پایان نامه درمورد یونانی، فرهنگ، یهودیان، یهودیه، یهودی، یهودیه،، یونانیمآبی، اسکندر

امپراطوری اسکندرکبیر، نتیجهی همکاری فکری و نظامی یونانیان و مقدونیان شد.اسکندر، ایرانیان را شکست داد و فرمانروای بلامنازع امپراطوری ایران گردید. با انهدام پادشاهی ایران، اسکندر مرز بین شرق و غرب را از میان برداشت. این گونه، با گشوده شدن کشورهای شرقی به روی یونانیان سواحل مدیترانه، شرق و غرب در فرهنگ یگانهای ادغام شدند. این اختلاط فرهنگی هلنیسم یا یونانیمآبی نام گرفت و دوران جدیدی در تاریخ آغاز شد. در تپههای دورافتادهی یهودیه، یونانیمآبی رودررو با سنتهای عمیقاً ریشهدار یهودی قرار گرفت. دو فرهنگ ناگزیر با یکدیگربرخورد نمودند. با اینکه اسکندر، هرگز با یهودیان بدرفتاری نکرد و یهودیان چنان او را دوست داشتند که نام او را بر فرزندانشان میگذاشتند، با ورود او، فرهنگ یونانی نیز در میان یهودیان راه یافت و دین یهود را مورد تهدید قرار داد.
سرانجام اسکندر مقدونی در سال 313 ق.م زندگی را بدرود گفت. فرماندهان سپاهش پس از او، بر سر به دست گرفتن قدرت به نزاع پرداختند و در نهایت دو فرمانده قدرتمند او بطلمیوس مصری و دیگری سلوکوس سوریهای، در مصر و سوریه به قدرت رسیدند، اما سالها با یکدیگر در جنگ بودند. کشور کوچک یهودیه که بین این دو کشور قرار داشت، میدان جنگ این دو قدرت بود، به گونه ای که این امر به ناامنی و ویرانی این سرزمین انجامید. سرانجام بطلمیوس، مصر و یهودیه را فتح کرد. این سلطه، تقریباً از سال 320 تا 198 ق.م ادامه یافت. در طی این دوره، بطلمیوسیان غالباً با جمعیت یهودی مدارا میکردند. در این دوران بود که ترجمهی هفتادی یونانی تورات صورت گرفت.
به مدت دو قرن، یهودیه، بخشی از پادشاهی یونانی بود ابتدا تحت حکومت بطلمیوس مصری و سپس سلوکی سوریهای. و طی این مدت، بدیهی است که یونان بر اندیشه و زندگی یهودیان تأثیر گذاشته باشد. در توسعهی این فرهنگ، اشراف ثروتمند یهودی از جمله یوسف پسر طوبیا و پسرش هیرکانوس نقش زیادی داشتند. ظاهراً این افراد، در درجهی اول جذب ظواهر یونانیمآبیشده بودند تا اصلِ فرهنگ و دین آن. این افراد را که طرفدار فرهنگ یونانی بودند، در اصطلاح هلنیست (یونانیمآب) مینامند. در مقابل این گروه، اکثر یهودیان ساکن یهودیه سعی میکردند در مقابل یونانیمآبی مقاومت نمایند و به آن گروه گرویده نشوند. معبد بیتالمقدس، کنیسهها و مدارس تورات، الهام بخش آنها در این مبارزه بود، به این افراد نیز حسیدیم گفته میشد. حسیدیم (مؤمنان) با این پیمانکه از نوشیدن شراب تا مدت معینی پرهیز کنند، به وجود آمدند (300ق.م). اما بعد، بنا بر مقتضیات روانی ناشی از جنگ، در پیرایشگری، راه افراط را پیمودند و از کلیه لذات بدنی و جسمانی که آنها را با تسلیم شدن در مقابل یونانیها که آنها را با شیطان برابر میدانستند، پرهیز کردند. یونانیها، حسیدیم را برابر مرتاضان هند میدانستند که در تسخیر هند با آنها مواجه شده بودند. حتی یهودیان معمولی، حسیدیم را تقبیح میکردند و دنبال راه میانهروتری بودند.
واژهی یونانیمآبی برای نشان دادن هر چه بیشتر تأثیر سنت فرهنگی و تمدن یونانی بر یهودیه، پارس، روم، کارتاژ، هند و نیز مناطق دیگری که هرگز تحت سیطرهی اسکندر نبودند ولی، تأثیر فرهنگ آن را گرفته بودند، میشد.
اختلاف میان یونانیها ـکه مردم آنها را هلنیها نیز میخواندندـ و یهودیان، در این دوره روزافزون بود.چنانکه اعمال رسولان (1:6)،به اختلاف میان عبرانیان ویونانیمآبها اشاره میکند، این متن اختلاف میان یهودیانی را که به زبان یونانی و عبری در کنیسهها عبادت میکردند، نشان میدهد.
فرهنگ یونانی، تمدن با قدرتی بود که در تمام جوانب زندگی گسترش یافته بود که به شکل یک سازمان منسجم عدالتی و دولتی، مدارس هنر و آموزش عمومی، بازرگانی و صنعت، آداب و رسوم روزانه، شیوهی لباس پوشیدن و در نهایت مجموعهای از نشانههای روح یونانی در کل هستی، خود را نمایان کرد.
چنانکه مشهور است، اسکندر کبیر بازیهای جالبی به روش یونانی برپا میکرد. تمام این مطالب و نیز داستان فتوحات وی در کتاب مکابیان، که جزو کتابهای آپوکریفا یا غیرقانونی هستند، آمده است. مسابقات و جشنهای دورهای، ارتباط نزدیکی با فرقههای دینی داشت. در حول همین مسابقات، کاملاً آداب و رسوم یونانی نمایان بود.
در دورهی یونانیـرومی، قلمرو یهودی، توسط سرزمینهای غیر یهودی تسخیر شده بود. هدف اسکندر کبیر و جانشینانش، توسعه و گسترش فرهنگ یونانی در سراسر سرزمینهای تحت سلطهشان بود. ولی، مسئله اینجاست که آیا یهودیان خودشان را با تمام جوانب فرهنگ یونانی وفق دادند یا خیر؟ قوم یهود قبل از یونان، طی قرنها با فرهنگهای آشوریان، بابلیان و ایرانیان سازگار شده بودند. آنها متفاوت از سایر مردمان خاور نزدیک بودند که بتوانند تمام جوانب فرهنگ یونانی را بپذیرند. بنابراین، به تنهایی در مقابل یونانیمآبی، که مخالف دین یهود بود، برخاستند. آیین چند خدایی که در فرهنگ یونانی رایج بود در میان عدهای از یهودیان، اصلاً قابل درک نبود. بنابراین، عالمان و بزرگان یهودی از پیشرفت این آیین، در داخل مرزهای یهودیه جلوگیری میکردند. ولی این فرهنگ، در مکانهایی که قبلاً در زمان اسکندر گسترش یافته بود، توانست، تأثیرش را بر تمام جوانب فرهنگ شرقی بومی بگذارد.
بنابراین، قبل از دورهی رومیان، شهرهای بزرگ در شرق و غرب یهودیه، یونانیمآب شده و فقط قشر پایین جامعه و روستاها از تأثیر این فرهنگ در امان مانده بودند. مناطق مرزی و همچنین غیر یهودی نشینِ یهودیه نیز تحت سلطهی این فرهنگ بیگانه واقع بودند. نفوذ فرهنگ بیگانه، به صورت کامل و آشکار، در عبادات دینی نمایان شده بود. فرقههای بومی، در بیشتر شهرها، مخصوصاً در شهرهای فینیقیه و یهودیه بیشتر جنبههای اصالتی خود را از دست داده و به اندازهی قابل توجهی با فرهنگ یونانی در آمیخته شده بودند.
ظاهراً تأثیر اندیشهی یونانی بر یهودیان با ترجمهی هفتادین کتاب مقدس آغاز شده بود. پیشتر، تصور میشد که زبان سبعینیه نوعی زبان یونانیـیهودی است که برای غیر یهودیان قابل درک نیست. اما نوشتههای پاپیروس به جا مانده نشان میدهد که آن زبان مصریـیونانی است.
البته، در مورد ترجمهی هفتادین کتاب مقدس بین عدهای از مورخان اختلاف نظر وجود دارد. هاینسیوسمعتقد است یهودیانی که به یونانی تکلم میکردند باعث به وجود آمدن ترجمهی یونانی کتاب مقدس شدند. ولی سالماسیوس تکلم یهودیان به یونانی را انکار میکند. اما وجود چنین لهجهای در نسخهی یونانی کتاب مقدس تا اواسط قرن 19 ام باقی بوده است. در آلمان نیز در قرن 18 ام،هردرواژهی «یونانیمآب» را به کار برد و طرز تفکر یهودیان و سایر ساکنان مشرق زمین را که به یونانی تکلم میکردند را بیان کرد.
تأثیری که یونانیمآبی بر یهودیان ساکن یهودیه و هم یهودیان سایر مناطق گذاشت، شامل جایگزینی زبان یونانی با عبری و آرامی، پذیرش اسامی یونانی و ایجاد مراکز آموزش یونانی، رشد ادبیات و فلسفهی یونانی و در نهایت، انحراف دین یهود شد. در یهودیه، دستنوشتهها و آثار زیادی به زبان یونانی به جا مانده که نشانهی رواج این زبان در این منطقه بوده است.
اسامی مانند الکساندر، آنتیوخوس، تئودوسیوس و… یونانی هستند که یهودیان حدود سه چهارم از این نوع اسامی را به فرزندان خود میگذاشتند. در یهودیه، اغلب سعی میکردند اسامی یونانی که تلفظ یا معنی عبری داشته باشد، انتخاب کنند.
مشهودترین تأثیر یونان در این دوره بر ادبیات یهودی بود. در یهودیه حتی بنسیرا که تا قبل از شورش مکابیان، مخالف یونانی مآبی بود، تحت تأثیر قرار گرفته و این تأثیر در کتابش به نام «حکمت بن سیرا» مشهود است. کتابهای یهودیت و طوبیت نیز از این قاعده مستثنا نبودند. و حتی مورخان مصری و بابلی تاریخهایشان را به زبان یونانی مینوشتند.
در این دوره، معابد زیادی برای خدایان یونانی در شهرهای یهودیه ساخته شد. اشدود در دورهی پیش از شورش مکابیان در معبد داگونِ یهودیه پرستیده میشد که توسط یوناتان به کلی نابود شد. (اول مکابیان 10 :48).
همچنین واژهی آپولو که بدون شک بر اثر نفوذ سلوکیان وارد یهودیه شده بود، نیای خدایان سلوکی بود. در برخی شهرهای دیگر مخصوصاً در فیلادلفیا خرابههای معبد باقی مانده از دورهی رومی که گواه بر شکوه و عظمت عبادت خدایان یونانی است، میدهد.
در کتاب دوم مکابیان، از وجود معابد خدایانی سخن میگوید که توسط یهودا نابود شدند «پس یهودا رو به قرنائیم و آتارگایتون آورد که در آنجا 25000 تن را هلاک کرد» (26:12).(آتارگایتون معبد ایزد بانوی بزرگ آشوریان بود).
تأثیر جنبهی دینی یونانیمآبی در مناطق یهودی نشین، با شورش مکابیان خنثی شد. شورش مکابیان، بعد از دستور آنتیوخوس مبنی بر ریشه کن کردن دین یهود و دستور عبادت خدایان یونانی انجام گرفت.
بر اساس منابع به جا مانده از

متن کامل در سایت homatez.com