پایان نامه درباره عدمتقارن، اطلاعاتي، سرمايهگذاران، شركتهاي، ، افشاء، معاملات، مخارج

عدمتقارن اطلاعاتي بين مديران و مالكان، هموارسازي سود از راههاي مناسب افشاي اطلاعات نهاني است. استفاده فرصت طلبانه از هموارسازي سود، ممكن است بر شفافيت دادههاي گزارش شده حسابداري تأثير معكوس بگذارد. از نتايج اقتصادي غيرشفاف بودن اطلاعات اين است كه ممكن است بر تمايل سرمايهگذاران به خريد سهام شركت تأثير بگذارد. بدين ترتيب شفافيت كمتر باعث نقدشوندگي كمتر و در نتيجه باعث افزايش هزينه سرمايه شركت به دليل افزايش ريسك نقدشوندگي ميشود. علاوه براين، بالا رفتن هزينه معاملات به دليل نقدشوندگي پايين، ممكن است امكان كشف قيمت سهام را كاهش داده و در نتيجه ابهام مرتبط با قيمت سهم را افزايش دهد. از سوي ديگر براساس مفهوم عد تقارن اطلاعاتي، تغييرپذيري بالاي سود منجر به منافع اطلاعاتي بيشتر براي سرمايهگذاران آگاه نسبت به سرمايه گذاران ناآگاه ميشود. افزايش تغييرپذيري سودهاي گزارش شده، زيان معاملاتي سرمايهگذاران ناآگاه را بزر گتر جلوه داده و آنها را مجبور به خروج از بازار میكند. اين نتايج برخلاف يافتههاي پژوهشگراني است كه معتقدند، هموارسازي سود باعث نگه داشت سرمايهگذاران ناآگاه در بازار شده و در نتيجه افزايش نقدشوندگي معاملات را به همراه دارد(احمدپور و عجم، 1389، ص 108)
2-2 عدمتقارن اطلاعات
2-2-1 تعريف عدم تقارن اطلاعاتي
اطلاعات در بازار سرمايه، پايهي اوليهي معاملات تلقي ميگردد، به طوري كه قيمت اوراق بهادار، رابطهاي مستقيم با اطلاعات در اختيار سرمايهگذاران دارد. در دههی 1970 ميلادي، سه دانشمند به نام هاي مايكل اسپنس، جورج آكرلوف و جوزف استيليتز در زمينهي اقتصاد اطلاعات، نظريهاي را پايهگذاري كردند كه به نظريهي عدمتقارن اطلاعاتي، موسوم شد. عدمتقارن اطلاعاتي به وضعيتي اطلاق ميشود كه در آن يكي از دو طرف مبادله، اطلاعات بيشتري را نسبت به طرف مقابل، در اختيار داشته باشد. اين امر به علل مختلف از جمله وجود معاملات و اطلاعات محرمانه، به وقوع ميپيوندد. ويليام اسكات در كتاب ايتاليك حسابداري مالي خود، عدمتقارن اطلاعاتي را مزيت اطلاعات برخي از طرفهاي معامله نسبت به ديگران در يك داد و ستد بازرگاني تعريف ميكند. مقالهي آكرلوف(1970) با عنوان «بازار نابسامان» تحقيقي با اهميت در ادبيات اقتصاد اطلاعات محسوب ميشود و توجه صاحبنظران حوزههاي مختلف اقتصادي را به مسالهي عدمتقارن اطلاعاتي و تبعات آن، جلب نموده است. ريشه و پايهي نظريهي مذكور بر اين اصل استوار است كه در يك معامله، چنانچه يكي از دو طرف، از شرايط واقعي كالاهاي مورد نظر، آگاهي نداشه باشند، طرف دوم ميتواند سود بيشتري را حاصل نمايد. در چنين شرايطي گونهاي از نبود اطمينان و عدم قطعيت بر فضاي معامله حاكم خواهد بود كه در نهايت به تضعيف جريان بازار يا به عبارت ديگر، شكست بازار ميانجامد(خدامیپور و قدیری، 1389، ص 2).
2-2-2 اهميت موضوع عدم تقارن اطلاعاتي
يكي از نكات مهم در مورد بورسهاي اوراق بهادار، بحث كارايي بازار است كه بر طبق آن تمام اطلاعات موجود در بازار، اثر خود را بر روي قيمت سهام منعكس ميكنند. شايد بتوان از ديدگاه فرضيه بازار كارآ، دليل وجود حسابداري را عدمتقارن اطلاعاتي بيان كرد كه در آن يكي از طرفين مبادله، اطلاعات بيشتري را نسبت به طرف مقابل در اختيار دارد. اين امر به علت وجود معاملات و اطلاعات درون گروهي به وجود ميآيد. در بازارهاي سرمايه، بسياري از سرمايهگذاران مردم عادي هستند و تنها راه دسترسي آنها به اطلاعات مهم، اطلاعيههايي است كه از جانب شركتها منتشر ميشود. نمونهاي از اين نوع اطلاعيهها، اعلان سود برآوردي هر سهم است كه در آن سود پيشنهادي هر سهم از جانب شركت پيشبيني شده و به اطلاع عموم ميرسد. حال اگر در بين سرمايهگذاران فعال در بازارهاي سرمايه، افرادي باشند كه از نظر اطلاعاتي نسبت به ديگران در موقعيت بهتري قرار داشته باشند و به عنوان نمونه، از اعلانهايي مطلع باشند كه قرار است درباره سود صورت پذيرد، آنان ميتوانند بر عرضه و تقاضاي بازار تاثير گذاشته و به اصطلاح، منجر به بروز شكاف قيمتها شوند. دليل اصلي آن نيز وجود عدمتقارن اطلاعاتي در بازار سرمايه است كه بر طبق آن افراد مطلع از اعلان سود(يا خبر با اهميت ديگر) را نسبت به ديگران در موقعيت تصميمگيري بهتري قرار ميدهد(احمدپور و عجم، 1389، ص 109).
2-2-3 عوامل موثر بر عدمتقارن اطلاعاتي
2-2-3-1 كيفيت افشاء و عدمتقارن اطلاعاتي
افشاء گسترده ميتواند باعث جلب اعتماد مجدد سرمايهگذاران در مورد جنبههاي مختلف عملكرد يا عمليات شركت شده و به كاهش سطح عدمتقارن اطلاعاتي و يا به عبارتي به كاهش هزينههاي اطلاعاتي سرمايهگذاران منجر شود(كورمير و همكاران، 2009، ص 88-71). كيفيت بالاي افشاء به طور كلي از دو طريق ميتواند بر سطح عدمتقارن اطلاعاتي در بازار اثر گذار باشد. نخست اين كه افشاء با كيفيتتر ميتواند از طريق كاهش منافع مورد انتظار، در كسب اطلاعات محرمانه، انگيزههاي جستوجوي اين نوع اطلاعات را كاهش دهد و از سوي ديگر افشاء بهتر، مقدار نسبي معامله به وسيله سرمايهگذاران ناآگاه را افزايش ميدهد(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 371).
2-2-3-2 ساير عوامل موثر بر عدمتقارن اطلاعاتي
علاوه بر كيفيت افشاء كه به طور معكوس با سطح عدمتقارن اطلاعاتي در بازار مرتبط است، اين انتظار وجود دارد كه ساير عوامل مرتبط با محيط اطلاعاتي شركت نيز بتوانند سطح عدمتقارن اطلاعاتي موجود در بازار را تحت تاثير قرار دهند. در اين بخش برخي از مهمترين اين عوامل تشريح ميگردند(همان منبع، ص 373-371):
2-2-3-2-1 اندازهی شركت
نتايج مطالعات لنگ و لاندهالم(1993) بيانگر آن است كه سطح افشاء و ميزان اطلاعات در دسترس در مورد شركتهاي بزرگتر در مقايسه با شركت-هاي كوچكتر به مراتب بيشتر است. همچنين براون و هيلجست(2007)، استدلال نمودند كه قيمتهاي سهام، اطلاعات شركتهاي بزرگ را زودتر از اطلاعات شركتهاي كوچكتر منعكس ميكند. بنابراين اين انتظار وجود دارد كه شركتهاي بزرگتر با عدمتقارن اطلاعاتي و در نتيجه با هزينه سرمايه كمتري نسبت به شركتهاي كوچكتر مواجه باشند(كورمير و همكاران، 2009، ص 88-71).
2-2-3-2-2 ميزان مخارج تحقيق و توسعه
طبق برخي قواعد گزارشگري مالي بسياري از داراييهاي نامشهود درون شركتي، نه سرمايهاي محسوب شده و نه مستلزم افشاء جداگانه هستند(ليائو،‌ 2009). فقدان اطلاعات در دسترس عموم در خصوص داراييهاي نامشهود و شناسايي نشده، همراه با ابهام مرتبط با اين فعاليتهاي سرمايهگذاري، عدمتقارن بيشتري را ميان مديران و سرمايهگذاران از يك سو و به همان نحو ميان سرمايه گذاران مطلع و بيخبر ايجاد ميكند. بارث و همكاران(2001) درمييابند كه شركتهاي با مخارج تحقيق و توسعه و مخارج تبليغاتي بيشتر، به دليل وجود منافع بالقوه ناشي از كسب اطلاعات محرمانه مرتبط با اين نوع مخارج، به ميزان بيشتري توسط تحليلگران پوشش داده ميشوند. با اين استدلال كه مخارج تحقيق و توسعه منبع اصلي عدمتقارن اطلاعاتي است، ابودي و لو(2000) بحث ميكنند كه منافع معاملات درون سازماني در شركتهاي با مخارج تحقيق و توسعه بيشتر نسبت به شركتهاي بدون اين نوع مخارج، به طور قابل ملاحظهاي بيشتر است. اين موضوع نشان دهندهی آن است كه افراد درون سازماني از اطلاعات محرمانه خود در مورد اين قبيل پروژهها سوء استفاده مينمايند. لذا اين انتظار وجود دارد كه سطح عدمتقارن اطلاعاتي به طور مستقيم با ميزان مخارج تحقيق و توسعه ثبت نشده مرتبط باشد(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 372).
2-2-3-2-3 فرصتهاي رشد
مطالعات صورت گرفته توسط اسميت و واتز(1992) بيانگر آن است كه مسئله عدمتقارن اطلاعاتي در شركتهاي با فرصت رشد بيشتر، شديدتر خواهد بود. فرصتهاي رشد بيانگر ميزان قابليت دسترسي به پروژههاي سرمايهگذاري سودآور و يا ايجاد موانع براي ورود به صنعت خاص است. شركتهاي با چشم اندازهاي آتي مطلوب، همواره داراي مزاياي رقابتي نظير محصولات منحصر به فرد و يا سهم عمده در بازار محصولات خود ميباشند، بنابراين اين شركتها براي حفظ مزاياي رقابتي و همچنين به منظور جلوگيري از ورود رقباي جديد به اين بازارها و يا جلوگيري از افزايش رقابت با رقباي موجود، تمايل چنداني به ارايه و افشاي كامل اطلاعات عملياتي حساس خود ندارند)همان منبع، ص 372).
2-2-3-2-4 تعداد تحليلگران پيگير شركت
شواهد تجربي موجود همواره بر اين نكته تاكيد دارند كه بين عدمتقارن اطلاعاتي و ميزان پيگيري شركت از سوي تحليلگران رابطه معكوسي وجود دارد. تحليلگران مالي، به عنوان افراد حرفهاي كه همواره در جستوجوي اطلاعات شركتها ميباشند نقش مهمي را در كاهش عدمتقارن اطلاعاتي ايفا مينمايند. اين امر با ارايه دو نوع عمده خدمات از سوي آنها به شركتكنندگان در بازار، تحقق مييابد. نخست اين كه آنها اطلاعات پيچيده شركتها را به

متن کامل در سایت homatez.com