مقاله درمورد عربی،، ، مصدر، صفت، بخارا، ر.ک، شهری، (لغ)

نزدیک مرو او را مغلوب کرد، و وی از جراحاتی که برداشته بود در گذشت. (مصاحب)
مَلَوان: اسم عربی، شب و روز. (دهار)
امام زمان و ….: پیشوای زمان و جانشین پرودگار مهربان که خداوند سایه خلافت او را با گذشت شب و روز جاودان دارد. (خلافتش دائمی و تا ابد باشد).
شَهر: اسم عربی، ماه (منتهی)
شَوال: اسم عربی، ماه دهم از سال قمری عرب میان رمضان و ذوالقعده. (لغ)
مَدینه: اسم عربی، شهر. (لغ)
بخارا: شهری است بزرگ و آبادان. شهری است اندرماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناک است و بسیار میوه و با آبهای روان و …. شهری است استوار و اندر میان دو رود نهاده یکی خرناب و یکی جیحون، و او را ناحیتی است تا به حدود بدخشان. (حدود العالم: 106)
جُمادی الاولی: اسم مرکب عربی، ماه پنجم از ماه های قمری (لغ)
دارالسلطنه: اسم مرکب عربی، پایتخت. (لغ)
هرات: شهری بزرگ بود و قلعه وبارویی با چهار دروازه داشت .این دروازه ها به ترتیب موسوم بودند به دروازه سرای یعنی دروازه کاخ در شمال سر راه بلخ ،دروازه زیاد در طرف مغرب رو به نیشابور ،دروازه فیروز آباد که مقدسی آنرا دروازه فیروز نامیده در طرف جنوب سر راه سیستان و دروازه خشک در سمت خاور رو به کوهستان غور.(لسترنج،1364: 334)
ضعیف جان: حقیر و ناتوان.
فضل الله … : نویسنده ی کتاب حاضر، ر.ک مقدمه
مُشتَهَر: صفت عربی، مشهور و معروف. (لغ)
بَلَغُهُالله…: خداوند او را به نهایت آروزهایش برساند.
وصف کتاب
این مقامات حضرت خانستوصف اسباب پادشاهی او کشف اسرار علم ومعرفتشچونکه تاریخ خان از او دانینام او خان عالم آرا گفتتا جهان باد پادشاه جهانخوان احسان کشیده رأفت او که درو ملک و علم و عرفانستشرح عدل و جهان پناهی او نشر انوار مدحت و صفتششاید ار گنج حکمتش خوانیمیهمان نامه بخارا گفتخان بن خان محمد شیبانجمله آفاق در ضیافت او
آمین و الحمدلله رب العالمین (مهمان نامه: 1)
توضیحات:
این: اشاره به کتاب مهمان نامهی بخارا.
جهان پناهی: کسیکه تمام مردم جهان به او پناه می برند .
کَشف: مصدر عربی، کشف اسرار کردن: پرده برداشتن. (لغ)
نَشر: مصدر عربی، گستردن.(لغ)
شاید: قید، شاید و نشاید: شایسته است و شایسته نیست.(لغ)
نام او: اشاره به اینکه نام کتاب را محمد خان شیبانی انتخاب کرده.
خوان احسان: اضافه تشبیهی.
آمین و ….: اجابت فرما دعای مرا و ستایش خدای را که پرودگار جهانیان است.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدُللهِ الذی بَعَثَ محمداً صلّی الله علیه و سلَّم أشرفَ البَشرِ و أعرَفَ مَن سَکَنَ الخِیامَ و المَدَر، فَقامَ لإقامه الدّینِ حتی التزمَ السفرَ و أقلَّ نومَه و أنذرَ قومَه صلّی اللهُ علیه و آله و سلم، ما ألزَمَ اللهُ علی العِباد الشرعَ صلوتَه و صومَه و علی آلهِ الطَّیبینَ و صَحبِه الصالحینَ إلی یومِ الدِّینِ. (مهمان نامه: 1)
توضیحات:
سپاس خدایی را که محمد، درود و سلام خدا بر او باد، را برانگیخت به عنوان کسی که اشرف مخلوقات است و شناخته ترین کسی که در خیمه ها و شهر ها سکونت کرد، و بپا خاست برای افراشتن دین تا اینکه سفر کرد و خواب خود را کم کرد و قوم خود را که درود و سلام خدا بر او و خاندانش، و خاندان پاک و یاران صالح خود را ملزم کرد تا آنچه در شرع از نماز و روزه آمده است، تا قیامت انجام دهند.
اما بعد به امداد أمداد تأییدات رّبانی و اسعاد اعوان توفیقات سبحانی و حسن اتفاق سعود فلکی و یمن ارتفاق جنود ملکی، عالی حضرت، خلافت منقبت، امام مرتبت، محیی مآثر الخلفا الراشدین، مجدد المایه التاسعه باحیاء مراسم الشرع و الدین، ظل الله الدیان، امان الله لاهل الایمان، بحرالعلم و شمس العرفان، مستخدم اعناق سلاطین الزمان، مالک رقاب خواقین الاوان، ابوالفتح محمد الشیبانی خان امام الزمان و خلیفه الرحمن، خلّد الله تعالی ظلاله وادام عزّه و اقباله، در سنه اربع عشره و تسعمایه از بلده طیبه مرو که مشتات عساکر نصرت آیات بود عزم بلده فاخره بخارا فرمودند (مهمان نامه:1)
توضیحات :
اَمّا بَعد: حرف ربط و قید مرکب عربی، یعنی اما بعد الحمد و الصلوه، پس از حمد خدای تعالی، و اما بعد را فصل الخطاب گویند (لغ)
أمداد: اسم عربی، ج مدد،افواجی که پی در پی برسند. (لغ)
رَبّانی: صفت نسبی عربی، خدایی، ایزدی(لغ)
به امداد أمداد تأییدات ربانی: به مددِ کمک هایی که، پی در پی از جانب پروردگار می رسید.
اِسعاد: مصدر عربی، یاری کردن(منتهی)
اَعوان: اسم عربی، یاران، مددکاران ویاوران(غیاث)
سبحانی: اسم خاص ، خداوند. الله (لغ)
به اسعاد اعوان توفیقات سبحانی: به یاری موفقیت هایی که از جانب خدا می رسید.
اِتّفاق : مصدر عربی، با هم نزدیک شدن، اتحاد، توافق (لغ)
حسن اتفاق: نیکی اتحاد و با هم نزدیک شدن.
سُعود: اسم عربی، ج سعد، ستارگان با سعادت مثل زهره و مشتری و قمر (آنندراج)
یُمن: مصدر عربی، مبارک گردایندن(لغ)
اِرتِفاق: مصدر عربی، رفیق بودن ، رفاقت کردن(لغ)
جُنود: اسم عربی، ج جند، لشکرها (لغ)
مَلِک: اسم عربی، پادشاه . (آنندراج )
جنود ملکی:لشکریان سلطنتی .
مَنقَبَت: اسم عربی، آنچه موجب ستایش ومباهات باشد. (لغ)
خلافت منقبت: آنکه منقبت خلافت دارد .
مآثر: اسم عربی، ج مأثره و مأثوره، آثار و نشانهای نیک و کارهای پسندید (آنندراج)
محیی….: زنده کننده کارهای نیک خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان، حضرت علی (ع)).
مجدد…: تجدید کننده سده 90 به زنده کردن مراسم شرع و دین.
الدَیّان: اسم خاص، از اسمهای خدای تعالی است، قهار(لغ)
ظل الله الدّیان: سایه ی خداوند قهار.
امان الله لاهل الایمان: پناه پرودگار برای اهل ایمان.
بحرالعلم و …: دریای علم وخورشید عرفان.
اَعناق: اسم عربی، گردنها و بزرگان قوم (غیاث)
مُستخدم…: به خدمت گیرنده گردنهای پادشاهان روزگار
مالکِ رقاب:ترکیب اضافی، صاحب گردنها، سرور، مولا(لغ)
خَواقین: اسم عربی، ج خاقان، لقب پادشاه ترکان (لغ)
اَوان: اسم عربی، وقت و هنگام (لغ)
مالِک رِقاب….: سرور پادشاهان وقت.
ابوالفتح: … ر.ک ص1/س 3. محمد الشیبانی
خلد الله…..: خداوند بزرگ سایه او را جاودان و عزت و اقبالش را بر دوام دارد.
سنه اربع عشره و تسعمایه: سال 914.
بَلَدِه: اسم عربی، شهر. (لغ)
طیّبه: صفت عربی، تانیث طیّب، پاکیزه، طاهر، (لغ)
مَرو: اسم خاص، شهری بزرگ است به خراسان و اندر قدیم نشست میرخراسان آنجا بودی واکنون به بخارا نشیند، جائی به آن عظمت است و خرم و او را فهندژ است و آن را طهمورث کرده است واندر وی کوشکهای بسیار است و آن جای خسروان بوده است. (حدود العالم: 94)
مَشتات: اسم عربی، خانه زمستانی. (لغ)
عَساکِر: اسم عربی، ج عسکر، لشکرها. (لغ)
نُصرت آیات: صفت مرکب، پیروز، با نشانه های پیروزی.
فاخره: صفت عربی، مونث فاخر. گرانمایه و نیکو از هر چیز(برهان)
بخارا: ر.ک ص1/س5.
محفوف به تائید الهی و مقرون به جنود لاتناهی، روز شنبه دوازدهم شعبان که از صحرای مرو توجه بخارا داشتند، به عزم قطع ریگ بادیه شیرشتر تخمیناً در خیل همایون سیصد هزار انسان و سایر حیوان بوده باشد که محتاج به آب بودند و در اطراف آن فلات همچو سراب می نمودند مردمان را حیرت افزود: در آنکه آن حضرت راهی پیش گرفته اند که مظنه تباهی و هلاک، بل البته منجر به افساد و اهلاک می شود ( مهمان نامه. 1-2)
توضیحات :
مَحفوف: صفت عربی، گرداگرد گرفته شده. (غیاث)
مَقرون: صفت عربی، ، پیوسته . (ناظم)
جُنود: اسم عربی، ج جند. لشکر (لغ)
لاتَناهی: مصدر عربی، بی نهایت، بی کران. (لغ)
شَعبان: اسم عربی، نام ماه هشتم از ماه های تازیان. (اقرب)
مرو: ر.ک ص 1/س13
بخارا: ر.ک ص 1/س5
قَطع: مصدر عربی، گذشتن،پیمودن. (معین)
ریگ:اسم، ریگستان(لغ)
شیر شتر: بیابانی است بین چهار جوی ومرو (پاورقی مهمان نامه:1)
تخمیناً: قید عربی، کمابیش . نزدیک. (لغ)
خیل: اسم عربی، لشکر، سپاه، گروه سواران. (غیاث)
همایون: مبارک، خجسته، میمون، غالبا برای شاه و گاه وزیر آید. (معین) منظور محمد خان شیبانی است.
سایِر: اسم عربی،دیگر،باقی. (لغ)
فلات: اسم عربی، بیابان بی آب، صحرای وسیع و فراخ. (لغ)
محفوف به تأیید…. : در حالیه غرق در تایید و قبول پروردگار و پیوسته و همراه با لشکریانی بی نهایت بودند.
مَظنّه: موضع ظن یا جای گمان بردن. (لغ)
مظنّه تباهی: گمان و ظن تباه شدن و مردن وجود دارد.
بَل: حرف عربی: هرگاه پیش از جمله ای بیاید حرف ابتداء باشد و مفهوم آن باطل کردن معنی ما قبل خود است. (لغ)
اِفساد: اسم مصدر عربی، تباهی(لغ)
بَل البتّه: بلکه به طور قطع و یقین ،موجب مرگ و تباهی می گردد.
جماعتی جانبازان که دوری آن حضرت را اشدّ عذابها دانند و فرقت خدمت را سرمایهی هر زحمت و الم خوانند، سر در رکاب همایون نهاده و قدم در قطع راه بی پایان گشاده، چون فرسخی راه یا بیشتر روان شدند حضرت حق جلّ و علا از سحاب عنایت برف شگرف عطا فرمود و لشکر به راحت تمام در کنف عافیت پناهیدند و درعین صحت وسلامت به بخارا رسیدند. چون این امر که از غرابت در عَداد خوارق عادت می تواند بود مردمان را

متن کامل در سایت homatez.com