مقاله درمورد پديدار، ديني، دینی، پرانتز، پديدارها، فروكاهش، پديدارشناسي، التفاتي

جستجوی توصیف پدیده ها از چشم اندازی خاص است که در حلقه های انسان شناسی به توصیف درونی (یا درون نگر) معروف است. چنانکه اسمارت خاطر نشان ساخته در گذشتن از مرزهای دینی ما همزمان غالبا در حال عبور از مرزهای فرهنگی نیز هستیم و بر این اساس یک رهیافت میان فرهنگی صحیح برای روش پدیدارشناختی مناسب ذاتا ضروری است.
مطالعۀ پدیدارشناسانۀ دین، تطبیقی است اما نه صرفا در معنایی محدود. به دلیل تاکید پدیدارشناسی بر داده ها، هر چه داده های بیشتری وارد شود مطالعه اهمیت و ارزش بالقوۀ بیشتری خواهد داشت. شاید با استفاده از روش های تطبیقی بتوان به بهترین نحو معنا را در داده ها یافت اما پدیدارشناس به دنبال فهرست یا توصیف کردن کارهای مشابه در میان سنت های دینی مختلف به منظور ارزیابی آن ها از بهترین تا بدترین نیست. پدیدارشناسان پس از جدا کردن خود از رهیافت تکاملی به بسط دینی در اوایل قرن بیستم و پس از در پرانتز گذاشتن مسایل مربوط به حقیقت و صدق، دوست ندارند به شکلی از مقایسه بازگردند؛ مقایسه ای که ممکن است مستلزم برتری یا مادونی یک گونه از تجربه در درون یک سنت دینی در مقابل عملی مشابه در دینی دیگر باشد. از آن جا که بهترین حالت کارا بودن رویکرد تطبیقی زمانی است که گونه ها و مقادیر مهمی از داده ها را تحت کنترل در می آورد، مطالعۀ پدیدارشناسانۀ دین نیز در رهیافت خود نظام ند است. بهترین حالت فهمیدن تک تک پدیده ها، فهم آن ها به صورت امور وابسته به یک نظام پیچیده از تجربه ها (که همگی به هم وابسته اند) می باشد نه به صورت تصاویر جدا از هم افتاده. بنابراین شاخصۀ روش شناسی پدیدارشناسانه عبارت است از نوعی رهیافت به دین به عنوان یک نظام.
پدیدارشناسی دین به تبعیت از پدیدارشناسی فلسفی، از تحویل گرایی اجتناب می ورزد. این نکته بسیار حائز اهمیت است که نقد نگرش های تحویل گرا در مطالعۀ دین،حجم زیادی از آثار پدیدارشناسانه را اشغال کرده است. از نگاه پدیدارشناس، تلاش برای تحویل پدیده های دینی به تعابیر صرفا جامعه شناختی، روان شناختی، انسان شناختی، اقتصادی یا محیطی، اشتباهی بنیادین است. این گونه تحویل ها، پیچیدگی تجربۀ بشری را نادیده می گیرد و ارزش های اجتماعی را بر موضوعات ما فوق تجربه تحمیل می کند و حیث التفاتی بی نظیر شریک دینی را مورد غفلت قرار می دهد.
1/ه. پنج مشخصه پدیدارشناسی دین از نگاه الن‌داگلاس
به‌زعم الن داگلاس، پنج مشخصه پديدارشناسي فلسفي كه با پديدارشناسي دين هم ارتباط خاص دارد عبارت‌اند از:
1ـ ماهيت توصيفي؛ هدف پديدارشناسي اين است كه يك شاخه علمي با رويكردي دقيق و توصيفي باشد. شعار پديدارشناسي كه مي‌گويد: به سوي خود پديدار، بيانگر عزم اعراض از نظريه‌ها و مفاهيم فلسفي به سمت و سوي شهود و توصيف مستقيم پديدار آن‌گونه كه در تجربه بي واسطه پديدار مي‌شود، مي‌باشد. پديدارشناسي مي‌كوشد تا توصيفي از ماهيت پديدار ارائه كند. يعني شيوه‌اي كه نمودها و پديدارها خود را عيان و آشكار مي‌كنند. پديدار‌شناسي در صدد است تا ساختارهاي ماهوي موجود در بن تجربه‌هاي آدميان را توصيف كند. این نکته را باید مدنظر قرار داد و به درستی فهمید که توصیف در اینجا به همان معنای صرف توصیفی که در حوزه تاریخ و یا ریختشناسی بکار میرود، نیست. پدیدارشناسی فلسفی توصیف را به منزله پیشدرآمدی برای فهم آنچه توصیف شده تلقی میکند. کلمه توصیف در درون خود واجد معنای ضمنی توصیف بیطرفانه و بیغرضانه است، توصیفی که فراهم آورندة یک بستر مناسب برای هر گونه شناخت صحیح و معتبر است.
2ـ مخالفت با فروكاهش: اين اصل هم در ارتباط با رهايي از قيد پيش‌فرض‌هاي نسنجيده و نقادي نشده است كه مانع آگاهي ما از محدوديت‌ها و تنوعات پديدارها مي شود. اين اصل به ما اين امكان را مي دهد تا تجربه بي‌واسطه را گسترده‌تر و عميق‌تر كنيم و زمينه توصيف‌هاي معتبرتري از اين تجربه را فراهم آوريم.
‌پديدارشناسي فلسفي در تعريف خود به عنوان علمي اساساً توصيفي با انواع مختلف فروكاهش، سر ناسازگاري و مخالفت دارد. مخالفت با فروكاهش از آنجا كه پيش فرض‌ها و داوري‌هاي نسنجيده‌اي بر پديدارها تحميل مي‌كند، ضروري بوده تا پديدار‌شناسان بتوانند پديدارها را صرفاً به عنوان پديدار بررسي كنند و توصيفات معتبرتري از آنچه كه صرفاً پديدار آشكار مي‌كند، فراهم آورند. پديدار‌‌شناسي دين، در مطالعات جديد ناظر به دين بيش از هر رشته ديگري تأكيد دارد كه محققان بايد به داده‌هاي ديني به عنوان پديده‌اي كه اساساً و به نحو غير قابل تقليلي، ديني هستند،‌ نزديك شوند. اوتو، الياده و ديگر پديدار‌شناسان دين، اغلب ضمن انتقاد از رويكرد‌هاي مبتني بر فروكاهش در گذشته، از رويكرد شديد ضد‌تحويلي خود، دفاع كرده‌اند. به‌عنوان مثال بسياري از تفسير‌هاي گذشته مبتني بر هنجارهاي عقل‌گرايانه و پوزيتيويستي بود كه پديدار‌هاي ديني را درون چارچوب‌هاي تبييني تكاملي و از پيش انديشيده قرار مي‌داد. پديدار‌شناسان از تحويل و فروكاهش پديدار‌هاي ديني توسط محققان كه مي‌كوشيدند آن ها را با چارچوب‌هاي غير ديني از قبيل جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و اقتصاد تبيين كنند،‌ انتقاد كرده‌اند.
3ـ حيث التفاتي: فاعل شناسا همواره به موضوعي التفات و توجه دارد. حيث التفاتي به ويژگي همه آگاهي‌ها به‌عنوان آگاهي از چيزي اشاره دارد. همه فعاليت‌هاي آگاهي ناظر و معطوف به تجربه چيزي يعني موضوع التفات و توجه است. نزد هوسول كه اين اصطلاح را از استادش برنتانو (1838ـ1917م) گرفته بود، حيث التفاتي شيوه توصيف چگونگي ظهور پديدار در آگاهي است.
به‌منظور درك پديدار ديني، پديدار‌شناسان روي حيث التفاتي داده‌هايشان متمركز شده‌اند. براي رودلف اوتو، ساختار پيشيني آگاهي ديني عبارت از آگاهي از موضوع مينوي مورد نظر است. شيوه پديدارشناختي ـ‌ روان‌شناختي فان درليو و ديالكتيك مقدس و نامقدس از نظر الياده همه روش‌هايي براي جذب و جلب ويژگي هاي التفاتي پديدارهاي ديني است.
4ـ در پرانتز نهادن: اپوخه اصطلاحي يوناني و به‌معناي پرهيز، خودداري و تعليق صدور حكم و داوري است كه از آن به‌عنوان روش و شيوه در پرانتز نهادن هم تعبير مي شود. فقط با در پرانتز نهادن جهان طبيعي كه بدون نقادي پذيرفته شده و با تعليق باورها و داوري‌هاي مبتني براين نظرگاه طبيعي بررسي ناشده‌ است كه پديدارشناس مي‌تواند از پديدار مندرج در تجربه بي‌واسطه، آگاهي يابد و نسبت به ساختارهاي ماهوي بصيرتي به‌دست آورد. بيشتر پديدارشناسان اين‌گونه در پرانتز نهادن را به‌عنوان هدف رهايي پديدارشناس از قيد مفروضات بررسي ناشده و يا رهايي از ترجمه آشكار و توضيح تجربه‌ها به‌جاي انكار كامل موجوديت آنها تفسير كرده‌اند.
انتظارات و توقعات ذهنی به تجربه ما شکل داده و محتوای آن را تعیین میکند. این توقعات و انتظارات فراتجربیاند؛ به این معنی که آنها نه فقط بخشی از محتوای تجربه حاضر هستند بلکه عواملی هستند که به تجربه ما شکل داده و آن را مشروط و مقید میکند. اپوخه دقیقاً کوششی است برای حذف این دخالتها و اختلالها.
بسياري از پديدارشناسان فلسفي تأكيد كرده‌اند كه تعليق پديدار‌شناختي، همان در پرانتز نهادن باورها و پيش فرض‌هايي است كه معمولاً بر پديدارها تحميل مي‌كنيم. باتعليق مفروضات بررسي ناشده و پيش فرض‌هاي روزمره و معمولي، براي يك آگاهي انتقادي از پديدار كه پيشتر در سطحي پيش از تفكر تجربه شده است، آمادگي يافته و امكان نيل به بصيرتي جديد نسبت به حيث التفاتي خاص و غناي عيني تجربه نيز فراهم مي‌شود. تعليق پديدار‌شناختي با تأكيد بر تفاهم و فهم همدلانه به لحاظ روش‌شناختي با ضديت با فروكاهش مرتبط است. پديدار‌شناسان با اصرار بر عدم فروكاهش مي‌كوشند تا خود را همدلانه در حريم «زيست جهان» ديني مومنان قرار داده و معناي ديني پديدارها را بفهمند. مقصود از همدلی آن است که بتوانیم از دید «دیگری» هم به مسأله نگاه کنیم. برای این کار به گفته نینیان اسمارت باید بتوانیم یک فرسنگ با کفش «دیگری» هم راه برویم تا به افق فکری و فرهنگی او نزدیک شویم. این گامها باعث میشود تا ما «دیگری» را بشناسیم و با او وارد گفتگو شویم. برای همدلی باید بتوان با چشمان «دیگری» هم به مسأله نگریست.
5ـ شهود ذات، یا بصیرت نسبت به معانی و ساختارهای ماهوی؛ درك و دريافت ماهيت‌ها اغلب به‌عنوان شهود ذات يا فروكاهش شهودي توصيف شده است. ذات بيانگر چيستي پديدارهاست، يعني ويژگي‌هاي ضروري و ثابت پديدار كه به ما اجازه مي‌دهد تا پديدار را به‌عنوان يك نوع پديدار خاص بفهميم. پديدارشناسان در «شهود ذات» مي‌كوشند تا ساختارهاي ماهوي تجسم يافته در يك پديدار خاص را جدا كنند و اين مهم با داده‌هاي خاص آغاز مي‌شود.

متن کامل در سایت homatez.com