مقاله درباره مذهبی، فیلم‏های، سینما، هالیوود، آن‏ها، دینی، سینمایی، مخاطبان

این رو فیلم های این دوران گرایشات طرد کننده و مقابله جویانه با دین را در خود دارند .
در سینمای دهه‏های 1920 و 1930 شوروی نیز شاهد بیان نوعی ایمان و هم چنین طرد جزمیت ها و روش‏های مسیحی و سرمایه داری هستیم که البته با ادعاها و تبلیغ دکترین مارکسیسم- لنینیسم همراه است. در فیلم‏های دوره نازی ها که در ستایش و اثبات پیشوا و سرزمین پدری ساخته شده، شاهد نوعی ایمان و اعتقاد محکم هستیم که اغلب با نوعی زورگویی و فشار(دولتی) همراه است.
“آیزنشتاین” در روایت ضد نازی خود یعنی فیلم “الکساندر نوسکی”، (1938) دشمن را همچون شوالیه‏های آلمانی‏ای تصویر می کند که به نام مسیحیت، غلبه و نابودی را به ارمغان می آورند. “ژیگاورتوف” در فیلم “شور و اشتیاق” (1931) تصویر زنان و مردان پیری را که مشغول دعا کردن و صلیب کشیدن هستند، با افراد مستی که تلوتلو می خورند برشهای متوالی می دهد تا این دو را به عنوان دو چهره از “بیماری اجتماعی” با هم ارتباط دهد.
سینمای ژاپن نیز دچار نوعی دین باوری و تا حدودی آمیختگی با مذهب در سال های انتهایی حکومت میجی می شود که در حقیقت بازتابی از مذهب غالب و مورد وثوق، یعنی شینتوییسم و تقدیس آن از امپراتور و ناسیونالیسم نظامی است.
در این حقایق قابل نمایش، خطر کاریکاتورهای مذهبی و فرهنگی نهفته است. واقعیت این چیزها در زندگی مردم آلمان، اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن نمی تواند حتی به پیچیدگی این چیزها و هم چنین طیف باورها و اعمالی که در خارج از محدوده آن‏ها قرار می گیرد، نزدیک شود. آنچه مشهود است این است که هرگونه درکی از سائقه و بیان مذهبی در سینما باید همراه با حساسیتی ایدئولوژیک و حتی شکاکیتی ملازم آن باشد. با توجه به این موارد، تجلی کمتر مشهود ولی بی شک موجودی از سائقه مذهبی درتاریخ سینما وجود دارد. امری که نخستین نشانه‏های آشکار آن را می توان در فیلم‏های مستند دهه 1930 مشاهده کرد.
در دهه‏های 1930 و 1940 رکود اقتصادی بزرگ آمریکا، مجموعه ای از موعظه‏های کلیسایی در فیلم‏هایی با شرکت “شرلی تمپل” را ایجاد و تحت تأثیر قرار داد. به مانند فیلم‏های “مری پیکفورد”، پیشرفتی معصومانه، شجاعانه و همراه با انگیزه فردی بالغ، منجر به نوعی مداخله الهی می شود که البته این بار در پیش زمینه اجتماعی- اقتصادی جهت‏دارتری روی می دهد. همراه با افول ستاره اقبال حرفه ای تمپل، فیلم‏های بلندپروازانه والت دیزنی و همکارانش اهمیت اقتصادی بیشتری پیدا می کنند و موفق به ایجاد ادغام و تلفیق مهم و معناداری می شوند. این نکته را می توان آشکارتر از همه در فیلم پینوکیو(1940) مشاهده کرد که به نوعی شرح پیشرفت یک زائر است که در مرگ جان فشانانه و تغییر شکل نهایی قهرمان فیلم به نقطه اوج می رسد. ولی تحول سرنوشت سازی که با این فیلم روی داد، این بود: داستان‏های کلاس های مذهبی و افسانه‏های پریان، با حساسیت ها، مخاطبان و پس زمینه آموزشی تعلیمی مشابه شان، به یکدیگر پیوستند و به نوعی قابل جانشینی و جایگزینی با یکدیگر شدند. بنابراین این دوران را می توان شکل‏گیری رویکرد نظام مند سینما به ارائه تصاویری معنویت گرایانه در تلفیق با آموزه های دینی دانست که پینوکیو یکی از این آثار به شمار می آید.
با پایان رکود اقتصادی و در نهایت ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، این گونه تلفیق ها به فیلم‏های سینمایی مخصوص بزرگسالان نیز گسترش پیدا کرد. در پس زمینه‏های فانتزی و واقع گرای پیشین، فیلم‏های پرشماری “آقای جوردن وارد می شود”(1941)، “رفتن به راه خود” و “مردی به نام جو” (هر دو 1944)، و کمی بعد “فرشته روی شانه‏هایم” (1946) و “همسر اسقف”(1947) وضعیتی متعارف، را به تصویر می کشند و راه حلی متعارف نیز برای آن ارائه می کنند. انسان در این جهان از بدو تولد با مشکلاتی فراوان روبروست، ولی خداوند از طریق قدیسان و مقربان بارگاهش و یا از طریق مداخله ای فراطبیعی، به کمک ما می آید و مشکلات را حل می کند.
اما سینمای هنری اروپا در دهه 1950، جایگزین سالم تر و چالش برانگیزتری را نسبت به سهولت های مذهبی هالیوودی عرضه می کند. در آثاری مانند” اردت” (1955) اثر “کارل درایر” و “خاطرات کشیش دهکده”(1950)، “یک زندانی محکوم به مرگ گریخت” (1956) و “جیب بر”(1959) اثر “روبر برسون”، نمایش پرزرق و برق، جای خود را به کاوشی ظریف و درونی در وجدان، آگاهی و تجربه فردی می دهد که با ضرباهنگی تأمل برانگیز و سبکی مهار شده و زاهدانه نیز همراهی می شود. فضای خالی و نامتراکم این فیلم‏ها که گاه به سادگی بیش از حد (و عاری بودن از هر زینتی) پهلو می زند، نه تنها در روایت، بلکه در بیان سینمایی، سختی واقعیت و کشمکش معنوی خود را نشان می دهد. چنین سینمایی حتی بدون پرداختن به مضامین تاریخی یا مؤلفه های دینی و مذهبی مخاطب را با حسی معنوی و تأمل در هستی و چیستی خویش فرا می خواند. اگرچه در شمار بسیاری از تولیدات (همچون آثار درایر) پرداخت های تاریخی – دینی همچنان صورت می گیرد.
نسل فیلم سازانی که طی دهه 1960 شروع به کار کردند، در جامعه ای رشد کردند که در آن نهادهای مذهبی کم کم نفوذ خود را از دست داده بودند. این حقیقت که آن‏ها در جامعه ای رسانه ای رشد کردند در کارشان نمایان است. دیدن فیلم‏های کلاسیک هالیوود قسمت مهم تحصیلات آن‏ها بوده است. از این رو دهه 1960 شاهد دو نمونه اصلی اکران سینمایی مذهبی هالیوود از عهد جدید بود: “شاه شاهان” اثر “نیکلاس ری” (1961) و “بزرگ ترین داستان عالم” اثر “جورج استیونز”(1965).
فیلم نیکلاس ری تفسیر دوباره‏هالیوود از کتاب مقدس است که عباراتی از عهد جدید را با عناصر کاملاً داستانی ترکیب می کند. در بافت فیلم ری، “شاه شاهان” نوعی وسترن کهن با ساختاری دو طرحی است که دو نوع انقلاب را در کنار هم قرار می دهد: حملات وحشیانه باراباس به مهاجمان رومی و پیغام صلح و بخشش عیسی. فقدان صحنه هیجانی در داستان عیسی با هیجان طرح قصه فرعی باراباس جبران می شود. در مقایسه با فیلم “بزرگ ترین داستان عالم” اثر جورج استیونز، با این که خیلی زیاد به نظام ستاره پروری وابسته است یک فیلم‏هالیوودی جدی است که گرایش زیادی به حساسیت اروپایی در شخصیت هنرپیشه اصلی اش، “مکس فون سیدو” -مرد مصیبت کش اینگمار برگمن- دارد. فیلم با وفاداری خاص خود به کتاب مقدس، با معرفی شیطان (دونالد پلیزانس) به عنوان شخصیت خبیث فیلم، تلاش در ایجاد تأثیری فوق العاده در مخاطب دارد.
در اواسط دهه 1960 سال های جوش و خروش و ناآرامی که به بی ثباتی بلند مدت صنعت سینما اضافه شده بود، موجب قطع ارتباط هالیوود با جستارهای مذهبی پیش رو شد و به ابزاری ناکارآمد برای انتشار و دفاع از ارزش های محوری آن‏ها بدل گردید.
هالیوود جدیدی از راه می رسید که مذهب را با پیش فرض رابطه ناگزیر آن با محافظه کاری ارتجاعی یا مادی گرایی بورژوایی، به کلی پس می زد (برای نمونه نگاه کنید به دختر خائن کشیش در فیلم بانی و کلاید(1967).
سینمای تجاری آمریکا از این نقطه در کل از ایفای نقشی فعال در تقویت ارزش های مذهبی که از مدت ها پیش کانون طبیعی آن را تشکیل می دادند، صرف نظر کرد. این اتفاق نظر نهادی و تا حدی برساخته، راه را برای دیالکتیک باقی مانده از جست و جو و درک معنوی، تأیید و انکار و نیز همه طیف هایی که بین این دو قطب قرار می گرفتند، هموار کرد.
تأثیر تحولات نظام هالیوود در دهه 1970 در فیلم‏های جدید از کتاب مقدس، که تحت تأثیر تغییر مخاطبان قرار گرفته بودند، قابل مشاهده بود. “عیسی مسیح ابر ستاره” (1972) و “طلسم خدا” (1973) اولین نسخه‏های عهد جدید برای مخاطبان خاص جوان هستند: “هیپی ها” و طرفداران موسیقی راک. با تغییر دیدگاه اصلی در فیلم “عیسی مسیح ابرستاره” می توانیم برخورد دورتری را با این موضوع ببینیم. نویسنده “تیم رایس” و آهنگساز “اندرو لوید وبر”، “یهودا” را شخصیت اصلی قرار می دهند. مردی که ملحد نیست اما می خواهد متقاعد شود عیسی حقیقتاً پسر خداست.
در همین دوران با شکل‏گیری ادبیات ژنریک در سینما ساختار ژانرهای عامه پسند وسیله ای شد برای خلق عقاید مذهبی. از این رو می توان گفت: تحولات نگرش مسیحی به نقد فیلم را در ابعاد مذهبی سینمای عامه پسند با مباحث فیلم 2001: “یک اودیسه فضایی” (1968) اثر استنلی کوبریک مشخص می شود: این فیلم روایتی خلاصه شده از تاریخ بشر را با تفسیری داروینانه از مراحل آغازین زندگی انسان فراهم کرده است و البته با نمادی پر از رمز و راز: ساختاری یکپارچه، مصنوعی و غریب با انرژی قدرتمند و شاید حافظه عقلی ذخیره شده.
از همین زمان کاربرد مضامین مذهبی در فیلم‏های علمی- تخیلی عامه پسند، تقریباً مد شد. مثال های شاخص دیگر در این زمینه عبارتند از: فیلم سه گانه “جنگ ستارگان” (1977)، “امپراطوری باز می گردد” (1980) و “بازگشت جدای” (1983)، فیلم‏های “سفر ستاره ای” (پیشتازان فضا) (1979، 1982، 1984، 1986، 1989، 1991) و “ای تی: موجود غیرزمینی” (1982) از “استیون

متن کامل در سایت homatez.com