پایان نامه درباره تعهدي، حسابداري، مديران، حسابداری، دستكاري، اختیار، درآمدها، هزينهها

مثال:
هيلي و والن تعريف زير را از مديريت سود كردند:
مديريت سود زماني رخ ميدهد كه مدير براي گزارشگري مالي از قضاوت شخصي خود استفاده ميكند و اين كار با هدف گمراه كردن برخي سهامداران درباره عملكرد واقعي اقتصادي و يا براي تاثير در نتايج قراردادهايي كه به ارقام حسابداري گزارش شده بستگي دارند انجام ميشود.
اسكات به مديريت سود به عنوان اختيار شركت در انتخاب سياستهاي حسابداري براي دستيابي به برخي اهداف خاص مدير اشاره ميكند.
فرن و همكاران دستكاري سود توسط مدير به منظور دستيابي به قسمتي از پيشداوريهاي مربوط به سود مورد انتظار مانند پيشبينيهاي تحليلگران برآوردهاي قبلي را به عنوان مديريت سود تعريف ميكند. بهطور كلي ميتوان تعريف زير را براي بيان مفهوم مديریتي سود ارائه كرد:
مديريت سود، اقدامي آگاهانه و عامدانه جهت كاهش نوسانهاي سود گزارش شده در طول دورههاي متوالي در حول سطحي از سود، كه سطح عادي در زمان سود شركت ناميده ميشود، تعريف شده است(ملانظري و كريميزند، 1386، ص 85).
2-3-2 اهميت موضوع مديريت سود
سود از جمله عناصر با اهميت در اقتصادهاي سرمايهمدار محسوب ميشود. سود به عنوان راهنماي پرداخت سود سهام، سنجش اثربخشي مديريت، وسیلهاي براي پيشبيني و ارزيابي تصميمگيريها، همواره مورد استفاده سرمايهگذاران، مديران و تحليلگران بوده است. حداكثرسازي سود يكي از مهمترين اهداف واحد تجاري است. سرمايهگذاران به سود ميانديشند، سودي كه متناسب با ريسك سرمايهگذاري آنها باشد. سود بهعنوان ابزار پيشبيني براي تحليلگران و سرمايهگذاران از جايگاه خاصي برخوردار است. در زماني كه راهكارهاي مناسب با توجه به محيط تجاري، براي مديران و استفادهكنندگان اطلاعات مالي جهت ايجاد فرصتهاي سرمايهگذاري سودآور مشخص شود، مطمئنا نتايج شگفتآوري به وجود ميآورد كه ميتواند يك واحد تجاري را از مرز نابودي به مرز قدرت برساند(هندريكسون و همكاران: ترجمه پارسائيان، ص 96).
اين رقم (سود) بر مبناي ارقام تعهدي محاسبه و شناسايي ميشود. بر اساس رويكرد تعهدي در صورت تحقق درآمد، و وقوع هزينهها ميتوان سود را گزارش كرد. از آنجا كه در مبناي تعهدي لزوما شناسايي درآمدها و هزينهها همراه با دريافت و پرداخت وجه نقد نبوده و در محاسبه سود نيز از پيشبينيها و برآورد استفاده ميشود(خواجوي و ناظمي، 1384، ص 38). بدينلحاظ امكان دستكاري سود توسط مديريت وجود دارد. انگيزهی مديريت در دستكاري سود به منظور نيل به اهداف خويش صورت ميگيرد(بر مبناي تئوري نمايندگي)، كه نه تنها با اهداف صاحبان سهام همسو نميباشد، بلكه در اكثر قريب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است(تضاد منافع) (ظريف فرد، 1378، ص 2).
2-3-3 انگيزهی مديريت سود
انگیزههایی که باعث میشود مدیران در پی هموارسازی سود باشند عبارتند از(سراج، 1388، ص 4):
الف) دریافت پاداشهای مدیریتی بیشتر به خاطر بالا بودن ارزش سهام:
وقتی سهام شرکت در بورس نسبت به شرکتهای مشابه ارزش بیشتری داشته باشد، مدیران توقع دریافت پاداش بیشتری دارند.
ب) پرداخت بهره کمتر در استقراض از موسسات اعتباری و بانکها:
هموارسازی سود شرکت را در حال رشد و تداوم نشان میدهد و این امر نمایانگر ریسک کمتر شرکت است و به آن امکان میدهد با نرخ بهره پایینتری از موسسات اعتباری و بانکها وام بگیرند و نقدینگی حاصل از بهره کمتر میتواند یکی از منابع مالی شرکت برای توسعه آن باشد.
ج)جذب سرمایه:
روند رشد شرکت در تصمیمگیری سرمایهگذاران و اعتباردهندگان موثر است زیرا آنها معتقدند این شرکتها ریسک کمتری دارند و برای سرمایهگذاری بهترند.
ساير انگيزههاي مديريت سود كه در تحقيقات مورد توجه قرار گرفتهاند، شامل صرفهجوييهاي بالقوهي مالياتي و قراردادهاي پاداش و جبران خدمات مديران است. نوروش و همكاران (1384) با بررسي شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طي سالهاي 82-75 نشان دادند كه مدیریت سود در اين شركتها اعمال ميشود و مديران شركتهاي بزرگ از اقلام تعهدي براي به حداقل رساندن ماليات شركتهاي خود استفاده ميكنند. به عبارت ديگر، انگيزهي مديريت سود در اين تحقيق صرفهجويي مالياتي ميتواند باشد و همچنين زياد بودن بدهي شركت، تمايل مديران براي مديريت سود را بيشتر ميكند(نوروش و همكاران، 1384، ص 165-177).
2-3-4 ابزارهاي مديريت سود
از دیدگاه دیجورج و دیگران(1999) مدیریت سود هم در دامنهی گزارشگری مالی و حسابداری تعهدی و هم در سایر فعالیتها و اقدامهای مدیریت صورت میگیرد. اما، بیشتر محققانی نظیر هیلی( 1985)، اسچیپر(1989) و مدیریت سود را بیشتر در محدودهی گزارشگری مالی و حسابداری تعهدی امکانپذیر میدانند(دیجورج و همکاران، 1999، ص 1-32).
به طور كلي دو روش اصلي براي مديريت سود مشهود است كه عبارتند از(ولیزادهلاریجانی، 1385، ص 2):
1( مديريت اقلام تعهدي كه در اين نوع مديريت سود، رويههاي حسابداري مبتني بر اصول پذيرفته شده حسابداري ميباشد اما تلاش ميشود كه عملكرد اقتصادي مبهم نشان داده شود(دچو و اسكينر، 2000).
2( دستكاري فعاليتهاي واقعي شركت كه زماني اين نوع مديريت سود روي ميدهد كه مديران فعاليتهايي انجام ميدهند كه آنها را از بهترين عملكرد منحرف كند تا بتواند سودهاي بالاتري گزارش كند(گاني، 2005).
به طور خلاصه، شیوههای مدیریت سود به شرح زیر است و هریک از این شیوهها در قالب یکی از دو شکل بالا طبقهبندی میشود( ناظمی، 1387، ص 115).
1)انتخاب رویههای حسابداری: انتخاب رویهی حسابداری، بر زمانبندی شناخت درآمدها و هزینهها در محاسبهی سود تاثیر میگذارد. به عنوان مثال: رویههای که شناخت درآمدها به جلو و تشخیص هزینهها با تاخیر میاندازد، سود گزارس شده را افزایش میدهد.
2) استفاده از رویهی حسابداری/برآوردهای اختیاری: حتی بعد از این که مدیریت شرکت، رویههای حسابداری را انتخاب کرد، هنوز این اختیار وجود دارد که چگونه اصول حسابداری به کار گرفته شوند. به عنوان مثال، در مورد بر آورد عمر خدمات، ارزش اسقاط، عمر داراییهای نامشهود، نرخ سوخت حسابهای دریافتنی و… اختیار وجود دارد.
3)زمانبندی رویهی حسابداری: مدیریت همچنین اختیار دارد که چه موقع، چگونه رویدادها را شناسایی کند. هنگامی که رویدادهای حسابداری نیازمند افشا درصورتهای مالی هستند. به عنوان مثال در مورد داراییهای معیوب و خراب، این اختیار وجود دارد که چه مقدار از آن را مستهلک کنیم.
4)زمانبندی: تحصیل و خرید داراییها میتواند بر سود حسابداری تاثیر بگذارد. مدیریت میتواند زمان و مقدار سرمایهگذاری در هزینههای تحقیق وتوسعه، تبلیغات و نگهداری را انتخاب نماید، هر سه مورد به عنوان هزینهی دوره در دورهای که تحمل میشود، شناسایی میشوند. مدیریت همچنین در مورد زمانبندی فروش اموال، ماشینآلات و تجهیزات برای تسریع بخشیدن یا به تاخیر انداختن شناخت سود و زیان تصمیم میگیرد.
2-3-4-1 مديريت اقلام تعهدي و اهميت آن
طبق بند 23 استاندارد حسابداري شماره 1 ايران به استثناي اطلاعات مربوط به جريانهاي نقدي، واحد تجاري بايد صورتهاي مالي خود را بر مبناي تعهدي(حسابداري تعهدي) تهيه كند(بند 23 استاندارد شماره 1).
در اين نظام مالي (حسابداري تعهدي) صرفنظر از زمان دريافت و يا پرداخت وجه نقد، درآمدها در زمان تحقق و هزينهها در زمان وقوع و يا تحمل به حساب منظور ميشود. در نتيجه نسبتهاي حسابداري تعهدي، در صورتهاي مالي شركتها، اقلامي تحت عنوان«اقلام تعهدي» به وجود ميآيد كه اساس سيستم حسابداري تعهدي است.
در فرهنگ اصطلاحات حسابداري:
اقلام تعهدي، به هزينهها و درآمدهايي اطلاق ميشود كه در يك دوره مالي واقع شدهاند ولي به دليل سررسيد نشدن تاريخ پرداخت يا دريافت در حسابها ثبت نشدهاند. مبلغ تحقق يافته اين گونه اقلام در پايان دوره مالي محاسبه و در حسابها تحت عناوين هزينههاي پرداختني(بدهي) و درآمدهاي دريافتني يا معوق(دارايي) ثبت ميشوند(سجادي نژاد و اكبري، 1385، ص 21).
برخي از صاحبنظران و مراجع تدوين كنندهی مباني نظري و هدفهاي گزارشگري مالي بر اين باورند كه با استفاده از سود حسابداري و اجزاي آن ميتوان جريانهاي نقدي را پيشبيني كرد(ثقفي و هاشمی، 1383، ص 29-52).
2-3-4-1-1 طبقهبندي اقلام تعهدي
جونز(1991) تفاوت سود و وجوه نقد حاصل از عمليات را به عنوان اقلام تعهدي تعريف ميكند و آنرا به دو قسمت اقلام تعهدي اختياري و اقلام تعهدي غيراختياري تقسيم ميكند كه در برخي از پژوهشهاي مرتبط با اقلام تعهدي(مانند دچو، 1994. نوروش و همكاران، 1385. مدرس و عباسزاده، 1387 و كانگ و همكاران، 2006) از اين تقسيمبندي استفاده شده است(جونز، 1991، ص، 209).
2-3-4-1-1-1 اقلام تعهدي اختياري
اقلام تعهدي اختياري، اقلامي هستند كه به رويدادهاي درون شركت مرتبط بوده و به عوامل بيرون از آن رابطهاي ندارد(همان منبع، ص 210). همچنين هيلي(1985) اقلام تعهدي اختياري را در تعديلات جريان

متن کامل در سایت homatez.com