— (366)

5442585-49911000 دانشگاه آزاد اسلامی
واحد ایلام
تعهد اصالت پایان نامه
اینجانب شاهرخ مامی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشته حقوق که در تاریخ 25/11/93 از پایان نامه خود تحت عنوان” بررسی حقوقی فرزندخواندگی با تکیه بر قوانین حمایت از کودکان در ایران ” با کسب نمره………. و درجه…….. دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد می‌شوم:
این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاورهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان نامه، کتاب، مقاله و….) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رویه موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
این پایان نامه قبلا برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی (هم سطح، پایین‌تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هر گونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و… از این پایان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را می‌پذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی‌ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی:
شاهرخ مامی
تاریخ و امضاء:

-310515-51816000
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد ایلام
پایاننامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد رشتهی حقوق (M. A)
گرایش: خصوصی
عنوان:
بررسی حقوقی فرزندخواندگی با تکیه بر قوانین حمایت از کودکان در ایران
استاد راهنما:
دکتر طیب افشارنیا
نگارش:
شاهرخ مامی
زمستان 1393

سپاسگزاری
از اینکه در پرتو الطاف خاصّه‌ی الهی، در محضر پر فیض اساتید گران مایه و با همت و پشتکار والا ؛ مزیّن به نور دانش و منوّر به پرتو بینش گردیده و موفق به انجام رساندن پژوهش گشته ام خشنودم و از اساتید بزرگوارم: جناب آقای دکتر طیب افشارنیا، که با کرامتی چون خورشید، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و دانش را با راهنمایی‌های کار ساز و سازنده بارور ساختند ؛ تقدیر و تشکر نمایم.

تقدیم به پدر، مادر….
به تمام آزاد مردانی که نیک می‌اندیشند و عقل و منطق را پیشه خود نموده و جز رضای الهی و پیشرفت و سعادت جامعه، هدفی ندارند.
دانشمندان، بزرگان، و جوانمردانی که جان و مال خود را در حفظ و اعتلای این مرز و بوم فدا نموده و مینمایند.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u چکیده PAGEREF _Toc422639631 \h 1فصل اول: کلیات تحقیق1-1- مقدمه PAGEREF _Toc422639634 \h 31-2- بیان مسأله PAGEREF _Toc422639635 \h 41-3- اهمیت و ضرورت پژوهش PAGEREF _Toc422639636 \h 51-4- اهداف پژوهش PAGEREF _Toc422639637 \h 61-4-1- هدف اصلی PAGEREF _Toc422639638 \h 61-4-2- اهداف فرعی PAGEREF _Toc422639639 \h 61-5- سؤالات پژوهش PAGEREF _Toc422639640 \h 61-6- روش‌شناسی تحقیق PAGEREF _Toc422639641 \h 61-7- تعاریف اصطلاحات PAGEREF _Toc422639642 \h 7فصل دوم: تاریخچه و مفاهیم مرتبط با فرزندخواندگیمقدمه PAGEREF _Toc422639645 \h 92-1- مفهوم فرزندخواندگی PAGEREF _Toc422639646 \h 92-2-تعریف کودک از دیدگاه حقوقی PAGEREF _Toc422639647 \h 102-3- حضانت و نفقه PAGEREF _Toc422639648 \h 102-4- تاریخچه فرزندخواندگی PAGEREF _Toc422639649 \h 112-5- فرزند خواندگی دراسلام PAGEREF _Toc422639650 \h 162-6- فرزند خواندگي در زمان حضرت موسي (ع) PAGEREF _Toc422639651 \h 172-7- فرزند خواندگي در زمان جاهليت PAGEREF _Toc422639652 \h 182-8- فرزندخواندگي در نظام حقوقی رومي ـ ژرمني PAGEREF _Toc422639653 \h 202-9- بررسي فرزندخواندگي در حقوق آلمان PAGEREF _Toc422639654 \h 212-9-1-شرايط مربوط به فرزندخواندگي در آلمان PAGEREF _Toc422639655 \h 212-9-2- سازمان‌هاي مربوط به فرزندخواندگي در آلمان PAGEREF _Toc422639656 \h 222-9-3- مخفي نگاه داشتن اصليت فرزندخوانده در آلمان PAGEREF _Toc422639657 \h 222-9-4- مزاياي خاص فرزندخواندگي در آلمان PAGEREF _Toc422639658 \h 232-10- بررسي نهاد فرزندخواندگي در فرانسه PAGEREF _Toc422639659 \h 232-10-1- شرايط مربوط به فرزندخواندگي در فرانسه PAGEREF _Toc422639660 \h 242-10-2- سازمان‌هاي مربوط به فرزندخواندگي در فرانسه PAGEREF _Toc422639661 \h 252-11- فرزندخواندگی در ایالات متحده آمریکا PAGEREF _Toc422639662 \h 252-12- فرزندخواندگي بين‌المللي PAGEREF _Toc422639663 \h 262-13- فرزندخواندگي مدرن PAGEREF _Toc422639664 \h 272-14- محاسن و معایب فرزند خواندگی PAGEREF _Toc422639665 \h 282-15- فواید فرزندخواندگی PAGEREF _Toc422639666 \h 292-16- پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc422639667 \h 312-16-1- تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc422639668 \h 312-16-2- تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc422639670 \h 32فصل سوم: فرزندخواندگی و مقررات مربوط به حمایت از کودکان3-1- لزوم توجه به حقوق کودکان PAGEREF _Toc422639673 \h 363-2- پروتکل اختیاري جدید الحاقی کنوانسیون حقوق کودك PAGEREF _Toc422639674 \h 373-3- ايام کودکى ازديدگاه فقه PAGEREF _Toc422639675 \h 383-4- بلوغ در لغت و اصطلاح PAGEREF _Toc422639676 \h 383-5- علت اختلاف فقها در تعيين سن بلوغ PAGEREF _Toc422639677 \h 393-6- ايام کودکى از ديدگاه قوانين جمهورى اسلامى ايران PAGEREF _Toc422639678 \h 403-6-1- کودکي PAGEREF _Toc422639679 \h 403-6-2- پايان کودکي PAGEREF _Toc422639680 \h 413-7- کنواسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639681 \h 423-7-1- سابقه تاریخی کنوانسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639682 \h 423-7-2- نگاهی به کنوانسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639683 \h 433-8- تعریف و مفهوم کودک از دیدگاه کنوانسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639684 \h 443-9- قوانین مربوط به کودکان PAGEREF _Toc422639685 \h 453-10- کودکان خیابانی PAGEREF _Toc422639686 \h 523-10-1- رویکرد همه جانبه به موضوع حمایت و ارتقاي حقوق کودکان خیابانی PAGEREF _Toc422639687 \h 533-11- وضعیت برخی از کشورها، نسبت به کنوانسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639688 \h 553-12- ایران و کنوانسیون حقوق کودک PAGEREF _Toc422639689 \h 573-13- بررسي جايگاه حقوق كودك و نوجوان در اسلام PAGEREF _Toc422639690 \h 593-13-1- تاريخچه‌ي حقوق كودك در آستانه‌ي ظهور اسلام PAGEREF _Toc422639691 \h 593-13-2- بررسي حقوق كودك پس از ظهور اسلام PAGEREF _Toc422639692 \h 603-13-3- حقوق كودكان و نوجوانان در فقه اسلامي PAGEREF _Toc422639693 \h 623-14- قتل فرزند توسط والدين از نگاه فقه اهل سنت و شيعه PAGEREF _Toc422639694 \h 633-15- حقوق كودك در جوامع اسلامي مبتني بر مسايل فقه اسلامي PAGEREF _Toc422639695 \h 64فصل چهارم: شرایط و آثار فرزندخواندگی4-1- تعریف و ضرورت توسعه نهاد فرزندخواندگی PAGEREF _Toc422639698 \h 674-2- فرزندخواندگی در حقوق ایران PAGEREF _Toc422639699 \h 684-2-1- فرزندخواندگی در قانون ایران PAGEREF _Toc422639700 \h 684-3- بررسی فرزند خواندگی در حقوق ایران وفرانسه PAGEREF _Toc422639701 \h 704-3-1- فرزندخواندگی PAGEREF _Toc422639702 \h 704-3-2- تشریفات قانونی و شرایط سرپرستی از کودک بی‌سرپرست PAGEREF _Toc422639703 \h 724-3- فرزندخواندگی در قانون جدید (مصوب 1392) PAGEREF _Toc422639704 \h 804-5- ازدواج با فرزند خوانده PAGEREF _Toc422639705 \h 854-5-1- تصویب قانون ازدواج با فرزند خوانده PAGEREF _Toc422639706 \h 874-5-2- مزایای قانون ازدواج با فرزند خوانده PAGEREF _Toc422639707 \h 884-5-3- معایب قانون ازدواج با فرزند خوانده PAGEREF _Toc422639708 \h 894-5-4- نقدی بر قانون ازدواج با فرزندخوانده PAGEREF _Toc422639709 \h 904-6- فرزندخوانده و بهره مندی از ارث PAGEREF _Toc422639710 \h 914-7- نتیجه گیری PAGEREF _Toc422639711 \h 92منابع PAGEREF _Toc422639712 \h 97
چکیدهمسأله فرزند خواندگی قدمت و سابقه بسیار طولانی دارد و در مذاهب گذشته مورد توجه و معمول بوده است، پیش از ظهور اسلام نیز این امر به دلیل وقوع موارد چندی متداول و رایج بوده است. امروزه به دلیل آن که بسیاری از خانواده‌ها امکان فرزندار شدن برای آن‌ها وجود ندارد، فرزند خواندگی در کشورهای گوناگون جهان امری معمول و متداول و رایج می‌باشد و در حقوق کشورهای مختلف راهکارهایی برای حمایت از فرزند خوانده‌ها و خانواده‌های جدید و قدیم ایشان راهکارهایی پیشنهاد شده است. حقوق ایران نیز با توجه به آن که از منابع اسلامی برگرفته شده نهادی به نام فرزند خواندگی وجود ندارد در عین حال از طریق قوانین دیگری این امر به رسمیت شناخته شده و برای آن شرایط و راهکارهایی بیان شده است. در این مطالعه به بررسی حقوقی فرزندخواندگی در ایران پرداخته ایم و با بررسی مطالعات و مطالب مربوط به این زمینه به این نتیجه رسیده ایم که فرزندخواندگی در ایران با چالش‌های عمده‌ای روبه رو می‌باشد که یکی از اصلی‌ترین آنها تصویب قانون جدید ازدواج با فرزندخوانده می‌باشد که دارای مخالفان زیادی می‌باشد. در ادامه به بحث و بررسی در این مورد پرداخته‌ایم و نتیجه نشان می‌دهد که قوانین مربوط به فرزندخواندگی نیازمند اصلاح و بررسی دوباره می‌باشند.
کلمات کلیدی:فرزندخواندگی، قوانین حمایت، کودکان

فصل اول:کلیات تحقیق
1-1- مقدمهفرزند خواندگی یکی از موضوعات در خور توجه در قوانین حقوق خصوصی در جوامع امروزی می‌باشد. این مسأله که ریشه در نیازهای عاطفی و اقتصادى داشته و گاهى عوامل روحى و معنوى یا موجب پیدایش آن شده است، پیشینه‌ای به درازای تاریخ تمدن بشر دارد. فرزند خواندگی نهادى است كه به اشكال و شیوه‌های گوناگون، در بین جوامع و تمدن هاى متنوع تاریخى، رواج داشته و همواره مرسوم بوده است. در گذشته دور، رؤساى قبیله‏ها به منظور تقویت ‏قدرت دفاعى در برابر قبایل دیگر و هجوم وحوش، رونق دادن به امور کسب و کار و رفاه در قبیله‏ و افزایش جمعیت و بزرگ شدن قبیله، خانواده‏ها و اعضاى قوم را به داشتن فرزند زیادتر تشویق مى‏كردند و به افراد كثیرالاولاد، صله قابل توجهى مى‏بخشیدند كه بتدریج، داشتن فرزند وظیفه‏‌اى مقدس و سنتى حسنه شناخته شد و ارزش مذهبى پیدا كرد، به نحوى كه افراد بدون فرزند در خود احساس كمبود مى‏كردند و دچار مشكلات روحى مى‏شدند و متفكران براى حل این مشكل و جبران این كمبود، راه حلى اندیشیدند و چنین مرسوم گردید:افرادى كه با وجود اشتیاق و علاقه فراوان به داشتن فرزند از این موهبت محروم بودند، فرزند خواندگانى انتخاب و جانشین فرزند واقعى نمایند. كم‏كم این طرز تفكر در ذهن مردم به عنوان سنت‏حسنه رسوخ كرد.
فرزند خواندگی یکی از مسائل مرسوم و مورد پذیرش در زمان حکومت ساسانیان بوده است. به ویژه با توجه به نقش دین زرتشت در فرهنگ و رسوم آن دوره و اعتقادات زرتشتیان در مورد فرزند خواندگی و فرزند خوانده را فرزند حقیقی دانستن و منطبق بودن قوانین پدر و فرزند بر قوانین پدر خوانده و فرزندخوانده، نهاد فرزند خواندگی دارای جایگاه ویژه‌ای بوده است چنان که در این باره گفته شده است:«زرتشتیان معقتد بودند که فرزند عنوان پل صراط را دارد و کسی که فرزند نداشته باشد، قادر نیست در روز قیامت از پل صراط بگذرد. لذا کسانی که صاحب فرزند نبودند برای رفع این نقیصه و طلب آمرزش و عبور از پل مزبور، فرزند بدلی برای خود انتخاب می‌کردند».
قرآن کریم نیز به رواج فرزند خواندگی طول تاریخ صحه می‌گذارد و مشخص کننده‌ی این مسأله است که در زمان حضرت موسی (ع) و نیز در زمان حضرت یعقوب (ع) امری متداول و رایج بوده و در عربستان پیش از ظهور اسلام نیز نمود داشته و افراد چندی توسط دیگران به فرزندگی گرفته شده‌اند که از جمله آن‌ها زیدبن حارثه فرزند خوانده پیامبر اسلام (ص) می‌باشد.
با پیشرفت جوامع بشری و تکامل قوانین اجتماعی و نیاز به قوانین تعیین کننده‌ی حقوق افراد در تمام زمینه‌های تعامل فرد با سایر افراد در جامعه و با وجود رواج گسترده‌ی مسأله‌ی فرزند خواندگی در جوامع، قوانین خصوصی تعیین کننده‌ای برای تعیین حقوق فرزند خوانده و پدر خوانده وضع و به مرور زمان تکمیل یافت. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بر پایه‌ی اصول دین مبین اسلام می‌باشد، بحث فرزند خواندگی به خوبی مورد توجه قرار گرفته است.
1-2- بیان مسألهدر جوامع و علی الخصوص جوامع پیشرفته‌ی امروزی برای گرمی بخشیدن به محیط خانواده‌های فاقد فرزند و کاستن مشکلات روحی و ناهنجاری‌های روانی که خاص زوجینی است که از توانایی فرزند دار شدن محروم‌اند و همچنین فراهم کردن بستری مناسب برای رشد و نمو کودکان بی‌سرپرست و رفع مشکلات روحی ناشی از فقدان تکیه گاه عاطفی و اقتصادی برای آنها، مسأله‌ی فرزند خواندگی را به یکی از مسائل مهم و نیازمند توجه و بررسی تبدیل کرده است. فرزند خواندگی آن گونه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به آن پرداخته شده است، با جوامع غیر اسلامی تفاوت‌هایی دارد، چرا که پایه‌ی قنون اساسی ایران، دستورات دین اسلام است. قانون مدنی ایران به تبعیت از احکام اسلامی و فقه، دارای قوانی متفاوتی می‌باشد که به طبع آن و با توجه به قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست که در سال 1353 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید، خانواده‌های فاقد فرزند می‌توانند در صورت داشتن شرایط و تحت ضوابط خاصی کودکان بی‌سرپرست را به فرزندی بپذیرند. این که کودکانی که به عنوان فرزند خوانده در خانواده‌ای پذیرفته شده‌اند دارای چه حقوقی هستند زمینه ساز ایجاد سؤالات تعیین کننده‌ای می‌باشد که نیازمند توجه قانون به این مسأله است.
قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست مصوب 1353، نیز به منظور تأمین منافع مادی و معنوی آنان، شرایط خاصی را برای خانواده‌هایی که می‌خواهند سرپرستی اطفال بدون سرپرست را به عهده بگیرند وضع نموده است. ماده 11 قانون مذکور، وظایف و تکالیف سرپرست و طفل تحت سرپرستی او را از لحاظ نگاهداری و تربیت و نفقه و احترام، با حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر برابر نهاده است.
توجه به حقوق کودک پدیده جدیدی نیست و در ادوار گذشته مطرح بوده است و ادیام الهی نیز بدان عنایت نموده‌اند. دین مبین اسلام با نظر به جامعیت و گستردگی‌اش در موارد بسیاری به حقوق کودک توجه نموده و فقها بزرگ در مباحث مختلف فقهی و حقوقی، حقوق کودک را برشمرده‌اند و به تجزیه و تحلیل و بیان مبانی آن پرداخته‌اند (حسینی‌مقدم 1389).
سرپرستی کودکان بی‌سرپرست با توجه به شرایط عمومی موجود کودک به افرادی سپرده می‌شود که از نظر مالی و معنوی و روحی و روانی معتبر باشد و آینده کودک از نظر شرایط عمومی و خصوصی تا حدودی تأمین شود و این امر سبب ساز مسائل و مشکلات پیچیده‌ای شده که ضرورت توجه قانون به فرزند خواندگی را مهم و مورد بحث می‌سازد.
یکی از مسائل ومشکلاتی که در جوامع امروزی درحال افزایش است، مشکل تحویل کودک به متقاضیان نگهداری فرزند از طرف والدین قانونی وطبیعی است. گاهی والدین به خاطر ناتوانی در ایجاد شرایط بهتر و بستری مناسب‌تر برای رشد و نمو کودکشان، او را به خانواده‌ای که دارای شرایط اقتصادی بهتر سپارند می‌سپارند، و در مقابل، بعضی والدین به صورت غیر قانونی دست به عمل فروش کودکانشان به خانواده‌های فاقد فرزند می‌کنند که این امر، امریست غیر اخلاقی و نکوهیده و دارای پیگرد قانونی و منع حقوقی می‌باشد و بررسی این گونه موانع حقوقی و مساائل قانونی موضوعی مهم و حیاتی است که باید به آن توجه ویژه‌ای شود.
بنابراین محقق در این پژوهش به بررسی چالش‌های حقوقی فرزندخواندگی با تکیه بر حقوق کودکان در ایران می‌پردازد.

1-3- اهمیت و ضرورت پژوهشبا توجه به رواج گسترده‌ی پذیرش کودکان به عنوان فرزند در جوامع امروزی و نیاز این امر به قوانین درست و تعیین کننده، اهمیت موضوع فرزند خواندگی و حقوق قانونی آن و همچنین حقوق کودکان بر هیچ کس پوشیده نیست. بررسی حقوقی فرزند خواندگی با تکیه بر قوانین حمایت از کودکان در ایران و بررسی شرایط و آثار برقراری رابطه فرزند خواندگی و موانع حقوقی و مشکلات اجتماعی موجود در این نهاد مهم، تحت قوانین جمهوری اسلامی ایران و با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و مذهبی کشور یک امر مهم و نیازمند توجه است. کودکی که به عنوان فرزند خوانده در خانواده‌ای پذیرفته می‌شود فقط در صورت داشتن حقوق اجتماعی و انسانی مناسب است که می‌تواند بستر مناسبی برای رشد تعالی داشته باشد. در مقابل، زوجینی که کودک یا کودکانی را به فرزند خواندگی می‌گیرند دارای حقوق خاص خود هستند. گاهی این حقوق و قوانین به درستی تفهیم، تصویب و یا اجرا نشده و به طبع آن، مشکلاتی برای کودکانی که قرار است سرپرستی آنها به کسی واگذار شود و خانواده‌هایی که این کودکان را به فرزند خواندگی می‌گیرند پیش می‌آید. برای برطرف کردن هرگونه مشکل احتمالی در امر فرزند خواندگی و و دور ماندن از پیچ و خم‌های قانونی، نیاز پرداختن به امر حقوق قانونی فرزند خوانده و سرپرست نمایان‌تر می‌شود. لذا لازم است پژوهش‌هایی جدی در موانع و مشکلات این موضوع مهم صورت گیرد. بررسی مطالب مذکور در جهت شناسایی مشکلات و خلاء‌های حقوقی و قانونی و پیشنهاد مفید‌ترین و بهترین راهکارها جهت تسهیل در اجرای حقوق عادلانه برای طفل بدون سرپرست و نیز والدین پذیرای سرپرستی می‌باشد.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف اصلی
– بررسی حقوقی فرزندخواندگی با تکیه بر قوانین حمایت از کودکان
1-4-2- اهداف فرعی
– بررسی قانون جدید ازدواج با فرزندخوانده.
– بررسی مشکلات ناشی از اجرای قانون مصوب 1392 و ارائه راهکارهایی به منظور تسهیل سرپرستی کودکان و نوجوانان
– بررسی مشروعیت و یا عدم مشروعیت فرزندخواندگی در دین مبین اسلام
1-5- سؤالات پژوهش- با در نظر گرفتن قوانین جدید، چالش‌های حقوقی فرزندخواندگی در ایران چه مورادی می‌باشند؟
-راهکارهای لازم برای تسهیل سرپرستی کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست کدامند؟
-ازدواج با فرزندخوانده، آری یا نه؟
1-6- روش‌شناسی تحقیق
روش این مطالعه از نوع مطالعات میدانی-کتابخانه‌ای می‌باشد که به صورت بررسی منابع کتابخانه‌ای، تحقیقات انجام گرفته توسط سایر پژوهشگران و نیز بررسی لوایح و مصوبه‌های قانونی در حقوق ایران می‌باشد. مرور و بررسی مقالات انگلیسی در این زمینه نیز یکی از ابزارهای مناسب در گردآوری این پژوهش می‌باشد.
1-7- تعاریف اصطلاحات کودک
بر اساس قانون مدنی کنونی کودک مترادف با واژه صغیر، طفل دانسته شده است ولیکن تعریفی جامع و کاملی ارائه نشده است و تنها در ماده ۱۲۰۷ این قانون صغار را جزء محجورین دانسته و از تصرف در اموال خود ممنوع نموده است و به شخصی که به حد بلوغ نرسیده باشد کودک یا صغیر گفته می‌شود که قانونگذار زمان بالغ شدن پسران را ۱۵ سال قمری و دختران را ۹ سال قمری مشخص کرده است.
فرزند خوانده به شخصی اطلاق می‌گردد که مسئولیت سرپرستی او را کسانی عهده دار می‌شوند در حقیقت والدین حقیقی او نیستند اما با توجه به قانون والدین آنها محسوب می‌گردند. فرزند خواندگی فرزند خواندگی به فرآیندی اطلاق می‌گردد که شخص یا اشخاصی بالغ تقبل و سرپرستی کودکانی را عهده‌دار شوند که در حقیقت والدین حقیقی آنها نیستند اما با توجه به قانون والدین آنها محسوب می‌گردند. فرزند واقعی فرزند واقعی از دیدگاه حقوقی به کسی گفته می‌شود که از نسل دیگر باشد و رابطه خونی‌ و طبیعی بین او و پدر و مادر وجود داشته باشد. لیکن در مواردی امکان‌ دارد که زن و شوهری بدلایلی فرزند غیر را به فرزندی بپذیرند.

فصل دوم:تاریخچه و مفاهیم مرتبط با فرزندخواندگی

مقدمهامروزه، وقتی با قرائت تاریخ، می‌خوانیم که کودکان در برهه‌ای از تاریخ زنده به گور می‌شدند و یا آنان را به عنوان برده می‌فروختند به شدت متاثر می‌شویم و تنفر و انزجار خود را از این اقدامات غیرانسانی بروز می‌دهیم. اما غافل از آن که در جامعه متمدن امروز، که پیشرفت علم و تکنولوژی با آن دوران به هیچ وجه قابل قیاس نیست، همچنان برده فروشی و برده‌داری به شکل نوین وخرید و فروش کودکان، تجارتی پرسود درسطح بین‌المللی به حساب می‌آید و شاید بهره‌ای که از علم وتکنولوژی گرفته‌اند آن است که خرید وفروش اعضای بدن کودکان نیز به موارد فوق افزوده شده است و صد اسف که گاهی شنیده می‌شود فروش کودکان ونوزادان از سوی خانواده و والدین در ازاء دریافت مبالغی در برخی از نقاط کشور درحال وقوع است.
درعصر حاضر، کودکان قربانیان مستقیم تزلزل در بنیاد خانواده، افزایش آمار طلاق، اعتیاد، فقر وبیکاری و در مواردی طمع و رفاه زدگی والدین هستند که نمونه‌های آن به صورت کودک آزاری، کودکان خیابانی، کودکان فراری، فروش اعضای بدن کودکان، سوء استفاده جنسی از کودکان و از همه بدتر فروش کودکان و نوزادان و تغییر هویت و یا بی‌هویتی آنها بروز کرده است.
يكي از نهادهاي مهم حقوقي كه كاركرد فراوان و قابل توجهي در طول تاريخ و حيات بشر داشته است، نهاد حقوقي فرزندخواندگي است. فرزندخواندگي منحصراً به نوعي رابطه قضايي اطلاق مي‌گردد كه بر اثر پذيرش طفلي به عنوان فرزندخوانده، از جانب مرد و زني كه والدين واقعي آن طفل نيستند، صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر رابطه‌اي كه به واسطه عوامل بيولوژيك اتفاق نمي‌افتد، بلكه در پاره‌اي از كشورها همان آثار را محقق مي‌سازد.
2-1- مفهوم فرزندخواندگیفرزندخواندگی عبارت از یک رابطه حقوقی است که بر اثر پذیرفته شدن طفلی به عنوان فرزند، از جانب زن و مردی به وجود می‏آید؛ بدون آنکه پذیرندگان طفل، پدر و مادر واقعی آن طفل باشند (امامی 1387).
در لسان حقوقی، فرزند به کسی گفته می‌شود که از نسل دیگری باشد و بین آنها رابطه خونی و طبیعی وجود داشته و بین پدر و مادر او جز در موارد استثنایی رابطه زوجیّت ایجاد شده باشد. ممکن است زن و شوهری فرزند غیر را به فرزندی بپذیرند که در این صورت قانون گذار چنین کودکی را در حکم فرزند این خانواده به شمار می‏آورد و آثاری برای این رابطه حقوقیِ مجازی می‏شناسد.
تفاوت فرزند واقعی و فرزند حکمی یا ظاهری در این است که پیوند موجود بین فرزند حقیقی و پدر و مادر وی پیوندی طبیعی و ناگسستنی است و رابطه حقوقی بین آنها هرگز از بین نخواهد رفت، ولی پیوند بین فرزند و پدر و مادر خوانده به آن محکمی نیست و عواملی نظیر انحلال خانواده و غیره بسته به سیاست قانونگذار ممکن است رابطه حقوقی موجود را زایل کند.
2-2-تعریف کودک از دیدگاه حقوقیاز دیدگاه حقوقی کودک یا صغیر به کسی گفته می‌شود که از نظر سن به نمو جسمی و روانی لازم برای زندگی نرسیده باشد. چون حیات واقعی کودک با تولد آغاز می‌شود، لذا دوران کودکی هم با تولد شروع می‌شود.
کنوانسیون حقوق کودک در ماده (۱) خود کودک را چنین تعریف می‌کند:«منظور از کودک افراد انسانی زیر ۱۸ سال است، مگر آنکه طبق قانون قابل اجرا در مورد کودک، سن بلوغ کمتر تشخیص داده شود».
2-3- حضانت و نفقهدر تعاليم اسلامي علاوه بر تكاليف عمومي كه زن و شوهر نسبت به يكديگر دارند بايد به مباني خانواده و تربيت فرزندان كمال همكاري را داشته باشند. لذا در فقه اسلامي نگهداري اطفال هم حق و هم تكليف به شمار مي‌آيد. از نظر تعاليم اسلامي نگهداري و تربيت طفل را حضانت مي‌گويند.
«نگهداري طفل عبارت است از ايجاد زمينه‌ي مناسب براي بقاء، نمو، بهداشت رواني و جسمي، ارضاء كامل تمايلات باطني كودك و توجه به تمام جهات شخصيت او فقط در محيط خانواده ميسر است. آغوش گرم مادران و دامن پر مهر پدران مي‌تواند اين وظيفه را بر عهده بگيرد».
از نظر وجه نظري حضانت تا 2سال را بطور مطلق با مادر و براي دختر تا 7 سال مادر را از نظر حضانت ارجح دانسته‌اند. فقه اسلامي، نقه‌ي اولاد را بر عهده‌پدر دانسته است. پس از فوت پدر يا عدم قدرت او نفقه بر عهده‌ي اجداد پدري است. در صورن نداشتن اجداد پدري و يا عدم قدرت به آن، نفقه بر عهده‌ي مادر خواهد بود (پدر، جد و يا اجداد پدري، مادر، جد و يا اجداد مادري و…).
2-4- تاریخچه فرزندخواندگیفرزندخواندگی نهادی است که به اشکال گوناگون، در بین جوامع و تمدن‌های متنوع تاریخی، نسبتا سابقه طولانی دارد. محقّقان برای پیدایش آن علل متفاوتی ذکر کرده‏اند. بیشتر پژوهشگران بر این عقیده‏اند که فرزندخواندگی، ریشه در نیاز نظامی و اقتصادی داشته و گاهی عوامل روحی و معنوی یا عاطفی موجب پیدایش آن شده است؛ در حال حاضر نیز این نهاد براساس نیازهای معنوی خانواده و کودک بدون سرپرست استوار است. در گذشته دور، رؤسای قبیله‏ها به منظور تقویت بنیه دفاعی و زیاد شدن قدرت قبیله‏ای و داشتن جمعیّت فراوان، خانواده‏ها و اعضای قوم را به داشتن فرزند زیادتر تشویق می‏کردند و به افراد کثیرالاولاد، صِله قابل توجّهی می‏بخشیدند که بتدریج، داشتن فرزند وظیفه‏ای مقدس و سنّتی حسنه شناخته شد و ارزش مذهبی پیدا کرد، به نحوی که افراد بدون فرزند در خود احساس کمبود می‏کردند و دچار مشکلات روحی می‏شدند. و متفکّران برای حل این مشکل و جبران این کمبود، راه حلی اندیشیدند و چنین مرسوم گردید:افرادی که با وجود اشتیاق و علاقه فراوان به داشتن فرزند از این موهبت محروم بودند، فرزند خواندگانی انتخاب و جانشین فرزند واقعی نمایند. کم‏کم این طرز تفکّر در ذهن مردم به عنوان سنت حسنه رسوخ کرد. از طرف دیگر در میان اقوام گذشته، خانواده براساس قدرت پدری یا پدر‌شاهی استوار بود و رئیس خانواده قدرت فوق‏العاده‏ای داشت؛ به طوری که قادر بود به میل خود افراد و اعضای خانواده را تعیین و به هر ترتیبی که می‏خواست، خانواده خود را شکل می‏داد و حتّی قادر بود اطفال و فرزندان واقعی و طبیعی خود را از خانواده اخراج و بیگانه‏ای را به فرزندی بپذیرد. در رسم قدیم به منظور حفظ آیین دینی و مراسم و شعائر مذهبی و استقرار آداب خانوادگی و ایجاد نیرو و توانمندی لازم و همچنین برای نگاهداری و نگهبانی اماکن متبرکه و تأمین قوای کافی در جهت تأمین این اهداف، فرزندخواندگی از اهمیت فراوانی برخوردار بود و کثرت و تعدد فرزندخواندگان سبب افزایش ارزش و اعتبار خانواده‏ها می‏گردید. در میان رومیان قدیم نیز چنین مرسوم بود که بعد از فوت رئیس خانواده، پسر وی ریاست خانواده را عهده‏دار می‏گردید. به همین دلیل، داشتن فرزندان ذکور اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا تصور مردم چنین بود که اگر مردی فوت شود و پسر نداشته باشد، کانون خانواده از هم پاشیده خواهد شد و نیز معتقد بودند دختر هر خانواده با ازدواج کردن باید آداب و آیین خانواده اصلی خود را ترک کند و الزاماً به آیین خانواده شوهر بپیوندد؛ بنابراین دختر قادر نبود آداب و سنن خانواده اصلی خود را حفظ کند؛ در نتیجه هر مرد رومی و رئیس خانواده، داشتن پسر را یک نیاز حتمی و امری ضروری می‏دانست و اگر پسری نداشت یا قادر نبود صاحب فرزند شود، بر حسب ضرورت، پسر شخص دیگری را به فرزندی می‏پذیرفت و برای به دست‏آوردن فرزندخوانده ناچار بود با یکی از رومیان دارای پسران متعدّد، توافق کند تا یکی از پسرانش را به وی بفروشد و از تمام حقوق خود نسبت به آن پسر صرف‌نظر کند. تشریفات چنین بود که طرفین و طفل در دادگاه حضور می‏یافتند و پدر کودک در نزد قاضی سه مرتبه اظهار و اعلان می‏کرد پسرم را به مرد حاضر در دادگاه فروختم و با این اعلان دیگر هیچ گونه حقی بر آن فرزند نداشت و سپس پدرخوانده تسلیم کودک را به عنوان پسرخوانده خود از وی می‏خواست و قاضی دادگاه سکوت پدر واقعی طفل را حمل بر رضایت وی بر این اقدام می‏کرد و کودک را به پدرخوانده تحویل می‏داد. با طی این تشریفات، رابطه طفل با خانواده اصلی به طور کامل زایل و قطع شده، رابطه حقوقی وی با پدرخوانده برقرار می‏گردید و در نتیجه، نام و مشخصات خانوادگی پدرخوانده بر فرزندخوانده نهاده می‏شد، ولی لقب خانوادگی قبلی وی به مشخصات خانوادگی جدید اضافه می‏گردید.
در حقوق مسیحیت، خانواده براساس ازدواج استوار بود و نهادی تحت عنوان فرزندخواندگی در مذاهب گوناگون دین مسیح پذیرفته نشده بود؛ لذا در حقوق مبتنی بر مذهب در کشورهای اروپایی از جمله در حقوق قدیم فرانسه فرزندخواندگی اعتماد و ارزش قدیم خود را از دست داده و یا بسیار ضعیف شده بود .
در فرانسه بعد از وقوع انقلاب کبیر، مقرراتی در زمینه فرزندخواندگی به وسیله مجمع قانون گذاری آن کشور در در تاریخ 18 ژانویه 1792 پیش بینی گردید، ولی در سال 1804، «تدوین کنندگان مجموعه قانون مدنی» پذیرش فرزندخواندگی دچار تردید شدند، ولی به توصیه ناپلئون بناپارت این نهاد حقوقی در مجموعه قانون مدنی و در نهاد خانواده جای خود را پیدا کرد و قرار شد بین فرزند واقعی و فرزندخوانده تفاوتی نباشد. امّا کمیسیون تدوین قانون مدنی، شرایط بسیار سنگین و دقیقی برای تحقق فرزندخواندگی در نظر گرفت و آثار محدودی برای این تأسیس حقوقی پیش بینی‏کرد.
شرایط سخت و سنگین جامعه فرانسه سبب شد که فرزندخواندگی نتواند موقعیت و رشد مناسبی پیدا کند، ولی بعد از جنگ بین‏الملل اول (1918 ـ 1914) که مشکلات عدیده اجتماعی پیش آمد، به منظور حمایت و سرپرستی کودکان قربانی حادثه جنگ، در مقررات و شرایط فرزندخواندگی تحولاتی پیش آمد و از شدت شرایط و مشکلات سابق آن کاسته شد. لذا در 19 ژوئن 1923 آثار حقوقی بیشتری برای فرزندخواندگی در نظر گرفته شد و تسهیلاتی در زمینه فرزندخواندگی فراهم گردید. همین امر باعث شد که فرزندخواندگی گسترش و افزایش قابل توجهی پیدا کند. بتدریج در سال‌های 1939 و 1941 و 1957 و 1963 و 1966 و… ، تغییرات و تحولات اساسی به منظور حمایت از اطفال بدون سرپرست و استحکام بخشیدن به کانون خانوادگی و سالم سازی جامعه در امر فرزندخواندگی به وجود آمد و سرانجام دو نوع فرزندخواندگی «ساده» و «کامل» با آثار حقوقی متفاوت در حقوق کشور فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی متأثر از حقوق فرانسه برقرار گردید.
«فرزندخواندگی کامل»، نهادی است که در این نهاد بین فرزندخوانده از جهت حضانت و تربیت و ولایت و حرمت نکاح و توارث و استفاده از نام خانوادگی پذیرنده کودک، با فرزند واقعی تفاوتی وجود ندارد و رابطه فرزندخوانده کامل با خانواده اصلی وی کاملاً قطع می‌شود ولی «فرزندخوانده ساده» فقط از بعضی از مزایای فرزندواقعی بهره‏مند می‌شود؛ این نوع فرزندخواندگی قابل فسخ است و رابطه کودک با خانواده اصلی وی نیز قطع نمی‌شود.
در ایران قبل از حمله اعراب و پیش از استقرار ضوابط اسلامی، فرزندخواندگی توأم با اعتقادات مذهبی مرسوم بود. زرتشتیان که بیشتر مردم ایران را تشکیل می‏دادند، بر این باور بودند که فرزند هر کس پل ورود او به بهشت است و افراد فاقد اولاد در روز قیامت و دنیای دیگر پلی ندارند تا از طریق آن وارد بهشت گردند؛ این گونه افراد عقیم و بدون‏ فرزند می‌توانستند از راه فرزندخواندگی برای ورود به بهشت پل‏سازی نمایند. در ایران سه نوع فرزندخواندگی مرسوم بود:
نخست:«فرزندخوانده انتخابی» و آن فرزندخوانده‏ای بود که پدر و مادر خوانده فاقد فرزند، در زمان حیات خود، او را به فرزندی می‏پذیرفتند.
دوم:«فرزندخوانده قهری» زن ممتازه یا دختر منحصر متوفایی بود که آن متوفی برادر یا پسری نداشت که در این صورت آن زن یا دختر بدون اراده و به طور قهری فرزندخوانده متوفی محسوب می‏گردید.
سوم:فرزندخوانده‏ای که ورثه متوفای بدون اولاد بعد از فوتش برای او انتخاب می‏کردند.
فرزندخوانده از هر نوع که بود به قائم مقامی متوفی، مراسم مذهبی را انجام می‏داد و تمام اختیارات و قدرت متوفی به فرزند خوانده وی انتقال می‏یافت.
در بین اقوام و قبایل عرب و شبه جزیره عربستان قبل از ظهور اسلام تبنّی و فرزندخواندگی مرسوم بود و فرزندخوانده «دُعی» نامیده می‏شد.
قبایل و اعراب بدوی در صحرای سوزان عربستان به شکل چادرنشینی زندگی می‏کردند و غالب قبایل عرب با توجّه به موقعیّت مکان و سرزمین خشک و بی‏آب و علف، زندگی مناسبی نداشتند و قتل و غارت، بویژه هجوم به کاروان‏ها و غارت اموال آنها برای امرار معاش امری عادی تلقی می‏شد و چون اقوام و کاروان‏ها و خانواده‏هادر معرض تهاجم و غارت قرار می‏گرفتند، داشتن نیروی تهاجمی یا دفاعی امر ضروری به حساب می‏آمد و برای تأمین این نیاز و ایجاد اقتدار لازم در نظر قبایل، پسر از بعد نیروی جنگی، ارزش فراوانی داشت؛ ولی دختر موجودی ناتوان بود که نه قدرت دفاعی داشت و نه قادر بود به قبیله یا کاروانی حمله و اموال آنها را برای امرار معاش به غارت ببرد، بلکه به عکس در آن موقعیّت زمانی و مکانی در معرض تجاوز مهاجمان قرار می‏گرفت. بنابراین اعضای قبیله برای محافظت از دختر ضمن مصرف کردن بخشی از نیرویشان، از تحصیل معاش نیز باز می‏ماندند. دختر از دیدگاه آنان موجودی مزاحم بود و اعراب از تولد دختر نه تنها خوشحال نمی‏شدند، بلکه فوق‏العاده عصبانی و خشمگین می‏شدند و از ترس هتک حیثیّت و شرافت خانوادگی ناشی از ربوده شدن دختر و تجاوز به وی، دختران معصوم و بی‏پناه را زنده‏ به ‏گور می‏کردند؛ امّا با ولادت پسر جشن می‏گرفتند و شادی می‏کردند. آنها هر چه بیشتر صاحب پسر می‏شدند بر قدرت آنها افزوده می‏شد و اگر خانواده‏ای پسر نداشت یا تعداد آنها کم بود، از طریق فرزندخواندگی این کمبود را جبران می‏کرد؛ لذا داشتن پسرخوانده امری پسندیده به شمار می‏آمد و بین پدرخوانده و فرزندخوانده یا مادرخوانده و پسرخوانده براساس سنت دیرینه روابطی وجود داشت و ضوابطی حاکم بود؛ از جمله اینکه، فرزندخوانده از پذیرنده فرزند ارث می‏برد و زوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزند واقعی عروس پدرخوانده محسوب می‏گردید؛ پس ازدواج پدرخوانده با زوجه پسرخوانده مباح و مجاز نبود. بنابراین اگر فرزندخوانده‏ای زوجه خود را طلاق می‏داد و یا در اثر فوت یا کشته شدن فرزندخوانده زوجه‏اش بیوه می‏شد، پدرخوانده مجاز نبود با زن پسرخوانده ازدواج کند که این طرز تفکّر در میان مردم قوت داشت و در ابتدای پیدایش اسلام نیز با شدت و تعصّب فراوان رعایت می‏گردید ولی با رشد و توسعه اسلام در زمینه‏های مختلف اجتماعی از جمله در فرزندخواندگی تحوّلاتی به وجود آمد و بنابر قولی فرزندخواندگی در اسلام منسوخ گردید. اساس تلاش اسلام و پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر شکستن بت‏های نفس و نابود کردن بسیاری از معیارهای غلط دوران جاهلیّت و جایگزین کردن ارزش‏های واقعی و کرامت‏های انسانی بر مفاخر واهی قبیله‏ای و عشیره‏ای و برتری دادن تقوا بر قدرت مادّی و ظاهری و استقرار عدالت و ریشه‏کن کردن اختلاف طبقاتی استوار بود و برای نیل به این اهداف، پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله طرق مختلفی را می‏پیمود و از ابزار متفاوتی استفاده می‏کرد. از جمله اقدام ایشان برای استوار کردن عقیده «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقیکُمْ» این بود که از زینب ـ دختر عمه خود، که مادرش از قبیله قریش و پدرش از قبیله معروف اسدی بودـ برای زید فرزندخوانده خود خواستگاری کرد. زیدبن‏شراحیل کلبی از قبیله بنی‏عبدود به روایتی بَرده و اسیری بود که شخصی بنام حکیم‏بن‏خرام از بازار عُکاظ خریداری و در مکّه به خدیجه همسر پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فروخت و خدیجه زید را به همسر خود بخشیده بود که بعد از مدّتی این غلام آزاد شد و پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او را به فرزندخواندگی پذیرفت.
همان طور که گفته شد، پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از زینب که زنی صاحب جمال بود، برای زید، فرزندخوانده خود که مردم عرب او را زیدبن محمد می‏نامیدند، خواستگاری کرد و بعد از رفع توهماتی که پیش آمده بود، زینب به ازدواج زید درآمد. ولی شاید به این علت که جامعه آن زمان و طرز تفکّر مردم هنوز آمادگی پذیرش فکر بلند پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را نداشت، این وصلت ادامه نیافت و بعد از مدتی بین زید و زینب اختلاف پیش آمد و توصیه پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر ادامه زندگی این دو نفر مفید واقع نشد و سرانجام زید و زینب از هم جدا شدند و بعد از وقوع طلاق و انقضای عده، پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بنا بر عللی تصمیم گرفت زینب را به ازدواج خود درآورد. بدین منظور زید را برای این خواستگاری مأمور کرد. بعد از وقوع ازدواج بین پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و زینب ـ که در نظر اعراب نوعی خرق عادت بودـ مورد اعتراض شدید مردم، خصوصا دشمنان پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گردید و بر او خرده گرفتند که چرا پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر خلاف رسم عرب با عروس خود ازدواج کرده ولی ما را از آن نهی می‏کند.
پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در برابر اعتراضات شدید مردم و در دفاع از عمل خود فرمودند:من پسری ندارم تا عروس داشته باشم و چون زید فرزند صلبی من نیست، خرق عادت نشده و در نتیجه با عروس خود ازدواج نکرده‏ام؛ چرا که فرزندخوانده فرزند نیست.
آیه کریمه 40 از سوره احزاب در این زمینه می‏فرماید:«ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول‏اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکل شی‏ء علیما» و همچنین در آیه 4 همان سوره ذکر شده است:«… ما جعل ادعیائکم ابنائکم ذلکم قولکم بافواهکم و اللّه یقول الحق و هو یهدی السبیل» و در آیه 5 همین سوره چنین آمده است:«ادعوهم لابائهم هو اقسط عنداللّه فان لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی‏الدین و موالیکم… ». در دو آیه اخیر تصریح شده که فرزندخواندگان شما فرزند واقعی و صلبی شما نیستند و آنچه شما می‏گویید و چنین طفلی را فرزند خود یا دیگران می‏نامید، واقعیّت ندارد. باید فرزندخوانده‏ها را به نام پدران واقعی آنها بنامید که درست و واقعیّت همین است و اگر پدر آنها مشخص نباشد، این گونه افراد برادران دینی و دوستان و یاوران شما تلقی می‏گردند. در آیه 37 همین سوره ازدواج با مطلقه یا بیوه فرزندخوانده مباح و مجاز شمرده شده است.
با توجه به آنچه گفته شد، ممکن است تصوّر شود که فرزندخواندگی در اسلام به طور کلی منسوخ شده است، ولی به نظر می‏رسد با توجه به دلایل زیر برداشت فوق مخدوش است:
اولاً:در حقوق اسلام فرزندخواندگی و داشتن فرزندخوانده ممنوع نشده و نمی‌توان دلیل محکمی بر ممنوعیّت آن ارائه کرد.
ثانیا:آیات 4 و 37 سوره احزاب در مقام بیان واقعیّت است تا آنچه خلاف حقیقت در ذهن مردم نسبت به فرزندان واقعی و فرزندخواندگان به وجود آمده بود تفکیک و متمایز گردد و تفاوت دو نوع فرزند روشن شود؛ لذا شارع در مقام الغاء فرزندخواندگان نبوده است.
ثالثا:اگر با توجه به آیات 4 و 37 مذکور، تردیدی در اباحه و حرمت فرزندخواندگی به وجود آید، طبق قاعده عقلی و شرعی اصالة الاباحه، داشتن فرزندخوانده امری مباح است.
رابعا:تغییر آثار حقوقی فرزندخواندگی مرسوم در دوره جاهلیّت دلالت بر نسخ کامل آن ندارد.
خامسا:ذکر فرزندخوانده و جواز ازدواج با زنان فرزندخوانده در آیه 37 سوره احزاب که به دنبال آیه 4 آن سوره نازل گردیده است، دلالت بر ابقای نهاد فرزندخواندگی دارد و الاّ در صورت منسوخ بودن فرزندخواندگی، مطرح کردن دوباره آن از طرف شارع زینبده نیست. ضمنا مفهوم قسمت اخیر آیه 23 سوره نساء:«… و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم… » که ازدواج با زن پسر صلبی بر پدر حرام گردیده، مؤید بقای فرزندخواندگی است.
سادسا:پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بعد از نزول آیات مربوط به فرزندخواندگی، زید را از خانواده خود طرد نکرد و هیچ گونه اخلالی در روابط عاطفی موجود بین زید و پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تا زمانی که زید در قید حیات بود به وجود نیامد که خود دلالت بر وجود و بقای این نهاد حقوقی است.
2-5- فرزند خواندگی دراسلام
در هنگام ظهور اسلام فرزند خواندگي امري متداول و رايج بوده به گونه‌اي که مسلمانان برخي از يتيمان را به فرزندي گرفته و با ايشان همانند فرزندانشان رفتار مي‌کردند. اين امر با توجه به توصيه‌هاي مکرر اسلام نسبت به يتيمان و محبت ورزيدن به ايشان و نخوردن اموال آن‌ها امري مطلوب و پسنديده بوده است، با نزول آيات مربوط به فرزند خواندگي جاري شدن قوانين مربوط به فرزندان حقيقي در خصوص فرزند خوانده‌ها لغو شد
فرزند خواندگي در زمان حضرت يعقوب (ع)
قرآن از وجود و رواج فرزند خواندگي در زمان حضرت يعقوب (ع) خبر داده و در مورد حضرت يوسف (ع) اشاره نموده که عزيز مصر در هنگام مشاهده يوسف (ع) به همسرش توصيه کرده که يوسف را گرامي مي‌دارد، باشد که در آينده برايشان مفيد واقع شود و يا ايشان را به فرزندي بگيرند، خداوند در اين باره فرموده:
(وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأتهِ أکْرمي مَثْواهُ عَسي أنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخَذَهُ وَلَدَاً وَ کَذلکَ مَکَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْآرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأوِيلِ الْاَحاديثِ وَ اللهُ غالبٌ عَلي أمْرِهِ وَ لکِنَّ أکْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).
و آن کسي که او را از سرزمين مصر خريد [عزيز مصر] به همسرش گفت:مقام وي را گرامي دار (و به چشم بردگان به او نگاه نکن) شايد براي ما سودمند باشد و يا او را به عنوان فرزند انتخاب کنيم.
وقتي که عزيز مصر يوسف را خريد، او ده ساله بود و سيزده سال در خانه عزيز اقامت داشت، و در سنّ سي سالگي ريّان بن وليد (عزيز مصر) او را به وزرات خود برگزيد، و در سي و سه سالگي خداوند به او حکمت و علم آموخت و هنگامي که صد و بيست ساله بود از دنيا رحلت فرمود. گفته شده است عزيز مصر او را به چهل دينار و يک جفت کفش و دو جامه سفيد، خريد.
از آيه ياد شده استفاده مي‌شود که عزيز مصر که پادشاه يا وزير مصر بوده عقيم يا عنين بوده و فرزندي نداشت و در اشتياق فرزند به سر مي‌برد، هنگامي که چشمش به اين کودک زيبا و برومند افتاد، دل به او بست که به جاي فرزند براي او باشد. علي بن ابراهيم قمي به عقيم بودن عزيز مصر تصريح کرده و گفته:«و لم يکن له ولد». با توجه به اين امر مفسران چندي آيه ياد شده را دليل بر وجود فرزند خواندگي در زمان حضرت يعقوب و امت‌هاي گذشته گرفته و عبارت «نتخذه ولداً» را به صورت فرزند خواندگي يا تبني تفسير نموده اند.
2-6- فرزند خواندگي در زمان حضرت موسي (ع)از پاره‌اي از آيات قرآن استفاده مي‌شود که فرزند خواندگي در زمان حضرت موسي (ع) امري متداول و رايج بوده، زيرا پس از آن که مادر حضرت موسي (ع) را به درون صندوق نهاد و در دريا انداخت، فرعون در حالي که آسيه (همسرش) با او بود در رود نيل سياهي را ديد که امواج آب آن را بالا مي‌آورد و باد حرکتش مي‌دهد تا آن که به درب قصر فرعون رسيد، فرعون دستور داد او را از آب گرفتند و پيش او بردند، وقتي صندوق را باز کرد کودکي را در آن يافت و گفت:اين کودک اسرائيلي است، خداوند متعال محبّت شديدي از موسي (ع) را در قلب فرعون القا نمود و هم چنين در قلب آسيه همسر فرعون و فرعون وقتي خواست او را بکشد زن فرعون گفت روشني چشم من و تو باشد او را نکشيد شايد نفع او به ما برسد يا او را براي خود به فرزندي بگيريم.
(وَ قالَتِ امْرَأتُ فِرْعَوْنَ قُرَّة عَيْنٍ لِي وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسي أنْ يَنْفَعَناَ أوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً).
سخن آسيه از آن روي بوده که فرعون داراي فرزند نبود، و آسيه از اين راه مي‌خواست او را به طمع بيندازد، تا به اين وسيله او را به فرزندي بگيرد و از نفع وي بهره مند شود. فرعون، موسي (ع) را به آسيه بخشيد و آسيه به تربيت موسي (ع) مشغول شد.
برخي از مفسرين اشاره نموده‌اند که فرعون فرزند ذکور نداشته و از همين روي پيشنهاد فرزند خواندگي موسي (ع) را مطرح نموده است.
2-7- فرزند خواندگي در زمان جاهليتآيات قرآن نشان دهنده آن هستند که پيش از ظهور اسلام در محيط عربستان فرزند خواندگي امري متداول و رايج بوده است، علت رواج فرزند خواندگي در زمان مزبور آن بوده که قوام و بقاي جامعه و خانواده به مردان و اولاد ذکور دانسته مي‌شد و زنان در اين خصوص حقي نداشتند و تبع مردان به حساب مي‌آمدند، علامه طباطبائي در اين باره گفته است:«و همين که ديديد مي‌گفتند که قوام اجتماع به وجود مردان است، باعث شد که معتقد شوند به اين که اولاد حقيقي انسان، فرزندان پسر مي‌باشند، و بقاي نسل به بقاي پسران است، (و اگر کسي فرزند پسر نداشته باشد و همه فرزندانش دختر باشند، در حقيقت بلا عقب و اجاق کور است) و همين اعتقاد منشأ پيدايش عمل تبني (فرزندگيري) شد، يعني باعث آن شد که اشخاص بي پسر، پسر ديگري را فرزند خود بخوانند و ملحق به خود کنند و تمامي آثار فرزند واقعي را در مورد او هم مترتب سازند، براي اين که مي‌گفتند خانه‌اي که در آن فرزند پسر نيست محکوم به ويراني و نسل صاحب خانه محکوم به انقراض است، لذا ناچار مي‌شدند بچه‌هاي پسر ديگران را فرزند خود بخوانند، تا به خيال خودشان نسل‌شان منقرض نشود و با اين که مي‌دانستند اين فرزند خوانده، فرزند ديگران است و از نسل ديگران آمده، با اين وجود فرزند قانوني خود به حساب مي‌آوردند، و به او ارث مي‌دادند و از او ارث مي‌بردند، و تمامي آثار فرزند صلبي را در مورد او مترتب و جاري مي‌کردند. و وقتي مردي از اين اقوام يقين مي‌کرد که عقيم است و هرگز بچه دار نمي‌شود، دست به دامن يکي از نزديکان خود از قبيل:برادر و برادرزاده مي‌شد، و او را به بستر همسر خود مي‌برد تا با او جماع کند، و از اين جماع فرزندي حاصل شد، و او آن فرزند را فرزند خود بخواند و خاندان او باقي بماند». بر اين اساس فرزند خوانده‌ها از تمام حقوقي که فرزندان حقيقي برخوردار بودند، از جمله ارث برخوردار بودند، چه آن که در زمان جاهليت مردم از سه طريق از يکديگر ارث مي‌بردند که عبارت بودند از:
1- نسب که در اولاد مذکر و جنگجويان مرد منحصر بود و از اين رو زنان و کودکان از ارث محروم مي‌شدند.
2- از طريق فرزند خواندگي، يعني به فرزندي گرفتن فرزندان ديگران، که صيغه‌اي شبيه عهد و سوگند (ولاء) داشته است.
3- از طريق عهد و سوگند که از آن به ولاء تعبير مي‌شد، به گونه‌اي که فردي به شخص ديگر در حالي که دست يکديگر را گرفته بودند مي‌گفت:«دمي دمک و هدمي هدمک و ناري نارک و حربي حربک و سلمي سلمک و ترثني و ارثک و تطلب بي و اطلب بک و تعقل عني و اعقل عنک» پس از آن فرد هم پيمان به مقدار يک ششم از ميراث هم پيمان خود ارث مي‌برد. در آغاز اسلام و پيش از نزول آيات ارث وضع به همين منوال بود، اما به سرعت برادري اسلامي جاي آن را گرفت و فقط مهاجرين از انصار که با ايشان عقد اخوّت و برادري بسته بودند ارث مي‌بردند، پس از آن که اسلام توسعه بيشتري يافت، توسط آيات ارث، حکم ارث خويشان سببي و نسبي تشريع شد و حکم برادري اسلامي در زمينه ارث نسخ گرديد.
در زمان جاهليت براي فرزند خواندگي در جلسه عمومي و در حضور مردم کودک يا بچه مورد نظر به فرزندي گرفته مي‌شد، از جمله کساني که به فرزندي گرفته شدند مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:
1 -زيد بن حارثه بن شراحيل کلبي که پس از فوت پدرش حارثه تحت سرپرستي جدش قرار گرفت و در کودکي از قبيله اش کلب اسير شد و حکيم بن حزام آن را براي عمه اش خريداري کرد و خديجه همسر پيامبر اکرم (ص) را به پيامبر (ص) هديه نمود و حضرت ايشان را آزاد کرد، پس از مدتي پدربزرگش و عمويش که در جستجوي او بودند، او را پيدا کردند و پيامبر (ص) زيد را بين باقي ماندن نزد خويش يا رفتن نزد پدربزرگش مخير نمود و زيد باقي ماندن نزد پيامبر (ص) را ترجيح داد، از همين روي موجب ناراحتي پدربزرگش از وي شد و پيامبر (ص) او را به فرزندگي گرفت و قريش را گواه گرفت که آن دو از هم ارث مي‌برند و از آن پس زيد بن محمد ناميده شد، اين امر در زماني اتفاق افتاده که پيامبر (ص) به پيامبري مبعوث نشده بود.
بر اساس روايت و نقلي ديگر، پدر زيد در جستجوي فرزندش مي‌رود و پس از مدتي او را نزد رسول خدا (ص) مي‌يابد و از او مي‌خواهد که به خانواده اش ملحق شود و رسول خدا (ص) او را به ماندن نزد خودش يا ملحق شدن به خانواده اش مخير مي‌سازد و زيد، پيامبر (ص) را بر خانواده اش ترجيح مي‌دهد و پس از ناراحتي پدرش رسول خدا (ص) او را به فرزندي مي‌گيرد.
2- حذيفه که سالم غلام خويش را به فرزندي گرفت.
3- خطاب پدر عمر که عامربن ابي ربيعه را به فرزندي گرفت.
4- مقداد بن عمر که اسود به عبد يغوث او را به فرزندي گرفته و همين نسبت براي او شهرت يافته و از اين روي مقداد بن اسود ناميده شده است. وي در هنگام نزول آيات مربوط به الغاي فرزند خواندگي خودش را مقداد بن عمرو ناميده است.
2-8- فرزندخواندگي در نظام حقوقی رومي ـ ژرمنياز قرن 17 تا به امروز، در تمام اين خانوادة بزرگ حقوقي، فرزندخواندگي قرارداد محسوب نمي‌شود و دادگاه‌ها صرفاً نقش نظارتي ايفاء نمي‌نمايند بلكه فرزندخواندگي يك تصميم قضايي است كه طبق قانون، تنها مرجع صالح براي ايجاد آن، دادگاه است. خارج كردن فرزندخواندگي از قالب قرارداد، مزاياي بسياري را به همراه داشته است كه موجب شده تمام اين خانواده، قرن‌ها به آن احترام بگذارند.
سازمان‌هاي اجتماعي كه براي صيانت از بنيان‌هاي اجتماعي به ويژه نهاد خانواده به وجود آمده‌اند، براي ايفاي وظايفشان نياز به ابزارهايي دارند تا به آنها، قدرت اعمال نفوذ در حيطة تكاليف‌شان را بدهد. فرزندخواندگي از جمله مهم‌ترين نهادهاي حقوقي خانواده محسوب مي‌شود، تجارت كودكان (براي مقاصد متعدد نامشروع ـ جنسي، پزشكي، آزمايشگاهي و كار) دولتها را مجبور مي‌سازد تا نسبت به تمام امكان‌هاي سوء استفاده از رابطه فرزندخواندگي حساس گرديده و اقدامات پيشگيرانه جدي را اتخاذ نمايند.
وجود قوانين مشروح و مفصّل در نظام رومي ـ ژرمني بالاخص در مورد فرزندخواندگي، از ويژگي‌هاي مهم اين نظام مي‌باشد كه بدون ترديد، نتيجة وقايع بعد از جنگ جهاني دوم و ماحصل كنوانسيون‌هاي متعدد بين‌المللي است.
در تمام نظام رومي – ژرمني فرزندخواندگي به دو نوع ساده و كامل تقسيم مي‌شود:اگرچه اين تقسيم‌بندي در همه جا معناي واحدي ندارد، به ويژه اينكه شرايط هر يك از انواع فرزندخواندگي و آثار مربوط به آن، از كشوري به كشور ديگر متفاوت است. با تمام اين تفاوت‌ها، فرزندخواندگي كامل، رابطة عميق‌تري بين اولياء فرزندخواندگي و فرزندخوانده ايجاد مي‌كند، در مقابل فرزندخواندگي ساده، علقه‌هاي خود را با والدين حقيقي خود حفظ مي‌كند. در هر دو شكل فرزندخواندگي بايد اصل «سري بودن اصليت كودك نسبت به سايرين» و «حق بنيادي كودك در اطلاع از نسب خود» محفوظ بماند.
2-9- بررسي فرزندخواندگي در حقوق آلمانقانون 2 ژوئيه 1976 كه بعداً در سال 1989 اصلاح شد، قانون خاصي است كه مسائل مربوط به فرزندخواندگي را مطرح نموده است.
در آلمان هم، نظير ساير اعضاي خانواده «رومي ـ ژرمني»، دو شكل ساده و كامل از فرزندخواندگي وجود دارد. در فرزندخواندگي ساده رابطه فرزند از لحاظ ارث و نام و نام خانوادگي از پدر و مادر واقعي‌اش جدا نشده است. اما فرزندخواندگي كامل، جدايي كامل، غير از نسب، از پدر و مادر اصلي است، به عبارت ديگر والدين فرزندخواندگي، جاي پدر و مادر حقيقي را در ايفاي حقوق و تكاليف آنان به عهده مي‌گيرند.
2-9-1-شرايط مربوط به فرزندخواندگي در آلمانامروزه مي‌توانيم عنوان نمائيم كه قبول يك كودك به عنوان فرزندخوانده، توسط يك خانواده، به سليقة قانون بستگي داشته و به موجب حكم دادگاه ايجاد مي‌شود، و اگر نسبت به قواعد آن بي‌احترامي شود، نه تنها دولت موجبات تحقق فرزندخواندگي را فراهم نمي‌‌سازد بلكه در صورت تخطي، با متخلفان برخورد مدني، كيفري ـ مي‌كند.
فرزندخواندگي ساده در تمام خانوادة رومي – ژرمني، از لحاظ شرايط فرزندخواندگي‌ بسيار آسان تلقي مي‌شود. در آلمان، غير از سلامت رواني، مالي و تا حدودي جسمي، ملاك ديگري براي اولياء فرزندخواندگي از سوي قانونگذار معلوم نشده است، البته بايد همان روش‌هاي فرزندخواندگيِ كامل رعايت گردد و مي‌بايست دادگاهِ خانواده و سازمان‌هاي مربوطه، به آن در خصوص مورد رسيدگي و نهايتاً حكم قضايي درباره آن صادر نمايند.
فرزندخواندگي كامل، به دليل ويژگي‌هاي خاص خود، روند قضايي مشكلي را طي مي‌نمايد و دادگاه هم براي تحقق و احراز فرزندخواندگي كامل اصرار ويژه‌اي دارد.
در اين خصوص سن زوجين مي‌بايست حداقل 25 سال باشد اما براي اشخاصي كه مي‌خواهند فرزند طبيعي خود يا همسرشان را كه حاصل از قرابت طبيعي مي‌باشد، به فرزندخواندگي قبول كنند اين سن تا 21 سالگي كاهش مي‌يابد.
قانون فرزندخواندگي آلمان مصوب 1989، تفاوت خاصي از لحاظ اختلاف سن بين والدين و كودك قائل نشده است.
هر فرد مجرد يا متأهل مي‌تواند طبق ضوابط و مقررات، طفلي را به فرزندخواندگي قبول كند. در قانون 1989، زمان خاصي براي زوجين كه متقاضي پذيرش فرزندخوانده هستند، وجود ندارد. يك فرد مجرد تنها مي‌تواند فرزند طبيعي خود و يا فرزند محجور اقوامش را به فرزندخواندگي بپذيرد. همچنين فرزندخواندگي توسط يكي از زوجين، و نه هر دوي آنها، امري استثنايي است كه ممكن است در مورد فرزند طبيعي همسر يا فرزند محجور اقوام اتفاق بيفتد.
قانون مدني آلمان، صراحتاً منافع طفل را به عنوان اولويت اول متذكر شده است، به همين جهت فرزندخواندگي به رضايت فرزندخوانده نيز بستگي دارد، همچنين در مورد اطفال كمتر از 14 سال بايد رضايت امين يا قيم وي نيز احراز شود.
2-9-2- سازمان‌هاي مربوط به فرزندخواندگي در آلمانتنها وجود دو طرف براي برقراري فرزندخواندگي كافي نيست بلكه استقرار اين نهاد منوط به طي مراحل اداري است كه دادگاه مراحل آن را تعيين مي‌كند و نهايتاً رأي دادگاه است كه فرزندخواندگي را به وجود مي‌آورد.
طبق قانون 2 ژوئيه 1976، دادگاه بايد صلاحيت‌ و شرايط لازم را از طريق روندي طي نمايد كه نهادهاي محلي و فدرال در آن حضور فعالي دارند:
الف) ادارة محلي حمايت از جوانان: در هر محلي كه اين اداره مستقر شده باشد، دادگاه مستقر در حوزه آن مرجع رسيدگي به درخواست فرزندخواندگي به عنوان مرجع صلاحيتدار شناخته مي‌شود.
ب) قانونگذار در سطح فدرال، سه سازمان بيمه اجتماعي كار، كاريتا و دياكنا را موظف به پيگيري دانسته است.
در كنار سازمان‌هايي كه قانون آنها را احصاء نموده است، سازمان‌هاي ديگري هم از نظر اداري با فرزندخواندگي مرتبط مي‌باشند ولي تأييد نهايي عملكرد سازمان‌هاي مذكور در قانون، به وسيله رأي دادگاه صورت مي‌گيرد.
انتخاب خانواده براي فرزندخواندگي، در دو مرحله امكان‌پذير است و پيگيري اين مراحل از وظيفه سازمان‌هاي مندرج در قانون مي‌باشد. و اداره محلّي حمايت از جوانان پرونده را به لحاظ اداري دنبال مي‌نمايد. دو مرحله ياد شده به طور اختصار عبارتند از:
الف) پيدا كردن سوژه موردنظر خانواده و بررسي كلي صلاحيت خانواده
ب) بعد از تعيين فرزندخوانده، بررسي وضعيت در يك دورة 6 ماهه موقت و بعد از آن جهت كنترل دائم.
2-9-3- مخفي نگاه داشتن اصليت فرزندخوانده در آلمانهيچ روندي در قالب «زايمان بي‌نام» حتي اگر عرفاً بين مردم وجود داشته باشد، قانوني محسوب نخواهد شد. هرچند قانون مدني آلمان به صورت خودكار، بين تولد و نقش مادري فاصله ايجاد مي‌كند.
«فرزندخواندگي سفيد» كه ناشي از نهاد «زايمان بي‌نام» است، راهكاري است كه مادران نسبت به فرزندان ناخواستة خود، پي‌جويي مي‌نمايند، تا تكليف نگهداري طفل برعهدة آنان نباشد. طبق بند 3 ماده 1747 قانون مدني آلمان، فرزندخواندگي زماني معتبر است كه طرفين آن كاملاً معلوم باشد، پس عبارت «فرزندخواندگي معلوم شده» اهميت خاصي براي قاضي دارد و برخلاف آن، عبارت «فرزندخواندگي سفيد» فاقد اعتبار قانوني است.
به همين جهت ديوان عالي كشور آلمان در رأي ژانويه 1989 خود اعلام كرد كه يكي از حقوق بنيادين فرزندخوانده، اطلاع از نسب خود مي‌باشد. اين حق ناشي از قاعدة اساسي «توسعة آزاد شخصيت فرد» است كه طبق قانون براي هر شخص لازم‌الرعايه مي‌باشد. طبق رأي ديوان عالي كشور آلمان و ماده 6 قانون حمايت از خانواده، «محدوديت ناشي از اين اصل تنها مي‌تواند به مصلحتي مهم‌تر اختصاص يابد» يعني اطلاع از نسب براي كودك نبايد تهديدي را براي بنيانهاي خانوادة پذيرنده يا كودك، فراهم سازد.
به هر حال سري بودن اصليت فرزندخوانده در برابر سايرين، اصلي خدشه‌ناپذير در تمام نظام حقوق رومي ـ ژرمني است. طبق ماده 1748 قانون مدني آلمان، افشاء نمودن سوابق فردي، جستجو در مورد نسب كودك و كيفيت آن، ممنوع است. البته اولياء فرزندخواندگي و امين و قيم فرزندخوانده در صورت صغرسن فرزندخوانده و شخص فرزندخوانده اگر بيش از 14 سال سن داشته باشد، مي‌توانند در مورد افشاء نسب فرزند خوانده تصميم بگيرند. 2-9-4- مزاياي خاص فرزندخواندگي در آلمانويژگي‌هاي عمومي فرزندخواندگي در ميان غالب اعضاي خانواده رومي ـ ژرمني مشترك است، ولي بعضي از كشورها منجمله آلمان به دلايل خاصي، به ويژه به علت بروز دو جنگ جهاني و پيامدهاي ناشي از آن و گسترش افراد بي‌سامان در كشورشان، از اين نهاد شديداً حمايت مي‌كنند. يارانه‌هاي فراوان آموزشي و پرورشي به اولياء فرزندخوانده، مرخصي سه ساله آموزشي براي آنها ـ در مورد كساني كه فرزندخوانده زير 8 سال را قبول‌كنند ـ از جملة اين مزايا محسوب مي‌شود.
2-10- بررسي نهاد فرزندخواندگي در فرانسهاولين بارقه‌هاي فرزندخواندگي را مي‌توان در انقلاب كبير فرانسه جستجو نمود. ناپلئون بناپارت در جستجوي فرصتي از دست رفته، فرزندخواندگي را احياء نمود.
سابقة قانوني فرزندخواندگي در قوانين مدرن فرانسه به قانون 19 ژوئن 1923 باز مي‌گردد كه همراه با قانون 29 ژوئيه 1939 در قالب قانون خانواده مطرح شد و در نهايت با قانون 23 دسامبر 1958 وارد قانون مدني شد.
در فرانسه، مانند ساير كشورهاي رومي ـ ژرمني، فرزندخواندگي به وسيله صدور رأي قضايي در دادگاه استان، توسط قضات دادگاه خانواده محقق مي‌گردد كه به دو صورت فرزندخواندگي كامل و فرزندخواندگي ساده وجود دارد.
حقوقدانان فرانسوي فرزندخواندگي كامل را به عنوان «در حكم فرزند قانوني» چنين توصيف مي‌كنند:«فرزندخواندگي كامل، جدايي كامل كودك از خانواده اصلي‌اش (غير از نسب و همسر) و پيوستن به خانوادة ديگري مي‌باشد» به علاوه «فرزندخواندگي كامل تمام روابط فرزندخوانده را از اولياء اصلي‌اش به اولياء فرزندخواندگي منتقل مي‌كند (غير از رابطة بيولوژيكي و نسب…)».
فرزندخواندگي ساده چنين تعريف شده است كه «رابطه‌اي به توافق ارادة فرزندخوانده و اولياء فرزندخواندگي، و در صورت صغير بودن فرزندخوانده، به توافق امين يا قيم وي با اولياء فرزندخواندگي گفته مي‌شود»
2-10-1- شرايط مربوط به فرزندخواندگي در فرانسههمان طور كه سابقاً توضيح داده شد، فرزندخواندگي ساده به توافق طرفين بستگي دارد ليكن كليات آن مي‌بايست در چارچوب و حدود قانون باشد، در مقابل، تمام شرايط فرزندخواندگي كامل در قانون توضيح داده شده است.
فرزندخواندگي كامل در فرانسه نسبت به اطفال زير 15 سال نيز امكان دارد.
طبق بند 1 مادة 343 از قانون مدني فرانسه، فرزندخواندگي براي آن دسته از زوجيني امكان‌پذير است كه حداقل 2 سال از ازدواج آنها گذشته باشد يا هر دوي آنها بيش از 28 سال سن داشته باشند. همچنين فرزندخواندگي توسط كساني كه با يكديگر علقة زوجيت قانوني ندارند، ممنوع مي‌باشد مگر اينكه كودك فرزند طبيعي آنها باشد ـ يا كساني كه در تفريق جسماني به سر مي‌برند، مي‌توانند كودكي را به فرزندخواندگي بپذيرند، ـ به علاوه منعي براي فرزندخواندگي همسر وجود ندارد.
در حقوق فرانسه، فرزندخواندگي افراد مجرد اكيداً ممنوع اعلام شده است. حتي اگر فرزند همسر به عنوانِ فرزندخوانده مدنظر باشد.
طبق بند 5 ماده 348 قانون مدني فرانسه، فرزندان زير 2 سال كه تحت حمايت سازمان «تأمين اجتماعي كودكان» قرار دارند به عنوان فرزندخوانده به زوجين پيشنهاد مي‌شوند.
سني كه براي فرزندخواندگي كودكان مطرح است نسبت به تابعيت آنها متفاوت است، حداقل سن براي كودكان فرانسوي 3 ماه و براي اطفال خارجي از بدو تولد است.
با تمام اهميتي كه دولت فرانسه به فرزندخواندگي اطفال فرانسوي مي‌دهد، پذيرش فرزندخواندگي در فرانسه نسبت به كودكان خارجي بيشتر از كودكان فرانسوي است و اين در حالي است كه طبق قانون 7 نوامبر 1984 سازمان فعاليت‌هاي بهداشتي و اجتماعي كودكان ماليات بيشتري را براي پذيرش فرزندخواندگي كودكان خارجي تعيين نموده است.
2-10-2- سازمان‌هاي مربوط به فرزندخواندگي در فرانسهسازمان فعاليت‌هاي بهداشتي و اجتماعي كودكان مهم‌ترين مرجعي است كه در فرانسه به تحقيق و بررسي و معرفي اين نهاد حقوقي مي‌پردازد، طبق قانون 15 آوريل 1943، پرونده‌هاي قبلي هم در اين سازمان نگهداري مي‌گردد و كارشناسان اين سازمان كاملاً مورد تاييد دادگاه‌هاي فرانسه از جهت رسيدگي به مسأله فرزندخواندگي مي‌باشند.
در كنار اين سازمان دولتي، دولت فرانسه به آژانس‌هاي خصوصي نيز امكان فعاليت در زمينه تحقيق و بررسي و معرفي فرزندخواندگي را داده است. البته بر فعاليت‌هاي آژانس‌هاي خصوصي، سازمان فعاليت‌هاي بهداشتي و اجتماعي كودكان نظارت مي‌كند. همچنين سازمان‌هاي كمك‌هاي مردمي، در اين گونه زمينه‌ها نقش فعالي دارند.
در فرانسه نيز همانند آلمان، براي فرزندخواندگي دو مرحله جهت نگهداري طفل و نظارت بر رابطه فرزندخواندگي وجود دارد. با اين تفاوت كه در مرحله دوم طرفين فرزندخواندگي كاملاً معلوم مي‌شوند، طبق بند 3 ماده 348 قانون مدني فرانسه، مدت اوليه 2 ماه و مدت آزمايشي 6 ماه مي‌باشد.
2-11- فرزندخواندگی در ایالات متحده آمریکافرزندخواندگی در ایالات متحده امریکا، یک عمل حقوقی است که یک فرد زیر سن ۱۸ سالگی را به طور دائم تحت سرپرستی پدر و مادری قرار می‌دهد که فرد در آن خانواده متولد نشده است. ایالات متحده امریکا علاوه بر فرزندخواندگی، دارای یک سیستم مراقبت از کودکان نیز است که در آن افرادی، از کودکانی که قادر به زندگی با پدر و مادر بیولوژیک خود نیستند، مراقبت می‌کنند و به عبارتی نقش دایه‌ی فرزند را دارند. ممکن است دایه فرزند، بعد از مدتی او را به فرزندخواندگی قبول نماید و پدرخوانده یا مادرخوانده او شود. قابل توجه است که با تصویب قانون فرزندخواندگی و خانواده‌های ایمن در سال ۱۹۹۷، در ایالات متحده تعداد کودکان تحت مراقبت و نگهداری که به فرزندخواندگی قبول شدند، تقریبا دو برابر شد. اگر کودکی که در سیستم مراقبت‌های پرورشی دولتی ایالات متحده امریکا می‌باشد، تا سن ۱۸ سالگی به فرزندخواندگی پذیرفته نشود یا به حضانت پدر و مادر واقعی خود بازگردد، در هجدهمین سالگرد تولدش از سیستم مراقبت از کودکان خارج می‌گردد. قبولی و پذیرش فرزند در داخل ایالت‌های امریکا می‌تواند به چند صورت نمایان شود:فرزندخواندگی باواسطه و به نمایندگی، فرزندخواندگی بی‌واسطه و مستقل؛ فرزندخواندگی فرانژادی؛ بین‌المللی؛ علنی و آشکار، غیرعلنی و محرمانه.
2-12- فرزندخواندگي بين‌المللياين شكل از فرزندخواندگي پديده‌اي است كه عمري بيشتر از يك قرن ندارد ولي در طي همين يك قرن گذشته، مخصوصاً چند دهه اخير، به طور قابل توجهي در اروپا رشد يافته است. و حتي در آمريكا، مشخصات كودكان به منظور ايجاد رابطه فرزندخواندگي با آنان بر روي اينترنت قرار دارد.
فرزندخواندگي بين‌المللي، تبلور شكلي از فرزندخواندگي است كه در آن طرفين فرزندخوانده اولياء فرزندخواندگي داراي تابعيت واحد نباشند به عبارت ديگر اگر در جريان فرزندخواندگي «عنصر خارجي» متصف به يكي از طرفين باشد، فرزندخواندگي بين‌المللي تحقق مي‌يابد. نسبت به تأسيس حقوقي فرزندخواندگي حساسيت‌هاي بسياري از طرف مجامع بين‌المللي نشان داده شده است. به عنوان مثال يونسكو مهم‌ترين دليل را سوءاستفاده از اين نهاد ذكر كرده است. اينگونه حساسيت‌ها بيشتر در كشورهاي پذيرنده (مقصد) كه تقاضاي بيشتري براي اينگونه فرزندخواندگي دارند ابراز شده است. البته توجه مطلوب به اين وضعيت، مديون فعاليت‌هاي بين‌المللي كشورها و سازمان ملل مي‌باشد.
كنوانسيون 29 مه 1993، در مورد «حمايت از كودكان و همكاري در زمينة فرزندخواندگي بين‌المللي» كه توسط كنفرانس حقوق بين‌الملل خصوصي در لاهه تصويب و در 5 مه 1995 لازم‌الاجراء شد. راهكار بزرگي محسوب مي‌گردد كه موانع بسياري از سوءاستفاده‌ها را در اين زمينه از بين برده و تأمين اهداف فرزندخواندگي بين‌المللي را فراهم نموده است و نهايتاً، «اخلاقي نمودن فرزندخواندگي را باعث گرديده است طبق اين كنوانسيون دولتها موظفند تا با تعامل تنگاتنگ و جدي، به ويژه با ارتباط تنگاتنگ ميان قضات و دستگاه‌هاي اداري كشورهاي مبداء و مقصد به اهداف اين كنوانسيون نايل گردند.
گرچه اين كنوانسيون، قدم مهمي در



قیمت: 10000 تومان

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

About: admin


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *