در پى كشف ذات نهفته درپس پديدارهاى دينى برنمى‏آيد. اين تحقيق فلسفى است كه به ذات و ذاتى مى‏پردازد.
د. جایگاه و نقش هوسرل و پدیدارشناسی فلسفی در پدیدارشناسی دین
با ظهور هوسرل پديدارشناسى همچون يك روش عام براى تأسيس علم كلّى عرضه شد. هوسرل گرچه خود روش پديدارشناسى را در حوزه دين به‏كار نبرده، به لحاظ نظرى، ابزار فلسفى توانمندى را در اختيار معرفت‏شناسان دين و دين‏پژوهان قرار داده است. نتيجه حاصل از كاربرد روش پديدارشناسى هوسرلى در حوزه دين و دين‏پژوهى، عبارت بود از يك نظريه روش كه به لحاظ ابتكارى بودن و قابليت استفاده از ابزارها و روش‏هاى جزئى‏تر مى‏توانست علم دين و دين‏پژوهى را به‏كار آيد. پديدارشناسى دين از اين حيث نظرّيه روش، و فلسفى است و مى‏توان درباره آن به طور مستقل به بحث پرداخت؛ امّا هنگام كاربرد آن در حوزه تاريخ اديان، بديهى است كه به ابزارها و روش‏هاى جزئى و حوزه‏هاى معرفتى ديگر (نظير جامعه‏شناسى، زبان‏شناسى و غير آن) نياز مى‏افتد.
به باور بعضی دیگر از محققان، تأثير هوسرل و مكتب پديدار‌‌شناسي فلسفي او هرچند رواج يافت، در فرايند پديدار‌‌شناسي دين سواي رويكرد كلي‌اش، اين تأثير چندان قابل ملاحظه نبود. معدود مورخان اديان در صدد بودند و يا اينكه مي‌توانستند در پس كرانه‌هاي نامعلوم تفكرات‌شان از پديدار‌شناسان فلسفي پيروي كنند. در اين ميان فان درليو تا حدودي يك استثنا بود، هرچند حتي در اين مورد هم به سختي مي‌توان از ميزان تأثير هوسرل بر او اطمينان خاطر پيدا كرد. با اين همه هوسرل، براي پديدار‌شناسان بعدي دين، دو مفهوم مهم بر جاي گذاشت: تعليق و شهود ذات که در ادامه توضیح آن ها خواهد آمد.
پدیدارشناسی فلسفی، ویژگی های مهمی دارد که برای پدیدارشناسی دین حایز اهمیتند. شعار این رشته یعنی “Ze den Sachen!” (“به خود اشیا! یا “به خود داده ها!”) مبنای تحقیقات پدیدارشناختی در تمام رشته های تحقیقی است. این عبارت دربردارندۀ هم ترغیب است و هم محتوا. ترغیب نسبت به دست به کار شدن است و محتوای تحقیق ما عبارت است از اشیا آن گونه که در تجربۀ مستقیم و بلاواسطۀ ما آشکار می شوند.
ویژگی اساسی دیگری که هوسرل آن را بسط داد این است که تمام آگاهی ها عبارت است از آگاهی از چیزی یا دربارۀ آن؛ آگاهی همواره متوجه موضوع آن است. این ویژگی آگاهی را “حیث التفاتی” می خوانند. تا آن جا که به فهم ما از آگاهی مربوط می شود، اهمیتی ندارد که آیا “موضوع” اندیشۀ ما حقیقی است یا نه و از این روست که ما در مطالعۀ پدیده ها، مسایل مربوط به حقیقت غایی را در پرانتز می گذاریم یا به حال تعلیق در می آوریم. پدیدارشناسان نیز با تعبیر اپوخه (مشتق از فعل یونانی epecho به معنای “عقب ایستادن”) یا تحویل، به این تعلیق داوری اشاره می کنند اما نباید این را با تحویل گرایی خلط کرد.
آخرین ویژگی فلسفۀ پدیدارشناختی عبارت است از اتکا بر احساس ذات کلی یا “چیستی” اشیا که شهود ذات یا تحویل ذات خوانده می شود. پدیدارشناسان دین، از تمام این ویژگی های فلسفی استفاده نمی کنند اما تقریبا همۀ آن ها
1. از رهیافت های توصیفی استفاده می کنند
2. با تحویل گرایی و فروکاهش مخالفند
3. مسایل مربوط به صدق و حقیقت را در پرانتز می گذارند و
در جستجوی بینش شهودی نسبت به ذات پدیده ها هستند.
با این حال، به باور بعضی، میان محققان بر سر اینکه دو اصطلاح پدیدارشناسی فلسفی و پدیدارشناسی دین که هر دو در اصطلاح پدیدارشناسی با هم مشترکاند، اختلاف نظر وجود دارد که ایا این اشتراک صرفاً یک پیشامد زبانی است یا اشاره به چیزی بیش از آن دارد؟ اگر جواب مثبت است باید حد و اندازه این فزونی را مشخص کرد. اینکه میان این دو اصطلاح تفاوت وجود دارد نزد برخی محققان به این معنی نیست که آنها به کلی مستقل و بیارتباط با یکدیگر هستند چرا که پدیدارشناسی دین اساساً به پدیدارشناسی فلسفی متکی و وابسته است؛ اما بدیهی و آشکار است که این وابستگی به رغم اینکه یک طرفه است مستلزم تبعیت و سرسپردگی محض نیست. علاوه بر این، میزان و ماهیت این وابستگی به لحاظ زمانی و منطقی محل بحث و گفتگوست؛ به عبارت دیگر میزان و ماهیت این وابستگی، تاریخی و فلسفی است. پدیدارشناسی فلسفی و پدیدارشناسی دین به زعم آرویند شارما دست در دست هم دارند.
از طرف دیگر برخی محققان معتقدند که ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدارشناسي دين هيچ ارتباطي جز در اسم و عنوان وجود ندارد. هانس پنر مطرح‌ترين طرفدار نظريه فوق است. او ضمن مقايسه هوسرل به عنوان نماينده پديدار‌‌شناسي فلسفي و فان درليو در حوزه پديدار‌‌شناسي دين، اين مسأله را به خوبي تبيين كرده است. او معتقد بود اصطلاح تعليق كه در آثار فان درليو يافت مي‌شود به همان معني اصيل آن در اصطلاح فلسفي آلماني نيست. پنر بر آن بود كه تاريخ و پديدار‌‌شناسي دين را تا حدودي مي‌توانيم به عنوان الهيات مسيحي كه با قصد و منظوري غير از آن انجام گرفته، توصيف كنيم. تفاوت ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين بسيار بنيادين و مهم است كه فقط در كلام و لفظ خلاصه نمي‌شود. پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين را بايد به مثابه دو حوزه گفتماني جدا از هم مورد بررسي قرار داد.بررسی آثار پدیدارشناسانه دهه 30 و بعد از آن در حوزه علم دین، نشانههای چندانی از تأثیرات پدیدارشناسی فلسفی هوسرل را نشان نمیدهد. البته تأثیرات فلسفه هوسرل در رویکردهای عام و کلی دیده میشود و محققان حوزه مطالعات ادیان هم با خطوط کلی و مفاهیم اصلی تفکر هوسرل بیگانه نبودهاند. به عنوان مثال فان در لیو هر چند به صورت مستقیم از هوسرل مطلبی نقل نمیکند اما کاملاً آشکار است که او اندیشههای اساسی این فیلسوف برجسته حوزه پدیدار شناسی فلسفی را میشناخته است.
ژوكوبليكر، بر خلاف هانس پنر، فان درليو را عميقاً متأثر از پديدار‌‌شناسي فلسفي مي‌داند. او به اين اتهام توجه دارد كه پديدار‌شناسان دين از اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي مثل تعليق و شهود ذات به شيوه‌اي نادرست و غير موجه استفاده مي‌كنند. او بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه پديدار‌‌شناسي دين، اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي نظير تعليق و شهود ذات را در معنايي تمثيلي و نمادين مورد استفاده قرار مي‌دهد.
به گفتۀ شارما، میان پدیدارشناسی فلسفی و پدیدارشناسی دین پیوندهای روش شناختی و تاریخی محکمی وجود دارد اما با وجود شباهتهای ظاهری میان آنها، به نظر نمیرسد که از یک خانواده باشند. پدیدارشناسی دین سرشتی مقایسهای دارد و خاستگاه آن هم مطالعات تطبیقی ادیان بوده است در حالی که این مطلب در مورد پدیدارشناسی فلسفی صادق نیست. پدیدارشناسی فلسفی با جهان به مثابه «دیگری» روبرو میشود اما پدیدارشناسی دین با «دیگری» به مثابه جهان خودش مواجهه دارد. پدیدارشناسی دین میکوشد تا نه فقط جهان را آنگونه که برای ما آشکار شده بفهمد بلکه خواهان فهم زیست جهان مؤمنان دیگر سنتهای دینی، درست آن گونه که بر خودشان آشکار شده میباشد. پدیدارشناسی فلسفی بر تنوعات و دگرگونیهای ذهنی اما پدیدارشناسی دین بر دادههای عینی مبتنی است تا از رهگذر آن بتواند در هسته ثابت پدیدارها راه یابد.
ه. مؤلفه‌هاي مهم پديدار‌شناسي دين
پدیدارشناسی دین، مشخصات متعددی دارد. اولا توصیفی محور است. پدیدارشناسان به دنبال داوری های ارزش گذارانه نیستند؛ داوری هایی که قلمروی فلسفۀ دین قلمداد می شوند بلکه آن ها به دنبال توصیفات و تفسیرهای صحیح و مناسب از پدیده های دینیند. این پدیده ها شامل شعایر، نمادها، دعاها و نمازها، مراسم ها، الهیات (مکتوب یا شفاهی)، اشخاص مقدس، هنر، اعتقادات، و دیگر اعمال دینی جه جمعی باشند یا فردی، عمومی باشند یا خصوصی می شوند. در وضع ایده آل، رهیافت پدیدارشناختی، رهیافتی ثمربخش تر است که در آن، هدف محقق، این است که اجازه دهد پدیده های مورد بررسی به تعبیری خودشان حرف خود را بزنند و موضوعات دارای اعتبار برونی، موقتا به حال تعلیق در می آیند. یکی از اهداف پدیدارشناسان، حفظ نگرش توصیفی در جمع آوری، غربال گری، مقایسه و تجزیه و تحلیل داده های مطالعاتشان است. مهم تر از همه این است که در رهیافت پدیدارشناسانه فرد تلاش می کند که پدیده های مورد ملاحظه را به دقیق ترین شیوۀ ممکن توصیف کند که البته این پدیده ها علاوه بر حوادثی که اتفاق می افتند شامل انگیزه هایی که ورای این حوادث وجود دارند نیز می شود. مشکل تبیین (آن چنان که غالبا در علوم تجربی وجود دارد) این است که در فرایند تبیین (و سپس پیش بینی) ممکن است خود حوادث حقیقی از بین بروند. رهیافت پدیدارشناسی متوجه حل این مشکل نیست بلکه متوجه توصیف همدلانه است. بنابراین، این رهیافت خود حوادث را به عنوان محور حفظ می کند. افزون بر این، روش پدیدارشناختی در

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com