جستجوی مقالات فارسی – بررسی رابطه اخلاق‬کار و هوش سازمانی؛ با در نظر گرفتن متغیر میانجی رفتار …

۲-۱-۲-۱) تعریف کار
از نظر فلسفی، هر فعلی که در جهان صورت میگیرد، کار است و از نظر اقتصادی هر فعالیتی که به تولید یا عرضه کالا و خدمات منجر شود و منافع مالی را به دنبال داشته باشد، کار محسوب میشود. به لحاظ جنبه ارزش کار، پیامبر اکرم (ص) در حدیثی از نهج الفصاحه میفرماید: «خداوند کسی را که کاری را آغاز کرده است و آن را کامل کند دوست دارد» (خانیجزنی،۱۳۸۷: ۹۲).
فرامرزی به نقل از حسینی (۱۳۸۵: ۸) کار را جوهره فکری و عملیاتی انسان در محیط طبیعی و اجتماعی میداند. انسان به واسطه فعالیت، اندیشه و عملیات جوارحش توانسته کار کند و با تغییر محیط پیرامونی شرایط بهتری را برای خود و زندگیاش فراهم بیاورد. مفهوم کار در دو دوره طولانی حیات انسان یعنی آن زمان که بدون هیچ دخل و تصرفی در طبیعت به جمعآوری خوراک میپرداخته و دوره بعدی که برای تأمین مایحتاج غذاییاش شروع به مهاجرت میکند، مفهوم سادهای بوده است؛ امّا از وقتی ابزارسازی در کنار این نوع زندگی ظاهر میشود این مفهوم با تغییراتی مواجه میگردد. در واقع ابزارسازی آدمها را در دو سو تقسیمبندی میکند؛ افرادی که فقط روی زمین کار میکنند و عدهای که امکانات و ابزارهای کار روی زمین را فراهم میآورند. این عده همان صنعتگران یا پیشهوران بودند. از طرفی جامعه انسانی وقتی گسترش مییابد خود به خود تقسیم اجتماعی کار توسعه پیدا میکند. به تدریج با توسعه جوامعی که به صورت خانوادگی و خویشاوندی زندگی میکردند نماد حکومت ظاهر میشود و در نهایت به دوران پیدایش صنعت جدید میرسد که با ماشین بخار آغاز میشود و تحول عمدهای در مفهوم کار و تولید ایجاد میکند.
۲-۱-۲-۲) تفاوت کار و حرفه[۴۰]
ویژگی اساسی دنیای جدید، گسترش فوق العاده سازمانهاست. آنها همه جنبههای زندگی را در برگرفتهاند به گونهای که تقریباً به هیچ وجه نمیتوان از اثرات آنها در امان بود (احمدی،۱۳۹۱: ۲۲). واژه کار و حرفه در سازمانها بسیار شنیده میشود و گاهی نیز به جای یکدیگر مورد استفاده قرار میگیرد؛ حال مسئله اصلی این است که آیا این دو واژه دارای معنایی مشابه هم هستند یا به اشتباه در دید عوام قرابت معنایی پیدا کردهاند؟
کار، به عنوان امری اقتصادی در کنار سایر امور اقتصادی مثل تولید، مصرف، پسانداز و … در هر جامعهای فرهنگ خاصی دارد. کار از دید فرهنگی، همان دنیای ذهنی شناختها و ارزشهایی است که افراد یک جامعه نسبت به کار دارند (طاهری دمنه و همکاران،۱۳۹۰: ۳۲). معیدفر به نقل از پارسونز[۴۱] (۱۳۸۶: ۷)، کار را یکی از سه نهاد اصلی شکلگیری و دوام نظام اقتصادی میداند که در عصر حاضر از سایر نهادهای اجتماعی تمایز بیشتری یافته و بطور مؤثر بر کل نظام اجتماعی و تغییر و تحولات آن تأثیرگذار است.
در حالیکه، واژه حرفه در معنای وسیع کلمه صرفاً به معنای شغل یک شخص است امّا در معنایی محدودتر به نوع خاصی از فعالیت اشاره میکند که: اولاً شخص، همراه با آن دارای موقعیتی خاص میشود و ثانیاً با اصول اخلاقی خاصی گره خورده است. به طور سنتی حرفه با یک دانش و آگاهی وسیع (که میزان مهارت در آن، معینکننده درجه شخص در میان درجات مختلف حرفه است؛ لااقل به صورت جزئی) و یک وضع ایدهآل خدمت مشخص میشود. از آنجا که دانش و آگاهی وسیع، پتانسیلی برای اعطای قدرت، پول و مقام را داشت، انتظار میرود که صاحبان حرفه از مهارتهایشان به سود جامعه استفاده کنند (حمیدیه،۱۳۸۱: ۸).
بسیاری از اندیشمندان حرفه را متمایز از کار میدانند. در تعریف کار گویند: حرفهای که با مشکلات خاص خود همراه است و در واقع کار را حرفه اضطراری دانسته که در آن یا ما خود را ملزم به انجام آن می‌کنیم و یا از طرف دیگران مکلف به انجام اموری هستیم. همچنین کار را مجموعه اعمالی میدانند که انسان به کمک مغز، دست، ابزار و ماشین‌ها برای استفاده عملی از ماده روی آن انجام می‌دهد و این اعمال نیز متقابلاً بر انسان اثر می‌گذارد و او را تغییر می‌دهد. به طور کلی از این دو دیدگاه پیرامون حرفه و کار درمی‌یابیم که «حرفه» مفهومی عام‌تر از «کار» است به نحوی که مفهوم کار را دربرمی‌گیرد ولی تمام مصادیق کار قابل اطلاق به حرفه نیست و نیز در تعریف حرفه، آن را یک تکلیف شغلی و کاری با کارآموزی و تعلیم که به یک زمینه از علم، هنر یا دانش اختصاص پیدا می‌کند، دانسته‌اند (عاملی،۱۳۸۷: ۳).
۲-۱-۳) اخلاقکار
امروزه در تجزیه و تحلیل رفتار سازمانها، پرداختن به اخلاق و ارزشهای اخلاقی یکی از الزامات است .نماد بیرونی سازمانها را رفتارهای اخلاقی آنها تشکیل می‌دهد که خود حاصل جمع ارزشهای گوناگون اخلاقی است که در آن سازمانها، ظهور و بروز یافته است (تولایی،۱۳۸۸: ۱۵)، که آن را میتوان اخلاقکار در سازمانها نامید.
۲-۱-۳-۱)تعریف اخلاقکار
اخلاقکار به نقل از چرینگتون[۴۲] (۲۰۰۶: ۱۵۴) به عنوان یک تلاش مثبت در جهت انجام کار است؛ یک اعتقاد راسخ که کار به خودی خود مهم میباشد و داشتن شغل خوب برای هر فرد امری حیاتی است. در واقع این تعریف به کارکنانی اشاره دارد که، بسیار فعال بوده و کالاها و خدمات خود را با کیفیت بالایی تولید میکنند (ویمبا[۴۳]،۲۰۱۱: ۱۸).
از جهت دیگر، اخلاقکار متعهد شدن توان ذهنی، روانی و جسمانی فرد یا گروه به اندیشه جمعی در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو است. اخلاقکار مهمترین عامل فرهنگی در توسعه اقتصادی محسوب میشود. منابع انسانی، پایه اصلی ثروت

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ملتها را تشکیل میدهند. سرمایه و منابع طبیعی، عوامل تبعی تولیدند، درحالیکه انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهرهبرداری میکنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعه ملی را به جلو میبرند (کاویان،۱۳۸۴: ۴۵).
فرامرزی به نقل از حسینی (۱۳۸۶: ۸) تعریف سادهای از اخلاقکار ارائه میدهد که طبق آن فرد باید در جایگاهی قرار گیرد که :
۱- صلاحیت انجام آن کار را داشته باشد.
۲- بخواهد و بتواند این کار را در چارچوب تعریف شده انجام دهد.
بنابراین اگر این دو شرط مترتب بر افراد باشد «اخلاق کار» به صورت مطلوبی رعایت شده است.
به طور کلی، اخلاقکار مظهر ارزشهای شخصی فرد است و هدف اصلی آن عبارتند از اینکه کار بایستی معنادار باشد (پورتر[۴۴]،۲۰۱۰: ۵۳۵). اخلاقیات کار یکی از جنبههای مهم فرهنگ در سازمان است و به سمتی پیش میرود که به بخشی از راهبرد یک سازمان تبدیل گردد. درک مفهوم اخلاقیات به طور کلی و در معنای خاص آن زیربنای ایجاد و حفظ یک نظام اخلاقی در جامعه و به تبع آن در سازمانهاست.
بحث اخلاقکار برای اولین بار در اوایل قرن بیستم توسط ماکس وبر[۴۵] (۱۹۰۵-۱۹۰۴) با عنوان اخلاقکار پروتستانی در جامعه غرب مطرح شده است؛ وی بر تعهدکاری و ارزشهای مطرح برای فرد که باعث اهمیت یافتن کار شده است، تأکید میکند (ریموند و همکاران[۴۶]،۲۰۱۰: ۱۰). رفتار و اخلاق در عمق باورها و ارزشهای مورد قبول فرد ریشه دارد. بنابراین درک مفهوم اخلاقیات کار، مستلزم توجه به ارزشهای بنیادین افراد، شناخت همه جانبه علل بروز رفتارهای اخلاقی و غیر اخلاقی و نیز اتخاذ تدابیری جهت استقرار و حفظ نظام اخلاقیات در سازمانهاست (الوانی و همکاران،۱۳۸۹: ۲۶).
۲-۱-۳-۲) ابعاد اخلاقکار
اخلاقکار خود به عنوان یک پدیده درون سازمانی نمایان است که دو دسته عوامل بر آن تأثیرگذار است: دسته اول شامل عواملی هستند که در خارج از محیط کار قرار دارند مانند خانواده، مدرسه، رسانهها و ویژگیهای فردی و پایگاه فرد. دسته دوم عواملی هستند که در محیط کار قرار دارند؛ مانند موقعیت فرد در محل کار، نوع مدیریت و سبک آن، سازمان کار (فضای فیزیکی محیط کار، شرایط محیط کار، تنظیم روابط انسانی)، ایجاد انگیزش و زمینههای انگیزشی (توسلی و نجارنهاوندی،۱۳۸۷: ۴۴). در سال ۱۹۹۵ گریگوری سی.پتی[۴۷] ابعاد چهارگانهای را برای اخلاقکار عنوان نمود که در تحقیقات بسیاری چه در خارج و چه در داخل مبنای استفاده قرار گرفت؛ این ابعاد عبارتند از:
دلبستگی و علاقه به کار[۴۸]
پشتکار و جدیت در کار[۴۹]
روابط سالم و انسانی در محل کار[۵۰]
روح جمعی و مشارکت در کار[۵۱] (پتی،۱۹۹۵: ۶۴).

  1. دلبستگی و علاقه به کار

اگر سازمانی بتواند دلبستگی شغلی را در بین کارکنان نهادینه نماید، آن سازمان نیازی به مدیر ندارد. براساس تحقیقات دلبستگی از زمان تولد آغاز و تا پایان زندگی همراه انسان خواهد بود، دلبستگی ابتدا به مادر به عنوان منبع تغذیه کننده نوزاد بشری است. در طول زندگی به مقتضای رشد شناختی دلبستگی نیز متحول گشته گاهی دلبستگی والدین، به مدیر یا مربی و یا حتی مدرسه، دانشگاه یا محل کسب و کار تبدیل میگردد. متأثر از شرایط جنسیتی، سنی، رشد شناختی و تحصیلاتی احساس دلبستگی نمایان میگردد. باید به شغل دلبستگی داشت نه وابستگی چون با دلبستگی اعتماد به نفس وخلاقیت بالا میرود و انگیزش شغلی درونی خواهد شد. افرادی که این چنیناند افرادی خودپا نام میگیرند وحرکت به جلو دارند، در عین اینکه نوآوری دارند خود را نیز اصلاح میکنند شغل باید دلبستگی فرد را تقویت کند (ربیعی،۱۳۸۷: ۱۴).
این شاخصها توسط معیدفر به صورت عبارتهای زیر بیان گردیده است: آدم دقیقی هستم. کارم را با احتیاط و مراقبت کامل انجام میدهم. تمام هوش و حواسم به کارم است. میشود روی کار من حساب کرد. احساس سردی نسبت به کارم دارم. جونمه و کارم. در محیط کارم نقش مهم و موثری دارم. آدم کاری و کارآمدی هستم. در کارم آدم دمدمی مزاج هستم. صادقانه کار میکنم. به کارم اعتقاد دارم. در کارم زود از کوره در میروم. احساس میکنم کارم مولد است. کارم را به موقع و سر وقت انجام میدهم. دل به کارم ندارم. فرز نیستم و کارم به کندی پیش میرود (۱۳۸۶: ۸).

  1. پشتکار و جدیت در کار

اگر زندگی مردان و زنان بزرگ را و کسانی که به نحوی در پیشرفت جامعه بشری تأثیر داشتند و تحولی در دنیا و زندگی بشر ایجاد کردند بررسی کنیم؛ به این نکته مهم میرسیم که پشتکار فراوان یکی از عوامل اصلی موفقیت این افراد بوده است. بدون پشتکار هیچ کار بزرگی انجام نخواهد شد. مثبتاندیشی و بزرگاندیشی به تنهایی برای رسیدن به درجات عالی یا رسیدن به پیشرفتها و موفقیتها و تحولات بزرگ کافی نیست. هنگامی که فکر و اندیشه عوض شود و افکار و اندیشههای بزرگ وارد ذهن شود، بعد از آن باید وارد عمل شد و مقدمات محققشدن فکر و اندیشه بزرگ را فراهم ساخت. بزرگاندیشی و تحول فکریای که موجب ایجاد یک تغییر و تحول بزرگ در خود٬ دیگران٬ جامعه و دنیا میشود لازمهاش پشتکار فراوان است. اگر پشتکار نباشد بعد از مدتی که از شروع کار گذشت چه بسا خسته و ناامید شده و در نتیجه کار در نیمه راه متوقف شود (کامیابی،۱۳۸۹: ۱۳).
معیدفر در توصیف این بعد عبارتهای زیر را بیان میکند: میل و رغبت زیادی به کارم دارم. حوصله کار ندارم. آدم وظیفهشناسی هستم. شیفته کارم هستم. آدم سختکوشی هستم. در کارم آزادی عمل دارم. در کارم احساس مسئولیت نمیکنم. آدم بیمبالاتی هستم. کارم را با جدیت و پشتکار انجام میدهم. تا کارم را انجام ندهم دست نمیکشم. در کارم آدم خبرهای هستم (۱۳۸۶: ۸).

  1. روابط سالم و انسانی در محل کار

روابط انسانی از نظر مفهومشناسی به معنای ایجاد مناسبات انسانی سالم، به منظور ارتقای رضایت خاطر و نیرومند کردن روحیه افراد و ایجاد اشتراک مساعی بیشتر انسانها میباشد. روابط انسانی در مدیریت شریان حیات مدیریت و قلب تپنده سازمان است. دانش روابط انسانی با ایجاد محیط سالم، نشاطانگیز و آرامشبخش موجب بیشترین بازدهی با کمترین هزینه می‌گردد. در پرتو روابط انسانی سالم و سازنده، آثار مثبت فراوانی نصیب افراد و سازمان میگردد که برخی از آنها عبارتند از: محیط کاری و سازمانی آرامبخش و نشاطانگیز، ارتقای احساس امنیت روحی و روانی، توانمندسازی روحی کارکنان، افزایش رضایتمندی از کار و زندگی، شکلگیری فضای همکاری و همیاری، ایجاد صمیمیت، ایجاد زمینه رشد و بالندگی مادی و معنوی، ارتقای سطح سلامت عمومی و بهداشت روانی، پیشگیری از هدر رفت انرژیهای مادی و معنوی، جلوگیری از کمکاری و بیکاری پنهان، ارتقای بهرهوری و سطح تولید (اسدی و کریمی،۱۳۸۷: ۱۲).
عبارتهای توصیفکننده نظیر: آدم قدرشناسی هستم. آدم بشاش و خوشرویی هستم. در کارم مراعات دیگران را هم میکنم. آدم مؤدبی هستم. آدم روراستی هستم. با همکاران رفتاری دوستانه دارم. فرد کمک کار و یاریرسانی برای دیگران هستم. در محل کارم خصومت با فرد یا افرادی دارم. آدم دوستداشتنی و خوشبرخوردی هستم. آدم گستاخ و خشنی هستم. آدم خودخواهی هستم. ظاهر آراسته و مرتبی دارم (معیدفر،۱۳۸۶: ۸).

  1. روحجمعی و مشارکت در کار