مقاله علمی با منبع : جایگاه سیاست های پولی و مالی با تاکید بر بخش نفت در یک …

این مدل پایهای با ساختار تصادفی مرتبط با انواع شوکها مانند[۲۱۸]:
شوک طرف عرضه (بهرهوری و نیروی کار)؛
شوک طرف تقاضا (ترجیحات سرمایهگذاری و مخارج دولت)؛
شوک پولی (نرخ بهره و سایر متغیرهای هدف)
پایهگذاری شده است که این شوکها معمولاً از یک فرایند خودرگرسیونی مرتبه اول تبعیت میکنند[۲۱۹].
به عبارت دیگر یک مدل ساده DSGE کینزی جدید شامل یک منحنی IS میباشد که میزان تولید را با نرخ بهرهی حقیقی انتظاری مرتبط میسازد و یک منحنی فیلیپس که تورم را با میزان تولید و تورم انتظاری مرتبط ساخته و اندازهگیری آن بر اساس میزان انحراف از خط روند صورت میگیرد و نیز یک قاعدهی سیاستگذاری که نرخ بهرهی اسمی را به میزان تولید و تورم مرتبط میکند. انگیزهی طرح منحنی IS با توجه به رفتار بهینهی خانوارها شکل میگیرد و طراحی منحنی فیلیپس مبتنی بر رفتار قیمتگذاری معطوف به حداکثرسازی سود در بنگاههایی است که در شرایط رقابت انحصاری فعالیت میکنند. نهایتاً شکل قاعدهی سیاستگذاری مذکور بر اساس رفتار یک سیاستگذار استوار میباشد که اقدام به بهینهسازی تابع هدفی میکند که رفاه افراد را بر اساس میزان تولید و تورم توصیف میکند. همانگونه که در تمام مدلهای DSGE نیز ملاحظه میشود، تصمیمات اتخاذ شده از سوی خانوارها، بنگاهها و سیاستگذاران به یکدیگر مرتبط بوده و در بین دورههای زمانی مختلف تحقق مییابند و نتیجهی آن‌ها شکلگیری ساختارهای آشکار و پویای اقتصادی است. در این مدلها توجه خاصی به چسبندگیهای موجود در روند تعیین قیمتها و قراردادها میشود. اینگونه مفروضات مدلسازی تبعات مهمی برای ویژگیهای پویای مدل DSGE، توانایی آن‌ها در برازش دادهها و نیز تجزیه و تحلیل سیاستهای پولی دارند. در واقع روشهای مدلسازی که توسط برخی از پژوهشگران بکار گرفته شدهاند نشان میدهند که این نسل دوم از مدلهای DSGE توان احتساب پویاییهای انعطاف‌پذیرتری را دارند و این کار با استفاده از فنون تخمین بیزین صورت میگیرد و میتوانند عملکرد نسبتاً مطلوبی در تبیین دورههای مختلف زمانی عملکرد اقتصاد کلان و نیز پیشبینی رفتار آن داشته باشند[۲۲۰].
۴-۱-۱- علت نامگذاری مدل DSGE
هدف از مطالعات اقتصاد کلان فراهم آوردن مدلی تئوریک است که برای توضیح تحولات کل اقتصاد مفید باشد. الگوهای اقتصاد کلان باید توانایی ارائه چارچوبی مناسب برای سیاستگذاریهای اقتصاد کلان را ارائه دهد. اکثر اقتصاددانان کلان بر این باورند که در حال حاضر الگوهای DSGE که بر پایه رفتار بهینهسازی عوامل است، بهترین ابزار برای بررسیهای کلان اقتصادی است.
پویایی
چرا پویای قابل اهمیت است؟ الگوهای اقتصاد کلان برای آنکه در تحلیلهای سیاستگذاری موثر باشند، باید به تمام موارد مرتبط با سیاست‌گذاری پاسخ دهند. برای مثال اگر سیاست X را اعمال نماییم، چه اتفاقی رخ میدهد؟ اقتصاددانان کلان به دنبال پاسخهای کاملاً دقیق هستند. برای مثال میخواهند بدانند بعد از اجرای سیاست مربوطه، مصرف، سرمایهگذاری، تولید و تورم در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت چگونه تغییر میکنند؛ بنابراین یک اقتصاددان کلان باید فرایند پویاییهای پیچیده زیربنایی اقتصاد را در نظر بگیرد.
به این علت اکثر اقتصاددانان کلان با اقتصادسنجی سریهای زمانی آشنا شدهاند، زیرا سریهای زمانی اجازه توصیف پویاییهای اقتصاد کلان تحت روشی کارا را به آنان میدهد. مدل رایج سریهای زمانی مدل خودرگرسیو برداری یا VAR[221] است. این مدل  متغیر را به صورت همزمان در قالب بردارهای  که  هستند در نظر میگیرد و آن را در قالب مدل زیر میآورد:
(۴-۱)
که در آن  یک ماتریس  از ضرایب و  یک بردار  از شوکهاست. VAR یک الگوی متشکل از اقتصاد کلان ارائه میدهد که پویاییهای اقتصاد در آن آورده شده است. بسیاری از شواهد و اصطلاحات فنی که در اقتصاد کلان مطرح میشود، از VAR نشئت میگیرد.
استوکاستیک (تصادفی[۲۲۲])
الگوهای VAR، الگوهای تصادفی محسوب میشوند. متغیرهای کلان به صورت نوسانات تصادفی مشخص میشوند که حقایق آماری موثقی نیز در مورد آن‌ها وجود دارد، برای مثال تغییرات در سرمایهگذاری نوسان بزرگ‌تری نسبت به تغییرات در مصرف دارد.
برای ساخت مدلی که قابلیت هماهنگی با نوسانات مشاهده شده در اقتصاد را داشته باشد باید شوکهای آماری را در نظر داشته باشیم. این شوکها چه هستند و چگونه اقتصاد به آن‌ها پاسخ میدهد، سؤال‌های اساسی هستند که در اقتصادسنجی کلان امروز مطرح است.
عوامل بهینه یاب
بنابراین الگوهای VAR الگوهای تصادفی و نه تئوریک هستند و اشکالات خاص خود را دارند.
این مدلها به ما نمیگویند که چرا و چگونه این شوکها به اقتصاد وارد میشود. هدف از نگرش مدرن الگوهای DSGE آن است که الگوهایی را بپروراند که مانند الگوهای VAR پویاییهای اقتصاد کلان را توضیح بدهند ولی بر پایه ایده ساختاری بهینهیابی خانوارها و بنگاهها نیز باشد.
یکی از ابعاد رفتار بهینه که در الگوهای اقتصادسنجی کلان مهم است، انتظارات است:
آنچه عوامل انتظار دارند به وقوع بپیوندد، در رفتار امروز آنان بسیار مهم است. الگوهای DSGE الگوهایی هستند که میتوان آنان را به صورت زیر مطرح کرد:
(۴-۲)
که  و  ماتریس  از ضرایب هستند و  به معنای انتظارات شکل گرفته در دوره زمانی  است. سؤال بعدی آن است که چه چیزی ارزشهای انتظاری  را تعیین میکند. نگرش جدید بر مبنای انتظارات عقلایی عوامل اقتصادی قرار دارد، این انتظارات ارزشهایی را میگیرند که با انتظارات ریاضی کسی که میداند ساختار اقتصادی بر پایه رابطه (۴-۲) قرار دارند، سازگاری دارند. تحت برخی شرایط و به‌کارگیری فنون ریاضی، این مدلها به صورت فرم تقلیل یافته زیر در میآیند:
(۴-۳)
که  و  ماتریسهای  هستند که ضرایب آن‌ها به ضرایب ساختاری در  و  و ماهیت فرایند شوکها بستگی دارد؛ بنابراین الگوهای DSGE مانند نسخه VAR مقید شده عمل میکنند.
۴-۱-۲- ویژگیهای اصلی یک مدل کینزین جدید
اقتصاد نیوکینزی چیست؟ منکیو و رومر پاسخ زیر را میدهند: ۱- تئوریهای کینزی جدید مربوط به چرخههای تجاری، نوسانات در متغیرهای اسمی مانند عرضه پول را بر متغیرهای حقیقی موثر میدانند و ۲- نقصهای بازار واقعی مثل رقابت ناقص یا اطلاعات ناکامل تأثیر مهمی بر روی نوسانات اقتصادی دارد؛ لذا اندیشه کینزینهای جدید با تئوری چرخههای تجاری که بر اختلالات تکنولوژیکی و بازار کامل تاکید میکرد، ایجاد شد (کیدلند و پرسکات[۲۲۳]، ۱۹۸۲).
محدودیتهای مربوط به تعدیل دستمزد و قیمت یک عنصر کلیدی در مدلهای کینزی جدید در اقتصاد میباشد. موج اصلی مدلهای کینزی جدید در دهه ۱۹۷۰، انقلاب انتظارات عقلایی بود. فیشر[۲۲۴] (۱۹۷۷)، فلپس و تیلور[۲۲۵] (۱۹۷۷) و تیلور[۲۲۶] (۱۹۷۹، ۱۹۸۰) قراردادهای اسمی بلندمدت را برای توضیح اینکه چگونه انتقالات تقاضا حتی با وجود انتظارات عقلایی سبب نوسانات واقعی میشود را به کار بردهاند. تحقیقات بعدی در زمینه تئوریهای کینزی جدید و چرخههای تجاری و کاربرد تجربی این دو نوع از مدلها سرانجام به موج دومی از مدلهای کینزی جدید یا مدلهای چرخههای تجاری پولی منجر شد که هدفش پیوند دادن اجزای اصلی هر دو رویکرد بود. مدل مقیاس کوچک گودفرند و کینگ (۱۹۹۷) و روتمبرگ و وودفورد (۱۹۹۷) به سرعت گسترش پیدا کردند. این مدلها به عنوان مدلهای تعادل عمومی پویای تصادفی کینزی جدید شناخته میشوند. مدلهای مقیاس بزرگ و متوسط عموماً به وسیله بانکهای مرکزی و مؤسسات بینالمللی برای ارزیابی سیاستهای تثبیت مالی و پولی استفاده میشوند.
مهم‌ترین ویژگیهای یک مدل کینزین جدید به صورت زیر است:
مدلسازی پویایی، تصادفی و تعادل عمومی: رفتار عوامل اقتصادی در امروز بر محیط آتی آن‌ها موثر خواهد بود. عوامل اقتصادی این موضوع را میدانند و بر اساس آن رفتار میکنند. نااطمینانیها به خاطر برخی فرآیندهایی که در معرض شوکهای برونزا قرار دارند، افزایش مییابد و در نهایت تعادل عمومی در مفهومی که همه بازارها در برگرفته میشود، آورده شده است.
رقابت انحصاری: قیمتها به وسیله عوامل اقتصادی خصوصی به منظور حداکثر کردن هدفشان تنظیم میشود که این در مقابل حراجگر والراسی میباشد که در آن همه بازارهای رقابتی در یک لحظه تسویه میشود.
چسبندگیهای اسمی: حداقل برخی بنگاهها در موقع تعدیل کردن قیمت کالاها و خدماتشان در معرض برخی قیود هستند. بنگاهها ممکن است با هزینههای تعدیل قیمت مواجه باشند. نوع مشابهی از آن در موقع تعدیل دستمزد برای کارگران به وجود میآید.
خنثی نبودن سیاست پولی در کوتاهمدت: به عنوان یک نتیجه از چسبندگیهای اسمی، تغییرات در نرخهای بهره کوتاهمدت با تغییرات تورم انتظاری همراه نمیشود که در نهایت منجر به نوساناتی در نرخهای بهره حقیقی و تغییرات در مقادیر واقعی میشود. در بلندمدت بنابراین همه قیمتها و دستمزدها تعدیل میشوند و اقتصاد به تعادل طبیعی خود برمیگردد.
در حالی که مورد اول ویژگی مشترک تمامی مدلهای اقتصاد کلان مدرن از جمله ادبیات RBC میباشد، سه مورد آخر اجزای خاص مدلهای کینزین جدید میباشند.
۴-۲- کارهای تجربی انجام شده در زمینه مدلهای DSGE
توسعه اولین نسخه از مدلهای کینزی جدید با انتظارات عقلایی و چسبندگیهای اسمی در اواخر دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ درست شد که به بررسی واکنش بین سیاست پولی سیستماتیک و فعالیت بخش واقعی اقتصاد میپرداخت. نوآوریهای بعدی شامل مدلسازی هزینه منو و قراردادهای دستمزد و قیمت متداخل (فیشر[۲۲۷] (۱۹۷۷)، تیلور[۲۲۸] (۱۹۷۹b)، کالو[۲۲۹] (۱۹۸۳)) و روشهای جدید برای حل کردن مدلهای پویای خطی و غیرخطی با انتظارات عقلایی و نیز تخمین موفق چنین مدلهای با استفاده از تکنیکهای حداکثر راستنمایی میباشد (هانسن و سارجنت[۲۳۰] (۱۹۸۰)، فیر و تیلور[۲۳۱] (۱۹۸۳)). تعمیمهای اولیه مدلهای کینزی جدید گسترش پیدا کردند، بزرگ‌تر شدند و نهایتاً در تحلیل سیاست پولی عملی در بانکهای مرکزی استفاده شدند. سه مدل زیر از سال ۱۹۹۰ نقش مهمی را برای سیاست پولی آمریکا بازی کردهاند:
مدل تیلور[۲۳۲] (۱۹۹۳) مربوط به اقتصادهای گروه ۷، مدل فور و مور[۲۳۳] (۱۹۹۵) با قراردادهای relative-real-wage staggered که ثبات تورم آمریکا را توضیح میداد و مدل فدرال رزرو آمریکا[۲۳۴] که در ریف اسچنیدر و دیگران[۲۳۵] (۱۹۹۹) توضیح داده شده است.
چالش دیگر برای مدلسازی اقتصاد کلان از نوع کینزی از رویکرد چرخه تجاری واقعی برخاسته است که به وسیله کیدلند و پرسکات[۲۳۶] (۱۹۸۲) مطرح شده است. این گسترش از مدل رشد نئوکلاسیک که منبع واقعی چرخههای تجاری را (به جای پول) مطالعه میکند یک رویکرد مدلسازی را ارائه میدهد که همه محدودیتهای مربوط به حداکثرسازی مطلوبیت خانوار نمونه، حداکثرسازی سود بنگاه نمونه را بر روی پویاییهای متغیرهای اقتصاد کلان اجرا میکند. رویکرد RBC نوآوریهای تکنولوژیکی را به عنوان منبع اصلی چرخههای تجاری ذکر میکند. سیاست پولی اثرات واقعی در مدل RBC ندارد و بنابراین سیاست تثبیت تأثیر کمی دارد.

این مطلب را هم بخوانید:   فایل دانشگاهی - رابطه بین سرمایه اجتماعی و توسعه پایدار گردشگری در روستای ابیانه- قسمت ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.