پایان نامه درباره اثبات، علیّت، عليّت، تطبيق، علّی، عینی، همه‌ی، ابن‌رشد

غزالی بررسي نظرات ابن‌سينا نيز ضروري مي‌نمود که برای دریافت نظرات ابن‌سینا سعی شده است که فصل اول این پژوهش یعنی کليات بر اساس نظرات ابن‌سینا باشد. در آخر نیز نظرات و دفاعيات ابن‌رشد را در بحث عليّت مطرح کرده و در پايان نتيجه‌گيري از اين جدال ارائه کرده‌ايم. اما چرا غزالی و ابن‌رشد؟
غزالی یکی از بزرگ‌ترین متکلمان اشعری است که هم در تبیین و تفسیر نظریه‌ی «عادت‌الله» اشاعره بیش‌ترین نقش را داشته و هم در نقد آرای فلاسفه درباره‌ی عليّت، بالاخص عنصر ضرورت علّی بیش‌ترین تلاش را کرده ‌است. در تبیین نظریه‌ی اشاعره درباره‌ی عليّت، همه‌ی متکلمان اشعری بعد از غزالی، بدون شک وام‌دار او هستند. اگر نگوییم مهم‌ترین نقدها را به علیّت در طول تاریخ غزالی انجام داده‌ است، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متفکرینی است که به این موضوع وارد شده و با نقدهای خود سعی در فرو ریختن بنیان فلسفه‌ی مشاء داشته است. ابن‌رشد نیز در مقام فیلسوفی ارسطویی و مسلمان در تهافت‌التهافت با چالش‌های غزالی روبرو می‌شود و به جهت دفاع از آرای فلاسفه تبیین خود را از عليّت فلسفی ارائه داده است. به نظر می‌رسد بررسی نظرات این دو متفکر پیرامون مسأله‌ی عليّت و فروع آن، گامی مهم در تبیین این مسأله باشد. امید است که بتوانیم در این پژوهش، گامی هر چند کوچک در راستای این هدف برداریم.
2. اهميت موضوعاصل عليّت به عنوان یک اصل کلّی و عام، مورد استناد همه‌ی علومی است که درباره‌ی موضوعات حقیقی بحث می‌کند. از سوی دیگر کلّیت و قطعيّت هر قانون علمی، مرهون قوانین عقلی و فلسفی عليّت است و بدون آنها نمی‌توان هیچ قانون کلّی و قطعی در هیچ علمی به اثبات رسانید.
برای درک بهتر اهمیت مبحث علیّت به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
الف) عليّت و اثبات حقايق عينی
اثبات وجود حقیقی اشیاء عینی و خارج از نفس، مرهون اصل علیّت است و بدون آن راهی برای اثبات حقایق عینی باقی نمی‌ماند. همچنین اثبات مطابقت ادراکات با اشیاء خارجی نیازمند به قوانین فرعی علیّت است.
توضیح اینکه تصدیق واقع عینی جهان هستی، اگر چه امری قطعی و ضروری است و نیازمند به دلیل نیست، اما این تصدیق ضروری فقط به وجود اجمالی جهان هستی نظر دارد. اینکه هر احساسی، واقعیت عینی دارد، از راه ضرورت حاصل نمی‌شود، لذا باید آن را اثبات نمود. اگر علیّت و نظام علّی و معلولی را نپذیریم اثبات چنین امری ممکن نیست؛ زیرا صورت‌هایی که در ذهن تحت شرایط خاصی پدید می‌آیند، ثابت می‌کنند که علّتی از خارج سبب پیدایش آنها شده است. اگر مبداء علیّت نباشد احساس و یا وجود شیء در حس نمی‌تواند وجود واقع عینی را که در قلمرو دیگری موجود است، کشف نماید.
ب) عليّت و استدلال
مبداء علیّت تنها مبدئی است که کلیه‌ی کوشش‌ها در راه استدلال، در کلیه‌ی قلمروهای فکری انسان بکار برده می‌شود، بر آن متوقف است. زیرا غرض از استدلال اثبات امری است که ثابت نشده است. بنابراین دلیل، علّت و واسطه در اثبات است و چیزی را که مجهول است، معلوم می‌گرداند. اگر رابطه‌ی علیّت و معلولیت را درک نکنیم از هیچ استدلالی نمی‌توانیم نتیجه بگیریم. زیرا نتیجه، معلول مقدمه‌ها است و هنگامیکه قانون علیّت از حساب ساقط گردد و هیچگونه ضرورتی بین علّت و معلول وجود نداشته باشد، ارتباطی نیز بین دلیل و آن حقیقت که مورد استدلال قرار گرفته است، نیز باقی نمی‌ماند.
ج) عليّت و اثبات خداوند
قانون علیّت، از با ارزش‌ترین قوانین مورد استفاده در فلسفه‌ی الهی است. همین قانون با سایر قوانین منشعب از آن است که ما را ملزم می‌کند که تمام رشته‌های علّی و معلولی را منتهی به یک ذات کامل و غیر معلول بدانیم و همه‌ی نظامات را تحت نظام واحد و قائم به ذات واحد بشناسیم. به همین دلیل است که مرحوم صدرالمتألهین در جلد دوم اسفار می‌نویسد:
أن الطريق إلى إثبات الصانع ينسد بسببه فإن الطريق إليه هو أن الجائز لا يستغني عن المؤثر فلو أبطلنا هذه القاعدة لم يمكننا إثبات واجب الوجود.
اگر علیّت نفی گردد، راه اثبات صانع نیز مسدود می‌شود. زیرا طریقه‌ی اثبات صانع این است که هر امر ممکنی محتاج به مؤثر است و چنانچه این طریق باطل شود، امکان اثبات واجب الوجود نخواهد بود.
لازمه‌ی انکار علیّت در میان موجودات، این است که نتوانیم این رابطه را بین خداوند و موجودات نیز اثبات نماییم؛ زیرا اگر در میان موجودات چنین رابطه‌ای وجود نداشته باشد، نسبت هر موجودی به موجود دیگر یکسان و نسبت واحدی خواهد بود که هیچ اختلافی از نظر تأثیر و تأثر در میان این نسبت‌ها نخواهد بود. در این صورت انسان از کجا به لغت و معنای کلمه‌ی «سبب و علّت» آشنا شده و از چه راهی می‌تواند سببیّت خدای تعالی را برای همه‌ی موجودات اثبات نماید.
د) عليّت و علمهمه‌ی نظریات علمی در قلمرو مختلف تجربه و مشاهده، بستگی کامل و اساسی به مبداء علیّت و قوانین آن دارد. اگر بین اشیاء رابطه‌ی علّی و معلولی نباشد، در این صورت هیچ قانون و ناموسی هم وجود خارجی نخواهد داشت. زیرا همه‌ی قوانین و نوامیس حاکم بر طبیعت، کیفیت‌های خاص علّی و معلولی اشیاء است. و در این فرض «علم» نیز معنا ندارد، زیرا علم عبارت است از بیان قوانین و نوامیس و روابط واقعی بین اشیاء است و اگر بین هیچ چیز با چیز دیگر رابطه‌ای وجود نداشته باشد، علمی هم وجود نخواهد داشت. پس قانون علیّت و معلولیت پایه و اساس علم است.
هر چند ممکن است به نظر رسد که اصل عليّت، اصلي بديهي و اينکه هر پديده‌اي علّتي دارد روشن است، اما مسأله اين چنين واضح و بديهي نيست و حداقل بداهت آن نيازمند تبيين است، به ويژه اگر به اين نکته توجه کنيم که اصل عليّت از جانب فيلسوفان و متفکران بزرگي چون غزالي در عالم اسلام و هيوم در جهان غرب مورد ترديد قرار گرفته است.
از مطالب گذشته روشن مي‌شود که اصل عليّت، اصلي است که از اهميت شاياني برخوردار است، لذا در اين پژوهش با بررسي نظرات دو متفکر بزرگ جهان اسلام يعني غزالي و ابن‌رشد با تکيه بر نقدهاي غزالي به ابن‌سينا در بحث عليّت و پاسخ‌هاي ابن‌رشد سعي شده تا گامي هر چند کوچک در عرصه‌ي تفکر فلسفي و حقيقت‌جويي برداشته و روشن شود کدام‌يک از اين بزرگان در داوري‌هاي خود به حقيقت نزديک‌تر بوده‌اند.
3. اهداف پژوهش
پيش از پرداختن به اهداف پژوهش لازم است مفاهيمي که در عنوان اين پژوهش أخذ شده ‌است را بررسي کنيم. تطبيق در عنوان اين پژوهش به کدام معناست و منظور از عليّت چیست؟
الف) منظور از «تطبيق» در اين پژوهش
مطالعات تطبيقي و مقايسه‌ای در تفکر فلسفي از اهميت مضاعفي برخوردار است. یکی به جهت آنکه برای شناخت عمیق و دقیق هر چیزی، باید آن را با امور دیگر مقایسه کرد. برون‌نگری درباره‌ی خود فلسفه، به واسطه‌ی این نوع مطالعات میسّر می‌شود. و دوم به جهت آنکه به رغم زمینه‌های مساعد در فلسفه و قلمرو وسیع در آن برای مطالعات تطبیقی، چنین مطالعاتی، به ويژه در کشور ما، چنانکه شایسته و بایسته است، صورت نگرفته است.
البته «تطبيق» مشترک لفظي است يعنی دارای چند معنا بوده که معنايي که منظور است توضيح داده خواهد شد. تطبيق و مطالعه‌ي تطبيقي در فرهنگ مکتوب ما به چند معنا بکار رفته ‌است. يکي از معاني تطبيق، کاری است که مدرّسان حوزه‌های علميه به عنوان شيوه‌ی تدريس از آن بهره مي‌جويند. از آن جا که روش آموزش در نظام تعليم و تربيت سنّتی ما (حوزه‌های علميّه) متن محور است. مدرّسان، نخست مطالب بخشی از متن درسی را بدون استناد به کتاب تقرير می‌کنند و پس از آن، ضمن قرائت متن، آن‌چه را که از خارج، توضيح داده ‌بودند، بر متن، «تطبيق» می‌کنند.
معنای ديگر تطبيق، آن است که در تفسير متون، به ويژه متون ديني مانند قرآن، مفسّر، مقبولات علمی پيشين خود را بر آيات تحميل کند. نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسب‌تر است، تا آن را تفسير بخوانيم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه‌هاى خاصى باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد كه قرآن را نيز به همان رنگ مى‌بيند و مى‌خواهد نظريه‌ی خود را بر قرآن تحميل نموده، قرآن را با آن تطبيق دهد؛ پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير. تطبيق به اين معنا، داستان غولي را که در اساطير اروپايي ذکر شده است، به ياد می‌آورد؛ مي‌گويند اين غول تختي داشت که گم‌شدگان در صحرا را دستگير مي‌کرد و بر روی آن تخت می‌خواباند و اگر آن فرد، درازتر از تخت بود، سر و ته او را با تبر، قطع می‌کرد و اگر کوتاه‌تر بود، آن‌قدر می‌کشيد تا هم‌اندازه‌ی تخت شود؛ می‌خواست همه را با تخت خود، تطبيق کند.
معنای مورد نظر ما در خصوص مطالعات تطبيقی، «بررسي‌های مقايسه‌ای» است. مراد از «مقايسه» در اينجا ملاحظه‌ی هم‌ساني‌ها و ناهم‌ساني‌ها، مواضع وفاق

متن کامل در سایت homatez.com

About: admin