مقاله با موضوع علّت، معلول، عليّت، عقل، «علّت، منشاء، فلسفه‌ی، پيدايش

محوريتى در فلسفه‌ی ابن‌سينا برخوردار است كه حتى عليّت بر مدار ماهيت را تحت شعاع خود قرار مى‌دهد و در واقع علل ماهوى بدون علل وجود بى‌معنا خواهد بود. ابن‌سينا نمط چهارم كتاب اشارات را كه در باب فلسفه‌ی اولى است، با بحث وجود و علل وجود آغاز مى‌كند و به اثبات امور نامحسوس در عالم مى‌پردازد.
ابن‌سينا تأكيد مى‌كند كه وجود معلول است كه نيازمند علّت است و علّت، وجود معلول را افاده مى‌كند. بنابراين عليّت سينوى بر مدار وجود است. علّت و معلول با هم رابطه‌ی وجودى دارند و وجود معلول به وجود علّت وابسته است. علل مادى و صورى و فاعلى و غايى نیز بر مبناى وجود تعريف مى‌شوند؛ چيزى كه در فلسفه‌ی ارسطو به هيچ عنوان مشاهده نمى‌شود. در فلسفه‌ی ارسطو علّت، امرى ماهوى و معقول اولى است و بين ذوات اشيا است. آتش علّت و سوختن، معلول است؛ بنابراين عليّت همان آتش است نه رابطه آتش با سوختن و از طريق حس درك مى‌شود. و با توجه به همین مطلب هم می‌توان گفت اشکال معروف هیوم در رد اصل عليّت به مفهوم ارسطويى آن برمى‌گردد نه به برداشت ابن‌سينايى. عليّت در فلسفه‌ی ابن‌سينا معقول ثانى فلسفى است و بر محور وجود است و از طريق عقل درك مى‌شود نه حس. در نظر ابن‌سينا، در رابطه‌ی عليّت، علاوه بر وجود علّت و معلول، رابطه‌ی عليّت هم وجود دارد. علّت و معلول با حس درك مى‌شوند، اما رابطه‌ی عليّت میان آ‌نها چيزى نيست كه با حس درك شود؛ زيرا حس فقط تعاقب را درك مى‌كند نه عليّت و وابستگى وجودى را.
1-2-2. علّت تامّه و علّت ناقصههمانطور که قبلاً اشاره شد علّت يا به‌گونه‌اي است كه براي تحقق معلول كفايت مي‌كند و وجود معلول متوقف بر چيز ديگري جز آن نيست، و به عبارت ديگر با فرض وجود آن، وجود معلول ضروري است كه در اين صورت آن را «علّت تامّه» مي‌نامند؛ و يا به‌گونه‌اي است كه هر‌چند معلول بدون آن تحقق نمي‌يابد، ولي خود آن هم به‌تنهايي براي وجود معلول كفايت نمي‌كند و بايد يك يا چند چيز ديگر را بر آن افزود تا وجود معلول ضرورت يابد، و در اين صورت آن را «علّت ناقصه» مي‌گويند.
1-2-3. علّت بسيط و مركباز نظر ديگر مي‌توان علّت را به بسيط و مركب تقسيم كرد. علّت بسيط مانند مجرد تام (خداي متعال و جوهرهاي عقلاني كه بايد در جاي خودش اثبات شود)، و علّت مركب مانند علّت‌هاي مادي كه داراي اجزای مختلفي مي‌باشند.
1-2-4. علّت بي‌واسطه و باواسطهاز نظر ديگر مي‌توان علّت را به «بي‌واسطه» و «باواسطه» تقسيم كرد؛ مثلاً تأثير انسان را در حركت دست خودش مي‌توان بي‌واسطه دانست و تأثير او را در حركت قلمي كه به‌دست دارد با يك واسطه، و در نوشته‌اي كه مي‌نويسد با دو واسطه، و بر معنايي كه در ذهن خواننده پديد مي‌آيد با چند واسطه شمرد.
1-2-5. علّت انحصاري و جانشين‌پذيرگاهي علّت پيدايش يك معلول، موجود معيّني است، و معلول مفروض جز از همان علّت خاص به وجود نمي‌آيد، كه دراين صورت علّت مزبور را «علّت منحصره» مي‌خوانند، و گاهي معلولي از چند چيزعلي ‌البدل به وجود مي‌آيد و وجود يكي از آنها براي پيدايش آن ضرورت دارد، چنان‌كه حرارت گاهي در اثر جريان الكتريكي در سيم برق و گاهي در اثر حركت، و گاهي هم در اثر فعل و انفعالات شيميايي پديد مي‌آيد، و در اين صورت علّت را «جانشين‌پذير» مي‌نامند.
1-2-6. علّت داخلي و خارجيعلّت گاهي به‌گونه‌اي است كه با معلول متحد مي‌شود و در ضمن وجود آن باقي مي‌ماند، مانند عناصري كه در ضمن وجود گياه، يا حيوان باقي مي‌ماند، در اين صورت آن را «علّت داخلي» مي‌نامند، و گاهي وجود آن خارج از وجود معلول خواهد بود، مانند وجود صنعتگر كه خارج از وجود مصنوعش مي‌باشد، در اين صورت آن را «علّت خارجي» مي‌گويند.
1-2-7. علّت حقيقي و اعداديعلّت گاهي به موجودي اطلاق مي‌شود كه وجود معلول وابستگي حقيقي به آن دارد، به‌گونه‌اي كه جدايي معلول از آن محال است، مانند عليّت نفس براي اراده و صورت‌هاي ذهني كه نمي‌توانند جداي از نفس تحقق يابند و يا باقي بمانند، در اين صورت آن را «علّت حقيقي» مي‌نامند، و گاهي به موجودي اطلاق مي‌شود كه در فراهم آوردن زمينه‌ی پيدايش معلول مؤثر است، ولي وجود معلول وابستگي حقيقي و جدايي‌ناپذير به آن ندارد، مانند پدر نسبت به فرزند، در اين صورت آن را «علّت اِعدادي» و يا «مُعِد» مي‌خوانند.
1-2-8. علّت مقتضي و شرطگاهي پيدايش معلول از علّت متوقف بر وجود حالت و كيفيت خاصي است. در اين صورت ذات علّت را «مقتضي» يا «سبب» و حالت و كيفيت لازم را «شرط» مي‌نامند.
نيز گاهي شرط را بر چيزي كه موجب پيدايش حالت مزبور مي‌شود اطلاق مي‌كنند، چنان‌كه نبودن مانع از تأثير را «شرط عدمي» مي‌خوانند. شروط نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند: شرط فاعليت فاعل، يعني چيزي كه بدون آن فاعل نمي‌تواند كار خود را انجام دهد، و در واقع مكمل فاعليت اوست، مانند تأثير علم در افعال اختياري انسان؛ و ديگري شرط قابليت قابل، يعني چيزي كه بايد در ماده تحقق يابد تا قابل دريافت كمال جديدي از فاعل شود، چنان‌كه جنين بايد واجد شرايط خاصي شود تا روح در آن دميده گردد.
1-3. منشاء تصور عليّترابطه‌ي ميان علّت و معلول چگونه درک مي‌شود؟ آيا درکي است تجربي يا عقلاني؟ همه‌ي موافقان و مخالفان اصل عليّت بنا به اعتراف خودشان تصوري از عليّت در اذهانشان دارند. حتي هيوم وجود تصور عليّت را مي‌پذيرد، اما اختلاف در منشاء و مأخذ تصور عليّت است. هر نحله‌اي با توجه به قواعد و اصول خود، ديدگاه ويژه‌اي دارد. امپريسمها که اصالت را به تجربه مي‌دهند، منشاء تصور عليّت را «تجربه» معرفي مي‌کنند. عقل‌گرايان عقل را منشاء تصور عليّت مي‌دانند. اين بحث به علم معرفت‌شناسي ارتباط پيدا مي‌کند. ما در اينجا به اجمال آراي مختلف را تبيين و تحليل مي‌کنيم:
1-3-1. نظريه‌ي عقل‌گرايانعقل‌گرايان اروپا و غرب به علّت اعتقاد و توجه بيشتر به عقل، منشاء تصور عليّت را به عقل استناد مي‌دهند و معتقدند که عقل بدون استفاده از تجربه قادر به تصور اين مفهوم است، و به اصطلاح کانت، مفهوم عليّت از مفاهيم پيشيني است. وي مي‌گويد: «تصور عليّت را که همه‌ي ما دائماً به کار مي‌بريم، ممکن است تجربه پيشنهاد کرده باشد، اما اين معنا ثابت نمي‌کند که مأخوذ از تجربه است.»
ابن‌سينا هم نظريه‌اي مشابه عقليون دارد؛ وي مي‌گويد که «اگر کسي گمان کند که رابطه‌ي عليّت و معلوليت را از راه حس و تجربه مي‌توان کشف کرد، خطا رفته است، چرا که تجربه جز مقارنت و تعاقب دو امر، چيزي به ما نمي‌فهماند.» ابن‌سينا در شفاء در پاسخ به این‌که آیا تمامی تصورات عقلی برگرفته از حس است، موجودات را به دو قسم معقول‌الذوات و محسوسة الذوات تقسیم و تنها یک قسم از آن را محصول تعامل با حس معرفی کرده است. وی در این تقسیم‌بندی، معقول الذوات را فاقد ماده و لواحق ماده دانسته که برای تعقل نیازمند عملیات عقلانی‌سازی نیستند.
در تفسیر ابن‌سینا، حس مؤثر و معین در تصورات جزئی و کلی است و عقل در تصویرسازی تمامی معانی کلی نیازمند حس نیست، زیرا کار عقل محدود به تجزیه و ترکیب داده‌های حسی نیست و می‌تواند یک سلسله معانی جدید انتزاع ‌کند و از آنها معانی معقول ثانی را فراهم آورد.
لذا عقل می‌تواند معقولی را نظیر وحدت، کثرت، علیت و غیره را تصور کند که مسبوق به حس نبوده و حس صرفاَ منشأ انتزاع آنها است.
آنچه از فحوای کلمات شیخ به دست می‌آید آن است که حس به عنوان مبدأ و منشأ انتزاع در فرآیند تصور علیت نقش دارد. در مواجهه با دو امر محسوس «آتش» و «گرما»، دو تصور محسوس و جزئی از آنها در ذهن انسان حاصل می‌شود و تصور رابطه بین آنها فقط محصول کارکرد عقل و ذهن انسان است.
1-3-2. نظريه‌ي حس‌گرايان
طرفداران اين نظريه در مقابل نظريه‌ي اول قرار دارند و معتقدند که از تجربه و مشاهده‌ي طبيعت، تصور عليّت در ذهن انسان نقش مي‌بندد. اين نظريه طرفداران زيادي در غرب دارد، مانند: اگوست کنت، جان لاک، هيوم و ژان وال. هيوم در اين ‌باره مي‌گويد: «از آن جا که به وسيله‌ي شناسايي يا استدلال علمي نيست که ما به ضرورت يک علّت براي هر ابداع و ايجاد جديد معتقد شويم، آن عقيده بالضروره بايد ناشي از مشاهده و تجربه باشد.»
البته حسّيون تجربه و تکرر خارجي صرف آن را مأخذ تصور عليّت نمي‌دانند، بلکه براي به وجود آمدن اين تصور، سه مرحله‌ي «مشاهده‌ي خارج و تجربه» و «استمرار و تعاقب تجربه» و «تداعي معاني و انتظار ذهن» را قائلند.
با توضيحي كه درباره‌ي مفهوم علّت و معلول داده شد، روشن گرديد كه اين مفاهيم از قبيل مفاهيم ماهوي و معقولات اولی نيستند و چنان نيست كه درخارج موجودي داشته باشيم كه ماهيت آن عليّت يا معلوليت باشد. از اينکه شيء واحد ممکن است هم علّت باشد و هم معلول روشن مي‌شود که

متن کامل در سایت homatez.com