اين پديدار خاص به مثابه تعبير و ترجمان تجربه‌هاي مبتني بر حيث التفاتي است. هدف اساسي روش پديدار‌شناختي انكشاف چيستي با ساختار ماهوي تجسم يافته در يك پديدار خاص است.
پديدار‌شناسان به لحاظ سنتي به اصولي چون تعليق و شهود ذات اعتماد كرده‌اند. به قول اریک شارپ در حالی که اطمینان یافتن از تأثیر هوسرل بر پدیدارشناسی دین دشوار است، با این همه او دو اصل مهم را برای پدیدارشناسان دین فراهم آورده است: 1ـ اپوخه 2ـ شهود ذات. به عبارت دیگر مهمترین نقش هوسرل در پدیدارشناسی دین همان در اختیار نهادن دو مفهوم یا دو اصل مهم شناخت یعنی اپوخه و شهود ذات است. در حالی که اپوخه و شهود ذات در فلسفه به طور کلی به چیزی که در حوزه پدیدار ادراکی قرار میگیرد، اطلاق میشود، این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین برای دادههای دینی به طور عام و دادههای مربوط به یک سنت دینی، به طور خاص کاربرد دارد و در بردارنده تعلیق داوری در خصوص تعیین صدق و کذب دعاوی دینی بوده و در پی فهم ماهیت و ذات آن است. بنابراین کاربرد این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین، عینیتر و ساختاریتر از پدیدارشناسی فلسفی است. به همین نحو از منظر تجربی، پدیدارشناسی دین به نظر میرسد به واسطه استفاده از اپوخه و جستجوی عینیت، در اهداف و اغراض توصیفی علم مشارکت دارد. بررسیهای دقیقتر نشان میدهد که اپوخه و شهود ذات به طور عام در معنای فهم شده از عینیت انتقادی، نه عینی است و نه انتقادی. درست همان طور که اپوخه، نقادی را به حال تعلیق درمیآورد، شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. پدیدارشناسی دین با سوار شدن بر قایق اپوخه و شهود ذات، فاصله میان دو ساحل پدیدارشناسی فلسفی محض و پدیدارشناسی تجربی محض را طی میکند.
علاوه بر مواردی که ذکر گردید، مؤلفههای دیگری هم برای پدیدارشناسی دین برشمردهاند:
1ـ رويكرد روشمند وتطبيقي: توافق گسترده‌اي در اين مورد وجود دارد كه پديدار‌‌شناسي دين يك رويكرد بسيار فراگير است كه با دسته بندي و مرتب كردن پديدار هاي ديني مرتبط است. همچنين توافق گسترده‌اي وجود دارد كه اين رشته از رويكردي تطبيقي استفاده مي‌كند. بسياري از پديدار‌شناسان صرفاً پديدار‌‌شناسي دين خود را به عنوان اديان تطبيقي تعريف كرده‌اند. اما حتي آن دسته از محققان كه اين همانندي ساده را رد مي‌كنند، يادآوري مي‌كنند كه پديدار‌شناسان صرفاً پس از مقايسه شمار زيادي از اسناد كه بيان‌گر تنوع گسترده پديدارهاي ديني است، قادر خواهند بود تا به ساختارها و معاني ماهوي آنها بصيرت حاصل كنند. پدیدارشناسی دین به لحاظ نوعی سرشتی تطبیقی و مقایسهای داشته و در چارچوب مطالعات تطبیقی ادیان ایجاد شده است در حالی که این مطلب در مورد پدیدارشناسی فلسفی صادق نیست.
2ـ رويكرد تجربي كه اغلب به عنوان رهيافتي عيني و علمي توصيف مي‌شود، با جمع‌آوري اسناد ديني و سپس با كشف پديدار ديني بوسيله توصيف صرفاً آنچه داده‌هاي تجربي آشكار مي‌كند، ادامه مي‌يابد. پديدارشناسان معمولاً خاطر نشان مي‌كنند كه اكتشافات گونه‌شناختي ماهوي و ساختارهاي عام آنها مبتني بر تعميم‌هاي استقرايي و تجربي است. يكي از رايج‌ترين حملات به پديدارشناسي دين اين است كه اين معاني و رشته فاقد مبناي تجربي است از اين‌رو دلبخواهانه ذهني و غير علمي است. منتقدان معتقدند كه اين ساختارهاي عام و فراگير در داده‌هاي تجربي يافت نمي‌شود و اكتشافات پديدار‌شناختي نيز در معرض آزمون‌هاي تجربي تحقيق‌پذيري واقع نمي‌شود.
3ـ رويكرد تاريخي، پديدار‌شناسان دين معمولاً براين باورند كه نه تنها رويكردشان بايد با تحقيقات گسترده تاريخي تاييد شود بلكه پديدارشناسي دين عميقاً تاريخي نيز هست. هيچ پديده‌اي نمي‌تواند خارج از تاريخ فهميده شود. پديدار شناس بايد از بافت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تاريخي خاص درون هر پديدار ديني كه آشكار مي‌شود آگاه باشد.
2/ه. اصول پدیدارشناسی دین از نگاهی دیگر
محمد اسلم جوادی نیز در مقالۀ میرچا الیاده و پدیدارشناسی ، اصول پدیدارشناسی دین را این گونه بر می شمرد:
1. ضديت با تحويل‏ گرايي: ضديت با تحويل‏گرايي يك اصل عام پديدارشناختي است كه در تمامي شاخه‏هاي پديدارشناسي، از پديدارشناسي فلسفي گرفته تا پديدارشناسي جامعه‏شناختي و پديدارشناسي دين، وجود دارد. اين اصل در برابر رويكردهاي تجربي، پوزيتويستي و عقل‏گرايانه‏اي اتخاذ شده كه مفاهيم غيرانتقادي، آزموده‏نشده و پيشيني را بر مطالعه جهان تحميل مي‏كنند و تلاش دارند تا تمامي واقعيت‏هاي بيروني را به چند اصل پيشيني، عام و فراتجربي فرو بكاهند. بر همين اساس، پديدارشناسان دين نيزعقيده دارند كه بسياري از محققان دين، پيش از آنكه به مطالعه پديدارهاي ديني بپردازند به چند اصل عام و پيشيني روي مي‏آورند و آن‏گاه تلاش مي‏كنند تا داده‏هاي ديني را در قالب همين چند اصل از پيش تعيين‏شده قالب نمايند.
     به طور مثال، ماركس پديدارهاي ديني را به عوامل اقتصادي فرو مي‏كاهد. دوركهايم دين را تجلّي روح جمعي تلقّي مي‏كند. و فرويد آن را به يك امر رواني،يعني غريزه سرخورده جنسي كه در قلمرو ناخودآگاه وجود آدمي پنهان شده، تحويل مي‏برد. محققاني كه دين را با رويكرد تحويل‏گرايانه مورد بررسي قرار مي‏دهند، همواره گرايش به تماميت‏خواهي تئوريك دارند و هر يك مصرّانه ادعا مي‏كند كه «آنچه را بنيادي و اساسي است كشف كرده است؛ بنابراين، ساير نظريه‏ها واقعا مورد نياز نيست. هر يك احساس مي‏كند كه او نه تنها مي‏تواند دين را تبيين كند، بلكه مي‏تواند آن را به چيزي غير از آنچه كه به ظاهر به نظر مي‏رسد، تحويل برد.» چنين رويكردي از پديدارشناسان دين به شدت ويرانگر و گم‏راه‏كننده است؛ زيرا به جاي آنكه به شناخت واقعيت‏هاي مرتبط به دين كمك كند، به تباهي و نابودي ماهيت متمايز پديدارهاي ديني مي‏انجامد. قلمرو امور ديني قلمرو مستقل و متمايزي است كه به هيچ امر و واقعيت ديگري قابل تحويل نيست. محقق امر دين بايد قضاوت‏هاي پيشيني خود را كنار گذارد و نخست دين را به صورت يك قلمرو متفاوت و متمايز از ساير حوزه‏هاي حيات بشري در نظر بگيرد. او بايد دين را به شيوه همدلانه و آن‏گونه كه در تجربه دين‏داران و متدينان آشكار مي‏شود درك نمايد.
2. خودمختاري: اصل خودمختاري يا استقلال، كاملاً با اصل «ضدّيت با تحويل‏گرايي» مرتبط است. اين اصل ناظر به ماهيت متفاوت و متمايز پديدارهاي ديني از ساير پديده‏هاست. اين ايده هرچند نخستين بار توسط رودلف اوتو در كتاب مفهوم امر قدسي مطرح شد، اما اينك به عنوان يك اصل بنيادين و تغيير ناپذير در پديدارشناسي دين پذيرفته شده است. بر اساس نظر اوتو، جوهر بنيادين پديدارهاي ديني را تجربه امر قدسي تشكيل مي‏دهد كه از سرشت متعال، قدسي و كاملاً منحصر به فرد برخوردار است. قلمرو امر قدسي قلمرو متمايزي است كه آن را نه مي‏توان به ساير قلمروها فروكاست و نه مي‏توان با شيوه‏هاي متعارف در علوم تجربي و اجتماعي مطالعه نمود. تجربه امر قدسي با ساير تجربه‏هاي انساني متفاوت است و اين تفاوت موجب مي‏شود كه توصيف تجربه امر قدسي در قالب مفاهيم، ادبيات و تجربيات روزمرّه آدمي ناممكن گردد. از اين‏رو، امر قدسي جلوه رازآلود، اسطوره‏اي و ماهيت نمادين به خود مي‏گيرد. آنچه كه براي مطالعه پديدارهاي ديني لازم است زبان‏شناسي، جامعه‏شناسي، مردم‏شناسي، روان‏شناسي و يا ساير رويكردهاي علمي نيست، بلكه روشي است كه بر اساس آن بتوان به ماهيت نمادين و رازآلود زبان دين پي برد و از نمادها، اسطوره‏ها و استعاره‏هاي نمادين دين رمزگشايي نمود.
بنابراين، دين خود قلمرو خودمختار و مستقلي است كه مطالعه آن به روش خاصي نياز دارد كه قبل از هر چيز دين را به مثابه يك قلمرو جداگانه و متمايز با ساير قلمروها در نظر بگيرد. اين كار تنها با رويكرد پديدارشناختي امكان‏پذير است كه هرچند از ساير رشته‏هاي علمي همانند مردم‏شناسي، جامعه‏شناسي، تاريخ، روان‏شناسي، زبان‏شناسي و ساير رشته‏ها استمداد مي‏كند، اما هرگز پديده‏هاي ديني را به ساير پديده‏ها تحويل نمي‏برد.
3. رويكرد مقايسه‏ اي و نظام‏ مند: از نظر پديدارشناسان دين، بهترين راه براي عبور از امور به ظاهر آشكار ديني و دست‏يابي به نظام و ساختار بنياديني كه جوهر پديدارهاي ديني را تشكيل مي‏دهد، تحقيق در زمينه دين با رويكرد مقايسه‏اي و تطبيقي است. در رويكرد مقايسه‏اي،نخست بايد از تمدن كنوني، كه در واقع تنها بخش كوچكي از تاريخ حيات انساني را بازگو مي‏كند، عبور كرد و جهان باستان را مورد مطالعه قرار داد. جهان باستان هرچند به صورت الگوي تام در جهان امروزي يافت نمي‏شود، اما

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com