سامانه پژوهشی – تبیین موانع فراروی ورود،پیاده سازی و بکارگیری نظام مدیریت دانش در بانک …

بانک‌ها از آنجایی که تجربه و امکان شناسایی بخش‌های موفق اقتصادی و فعالان عرصه اقتصادی کشور را دارند می‌توانند به منظور استفاده از حداکثر توانمندی‌های داخلی و مقابله با تحریم‌ها نسبت به تأسیس شرکت‌های بزرگ سرمایه‌گذاری ملی جهت رونق بخشی و توسعه اقتصادی اقدام نمایند. در شرایط کنونی که فشار ناشی از تحریم باید خنثی شود این امر ضرورت بیشتری دارد. بانک ها با سرمایه گذاری منابع فرد در پروژه های بزرگ ، شرایط تحقق اهداف اقتصادی دولت را فراهم می کنند و به دنبال آن سود مناسب در اختیار سپرده گذاران قرار می دهند(همان) .
بانک‌ها با تربیت نیروهای متخصص و اعزام آنها به کشورهای مختلف، دعوت از صاحبنظران اقتصادی و مدیریتی جوامع پیشرفته، سفارش دادن پروژه‌های تحقیقاتی به مؤسسات مربوطه داخلی، تشکیل کنسرسیوم‌های مشترک ایرانی و خارجی دارای تخصص در زمینه اختصاص بهینه اعتبارات بانکی، تشکیل شرکت‌های چند ملیتی در حوزه جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی و مدیریت منابع مالی و بانکی می‌توانند کانون توسعه اقتصادی کشور قرار گیرند(همان) .
دکتر غلامرضا مقدم قائم مقام وقت رئیس کل بانک مرکزی ایران در اولین جلسه سخنرانی ماهانه کانون بانک ها در ۲۳ مهر ۱۳۴۲ در خصوص اهمیت نقش بانک ها که در مجله بانک مرکزی ایران به چاپ رسیده است، چنین می گوید:
اگرچه نقش اساسی را در توسعه اقتصادی افراد بعهده دارند و آنها هستند که میتوانند بیشتر کار و فعالیت کنند و بیشتر پس انداز و سرمایه گذاری نمایند، معذلک به قید اینجانب بانک ها هم یک نقش خاص و سهم را در این پیشرفت و توسعه بعهده دارند (مقدم،۱۸۱:۱۳۴۲).
پیشرفت اقتصادی بشر دارای چند مرحله بوده است، در مرحله نخست بشر برای رفع نیازهای خود اقدام به تولید می کرد، و تولید و مصرف بوسیله خود فرد یا خانواده انجام می گرفته است. این نوع اقتصاد تدریجاً به مرحله ای رسید که مبادله کالاها و خدمات میان افراد به وجود آمد و اجناس مختلفه ای که توسط افراد تولید می شد میان آنها مبادله می گردید. این مرحله دوم حیات اقتصادی بشر بود. ولی مرحله مبادله خود محتاج وسیله ای بود که مبادله کالاها و خدمات را تسهیل کند. این وسیله که بعدا اختراع شد پول نام دارد. صرافی در حقیقت پدیده ای ناشی از این مرحله سوم یعنی مرحله اقتصادی پولی است. در مرحله چهارم پول هم تحویل و تغییر شکل پیدا کرد و پول بانکی به وجود آمد، یعنی بجای اینکه پول ردوبدل شود اشخاص قبول کردند که کاغذهای مخصوصی را که بعضی از موسسات امضا یا ضمانت یا ظهرنویسی می کردند بجای پول قبول کنند و کار مبادله و تجارت را آسان سازند. البته بانکداری یکی از پدیده های پیچیده اقتصاد جدید و صنعتی امروز است و با مراحلی که در پیش گفته شد تفاوت بسیار دارد. در اینجا یک مرحله پنجم هم میتوان شناخت و آن نمایان شدن بانک مرکزی در اقتصاد یک کشور است. بانک مرکزی در یک اقتصاد پولی و بانکی با محیطی که فعالیت های بانکی بسیار در آن وجود دارد ظاهر میشود. وظیفه اساسی بانک مرکزی همیشه آن بوده که با اجرای تدابیر خاص، سیاست پولی و اعتباری معینی را اعمال و تعقیب کند و به عبارت دیگر وضع پولی و اعتباری کشور را با مقتضیات اقتصادی دیگر همگام و همراه سازد (همان).
در اقتصادی که در مراحل بالاتر قرار دارد و بر اثر صنعتی شدن به صورت پیچیده ای در آمده است بانک ها نقش خاص و موثری دارند. در چنین اجتماعی نقش بانک ها تنها امانت داری و حفظ سپرده های مردم نیست بلکه نقش مهمتر آنها از یک طرف تجهیز منابع مالی و پولی اجتماع و از طرف دیگر توزیع و تخصیص این منابع بین احتیاجات مختلفه است. در اینجا یک اصل مهم را نباید فراموش کرد و آن این است که افرادی که پس انداز می کنند الزاماً مبادرت به سرمایه گذاری نمی نمایند و کسانی که میتوانند سرمایه گذاری کنند الزاماً صاحب حساب نیستند. در حقیقت سیستم بانکی است که نقش واسطه را در این مورد ایفا می کند و پس انداز کننده را به سرمایه گذار نزدیک می سازد و وجوهی را که به مصرف نرسیده و به صورت سپرده های بانکی تجهیز شده در اختیار سرمایه گذار قرار می دهد (همان).
در ایفا نقش اول بانک ها، یعنی گردآوری پس اندازها و تجهیز منابع مالی سه عامل مهم دخالت دارد:
اول- توسعه شبکه بانکی ظاهرا بوسیله تاسیس شعب بیشتر انجام می گیرد، ولی باید دانست که تاسیس شعب بیشتر به تنهایی در تجهیز منابع پولی موثر نیست بلکه انجام خدمات بهتر و موثرتر و جامع تر است که پس اندازها را جلب و متمرکز می کند(همان:۱۸۲).
اگر توجه و اعتماد مردم کاهش پیدا کند وسعت شبکه یک بانک نمیتواند در تجهیز پس اندازها موثر باشد.
عامل دوم، نرخ بهره است و آن حقی است که اجتماع به کسانی که حاضرند از مصرف کردن آنی پول خود بگذرند و آنرا پس انداز کنند می دهند. اگر بهره ایکه بانک ها به پس اندازکنندگان می دهند کم باشد مردم به پس انداز کردن تشویق نمی شوند و بعکس اگر بهره ای که به پس اندازکنندگان داده می شود قابل ملاحظه باشد تجهیز منابع بیشتر و تشکیل سرمایه تسهیل می شود. موضوعی که بار دیگر توجه ما را به خود جلب می کند نوع و کیفیت خدمتی است که بانک در اختیار پس انداز کننده قرار می دهد. مقدار بهره ای که پرداخت می شود تنها وسیله جلب مشتری و گردآوری وجوه پراکنده نیست، بلکه این حقیقت که بانک با سرعت و درستی مراجعات مردم را انجام دهد و با آنها خوش رفتاری نماید دارای اهمیت است(همان).
عامل سوم که در تجهیز پس اندازها و تقویت قدرت مالی یک کشور

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

موثر است سالم بودن وضع بانک ها است، یا به معنی که مردم نسبت به استحکام اساسی وضع بانک اعتقاد داشته باشند. کانون بانک ها و بانک داران کشور باید بکوشند که اعتماد و اطمینان مردم روزبه روز نسبت به سیستم بانکی بیشتر شود و در قدرت و سلامت بانک ها تردیدی وجود نداشته باشد دهد (همان).
نقش دیگر بانک ها، توزیع و تخصیص اعتبارات است یعنی بانک ها وجوهی را که گردآوری و متمرکز کرده به صورت سرمایه درآورده اند با توجه به سیاستهای خاص اقتصادی در اختیار بخش های مختلف جامعه می گذارند. در انجام این نقش نیز سه عامل مهم دخیل است:
اول، نوع و مقدار اعتباری است که بانک ها در اختیار جامعه قرار میدهند. اعتبارات بانک ها ممکن است برای تولید، صدور و ورود کالا، سرمایه گردان موسسات تولیدی، تهیه مسکن یا سایر احتیاجات مردم باشد. نوع اعتبار و رشته ای که اعتبار برای آن داده می شود در توسعه اقتصادی یک کشور موثر است(همان:۱۸۳).
عامل دوم، نرخ بهره ای است که بانک ها بابت اعتبارات اعطا شده از اشخاص و موسسات مطالبه می کنند. این نکته را باید یادآوری کرد که در مناطق عقب افتاده نرخ بهره نقش موثر و اساسی در تصمیم به سرمایه گذاری ندارد. این نقش در ممالک پیشرفته و صنعتی مهمتر و موثرتر است. با وجود این نرخ بهره سنگین با نرخ بهره مناسب برای هر کس که بخواهد سرمایه گذاری کند تفاوت دارد و در تصمیم او موثر است، مخصوصاً اگر سرمایه مورد نیاز مبلغ بزرگی باشد(همان).
عامل سوم، بنیه مالی بانک ها است، این عامل حدود فعالیت و قابل دوام بودن آنها را تعیین می کند. برای آنکه بانکی بتواند به حیات ثمر بخش خود ادامه دهد باید به یک میزان مطلوب فعالیت بانکی برسد دهد (همان).
وقتی راجع به اقتصاد کشور صحبت می کنیم باید موضوع را از دو نظر بررسی نماییم. یکی از نظر مسائل بلند مدت و دیگری از نظر مسائل کوتاه مدت. در حقیقت نوسانات اقتصادی یک کشور، چه بلند مدت و چه کوتاه مدت، هر دو باید پیوسته در مد نظر بانک ها و سیستم بانکی باشد دهد (همان).
وقتی که مسائل مربوط به رشد و توسعه اقتصادی کشور، که از نوع بلند مدت است، مطرح می شود بانک ها هم باید به امکانات و مقدورات خود توجه کنند و ببینند تا چه اندازه می توانند در اینکار شرکت جویند. موقعی که درباره نوسانات کوتاه مدت نیز صحبت می کنیم باید نقش بانک ها را در تسریع و احیاء رونق یا مبارزه با تورم بنظر آوریم. بانکها باید با همگامی با سیاست مالی دولت بکوشند اقتصاد کشور پیوسته در حال ترقی و توسعه باشد و رکود و بیکاری و عقب ماندگی از مملکت رخت بربندد. البته توسعه نیز باید بر پایه های سالمی استوار باشد و از تورم پولی و اعتباری و سرمایه گذاری های نامطلوب احتراز شود دهد (همان:۱۸۴).
در مورد مسائل بلند مدت با رشد اقتصادی کشور، باید ببینیم بانک ها چه سهمی در تشویق و توسعه کشاورزی می توانند داشته باشند دهد (همان).
بدیهی است هنگامی که درباره اهمیت سیاست پولی و بانکی و اعتباری در پیشرفت اقتصادی کشور صحبت می کنیم نمی توانیم از اهمیت سیاست مالی و عمرانی دولت سخن نگوییم. زیرا توسعه اقتصادی بدون هماهنگی این دو نوع سیاست میسر نمیشود. اگر دولت از اقدامات عمرانی و ساختمانی و توسعه ای خودداری و غفلت کند هر قدر هم که بانک ها آماده باشند اعتبار در اختیار مشتریان خود بگذارند از این تسهیلات استفاده نمی شود، و بعکس اگر دولت سیاست عمرانی را در پیش بگیرد ولی موسسات اعتباری از اعطا اعتبارات خودداری کنند و منابع پولی در اختیار سرمایه گذاران نگذارند گسترش و رونق اقتصادی به سرعت باز نمی گردد دهد (همان:۱۸۵).
۲-۲ بخش دوم: مباحث پژوهشی
۲-۲-۱ ) پژوهش های داخل کشور
مقوله دانش و مدیریت دانش رفته رفته جای خودرا در سازمانها باز می کند. آنچه به عنوان دارایی مهم هرسازمان به شمار می رود،دانش سازمانی است و مدیریت صحیح برآن باعث کسب مزیت رقابتی برای سازمان ودرنهایت پیروزشدن بررقبا خواهد شد. دکترمهدی شریعتمداری در مقاله خود با عنوان مدیریت دانش چیست؟ مدیریت دانش را این گونه تعریف می کند:مدیریت دانش سازمان دادن برای دانستن است. کوششی هماهنگ برای تصرف دانش حیاتی سازمان، اشتراک دانش میان یک سازمان و برجسته کردن در حافظه جمعی سازمانی برای بهبود تصمیم گیری، افزایش بهره وری و نوآوری است . او می نویسد دو جزء عبارت مدیریت دانش یعنی مدیریت و دانش با کمک دو عنصر تواناساز تکنولوژی و فرهنگ سازمانی برای تحت کنترل درآوردن حافظه جمعی سازمانها با هم مختلط شده اند.این مساله به منظور استقرار نظام مدیریت دانش در سازمان هاست .اما همواره موانعی برای استقرار آن در سازمان ها وجود دارد(شریعتمداری،۱:۱۳۸۶).
علیرضا اژدری در مقاله خود تحت عنوان مدیریت دانش در سازمانهای دولتی معتقد است که عوامل متعددی در سازمانها باعث می شود تا استقرار مدیریت دانش با کندی صورت گیرد و از کارآئی آن بکاهد. تعدادی از مهمترین این موانع را به شرح زیر می توان نام برد:
یکی از موانع استقرار مدیریت دانش در سازمانها که از آن بعنوان مهمترین عامل یاد می شود، مقاومت نیروی انسانی در به اشتراک گذاشتن دانش می باشد زیرا دانش را قدرت می داند و از دست دادن و یا به اشتراک گذشتن آن را نوعی تقلیل قدرت برداشت می کند و دانش خود را عامل تضمین شغلی می دانند لذا از به اشتراک گذاشتن دانش و تخصص خود خودداری می کنند. برای از میان برداشتن این مانع باید به تغییر دیدگاه نیروی انسانی از این برداشت غیر صحیح پرد
اخت.
از دیگر موانع می توان به عوامل سازمانی اشاره کرد، ساختارهای سلسله مراتبی و غیر منعطف نمی توانند بسترمناسبی برای استقرار مدیریت دانش باشد، از سایر عوامل ساختاری می توان به عدم اعتماد و حمایت مدیریت عالی از فعالیت ها و برنامه های مدیریت دانش و سبک های نامناسب رهبری نیز اشاره کرد در این راستا شرح شغلهای نامناسب و مشاغل تکراری، ابهام و تعارض در ساختار سازمان هم برای مدیریت دانش نامطلوب خواهد بود. در این خصوص اصلاح سیستم های حقوق و دستمزد که انگیزه مالی را در نیروها افزایش دهد هم ضرورت دارد( اژدری،۴:۱۳۸۸).
عامل فرهنگ هم می تواند بسیار نقش بسزائی در استقرار مدیریت دانش داشته باشد و در صورتی که فرهنگ مشارکت و اعتماد متقابل در فرهنگ سازمانی نباشد مدیریت دانش را با چالش های ناگوار روبرو خواهد کرد .لذا مسئولین و مدیریت سازمان باید تلاش کنند تا فرهنگ توزیع و تسهیم دانش در سازمان تقویت شود( همان:۵).
فرشته صادقی و سهیلا صالحی ابیانه در مقاله خویش به نام ضرورت بکارگیری مدیریت دانش در سازمان هاموانع فرا روی استقرار مدیریت دانش در سازمان ها را به شرح زیر ارائه می دهند:
۱- عوامل انسانی: یکی از موانع عمده مدیریت دانش این است که انسانها به دلایل گوناگون نمی خواهند دانش خود را تسهیم کنند و مایلند از آن منحصراً برای پیشرفت شخصی خود استفاده کنند. ممکن است این تصور اشتباه وجود داشته باشد که چون دانش، قدرت است پس نباید آن را از دست داد.
– عوامل سازمانی: عمده این عوامل عبارتند از:
– عوامل ساختاری: ساختارهای سلسله مراتبی و غیر منعطف نمی توانند محمل خوبی برای پیاده سازی دانش باشند.
– عوامل مدیریتی: عدم اعتقاد و حمایت مدیریت عالی از فعالیت ها و برنامه های مدیریت دانش، نگرش های کوتاه مدت و جزئی نگری و سبک های نامناسب رهبری نیز مانع اجرای موفقیت آمیز برنامه های مدیریت دانش هستند.
– عوامل شغلی: شرح شغل های نامناسب،مشاغل تکراری و روتین، ابهام و تعارض در نقش نیز برای مدیریت دانش، نامطلوب خواهند بود.
– سیستم های حقوق و دستمزد: افراد زمانی اقدام به توزیع دانش می کنند که انگیزه مالی لازم را برای این کار داشته باشند و از آنان پشتیبانی جبران زحمات شود.
– سیستم های آموزشی: در تبدیل سیستم های سنتی به یک سازمان یادگیرنده، برنامه های آموزشی یک سازمان، نقش حساسی ایفا می کنند.برنامه های آموزشی نامناسب می توانند موانع عمده ای برای توسعه مدیریت دانش باشند.
۲- عوامل فرهنگی: مدیریت دانش بدون وجود فرهنگ مشارکتی مناسب و مبتنی بر اعتماد نمی تواند به گونه ای موفق بکار گرفته شود اگر یک فرهنگ سازمانی، توزیع و تسهیم دانش را تقویت نکند مدیریت دانش در آن سازمان با چالش های ناگوار روبرو خواهد شد.
۳- عوامل سیاسی : ثبات یا عدم ثبات فضای سیاسی کشور، به دلیل اثرگذاری برفرایند خط مشی گذاری و ثبات مدیریت در سازمان های دولتی، مدیریت دانش را تحت تأثیر قرار خواهد داد. همچنین وجود فضایی باز در آن افراد به راحتی بتوانند ایده های خود را اظهار نمایند بر روند مثبت فعالیتهای مدیریت دانش اثرگذار خواهد بود.
۴- عوامل فنی و تکنولوژیکی: صاحبنظران در تقسیم دانش به دو نوع دانش کلی اشاره میکنند دانش نهفته ودانش آشکار. همچنانکه نوناکا[۵۳] تأکیدکرده است؛دانش سازمانی، حاصل تعامل این دو نوع دانش است و این تعامل مستمر است. دانش ایجاد شده بایدبه طریقی مناسب نگهداری شود.مراکز دانش در سازمان هادر حقیقت کانون جمع آوری، سازماندهی و انتشار دانش هستند. ممکن است این مراکز فیزیکی یامجازی باشند. هدف ازایجاد این مراکز، هدایت افراد به سوی منابع دانش در داخل یا خارج سازمان است. در این مراکز نقشه های دانش تهیه، نگهداری وبهنگام سازی می شوند(ابیانه و دیگران ،۳:۱۳۸۷).
در مقاله دیگری هرمز آهنگرانی،پیمان اخوان ومصطفی جعفری پس از مطالعه شر کت کالیبروکه یک کمپانی بزرگ اروپایی دارویی با آزمایشگاههای بزرگ و مجهز در سوئیس است و شرکتهای تابعه بسیاری نیز در سطح دنیا دارد ،عدم حمایت و تعهد مدیریت ارشد، چیدمان نادرست و انتخاب نامناسب اعضای تیم مدیریت دانش، برنامه ریزی نادرست و پیش بینی نامناسب جهت اجرای پروژه، عدم تخصیص بودجه جداگانه جهت پروژه مدیریت دانش،فرهنگ سازمانی، عدم همکاری کارکنان و مقاومت سازمانی در برابر تغییررا از عوامل عمده شکست پروژه های مدیریت دانش به شمار می آورند (اخوان و دیگران ،۵:۱۳۸۴).
به عقیده خطیبیان و دیگران علل عمده شکست پروژه های مدیریت دانش نگاه تک بعدی و غیر جامع به چنین مفهوم گسترده ای است، لذا لازم است تا با دیدی جامع تمام ابعاد مورد نیاز برای موفقیت مدیریت دانش مورد توجه قرار گیرد(حسنقلی پورو دیگران،۶۷:۱۳۸۸) .
۲-۲-۲ ) پژوهش های خارج از کشور
ویگ[۵۴](۱۹۹۷)و پروساک[۵۵](۲۰۰۱)ادعا می‏کنند که اصل و ریشه مدیریت دانش به سه هزار سال قبل از میلاد حضرت مسیح برمی‏گردد.آگاهی مدیران از ارزش سرمایه‏های فکری،ذهن آنها را متوجه راه‏های آزادسازی این ظرفیت‏ها و توانایی‏های پرقدرت کرده است؛به گونه‏ای که‏ نوناکا و دیگران (۲۰۰۱)اذعان نموده‏اند که دانش سازمانی،منبع عمده کسب مزیت رقابتی‏ پایدار است.پیتر دراکر[۵۶]،نخستین کسی بود که بیش از ۲۵ سال قبل توجه عموم را به این‏ موضوع جلب کرد و از آن زمان تاکنون سایر متفکران امور مدیریتی و شرکت‏های پیشرو و متعالی در این زمینه گام برداشته‏اند..در ارتباط
با ابعاد مختلف مدیریت دانش تحقیقات بسیاری انجام پذیرفته است.یکی از پژوهش‏های جدید در خصوص نقش‏ تیم‏های کاری در تسهیل مدیریت دانش سازمانی توسط زاراگا[۵۷] و همکارش پرز[۵۸] در کشور اسپانیا انجام گرفته است.در این پژوهش،محققان،شش ویژگی تیم‏های کاری شامل:خود مدیریتی،آزادی عمل،مهارت‏های مختلف و مکمل اعضا،درک و فهم مشترک اعضا، رهبری و فضای اعتماد را در قالب شش فرضیه در تسهیل مدیریت دانش مورد آزمون قرار دادند.برای ارزیابی برداشت پاسخ‏دهندگان در خصوص ویژگی‏های تیم کاری،مدیریت‏ دانش در دو بعد خلق و دیگری انتقال و یکپارچگی دانش مورد بررسی قرار گرفت‏. در پژوهش دیگری که توسط زاراگا و فالکن[۵۹] انجام شد،ویژگی‏های تیم‏های کاری در تسهیل مدیریت دانش مورد بررسی میدانی قرار گرفت.در این پژوهش،محققان ارتباط هفت ویژگی تیم‏های کاری را با خلق،انتقال و یکپارچگی دانش مورد بررسی قرار دادند. این ویژگی‏ها که در قالب هفت فرضیه بیان شده‏اند،عبارت‏اند از:گفتگو(بحث‏های)چند وجهی،زبان مشترک،آزادی عمل،توجه زیاد،وضوح اهداف سازمانی،وجود و استفاده‏ از حافظه سازمانی و نهایتا ارتباط جانبی در داخل موسسه‏.تحقیق دیگر توسط خانم‏ جنی داروچ تحت عنوان«مدیریت دانش،نوآوری و عملکرد بنگاه»در سال ۲۰۰۵ انجام‏ شده است.در این پژوهش مدیریت دانش به عنوان یک مکانیزم هماهنگی ارایه شده است‏ و از روش همبستگی برای تجزیه و تحلیل داده‏ها استفاده شده است.
گانش بات[۶۰] در مقاله ای تحت عنوان استراتژی های مدیریت برای دانش شخصی و سازمانی عنوان می کند که در محیط پر تلاطم کنونی تمرکز بر دیدگاه مبتنی بر منابع به معنی نقش سازمانها در ایجاد، استقرار و کاربرد قابلیتهای منابع کمیاب است. (بات،۱۱:۱۳۸۱).