دسترسی به منابع مقالات : بررسی علت های پیدایی جنبش ضد وال استریت در آمریکا و گسترش آن۹۱- قسمت …

مردم نیز در این نظام اجتماعی مدرن به ارزش پول و قدرت پی می‌برند و درمی‌یابند که این دو ابزارهای اصلی نیل به موفقیت و خوشبختی می‌باشند. از پول به منظور خرید کالاهایی استفاده می‌شود که در ساخت هویت‌ها نقش عمده‌ای را ایفا می‌کنند.
همانطور که می‌بینید،هابرماس معتقد است که استفاده از پول و قدرت به عنوان رسانه‌های هدایت‌گر در زیست جهان در واقع آنتی‌تز ارتباط باز و ایجاد وفاق می‌باشد. یکی از نتایج این وضعیت، منفک شدن زیست جهان از نظام اجتماعی است. زیست جهان که به وسیله پول و قدرت استعمار می‌شود نمی‌تواند از طریق خردورزی و ارتباطات به ایجاد وفاق دست زند و لذا مردم در این نوع از زیست جهان حس مسئولیت خود را در ارتباط با آرمان‌های دموکراتیک روشنگری از دست می‌دهند.
۲-۲-۹٫ مستعمره شدن حوزه عمومی(افکار عمومی) از سوی سرمایه داران
ازدیدگاه هابرماس ضروری‌ترین جایگاه برای مشارکت شهروندان حوزه عمومی است. در این فضاست که بحث درباره هر شکلی از حکومت بایستی که صورت گیرد. با این همه، حوزه عمومی همانند زیست جهان مستعمره شده است. به طور مشخص، حوزه عمومی که در قرن هجدهم با رشد منابع خبری مستقل و جایگاه‌های فعال بحث عمومی رشد کرد، در قرن بیستم به یک چیز کاملاً متفاوتی تغییر شکل داد و به جایگاهی برای افکارعمومی بدل شد، از طریق رأی‌گیری در انتخابات سنجیده شد، از سوی سیاستمداران مورد استفاده قرار گرفت و توسط رسانه‌های جمعی سرگرمی‌ساز تحت‌تأثیر قرار گرفت.
هابرماس دو بحث مهم را در اینجا مورد بحث قرار می دهد. نخست اینکه، افکارعمومی در نظام سرمایه داری چیزی است که از طریق علوم اجتماعی تولید می‌شود و به جای اینکه از طریق مباحثه آزاد باعث وفاق شود، به صورت آماری خلق می‌شود. با تغییر شکل وفاق در حوزه عمومی به یک مسأله آماری باعث می‌شود که احساسات عمومی به مراتب به شیوه آسانتری چه به صورت ذهنی و چه به صورت عینی توسط سیاستمداران کنترل شود. (هابرماس ،۱۳۸۰)
بحث مهم دیگر، بحث تغییر در منابع خبری است. اکثر سرشماری‌هایی که از طریق آنها ما خبرگیری می‌کنیم و اطلاعات به دست می‌آوریم تحت تأثیر کسب سود انجام می‌شوند. به عبارت دیگر، منابع خبری عمومی، عمدتاً درصدد خلق شهروندی دموکراتیک یا در دسترس قرار دادن اطلاعاتی که به لحاظ اجتماعی مهم می‌باشند، نیستند. در جامعه‌ای شبیه ایالات متحده امریکا، مصرف‌کنندگان رسانه‌های ارتباط جمعی بیشتر از آنکه علاقمند به کسب اطلاعات در مورد دولت یا بی‌خانمان باشند، شیفته کسب خبر در مورد «شرایط آب و هوایی» می‌باشند.
۲-۳٫ سایر نظرات درنقد نظام سرمایه داری
(با تأکید بر دیدگاه‌های میلز، ولف، لوکس، باران، سوئیزی، فروم، شومپیتر، هاروی، ژیژک وچامسکی)
۲-۳-۱٫ تسلط نخبگان قدرت بر جامعه سرمایه داری آمریکا
میلز در اثر مهم خود “نخبگان قدرت (۱۹۵۶)” بحث می‌کند که ایالات متحده تحت تسلط یک سری نخبگان قدرت است که یک گروه نسبتا کوچکی از ثروتمندان و افرادی است که به خوبی به هم متصل است و به طور یکنواخت با هم تعامل دارند. جهان بینی مشترکی دارند و برای تحقق برنامه های سیاسی که منافع آنها را در بر داشته باشند با هم کار می کنند. کسانی که به عنوان مدیران عالی اجرایی اعضای هیات مدیره شرکت‌های بزرگ مأمورین رده بالا در حکومت فدرال افسران ارشد در نیروهای ارتشی کار می کنند. این گروه قادرند کنترل روی سه ناحیه نهادی عمده اقتصادی حکومتی و ارتشی اعمال کنند. آنها کنترل خودشان را با چرخش در درون یا بیرون این سه ناحیه نهادی متفاوت بیشتر تقویت می کنند. ( ۴۲۶-۴۲۵ , ۲۰۰۰ ، Scott, Schwartz)
میلز در انجام بررسی تجربی آنچه تحت عنوان “نخبگان قدرت” خاصه در ایالات متحده از گروه نخبگانی صحبت به میان می آورد که برای تشکیل یک واحد قدرت مسلط بر جامعه، به هم می پیوندند و روابطی که این بر گزیدگان را به یکدیگر پیوند می‌دهد، اساس و مبنای متفاوتی دارد، از قبیل آنکه:
الف) این روابط ممکن است بر اساس منافع مشترکی بین بعضی از گروه‌های بزرگ یا بین موسسات بزرگ باشد. بدین ترتیب همیشه بین نخبگان مسلط، منافع مشترکی برای حفظ وضعیت حاضر وجود دارد.
ب) ممکن است دولت و اتحادیه‌های بزرگ کاپیتالیستی دارای منافع مشترک مالی باشند که نمونه آن حمایت سیاسی و نظامی کلیه کشورهای استعمارگر از موسسات سرمایه‌داری مستقر در مستعمرات و کشورهای عقب مانده است. می توان نیز در این مورد از منافع مشترک بین نظامیان و اتحادیه های سرمایه‌داری که از جنگ بهره می‌گیرند، نام برد که هدف آنها تحت تأثیر قرار دادن تصمیمات دولتمردان در سیاست بین المللی است.
ج) از طرف دیگر، بین نخبگان نوعی اشتراک ذاتا روانی و یا شخصی هم وجود دارد: روابط دوستی، روابط خویشاوندی، روابط زناشویی، مبادله متقابل خدمات و … .
روابط شخصی، مشارکت منافع بین نخبگان را تشدید کرده و به آن قدرت می بخشد. میلز به منظور انجام چنین تحلیلی است که به مطالعه ای سیستماتیک در مورد نخبگان جامعه امریکا می پردازد. مطالعه وی در زمینه های زیر صورت گرفته است: ترکیب، منشاء اجتماعی چگونگی تشکیل نخبگان و روابط بین نخبگان مختلف. (گی روشه: ۱۳۸۰ :۱۱۸-۱۱۹)
میلز معتقد است که دموکراسی در آمریکا به علت تمرکز فزایندۀ قدرت سیاسی در دست یک گروه نخبۀ سه‌گانه مرکب از مقامات بلند پایه حکومت فدرال، سرآمدان شرکت‌های بزرگ و افسران بلند پایۀ ارتش تضعیف می‌شود. به نظر میلز، تصمیم گیرندگان در این سه حوزۀ نهادی هم قدرت بسیار چشمگیری یافتند و هم بیش از پیش نیز با یکدیگر همکاری کردند. نتیجه ظهور یک گروه نخبۀ قدرت بسیار هماهنگ و متحد بود.
همچنین در زمینه ساختار طبقاتی نوین در امریکا، میلز در کتاب‌های “مردان جدید قدرت” و “کارگران یقه سپید” از شکل‌گیری طبقه جدید و نوظهور یقه سپید سخن می‌گوید که شامل سوداگران خرد، کشاورزان و متخصصان مستقل (پزشکان، وکلا و…) می‌باشد که به جای کار یدی به کار فکری وابسته‌اند و هر روز به تعداد و اعتبار و اهمیت اجتماعی‌شان افزوده می‌شود. موقعیت این طبقه در میانه ساختار طبقاتی موجب می‌شود که در مسائل سیاسی و فرهنگی، معتدل، میانه‌رو و محافظه کار باشند. (میلز،انصاری،۱۳۶۰)
میلز در نهایت ساختار طبقاتی سرمایه‌داری پیشرفته را دارای شش طبقه اصلی می‌داند که به شکل هرم طبقاتی آن را تبیین می‌کند: سرمایه‌داران، مدیران شرکت‌ها، کارگران یقه سفید، کارگران یقه آبی، رنجبران تهی دست و بیکاران.
او عقیده دارد که نخبگان قدرتمند آمریکا ترسیم‌گر یک وحدت مادی و معنوی شده‌اند و به همین جهت انتقال قدرت از دست الیگارش ها و گروه‌های قدرت قدیمی و فاسد به گروه‌های جدید، هیچ مشکلی را حل نمی‌کند؛ زیرا به وضوح دیده می‌شود که حاکم جدید، نخبگانی مصمم و بی‌رحم‌اند، قدرت آنان را از قدرت مستبدترین حکام قرن گذشته بیشتر و خود به مراتب خطرناک‌ترند.(همان منبع)
از نظر میلز نخبگان جدید نیز نوعی اتحاد و یگانگی خاص از نظر روانی و اجتماعی دارا هستند و به همین دلیل کلیه مقام های اداری جامعه را نیز در اختیار دارند.
در پشت این یگانگی روانی و اجتماعی ساختار و مکانیسم همان طور که اشاره شد سلسله مراتب موسساتی قرار گرفته است که در رأس آن، رهبری سیاسی، منتقدان اقتصادی و امرای ارتش قرار دارند. این نظم هرمی، خود باعث ایجاد علایق طبقات اجتماعی تعیین کننده جامعه می شود و مثلث قدرتی را به وجود می‌آورد که با هدایت مردم، تسلط خود را بر توده بی قدرت اعمال می نماید.
میلز معتقد است که در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و اهمیت مساله های جنگ احتمالی منطقه ای و جهانی، پایگاه امرای ارتش را محکم تر کرده و باعث شده است تا آنان اهرم قدرت را به دست گرفته و در همه امور و مسائل سیاسی و نظامی دخالت داشته باشد. این عامل باعث شد گروه های سیاسی در آمریکا به تدریج قدرت واقعی و سنتی خود را از دست داده و حتی دستگاه قانونگذاری به وسیله و ابزاری در دست گروه های ذی نفوذ اقتصادی و نظامی تبدیل شده است.(همان منبع)
۲-۳-۲٫ رابطه ذاتی میان بحران و نظام سرمایه‌داری در آمریکا
از نظر ریچارد ولف اقتصاددان برجسته آمریکایی و استاد دانشگاه ماساچوست آمریکا ، سرمایه‌داری همیشه حرکتی پرتلاطم داشته است، همیشه مولد حباب‌هایی بوده است که به‌راحتی ‌ترکیده‌اند. نظام سرمایه‌داری همیشه منشا ابداعات جدید بوده است؛ اما این ابداعات خود به تلاطم بیشتر منجر شده‌اند. هرگاه که به‌هردلیلی چنین فرصت‌هایی ایجاد ‌شوند، رقابت سرمایه‌داری به دنبال کسب سود بیشتر حباب‌هایی تولید می‌کند که در ‌‌نهایت می‌ترکند. اگر حباب‌های ترکان نمی‌خواهید، باید کلیت نظام را زیر سئوال ببرید؛ وگرنه حباب‌ها به دفعات شکل خواهند گرفت و به دفعات خواهند ترکید.
به اعتقاد ولف اگر شما سرمایه دار باشید، تمایل خواهید داشت که دستمزد‌ها را کاهش دهید. اما مجموعه‌ سرمایه‌داران از این کاهش دستمزد‌ها شکایت دارند، زیرا اگر سرمایه‌داری در کل موفق به ‌کاهش دستمزد‌ها شود، آنگاه کارگران توان خریداری اجناس بی‌کیفیت را نخواهند داشت. اینجا سرمایه‌داران درمی‌یابند که باید دستمزد‌ها را افزایش دهند تا توان خرید این کالاهای بی‌ارزش فراهم شود، ولی افزایش دستمزد‌ها سبب کاهش سود می‌شود؛ آن‌وقت بازی متوقف می‌شود. این یک معضل است؛ ولی جای نگرانی ندارد! زیرا همه‌ این معضلات حل خواهند شد. «سرمایه‌داری موتور محرکه‌ افزایش بازدهی، سودآوری، شکوفایی و رشد اقتصادی است!» ما با شیوه‌ آمریکایی جادو می‌کنیم: کارگران هرروز بیشتر از دیروز مصرف‌ می‌کنند و‌‌ همان کارگران و خانواده‌هایشان منشاء [تولید و مصرف] سود می‌شوند. درواقع، از اواسط دهه‌ ۱۹۸۰، به ‌مدت ۲۰ سال، وضعیت اقتصادی آمریکا شگفت‌انگیز بود و همه‌ معضلات حل شده به‌نظر می‌رسید. (farsnews.ir)
ولف در مقاله ای با عنوان “نظام سرمایه‌داری در بحران، دولت‌ها در ضعف” به بررسی پیامدهای منفی ناشی از بحران اقتصادی و مالی پرداخته و چنین می نویسد:
“رسانه‌ها، دانشگاهیان و سیاستمداران غالبا در این خصوص صحبت می کنند که سیاست‌های اقتصادی دولت خواهد توانست بحران نظام سرمایه داری را حل کند یا پایان دهد؛ ولی این سیاست‌ها نخواهند توانست به بحران پایان دهند یا آن را حل کنند . مثال و نمونه تاریخی روشن این مساله عدم توانایی سیاست‌های فدرال رزرو در دهه ۱۹۳۰ میلادی برای خروج آمریکا از بحران و رکود بزرگ است و جنگ جهانی دوم در نهایت این کار را انجام داد.
سیاست‌های اقتصادی دولت در زمان بحران معمولا ضعیف و با هدف کمک به بخش‌های مختلف است. مهمترین پدیده رابطه ذاتی بین نظام سرمایه داری و بحران ها است. توجه عمومی مردم معمولا به طور مستقیم به سمت مسائل انحرافی و جانبی است ولی ما نباید از مسائل اصلی منحرف شویم”. (ولف،۲۰۱۲)
به عقیده ولف، بحران ناشی از مکانسیم داخلی سیستم اقتصادی سرمایه داری است. نظام سرمایه داری پر است از حباب‌های مختلف (سفته بازی کنترل نشده در بخش مسکن، ابزارهای مالی، سرمایه گذاری مازاد و ظرفیت تولید) که می تواند حیات و بقای آن را به شدت تهدید کند. بنابراین این حباب‌ها منجر به بحران می شود (افزایش بیکاری، ورشکستگی، بی خانمانی) تا حباب‌ها به مسیر اصلی خود بازگردد. امروزه به عنوان مثال پس از سال‌ها وام دهی کنترل نشده و حباب صنعت مسکن ناپایدار، یک بحران اقتصادی و مالی باید این مازاد را با حذف میلیاردها دلار بدهی، سقوط شدید قیمت مسکن جبران نماید.
روش و متد نظام سرمایه داری برای اصلاح داخلی، از دیدگاه ولف ایجاد وقوع بحران است. زمانی که یکی از حباب‌های تشکیل شده از بین برود، سرمایه و ثروت از بین می‌رود، مردم بیکار می شوند و امکانات تولیدی به علت بحران و افت فروش، تعطیل می‌شوند و از چرخه تولید خارج می‌شوند. بنابراین افراد بیکار و جویای کار برای یافتن شغل جدید حاضر به دریافت دستمزدهای به مراتب کمتر خواهند شد. علاوه بر این شرکت‌های ورشکسته یا کوچک مجبورند ماشین آلات خود را از بازار کالاهای دست دوم تامین کرده، فضای کمتری اجاره کنند، مواد اولیه کمتری خریداری کنند و هزینه تبلیغات را کاهش دهند.
ریچارد ولف معتقد است، در زمان بحران شرکت‌های مختلف به دنبال کاهش شدید هزینه‌ها به هر نحو ممکن هستند. بنابراین بحران کار خود را انجام داده است. رونق بار دیگر آغاز می‌شود و سرمایه‌داری به سمت حباب بعدی حرکت می کند تا اینکه بار دیگر این چرخه تکرار شود.
به اعتقاد وی سیاست‌های دولت آمریکا طی دو قرن گذشته در قبال نظام سرمایه داری به گونه ای نبوده که بتواند مکانیسم اصلاح داخلی این نظام اقتصادی را از بین ببرد. سیاست‌های دولت ‌آمریکا همچنین نمی‌تواند از وقوع چنین بحران هایی در آینده جلوگیری کند. دو بحران اخیر که یکی طی دهه ۱۹۹۰ و دیگری طی سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ به وقوع پیوست این مساله را ثابت کرد. در واقع سیستم و نظام سرمایه‌داری ذاتا به همین روش کار می کند. یعنی تشکیل حباب، از بین رفتن آن و وقوع بحران و در نتیجه حذف مازاد و مجددا بازگشت رونق و رشد اقتصادی؛ این روال عادی فعالیت و ساز و کار نظام سرمایه‌داری است. (ولف،۲۰۱۲)
همچنین وی اظهار می دارد که سیاست‌های دولت آمریکا در زمان بحران معمولا سه هدف را دنبال می‌کند. سیاست‌های تامین اجتماعی تسهیل می‌شود یا حداقل این گونه نشان داده می‌شود که سیاست‌های تأمین اجتماعی تسهیل شده است. دوم، سیاست‌های مالی در جهت تحریک فعالیت‌های اقتصادی اتخاذ شده و شرکت‌های خصوصی قانونمند می‌شود و دولت به کمک شرکت‌هایی می‌آید که ورشکستگی و اضمحلال آنها کل سیستم را مختل خواهد کرد. اتخاذ چنین سیاست‌هایی می تواند تاثیرات منفی بحران را کاهش دهد و راه را برای مکانیسم اصلاح داخلی نظام سرمایه‌داری هموار کند. سوم اینکه، بیانیه های دولت در راستای تقبیح و سرزنش بحران اقتصادی می پردازد و دولت به جای اینکه به نقص ها و ضعف‌های داخلی سیستم اشاره کند، به دنبال فرافکنی است؛ البته این روش عادی و معمول نظام سرمایه داری است.
به عقیده وی، در بهترین حالت دولت می تواند لبه برنده بحران را تا حدی از بین ببرد. به دلیل اینکه تئوریسین های نظام سرمایه داری با نقد و تغییر این نظام اقتصادی مخالف هستند بنا براین مکانیسم اصلاح داخلی باید بحران های ایجاد شده را در طول زمان از بین ببرد و ابزارهای داخلی، این سیستم را اصلاح و از بحران خارج سازد. در واقع دولت برای خارج کردن اقتصاد از بحران کاملا ضعیف است. این مساله کاملا قابل پیش بینی است که سیاست‌های دولت نمی تواند ریشه های مشکل بحران را از نظام سرمایه‌داری از بین ببرد.
در نظام اقتصاد سرمایه داری ، تنش بین نیروی کار و کارفرمایان سرمایه دار منجر به بحران می شود. تنش بین هیأت مدیره و رییس شرکت و سهامداران منجر به بحران می شود. رقابت بین شرکت‌های بزرگ منجر به بحران می شود. در واقع نظام سرمایه داری یک سیستم اقتصادی است که بر مبنای تنش و اختلاف بین اجزای تشکیل دهنده آن پایه ریزی شده است. (ولف،۲۰۱۲)
۲-۳-۳٫ استثمار و انباشت رقابتی؛ معضل سرمایه‌داری
کالینیکوس اندیشه‌ورز و منتقد برجسته و مشهور انگلیسی در اثرش به نام «مانیفست ضد

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.