بررسی رابطه سرمایه اجتماعی و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه پیام نور پاکدشت- …

محرومیت فرهنگی و تعلیمات جبرانی هارالامپو
فرضیه متغیرهای اصلی نظریه نظریه پرداز: با بالا رفتن درآمد درآمد خانواده پیشرفت تحصیلی دانش آموز بیشتر می شود.
متغیر مستقل: درآمد بالا
متغیر وابسته : پیشرفت تحصیلی علاوه بر صفت اقتصادی
اجتماعی به سازمان مدرسه و بوروکراسی حاکم بر مدرسه اهمیت می دهد و معتقد است  عامل مدیریت بر وضعیت آموزش تأثیر دارد .
۲-۱۷-۱-۵-لکسون
نیز علاوه بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی به سازمان مدرسه و بوروکراسی حاکم بر مدرسه اهمیت میدهد و  معتقد است عامل مدیریت بر وضعیت آموزش تأثیر می گذارد .
لکسون هر سه فرضیه  شامل این نظریه می شود:
تأثیر تعلق طبقاتی والدین بر انتخاب مدرسه و تأثیر مدرسه بر پیشرفت تحصیلی و عوامل مؤثر بر آن را نشان می دهد .
۲-۱۷-۱-۶-لنسکی
هر سه فرضیه  شامل این نظریه می شود:
عوامل مختلفی را در قشربندی اجتماعی و نابرابری موجود اجتماعی می توان در نظر گرفت که اکثراً به ملاک های ثروت ، قدرت ، منزلت اشاره می شود که هر کدام از این عوامل دردست عده ای منحصر به تشکیل قشرهای اجتماعی نظیر طبقه حزب و گروه اجتماعی می گردد . دیدگاه سنت تحلیلی قدرت.  لنسکی ، عامل امتیاز را به عنوان یکی از عامل مهم قشربندی اجتماعی در نظر می گیرد.
۲-۱۷-۱-۷-یان رابرتسون
یان رابرتسون قشربندی  اجتماعی را چنین تعریف می کند :
نابرابری تمام طبقات مردم که در نتیجه جایگاهشان در سلسله مراتب اجتماعی دستیابی متفاوتی به مزایای اجتماعی دارند . در مورد اینکه عوامل مؤثر بر تفاوت جایگاهها در سلسله مراتب اجتماعی کدامند ، دیدگاههای مختلفی مطرح شده اند . در زیر بطور خلاصه نظر این دیدگاهها مطرح شده و در پایان ملاک های مهم برگزیده می شود . از دیدگاه کارکردگرایی عامل مهم قشربندی اجتماعی بطور کلی ملاک لیاقت است . به عبارت دیگر این لیاقت فرد است که وی را واجد شرایط ویژه ای برای به عهده گرفتن شغل (جایگاه) خاص در جامعه می نماید و این شغل نیز با خود میزانی از حیث ، پاداش و قدرت به همراه دارد .دارندرف به عامل اقتدار به عنوان مهم ترین عامل قشربندی اجتماعی و عاملی که روابط فرماندهی و فرمانبری را در جامعه تعیین می نماید ، اشاره دارد .. یان،رابرتسون ، درآمدی بر جامعه ( با تأکید بر نظریه های کارکردگرایی ، ستیز و کنش متقابل نمادی ).
۲-۱۷-۱-۸-دیدگاه سنت انتقادی مکتب قدرت
از دیدگاه سنت انتقادی مکتب قدرت عامل مهم قشربندی اجتماعی مالکیت است و به نظر این گروه این مالکیت ابزار تولید است که جامعه را عمدتاً در طبقه دارا و ندار تقسیم می کند و باعث بروز نابرابری های اجتماعی در جامعه است .
۲-۱۷-۲ – نظریه های مربوط به انگیزش تحصیلی
۲-۱۷-۲-۱ الگوی اتکینسون
جان اتکینسون (۱۹۵۷،۱۹۶۴)، معتقد بود که نیاز پیشرفت فقط تا اندازه‌ای رفتار پیشرفت را پیش بینی می کند. رفتار پیشرفت نه تنها به نیاز پیشرفت فرد بستگی دارد بلکه به احتمال موفقیت او در تکلیف و ارزش تشویق که او برای موفق شدن در آن تکلیف قائل است نیز وابسته است. از نظر اتکینسون احتمال موفقیت و ارزش تشویقی برای موفق شدن به صورت موقعیتی تعیین می شود؛ یعنی، برخی تکلیفها احتمال موفقیت زیاد دارند، در حالی که احتمال موفقیت تکالیف دیگر کم است. ضمناً برخی تکلیفها نسبت به تکالیف دیگر برای موفقیت مشوق بیشتری عرضه می کنند. برای مثال، کلاسهایی را در نظر بگیرید که هم اکنون در آنها شرکت می کنید. هر درسی احتمال موفقیت خودش را دارد. مثلاً، ریاضیات پیشرفته از آموزش فیزیک مقدماتی سختتر است و برای موفقیت هم ارزش تشویقی خودش را دارد، بدین معنی که، گرفتن نمره خوب در درسی که به رشته شما مربوط است معمولاً با ارزشتر از درسی است که به رشته شما مربوط نیست( محمدزاده ۱۳۸۴).
۲-۱۷-۲-۲- نظریه مک کللند
طبق نظریه مک کللند، اتکینسون، کلارک و لوول (۱۹۵۳ ) انگیزه پیشرفت از آرزوهای فزاینده کودک ناشی می شود. وقتی کودکی با یک موقعیت جدید پیشرفت مثل یک معمای علمی برخورد می کند، هیچ انتظاری از توانایی خود برای حل آن ندارد. اگر این معما آن قدر مشکل نباشد و او بتواند به طور صحیح آن را حل کند او به زودی آرزوهای خاصی پیدا می کند و از این آرزوها لذت می برد. موفقیت در موقعیت پیشرفت و در پیش بینی نتیجه این موقعیت برای انگیزه حاصل از پیشرفت ایجاد تقویت مثبت می کند. سرانجام، کودک در حل معما به میزان صد در صد انتظار پیشرفت پیدا می کند. در این مرحله معما تازگی خود را از دست می دهد و حل آن به عنوان پیشرفت تلقی نمی شود. در این موقع مربی آگاه به پیشرفت باید موقعیت تازه و کمی پیچیده تری را ایجاد کند. در این صورت، کودک علاقه تازه ای به پیشرفت می یابد. کودک باید از موقعیت (تقویت مثبت) لذت ببرد. برای ایجاد لذت کودک را بایستی با موضوعها و موفقیتهایی که به تدریج پیچیده تر می شوند، اما با موفقیت توأم هستند، مواجه ساخت ( محمدزاده ۱۳۸۴).
انگیزه مثبت پیشرفت، نیاز به پیشرفت نامیده می شود. اگر موقعیتها بیش از اندازه پیچیده باشد در کودک اثر منفی بر جای می گذارد و به جای انگیزه پیشرفت انگیزه گریز از شکست در او پرورش می یابد. آن چه که در ظهور نیاز به پیشرفت ضروری است تسلط بر موقعیتهایی است که به تدریج پیچیده تر می شود و به موفقیت می انجامد و این موفقیت و لذت ناشی از آن نیاز به پیشرفت را تقویت می کند و باعث افزایش این رفتار در موقعیتهای بعدی می شود.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

r />در نظریه مک کللند گفته می شود کسانی که دارای انگیزه پیشرفت هستند بیشتر شغلی را انتخاب می کنند که احتمال معقولی برای موفقیت در آن وجود دارد و از دست زدن به کارهایی اجتناب می کنند که یا بسیار ساده هستند (چون حالت مبارزه طلبی ندارد) و یا بیش از حد مشکل است (به دلیل ترس از شکست) و بالاخره این افراد به مشاغلی روی می آورند که شانس موفقیت در آن بیشتر است. هنگامی فعالیتهای فرد در جهت پیشرفت ادامه می یابد که انتظار داشته باشد عملکرد او بسیار عالی ارزیابی شود. کسانی که انگیزه پیشرفت در آنان ضعیف است نیز تمایل دارند کارهایی را انجام دهند که از نظر میزان دشواری در حد متوسط باشند.مک کللند و همکارانش (۱۹۵۳ ، همان) متوجه شدند که ظاهراً می توان انگیزه پیشرفت را آموخت و این انگیزه منحصراً و فقط در طی تجربههای دوران کودکی فرد کسب نمی شود. در سازمانها نیز می توان نیاز به پیشرفت را با طرح و اجرای دورههای آموزشی خاص در مدیران پرورش داد.در مورد تفاوت های فرهنگی، تحقیقات بسیاری بعمل آمده؛ این تحقیقات که با هدف بررسی مشابهت ها و تفاوت ها در مورد بدست آوردن موفقیت در راستای فرهنگ ها صورت گرفته، تفاوت های فرهنگی را کاملاً آشکار کرده است ( چانگ و همکاران ۲۰۰۴). عوامل فرهنگی به عنوان یکی از تاثیرگذار ترین عوامل در انگیزه پیشرفت بصورت جمعی می باشد،عوامل فرهنگی می توانند حیطه موفقیت مناسب با ارضای نیاز پیشرفت افراد را افزایش دهند یا محدود کنند(مک کلند ، ۱۹۶۱).
۲-۱۷-۲-۳-نظریه مراحل مختلف زندگی ( گریوز)
این نظریه با نظریه ی سلسله مراتب مازلو هم خوانی دارد و بیان می کند که انسان ها در مراحل مختلف زندگی قرار دارند؛ در هر مرحله انسان ها رفتارها و ارزش هایی را از خود بروز می دهند که به همان سطح اختصاص دارد. از نظر گریوز رفتن از یک مرحله زندگی به مرحله دیگر نیازمند یک تغییر و تحول درونی و بیرونی است(رضاییان ، علی ، ۱۳۸۶).
۲-۱۷-۲-۴-نظریه زیستی- تعلق- رشد
این نظریه از سه جهت با نظریه ی سلسله مراتب مازلو تفاوت دارد:
این نظریه، ابتدا نیاز ها را به سه دسته تقسیم می کند:
نیازهای زیستی که به رفاه مادی افراد مرتبط است.
نیازهای تعلق که میل به ارضای روابط میان فردی را در بر می گیرد.
نیازهای رشد که به بیان میل به رشد و توسعه مستمر فردی می پردازد.
بر خلاف نظریه ی سلسله مراتب مازلو که رفتن به سطح بالاتر نتیجه ی ارضای سطح پایین تر است، این نظریه از اصل ” ناکامی- بازگشت” استفاده می کند. این اصل بیانگر این است که اگر نیاز سطح بالایی در فرد سرکوب شود، نیاز سطح پایین تر در وی فعال می شود.
مازلو عقیده دارد هر رفتار در هر لحظه ی مشخص، تحت تاثیر نیازی است که شدیدتر است، در حالی که آلدلرفر می گوید در هر لحظه بیش از یک نوع نیاز می تواند در شکل دهی رفتار نقش داشته باشد (رضاییان ، علی ، ۱۳۸۶).
۲-۱۸- چهارچوب نظری تحقیق
۲-۱۸-۱- نظریه مک کللند
طبق نظریه مک کللند، اتکینسون، کلارک و لوول (۱۹۵۳ ) انگیزه پیشرفت از آرزوهای فزاینده کودک ناشی می شود. وقتی کودکی با یک موقعیت جدید پیشرفت مثل یک معمای علمی برخورد می کند، هیچ انتظاری از توانایی خود برای حل آن ندارد. اگر این معما آن قدر مشکل نباشد و او بتواند به طور صحیح آن را حل کند او به زودی آرزوهای خاصی پیدا می کند و از این آرزوها لذت می برد. موفقیت در موقعیت پیشرفت و در پیش بینی نتیجه این موقعیت برای انگیزه حاصل از پیشرفت ایجاد تقویت مثبت می کند. سرانجام، کودک در حل معما به میزان صد در صد انتظار پیشرفت پیدا می کند. در این مرحله معما تازگی خود را از دست می دهد و حل آن به عنوان پیشرفت تلقی نمی شود. در این موقع مربی آگاه به پیشرفت باید موقعیت تازه و کمی پیچیده تری را ایجاد کند. در این صورت، کودک علاقه تازه ای به پیشرفت می یابد. کودک باید از موقعیت (تقویت مثبت) لذت ببرد. برای ایجاد لذت کودک را بایستی با موضوعها و موفقیتهایی که به تدریج پیچیده تر می شوند، اما با موفقیت توأم هستند، مواجه ساخت ( محمدزاده ۱۳۸۴).
انگیزه مثبت پیشرفت، نیاز به پیشرفت نامیده می شود. اگر موقعیتها بیش از اندازه پیچیده باشد در کودک اثر منفی بر جای می گذارد و به جای انگیزه پیشرفت انگیزه گریز از شکست در او پرورش می یابد. آن چه که در ظهور نیاز به پیشرفت ضروری است تسلط بر موقعیتهایی است که به تدریج پیچیده تر می شود و به موفقیت می انجامد و این موفقیت و لذت ناشی از آن نیاز به پیشرفت را تقویت می کند و باعث افزایش این رفتار در موقعیتهای بعدی می شود.
در نظریه مک کللند گفته می شود کسانی که دارای انگیزه پیشرفت هستند بیشتر شغلی را انتخاب می کنند که احتمال معقولی برای موفقیت در آن وجود دارد و از دست زدن به کارهایی اجتناب می کنند که یا بسیار ساده هستند (چون حالت مبارزه طلبی ندارد) و یا بیش از حد مشکل است (به دلیل ترس از شکست) و بالاخره این افراد به مشاغلی روی می آورند که شانس موفقیت در آن بیشتر است. هنگامی فعالیتهای فرد در جهت پیشرفت ادامه می یابد که انتظار داشته باشد عملکرد او بسیار عالی ارزیابی شود. کسانی که انگیزه پیشرفت در آنان ضعیف است نیز تمایل دارند کارهایی را انجام دهند که از نظر میزان دشواری در حد متوسط باشند.مک کللند و همکارانش (۱۹۵۳ ، همان) متوجه شدند که ظاهراً می توان انگیزه پیشرفت را آموخت و این انگیزه منحصراً و فقط در طی تجربههای دوران کودکی فرد کسب نمی شود. در سازمانها نیز می توان نیاز به پیشرفت
را با طرح و اجرای دورههای آموزشی خاص در مدیران پرورش داد.در مورد تفاوت های فرهنگی، تحقیقات بسیاری بعمل آمده؛ این تحقیقات که با هدف بررسی مشابهت ها و تفاوت ها در مورد بدست آوردن موفقیت در راستای فرهنگ ها صورت گرفته، تفاوت های فرهنگی را کاملاً آشکار کرده است ( چانگ و همکاران ۲۰۰۴) عوامل فرهنگی به عنوان یکی از تاثیرگذار ترین عوامل در انگیزه پیشرفت بصورت جمعی می باشد،عوامل فرهنگی می توانند حیطه موفقیت مناسب با ارضای نیاز پیشرفت افراد را افزایش دهند یا محدود کنند(مک کلند ، ۱۹۶۱).
۲-۱۸-۲-الگوی اتکینسون
جان اتکینسون (۱۹۵۷،۱۹۶۴)، معتقد بود که نیاز پیشرفت فقط تا اندازه‌ای رفتار پیشرفت را پیش بینی می کند. رفتار پیشرفت نه تنها به نیاز پیشرفت فرد بستگی دارد بلکه به احتمال موفقیت او در تکلیف و ارزش تشویق که او برای موفق شدن در آن تکلیف قائل است نیز وابسته است. از نظر اتکینسون احتمال موفقیت و ارزش تشویقی برای موفق شدن به صورت موقعیتی تعیین می شود؛ یعنی، برخی تکلیفها احتمال موفقیت زیاد دارند، در حالی که احتمال موفقیت تکالیف دیگر کم است. ضمناً برخی تکلیفها نسبت به تکالیف دیگر برای موفقیت مشوق بیشتری عرضه می کنند. برای مثال، کلاسهایی را در نظر بگیرید که هم اکنون در آنها شرکت می کنید. هر درسی احتمال موفقیت خودش را دارد. مثلاً، ریاضیات پیشرفته از آموزش فیزیک مقدماتی سختتر است و برای موفقیت هم ارزش تشویقی خودش را دارد، بدین معنی که، گرفتن نمره خوب در درسی که به رشته شما مربوط است معمولاً با ارزشتر از درسی است که به رشته شما مربوط نیست( محمدزاده ۱۳۸۴).