پایان نامه درباره ، عدمتقارن، اطلاعاتي، پيشبيني، تحليلگران، دامنهی، نقدشوندگي، منبع،

گونهاي گردآوري و پردازش مينمايند كه به آساني توسط سرمايهگذاران بيتجربه قابل فهم است، از سويي ديگر آنها اطلاعاتي را فراهم مينمايند كه هنوز به طور گسترده در بازار انتشار نيافته است. از اين رو با افزايش تعداد تحليلگران پيگير يك شركت اين انتظار وجود دارد كه ميزان عرضه اطلاعات در مورد آن شركت نيز افزايش يابد، كه اين به نوبه خود بيانگر عدمتقارن اطلاعاتي كمتر در مورد يك شركت است(همان منبع، ص 373).
2-2-3-2-5 تعداد سهامداران شركت
آلن(1993) بازار سهام را به عنوان مكاني تعريف ميكند كه در آن اطلاعات همه سهامداران يكجا جمع ميشود، برخي سهامداران اطلاعات را با صرف هزينه و گروهي ديگر به صورت مجاني كسب مينمايند. بنابراين هراندازه تعداد سهامداران يك شركت بيشتر باشد، ميزان اطلاعات موجود در بازار نيز افزايش يافته و در نتيجه عدمتقارن اطلاعاتي كاهش مييابد(همان منبع، ص 73).
2-2-4 معيارهاي سنجش عدمتقارن اطلاعاتي
در ادبيات مالي براي اندازهگيري عدمتقارن اطلاعاتي در بازار معيارهاي متعددي مطرح شده است. از آنجا كه سطح عدمتقارن اطلاعاتي به طور مستقيم قابل مشاهده نيست از اين رو محققين از برخي متغيرهاي شاخص(نماينده) براي سنجش آن استفاده نمودهاند. اين معيارها در سه طبقه كلي قرار ميگيرند. برخي مطالعات تجربي از معيارهاي فرصت رشد به عنوان شاخص اندازهگيري عدمتقارن اطلاعاتي يك شركت استفاده نمودهاند. استدلال آنها اين است كه شركتهاي با فرصتهاي رشد بيشتر، محيط اطلاعاتي نامتقارنتري دارند. پارهاي ديگر از تحقيقات دريافتند كه افزايش سطح اطلاعات مرتبط با يك شركت منجر به همگرايي در انتظارات مربوط به سودهاي مورد انتظار آتي شركت ميگردد. اين تحقيقات معمولا از معيارهاي منتج از توافق ميان پيشبينيهاي سود هر سهم تحليلگران به عنوان شاخصي براي سطح عدمتقارن اطلاعاتي استفاده ميكنند. دسته سوم از مطالعات از يك سري از معيارهاي مبتني بر ادبيات ساختار خرد بازار استفاده نمودهاند كه در مقايسه با دو گروه قبلي شايعتر ميباشند. در اين بخش هر يك از اين معيارها به تفصيل معرفي ميگردد(همان منبع، ص 374).
2-2-4-1 معيارهاي مبتني بر فرصتهاي رشد
اسميت و واتز(1992) بحث ميكنند كه مديران شركتهاي با فرصت رشد بيشتر آگاهي نسبتا بهتري در خصوص فرصتهاي رشد و همچنين در مورد جريانات نقدي مورد انتظار آتي ناشي از داراييهاي موجود شركتهاي تحت مديريت خود دارند. بر مبناي اين استدلال برخي مطالعات از معيارهاي فرصت رشد شركت، به عنوان شاخصي براي سنجش عدمتقارن اطلاعاتي استفاده كردهاند. براي مثال مكلفلين و همكاران(1998) از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري سرمايه، كلاركسن و همكاران (2008) و كورمير و همكاران(2009) از شاخصQ توبين كه هر دو معيارهاي فرصت رشد ميباشند براي اندازهگيري عدمتقارن اطلاعاتي استفاده نمودهاند(همان منبع، ص 374).
2-2-4-2 معيارهاي مبتني بر پيشبيني سود تحليلگران
معيارهاي مبتني بر پيشبيني سود تحليلگران شامل دقت(اشتباه) پيشبيني سود هر سهم تحليلگران و پراكندگي پيشبينيهاي سود تحليلگران ميباشد. لنگ و لاندهالم(1996) نشان ميدهند كه با افزايش ميزان شفافيت اطلاعاتي، دقت پيشبيني سود افزايش و پراكندگي پيشبينيها كاهش مييابد(لي و ژائو، 2008، ص 694-673).
2-2-4-2-1 پراكندگي پيشبيني سود تحليلگران
يكي از معيارهاي اندازهگيري عدمتقارن اطلاعاتي، پراكندگي پيشبيني سود تحليلگران است. براون و هان(1992) بيان ميدارند كه با كاهش عدمتقارن اطلاعاتي، ميزان توافق و اجماع ميان تحليلگران مالي در مورد عملكرد آتي شركت افزايش مييابد(ريچاردسون، 2000، ص 347-325).
براي محاسبه اين معيار از رابطه زير استفاده ميشود:
QUOTE Disp =SDtACTt Disp=SDtACTt(2-1)
كه در آن DISP بيانگر پراكندگي پيشبينيها،SDt انحراف معيار پيشبينيهاي سود همه تحليلگران در دوره t و ACTt سود واقعي گزارش شده در دوره t ميباشد.
2-2-4-2-2 دقت پيشبيني سود هر سهم تحليلگران
دومين معيار مبتني بر پيشبيني تحليلگران ميزان دقت پيشبينيهاست. كريستي(1987)، رابطه زير را براي محاسبه خطاي پيشبيني سود هر سهم ارايه ميدهد(کاشانیپور و مومنی،1390، ص 375).
FE=ACTt- ESTtACTt
(2-2)
كه در آن FE بيانگر خطاي پيشبينيها، ACTtسود هر سهم واقعي گزارش شده در دورهt و ESTtبيانگر ميانگين پيشبينيهاي سود هر سهم تحليلگران در دوره t ميباشد. محققاني چون كريشناسوامي(1996) و لي و ژائو (2008) در تحقيق خود از هر دو معيار پراكندگي و دقت پيشبيني سود براي سنجش عدمتقارن اطلاعاتي استفاده نمودهاند(همان منبع، ص 375).
2-2-4-3 معيارهاي مبتني بر ساختار خرد بازار
در ادامه به دو معیار مبتنی بر ساختار خرد بازار مختصر توضیح داده میشود.
2-2-4-3-1 دامنهی قيمت پيشنهادي خريد و فروش سهام
يكي از مهمترين مشخصههايي كه سرمايهگذاران در بازارهاي مالي در جست و جوي آن هستند نقدشوندگي است. نقدشوندگي، توانايي خريد و فروش مقادير قابل توجه از يك سهم به صورت فوري و با حداقل اثر قيمتي است. بسياري از بازارهاي بورس سازمان يافته براي حفظ نقدشوندگي از خدمات افرادي به نام بازارساز استفاده مينمايند وظيفه بازارسازها اين است كه در هنگام تمايل سرمايهگذاران براي انجام معامله، بازارهاي مالي را ايجاد خواهند كرد، در عوض براي جبران چنين خدماتي آنها حق اعلان و پيشنهاد قيمتهاي مختلف براي خريد و يا براي فروش سهام را دارند كه به آن قيمت پيشنهادي خريد و قيمت پيشنهادي فروش ميگويند، تفاوت ميان اين دو قيمت كه با عنوان دامنهی قيمت پيشنهادي خريد و فروش سهام شناخته ميشود منبع اصلي درآمد(پاداش) بازارسازها براي جبران نقدشوندگي ارايه شده از سوي آنهاست. دامنهی قيمت پيشنهادي خريد و فروش سهام يك معيار اندازهگري نقدشوندگي اوراق بهادار شركت است كه نخستين بار توسط دمستز(1968) مطرح شد. استال(2000) بيان ميدارد كه دامنهی قيمت پيشنهادي از بازارسازها در مقابل زيانهاي ناشي از معامله با سرمايهگذاران آگاهتر محافظت ميكند، بهطوري كه آنها به منظور محدود كردن معامله با مشتريان آگاهتر، دامنهی قيمت را به اندازه كافي گسترده و در مقابل به منظور جذب معاملهگران نقدينگي، دامنهی قيمت را محدود مينمايند(همان منبع، ص 375).
مدلهاي تحليلي نظير كايل(1985) و گلاستن و ميلگروم(1985) پيشبيني مينمايند كه عدمتقارن اطلاعاتي، ريسك انتخاب مغاير تامين كنندگان نقدينگي (بازارسازها) را افزايش ميدهد، كه اين موضوع سبب ميشود كه آنها با گسترش دامنهی قيمت پيشنهادي و كاهش عمق بازار و در نتيجه با كاهش نقدشوندگي به آن واكنش نشان دهند، به عبارت ديگر سطوح بالاتر عدمتقارن اطلاعاتي (معامله آگاهانه) با دامنهی قيمت پيشنهادي بالاتر همراه خواهد بود. از اين رو دامنهی قيمت پيشنهادي خريد و فروش سهام بهطور گسترده در تحقيقات پيشين به عنوان معيار عدمتقارن اطلاعاتي به كار رفته است. معيارهاي متعددي از دامنه قيمت پيشنهادي در مطالعات گذشته مورد استفاده قرار گرفته است، كه ميان اين معيارهاي جايگزين همبستگي نسبتا زيادي (در حدود 9/0) وجود دارد(جايارامان، 2008، ص 851-809). یکی از رايجترين اين معيارها به صورت زير مورد محاسبه قرار ميگيرد:
ASKit – BIDik = دامنه قیمت پیشنهادی خرید و فروش ریالی
خرید و فروش پیشنهادی =ASKit-BIDit(ASKit-BIDit)2 (2-3)
در رابطه فوق، BIDi,t و ASKi,tبه ترتيب قيمت پيشنهادي فروش و قيمت پيشنهادي خريد سهام شركت i در زمانt میباشد.
2-2-4-3-2 دفعات گردش سهام
يكي ديگر از معيارهاي مهم نقدشوندگي در بازار، گردش سهام است كه بيانگر تمايل و آمادگي سرمايهگذاران براي خريد و فروش سهام يك شركت است. اين تمايل و آمادگي، به طور معكوس با سطح عدمتقارن اطلاعاتي موجود در بازار مرتبط است. شركتهاي با عدمتقارن اطلاعاتي بالا، گردش سهام كمتري خواهند داشت. زيرا معاملهگران ناآگاه با علم به اين كه آنها در معامله با معاملهگران آگاه متحمل زيان خواهند شد با احتمال كمتري اقدام به معامله در سهام اين شركتها خواهند كرد. از اين رو تعداد دفعات گردش سهام به عنوان يك معيار معكوس عدمتقارن اطالعاتي در بازار به كار ميرود(ماهد، 2005، ص 1231-1211). مطالعاتي نظير لوز و ورچيا(2000)، ماهد(2005) و ليائو(2009) از اين معيار براي سنجش عدمتقارن اطلاعاتي استفاه نمودند. معمولا دفعات گردش سهام از طريق رابطه زير محاسبه ميشود(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 378):

سهام روزانه گردش دفعات=روزانه معامله حجممنتشره سهام کل(2-4)
2-3 مديريت سود
2-3-1 تعريف مديريت سود
مقوله مديريت سود از اواخر دهه 1920، به دنبال تاکيد و توجه بيشتر به صورت سود و زيان که پيشتر معطوف به ترازنامه بود، متولد و مطرح شد(ملانظری و کریمیزند، 1386، ص 84).
تعريفهاي گوناگوني از مديريت و يا هموارسازي سود توسط صاحبنظران و محققين حسابداري ارائه شده است كه اكثر آنها از نظر مفهومي مشابهت دارند براي

متن کامل در سایت homatez.com