روشنی بر وجود مراتب معنایی برای آیات قرآن و احکام نورانی آن است. اینکه از امام صادق علیه السلام نقل شده که می‌فرماید: «أَدْرَکَ سَلْمَانُ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ الْآخِرَ وَ هُوَ بَحْرٌ لَا یُنْزَحُ وَ هُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت» و یا حدیث دیگری که از امام باقر علیه السلام پس از نقل جریان خروج ابوذر از نزد سلمان به‌صورت شگفت‌زده و متعجب و مواجه او با امام علی علیه السلام و اینکه امام می‌فرماید: «یا ابَاذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَکَ بِمَا یَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ یَا اَباذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ، مَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» و یا حدیثی که می‌فرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه». اینها و صدها نمونه دیگر گواه بر این ادعاست که فرزندان آدم از استعداد یکسانی بر خوردار نیستند ودر حوزه معارف الاهی غیر از آنچه در دست عموم مسلمانان از گفتار و رفتار عمومی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وامامان اهل بیت علیهم السلام یافت می‌شد، مطالب و علومی بود که در اختیار همه افراد قرار داده نمی‌شد و تنها در اختیار عده خاصی، نظیر سلمان، ابوذر، میثم تمار، کمیل بن زیاد نخعی و امثال آنان بوده است.
بیان مساله و روش تحقیق:یکى از مضامین عرفانى که در پاره اى منابع حدیثى منقول است و گویاى همین نکته پیش گفته است، روایتى است معروف به حدیث حقیقت که کمیل بن زیاد نخعى آن را از امیرمؤمنان علیه السلام روایت کرده است. در این روایت کمیل ابتدا از «حقیقت» مى پرسد و حضرت على علیه السلام از پاسخ سر باز مى زند و با اصرار امیر کلام کمیل رشحه هایى از حقیقت را باز مى نماید.
متن کامل حدیث چنین است:
انَّ کمیل بن زیاد کان فی صحبته و خدمته علیه السّلام ثلاثَ و عشرین سَنَه فسألَهُ بالکوفه حین کان خالیا
فقال :
کمیل بن زیاد، مدّت بیست و سه سال مصاحبت امیرالمؤمنین علیه السلام و از خدمتش کسب فیض می نمود. در کوفه زمانی که مجلس از بیگانگان خالی بود، از حضرت سؤال کرد و گفت:
یا مولای و سیّدی مَاالْحَقیقه؟ قَالَ: مَا لَکَ وَ الْحَقِیقَهَ ؟! حضرت‌ فرمود: تو را با آن‌ حقیقت‌ چکار ؟!
قَالَ: أَوَ لَسْتُ صَاحِبَ سِرِّکَ ؟! عرض‌ کرد: آیا من‌ صاحب‌ اسرار تو نمی‌باشم‌ ؟!
قَالَ: بَلَی‌ ! وَلَکِنْ یَرْشَحُ عَلَیْکَ مَا یَطْفَحُ مِنِّی‌ ! فرمود: آری‌ ! ولیکن‌ بر تو میتراود و ترشّح‌ می‌نماید آنچه‌ از فوران‌ وجود من‌ لبریز میگردد !
قَالَ: أَوَ مِثْلُکَ یُخَیِّبُ سَآئِلاً ؟! عرض‌ کرد: آیا امکان‌ دارد مثل‌ توئی‌ پرسنده‌ای‌ را ناامید و بی‌بهره‌ گذارد؟!
قَالَ: الْحَقِیقَهُ کَشْفُ سُبُحَاتِ الْجَلَالِ مِنْ غَیْرِ إشَارَهٍ فرمود: آن‌ حقیقت‌ عبارت‌ است‌ از انکشاف‌ و بروز انوار و تقدیسات‌ دلائل‌ عظمت‌ جلال‌ خداوند بدون‌ هیچگونه‌ اشارتی‌ .
قَالَ: زِدْنِی‌ فِیهِ بَیَانًا ! عرض‌ کرد: در این‌ باره‌ ، توضیح‌ و بیانی‌ را برای‌ من‌ بیفزا !
قَالَ: مَحْوُ الْمَوْهُومِ مَعَ صَحْوِ الْمَعْلُومِ فرمود: نیست‌ و تاریک‌ شدن‌ هر موهوم‌ ، با بوجود آمدن‌ و روشن‌ شدن‌ آن‌ معلوم‌ .
قَالَ: زِدْنِی‌ فِیهِ بَیَانًا ! عرض‌ کرد: در این‌ باره‌ ، توضیح‌ و بیانی‌ را برای‌ من‌ بیفزا !
قَالَ: هَتْکُ السِّتْرِ لِغَلَبَهِ السِّرِّ فرمود: پاره‌ شدن‌ پردۀ مجاز و اعتبار ، به‌ علّت‌ طغیان‌ و غلبۀ اسرار حقیقیّۀ ازلیّه‌
قَالَ: زِدْنِی‌ فِیهِ بَیَانًا ! عرض‌ کرد: در این‌ باره‌ ، توضیح‌ و بیانی‌ را برای‌ من‌ بیفزا !
قَالَ: جَذْبُ الاحَدِیَّهِ بِصِفَهِ التَّوْحِیدِ . فرمود: جذب‌ نمودن‌ مقام‌ احدیّتش‌ با صفت‌ یکی‌ کردن‌ و وحدت‌ بخشیدن‌ جمیع‌ کائنات‌ و ماسوی‌ را به‌ سوی‌ خودش‌
قَالَ: زِدْنِی‌ فِیهِ بَیَانًا ! عرض‌ کرد: در این‌ باره‌ ، توضیح‌ و بیانی‌ را برای‌ من‌ بیفزا !
قَالَ: نُورٌ یَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الازَلِ ، فَتَلُوحُ عَلَی‌ هَیَاکِل ِ التَّوحِید ءَاثَارُهُ فرمود:نوری‌ است‌ که‌ از سپیده‌ دم‌ ازل‌ و تجرّد ، اشراق‌ می‌کند؛ و آثارش‌ که‌ توحید و یکی‌ کردن‌ است‌ بر تمامی‌ مظاهر وجود و شؤونات‌ وحدت‌ ظاهر میگردد
قَالَ: زِدْنِی‌ فِیهِ بَیَانًا ! عرض‌ کرد: در این‌ باره‌ ، توضیح‌ و بیانی‌ را برای‌ من‌ بیفزا !
قَالَ: أَطْفِ السِّرَاجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ!
فرمود: چراغ‌ اندیشه‌ و فکر را خاموش‌ کن‌ که‌ تحقیقاً صبح‌ حقیقت‌ و شهود و مشاهده‌ طلوع‌ نموده‌ است‌.
پژوهش پیش رو با قبول آنچه به اشاره گذشت در مراتب فهم، درک، ظرفیت، توشه و توان انسانها، و با اعتراف به ضعف و ناتوانی محقق آن، تبین و توضیح حدیث حقیقت و سند شناسی حدیث و ابعادی از شخصیت راوی آنرا، بهانه تحقیق خود قرار داده است، و تلاش خواهد کرد تا به ابعادی چند از شخصیت کمیل، بسیاری نسخه‌ها و شروح حدیث که تا کنون اثری از آنها در منابع کتابشناسی و مواریث حدیثی آمده و نیز برخی اسرار و رموز فقرات مختلف حدیث آمده را با روش توصیفی تحلیلی مورد توجه ، بازخوانی، بازنمانی و تجزیه و تحلیل قرار دهد.

پرسش‌های تحقیق:سوال های اصلی:1. منظور از حقیقت در “حدیث حقیقت “یا همان” خبر کمیل” یا “حدیث کمیلیه “چیست؟
2. آیا سؤال ها، یک سؤال است که تکرار شده است؟ یا هر یک از پاسخ‌ها ناظر به مرتبه‌ای از مراتب کشف و شهود و مرتبه‌ای از مراتب تجلیات حقیقتِ ذات حضرت حق جل جلاله است؟ یا ناظر به مراتب بعد از ذات حضرت حق یا حقیقت و غایت هر چیز؟
سوال های فرعی:1. آیا انتساب این حدیث به کمیل بن زیاد نخعی درست است؟ آیا این حدیث در متون و منابع اصلی حدیثی شناخته شده مسلمانان آمده است؟
2. مهمترین شروح این حدیث و نسخ آن کدام‌اند؟
3. جمع بندی

متن کامل در سایت homatez.com