فایل دانشگاهی – بررسی علت های پیدایی جنبش ضد وال استریت در آمریکا و گسترش آن۹۱- قسمت ۹

به گمان چامسکی در لیبرال دموکراسی ها رضایتی دروغین حکمفرما بود. در نظام دموکراتیک اصل بر رضایت است، اما با کنترل افکار عمومی رضایتی بدون راضی بودن حاصل گردیده است.(چامسکی، ۵۲:۱۳۷۹)
دموکراسی حقیقی در آمریکا جز سرابی بیش نبوده؛ نظام سیاسی با دست یابی به آنچه چامسکی انهدام امید می نامد، به دموکراسی صوری و رسمی مجوز می دهد. آن هم به شرط اینکه تنها در مسیر روابط عمومی از آن استفاده شود، در اصل این سرمایه داری نیست که زیر پرچم مناسبات دموکراتیک حاکم است، بلکه بر عکس، مناسبات دموکراتیک زیر لوای سرمایه داری قرار دارد.
رسانه ها خبرسازی و ارائه تصویر را بر اساس همین مدل اقتصادی و چون یک تجارت انجام می دهند.
از نظر چامسکی، اعتراضات علیه وال استریت در اصل اعتراضاتی است علیه موسسات مالی؛ بانک ها بزرگتر شده‌اند، سود موسسات اقتصادی بیشتر شده است و از سوی دیگر نرخ بیکاری در حد رکود اقتصادی رسیده است؛ اعتراض این افراد به سیاست های مالی مثل مالیات و قواعد اداره شرکت‌هاست، که با ایجاد و تداوم یک پدیده‌ای برای برخی از مردم باعث شده است تا این چرخه باطل بیشتر و بیشتر ادامه یابد.
وی در تشریح انتقادات از اینکه پیش‌بینی کرده اند که هزینه انتخاباتی برای انتخابات سال دو هزار و دوازده آمریکا برای هر نامزد از یک میلیارد دلار فراتر خواهد رفت، گفت :
“این پول از کجا می‌آید، بسیاری از این پول از سوی موسسات مالی تامین می‌شود. در سال دو هزار و هشت میلادی پولی که باعث پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری شد، بیشتر از سوی موسسات مالی تامین شد. انتظار می‌رود که این پول باز گردد و بازخواهد گشت.
از سال‌ها پیش موقعیت‌ها در سیستم پارلمانی از قبل خریداری می‌شد و بابت آن پول پرداخت می‌شود. اگر شما بخواهید رئیس کمیته‌ای در پارلمان یا کنگره و سنا شوید، باید پول پرداخت کنید، شما این پول را از کجا به دست می‌آورید و پرداخت می‌کنید؛ از یک جیب (همان موسسات مالی) بنابراین، این روش باعث افزایش نفوذ موسسات مالی شده است، در حالیکه این نفوذ در حال حاضر فراگیر شده است. در حال حاضر بسیار سخت شده تا بین مقامات انتخاب شده و تمرکز سازمان اقتصادی بر قدرت تمایز قائل شد.”(چامسکی،۲۰۱۲)
۲-۴٫ نظریه «باز فئودالی شدن» و نقد بنیادین نظام سرمایه داری (با تاکید بر دیدگاه های یورگن هابرماس و ریچارد بی فریمن)
نظام سرمایه‌داری در آغاز راه، نظامی صنعتی، مبتنی بر تولید و حامل اندیشه دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم بود. اما در حوزه اقتصاد با افزایش ارزش‌ افزوده و انباشت سرمایه‌ اولیه، پول نقش مهمی در سوداگری به دست آورد. از این پس روش‌های کسب درآمد از پول با روشی غیر از تولید رواج یافت و اجاره، ربا و بهره نقش بیشتری یافت.
به این ترتیب سرمایه‌داری به سرمایه‌داری تجاری تبدیل شد. بانک‌ها نقش بیشتری یافتند و پولدارها پولدارتر شدند و فقرا فقیرتر. بدین ترتیب نابرابری در جامعه به شدت تشدید شد.
ریچارد بی. فریمن استاد دانشگاه هاروارد و دانشگاه اقتصاد لندن در سخنرانی که در همین رابطه در تاریخ ۲ می ۲۰۱۲ در دفتر ملی تحقیقات اقتصادی دانشگاه اقتصاد لندن ایراد کرده است به این موضوع با رویکردی جدید پرداخته است. عنوان این سخنرانی از این قرار است:
“آیا فئودالیزم اقتصادی در راه است؟ «نابرابری، مناسبات پولی (مالی گرایی) و دموکراسی در اقتصاد جهانی»”
وی در این سخنرانی “تئوری باز فئودالی  اقتصادی” را در قالب  سه محور زیر تبیین می کند:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

  1. تشدید نابرابری و مناسبات پولی (مالی گرایی) رو به رشد
  2. نظارت و کنترل سیاسی
  3. معاملات قماری(بی فریمن،۲۰۱۲)

بی. فریمن معتقد است که در خلال سال‌های ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۷ ضریب جینی به عنوان شاخص نابرابری افزایش چشمگیری یافت. ثروت یک درصد بالای جامعه افزایش تصاعدی یافت و به این ترتیب نظام سرمایه‌داری به نظام سرمایه سالاری یا به نوعی نظام استثماری تبدیل شد. این نظام استثماری در حقیقت و ذات خود همان نظام فئودالیزمِ پیشاسرمایه‌داری بود که اینک در قالبی توسعه یافته و مدرن بازتولید شده بود.
صاحبان سرمایه به تدریج سیاست و علم را نیز به کنترل خود درآورده و اولویت‌های سیاست و علم را آن‌ها تعیین می‌کردند و به این ترتیب پیوند قدرت و ثروت مستحکم تر شد. لذا امروز جامعه آمریکا به سمت نوعی فئودالیزم اقتصادی و مدل جدیدی از بهره‌ کشی حرکت می‌کند که  نتیجه‌ی آن فروپاشی نظام اقتصاد سرمایه‌داری و تولید نظام بازفئودالی است(همان).
جنبش ضد وال‌استریت نیز حرکتی در این راستا ارزیابی می‌شود که در نهایت منجر به فروپاشی نظام سرمایه‌داری می‌شود. این جنبش، واکنشی خودجوش به  سمت و سوی سرمایه‌داری جدید و ضدیت با نظام فئودالیزم نوین است. اما برای دستیابی به اهداف خود باید با کانون‌های درهم تنیده ی قدرت- ثروت در آمریکا مبارزه کند و پیروز شود. در این مجال به تشریح این نظریه به عنوان چارچوب تئوریک این پایان نامه پرداخته می شود تا در پرتو فرآیند بازگشت سرمایه داری به فئودالیزم، دلایل پیدایی جنبش وال استریت در آمریکا با نگاهی دقیق و علمی تبیین شود.
۲-۴-۱٫ تبیین مختصات نظام فئودالی
طبق دیدگاه کارل مارکس، فئودالیزم نظامی اجتماعی- اقتصادی است که در نتیجه فروپاشی جامعه برده‌داری یا در نتیجه فروپاشی کمون اولیه به وجود آمده و به‌رغم تنوع راه‌های رسیدن بدان، تقریباً در کلیه سرزمین‌های جهان، البته در هر جا با ویژگی‌های خاص خود وجود داشته است.
در اروپای غربی این نظام، از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸ و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ را در بر می‌گیرد. نظام فئودالی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تمدن قرون وسطا بوده که ساختار اقتصادی و سیاسی این دوره را تشکیل داده است.
دولت فئودالی دولتی است که در آن زمین داری منشاء قدرت سیاسی است. فئودال‌ها برای اداره زمین خود این زمین‌ها را به قطعات کوچک‌تری تقسیم کرده و به افراد دیگری که به آنها “واسال یا پیرو” گفته می‌شد، می‌دادند تا واسال از طریق بهره‌کشی از سرف  (کشاورز،رعیت) به تولید بپردازد و مخارج خود، کشاورزان و ارباب را تأمین کند.
هر واسال در محدوده زمین خود از اختیارات کامل بر زمین و جمعیت برخوردار بود و لرد در اراضی او قدرتی نداشت.
علاوه بر لردها که زمین و واسال‌های زیادی داشتند کلیسا و پادشاه نیز دارای زمین و واسال‌هایی بودند که در محدوده‌ی خود از اختیارات کاملی برخوردار بودند و بر اساس عرف و قوانینی که به مرور بوجود آمده بود در حوزه هم دخالت نمی‌کردند.هر چند که معمولاً جنگ‌هایی بین فئودال‌ها بوجود می آمد.
این سلسله مراتب در شرایط اقتصادی- اجتماعی دوره فئودالی به عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولت مرکزی منجر و باعث شد فئودال‌ها در محدوده خود اختیار ضرب سکه، دریافت راهداری‌ها، باج و بهره مالکانه را داشته باشند.
سرف (کشاورز،رعیت) در ازای کار بر روی زمینِ فئودال می بایست بهره‌ای را به فئودال بپردازد، بهره‌ای که سرف به ارباب خود می‌پرداخت بهره مالکانه (بهره فئودالی) نام داشت و به سه صورت کاری، جنسی و پولی رایج بود.
در مجموع سرف به راه‌های گوناگون مورد استثمار قرار می‌گرفت؛ چرا که سرف‌ها در همه جا موجوداتی شریر و تبهکار و به منزله مخلوقاتی پست‌تر از انسان به حساب می‌آمدند. از آنان نه به عنوان یک موجود هم طراز و اجتماعی بلکه به منزله یک ابزار ساده، همانند سایر ابزارها برای ثروتمندتر شدن مالک استفاده می‌شد. (موریس داب ، ۱۳۶۰)
۲-۴-۲٫ استثمار اکثریت؛ اساس نظام فئودالی
دهقانان از آن جا که خود مالک زمین نبودند می‌بایست بر روی نسق، از زمینی که متعلق به ارباب فئودال بود کار کنند و به این ترتیب مالک می توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.
بدین ترتیب، شیوه‌ی تولید فئودالی مبتنی بر انواع بهره مالکانه یا بهره اربابی بود که از دهقان‌ها وصول می‌شد. بهره مالکانه در واقع محصول اضافی رعیت بود که تسلیم ارباب می‌شد. به طور کلی سه نوع بهره مالکانه وجود داشت که در مراحل مختلف نظام فئودالی کم و بیش در کنار یکدیگر وجود داشتند. یکی کار بهره یا بیگاری، دوم بهره جنسی و سوم بهره نقدی بود. باید توجه داشت که در هر یک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالی، یکی از این اشکال یاد شده تفوق یافته است.
در مرحله ابتدایی نظام فئودالی، کار بهره که در عرف معمولی می توان آن را به «بیگاری» تعبیر کرد، شکل مسلط بهره‌کشی از دهقانان بود. بدین معنا که دهقانان روزهای معینی از هفته را مستقیما برای ارباب و روی زمین او کار می کردند و این یک کار اجباری و مجانی برای ارباب بود. شکل دیگر بهره‌ی مالکانه «بهره جنسی» بود که عبارت بود از تسلیم منظم مقداری از محصول زراعی و دامی به ارباب و صاحب زمین.
در نهایت نوع سوم بهره‌ی مالکانه شامل بهره نقدی می‌شد که به معنای پرداخت بهره مالکانه به صورت پول است. تفوق بهره‌ی نقدی در انواع بهره مالکانه مربوط به اواخر دوران فئودالیزم می‌باشد. البته باید توجه داشت که علاوه بر بهره مالکانه منظم، مالک یک سلسله مالیات‌ها و عوارض نیز به دهقانان تحمیل می‌کرد.
در عرصه اقتصادی، فئودال مالکیت انحصاری بر عوامل و ابزار تولید دارد. واگذاری وسایل تولید از سوی فئودال به تولیدکننده موجب وابستگی کشاورز به زمین و ارباب می‌شد و مسائل معیشتی و گذران زندگی دهقانان را به ارباب و فئودال وابسته می‌کرد.(همان منبع)
میزان اجبار فئودال به عنوان اقلیت حاکم، بر کشاورزان مبتنی بر نابرابری موقعیت و پایگاه اجتماعی آنان بود. اگر اجبار اقتصادی، فرهنگی، فکری و اجتماعی نبود، ارباب هیچ وقت نمی‌توانست کشاورزان را به کارهای مورد نظر مجبور ساخته و آنها را از لحاظ معیشتی و اقتصادی به خود وابسته کند. این وابستگی نوعی حالت اجباری و ناچاری داشت که اربابان، طبقات روستایی و کشاورزان را استثمار می‌کردند.