پایان نامه درمورد پدیدارشناسی، دینی، جوامع، تاریخ، دین، تاریخی، نمادها، حصرگرایی‌

هنوز هم جوامعی وجود دارند که اشکالی از حیات ابتدایی و باستانی را در میان خود حفظ نموده‏اند. جوامعی که به صورت قبیله‏ای و در قالب فرهنگ‏های عامیانه روستایی زندگی می‏کنند و کشاورزی، دامداری یا ماهی‏گیری الگوی غالب معیشتی و اقتصادی آنها را تشکیل می‏دهد، اغلب از ویژگی‏های باستانی برخوردارند. در نگاه مقایسه‏ای هرچند تفاوت‏ها و تمایزها بیشتر برجسته می‏شوند، اما در عین حال این رویکرد به محقق کمک می‏کند تا با کنارهم قراردادن الگوهای به ظاهر متفاوت دینی و رمزگشایی از آن به ساختارهای بنیادین و مشترکی دست یابند که جوهر و اساس هر امر و واقعیت دینی را تشکیل می‏دهد.
     از سوی دیگر، از نظر پدیدارشناسان دین، نمادها و اسطوره‏ها به ندرت به صورت یک امر منفرد و یگانه وجود دارد، بلکه اغلب از ویژگی ساخت‏مند و نظام‏وار برخوردارند. هر نمادی در واقع بخشی از جهان بزرگ‏تر نمادها را تشکیل می‏دهد و از این طریق الگوهای نظام‏وار و منظمی به وجود می‏آورند که تمامی ابعاد به ظاهر آشفته و متکثر جهان انسانی را به وحدت و یکپارچگی می‏رساند.
4. رویکرد تجربی و تاریخی: اصل دیگر در پدیدارشناسی دین، رویکرد تجربی و تاریخی است. پدیدارشناسان از آن رو رویکرد خود را تنها رویکرد علمی و تجربی می‏دانند که از نظر آنها تنها رویکردی است که فارغ از هر نوع پیش‏داوری و مفروضات پیشینی به مطالعه پدیدارهای دینی می‏پردازد. پدیدارشناسان در قدم نخست به گردآوری داده‏های دینی از جوامع گوناگون می‏پردازند، سپس از طریق رمزگشایی و بررسی رازها و رمزهایی که در نمادها و اسطورهای دینی مستترند، به تحلیل پدیدارشناختی آنها اقدام می‏کنند.
    از سوی دیگر، پدیدارشناسی دین، پیوند عمیق با تاریخ ادیان دارد. تمدن کنونی جهان در مقایسه با سراسر تاریخ بشری تنها بخش اندکی از رویدادهای تاریخی را در خود جای داده و از این‏رو، قسمت بسیار اندکی از کلیت تاریخ بشری را تشکیل می‏دهد. اکتفا کردن به مطالعه وضعیت دین‏داری در جوامع معاصر، چیز زیادی درباره تاریخ و کلیت فراگیر جهان بشری به ما نمی‏دهد. و اگر این کار صورت گیرد، در واقع کلّیت تاریخ بشری قربانی بخش بسیار ناچیز آن شده است. از این‏رو، محقق دین باید از وضعیت کنونی بیرون رفته، تاریخ جوامع دینی و الگوهای به جای مانده از جوامع باستانی و ابتدایی را به شیوه همدلانه مردم‏شناختی مورد بررسی قرار دهد. امروزه هرچند الگوی تام جوامع ابتدایی دست‏نیافتنی است، اما باز هم جوامعی که تاکنون از تعرض تمدن کنونی به دور مانده‏اند، الگوها و عناصری از جوامع ابتدایی را در قالب فرهنگ‏های قبیله‏ای و روستایی را در میان خود نگه داشته‏اند. با مطالعه این جوامع می‏توان به چیزهای زیادی در باب الگوها، نمادها و عناصر نظام دینی‏جوامع‏باستانی‏دست‏یافت. بنابراین،یک‏پدیدارشناس دین، بالضروره باید یک مورّخ دین نیز باشد.
و. نقد پدیدارشناسی دین
1/و. نقد دعاوی پدیدارشناسی دین از نگاه الن داگلاس
الف ـ دعاوی ضدیت با فروکاهش: بسیاری از منتقدان به این اصل پدیدار‌‌شناسی دین حمله کرده و استدلال می‌کنند که به لحاظ روش‌شناختی مغشوش و غیرموجه و برآمده از انگیزه‌ها و نیت‌های الهیاتی مدافعان دین در برابر تحلیل‌های غیر دینی است. رایج‌ترین انتقاد ناظر بر ضدیت با فروکاهش مبتنی بر این استدلال است که همه رویکردهای روش‌شناختی محدود به چشم‌اندازها بوده و لاجرم تحویل‌گرایانه است. فرض غیر قابل فروکاهش بودن پدیدارهای دینی خود فرضی تحویل‌گرایانه است چرا که محدود می‌کند چه پدیدارهایی باید مورد بررسی قرار گیرد، ‌چه جنبه‌هایی از پدیدار باید توصیف شود و چه معانی ای باید مورد تفسیر قرار گیرد. پدیدارشناسی‌ دین‌ از حیث‌ تذکار دادن‌ نسبت‌ به‌ آفت‌ شایع‌ در تفکر روزگار خود توفیق‌ فراوانی‌ داشت‌ اما چنین‌ نیست‌ که‌ هر که‌ بر آفات‌ و آسیبها وقوف‌ یابد لزوماً در مصون‌ ماندن‌ از آن‌ نیز توفیق‌ خواهد داشت. بدون‌ تردید کشف‌ خطای‌ تحویلی‌نگری‌ را مرهون‌ تاملات‌ روش ‌شناختی‌ پدیدارشناسان‌ هستیم‌ اما آیا آنها در مصونیت‌ از آسیب‌ تحویلی‌نگری، روش‌ و ابزار رهگشایی‌ نیز ارائه‌ کرده‌اند؟پدیدارشناسی‌ خود بر نوعی‌ حصرگرایی‌ مبتنی‌ است. به‌ تعبیر دقیقتر، پدیدارشناسان، روی ‌آورد خود را با حصرگرایی‌ همراه‌ کرده‌اند. از نظر آنها پدیدارهای‌ دینی‌ اموری‌ هستند که‌ صرفاً با رهیافت‌ پدیدارشناختی‌ قابل‌ فهم‌ هستند و نه‌ با روی ‌آورد تاریخی‌ و یا روی‌ آورد دیگر. از آنجا که‌ تحویلی‌نگری‌ معلول‌ حصرگرایی‌ روش‌شناختی‌ است‌ (کبری) و پدیدارشناسی‌ نیز به‌ نحوی‌ متضمن‌ حصرگرایی‌ روش‌ شناختی‌ است‌ (صغری) بنابراین‌ پدیدارشناسی‌ نه‌ تنها درمان‌ و پیشگیری ‌کننده‌ تحویلی‌نگری‌ نیست، بلکه‌ در عمل‌ چیزی‌ جز امعان‌ و فرورفتن‌ در آن‌ نیست‌ (نتیجه).
ب ـ دعاوی تجربی و تاریخی بودن؛ منتقدان اغلب برآن هستند که پدیدارشناسی دین کار خود را با مفروضات غیر تجربی پیشینی آغاز می‌کند و روشی را که مورد استفاده قرار می‌دهد در اصل غیر تجربی است و ساختارها و معانی دینی را از بافت تاریخی و فرهنگی خاص خودشان جدا می کند. منتقدان اغلب به یک دوگانگی دقیق و مشخصی میان رویکرد تاریخی، استقرایی و تجربی از یکسو با رویکرد ضد تاریخی،‌ قیاسی و غیر تجربی (اغلب عقل‌گرایانه) از سوی دیگر معتقد هستند. آن‌ها رویکردهای خودشان را با رویکرد نخست و پدیدار‌‌شناسی دین را با رویکرد دوم یکی می‌گیرند و نتیجه می‌گیرند که پدیدار‌‌شناسی دین نمی‌تواند پایبند حداقل معیارهای استقرایی، تاریخی و تجربی مورد نیاز یک رویکرد علمی باشد یعنی معیار دقیقی برای تحقیق‌پذیری و ابطال پذیری.
2/و. نقد کلی پدیدارشناسی دین از نگاه دایره المعارف الهیات انجیلی
در دایره المعارف الهیات انجیلی نیز نقد کلی بر پدیدارشناسی دین این گونه بیان شده است:
حوزه های متعددی وجود دارد که در آن ها پدیدارشناسی در جستجوی فهم ذات تجربۀ دینی با مسایل دشواری روبروست. در پرتو نقد ساختارشکنانۀ جدید از اینکه چگونه ما بواسطۀ راه هایی که دیگران را توصیف می کنیم خودمان را تعریف می نماییم، ادعاهای پدیدارشناسی نسبت به توصیف محض، در معرض بررسی قرار گرفته است. هیچ کس از تاثیرات فرهنگ، فضای تاریخی و شرایط اجتماعی مصون نیست. هر یک از این قلمروها ادعاهای فرضی نسبت به جهان بینی ما وارد می کنند. در پرتو شرایط و محدودیت های بشری (چه برسد به اشتباه و گناه)، ادعای توصیفی محض بودن، غیر ممکن دانسته می شود. همۀ افراد از جمله پدیدارشناس، به تعبیری، برنامه های مخفی ای دارند که انتخاب داده ها، شیوۀ تحلیل و ارائۀ یافته ها را هدایت می کند. پدیدارشناسان در کتاب های خود مرتبا از مرز توصیف می گذرند و وارد ارزیابی می شوند. براین اساس، ادعای پدیدارشناسی نسبت به روش شناسی توصیفی محض بودن، مورد هجوم واقع شده است. از نگاه ما به عنوان مسیحیت، تاثیر گناه بر روان بشر را نمی توان مورد غفلت قرار داد یا کوچک شمرد و این مطلب علاوه بر پدیده های مورد مشاهده، شامل کسی که دربارۀ آن پدیده ها تامل می کند و تلاش می کند آن ها را توصیف کند نیز می شود.
بعضی این اتهام را وارد کرده اند که پدیدارشناسی به وقایع دینی چنان می نگرد که گویی مجموعه ای از اسلاید هستند نه یک ویدیوی زنده که در یک بافت تاریخی ریشه دارد. جدا کردن پدیدارها از تاریخ یا تحلیل در زمانی و رشدی، پدیدارشناسی را با چالش روش شناسی ناقص و معیوب بودن مواجه می سازد. این ناتوانی نسبت به در بافت قرار دادن انبوه پدیده های دینی ای که پدیدارشناسان نوعا مورد مشاهده قرار می دهند به ارائۀ آن چیزهایی می انجامد که حوادث بیان گر فرض می شوند. حل کردن مسالۀ ماهیت نمایانگر چنین حوادثی، دشوار است حتی زمانی که از روش شناسی های آماری استفاده شود چه برسد به زمانی که به رشته ای می پردازیم که از تبیین قوانین پیش گویانۀ تاییدی به عنوان یک هدف اجتناب می کند.
اتکای پدیدارشناسانه به شهود ذات نیز نقدهایی را بر می انگیزد. برای نمونه، ترکیب “ذهنیت” و “شهود”، تعبیری متناقض آمیز است. افزون بر این، اتکا بر بینش های شهودی اجازۀ فرار از مسایل مربوط به اثبات را نمی دهد. پدیدارشناسی در این حوزه، در معرض اتهام نقص های روش شناختی است زیرا شهود اثبات کننده و نشان دادن اینکه یک بینش شهودی خاص، قانع کننده تر از بینش دیگر است، در بهترین حالت، فوق العاده دشوار است. زمانی که چندین پدیدارشناس، یک تجربه را مطالعه می کنند و هر یک بینش های کاملا متفاوتی را بسط می دهند این مطلب، به نحو خاص آزاردهنده است. برای پدیدارشناسی، فرار کردن از این ملاحظه دشوار است که

متن کامل در سایت homatez.com