بررسی علت های پیدایی جنبش ضد وال استریت در آمریکا و گسترش …

اداره سرشماری امریکا (مرکز ملی آمار)، تعریف رسمی از طبقه متوسط(Middle Class) ارائه نکرده است، اما شاخص هایی را برای توزیع درآمد و سنجش نابرابری درآمد معرفی کرده است. اداره سرشماری از دو شاخص متداول نابرابری درآمد استفاده می کند: ۱- درصد سهم درآمد دریافت شده توسط افراد (یا واحدهای دیگر دریافت کننده‌ی درآمد مانند خانوارها)، و ۲- شاخص جینی (شاخص تمرکز درآمد). به طور کلی، روند بلندمدت نشان دهنده ی افزایش نابرابری درآمد بوده است. از سال ۱۹۶۹، سهم درآمد پایین‌ترین قشر خانوارها از ۴٫۱ درصد به ۳٫۶ درصد در ۱۹۹۷ کاهش یافت. در مقایسه، سهم درآمد بالاترین قشر از ۴۳ درصد به ۴۹٫۴ درصد افزایش یافت.
به طور آشکارتری، سهم درآمد گروه ۵ درصد بالایی خانوارها از ۱۶٫۶ درصد به ۲۱٫۷ درصد افزایش یافت. www/income/data/inequality/middleclass.html)). در دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ در آمریکا، سهم درآمدی صدک بالا از درآمد ملی ۱۰ درصد بوده ولی این درصد در دهه های اخیر به طور محسوسی افزایش پیدا کرده است. بر اساس گزارش اخیر اداره بودجه کنگره ایالات متحده ، “”the Congressional Budget Office سهم درآمدی صدک های ۸۱ تا ۹۹ در دهه های اخیر تقریبا ثابت مانده است؛ در حالیکه سهم درآمدی صدک بالای جامعه از ۸ درصد در سال ۱۹۷۹ به ۱۲ درصد در سال ۲۰۰۷ رسیده است. به ویژه اینکه، از سال ۲۰۰۱ به بعد روند کاملا افزایشی داشته است(نمودار۱٫۳).
نمودار ۱٫۳- سهم درآمدی صدک های ۸۱-۹۹ و صدک بالا
این روند افزایشی صدک بالای جامعه آمریکا، بیشتر از همه به خاطر افزایش سهم درآمد هزارک بالای جامعه (یعنی یکدهم بالای صدک بالا) بوده است. با توجه به نمودار ۱٫۴، سهم درآمدی صدک بالا از ۱۰ درصد در دهه ۱۹۷۰ به ۲۰ درصد در سال ۲۰۰۰ و به ۲۵ درصد در سال ۲۰۰۵ رسیده است. این به آن معنا است که در سال ۲۰۰۵، ۲۵ درصد از درآمد ملی آمریکا در دست تنها ۱ درصد از افراد این جامعه بوده است:
نمودار۱٫۴- سهم درآمدی هزارک های ۹۹۰-۹۹۹ و هزارک بالا
با دقت بیشتر می توان گفت که هزارک بالا (یعنی یکدهم بالای صدک بالای جامعه) در آمریکا دارای ۸ درصد از درآمد ملی این اقتصاد هستند. این درحالی است که در بیشتر کشورها این سهم ۱ یا ۲ درصد بوده و در خود آمریکا هم در دهه ۱۹۵۰، تقریبا ۳ درصد بوده است. (New York Times;2011) نمودار ۱٫۵- نیز رشد درآمد حقیقی (خالص از مالیات) را از سال ۱۹۷۹ در صدک های مختلف برای آمریکا نشان می دهد. برای مثال، در سال ۲۰۰۷ به نسبت ۱۹۷۹، درآمد صدک بالای جامعه نزدیک به ۲۸۰ درصد زیاد شده است (یعنی تقریبا ۳ برابر)؛ در حالیکه درآمد هیچ یک از صدک های دیگر بیشتر از ۶۰ درصد زیاد نشده است. کاملا قابل مشاهده است که صدک بالای جامعه از افزایش نابرابری، نفع بسیار چشمگیری برده است. حتی افزایش ۶۰ درصدی درآمد برای صدک های ۸۱ تا ۹۹ با رقم حدود ۲۸۰ درصد صدک بالا قابل مقایسه نیست.(همان)
نمودار۱٫۵ – رشد درآمد حقیقی در صدک های مختلف
۴-۱-۲٫ تعمیق شکاف طبقاتی
بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا پیشرفته ترین اقتصاد جهانی را در اختیار داشت و حجم عظیمی از ثروت های جهانی را به خود اختصاص داده بود. با این وصف و با وجود شرکت های غول آسای چندملیتی، کارخانه های عظیم و سطح تکنولوژی بسیار بالا به نظر می رسد که اوضاع اقتصادی مردم این کشور خوب بوده و از رفاه و استاندارد زندگی بالایی برخوردار باشند. اما در عالم واقع این گونه نیست.
بر اساس آمارهای موجود تایید شده، آمریکا دارای بالاترین شکاف بین ثروتمندان و فقرا در بین کشورهای پیشرفته ی دنیا است. شکاف بین جمعیت یک درصدی ثروتمند و مابقی ۹۹ درصد به رکورد بی سابقه ای رسیده است. این یک درصد بیش از ۷۰ درصد دارایی های کشور را در اختیار دارند که این امر رکورد بی سابقه ای را در تاریخ آمریکا رقم زده است. (www.alternet.org)
پژوهش‌های محققان نشان می دهد که سهم ۱ درصد پر درآمدترین (از مالیات دهندگان امریکایی)، از ۸ درصد در سال ۱۹۸۰ به ۱۶ درصد در سال ۲۰۰۴ افزایش یافته است. همچنین، دو سوم از درآمدهای کل کشور از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ به سمت یک درصد از پر درآمدترین خانوارهای ایالات متحده سرازیر شد و سهم درآمد این گروه کوچک یک درصدی در سال ۲۰۰۷، بزرگتر از هر زمان دیگری از سال ۱۹۲۸ تا ۲۰۰۷ بوده است. در طی این دوره، رشد درآمد این یک درصد از خانوارهای مرفه، بیش از ده برابر سریعتر از رشد درآمد ۹۰ درصد خانوارهای با درآمد کم است.
با توجه به گزارش اداره ملی پژوهش‌های اقتصادی، National Bureau of Economic Research”” آخرین رونق اقتصادی در نوامبر سال ۲۰۰۱ آغاز شد و در دسامبر ۲۰۰۷ به پایان رسید. دهه‌ی ۱۹۲۰ (۱۲۹۹-۱۳۰۹) آخرین باری بود که چنین سهم زیادی از افزایش درآمد در دوران رونق اقتصادی نصیب یک درصد بالایی خانوارها شد، و چنین سهم کوچکی در اختیار ۹۰ درصد از خانوارهای طبقات درآمدی پایینی شد. (Avi Feller and Chad Stone;2007)
درصد رشد چشمگیر درآمدهای یک درصد از خانوارهای امریکایی که صدرنشین هرم توزیع درآمد ملی هستند، در واقع همراه با سهم بسیار بیشتر آنها از درآمد ملی نسبت به اکثریت قریب به اتفاق امریکایی‌ها (۹۰ درصد پایینی) بوده است.
همانطور در نمودار ۱٫۶ نشان داده شده است، ۱ درصد بالایی توانستند ۵۹٫۹ درصد از کل رشد درآمدها در سالهای ۱۹۷۹ و ۲۰۰۷ را به دست آورند. در مقابل، تنها ۸٫۶ درصد از درآمد ملی تولید شده در این مدت در بین ۹۰ درصد پایینی توزیع شد. نکته مهم این است، که ۹۰ درصد پایینی توانستند ۳۶ درصد یا کمتر از یک چهارم از آنچه که یک هزارم (یک دهم درصد) از خانوارهای صدرنشین از رشد درآمدی این دوره را عاید خود کنند. (Lawrence Mishel and Josh Bivens;2011)
یک درصد بالایی: ۵۹٫۹%
نمودار ۱٫۶- توزیع درآمد در آمریکا در بین گروه های کم درآمد و پردرآمد جامعه
نمودار ۱٫۷ نیز نشان می دهد که، یک درصد بالایی به تنهایی دارای سهم بزرگ ۸۶٫۵ درصدی از رشد درآمد سرمایه ای در دوره ی ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۷ می باشند. ۴ درصد بعدی متشکل از دارندگان بالاترین درآمدها به ۱۰٫۷ درصد از رشد این نوع درآمدها دست یافته اند. در حالی که تنها ۲٫۸ درصد از رشد این درآمدها، به ۹۵ درصد پایینی اختصاص یافته است.(همان منبع)
نمودار ۱٫۷ – رشد درآمد سرمایه ای بین گروه ۵% بالاترین درآمدها و ۹۵% بقیه گروه ها در آمریکا
با توجه به نمودار ۱٫۸ ، میانگین درآمد سالانه ۱ درصد خانواری دارای بالاترین درآمدها در سال ۱۹۷۹، ۱۴ برابر بیشتر از درآمدهای ۹۰ درصد بقیه خانوارهای امریکایی بود و در سال ۲۰۰۷ درآمدهای ۱ درصد خانوارهای مرفه، این نسبت به ۴۲ به ۱ رسید. رشد شکاف درآمدی بین یک دهم درصد از خانوارهای صدرنشین و ۹۰ درصد خانوارهای پایینی، بیش از مورد قبلی است. بطوریکه از نسبت ۴۷ به ۱ در سال ۱۹۷۹ به نسبت ۲۲۰ به ۱ در سال ۲۰۰۷ افزایش یافت.(همان منبع)
۲۵۰
۲۲۵
۲۰۰
۱۷۵
۱۵۰
۱۲۵
۱۰۰
۷۵
۵۰
۲۵
۰
 
۱۹۷۹
۱۹۸۰
۱۹۸۱
۱۹۸۲
۱۹۸۳
۱۹۸۴

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.