طنز درآثار ادبی قرن هشتم هجری با محوریت عبید زاکانی و حافظ شیرازی- قسمت ۲۲

Close up of businessman writing down math formulas

معمولاً می­خواران در جامعه حافظ برای تهیه شراب هرگاه پولی در کیسه خود نداشتند دلق و پشمینه خود را به گرو می­گذاشتن تا شرابی تهیه کنند(خرمشاهی، ۱۳۸۴: ۲۲۵ ـ ۲۲۰).نظیر:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صوفیان واستند از گرو می همه رخت دلق ما بــود که در خانۀ خمّـار بمــاند
(حافظ، ۱۳۸۹: ۱۹۰)

 

صوفی زهد آمیخته با تعصب دارد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش
شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید مـــا را به عـفو و خــداوندگـــار بخش
(حافظ، ۱۳۸۹: ۲۸۷)

 

دیگر ویژگی منفی صوفیان تعصب خشک آنهاست. این تعصب خشک دینی است که هر گونه باروری و بلوغ فکری و دینی را از ریشه سوزانده است. هر جامعه­ای که به آن گرفتار شد از پیشرفت­های صنعتی و اجتماعی عقب مانده است. لذا حافظ با این درایت خطر زهد آمیخته با تعصب کورکورانه را گوش زد می­ کند و هرگز چنین اشخاص را بر نمی­تابد و فقط یک راه برای آنها باقی می­گذارد و دعوت آنها به معرفت است و لذا می­گوید: ای صوفی از بوستان عشق و معرفت گلی بچین و پشمینه وصله­دار را که نشانی از معرفت دینی ندارد به خار بده و دور بینداز و این زهد امیخته با تعصب را به شراب گوارا ببخش و شراب صاف بنوش. امیدوارم که با دیدن زیبارویان عشق را درک کنی.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
باخرزی که معاصر حافظ است می­نویسد: «جامه کوتاه تا نیمه ساق و آستین کوتاه و فراخ داشتن از اشعار اصحاب تصوف است. قال الله تعالی: «و ثیابک فطهر» یعنی جامه را کوتاه کن»(باخرزی، ۱۳۴۵: ۲۷). پس منظور حافظ دردیوان خود یعنی صاحب آستین کوتاه یعنی صوفی حقه باز دراز دست. حافظ می­گوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم ز آنچ آستین کوته و دست دراز کرد
(حافظ، ۱۳۸۹: ۱۴۵)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ای کوته آستینان تا کی دراز دستی
(حافظ، ۱۳۸۹: ۴۴۸)

 

۵ـ ۲ـ ۶ـ طنز به خرقه:
خرقه در دیوان حافظ سه قسم است و حافظ به هیچ یک نظر خوبی ندارد. خرقه صوفی، خرقه زاهد و خرقه حافظ. خرقه در لغت به معنی پاره و قطعه­ای از جامه است و در اصطلاح صوفیه عبارت است از جامه­ای پشمین که غالباً از پاره­های به هم دوخته فراهم آمده است. از همین روی مرقع و ملمع نامیده می­ شود و در حقیقت لباس رسمی صوفی است که پس از امتحان و احراز قابلیت و اهلیت از طرف مرشد و پیر به او پوشانده می­ شود. خرقه بر دو نوع است:
۱ـ خرقه ارادت: آن است که شیخ بر مرید پوشاند؛
۲ـ خرقه تبرک: آن است که کسی بر سبیل حسن ظن و نیت تبرک به خرقه مشایخ آن را طلب کند و رنگ خرقه غالباً کبود است(خرمشاهی، ۱۳۸۴: ۱۰۲).
نقل است که مردی آمد نزد ابوالحسن خرقانی و گفت: «خواهم که خرقه پوشم» شیخ گفت: «ما را مسأله­ای هست که اگر آن را جواب دهی شایسته خرقه باشی» شیخ سأل کرد: «اگر مردی چادر زنی را در سر گیرد زن شود؟» مرد گفت: «نه» شیخ پرسید « اگر زنی هم جامه مردی در پوشد هرگز مرد شود؟» مرد گفت: «نه». شیخ گفت: اگر تو هم در این راه مرد نه­ای، بدین مرقع پوشیدن مرد نگردی(حلبی، ۱۳۷۷: ۲۲۰).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
(حافظ، ۱۳۸۹: ۳۵۶)

 

صوفیان حقه­باز معمولاً خرقه را وسیلۀ معاش دنیوی قرار می­دادند و از ارزش اجتماعی آن سوء استفاده می­کردند.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*