وجه نقد انتخاب شده به وسيله مديريت در جهت تاثير گذاشتن بر روي سودهاي گزارش شده ميداند. فرانسيس و همكاران(2004)، اقلام تعهدي اختياري را اقلامي ميدانند كه در نتيجه انتخاب روشهاي حسابداري، تخصيصهاي اختياري، تصميمهاي مديريتي و تفاوتها و برآوردها ايجاد ميشود. به عبارت ديگر اين اقلام از هر شركت به شركت ديگر ميتواند متفاوت باشد چون تحت تاثير رويه و خطمشيهاي انتخابي شركت قرارداد و هر چهقدر مدير يك شركت آزادي عمل بيشتري براي به وجود آوردن آنها داشته باشد، احتمال بيشتري دارد كه از اين اقلام براي تاثيرگذاري روي سود استفاده كند كه اين عمل به پديده مديريت سود معروف است(فرانسيسن و همكاران، 2004، ص 970).
2-3-4-1-1-2 اقلام تعهدي غيراختياري
اقلام تعهدي غيراختياري، اقلامي هستند كه به واسطه مقررات و ديگر عوامل درون سازماني ايجاد شده و مديريت نميتواند آن را تغيير داده و يا دخالتي در ايجاد آن داشته باشد(جونز، 1992، ص 211). فرانسيس و همكاران(2004) اقلامي را كه در مدل تجاري شركت ها و محيط عملياتي آنها به وجود ميآيد و مديريت واحد تجاري در پيدايش آن دخالتي نداشته و در حين انجام فعاليتهاي تجاري شركت ايجاد شده است را اقلام تعهدي اختياري مينامند(فرانسيس و همكاران، 2004، ص 971).
2-3-4-1-2 اندازهگيري اقلام تعهدي اختیاری
مطالعات موجود در مورد مدیریت سود عموما متوجه اقلام تعهدی اختیاری است که در ادامه مدل استفاده شده در این تحقیق(مدل کاسزنیک) به اختصار شرح داده شده است:
کاسزنیک (1999)، معتقد بود که اقلام تعهدی اختیاری به آسانی دیده نمیشود و ممکن است که اطلاعات لازم جهت خنثی کردن تاثیرات درآمدی آنها در دورههای بعد در دسترس نباشد، بر این اساس وی معتقد بود که مدیران از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سوء استفاده میکنند و لذا در ارزیابی مدیریت سود، بر اقلام تعهدی اختیاری تمرکز کرد. برای تخمین بخش غیراختیاری اقلام تعهدی، وی از مدلی استفاده نمود که بهبود یافته مدل معرفی شده توسط جونز(1991) و کاهان(1992) بود، و مدل جونز (1991) رااز سه بعد بهبود بخشید. اولین و مهمترین بهبود، اضافه کردن تغییرات جریانهای نقدی حاصل از عملیات، به رگرسیون مدل جونز به عنوان سومین متغیر توضیحی است. شواهد تجربی اخیر، نشان میدهد که اقلام تعهدی، احتمالا به دلیل ویژگیهای مدل حسابداری، دارای همبستگی منفی با تغییرات جریانات نقدی هستند. بنابراین تا حدی که بخشهای موقتی جریانهای نقدی، دارای تاثیرات غیراختیاری بر کل اقلام تعهدی هستند، بعضی از این اجزای غیراختیاری میتواند با در نظر گرفتن کل اقلام تعهدی با توجه به تغییرات در جریانهای نقدی حاصل از عملیات استخراج شود. دومین بهبود نسبت به مدل جونز در نظر نگرفتن فرض برونزاد بودن درآمدهاست. معمولا زمان تشخیص درآمد به عنوان وسیلهای توسط مدیران در جهت مدیریت سود استفاده میشود. در صورتی که درآمدها برونزاد فرض شودند، آنگاه مدیریت سود از طریق زمان شناخت درآمد، توسط مدل شناسایی نخواهند شد و لذا قدرت آزمون مدیریت سود را پایین میآورد. پس این مشکل میتواند با تعدیل متغیر درآمد فروش برای تغییرات در حسابهای دریافتنی کم شود. سومین بهیود شامل ساختار پرتفوی تخمینی است. به جای استفاده از رویکرد سری زمانی در تخمین ضرایب مدل، مدل تعهدی کاسزنیک از رویکرد مقطعی استفاده میکند. از منافع رویکرد مقطعی، کنترل تاثیرات تغییرات شرایط اقتصادی صنایع مختلف بر اقلام تعهدی کل میباشد و این انکان را فراهم میآورد تا ضرایب، در طول سالهای مختلف به دلیل امکان وجود تغییرات ساختاری تغییر کنند( کاسزنیک، 1999، ص 13).
2-3-4-2 دستكاري فعاليتهاي واقعي
تمامي روشهاي مديريت سود مطرح شده تنها بر ارقام صورتهاي مالي اثر ميگذارد و هيچ اثري بر روي جريانات نقدي شركت ندارند. در هر حال راههايي وجود دارد كه مديريت ميتواند با استفاده از آنها جريانات نقدي شركت را تحت تاثير قرار دهد. به عنوان مثال اگر مديريت بخواهد سود گزارش شده را افزايش دهد، ميتواند مخارج تحقيق و توسعه را كاهش دهد لذا كاهش مخارج مزبور در سال مالي مورد نظر به عنوان كاهش هزينه دوره قلمداد ميشود كه در اين صورت سود گزارش شده افزايش مييابد. در هر حال از زماني كه مخارج كمتري صرف تحقيق و توسعه شود، جريانات نقدي واحد تجاري تحت تاثير قرار ميگيرد(گراهام و همکاران، 2005، ص 320).
2-3-4-2-1 طبقهبندي دستكاري فعاليتهاي واقعي
رویچودهری از مدل دچو و همکاران(1998)، برای استخراج سطوح نرمال جریان نقد عملیاتی، هزینههای اختیاری و هزینههای تولید برای هر سال شرکت استفاده نمود. انحرافات از سطح نرمال به عنوان جریان نقد عملیاتی غیرنرمال، هزینههای تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری غیرنرمال شناخته میشود. تمرکز رویچودهری بر سه شیوه دستکاری و تاثیرات آن بر سطوح غیرنرمال متغیرهای این سه شیوه است( کوهن و زاروین، 2008، ص 11).
وی با بررسی اطلاعات سالانه شرکتها به این نتیجه رسید که تلاش شرکتها جهت جلوگیری از زیان به سه روش است:
1)بالا بردن حجم فروش که از طریق ارائه تخفیفات قیمت و یا ایجاد شرایط اعتباری آسانتر حاصل میشود. در این روش مدیران با ارائه تخفیفات قیمتی، میزان فروش را ارتقاء میبخشند. نتایج تحقیق رویچودهری(2006)، نشان میدهد که مدیران به منظور ارتقای سطح فروش، تخفیفات قیمتی ارائه میدهند. مدیران زمینهی تخفیفات فروش را نزدیک به پایان سال مالی فراهم میآورند تا میزان فروش را افزایش دهند. حجم فروش افزایش یافته، در موقعی که شرکت بار دیگر قیمتهای قدیمی را وضع میکند، احتمالا از بین میروند. در واقع، این عمل سودآوری آتی را به دورهی جاری منتقل میسازد. در نتیجه، ممکن است سودآوری آتی به واسطهی مدیریت فروش مورد آسیب واقع گردد( ناظمی، 1388، ص 116).
2)نوع دوم دستکاری فعالیتهای واقعی، تولید کالاهای مازاد بر میزان لازم برای برآورده ساختن تقاضای مورد انتظار(از جمله اضافه تولید) است. بهای تمام شدهی کالاهای فروش رفته را کاهش میدهد، که منجر به حاشیهی عملیاتی بالاتر میشود، به هر حال، ممکن است هزینههای تولید و نگهداری اضافی تحمل شود و به احتمال زیاد باعث افزایش هزینههای نهایی گردد، که در نهایت منجر به هزینههای تولید سالانهی بالاتر نسبت به فروش میگردد. مدیران شرکتهای تولیدی به منظور بالا نشان دادن سود میتوانند اقدام به تولید بیش از حد محصولات کنند. چنانچه سطح تولید افزایش یابد، هزینههای سربار تولید به تعداد محصول بیشتری سرشکن شده و در نتیجه هزینهی ثابت هر واحد کالا کاهش مییابد. اگر کاهش هزینههای ثابت هر واحد تولید شده با افزایش هزینهی نهایی در تولید آن تهاتر نشود، هزینهی کل هر واحد محصول کم میشود در نتیجه، بهای تمام شده کالای فروش رفته پایینتر و حاشیهی سود عملیاتی شرکت بهتر نشان داده میشود. با این حال، مدیران زمانی تمایل به تولید بیش از حد دارند که کاهش در هزینههای تولید بیشتر از هزینههای نگهداری موجودی کالا در آن دوره باشد(همان منبع، ص 119).
3) کاهش هزینههای اختیاری، به صورتی که خالص درآمد دورهی جاری افزایش یابد. مخارج اختیاری مانند تحقیق و توسعه، تبلیغات و مخارج نگهداری، معمولا در دورهی وقوع به هزینه منظور میشود. از این رو، شرکتها میتوانند با استفاده از کاهش مخارج اختیاری، هزینههای گزارش شده را کاهش و سود را افزایش دهند( همان منبع، ص 118). این در حالی است که ممکن است عملکرد بلند مدت شرکت به دلیل کاهش هزینهها در زمینه تحقیق و توسعه و تبلیغات کاهش یابد و شرکت قدرت رقابتی خود را از دست بدهد.
2-3-5 مديريت سود واقعي در مقابل مديريت سود از طريق ارقام حسابداري
تفاوت اساسی بین مدیریت سود اقلام تعهدی اختیاری و دستکاری فعالیتهای واقعی در زمانبندی مدیریت سود است. در مقایسه با مدیریت سود مبتنی بر ارقام حسابداری، هر دستکاری در فعالیتهای واقعی باید در دورهای از سال به وقوع بپیوندد. دستکاری فعالیتهای واقعی هنگامی رخ میدهد که پیشبینی مدیران حاکی از آن است که سود در برآورده ساختن اهداف مورد نظرشان با شکست مواجه خواهد شد، مگر آنکه آنها اعمالی را صورت دهند که از رویهی عادی شرکت نشات میگیرد و یا هنگامی که برخی عوامل دیگر(استاندارهای حسابداری سختگیرانه)، مدیریت اقلام تعهدی اختیاری را با محدودیت مواجه میسازند. برای برآورده ساختن اهداف مرتبط با سود، مدیران میتوانند تا پایان سال منتظر بمانند و از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سود گزارش شده استفاده کنند. این شیوه این ریسک را در بر دارد که مقدار سودی که برای دستکاری مورد نیاز است بزرگتر از اقلام تعهدی اختیاری موجود باشد، زیرا در رابطه با اقلام تعهدی توسط اصول پذیرفته شدهی حسابداری محدود شده است(بارتون و سیمکو، 2002، ص 11).
رویدادهای اقتصادی اساسی یک شرکت، توانایی مدیریت را

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com